شنبه ۹ آذر ۱۳۸۷ ه‍.ش.


خواست مردم عراق تخلیه فوری
نیروهای نظامی آمریکا
و موتلفینش ازعراق است
مصاحبه
هئیت تحریریه سایت جبهه ضد تجاوز نظامی و ضد تحریم اقتصادی علیه ایران با هموطن گرامی دکتر یونس پارسابناب ،صاحب نظر درمورد مسائل خاورمیانه و جهان پیرامون مسال حاد و کلیدی عراق.

هدف ما ازاین مصاحبه دفاع از مردم عراق و تلاش درتنویر افکار عمومی بین ایرانیان است. کمیته ضد جنگ مونیخ که تحت عنوان جبهه ضد تجاوز نظامی و ضد تحریم اقتصادی علیه ایران فعالیت میکند مواضعش همانطور که در صفحه تارنمای آن مشاهده میشودعلیه هر نوع تجاوز نظامی و تحریم اقتصادی به ایران و کشورهای منطقه و جهان است و دراین بستر با تمام نیروها و شخصیتهای مترقی و انقلابی همکاری میکند.مصاحبه درمورد اوضاع حاد عراق با شخصیت مبارز دکتر یونس پارسا بناب که زحمت کشیده به سئوالات ما پاسخ داده اند را در زیر ملاحظه فرمایید. ما پیشاپیش از همکاری صمیمانه یونس پارسا بناب با جبهه ضد تجاوز نظامی و ضد تحریم اقتصادی علیه ایران سپاسگزاریم .

مدیر مسئول سایت جبهه ضد تجاوز نظامی و ضد تحریم اقنصادی علیه ایران-مونیخ

بیژن منتظری
http://jenhezedetajavoz.blogspot.com
29 نوامبر 2008

.................................................................................................................................................

بیژن منتظری :
- بیش از5 سال از اشغال نظامی عراق می گذرد، کشتار مردم عراق وویرانی کشورهمچنان ادامه دارد. آمریکا عملا درعراق شکست خورده است. ؟ شما خواست خروج آمریکا ازعراق و پرداخت غرامت به مردم عراق را چگونه می بینید؟

دکتر یونس پارسابناب :

وظیفه پرداخت غرامت به عراقی ها را نباید محدود به خسارات تجاوز آمریکا در پنج سال گذشته ساخت . آمریکا و انگلستان دهه ها ست که مردم عراق را شکنجه داده اند . در دهه های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ ، هر دو دولت رژیم استبدادی صدام را در اجرای جنایاتش قویا حمایت کردند . امروز بر اساس مدارک رسمی دولتی که منتشر شده اند از یک سو و پژوهش های مورخین غیر دولتی از سوی دیگر محرز گشته است که این دو دولت بویژه آمریکا ، حامی رژیم صدام در جنگ هشت ساله ایران و عراق بودند . در پائیز سال ۱۹۸۸ زمانی که رژیم جمهوری اسلامی متوجه شد که در آن جنگ نمی تواند با آمریکا که آشکارا از رِِژیم صدام حمایت می کرد دربیافتد ، شکست را پذیرفته و راضی به امضاء قرارداد آتش بس گشت . انکار و یا رد وقایع تاریخی و تبعات آنها همیشه برای هیئت های حاکمه نظام یک موضع رضایت بخش و سهلی است ولی قربانیان نظام عموما ترجیح می دهند که آنچه بر سر آنها آمده و بر آنها چه گذشته را فراموش نکنند . بعد از پایان جنگ ایران و عراق ، آمریکا وانگلستان حمایت نظامی و مالی خود را به رژیم صدام ادامه دادند و آن رژیم را با منابع نظامی برای توسعه سلاح های کشتار دسته جمعی و طرز استفاده از آنها مسلح ساختند . آنها دهها مهندس اتمی و تکنولوژِی هسته ای عراق را جهت آموزش و پرورش به آمریکا آوردند و این کمک ها تا سال ۱۹۸۹ ادامه داشت .
بلافاصله بعد از پایان جنگ خلیج فارس در بهار ۱۹۹۱ ، دولت های آمریکا و انگلستان دوباره کمک های نظامی خود را به رژیم صدام شروع کرده و دست او را بطور موثری در سرکوب و قتل عام شیعیان در جنوب و کردها در شمال عراق باز گذاشتند . دلایل حمایت از صدام از طرف دولت های آمریکا و انگلستان حتی بطور علنی توسط رسانه های گروهی اعلام گشت . روزنامه نیویورک تایمز گزارش داد که : " وحدت نظر چشمگیری " بین آمریکا و متحدینش انگلستان و عربستان سعودی وجود دارد که " علیرغم گناهان رهبر عراق " ، او ( صدام ) برای ثبات کشورش امید بهتری از آنهائی که مورد سرکوب او قرار گرفته اند ، ارائه می دهد . روشن است که در ادبیات سیاسی آمریکا و متحدینش ، مفهوم کلمه " ثبات " یعنی " تبعیت از فرامین " کاخ سفید . تامس فریدمن گزارشگر نیویورک تایمز در این مورد توضیح داد که : بهترین شرایط برای آمریکا وجود یک گردان نظامی آهنین مثل صدام بر عراق است که بتواند همانطور که صدام عمل می کند ، حکومت کند . بدون تردید یک راهکار و بدیل دیگر – همان زمان و هم حالا – اینست که مردم عراق مستقل از آمریکا سرنوشت خود را تعیین کنند . سیاست های جنایت بار و نظامیگری های ویرانگر آمریکا و انگلستان علیه مردم عراق با رهائی کویت و شکست نظامی صدام در سال ۱۹۹۱ به پایان نرسید . آنها بلافاصله با اعمال تحریم های گوناگون باعث مرگ صدها هزار نفر بویژه کودکان عراقی ، تخریب و نابودی زیربنای اقتصادی غیر نظامی جامعه عراق و تقویت رژیم صدام گشته و مردم عراق را که قربانیان اصلی جنگ و تحریم ها بودند ، مجبور ساختند که برای بقای خود هم شده متکی بر دیکتاتور شوند . واقعیت اینست که این تحریم ها ی ویرانگر در طول دهه ۱۹۹۲ – ۲۰۰۳ باعث گشتند که صدام به سرنوشت مستبد ینی چون سوهارتو در اندونزی ، موبوتو درکنگو و دیگر گردنکشان کمپرادور که مورد حمایت جدی آمریکا و انگلستان بودند ، دچار نگردد . شایان توجه است که امروزه هم سیاست های جاه طلبانه و ماجراجوئی های نظامیگرانه دولت های آمریکا و انگلستان در مورد ایران باعث گشته که اقشار مختلف بینابینی در ایران در مقابل مستبدین حاکمه جمهوری اسلامی دست به حرکت های سیاسی نزده و سکوت کنند و یا در مقابل تهد یدات روزانه اتمی – نظامی دولتمردان آمریکائی از بی علاجی وجود رژیم جمهوری اسلامی را تحمل کنند . و هر رو سیاست های مداخله گرایانه آمریکا در کشورهای مختلف جهان منجمله در افغانستان ، عراق ، لبنان ، سوریه ، ایران و ..... توسط ایدئولوگ ها و روشنفکران مختلف به کمپ نظام جهانی سرمایه تحت نام صدور دموکراسی ، رستگاری ، حمایت از حقوق بشر و مبارزه علیه تروریسم بین المللی مورد حمایت و تحسین و یا توجیه قرار می گیرند . ولی قربانیان اصلی نظام و آنهائی که ترجیح می دهند که جهان واقعی را بفهمند ، بر این امر آگاه اند که حمایت نظام از مستبدین حاکم در کشورهای مختلف جهان نه تنها به تاریخ باستان نپیوسته بلکه به قوت خود باقی است . قربانیان نظام جهانی از سیاهان و بومیان آمریکائی گرفته تا مردم فلاکت زده عراق ، افغانستان ،بخشی از کشورهای آفریقای غربی خواهان غرامت و پرداخت خسارات هستند . آنها بر این امر آگاه اند که آن دولت ها و نیروهائی که در طول تاریخ بویژه در عصر امپریالیسم ، مرتکب جنایات متعدد و تجاوزات نظامی و سیاسی گشته اند ، از نظر قوانین بین المللی وظیفه دارند که غرامت به قربانیان تجاوز و جنگ بپردازند . ولی بحران عمیق اخلاقی در فرهنگ هژمونی طلبی که یکی از عوارض و تبعات بحران بزرگ ساختاری در صورت بندی نظام جهانی سرمایه است احتمال دارد که حتی از بحث و مناظره درباره پرداخت غرامت در انظار عمومی و رسانه های گروهی جلوگیری کند .



بیژن منتظری :
- درغرب جنبش مقاومت مردم عراق را تروریستی و بنیادگرا و ضد تمدن معرفی میکنند و ازاین رو بسیاری از جریانات سیاسی خارجی و حتا ایرانی درمورد عراق سکوت کرده و یا جرئت حمایت از مبارزه نیروهای مقاومت درعراق را ندارند. شما این موضوع را چگونه می بینید و چه باید کرد تا مقاومت مردم عراق هرچه بیشتر مورد حمایت معنوی مردم قرارگیرد؟

یونس پارسابناب :

روشن است که نظرات متعدد و زیادی راجع به هیولای جنگ و عواقب آن در عراق مطرح و ارائه می گردد ولی از گزارش دهی و گزارش گری چندان خبری نیست . ژورنالیست ها عموما در عراق در محدوده های کاملا کنترل شده مثل " منطقه سبز " بغداد و یا در کمپ های نظامی ماموریت خود را سپری می کنند . این وضع به هیچ وجه به این معنی نیست که این ژورنالیست ها که قرار است گزارش بدهند یک عده آدم های ترسو یا تنبل هستند . بلکه این وضع به این علت بوجود آمده که ژورنالیست ها در هیچ جائی در عراق احساس امنیت نکرده و اوضاع شدیدا خطرناک است . این شرایط در جنگ های گذشته وجود نداشته است . این یک واقعیت شگفت انگیزی است که امروز آمریکا و انگلستان به عنوان اشغالگران در عراق با مشکلاتی از نظر اداری و مدیریت روبرو هستند که نازی های آلمان به آن اندازه در کشورهای اشغال شده اروپا روبرو نبودند . عموما نازی ها بعد از اشغال نظامی یک کشوری در اروپا بزودی موفق می شدند که یک دولت وابسته و مطیعی را در آن کشور برپا کنند و برنامه های خود را توسط آن رژیم ها پیاده سازند . در صورتیکه آمریکا پنج سال و نیم بعد از اشغال نظامی عراق و قتل عام بیش از یک میلیون نفر از مردم عراق و آوارگی و بی خانمانی بیش از پنج میلیون پناهندگان عراقی نتوانسته است که یک دولت حتی مستبد ولی مطیع و متمرکز بوجود آورد . در پرتو این شرایط ، بحران عراق را چگونه می شود حل کرد . پیش از اینکه به این سئوال پاسخی داده شود ، بهتر است به چند نکته مهم اشاره شود . در کنوانسیونها و دیگر نهادهای بین المللی بر این اصل مهم تاکید می شود که کشور ونیروئی که به یک کشور دیگر تهاجم و حمله نظامی کرده و آن کشور را اشغال نظامی می کند ، هیچ نوع حق و حقوقی ندارد ولی متعهد است .
اولین وظیفه اشغالگر اینست که خسارات ناشی از جنگ و اشغال را بپردازد . دومین وظیفه اینست که به خواست مردم که قربانیان اصلی جنگ و اشغال هستند ، توجه کند . سومین وظیفه اینست که مجرمین و مجریان جنگ و اشغال نظامی در دادگاههای بین المللی محاکمه شوند . این وظیفه آخری را هیئت حاکمه آمریکا که در راس نظام جهانی قرار دارد بخاطر فرهنگ غالب در نهاد های امپراطوری نظام قادر نیست که انجام دهد . اما می توان در مورد احتمال پرداخت غرامت بر اساس خسارات که در این سال ها مردم عراق تحمل کرده اند ، بحث و گفتگو کرد .

بیژن منتظری :
- کمتر گروهی دربین نیروهای اپوزیسیون ایرانی خواست خروج بی قید و شرط ارتش متجاوز امریکا درعراق را طرح میکند.دلیل این امرچیست؟ آیا با خروج ارتش آمریکا مقتدا صدر به قدرت خواهد رسید؟ آیا جنگ داخلی خواهد شد....اساسا می توان با چنین استدلالی مخالف این شعاربود؟

یونس پارسابناب :

خواست مردم عراق تخلیه فوری نیروهای نظامی آمریکا و موتلفینش از عراق است . مردم عراق بیش از پیش متوجه شدند که بدون استقرار حاکمیت ملی ( استقلال ) در عراق آنها نخواهند توانست که به آزادیهای دموکراتیک و توسعه در عرصه های اجتماعی و اقتصادی ( عدالت اجتماعی ) دست یابند .
سکوت و سانسور چشم گیر و فراگیر از طرف رسانه های گروهی در اروپا و آمریکا در مورد خواسته های مردم عراق وجود همبستگی بین آمریکا و موتلفینش را به نمایش می گذارد . نیروهای مترقی و دموکراتیک در آمریکا و اروپا که معتقد به حاکمیت ملی و رابطه ای ناگسستنی و تاریخی آن با پیشرفت دموکراسی ، سکولاریسم و عدالت اجتماعی هستند وظیفه ای دارند که با سیاست های دولت های خود ( مبنی بر ادامه اشغال نظامی عراق ) مرزبندی کرده و از استقرار حاکمیت ملی مردم عراق دفاع کنند . تنها گذاشتن مردم عراق در مقابل ادامه اشغال برای اقشار مختلف کارو زحمت ، روشنفکران اروپا و آمریکا یک گزینه قابل قبول نمی تواند باشد . هرچه قدر زودتر نیروهای اشغالگر و مداخله گر خارجی خاک عراق را ترک کنند و هر چه قویتر نیروهای مترقی ، دموکراتیک و برابری طلب در جهان از طریق برپائی یک کارزار جهانی ضد اشغال از خواست مردم عراق مبنی بر استقرار حاکمیت ملی حمایت کنند ، به همان اندازه امکانات برای آینده بهتر – همبستگی بین نیروهای کارو زحمت در کشورهای پیشرفته مرکز و کشورهای توسعه نیافته پیرامونی – حاشته ای از یک سو و برای مردم جنگ زده و مقاوم عراق از سوی دیگر – مهیا خواهد گشت

بیژن منتظری:

- امریکا دلیل بی ثباتی درعراق را جمهوری اسلامی می داند. از طرفی با همین رژیم درعراق همکاری میکند. شما نقش جمهوری اسلامی درعراق را چگونه می بینید؟آیا نفوذ جمهوری اسلامی در عراق بعد از خروج ارتش آمریکا بیشتر خواهد شد؟

یونس پارسابناب:

در حال حاضر تامین " ثبات " در عراق اولین وظیفه نومحافظه کاران قلمداد می شود . در زبان و فرهنگ سیاسی نومحافظه کاران " تامین ثبات " یعنی ایجاد دولتی در عراق که مطمئنا و بدون قید و شرط در خدمت کاخ سفید باشد . بررسی وقایع عراق اشغال شده در پنج سال گذشته بویژه جنگ و درگیری های خونین بین میلیشیاهای شیعه و دولت شیعه نوری المالکی در بصره و سپس در منطقه صدر شهر بغداد به روشنی نشان می دهد که دولتمردان آمریکائی در پیاده کردن اولین وظیفه خود در عراق با ناکامی روبرو شده اند . ولی نومحافظه کاران آرام ننشسته و پیوسته با کمک بیدریغ رسانه های گروهی گوش به فرمان می خواهند به مردم جهان بقبولانند که عامل اصلی " عدم ثبات " و " نا امنی " در عراق کمک تسلیحاتی و آموزشی دولت ایران به میلیشیاهای شیعه است . با ایجاد خوف و ترس ازایران هیئت حاکمه آمریکا می خواهد نظامیگری های خود را در خاورمیانه " بزرگ " که هر روز رو به افزایش است ، مورد توجیه قرار داده و با ایجاد آشفتگی در افکار و اذهان عمومی شرایط را به نفع گسترش آشوب و تشنج فراسوی مرزهای عراق آماده سازد . ایجاد خوف و هراس از دشمنان خیالی و واقعی دردل مردم آمریکا در جهت پیشبرد منویات امپریالیستی در پروژه جهانی آمریکا پیشینه ای طولانی و فراگیری دارد . در دوره جنگ سرد هئیت حاکمه آمریکا با ایجاد خوف و هراس در دل بخشی از مردم بویژه نیروهای بینابینی در کشورهای جهان سوم از یک سو و با تعبیه پروسه کمپرادورسازی از سوی دیگر ، موفق شد که دولت های ملی ، دموکراتیک و استقلال خواه ( ضد امپریالیست ) در کشورهای متعددی چون ایران ، گواتمالا ، پاکستان ، کنگو ، اندونزی ، غنا ، تایلند ، لائوس ، کامبوج ، آرژانتین ، جمهوری دومینسک ، شیلی و ..... سرنگون ساخته و دولت های مستبد و کمپرادوری را جانشین آنها سازد . استراتژی ایجاد خوف و هراس از " لولو خورخوره ها ئی چون " خطر کمونیزم بین المللی " و " خطرزرد " به هیچ نحو بعد از پایان دوره جنگ سرد و فروپاشی شوروی و تبدیل چین به یک کشور سرمایه داری به کنار گذاشته نشد . بلکه این روش در لفافه و لفاظی های جدیدی به تحمیق مردم در جهان بویژه در داخل " شکم هیولا " مثل گذشته ادامه یافت . بهترین نمونه اخیر این روش و الگو در آستانه حمله نظامی به عراق تنظیم و پیاده گشت . در واقع حمله به عراق عملا در سپتامبر ۲۰۰۲ ( و نه در مارس ۲۰۰۳ ) اعلام گشت . در آن زمان ، نومحافظه کاران حاکم بر کاخ سفید با برپائی یک سری تبلیغات پرسر و صدا اعلام کردند که اگر جلوی " خطر " را در عراق نگیرند ، صدام حسین احتمال دارد که " پیامی " مبنی بر بمباران اتمی نیویورک صادر کند . در عرض چند هفته اکثر مردم در آمریکا باورشان شد که صدام دارای تسلیحات کشتار جمعی بوده و با بن لادن و القاعده در ارتباط است . بدون تردید ، صدام مورد تنفر و انزجار خیلی از مردم جهان بویژه در خاورمیانه بود ولی فقط در آمریکا بود که اکثریت مردم شدیدا از اینکه صدام ممکن است دست به خرابکاری بزند ، هراس داشتند . جای تعجب نیست که این ترس و هراس کاذب که نومحافظه کاران با کمک رسانه ها در دل مردم ایجاد کرده بودند ، نقش بزرگی در حمایت از حمله نظامی در بهار ۲۰۰۳ ایفاء کرد . با اینکه امروز بعد از گذشت بیشتر از پنج سال جنگ و فلاکت اکثریت مهمی از مردم آمریکا شدیدا مخالف جنگ هستند ، ولی هنوز هم بخش بزرگی از همین مردم براین باورند که صدام دارای تسلیحات کشتار دسته جمعی بوده و با القاعده همکاری می کرده است . به هررو تحمیق مردم و انداختن هراس در دل مردم برای توجیه تجاوزات نظامی و جنگ طلبی از سوی هیئت حاکمه آمریکا سابقه ای طولانی در تاریخ معاصر آمریکا داشته و رابطه ای تنگاتنگ با پدیده میلیتاریسم دارد .

با تشکرازاینکه به سئوالات ما پاسخ داده اید
بیژن منتظری

من هم از شما تشکرمیکنم
یونس پارسابناب

سه‌شنبه ۵ آذر ۱۳۸۷ ه‍.ش.


افغانستان
٣٥٠٠ سرباز آمریکایی عازم افغانستان می شوند

طبق گزارش رادیو فارسی زبان فرانسه سه هزار و پانصد سرباز آمریکایی به افغانستان اعزام می شوند . دفتر ریاست جمهوری افغانستان اعلام کرد که رئیس جمهور آمریکا، باراک اوباما، به حامد کرزای گفته است که اولویت آمریکا مبارزه با" تروریسم" و استقرار امنیت در افغانستان است.
رئیس جمهور جدید آمریکا در دورۀ کارزار انتخابات ریاست جمهوری این کشور ضمن پشتیبانی از این اولویت، حکومت حامد کرزی را به دلیل بی کفایتی در مبارزه با فساد اداری و تولید و قاچاق مواد مخدر مورد سرزنش قرار داده بود.
بیانیه دفتر ریاست جمهوری افغانستان افزوده است که باراک اوباما در گفتگوی تلفنی اش با همتای افغان خود به او اطمینان داده که واشنگتن قصد دارد برای استقرار ثبات و امنیت در افغانستان بر دامنۀ حضور نظامی اش در این کشور بیافزاید.
همزمان یک سخنگوی ارتش آمریکا اعلام کرد که در ژانویه ٢٠٠٩ بین ٣٥٠٠ تا ٤٤٠٠ سرباز کمکی آمریکایی راهی افغانستان و برای جلوگیری از ورود نیروهای شورشی در شرق این کشور مستقر خواهند شد.
این نیروها بخشی از ٢٠٠٠٠ نیروی کمکی است که ارتش آمریکا قصد دارد به مرور به افغانستان اعزام کند. قرار است به کمک این نیروها بیش از ١٦٠ پاسگاه مرزی در سرحدات پاکستان و برای جلوگیری از نفوذ شورشیان ضد آمریکایی ساخته شود.
با ابن حال، سخنگوی ارتش آمریکا در کابل افزوده است که اعزام نیروهای کمکی به افغانستان بستگی زیادی به بهبود اوضاع امنیتی در عراق دارد. آنچه مسلم است این است که آمریکا در عراق و افغانستان شکست خورده است و سیاست آقای اوباما نیز ادامه سیاست جنگ طلبانه جرج بوش است و محکوم به شکست می باشد. آمریکا و متحدین او باید فورا خاک افغانستان را ترک کنند و گورشان را از منطقه گم کنند. خلق افغانستان نیازی به قیم ندارد و تا پیروزی نهایی وکسب استقلال آرام نخواهد گرفت.

جمعه ۱ آذر ۱۳۸۷ ه‍.ش.




تظاهرات طرفداران صدر علیه توافقنامه امنیتی
هزاران عراقی طرفدار مقتدا صدر، روحانی ناراضی شيعه، روز جمعه در اعتراض به توافق‌نامه امنيتی ميان دولت عراق و ايالات متحده، تظاهراتی اعتراض‌آمیز در بغداد برگزار کردند.
تظاهرکنندگان، که پس از پایان نماز جمعه در ميدان فردوس، از میدان‌های اصلی شهر بغداد، گرد آمده بودند، پرچم عراق و تصاويری از مقتدا صدر در دست داشتند و علیه آمریکا شعار می‌دادند.
حازم الاعرجی، معاون ارشد مقتدا صدر و از طراحان اصلی این تظاهرات، به رويترز گفت:«امروز روز وحدت عراقی‌ها، اعم از عرب، کرد و ديگر اقوام و گروه‌هاست. اين مردم به اينجا آمده‌اند تا ثابت کنند توافق‌نامه امنيتی بی‌فايده است.»
آقای اعرجی همچنین تظاهرات روز جمعه را، که دومین تظاهرات اعتراض‌آمیز هواداران مقتدا صدر طی یک ماه اخیر محسوب می‌شود، تظاهراتی «مسالمت‌آمیز» خواند.
تظاهرات قبلی در ۲۷ مهرماه برگزار شده بود و مقتدا صدر، در پیامی که در آن تجمع قرائت شد، از نمایندگان پارلمان عراق خواست تا از تصویب این توافق‌نامه امنيتی، که او آن را «قراردادی ننگین» می‌خواند، خودداری کنند.
طبق توافق‌نامه امنیتی واشینگتن - بغداد، با انقضای مجوز شورای امنیت سازمان ملل در پایان سال جاری میلادی، ۱۵۰ هزار نیروی آمریکایی حاضر در عراق می‌توانند سه سال دیگر در آن کشور بمانند.
همچنین بر پایه این توافق‌نامه، عراق می‌تواند نیروهای آمریکایی را در صورت ارتکاب «جرایم جدی» در زمانی غیر از زمان انجام وظیفه در دادگاه‌های خود محاکمه کند.
دولت عراق در اوایل هفته جاری اين توافق‌نامه امنيتی را تایید کرد و آن را برای تصویب به مجلس فرستاد.
قرار است پارلمان عراق طی هفته آینده نظر خود را در باره این توافق‌نامه اعلام کند.
نمايندگان طرفدار مقتدا صدر در پارلمان عراق طی روزهای گذشته و در جریان بررسی مفاد اين توافق‌نامه با آن مخالفت کرده‌اند.
برخی از گروه‌ها و فراکسیون‌های پارلمان عراق نیز نسبت به تصویب اين توافق‌نامه ابراز ترديد کرده‌اند.
از پارلمان ۲۷۵ نفری عراق، ۳۰ کرسی در اختیار نمایندگان منتسب به مقتدا صدر، که به گفته نیروهای آمریکایی خود او هم‌اکنون در ایران به سر می‌برد، است.
نوری المالکی، نخست‌وزیر عراق، نیز با انتقاد از موضع نمایندگان جریان صدر در پارلمان، گفت که تعیین تاریخ قطعی برای خروج نیروهای آمریکایی از عراق خواسته خود آنها بود و اکنون که او این موضوع را پذيرفته، طرفداران صدر با آن مخالفت می‌کنند.

RADIO FARDA

پنجشنبه ۳۰ آبان ۱۳۸۷ ه‍.ش.


پاکستان به حمله هوایی آمریکا اعتراض کرد
پاکستان رسما نسبت به حمله هوایی یک هواپیمای بدون سرنشین آمریکایی به هدفی در داخل خاک این کشور اعتراض کرده است.
روز پنجشنبه، 20 نوامبر (30 آبان)، وزارت خارجه پاکستان با احضار سفیر آمریکا، ضمن اعتراض شدید نسبت به حمله موشکی یک فروند هواپیمای بدون سرنشین به نقطه ای در عمق خاک این کشور، این حمله را به عنوان اقدامی علیه حق حاکمیت دولت پاکستان محکوم کرد.
به گفته منابع پاکستانی، روز چهارشنبه یک هواپیمای بدون سرنشین آمریکایی دست کم دو موشک به سوی ساختمانی در بخش بنون، واقع در ایالات سرحد شمال غرب پاکستان، پرتاب کرد که دست کم پنج کشته برجای گذاشت.
گفته می شود که کشته شدگان این حمله از اسلامگرایان مسلح بوده اند که در مناطق مرز ی پاکستان و افغانستان متمرکز هستند.
اگرچه نیروهای ائتلاف بین المللی مستقر در خاک افغانستان پیش از این نیز به حملات هوایی و موشکی، و دست کم یک مورد عملیات زمینی، علیه هدف هایی در داخل خاک پاکستان دست زده بودند، این حملات علیه نقاطی در منطقه قبیله نشین پاکستان در نزدیک مرز افغانستان صورت گرفته بود.

سه‌شنبه ۲۸ آبان ۱۳۸۷ ه‍.ش.


محاصره غزه غیرقانونی خوانده شد
کمیسر عالی سازمان ملل متحد در امور حقوق بشر، اسرائیل را متهم کرده است که با محاصره نوار غزه قوانین بین المللی را نقض کرده و گفته است که این کشور باید به این وضعیت فورا خاتمه دهند.
خانم ناوی پیلی گفت محاصره غزه باعث شده فلسطینیان غزه از ابتدایی ترین حقوق بشر محروم باشند و رنج و عذابی بزرگ دامنگیر آنها شده است.
پیشتر مقامات وزارت دفاع اسرائیل گفتند که در واکنش به حملات موشکی پیکارجویان فلسطینی از داخل غزه، بار دیگر گذرگاه های مرزی را بسته اند. این حملات تخریب سطحی به جای گذاشته اما تلفاتی در پی نداشته است.
اسرائیل روز گذشته به کاروانی از سی و سه کامیون حامل مواد امدادی اجازه داد وارد این منطقه شود اما مقامات سازمان ملل متحد می گویند که مواد ضروری تا چند روز دیگر تمام خواهد شد.
در همین حال ارتش اسرائیل حمله نظامی به داخل غزه را آغاز کرده و با فلسطینیان مسلح زد و خورد داشته است.
شاهدان عینی می گویند همزمان با حمله زمینی سربازان اسرائیلی به غزه، چند بولدوزر زمین های مزروعی واقع در شرق رفح را تخریب کرده اند. گذرگاه رفح در جنوب نوار غزه قرار دارد.
تاکنون گزارشی از تلفات نرسیده است.
بنا به گزارش خبرگزاری آسوشیتد پرس ارتش اسرائیل آغاز حمله نظامی به داخل خاک غزه را "جریان عادی برای کشف مواد منفجره در نزدیکی حصار مرزی در جنوب غزه" توصیف کرده است.
ارتش اسرائیل همچنین گفته است که دو بار به سمت سربازانش آتش توپخانه ای صورت گرفته که هیچ آسیبی وارد نکرده است.
در درگیری های دو هفته گذشته در امتداد مرز غزه دست کم شانزده پیکارجوی فلسطینی کشته شده اند.

BBC
زنهار! از شوريدگی در باره اوباما بر حذر باشيد
جان پيلجر - برگردان: محمدعلی اصفهانی
زنهار! از شوريدگی در باره اوباما بر حذر باشيد جان پيلجر برگردان: محمدعلی اصفهانی جان پيلجر، در تازه ترين مقاله ی خود، به تاريخ ۱۲ نوامبر ۲۰۰۸ با هوشياری ستايش برانگيز هميشگيش، اين بار از تکزاس، به برسی کارزار انتخاباتي، پيروزي، و برنامه ی کار کلّی باراک اوباما پرداخته است. ترجمه ی مقاله او را با مختصری تلخيص در اينجا می آورم. به مصداق ˝هر کسی از ظنّ خود شد يار من˝، پاره يی اشارات در بخش هايی از اين مقاله، پوزيسيونی را که در ايران می کوشد تا آخرين فرصت ها برای کم کردن تنش های ساختگی يی که احتمالاً منجر به محو ايران از صفحه ی جغرافيای جهان خواهد شد را بسوزاند، شايد بتواند ـ ابلهانه ـ دلخوش کند. همچنان که مشابهان و معادلان و همزادان ورشکسته و در گل و لای خودساخته فرومانده ی آن در ˝اپوزيسيون˝ خارج از کشور را. امّا فقط به اندازه ی مدت زمان کوتاه يک رؤيای شوم در بستری از خون. رؤيايی که هوشياری مردم ما و يارانشان ـ چون جان پيلجر و جان پيلجر ها ـ می تواند تعبير آن را همچون صاحبان آن به دوزخ تاريخ روانه کند. و خواهد کرد... نخستين ديدار من از تکزاس به سال ۱۹۶۸ بر می گردد و مراسمی که به مناسبت پنجمين سالگرد قتل جان اف کندی برگزار شده بود. در آن سال، من به شهر کوچک Midlothian آن منطقه رفتم، و با Penn Jones Jr سردبير نشريه ی محلّی Midlothian Mirror ديدار کردم. به جز سبک سخن گفتن کشيده، و پوتين های ظريفش، هيچ چيز ديگر او با تصويری که از تکزاس و مردم آن در اذهان وجود داشت همخوان نبود. او روزنامه نگاری بود که نوشته هايش بار ها همچون بمبی آتشزا، بر سر تشکيلات راسيست John Birch Society فرود آمد. او روزنامه نگاری بود که پيوسته، هر هفته در پی هفته ی پيش، شواهد و مدارک متعددی را در کنار يکديگر قرار می داد که روايت رسمی در مورد قتل جان اف کندی را تقريباً از بن وبنيان، ويران می کردند. و اين حکايت، حکايت زمانی است که هنوز ژورناليسم به يک مؤسسه ی بزرگ کارتل مانند بدل نشده بود... در ايام انتخابات اخير، اکثريت مردم آمريکا بر اين موضوع تأکيد داشتد که دولت آمريکا بايد به فکر رنج و درد آمريکاييانی باشد که خود نمی توانند راهی برای نجات از اين رنج و درد بيابند. آن ها آماده بودند که ماليات بيشتری بپردازند تا خدمات درماني، عمومی شود. آن ها از خلع سلاح اتمی جهان دفاع می کنند. و آن ها خواهان خروج سربازان کشور خود از کشور های مردمان ديگر هستند. اين بار نيز، وقتی که به تکزاس رفتم، آنچه نظر مرا به خود جلب کرد باز هم اين بود که کسانی را می ديدم که در نقطه ی مقابل موجوداتی تهی از خرد، رآکسيونر، و راسيست قرار دارند. يعنی در نقطه ی مقابل آمريکاييانی که معتقدند که جامعه ی آن ها ـ آمريکا ـ برترين جامعه در جهان است، و هرکاری برای حفظ و تضمين اين برتري، مجاز است و مشروعيت دارد. از جمله، کشتار و خونريزی بی حساب در همه جای عالم... اوباما می گويد که می خواهد قدرت نظامی آمريکا را افزون کند. او تهديد می کند که آتش يک جنگ جديد را در پاکستان بر خواهد افروخت، و همچنان تعداد بيشتری از مردم تيره مو [مو سياه، شرقي، غير غربی] را خواهد کشت. و اين، همچنان اشک در ديدگان آدم می آورد. اشکی متفاوت با آن اشک که در شب پيروزی اوباما، از شوق در ديدگان دوستداران او آمد. ترديدی در صداقت و خلوص بسياری از دوستداران اوباما وجود ندارد. امّا همه ی شادمانی ها از پيروزی اوباما علّت و معنای واحدی ندارند. مثلاً ما می بينيم که ˝ليبرال˝ های آمريکايی از اين پيروزی لبخند بر لب آوردند، و جهان هم با لبخند آنان لبخند بر لب آورد. ولی شادمانی اين ˝ليبرال˝ های آمريکايی را نمی توان با شادمانی کسانی مقايسه کرد که جانشان از جنگ به لب آمده است، و از عواقب آنچه در وال استريت می گذرد. کسانی که در ميليون ها نامه ی الکترونيکی به کاخ سفيد و به کنگره، خشم خودشان را اعلام کرده اند. دو سال پيش، رأی بر ضد ميليتاريسم توانست يک اکثريت دموکرات [حزب دموکرات] را در کنگره ی امريکا مستقر کند. و حالا نگاه کنيد و ببينيد که همين اکثريت دموکرات، پول بيشتری در اختيار جرج بوش قرار داد تا او بتواند همچنان جهان را در خون غرق کند. تا آنجايی که به باراک اوبامای ˝آنتی ميليتاريست˝ مربوط می شود، او هم جزء رأی دهندگان به آنچه بوش می خواست بود. بله؛ اين درست است که انتخاب شدن اوباما به عنوان رييس جمهوری آمريکا واقعه يی تاريخي، و برای خيلی ها نشانه يی است از يک ديگرگونی بزرگ. امّا اين هم درست است که ˝اليت˝ های آمريکايي، آنقدر به لحاظ زيرکی رشد کرده اند که بتوانند سياهان سطح متوسط، و نيز مديران را مورد استفاده ی خود قرار دهند و از آنان در جهتی که می خواهند، بهره برداری کنند. مارتين لوتر کينگ دلاور، چه خوب اين را فهميده بود وقتی که حقوق انسان آمريکايی سياه پوست را با حقوق انسان ويتنامی پيوند می داد، و اين دو را از يکديگر جدا نمی دانست. در همان هنگام که ويتناميان به وسيله ی يک هيأت حاکمه ی ˝ليبرال˝ و ˝دموکرات˝ آمريکايی به فجيع ترين وجهی کشتار می شدند. و او ـ مارتين لوتر کينگ ـ با گلوله کشته شد... در تناقضی صريح با او، می بينيم که يک سرگرد جوان آمريکايی سياه پوست، کالين پاول، برای ˝بررسي˝ و در واقع برای سفيدسازی جنايت فجيع My Lai [مجموعه جزايری در ويتنام که آمريکا در آن مرتکب کشتاری تاريخی و مهيب شد] به کار گرفته می شود. بعد هم، به هنگامی که کالين پاول سياه پوست، مقام وزارت امور خارجه ی جرج بوش را بر عهده داشت، از او غالباً به عنوان يک ˝ليبرال˝ ياد می شد. ولی او چون وسيله يی ايده آل، برای سرهم کردن دروغ در برابر سازمان ملل متحد، پيرامون سلاح های ناموجود کشتار جمعی عراق مورد استفاده قرار گرفت. کاندوليزا رايس، وزير فعلی امور خارجه ی دستگاه جرج بوش، يک زن سياه پوست موفق و قابل تمجيد معرّفی می شود. امّا همين آدم، با پشتکار خود و با تمام توان خود می کوشد تا مانع برخورداری مردم فلسطين از حقوق مسلّم و بديهی خودشان شود... دو انتخاب نخستين و بسيار مهم اوباما، نفی کننده ی آرزو های آن دسته از کسانی است که بر سر مسائل اساسي، به او اعتماد کردند و از او حمايت به عمل آوردند و به او رأی دادند: معاون اوّل اوباما ژوزف بايدن، يک صهيونيست جنگ آفرين است. و راهام امانوئل که بايد در سمت بالا ترين مدير کاخ سفيد به کار مشغول شود، يک ˝نئوليبرال˝ پرشور است؛ و يک فدايی همان دکترين و مرام و مکتبی که فاجعه ی اخير اقتصادی را به وجود آورده است و ميليون ها انسان را به خاک سياه نشانيده است. راهام امانوئل، همچنين از صهيونيست های معتقد به ˝اسرييل ـ اوّل˝ است. او در ارتش اسراييل، خدمت کرده است. او مخالف يک عدالت راستين و با محتوا در حق فلسطينيان است. عدالت راستين و با محتوايی که نبود آن، ريشه ی نفرت در مسلمانان نسبت به آمريکا، و نيز سوق دهنده ی بعضی از آنان به سوی ˝جهاديسم˝ است. به ما اجازه داد نمی شود که يک تحليل دقيق و جدی از نمايش ˝اوباما مانيا˝ داشته باشيم. همچنان که يک تحليل دقيق و جدی از خيانتی که به اکثريت سياه پوستان آفريقای جنوبی در ˝عصر ماندلا˝ شد. ما اين را به طور خاص می توانيم در انگلستان ببينيم. در آنجا که حقوق ماوراء طبيعی آمريکا، برای منافع ˝اليت˝ های انگليسي، نقش سروری کننده دارد. نشريه ی انگليسی ˝ابزرور˝ که حامی جنگ بوش در عراق است، و دروغ های ساخته و پرداخته ی او ، و مدارک و ادلّه ی دروغين او را طنين می دهد و تکرار می کند، حالا بدون هيچ مدرکی می نويسد که: ˝آمريکا در اين انتخابات، اعتماد جهان را به ايده آل هايش، بازسازی و ترميم کرد.˝. ايده آل هايی که اوباما سوگند خواهد خورد که تقويت کندشان، از سال ۱۹۴۵ تا به حال، به نابود کردن پنجاه دولت ـ از جمله، دولت های دموکراتيک ـ و به متلاشی کردن سی جنبش آزادسازی مردمی انجاميده است. و به مرگ بی حدّ و حصر و خارج از شمار مردان و زنان و کودکان در سراسر جهان. هيچکدام اين حرف ها در ايام کارزار انتخاباتی اوباما گفته نشد. در حالی که گفتن اين ها حتّی می توانست به همه کمک کند که بدانند که ˝ليبراليسم˝ موجود، به مثابه ی يک تنگ انديشی بی خردانه در حد اعلای گستاخی و نخوت، و يک ايده ئولوژی جنگ آفرين، ليبراليسم به منزله ی يک مقوله ی حقيقی را نابود کرده است. در انگلستان هم قبل از ورود بلر جنايتکار جنگ افروز، ليبراليسم به منزله ی يک مقوله ی حقيقی ، به وسيله ی مديای اسرارآميز، نفی شد بود. ˝تونی بلر می توند چشم و چراغ و ديدبان جهان باشد.˝. اين را روزنامه ی گاردين در سال ۱۹۹۷ نوشته بود، و اضافه کرده بود که او ˝در حال تبديل مفهوم مديريت و رهبري، به يک ابزار بيان هنری است.˝. و حالا امروز، خيلی ساده، فقط اسم، عوض شده است: اوباما. در اين لحظات تاريخي، يک چيز ديگر هم وجود دارد. چيزی که ناگفته مانده است. ناگفته، اما در جريان انجام پذيرفتن: ليبرال دموکراسي، در حال حرکت به سوی ديکتاتوری مشترک اداره شونده به وسيله ی مردم فارغ از وجه تمايز نژادی است. با وسايل ارتباط جمعی به عنوان نماد و سردر و کليشه ی آن. Penn Jones Jr آن حقيقت گوی تکزاس نوشته بود:
يک دموکراسی واقعي، هوشياری و مراقبت و گوش به زنگی و چشم گشودگی مستمر و بی وقفه است. نه فکر کردن به آنگونه که از شما انتظار می رود که فکر کنيد. بلکه چشم های خود را هميشه کاملاً باز نگاه داشتن. http://www.ghoghnoos.org پانويس عنوان و لينک مقاله: Beware of the Obama hype. What 'change' in America really means www.johnpilger.com/page.asp?partid=511 ٭ کار جان پيلجر، همچون يک برج ديدبانی نورانی است در زمانه يی غالباً تاريک. واقعيت ها را او در روشنايی قرار داده است. يعنی افشاگری کرده است. بارها و بار ها. شهامت و بصيرت او، يک الهام پايدار و بی وقفه است. نوآم چامسکی جان پيلجر، با دقتی آسيب ناپذير همچون پولاد، واقعيت ها را، و حقيقت های به چرک آلوده را، از دل زمين بيرون می آورد، و در برابر آفتاب می گذارد، و همانگونه که هستند بيانشان می کند. من به او سلام می کنم! هارولد پينتر و چه می توان بيش از اين بر معرفی روزنامه نگار، مستندساز، و نويسنده ی انسانگرا، مردمي، محبوب، و پرآوازه ی استراليايی ـ انگليسي، جان پيلجر، افزود؟
25 آبان 1387 21:16

جمعه ۲۴ آبان ۱۳۸۷ ه‍.ش.


'بریتانیایی ها خواهان خروج از افغانستان هستند'
بنا به یک نظرسنجی که به سفارش بی بی سی انجام گرفته است، بیش از دو سوم بریتانیایی ها خواستار خروج نیروهای این کشور از افغانستان در طی یک سال آینده هستند.
بریتانیا حدود هشت هزار سرباز در افغانستان دارد و از زمان سرنگونی رژیم طالبان در سال 2001، بیش از 120 پرسنل نظامی بریتانیایی در افغانستان کشته شده اند. اغلب زنان و مردان نظامی برتیانیایی در ولایت هلمند افغانستان مستقر هستند.
.......................................................................................................................
Two thirds of Britons want troops home from Afghanistan
Written by Stewart office

Thursday, 13 November 2008
Today a new BBC poll reveals that 68% of people in Britain want to see British troops withdrawn from Afghanistan.The poll is published as news comes through that two more Royal Marines have been killed in Afghanistan. These deaths alongside the deaths of thousands of Afghanis killed in this war are not only tragic but unnecessary.
It has been acknowledged by senior diplomatic and military figures that the war in Afghanistan in unwinnable and that there will be negotiations with the Taliban.What is remarkable about the current political situation is that whereas a large majority of people in Britain wish to end the Afghan war there is not a single senior politician with the courage to reflect that view in Parliament.Stop the War calls for immediate withdrawal of all foreign military forces from Afghanistan

دوشنبه ۲۰ آبان ۱۳۸۷ ه‍.ش.



گیلانک
انتخابات آمریکا و نظرخواهیهای پیش از انتخاباتی از مردم دنیا در این رابطه نشان داد که اکثریت بسیار بزرگی از مردم دنیا از سیاست شرارت بار و جهان خراب کن هشت ساله راستترین محافل سرمایه داری جهانی به سرکردگی نئوکانهای آمریکایی بیزار و متنفرند. سیاستی که نتیجه اش فقر و بدبختی برای بخش بزرگی از مردم آمریکا بود . سیاستی که شکنجه و استراق سمع در کشوری که خود را پاسدار دمکراسی جهان میداند قانونی کرد . معرفی ایرانیها و عربها بعنوان موجوداتی خشن و بدسگال و تروریست در فیلمها و نشریاتشان، کشتار میلیونها انسان در جهان و دادن خوراک لازم و مهیا کردن شرایط مطلوب رشد بنیادگرایی و تعصبات مذهبی - از نوع اسلامی و مسیحی و یهودی اش – رشد نژادپرستی بویژه علیه ملل ساکن خاورمیانه و رشد تروریسم دولتی و غیردولتی ، جنگ طلبی و تجاوزگری، دامن زدن به جنگهای محلی، دامن زدن به جدایی طلبی در دیگر کشورها و پاشاندن بذر کین و نفاق بین مللی که قرنها در اتفاق و همزیستی با هم میزیستند ودر مجموع نا امن کردن زندگی در جهان چکیده برخی از نتایج نوشته شده در کارنامه این سیاست هستنداز آن روزی که ازبین کاندیدهای حزب دمکرات دونفر یعنی اوباما و هیلاری کلینتون ماندند مسلم شد که اگر دمکراتها در انتخابات نهایی پیروز شوند یک واقعه تاریخی ثبت خواهد گردید. برای اولین بار در آمریکا بزرگترین اقتصاد جهان و تنها ابرقدرت باقی مانده و یکه تاز کنونی میدان زورگویی ها و قلدریها یک زن یا یک سیاهپوست رئیس جمهور خواهد شد. بالاخره اوباما رئیس جمهور شد. اما آیا سیاست آمریکا تغییر خواهد کرد؟ دررابطه با مسائل داخلی تا حدودی آری، زیرا سیاست خانمان برانداز نئولیبرالی جمهوریخواهان که بر انباشت هرچه بیشتر ثروت میلیادرها به بهای بیرحمانه کاهش هزینه های اجتماعی و خرابتر کردن سیستم بیمه ها ی درمانی و بهداشتی ، راندن مردم از خانه هایی که توان پرداخت وام مسکن را نداشتند، طویل تر کردن صف گرسنگان برای گرفتن آش در پشت در کلیساها و موسسات خیریه استوار بود دیگر بطور علنی قابل دفاع نیست. بدیهی است که اوباما سعی خواهد کرد این همه درد و فلاکت بخش وسیعی از مردم را اندکی تخفیف دهد. گفتم اندکی، زیرا گرچه دمکراتها در گذشته همیشه نیم نگاهی به وضعیت اقشار متوسط جامعه داشتند و دارند اما در مجموع مدافع منافع همان میلیادرها ، صاحبان صنایع و تجار بزرگی هستند که پایه های نظام سرمایه داری آمریکا را تشکیل می دهند. حزب دمکرات آمریکا وقتی پای منافع اقشار پائیین جامعه به میان می آید صدها گام از احزاب سوسیال دمکرات کنونی کشورهای اروپایی که در بیست سال اخیر به شدت به راست و به همان سیاست نئولیبرالی گرویده اند نیز عقب تر هستدر رابطه با سیاست خارجی مطلقا اوباما نمی تواند با ما باشد. منظور از "ما" یعنی من و چند میلیارد نفر دیگر ساکنان کره خاکی است که جزو میلیادرها نیستیم، منافعی در جنگ و جنگ طلبی نداریم، استثمار نمیکنیم، هیچ دولتی در هیچ کجا از منافع مان دفاع نمی کند، ناحق کتک می خوریم و زندان میرویم و اعدام و سنگسار می شویم و در نهایت باید بهای بحران سرمایه داری را با مالیات ها و اندوخته های ناچیزمان بپردازیم تا کماکان سودآوری موسسات آن میلیادرها سیر صعودی بخود بگیرداوباما با ما نیست زیرا او نیز از همان حزبی است که وقتی در قدرت بود به کوبا حمله کرد، به بمباران ویتنام ادامه داد، صربستان را بمباران کرد و صدها کارخانه تولیدی غیر نظامی را با خاک یکسان کرد، به محاصره وحشتناک عراق که منجر به کشته شدن پانصدهزار کودک عراقی بخاطر کمبود دارو شد ادامه داد و بالاخره باید بپذیریم اگر هم اوباما ته دلش هم بخواهد نمیتواند با ما باشد، آخر او نماینده یک حزبی است که سیاست خاصی را در قبال مسائل جهانی دنبال می کندهمین امروز دوشنبه خواندم که در تمام دوره رقابت انتخاباتی مشاوران اوباما و مک کین برسر مسائل کلیدی سیاست خارجی و بویژه مسئله هسته ای ایران بر سر اسنادی به توافق رسیدند که چندان تفاوتی با سیاست بوش نداشته و عده ای حتی پیش بینی میکنند اوباما سیاست تندتری در قبال ایران خواهد داشت. بقول ريچارد کلارک مشاور اوباما او در کشیدن ماشه اگر الزامی باشد تردیدی نخواهد کرددر نوشته های نشریات ایران درباره پیروزی اوباما بیشتر روی نفرت مردم آمریکا از جنگ افروزی و دستگاه بوش و صهیونیستهای نزدیک به آن صحبت می شود. مگر دولت و حاکمان ایران تا چه اندازه خود را متعهد به خواستها و آمال مردم ایران می دانند که از اوباما چنین انتظاری دارند. تازه لابی یهودیان در حزب دمکرات بسیار قوی تر است تا حزب جمهوریخواه. بنظر من یهودیان را با صهیونیستها نباید یکی دانست و در مجموع آدمها را نباید براساس رنگ پوست و نژاد و مذهب قضاوت کرد. همین دو دولت آخری حاکم در آمریکا این امر را ثابت کرد، مادلین اولبرایخت یهودی اولین و تنها سیاستمدار آمریکایی، آنهم در مقام ویر خارجه شجاعانه به اشتباه آمریکا در براندازی دولت ملی دکتر مصدق با کودتای آمریکایی اشاره کرد و از طرف دیگر پاول سیاهپوست وزیر خارجه اولیه جورج بوش با اسناد و مدارک تقلبی راه را برای حمله نظامی به عراق هموار کرد، یا خانم رایس وزیر خارجه بعدی بوش که او هم سیاهپوست هست وفاداری خود را به سیاست جنگ و تخریب در خاورمیانه به اثبات رساند.نمیخواهم زیاد بدبین باشم و جشن "سقوط" سیاست جنگ و خونریزی و فلاکت اقتصادی را خراب کنم. نه تنها مردم آمریکا بلکه در نظرخواهی های انجام شده درمجموع 75درصد مردم دنیا دوست داشتند بوش و سیاستش به درک واصل شود و نسبت به اوباما سمپاتی داشتند. من هم علیرغم "منفی بافیهای" بالا دوست داشتم اوباما پیروز شود. پیروزی او چندین حسن داشت. اول از همه تمام جنگ طلبان و راهزنان بین المللی مجبور شدند تا صدای مخالفت مردم آمریکا با خود را بشنوند. بیچیزان و فقرا با شرکت در انتخابات نارضایی خود را با سیاست اقتصادی نئولیبرالی به گوش همه رساندند. سیاهپوست و مسلمان بودن (نام واقعی او باراک حسین اوباما هست) اوباما نیز شاید آغازی باشد بر پایان راسیسم علیه سیاهان که علیرغم لغو رسمی اش هنوز در موقع استخدام و در محل های کار وجود دارد و تو دهنی به آنهایی که در چندسال اخیر تبلیغات نژادپرستانه و ضد مردم خاورمیانه را تحت پوشش مبارزه با بنیادگرایی اسلامی پیش برده و میبرندخرده گیران ممکن است مرا متهم به دفاع از بنیادگرایی کنند. نه، من مخالف بنیادگرایی و طرفدار جدایی دین از دولت هستم. اما مخالفت جنگ طلبان آمریکایی و اسرائیلی با بنیادگرایی اسلامی دروغین بوده و فقط در خدمت اهداف نژادپرستانه و جنگ طلبانه شان می باشد. وگرنه جامعه آمریکا بعداز روی کار آمدن بوش و خرج میلیونها دلار بشدت مذهبی تر و خرافی تر شده و خود بوش و بسیاری از همکارانش متعلق به انجمن های مذهبی بنیادگرای مسیحی میباشند و چند دولت اخیر اسرائیل با همکاری و رای بنیادگراهای یهودی بر سر کار ماندند. تازه نزدیکترین متحدین آمریکا در منطقه ما حکومت های بنیادگرای مذهبی اسلامی هستند که با شمشیر گردن میزنند، سنگسار میکنند، پلیس مذهبی دارند اما صدای نه آمریکا، نه اروپا در نمی آید. مثل عربستان، کویت و عمان و پاکستان و شیخ نشینهای عرب. منافع آمریکا و اسرائیل ایجاب می کند که در خاورمیانه هیچ نوع از دمکراسی پا نگیرد. گیرم آمریکا حمله کرد و رژیم مطلوب خود را بر سر کار آورد. چه تضمینی است که آن رژیم بهتر از جنگ سالاران به شدت متعصت افغانی که الان برسر کارند باشد چه تضمینی است جامعه مطلوب آمریکا برای ما بهتر از جامعه عراق کنونی باشد که در آنجا کشت و کشتار بسیار وسیعتر از دوران صدام هست و بنیادگرایی که قبلا وجود خارجی نداشت امروزه جو حاکم در عراق شده است. حتی اگر اوباما طور دیگری بخواهد، سیستمی که او متعلق به آن است به او اجازه چنین کاری را نخواهد داد. ضدجنگ بودن و طرفدار فقرا بودن او را باید در همان چارچوبه و محدوده ای که قدرت مانور دارد دید. نه او با ما نیست، در واقع او نمی تواند با ما باشد

گیلانک

یکشنبه ۱۹ آبان ۱۳۸۷ ه‍.ش.



جنگ طلبان دوره کلینتون مشاورین اوباما

اوباما که خود را نماینده ملت خود میداند وخود را اینگونه نمایش میدهد در واقع در پشت پرده همان تیم های قدیمی در حاکمیت جناحهای آمریکا را دوباره به صحنه آورده است
رام امانوئل مشاور درجه یک زمان ویلیام کلینتون بایستی که پیشنهاد ریاست مشاوره درجه یک کاخ سفید را از اوباما دریافت کرده باشد . اگر به تنهایی به تیم مشاورین اوباما نگاهی داشته باشیم میتوان حدس زد که دوران ریاست سوم مشاوران کلینتون درجهت آماده گی وپذیرش است .اما دراین تیم تنها امانوئل نیست که وجوددارد ودر واقع یک تیم سیصد نفری از مشاورین سیاست خارجی اوباما از تیم ریاست جمهوری سابق کلینتون میباشند. همان کلینتونی که جنگ یوگسلاوی را با نا دیده گرفتن سازمان ملل وجنگ هایی را در یوگسلاوی ، سودان و عراق به امضا رسانید.
نباید فراموش کرد که سناتور سابق بیندن ومعاون اوباما کسی است که در جنگ علیه یوگسلاوی سابق نیز شرکت داشت.
امانوئل رام که در کنگره آمریکا مهمترین پست را دارد و در تجارت سیاسی قدرت زیادی دارد به یک عنصر بی رحم معروف است .امانوئل در سال دوهزار وشش در کتاب خود «طرح» :ایده های بزرگ برای آمریکا همچنین تصورات خود را برای سیاست خارجی معرفی کرد که اکنون با اوباما میخواهد به واقعیت برساند . امانوئل دراین کتاب بهیچ روی فاصله ای از جنگ طلبی های بوش نگرفت بلکه «جنگ علیه ترور» را با یک طرح جدید میخواهد که به پیروزی برساند.هدف میماند همان که آمریکا«باید مبارزه برعلیه آمادگی بد جنس ها و توتالیتر ومابایستی که به این کار پایان دهیم که تنها این جنگ را ببریم ». برای همین او هم مانند اوباما بیشتر در جهت بیشتر گره زدن متحدین خود به این طرحها میباشد .این هم قابل تامل است که اوباما در آخرین سخنرانی مبارزه انتخاباتی اش خواسته امانوئل برای گسترش نیروی دریایی آمریکا به تعداد شصت وهفت هزار نفر وافزایش بیست وهفت هزار را یک به یک بیان کرد. نقل قول بطور آزاد از یونگه ولت آلمان

برگرفته از تارنمای خبرگاه

دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۷ ه‍.ش.


نقش قهرمانانه ملت عراق درسرنوشت جنگ خاورمیانه

مصاحبه هئیت تحریریه سایت جبهه ضد تجاوز نظامی و ضد تحریم اقتصادی علیه ایران با هموطن گرامی م. راد ،صاحب نظر درمورد مسائل خاورمیانه و جهان پیرامون مسال حاد و کلیدی عراق.

هدف ما ازاین مصاحبه دفاع از مردم عراق و تلاش درتنویر افکار عمومی بین ایرانیان است. کمیته ضد جنگ مونیخ که تحت عنوان جبهه ضد تجاوز نظامی و ضد تحریم اقتصادی علیه ایران فعالیت میکند مواضعش همانطور که در صفحه تارنمای آن مشاهده میشودعلیه هر نوع تجاوز نظامی و تحریم اقتصادی به ایران و کشورهای منطقه و جهان است و دراین بستر با تمام نیروها و شخصیتهای مترقی و انقلابی همکاری میکند.مصاحبه درمورد اوضاع حاد عراق با شخصیت مبارز م.راد که زحمت کشیده به سئوالات ما پاسخ داده اند را در زیر ملاحظه فرمایید. ما پیشاپیش از همکاری بی دریغ م.راد با جبهه ضد تجاوز نظامی و ضد تحریم اقتصادی علیه ایران سپاسگزاریم .

مدیر مسئول سایت جبهه ضد تجاوز نظامی و ضد تحریم اقنصادی علیه ایران-مونیخ

بیژن منتظری

..................................................................................
با تشکر از مسئولین سایت جبهه ضد تجاوز نظامی و ضد تحریم اقتصادی ایران که این فرصت را به من داده تا درمورد سئوالات مطرح شده نظرم را ابراز دارم ،بسیار سپاسگزارم.

م.راد

m.rad@gmx.net

1. پنج سال از اشغال نظامی عراق می گذرد، کشتار مردم عراق وویرانی کشورهمچنان ادامه دارد. آمریکا عملا درعراق شکست خورده است ؟. آیا با پیروزی اوباما در انتخاب ریاست جمهوری آمریکا، قوای اشغالگر خاک عراق را ترک خواهد کرد؟ شما اوضاع را چگونه می بینید؟
م. ر ا د :
جنگ عراق از بدو استقلال این کشور در سال 1932 شروع شد که هنوز ادامه دارد عراق که زمانی مهد چهار تمدن جهانی بود پس از درهم شکستن امپراتوری عثمانی و تقسیم آن در خاورمیانه بین انگلستان و فرانسه استقلال خود را بدست آورد. انگلستان هرگزاستقلال این کشور را نپذیرفت واز همان ابتدا با استفاده از نیروی نظامی یکی از شاهزادگان خانواده هاشمی اردن را به پادشاهی این کشور منسوب کرد.
انگلستان که از سالها پیش به منابع نفتی این منطقه پی برده بود در ابتدا تصمیم گرفت بخشی از آنرا با اردن یکی کرده و بخش کردنشین عراق ، ترکیه و سوریه را بعنوان کردستان برسمیت بشناسند و بقیه بخشهای عراق را به شیخ نشین تبدیل کند برنامه یکی کردن استان بصره و کویت از اولین اولویت های انگلستان قرار داشت که قرار بود تحت عنوان شیخ نشین کویت بهمراه دیگر شیخ نشینهای منطقه برسمیت شناخته شوند .
شرایط بعداز جنگ جهانی اول و با پیروزی انقلاب اکتبر و تثبیت تدریجی آن در اتحاد شوروی تمامی محاسبات انگلستان و فرانسه بهم ریخت ودر منطقه خاورمیانه از جمله ایران و عراق جنبشهای استقلال طلبانه سر بلند کردند که انگلستان مجبور شد در استراتژی خود تغییرات اساسی بدهد که اولویت آن محاصره کامل اتحاد شوروی بود در نتیجه عراق با همین وسعت جغرافیایی وبا حکومت پادشاهی بدون کویت برسمیت شناخته شد وبا مسئله کویت کج دارو مریض رفتار شد تا در فرصت مناسب از آن بهره برداری شود.
عراق که در طول تاریخ همواره مورد تهاجم ارتجاعی ترین نیروهای خارجی قرارگرفته بود با آشنایی با جنبش های نوین که سراسر آسیا آنرا تجربه میکرد حاکمیت انگلستان را بر نتافت و بسرعت خود را آماده رهایی از قیمومیت استعمارانگلیس کرد. عراقیها همانند بسیاری از کشورهای منطقه از انسجام کافی و شخصیت های رهبری کننده بر خوردار نبودند که نقطه ضعف کشورهای تازه استقلال یافته خاورمیانه بود که تا سالهای بعداز جنگ جهانی دوم ادامه یافت.
قدرت گیری نازیسم در آلمان و فاشیسم در ایتالیا توازن نیروها را در منطقه خاورمیانه بهم زد و هیتلر توانست در سال 1939 با کودتا رژیم پادشاهی عراق را سرنگون کند و یک دیکتاتوری نظامی را جایگزین آن کند که تا دوسال ادامه پیداکرد . هیتلر از همان تاکتیک انگلستان و فرانسه استفاده کرد که در منطقه دیکتاتوریهای نظامی از جمله کمال پاشا ( اتاترک ) و رضا شاه ( رضا میر پنج ) که از افسران قزاق تزار روسیه بود را بر سر کار آورده بودند با ضعف نظامی و اقتصادی انگلستان و فرانسه دیکتاتورهای نظامی منطقه از جمله ایران و ترکیه سر افسار را کج کرده و بسمت هیتلر روان شدند.
تحولات جهانی و منطقه ای رهبران جوان کشورهای منطقه را بر آن داشت تا از تجارب کشورها خود و دیگر کشورها استفاده کنند و دست به ایجاد حزب بعث سوسیالیست عربی توسط میشل افلق وصلاح الدین آل بیتاردر سال 1943 بزنند که چهار چوب آن بر مبنای سوسیالیسم ( عدالت اجتماعی ) ، ناسیونالیسم ( استقلال ملی) و پان عربیسم ( اتحاد اعراب ) قرارداشت بااین تشکیلات بود که خلقهای عرب برای حل مشکلات کشورهای خاورمیانه عربی و مبارزه بر علیه استعمار و دفاع از استقلال کشورها ی منطقه وارد مبارزه شدند.
شکست فاشیسم و نازیسم ( که ایدئولوژی تروتسکی فاشیسم و تروتسکی نازیسم نامیده میشد. این اید ئولوژی ارتجاعی با ماسک مارکسیسم و دفاع از منافع طبقه کارگر به دفاع از هیتلرو موسیلینی بر خواسته بود) د ر تمامی جبهه ها در جنگ جهانی دوم و اوج گیری جنبش هاِ آزادی بخش که سهم بزرگی در این پیروزی داشتند تاثیرات خود رادر خاورمیانه گذاشت و آنها را فعالانه وارد صحنه سیاسی جهانی کرد حکومتهای ملی و مستقل با وجود دخالت های نظامی کشورهای غربی درمصر و کشورهای دیگرعربی یک پس از دیگری مستقر شدند.
تفکرات حزب بعث که منافع عمومی توده های منطقه و استقلال آنها را در نظر داشت بسرعت جایگاه خود را درمنطقه پیدا کرد و در عراق عبدالکریم قاسم موفق شد بکمک حزب بعث عراق حکومت پادشاهی را سرنگون کند ولی قاسم حاضر نشد بافت اقتصادی کشور را تغییر و دست به اصلاحات اساسی بزند و منابع نفتی کشور همچنان در انحصار انگلستان باقی ماند .
قاسم در سال 1959 توسط عوامل انگلستان ترور شد و بهمراه آن سرکوب شدید حزب بعث در سراسر کشور آغاز شد صدام حسین که عضو فعال حزب بعث عراق بود و در سال 1956 عضو این حزب شده بود در صدررهبرانی قرار داشت که مورد تعقیب قرار گرفت در عراق حزب بعث غیر قانونی اعلام شد و صدام مخفیانه ار طریق سوریه به مصر رفت و در دانشگاه قاهره همزمان با فعالیت سیاسی رشته حقوق را به پایان رساند ضمن آنکه در کشور عراق غیابا محکوم به اعدام شد.
انگلستان که تا سال 1962 از روند تغییرات عراق مایوس شده بود و آنرا بهیچ وجه بنفع منافع خود نمیدید با استفاده از فضای متشنج در رهبری اتحاد شوروی و رشد تضاد بین آمریکا و شوروی شیخ نشین کویت را برسمیت شناخت که بخشی از خاک عراق بود و بدین ترتیب تضاد آشتی ناپذیر و دشمنی بی حد خود را بعراق و حکومت آن رسما اعلام کرد و از همین تاریخ پیگیرانه برای بی ثبات کردن و تلاشی این کشور بکمک آمریکا ، ترکیه و ایران از هیچ کوششی فروگزار نکرد.
صدام درسال 1963 و با پیروزی حزب بعث دوباره وارد عراق شد و سال بعد دستگیر و زندانی شد و پس از سه سال زندان موفق شد توسط طرفداران حزب بعث عراق از زندان فرار کند.
حزب بعث در سال 1968 در عراق مجددا در انتخابات به پیروزی رسید وصدام در سال 1969 معاون رئیس جمهور شد ضمن آنکه عهده دار دبیر اول حزب بعث عراق بود و مسئولیت تبلیغات حربی را هم بعهده داشت .
صدام در سال 1972 تمامی منابع نفتی کشور از جمله پالایشگاه ها را ملی اعلام کرد و پی گیرانه بر سه اصل حزب بعث عدالت اجتماعی ( سوسیالیسم ) ، استقلال ملی ( ناسیونالیسم ) و اتحاد اعراب ( پان عربیسم ) پای فشرد و آنرا استراتژی حکومت عراق قرارداد استراتژی که تمامی رویاهای انگلستان وآمریکا را بهم ریخت و منتظر فرصت ماندند تا انتقام خود را از این کشور بگیرند.
عراق پس از اشغال یک جانبه رودخانه مرزی اروند رود توسط ارتش رژیم شاه که با همکاری آمریکا و انگلستان صورت گرفته بود در سال 1975 با ایران قرار داد دوجانبه امضاء کرد تا از ادامه تجاوزات ایران و ترکیه که بیش از 450 هزار نیرو در مرز عراق متمرکز کرده بودند جلوگیری کند عراق طی این سالها روابط اقتصادی خود را با آمریکا و انگلستان تقریبا به صفر رسانده بود و با شوروی سابق هم که چندین بار سعی کرده بود تا باکمک سوریه دراین کشور دست به کودتا بزند روابط خوبی نداشت بجرات میشود گفت که عراق از سالهای 1968 مستقل ترین کشور خاورمیانه بود .
صدام در سال 1979 به رهبری حزب سوسیالیست بعث عراق بر گزیده شد وی از بدو حکومت ناصر در مصر بکمک حزب بعث به تجزیه و تحلیل کامل جنبشهای خاورمیانه پرداخت و در تمام سالهای 1956 تا زمانی که در حاکمیت قرار داشت از مطالعه جنبش های جهانی و تحلیل آنها دست بر نداشت ناصر از نظر دانش سیاسی و تحلیل اوضاع اقتصادی و نظامی و طرح مسائل استراتزیکی قابل مقایسه با صدام حسین نبود . همین تجزیه و تحلیل های سایسی بود که عراق موفق شد پس از مرگ ناصر جبهه امتناع عربی متشکل از عراق، لیبی ، سوریه ، یمن ، الجزایر و سازمان آزادی بخش فلسطین را ایجاد کند و ادامه حیات و مبارزه فلسطین و خاورمیانه را تا به امروز تضمین کند وسد محکمی در برابر متجاوزان آمریکایی و غربی در خاورمیانه بوجود آورد که قادر نباشند بر سرنوشت مردم منطقه حاکم شوند .میشل افلق بنیان گزار حزب بعث که متولد سوریه واز دانشگاه سوربن فرانسه فارق التحصیل شده بود پس از پیروزی حزب بعث در عراق سالها در این کشور سکونت گزید.
صدام حسین از سال 1979 تا اشغال عراق در سال 2003 توسط آمریکا رئیس جمهور این کشور بود عراق با آلترناتیوی که ارائه داده بود وعملا آنرا در پروسه اقتصادی و مناسبات بین المللی به اجرا گذاشته بود نمیتوانست مخالفت حکومتهای طرفدار غرب و نیروهای ارتجاعی را بر نیانگیزد عراق موفق شده بود از ظرفیت های اقتصادی خود بنحو احسن استفاده کند و کشور را به مدرن ترین کشور صنعتی خاورمیانه تبدیل کندو خود را از تفکرات ارتجاعی مذهبی بدور نگه دارد عراق بیش از سه ملیون کارگر عرب را پذیرا شد و مشغول بکار کرد که بیشترین آنها از مصر ، سوریه و اردن و مخصوصا فلسطینی های مهاجر بودند ورود هر عرب به عراق بدون ویزا و حتی بدون پاسپورت مجاز بود ضمن آنکه عراق موفق شد سازمان آزادی بخش فلسطین را با تمامی جناح بندیهای آن آنچنان تقویت کند که تا به امروز آمریکا ، کشورهای غربی ، اسرائیل و نیروهای مرتجع عرب و غیر عرب موفق به تلاشی آن نشده اند.
بسیاری ها هنوز درک نکرده اند که تغییراستراتژی شوروی در سالهای بعداز1953چه بلایی بر سر کشورهای مستقل و نیروهای چپ و جنبش های آزادی بخش ملی در جهان آورده است و این تغییر سیاست چه فرصتهایی به کشورهای استعماری داده است تا آنچه را که در اثر مبارزه بی امان نیروهای ملی و چپ ازدست داده بودند دوباره بازور بچنگ آورند.
عراق درتمامی روند تاریخی خاورمیانه در مرکز ثقل این تحولات قرار داشت شکست اعراب در جنگ 1967 از ارتش اسرائیل و در پی آن در سال 1973 بکمک آمریکا و غرب در شرایطی که شوروی اعراب را تنها گذاشته بود عراق تنها کشوری بود که توانست با ارتش ضعیف خود خاک اسرائیل رابمباران کند و فلسطین را مسلح کندو جبهه امتناع اعراب را بوجود آورد.

تجاوز شوروی بخاک افغانستان و اشغال این کشور زمینه را برای دخالت مستقیم آمریکا و ناتو در خاورمیانه فراهم کرد تا تمامی نیروهای ارتجاعی مذهبی را که توسط جنبشهای انقلابی و مدرن و مترقی به عقب رانده شده بودند فعال کنند و این جنبش ها را مورد حمله قرار دهند نمونه بر جسته آن انقلاب عظیم مردم ایران است که بکمک غرب به سیاه ترین نیروهای تاریخ سپرده میشود تا از قعر تاریخ سرنوشت کشور رابدست گیرند آنهم در کشوری که در آن دومین جمهوری آسیا در منطقه گیلان تشکیل میشود ، انقلاب مشروطه و جنبشهای توده ای آذربایجان و کردستان و جنبش ملی ایران را پشت سر گذاشته است .
همین نیروی سیاه هنوز قدرت نگرفته اولین حمله خود را به تنها کشورمستقل همسایه یعنی عراق متمرکز میکند که خود خمینی بیش از 15 سال مهمان این کشور بوده است . کشوری که از بدو استقلال خود همواره آغوش خود را بر روی نیروهای مبارز ایران باز گذاشته بود از جبهه ملی گرفته تا چریکها ی فدایی از کومله تا حزب دمکرات و از مجاهدین تا آخوندهای فراری کشور و تمامی سازمانها ی مخالف حکومت ایران به اولین کشور مطمئنی که پا میگذاشتند عراق بود.
با نگاهی به تاریخ خاورمیانه میشود بخوبی دریافت که انتخابات اخیر آمریکا در استراتژی این کشور در رابطه با عراق تغییری ایجاد نخواهد کرد آمریکا چه با باراک اوباما و چه با مک کین تا آنجا که امکانات نظامی ومالی اجازه دهد درمنطقه خواهد ماند آنچه این استراتژی را تغییر خواهد داد ادامه مبارزه مسلحانه و گسترش آن تا سطح کشورهای طرفدار غرب در منطقه است . تردیدی نیست که بزرگترین ذخیره مالی و انسانی این جنگ جنایت کارانه در خاورمیانه در درجه اول کشورهای شیخ نشین خلیج فارس و حکومتهای ایران، ترکیه و اسرائیل هستند .
از نظر نظامی مقاومت یک کشور کوچک همانند عراق با جمعیت 25 ملیونی در شرایطی که دوسوم وسعت کشور غیر قابل سکونت است و اکثریت مردم عراق در حاشیه رودخانه فرات از بصره تا شمال کردستان بعرض کمتر از چهل کیلومتر زندگی میکنند یکی از شاهکارهای دفاع نظامی آنهم بدون کمک خارجی در تاریخ بشر است .
عراقی ها با وجود همکاری ایران و ترکیه و عربستان سعودی و محاصره کامل کردستان توسط ارتش ایران ، ترکیه و آمریکا موفق شده اند بزرگترین ارتش جهان را با ظرفیت نظامی و اقتصادی 80 % بودجه نظامی و اقتصادی جهانی را با همه امکاناتی که دارد بزانو در آورند و توانسته انده بیش از پنج سال به مقاومت ادامه دهند. همین مقاومت آنچنان نیرویی به مردم مبارز افغانستان و پاکستان داده است که دارند دمار از روزگار بزرگترین ارتش جهان یعنی ناتو در می آورند.
همین مقاومت بود که بسیاری از کشورها از جمله روسیه و چین و ... دیگر کشورها موفق شدند تا خود را مجهز و آماده کنند بجرات باید گفت عراق این کشور کوچک با تدارک دفاع نظامی فعال فاشیسم آمریکا را قبل از آنکه جهان را بنابودی بکشاند و قبل از آنکه حتی فرصت کند مناطق نفت خیز جنوب ایران را اشغال کند تا با ذخیره مادی آن به سراغ روسیه و چین وبقیه کشورها برود مهار کند این مقاومت تاریخی را میتوان با مقاومت کشورهای چین و کره در برابر ژاپن پیش از آغاز جنگ جهانی دوم مقایسه کرد از سال 1931 تا 1939 این دوکشور ارتش فاشیستی ژاپن را در جنوب شرقی آسیا بزانو در آورده بودند تا جایی که ژاپن هرگز قادر نشد از شمال چین و کره به شوروی حمله کند و بکمک آلمان نازی بشتابد.
شرایط با تضعیف آمریکا از نظر اقتصادی و نظامی برای ادامه مبارزه بسیار مناسب است مردم منطقه از جنایات آمریکا بخوبی آگاه شده اند درکردستان ترکیه جنگ گسترش پیدا کرده است و این مقاومت به ایران و سوریه هم کشیده خواهد شد که همین خود نشانه ضعف آمریکا و ناتو است و پیروزی بزرگ نیروهای مقاومت عراق است .
تاریخ نشان داده است نیروهای ارتجاعی پس از شکست تلاش خواهند کرد تا دوباره نیروهای خودرا سازمان دهند و تجدید قوا کنند آمریکا تا کنون در عراق بیش از یک ملیون ونیم مردم عراق را کشته و زخمی کرده است و خود نیز دچار آسیب مالی و جانی فروانی شده است و جنگ را از شمال آفریقا تا مرز هندوستان کشانده است . بنابراین نیروهایش را باندازه کافی پراکنده کرده است و آسیب پذیر شده است اگر در مورد کره شمالی و یا چین و یا روسیه دست از پا خطا کند بدون تردید آمپریالیسم آمریکا برای همیشه متلاشی خواهد شد میشود انتظار داشت که هم پیمانان این کشور آمریکا را کاملا تنها بگزارند اگر چه طی دوسه سال اخیر چنین کرده اند بنابراین لحظه ای نباید آمریکا را در عراق ، افغانستان ، سودان ، پاکستان ، ترکیه و ایران آرام گذاشت کاری که نیروهای مقاومت در خاورمیانه آنرا بخوبی پیش میبرند.

2. درغرب جنبش مقاومت مردم عراق را تروریستی و بنیادگرا و ضد تمدن معرفی میکنند و ازاین رو بسیاری از جریانات سیاسی خارجی و حتا ایرانی درمورد عراق سکوت کرده و یا جرات حمایت از مبارزه نیروهای مقاومت درعراق را ندارند. شما این موضوع را چگونه می بینید و چه باید کرد تا مقاومت مردم عراق هرچه بیشتر مورد حمایت معنوی مردم قرارگیرد؟
م. ر ا د :
بنظرنمی رسد که در کشورهای غربی حتی در خود آمریکا اکثریت مردم مقاومت مردم عراق و در مجموع خاورمیانه را تروریستی و بنیادگرا ارزیابی کنند اگر چنین بود که آمریکا و نئوکانهای با تندنس فاشیستی تا این اندازه منفور نبودند و اینهمه تضاد در این کشورها رشد پیدا نمیکرد همین انتخابات آمریکا نمونه بارز آن است در این کشور حتی مرتجعترین جناح بندیهای نظام بر سر منافع آمریکا بجان هم افتاده اند تا جایی که همدیگر را به سوسیالیست شدن متهم میکنند .
در فرانسه سارکوزی با تئوری دفاع از ارزشهای فرانسه و باز گشت عظمت فرانسه زمان ناپلئون بر سر کار آمد . در آلمان خانم مرکل از محافظه کاران راست ارتجاعی که از طرفداران سرسخت حمایت از آمریکا بود افسار قدرت را بدست گرفت در ایتالیا یک بار دیگر برلوسکونی وارد صحنه شد نتیجه چه بود بحران مالی و اقتصادی آمریکا و مجموعه غرب و ژاپن که مجبور شده اند میلیاردها دلار پول برای جلوگیری از ورشکستگی کامل به شرکتها و بانکها تزریق کنند.
نارضایتی در تمامی کشورهای غربی موج میزند و نیروهای محافظه کار و نئوکانها که با ولنگاری سرمایه موافق بودند بدون آنکه کسی قادر باشد آنها را مهار و کنترل کند امروز از کنترل سیستم های مالی و نظارت بر کشورهای خود دم میزنند کشورهایی که تا همین چندی پیش دم از بازار آزاد ، رقابت آزاد و جهانی شدن میزدند حالا مجبورند دریک محدوده کنترل شده محصور بمانند اوضاع تا آنجا پیش رفته است که از انگلستان تا فرانسه و از آلمان تا دیگر کشورهای عضو ناتو دم از تعدیل ثروت میزنند و حتی مدیران موفق خود را زیر ضربه گرفته اند که چرا حقوقهای بالا دریافت میکنند آیا همه اینها نشان از نا کارآمدی سیستم حکومتی نیست ؟ آیا نشان از این ندارد که بیشتر مردم با سیستم اقتصادی و نظامی این کشورها مخالفند و خواهان تغییر و یا حداقل تجدید نظر در آن هستند ؟ آیا مردم تاثیر این جنگ را آنهم در دنیای ارتباطات گسترده بر شرایط اقتصادی خود با گوشت و پوست خود لمس نمیکنند؟
طبیعی است که بسیاری از سردمداران این رژیمها از اوضاع نابسامان اقتصادی کاملا با خبر هستند ولی نمیخواهند که دیگر ان از جمله نیروهای مقاومت از شرایط مناسب پیش آمده بهره برداری کنند آنها شتابان خود را به چین و روسیه میرسانند و حالا دم از همکاری میزنند همانهایی که همین چندی پیش روسیه را غیر دمکراتیک و چین را دیکتاتوری قلمداد میکردند و با تمام توان درصدد بهم زدن المپیک پکن بر آمده بودند آیا همه اینها نشانه نگرانی آنها از مردم این کشورها و نیروهای مقاومت نیست بنظر من چرا .
نیروهایی که مقاومت را رد میکنند طبیعی است که بسیاری از آنها منافع خود را در حمایت از جنگ طلبان می بینند نباید انتظار داشت که جناح بندیهای حکومتهای کشورهای غربی که منافع بانکها ، شرکتهای تولیدی بزرگ ، شرکتهای صنایع نظامی ، بیمه ها و کارمندان رده بالای تکنوکرات و بوروکرات که تعداد آنها در کشورهای غربی مخصوصا در اروپا بیش از 20 % است و حتی تمامی رسانه های غربی که بدون استثناء از سوبسید دولتی استفاده میکنندو زیر نظارت کامل سازمان های امنیتی کشورهای خود کار میکنند و یا تمامی ارتشیان و پلیس این کشورها که تا زنده اند از نظر مالی تامین هستند طرفدار نیروهای مقاومت باشند.
اوپوزیسیون ایران که باید اقرار کرد بهیچ وجه منسجم نیستند و پایه مادی هم ندارند به گروه های زیر تقسیم میشوند .
گروه اول : اکثریت ایرانیان مقیم خارج عمدتا برای کار و زندگی بهتر راهی دیگر کشورها شده اند که بسیاری از آنها مقیم اروپا و بخش بزرگی مقیم آمریکا و تعداد زیادی هم در کشورهای همجوار ایران مقیم شده اند و اکثریت آنهابا سیاست کارچندانی ندارند و نیروهای سیاسی هم بهر دلیل موفق به جلب آنها نشده اند این اکثریت با سیاست های آمریکا در خاورمیانه موافق نیستند و بیشتر آنها از رژیم ایران بشدت انتقاد میکنند مخصوصا از همکاری ایران با آمریکا بر سر عراق و افغانستان
گروه دوم : اروپا مدارها بیشتر طرفداران سابق اتحاد شوروی و چپ های افراطی را شامل میشود این گروه ها طرفدار سوسیال دمکراسی اروپاهستند و به این امام زاده دخیل بسته اند و هیچ ایرادی هم به عملکرد این احزاب ندارند تعداد این افراد زیاد نیست ولی از تمامی سیاست های کشورهای اروپایی دفاع میکند.
برای اروپا مدارها تنها آلترناتیو سوسیال دمکراسی است و انتقادی هم بر آنها وارد نیست این گروه بیشتر نیروی خود را بر روی همکاری اروپا با جناح خاتمی و روحانی متمرکز کرده و شدیدا آنها را تشویق به همکاری با اروپا میکنند حتی از نژاد پرستانی همانند سارکوزی هم انتقاد نمیکنند دیدگاه این نیروبه مسائل ایران و جهان سوم عمدتا از موضع کشورهای اروپایی است.
گروه سوم :آمریکا مدارها این گروه اساسا طرفدار سیاست های آمریکا بدون اما و اگر است و در بست تمامی سیاست های این کشور را بعلت قدرت نظامی و اقتصادی قبول دارد این گروه منتظر آن است تا آمریکا در اسرع وقت عراق را با خاک یکسان کند و یا به ایران حمله نظامی کند چون در تصور آن است که بعدا خود اینها افسار کشور را بدست خواهند گرفت . این گروه مدتهاست که خودرا در اختیار آمریکا و سازمانهای جاسوسی و رسانه ای آن قرار داده است .
گروه چهارم : گروه های چپ هستند که بازمانده های سازمانها و احزاب چپ سابقند که بیشتر بعداز انقلاب سر بر آوردند و ادامه حیات آنها در ایران در حدود دوسال بیشتر نبوده و در منطقه کردستان هم چند سالی دوام آوردند و بمحض مشکل شدن مبارزه واجبار به مهاجرت بمناطق سخت تر انواع و اقسام تئوریها را سرهم کردند که خود را به کشورهای اروپایی برسانند و امروزه بیشتر فعالیت آنها مختص به انتشار مقالات سیاسی از طریق سایت هاست . چپ ها همانند اوایل انقلاب القاب احزاب و سازمانها را حفظ کرده اند و لی از نظر جلب نیرو موفقیتی تاکنون بدست نیاورده اند .
بخشی از طیف چپ ایران مدتهاست که در گیر چپ روی کاذب است و همچنان در تلاش است تا خود را با تئوریهای بیش ار صد سال پیش تعریف کند گروه هایی از این طیف وجود دارند که نظرات طیف های چپ پیش و هنگام جنگ جهانی دوم را تبلیغ میکنند که سخت طرفدار نازیهای آلمان شده بودند و حکومت آلمان را سوسیالیستی ارزیابی کرده و آنرا ایده های ناب کارل مارکس جا میزدند طرفداران تروتسکی در اروپا به هیتلر و نازیها وعده میدادند که در عرض سه ماه با اشغال شوروی جهان سوسیالیستی خواهد شد. بخشی از این چپ کاذب در شرایطی که جهان بسمت چپ گرایش پیدا کرده است هنوز با ذره بین دنبال کارگران میگردند.
گروه پنجم : نیروهای مستقل هستند که از طیف وسیعی تشکیل شده اند و شامل چپ ها ، ملیون ، مذهبی های مترقی و مدرن ، معلمین ، دانشجویان ، دانش آموزان و تکنوکراتها و بوروکراتها هستند که بیشتر بر اصل منافع و کار مشترک تکیه میکنند که بنظر میرسد یک تفکر کاملا دمکراتیک است و برای همدیگر تعیین تکلیف نمیکنند این نیروها به پتانسیل ظرفیت های مردم داخل کشور تکیه میکنند و مهمترین بهاء را به نیروهای داخلی داده و با هرنوع وابستگی مخالف هستند و بشدت خواهان اتحاد نیروهایند و دخالت خارجی از هرنوع آنرا بر نمی تابند .
گروه ششم: ملیتها ( خلقهای ) ایرانند که همانند سالهای گذشته خواهان احترام گذاشتن به زبان ، آداب ، فرهنگ و سنتهای خود در جامعه بوده و در صدد اداره امور خود توسط خلق خود هستند تا از هویت خود پاسداری کنند حقی کاملا مسلم و انکار ناپذیر که عین دمکراسی در کشور است دمکراتیزه شدن جامعه ایران منوط به نقش خلقهای ایران در تعیین سرنوشت کشوراست برسمیت شناختن حق خودمختاری در تنظیم و مهار سیاست های دولت در کشوری مانند ایران نقش تعیین کننده ای دارد .

3. کمتر گروهی دربین نیروهای اپوزیسیون ایرانی خواست خروج بی قید و شرط ارتش متجاوز آمریکا درعراق را طرح میکند دلیل این امرچیست؟ آیا با خروج ارتش آمریکا مقتدا صدر به قدرت خواهد رسید؟ آیا جنگ داخلی خواهد شد....اساسا می توان با چنین استدلالی مخالف این شعاربود؟
م. ر ا د :
فکر میکنم منظور شما اپوزیسیون خارج کشور است که در بالا به آن اشاره کرده ام ولی در مجموع مردم ایران و تشکیلاتهای داخلی از طیفهای مختلف با حضور نظامی آمریکا در عراق مخالفند حتی دولت نیز مجبور شده است از خروج نیروهای خارجی از عراق دم بزند خود این مسئله نشان میدهد که فشار زیادی به مجموعه سیستم وارد میشود مخصوصا که حالا آمریکا در آستانه شکست کامل در عراق و منطقه خاورمیانه قرار گرفته است . که البته رژیم حتما میخواهد از این نمد کلاهی برای خودش بدوزد توده های مردم ایران با شناختی که از رژیم ایران دارند نمی خواهند ایران در گیر جنگ در عراق شود در نتیجه بسیار محتاط عمل میکنند . اوپوزیسیون همانطور که اشاره شد در خارج از کشور وجود محسوسی ندارد و مخالفت آن فقط تا سطح نوشتاریست که اساسا مردم کمتر به آنها دسترسی دارند مخصوصا با امکانات محدودی که در اختیار این نیروها قرار دارد برد وتاثیر آنها بسیار اندک است و بیشتر جنبه محفلی دارد.
از طرف دیگر بخشی از همین افراد که متعلق به گروه های سابق بودند بشدت تسلیم قدرت نظامی و اقتصادی آمریکا و غرب شده اند جالب است که هیچکدام از این نیروها به استثنای اندکی چند از این افراد جرات دفاع از سیاست های کشورهای غربی و آمریکا را ندارند همین مسئله بخوبی نشان میدهد که از شکست آمریکا بشدت دچار ترس ووحشت شده اند . هستند گروه های کوچک و یا افرادی که بدلایل شخصی و نه سیاسی تمرکز خود را برروی مذهب اسلام گذاشته اند این دید بسیار خطرناک و فاشسیتی که در زمان هیتلر بر علیه یهودیها بکار گرفته شد عملا از طرف ارتجاعی ترین نیروهای محافظه کار غرب تبلیغ و حمایت میشود.

اینکه در عراق بعداز خروج آمریکا مقتدا صدر قدرت را بدست خواهد گرفت یک اغراق بیش نیست . در عراق طرفداران سیستانی با همکاری ایران از دوگره حکیم و صدر در عراق پشتیبانی کرده اند در همان سال اول این دونیروی شیعه آنچنان بلایی با جنایات خود بر سر مردم مدرن و مترقی عراق آورده اند که چاره ای جز مخفی شدن و فرار از کشور ندارند رژیم ایران هردوی این نیروها را چنان سازمان داده بود که یکی بعنوان بازوی مسلح و دیگری بعنوان بازوی سیاسی در عراق عمل کنند گروه حکیم که در وزارت داخلی عراق جا خوش کرده بودتا از حمله مقاومت در امان بماند بسیاری از بمبهای منفجر شده در بین مردم را بکمک ارتش آمریکا سازماندهی میکرد تا با کشتن عمدی مردم شیعه شهید نمایی کند . صدر در اوایل فکر میکرد میتواند بعنوان یک وزنه مهم در مبادلات سیاسی مطرح باشد که آنهم رژیم ایران با کشاند ن صدربکمک آمریکا به تهران و کشیدن گوشش بسرعت خفقان گرفت و حتی اسلحه های خود را تحویل داد.
مردم عراق بیشتر خود راعرب میدانند تا شیعه این مسئله را حتی در لبنان شاهد بودیم که رژیم جمهوری اسلامی علیرغم اصرار فراوان نتوانست جنبش حزب الهه را قانع کند تابر علیه حکومت عراق موضع بگیرد. مردم لبنان با حمایت از صدام حسین مخالفت خود را با رژیم ایران نشان دادند .
مردم عراق در کشوری زندگی کردند که یک چهارم آنها فارغ التحصیل دانشگاه بودند و از امکانات تحصیل رایگان بر خوردار بودند و برابری زن و مرد و جدای دین از حکومت بصورت قانونی برسمیت شناخته شده بود و حتی در دوران جنگ اول در سال 1991 و بعداز آن تقسیم برابر جیره غذایی را بطور مساوی در بین مردم و مقامات حکومتی شاهد بودند و اجباری هم برای چادر سر کردن وجود نداشت . ایران بکمک همین نیروها تمامی افراد تحصیل کرده عراق را چه سنی و چه شیعه را تحویل مقامات آمریکایی داده بود تا بزندان فرستاده شوند و یا اعدام شوند . ایران بکمک آمریکا و همین نیروهای ارتجاعی بسیاری از خانه های مردم تحصیل کرده را خراب تا آنها مجبور به ترک کشور شوند.
در شرایط حاضر نه طرفداران رژیم ایران و نه رژیم ایران خواهان خروج نیروهای آمریکایی از عراق نیستند چه بخوبی میدانند که رژیم پوشالی عراق قادر بدوام نیست و سقوط خواهد کرد . سیستم مذهبی شیعه عراق همانند ایران عقب افتاده نیست و با خروج آمریکا از عراق این کشور بسرعت خود را جمع وجور خواهد کرد این کشور در هفتاد سال گذشته از فقر فرهنگی هر گز رنج نبرده است این را کسانی که با غرب برای نابودی عراق همکاری کرده اند بخوبی میدانند.

4. آمریکا دلیل بی ثباتی درعراق را جمهوری اسلامی می داند. از طرفی با همین رژیم درعراق همکاری میکند. شما نقش جمهوری اسلامی درعراق را چگونه می بینید؟
م . ر ا د :
بی ثباتی عراق مقاومت ادامه دار در داخل عراق بر علیه آمریکاست آمریکا هنوز نتوانسته است باور کند که این کشور کوچک توانسته است تا این حد تدارک مقاومت را ببیند چیزی که باعث نگرانی ایران و شیخ نشین هاهم شده است تمامی سران عراق به دولت آمریکا هشدار داده بودند که آنها قادرند بیش از ده ها سال بجنگ با آمریکا ادامه دهند جنرال شوارتسکف فرمانده نظامی آمریکا در جنگ اول عراق با دبدبه و کب کبه ادعا کرده بود که سران ارتش عراق از جنگ سررشته ای ندارند درست زمانی که هیتلر به شوروی حمله کرد و با عقب نشینی تاکتیکی ارتش سرخ مواجه شد این تصور به او دست داده بود که طی سه ماه در مسکو خواهد بود با ادامه جنگ و عدم موفقیت ارتش آمریکا درعراق ژنرالهای آمریکایی تازه متوجه شده اند که آنها از تاکتیهای جنگی سر رشته ای ندارند.
طبیعی است که آمریکا نگران است نگران از دست دادن وجهه و هژمونی خود در بین اعضاء ناتو ، نگران ازدست دادن ثروت نفتی خاورمیانه که قرار بود آقایی آمریکا را در جهان تضمین کن ، نگران بر باد رفتن تمامی رویاها برای درهم شکستن روسیه و چین ، نگران ازدست دادن اعتماد کشورهای شیخ نشین عرب که سر گیجه عجیبی گرفته اند و شتابان خود را به اسرائیل نزدیک میکنند ، نگران از دستیابی دیگر کشورها و رقبا به منابع انحصاری نفتی آمریکا در خاورمیانه ، نگران کوچ جمعیت مهاجر اسرائیلی که با پول همین کشورهای شیخ نشین تا کنون سرپا ایستاده است و ....
همکاری رژیم ایران با عراق تضمین ادامه حیات رژیم در منطقه بود رژیم خمینی بخوبی از همان اول میدانست که آمریکا برای ایجاد این رژیم چقدر تلاش کرده است . همکاری که جمهوری اسلامی با آمریکا در مورد عراق و افغانستان کرد هیچ کشور مزدور آمریکا بجز کویت انجام نداد هیچکدام از کشورهای عرب حاضر نشدند تا در کشتار ملیونی مردم عراق همانند ایران با آمریکا همکاری کنند.
آمریکا بخوبی میداند که مردم عراق بیش از 50 سال سابقه مبارزه با استعمار را بطور عملی پشت سر خود دارند و بشدت سیاسی هستند و با وجود تلاش آمریکا و ایران برای تبدیل این کشور بیک کشور مذهبی از نوع سنی و شیعه توده های مردم عراق قادرند در کوتاه ترین زمان ممکن قدراست کنند و خود را سازمان دهند و دوباره ابتکار عمل را در منطقه بدست گیرند . آمریکا هزاران نفر ازسران اعضاء حزب بعث عراق که مقاومت را در عراق سازماندهی میکنند از جمله طارق عزیز را درزندان نگه داشته است تاکنون حتی قادر نشده است یک نفر از آنهارا با خود همراه کند این آن نگرانی است که آمریکادارد.
مردم عراق چه چیز میتوانند از جمهوری اسلامی و طرفدارات صادراتی آن بدست آورند . اینکه زنان نصف مردان حق و حقوق دارند ، اینکه بزور باید چادر و دستمال بر سر زنان کرد ، اینکه باید در ملاء عام مردم را شکنجه کرد و شلاق زد و اعدام کرد ، اینکه قانون جزایی ایران همان قوانین انسانهای وحشی اولیه است ، اینکه زنان برده سکسی مردان هستند و هر کاری که بخواهند میتوانند با زنان بکنند ، اینکه در روایات مذهبی رژیم که قانونی شده مردان حق دارند زنان را تنبیه کنند و کتک بزنند ؛ اینکه فرزند حق پدر است و نه مادر . نه اینها رویاهای مردم عرب عراق نیست حالا چه شیعه باشند و چه سنی و چه کرد. نقش رژیم ایران در عراق ادامه تشنج در این کشور ، افزایش تضاد بین شیعه و سنی ، ادامه جنگ در منطقه خاورمیانه چیزی که هر عربی در منطقه به آن پی برده سیاستی که دربست در خدمت منافع آمریکاست.
تازمانی که رژیم ایران علنِی و آشکارا از مقاومت عراق و افغانستان بعلت جنایاتی که بر علیه این دو کشور با همکاری آمریکا مرتکب شده است عذر خواهی نکند مقاومت منطقه نمیتواند به این رژیم اعتماد کند . وقتی مردم عراق و نیروهای مقاومت چهره عریان دمکراسی جنایت کارانه آمریکایی را به جهانیان نشان میدهند و از پشتیبانی مردم منطقه و جهان بر خوردار ند چه نیازی به اندک حرافان در چهره روشنفکر نیاز دارند که خودرا تسلیم نیروهای ارتجاعی جهانی کرده اند و مضحکه خاص و عام شده اند. خاورمیانه یک فاز تاریخی مبارزاتی خودرا بر علیه هار ترین و ارتجاعی ترین نیروهای امپریالیستی با موفقیت بپایان رسانده است . این وظیفه نسل جوان کشورهای خاورمیانه است که از این دست آوردهاو تجارب پاسداری کند و چنان شرایطی در منطقه ایجاد کند که هیچ نیروی متجاوزو اشغالگری جرات تجاوز و اشغال سرزمینهای ما را در مخیله خود جای ندهد.

م . ر ا د ( 03.11.2008)



یکشنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۷ ه‍.ش.



عراق بر سر دو راهی

احمد مزارعی
سه شنبه, 07 آبان 1387


معضل امضای قرارداد امنیتی با آمریکا


هم اکنون ملت عراق در نگرانی عمیقی به سر می برد. سئوالی که مردم در برابرش قرار دارند این است که پس از 6 سال جنگ و کشتار و تخریب و محرومیت مردم از آزادی، آیا قرارداد امنیتی شومی که به موجب آن کشور عراق برای مدت 99 سال به مستعمره آمریکا تبدیل خواهد شد، به امضا خواهد رسید یا نه؟
مردم عراق و بسیاری نیروهای سیاسی و اجتماعی و فعالان جامعه مدنی عراق تا حد زیادی چشم به راه نتایج انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا هستند، زیرا باور دارند در صورت پیروزی دمکراتها زمینه خروج سربازان آمریکا فراهم خواهد شد و کشورشان به سوی استقلال و آزادی و بدون وجود سربازان بیگانه حرکت خواهد کرد.
از آن سو نئوکانهایی که اکنون در قدرت قرار دارند می کوشند تا قبل از پایان دوره ریاست جمهوری بوش و همچنین قبل از پایان مهلت بقاء سربازان آمریکایی که بنابه مصوبه شماره سازمان ملل متحد در 31 دسامبر 2008، پایان می یابد، قرارداد امنیتی تازه ای را با دولت مالکی به امضا برسانند تا مجبور نباشند سربازان خود را از عراق خارج کنند.
با در نظر گرفتن مطالب بالا به شرح بیشتر اوضاع عراق می پردازیم تا ببینیم عراق به کجا می رود.

پیش زمینه های اشغال کشور عراق

پس از پایان جنگ دوم خلیج فارس که آمریکا موفق شد با کمک سی کشور دیگر، ارتش صدام حسین را در عملیاتی به نام "توفان صحرا" از کویت اخراج کند، شورای امنیت سازمان ملل، دولت عراق را خطری برای "صلح و امنیت" جهانی تشخیص داده و این کشور را مشمول بند هفتم خود قرار داد و در نتیجه عراق تحت تحریم گسترده قرار گرفت. عراق تنها مجاز بود در برابر فروش نفت محدود خود از بازار جهانی غذا و دارو خریداری کند. این برنامه تحت عنوان "نفت در برابر غذا" توسط سازمان ملل و عملا توسط آمریکا و انگلیس علیه عراق اعمال شد.
اعمال تحریم علیه عراق با تجاوزات نظامی آمریکا و انگلیس همراه بود و همگان شاهد بودند که این دو کشور به طور مدام مناطقی را در عراق بمباران می کردند و در حقیقت زمینه را برای تضعیف و به زانو درآوردن آن فراهم می کردند که هر آنگاه تصمیم به اشغال عراق بگیرند با مقاومت زیادی روبرو نشوند. شدت تحریم بسیار فاجعه بار بود. آنان حتی از ورود مداد برای دانش آموزان مدرسه به این دلیل که ممکن است از سرب درون آن برای مصارف نظامی استفاده شود جلوگیری کرده و در دوره تحریم دوازده ساله 750 هزار کودک عراقی جان خود را از دست دادند که خانم "البرایت" وزیر خارجه آمریکا در برابر جهانیان اعلام داشت که مرگ کودکان عراقی برای "صیانت دمکراسی" ضروری بوده است.
در ادامه، آمریکا به این ها نیز بسنده نکرده و در اوایل سال 2003، با این ادعا که صدام حسین دارای"اسلحه کشتار جمعی" است و با بن لادن رابطه دارد، به این کشور لشکر کشید و عراق را به اشغال خود درآورد. ابتدا ژنرال گارنر و سپس برایمر به حاکم اصلی عراق تبدیل شد و تشکیلاتی تحت نام "مجلس حکومتی" با شرکت مجلس اعلا، حزب الوعده، طالبانی و بارزانی، جبلی، علاوی و "حزب کمونیست" عراق، به وجود آمد و برای اداره کشور دست به کار شد.
سازمان ملل متحد در ماه می 2003 طی مصوبه ای به شماره 1483 تصویب کرد که از این پس عراق رسما در زیر اشغال آمریکا به سر می برد. در آن روزها توجیه "قانونی" این بود که کشور اشغالگر موظف است امنیت اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی مذهبی و . . . را برای ملت زیر سلطه خود تامین کند. از این پس اختیار کشور و ملت عراق به دست آمریکا افتاد. مجلس حکومتی به مدت یک سال در معیت ارتش آمریکا عراق را اداره کرد. تا این که در سال2004 سازمان ملل متحد طی مصوبه شماره1546، اعلام کرد که از این پس کشور عراق مستقل است و سیادت از طرف آمریکا به ملت عراق تفویض شد. از این مرحله ایاد علاوی نخست وزیر شد و همان اعضا سابق "مجلس حکومتی" تبدیل به وزرای کابینه علاوی شدند. گویا تغییر نام از مجلس حکومتی به کابینه علاوی استقلال و سیادت را تامین کرد. به هر حال در این دوره قرار شد وزرای کابینه به همراه کارشناسان حقوقی، پیش نویس قانون اساسی عراق را که توسط "نوح فیلدمان" شهروند اسرائیلی ساکن آمریکا تهیه شده بود، جرح و تعدیل کرده و به تصویب برسانند و چنین شد. "قانون اساسی" به مدت 100 روز به تصویب رسید و براساس آن "انتخابات دمکراتیک" به راه افتاد و پارلمان "دمکراتیک" زاییده شد. (1) قابل ذکر است که علیرغم این که با تشریفات بسیار عظیمی اسناد انتقال "سیاست" به نمایندگان تازه کابینه تحویل داده شد، سربازان آمریکایی همچنان در عراق ماندند و فجایع عظیم زندان های عراق و معروف ترین آن "ابوغریب" همه در دوران "سیادت" اتفاق افتاد.
در سال های 2005 و 2006 به موجب دو مصوبه دیگر سازمان ملل به شماره های 1637 و 1723 ابقای سربازان آمریکایی در عراق تمدید شد و البته هدف این سربازان کمک به استقرار و استحکام "دمکراسی" در عراق بود. آخرین مصوبه ای که سازمان ملل در مورد ماندن سربازان آمریکایی در عراق به تصویب رسانید شماره 1790 و در 31 دسامبر 2007 بود که در آن یادآوری می شود که این آخرین مصوبه در این زمینه است و در پایان این مهلت سربازان آمریکا باید خاک عراق را به طور کامل ترک کنند. یادآوری این نکته در اینجا ضروری است که در این دوره علیرغم این که عراق از کشوری "دیکتاتوری" به کشوری "دمکراسی" و با دست "آزاد" ترین کشور جهان یعنی آمریکا، تغییر یافته، اما هنوز نه آمریکا و نه شورای امنیت "بند هفتم" را که به موجب آن عراق زیر تحریم قرار گرفت، لغو نکرده اند و البته باید گفت که این سیاست آمریکا است تا بتواند از این حربه برای تهدید و فشار علیه "عراق دمکراتیک" استفاده کند.

اکنون 31 دسامبر 2008 نزدیک است و بنابه مصوبه سازمان ملل که آمریکا هم آن را به امضا رسانیده، نیروهای ائتلاف آمریکا، انگلستان، استرالیا و غیره باید کشور عراق را کاملا ترک کنند و عراق در شکل کشوری کاملا مستقل در عرصه جهانی به رسمیت شناخته شده و عمل کند، اما آمریکا بنا ندارد به این قرارداد سازمان ملل گردن گذارد، بلکه درصدد است با به امضا رسانیدن دو قرارداد، یکی امنیتی و دیگری اقتصادی بقای خود را در عراق برای یک دوره 99 ساله تضمین کند.
من در اینجا بخش کوچکی از قرارداد امنیتی را که در تاریخ 6 جولای 2008 در مطبوعات عراق از جمله نشریات "الصباح" و "بینه" به چاپ رسیده می آورم تا به اهداف آمریکا از امضای این قرارداد پی ببریم.

مطالبات آمریکا، رایان کروکر (2)

1ـ ساختن زندان ها و بازداشتگاه ها باید زیر نظر مسئولان آمریکایی باشد.
2ـ آمریکا باید برای مبارزه با تروریسم به هر طریقی که مناسب می داند آزاد باشد.
3ـ مصونیت حقوقی برای ماموران و سربازان آمریکایی پس از خروج رسمی.
4ـ محموله های پستی آمریکایی ها نباید مورد تفتیش کسی قرار گیرد. مسئولان عراقی نباید از محتوای محموله ها اطلاع داشته باشند. این محموله ها ممکن است در شکل ارسال با هواپیما، هلی کوپتر، کشتی، ماشین و غیره باشد.
5ـ احداث 348 مرکز نظامی در سراسر عراق، به غیر از پایگاه های بزرگ نظامی، بعضی از این مراکز ممکن است مخفی باشد.
6ـ آمریکا باید بتواند از نیروهای سایر کشورها در عملیات نظامی و مبارزه با تروریسم استفاده کند. . .



نگروپونتی در عراق

روز هشتم اکتبر آقای نگروپونتی وارد عراق شد و روز بعد با مالکی و تعدادی دیگر از رهبران دولت عراق دیدار کرد. بنابه نوشته مطبوعات عراق نگروپونتی در نشست مذکور حاضران را چنین مورد خطاب قرار می دهد:
"اجازه بدهید صراحتا به شما بگویم و البته این گفته آقای رئیس جمهور است که مصونیت سربازان، در عراق خط قرمز است و ما به هیچ کس اجازه نمی دهیم از این خط قرمز عبور کند. همچنین امضای قرارداد امنیتی و اقتصادی هدف استراتژیک ما است و خون های سربازان آمریکایی که در عراق ریخته شده، برای امضای این قرارداد است. با این حساب شما باید آن را امضا کنید وگرنه صحبت دیگری با شما و سایر معترضان خواهیم داشت."
بنابه نوشته مطبوعات عراقی، مالکی پس از نگروپونتی اظهار داشت که ما در امضا کردن قرارداد حرفی نداریم اما موانعی در پیش است که باید آن را از میان برداریم. روز بعد مالکی به حضور سیستانی مرجع تقلید شیعیان عراق می شتابد و به مدت چهار ساعت با وی به مذاکره می پردازد و سپس مالکی در یک مصاحبه مطبوعاتی شرکت کرد و اظهار داشت که آیت الله سیستانی گفته اند که قرارداد مذکور باید از طرف سه مرجع در عراق مورد مطالعه قرار گرفته و سپس به امضا برسد: یکم جریانات و احزاب سیاسی، دوم پارلمان عراق و سوم ملت عراق که باید محتوای قرارداد را تاکید کرده و به تصویب برسانند.
در حقیقت مالکی برای فرار از رودرروئی با نگروپونتی دست به دامن سیستانی شد و سیستانی هم این توپ را به زمین احزاب، پارلمان و ملت عراق پرتاب نمود که اوضاع را بسیار پیچیده نموده و اکنون سرنوشت قرارداد نامعلوم است.
روز دوم ورود نگروپونتی به عراق آقای دکتر عبدالله عقیلی استاد حقوق سیاسی و تاریخ دانشگاه بغداد و نماینده مجلس از طرف جناح مقتدا صدر، در منطقه امنیتی آمریکایی ها در بغداد به قتل رسید. وی از مخالفان امضای قرارداد امنیتی بود و برای این کار با تهیه طوماری موفق شده بود تا یکصد و ده نفر از اعضای پارلمان را با خود همراه کرده و آنان طومار را امضا کرده بودند.
بدون شک ترور وی همراه با آمدن نگروپونتی، تهدیدی بود علیه همه مخالفان قرارداد که البته نتیجه برعکس داشت. در جریان تشییع جنازه ی وی جمعیت انبوهی از شخصیت های ملی و مترقی عراق از جمله تعداد زیادی دانشجویان دانشگاه بغداد شرکت داشتند. مراسم تشییع تبدیل به تظاهرات بزرگی علیه آمریکا شد که با سخنرانی های فراوان و به آتش کشیدن پرچم آمریکا همراه بود. ترور این شخصیت مبارز عراقی و تهدیدات نگروپونتی در حضور مالکی، اوضاع را در عراق بیشتر به ضرر آمریکایی ها تغییر داد و بازتاب های آن را در روزهای بعد علنی ساخت.

موضع گیری احزاب و سازمان ها و موسسات مذهبی نسبت به قرارداد امنیتی

در عراق کنونی دو ائتلاف شامل کردها، بارزانی و طالبانی و شیعیان که شامل مجلس اعلا به رهبری حکیم، حزب الوعده به رهبری مالکی، حزب فضیلت و جریان مقتدا صدر، پنج حزب و جبهه سنی و ملی شامل: حزب اسلامی به رهبری طارق هاشمی، جبهه توافق به رهبری دلیمی، حزب مذاکره ملی به رهبری صالح مطلق، حزب ملی عراق به رهبری ایاد علاوی و "حزب کمونیست" عراق موسسات و مراکز مذهبی شامل: هیئت علمای اسلام به رهبری آیت الله ضاری رهبر کل سنی های عراق، آیت الله خالصی، آیت الله بغدادی و آیت الله سیستانی وجود دارد.
از مجموع احزاب، سازمانها و موسسات مذهبی آنان که به طور جدی و قاطعانه مخالف امضای هرگونه قراردادی با آمریکا بوده و خواستار استقلال کامل عراق و خروج همه نیروها و سربازان بیگانه از عراق هستند به ترتیب زیر می باشند:
جریان مقتدا صدر: این گروه که تشکیلاتی بسیار گسترده در عراق دارند و از اعتبار و نفوذ فراوانی در میان عامه مردم عراق بویژه محرومان و فقرای عراقی برخوردارند، شدیدا با بقا و یا تمدید قرارداد با آمریکا مخالف و همانطور که خبرگزاریهای بین المللی گزارش دادند در تظاهراتی که آنان برای مخالفت با قرارداد از مردم دعوت کرده بودند بیش از یک میلیون نفر از مردم عراق شرکت داشت و در حقیقت رفراندومی بود که مردم به امضای قرارداد پاسخ منفی دادند.
آقای عبدالامیر رکابی رئیس جبهه ملی عراق که در یک مصاحبه طولانی با تلویزیون انگلیسی زبان روسیه مصاحبه می کرد در این مورد گفت، شرکت عظیم و گسترده اقشار مختلف مردم عراق در تظاهرات روز شنبه به جهانیان ثابت کرد که ملت عراق با بقای آمریکا در عراق مخالفند و این کشور باید خاک عراق را ترک کند.

هیئت علمای اسلامی: این تشکیلات که در راس موسسات سنی مذهب عراق قرار دارد و آیت الله ضاری رهبر آن است آشکارا مخالف وجود آمریکا در عراق است. آیت الله ضاری با صدور فتوایی از همگان خواست تا به مخالفت خود با بقای آمریکا ادامه دهند. وی که دوشنبه هفته گذشته با تلویزیون الجزیره مصاحبه می کرد به جوانب مختلف قرارداد استعماری آمریکا پرداخته و از طرفی به سیاهکاری های چندساله ی گذشته آمریکا در عراق پرداخت و نتیجه گرفت که ملت عراق به هر قیمتی که شده باید آمریکا را از خاک خود بیرون کند. قابل ذکر است که هیئت علمای اسلام یکی از ارگانهای اصلی حمایت از مقاومت مسلحانه در عراق است. آقای ضاری در همین مصاحبه اشاره کرد که نیروهای مقاومت مردم عراق هم اکنون آمادگی کامل دارند تا برای دفاع از سرزمین عراق وارد مبارزه شوند.
روحانی دیگری در عراق به نام آیت الله خالصی وجود دارد که مرجع تقلید بخشی از شیعیان عراق است. وی نیز آشکارا فتوایی علیه امضای قرارداد را صادر کرده و خواستار مبارزه با بقای آمریکا در عراق شده است.
آیت الله سیستانی که پیروان زیادی در عراق داشته و از قدرت معنوی عظیمی برخوردار است، متاسفانه در مورد قرارداد امنیتی قاطعانه سخن نگفت و با احاله ی مسئله به احزاب سیاسی، پارلمان و ملت عراق از یک موضع گیری قاطعانه کنار کشید و به اعتبار خود لطمه ای بزرگ وارد آورد.
سایر احزاب و سازمانهای موجود همه با ضد و نقیض گویی و موضع گیریهای دو پهلو همراه با اما و اگر، از بار مسئولیت شانه خالی کردند ولی اوضاع عراق و خواست مردم این کشور طوری است که تاکنون سیاستمداران جرات نکرده اند حتی به امضای قرارداد نزدیک شوند.

باور دارم امضای قرارداد از طرف هر جریانی موجب موج بسیار گسترده ای از خشونت و قتل و کشتار در سراسر عراق خواهد شد. عملکرد سیاه آمریکا در سال های گذشته جنایات این کشور در زندان های ابوغریب و غیره، تخریب سراسر کشور و تعطیل زندگی عمومی، مردم عراق را در آن چنان خشم و غضبی فرو برده که بیش از این تحمل وجود این "پیامبران" قتل و جنایت و تخریب را در کشور خود ندارند.
با اوضاع بحرانی جهانی از نظر اقتصادی و نقش اصلی آمریکا در به وجود آوردن این اوضاع، درگیری های خونین و طولانی مدت آمریکا در عراق، افغانستان، پاکستان، لبنان، فلسطین و سومالی که همراه با عدم هرگونه موفقیتی همراه بوده و موجب خشم و نفرت و اعتراض جهانیان شده است، به نظر نمی رسد آمریکا بتواند سیاست استعمار عراق را در شکل دو قرارداد مطروحه امنیتی و اقتصادی به پیش ببرد.
20 اکتبر 2008
زیرنویسها:
1ـ چند ماهی پس از اشغال کشور عراق موسسه "خانه آزادی" در آمریکا گروهی چند صد نفره را همراه با چند صد هزار جزوه به زبان عربی تحت عنوان:
"الدیمو قراطیه فی اسبوع" یعنی دمکراسی در یک هفته همراه با چند تن "هات داگ" و نوشابه های رنگارنگ به عراق فرستاد و با دعوت از مردم در مدارس، پارک ها و مجامع عمومی و با توزیع مجانی "هات داگ" و کوکاکولا و پپسی کولا کوشیدند که ملت عراق را سریع "دمکرات" کنند که البته همگان شاهد نتایج شوم دمکراسی آمریکایی بوده و هستیم. این نمونه ای بود از شیوه تفکر سیاستمداران آمریکایی در مورد ملت عراق.
2ـ آقای علاوی در مصاحبه ی چند روز پیش خود با مطبوعات اظهار داشت که محتوای قرارداد هنوز برای اکثر دولتمردان عراقی ناروشن و متن ترجمه آن از انگلیسی به عربی ناقص و ناروشن است و دارای اشتباهات آشکار و فراوانی است (سایت البدیل عراق و نیوزماتیک). در نظر بگیرید، قراردادی که قرار است برای یک دوره 99 ساله سرنوشت یک ملت و کشورش را رقم بزند هنوز برای نخبگان آن ناروشن است و ببینید که قرارداد دارای چه محتوایی است که آمریکا از ارائه نسخه روشن آن وحشت دارد. این نمونه ای از عملکرد و دمکراسی آمریکا است.