۱۳۸۸ آبان ۱۱, دوشنبه

به مصاحبه اکبر اعتماد رئيس سازمان انرژی اتمی زمان شاه با بی بی سی در لينک زير مراجعه کنيد :http://www.bbc.co.uk/persian/tv/2009/05/000000_ptv_page2_monday.shtml
اکبر اعتماد: غرب دروغ می گويد، ايران بايد هسته ای شود
عنايت فانی
بی بی سی فارسی
از اکبر اعتماد به عنوان پدر برنامه هسته ای ايران ياد می کنند. او نه تنها متخصص علوم هسته ای است، بلکه طراح و پايه گذار سازمان انرژی اتمی ايران است. هم او بود که طرح برنامه های اين سازمان را ريخت و با کشورهای غربی برای خريد راکتورهای اتمی و ساختمان نيروگاه های اتمی گفت و گو کرد. نظر او در باره برنامه های امروز اتمی ايران چيست؟

آقای اعتماد! رهبران انقلابی ايران در سال های اول انقلاب به اين نتيجه رسيده بودند که برنامه های اتمی ايران به درد نمی خورد و ايران نيازی به اين برنامه ها ندارد. حتی صحبت از آن بود که نيروگاه اتمی بوشهر به انبار گندم تبديل شود. بعضی از منتقدان برنامه های امروز ايران معتقدند که اگر اين اتفاقات افتاده بود، مشکلات امروز با غرب وجود نمی داشت. نظر شما چيست؟
اکبر اعتماد: خب درست است. بله اما اگر نمی خواستيم نان بخوريم، لازم نبود که برويم کشاورزی کنيم و گندم توليد کنيم
يعنی برنامه های اتمی به اندازه نان لازم است؟
نه منظورم اين است که از هر چيزی که صرف نظر کنيد راحت تر است. اول انقلاب، برنامه هسته ای ايران جنبه عجيب و غريبی در ذهن انقلابيون داشت. آنها فکر می کردند اين يکی از حقه های امپرياليسم جهانی است که می خواهد ما را درگير برنامه ای کند که کسی نمی دانست چيست. بنابراين برنامه هسته ای به عنوان عامل امپرياليستی ديده می شد.
علت دوم هم اين بود که هر چه از نظام سابق بود بايد ريخت دور چون حتما چيزی پشت سرش بوده. عامل سوم هم اين بود که اصلا سواد نداشتند و نمی دانستند اتم چيست. فريدون سحابی، اولين کسی که بعد از انقلاب رييس سازمان انرژی اتمی شد، اصلا سواد اين داستان را نداشت.
پول هم نداشتند که پرداخت بکنند به همين دلايل، همه چيز در هم ريخت و کسی در مملکت نبود که فکر کند اتم می خواهيم يا نه. بعد هم جنگ شد. اما پس از جنگ، کم کم مقامات جمهوری اسلامی کمی بر امور مسلط شدند و مجددا بحث اتم مطرح شد.
اما چرا مطرح شد؟

خيلی مشکل است علتش را توضيح داد زيرا من از ذهن زعمای قوم آگاهی ندارم، ولی خواه ناخواه همان طور که در زمان شاه هم مطرح بود، اين بحث مطرح شد. مملکتی مثل ايران که ممکلتی پر امکاناتی است، امکانات انسانی، زيرزمينی خيلی قوی دارد. تاريخ و فرهنگ دارد. مملکتی استثنايی است. اين مملکت نمی تواند خود را از يکی از عوامل مهم زندگی امروز که مساله انرژی است، منفک کند و بگويد که من چون نفت دارم، مساله ای ندارم.
مردم فراموش می کنند که مساله انرژی، مساله يک سال و پنج سال و ده سال نيست، بلکه مساله چند دهه است. شما نمی توانيد سی سال ديگر که نفت نداشتيد بگوييد حالا انرژی اتمی بياورم. انرژی اتمی يک شبه به دست نمی آيد.
بسياری از منتقدان ايرانی برنامه های هسته ای ايران می گويند که ايجاد برنامه هسته ای در ايران، زاييده فکر شخص شاه بود که خيلی هم علاقه به مشورت نداشت. او به اين نتيجه رسيد که داشتن برنامه هسته ای برای پرستيژ ايران خيلی خوب است و موقعيت ايران را بهتر می کند. به همين دليل بدون اينکه مسايل و منافع مملکت در نظر گرفته شود، اين برنامه راه اندازی شود و سرمايه عظيمی هم صرف آن شود. الان هم برنامه اتمی ايران با همين نگاه دنبال می شود.
شاه چند سال قبل از اينکه راجع به اتم صحبت کند، هميشه می گفت نفت نبايد برای توليد انرژی مصرف شود برای اينکه نفت چيز محدودی است و بايد آن را برای مصارف ديگر نگه داشت. هميشه هم می گفت. آن زمان نفت را برای توليد انرژی مصرف می کردند. شاه اولين کسی بود که اين موضوع را مطرح کرد و گفت بايد دنبال منابع ديگر انرژی رفت. اين منابع چه بودند؟ در آن زمان سد سازی بود، گاز بود و انرژی اتمی. الان از خورشيد و باد هم به عنوان منابع انرژی صحبت می کنند. و البته بايد در نظر داشت که هر کدام از اين منابع کاربرد مشخصی دارند.
به هر حال، فلسفه رفتن دنبال انرژی اتمی در زمان شاه مفهوم داشت و مفهومش هم اين بود که بايد انرژی اتمی بايد جايگزين انرژی حاصل از نفت شود. او به طور بلند مدت به اين موضوع فکر می کرد و نکته جالبی هم مطرح می کرد و می گفت که بخشی از پول ناشی از صادرات نفت بايد در بخش انرژی سرمايه گذاری شود و اين تداومی است برای نسل های آينده و به آنها اجازه می دهد که انرژی داشته باشند.
شاه می دانست که در عرض پنج سال يا ده سال نمی توان انرژی اتمی داشت. اين کار به چند دهه نياز داشت و آن زمان که کشور پول و امکانات داشت ما رفتيم به طرف انرژی اتمی و درست هم بود. در آن زمان همه کشورها به دنبال انرژی اتمی بودند، بعد که قيمت نفت کاهش پيدا کرد، مساله فرق کرد.
با اين توضيح شما، به اين نتيجه می توان رسيد که برنامه های هسته ای امروز ايران هم بر اين اساس درست است و بايد ادامه پيدا کند؟
من فکر می کنم موقعيت ايران عوض نشده است. جمعيت ايران در مقايسه با زمان شاه دو برابر شده است و مصرف سرانه هم نسبت به آن زمان چند برابر شده است، پس نياز به انرژی هم بيشتر شده است. ضمنا به هر دليلی که باشد، مصرف داخلی نفت هم بالا رفته و توليد نفت ما کاهش پيدا کرده، بنابراين ميزان صادرات نفت ما هم خيلی کاهش داشته و اين تا ده پانزده سال ديگر بيشتر نمی تواند ادامه پيدا کند، چون بيشتر نفت در داخل مصرف می شود. بنابراين بايد رفت دنبال انرژی های ديگر. انرژی هسته ای و انرژی های ديگر
خب پس چرا انرژی بادی يا خورشيدی نه؟
اولا هنوز در هيچ کجای دنيا، اين انرژی ها خيلی ارزان نيستند و قيمت رقابتی ندارد. در اين موارد بايد سرمايه گذاری کرد برای آينده، مثل اتم. مساله ديگر اين است باد و خورشيد پخش هستند و نمی توانند انرژی متمرکز ايجاد کنند، بعد اينها هميشگی نيستند. بنابراين شما بايد منابع ديگری که هميشگی و متمرکز داشته باشيد. همه اينها خوب هستند و بايد رفت دنبال آنها.
پس شما قبول داريد که صرف هزينه ای که الان در ايران يا جاهای ديگر می شود برای توليد انرژی اتمی اصولا در کوتاه مدت به
صرفه نيست، ولی در دراز مدت به صرفه است؟
بله شما بايد سرمايه گذاری کنيد و زيربناها را بسازيد.
بسيار خوب، بخشی از اين سرمايه گذاری در زمينه غنی سازی اورانيوم است. در زمانی که شما با کشورهای غربی مذاکره می کرديد، صحبت بر سر اين بود که ايران در کشورهای غربی برای غنی سازی اورانيوم سرمايه گذاری کند و درصدی از اين سرمايه گذاری به عنوان اورانيوم غنی شده به ايران برگردد. درست است؟ آيا شما چنين قراردادی با بعضی از کشورهای غربی امضا کرديد؟
صحبت بر سر اين نبود. ما بايد غنی سازی اورانيوم را برای ايران تامين می کرديم. در آن زمان بزرگ ترين کارخانه غنی سازی اورانيوم جهان را در فرانسه می ساختند. زمانی که ژاک شيراک به تهران آمد، من به او گفتم که ما هم می خواهيم شريک شويم. چون آن کارخانه کنسرسيومی بود بين ايتاليا، فرانسه، بلژيک و اسپانيا. چون بين المللی بود من هم گفتم که ما هم می خواهيم شريک شويم و بالاخره هم شريک شديم و صاحب ده درصد سهام کارخانه شديم. اسم اين کارخانه يوروليف است. قرارداد ما هم اين طور بود که ما حق برداشت ده درصد محصول کارخانه را داشتيم. بنابراين ده درصد محصول کارخانه، منابع غنی سازی ما را تا سی سال آينده تامين می کرد.

يعنی سوخت اتمی تامين می شد؟
بله. ضمن اينکه ما در آزمايشگاه های خود، کارهای تحقيقاتی در اين زمينه را ادامه می داديم.
در برنامه امروز غنی سازی ايران اين همه حساسيت و ابهام در مورد آن وجود دارد و نکات ناروشنی برای آژانس بين المللی انرژی اتمی وجود دارد که به آنها جواب داده نشده. چرا روش و شيوه شما در زمان شاه، اتخاذ نشده؟ چون بعضی از کشورهای غربی هم در پيشنهادهای خود می گويند که حاضرند اورانيوم غنی سازی شده را به ايران بفروشند
دروغ می گويند
چرا؟
صد در صد دروغ می گويند. دليلش هم روشن است. مثلا ايران تا همين سال گذشته عضو کارخانه يورليف بود. ولی وقتی فرانسوا ميتران بعد از انقلاب ايران رييس جمهوری فرانسه شد، اعلام کرد درست است که شما شريک اين کارخانه هستيد، ولی ما محصول اين کارخانه و اورانيوم غنی شده را به ايران نمی دهيم. تمام شد و رفت. يعنی غرب دروغ می گويد. ايران در آنجا سرمايه گذاری کرده بود و حق داشت برداشت کند، اما گفتند نمی دهيم.
آلمانی ها هم که داشتند نيروگاه اتمی بوشهر را می ساختند. ناگهان دولت آلمان اعلام کرد ما پروانه صدور تجهيزات به ايران را صادر نمی کنيم. بنابراين داستان نيروگاه بوشهر که تمامی شدنی هم نيست و حالا گير روس ها افتاده ايم، به ما تحميل شد.
چطور شده که حالا می گويند ما اورانيوم غنی شده و تکنولوژی می دهيم؟ دروغ می گويند. وقتی که بايد می دادند، ندادند. اين را می گويند تا ايران را در مسيری بيندازند تا دستش بسته شود. اين حرف چه اعتباری دارد. آن زمان گفتند می دهيم، شريک شديم، بعد ندادند. حالا هم اگر قرارداد بستيم و نيروگاه را هم ساختيم و پنج سال ديگر سوخت ندادند، ما چه می توانيم بکنيم؟ اين قرارداد چه اعتباری دارد؟
الان صحبت بر سر اين است که ايران بخشی از اورانيوم کم غنی سازی شده خود را به روسيه و فرانسه بدهد و سوخت هسته ای تحويل بگيرد
نخير. الان مساله اين شده که هر کشوری برای حفظ آبروی خود، به شکلی اين موضوع را مطرح می کند. اصلا اين مساله ارتباطی به غنی سازی اورانيوم و نيروگاه و آينده ندارد. مساله چيست؟ يک راکتور تحقيقاتی بسيار کوچک پنج مگاواتی از سوی آمريکا به ايران داده شده بود که در مرکز تحقيقات اتمی تهران فعال است . سوخت اين راکتور تمام شده است. يک بار هم نمی دانم برايش از کجا سوخت گرفته بودند. اين راکتور سوخت بيست درصد غنی شده می خواهد. ايران آمد اين را اعلام کرد. حالا سوال من اين است که چطور شده که می خواهند اين سوخت را تامين کنند. چطور در گذشته همان پنج درصد را نمی دادند، ولی الان بيست درصد را حاضر شده اند بدهند.
خب مواضع کشورها تغيير می کند و می تواند نتيجه مذاکرات باشد

نخير، مواضع به دليل قابليت ها تغيير می کند. چون می دانند ايران قابليت غنی سازی دارند، حاضر شده اند که يک روزه بپذيرند که اورانيوم بيست درصد غنی سازی شده بدهند. ولی آن وقت که ايران اين تکنولوژی را نداشت، حتی حاضر نبودند اورانيوم پنج درصد غنی شده را به ايران بدهند.
آقای اعتماد، ريشه بدبينی شما به اين مذاکرات و غرب فراتر از اين بحث است. شما سال پيش در گفت و گويی با يک نشريه آمريکايی گفتيد ايران نمی بايست در سال 1968 پيمان منع گسترش تسليحات هسته ای را امضا می کرد. چرا؟
بله. در آن زمان من سر کار نبودم، والا نمی گذاشتم. اين قرارداد دو مشکل اساسی دارد. يکی اينکه اصلا منصفانه نيست و دوم اينکه خارجی ها اصلا رعايتش نمی کنند. اين قرارداد، قراردادی است بين ضعيف ها و قوی ها. آن را قوی ها عليه ضعيف ها تنظيم کرده اند و خودشان هم آن را اجرا نمی کند.
بعد هم ديديم که از آن چگونه استفاده شد. آمدند يقه ايران را گرفتند که اين کار و آن کار را کرده ای که با قرارداد منافات دارد. اما خودشان نمی گويند که چهل سال پيش گفته بودند اقدام کنند برای خلع سلاح هسته ای، اما هيچ کاری نکرده اند.
نمی گويند که همان چهل سال پيش، تعهد کردند تمام تکنولوژی را در اختيار کشورهايی که آن را ندارند و تعهد داده اند سلاح هسته ای نسازند، بگذارند. ولی اين کار را نکردند. در عوض کشورهای صاحب تکنولوژی هسته ای در لندن تصميم گرفتند که تکنولوژی هسته ای را در اختيار ديگران قرار ندهند.
پس می بينيم که خودشان زير قرارداد منع گسترش تسليحات هسته ای زده اند و بعد به کشورهايی مثل ايران فشار می آورند.
شما معتقديد که همين الان هم ايران بايد از اين پيمان خارج شود؟
بله. اگر من بودم خارج می شدم. من نه تنها از اين پيمان، بلکه از آژانس بين المللی انرژی اتمی هم خارج می شدم. اين آژانس برای ما چه کرده و چه امتيازی داشته است؟

آقای اعتماد، شما ته دلتان بمب اتم می خواهيد؟
من؟ نه. من معتقدم که سياست هسته ای ربطی به بمب اتم ندارد.
شما تابستان گذشته در گفت و گويی با يک نشريه آمريکايی ديگر گفته ايد که آمريکا طوری افکار عمومی جهان را شکل داده که گويا ايران دارای سلاح هسته ای خطرناک است، در حالی که خطرناک نيست و اين فقط برای حفظ امنيت است.
خب اين دليل نمی شود که من بمب اتمی می خواهم.
در واقع توجيه می کنيد...

نه توجيه نمی کنم. الان 9 کشور دنيا بمب اتم دارند. ايران کشور خشنی نيست. 200 سال است که ايران به هيچ کشوری حمله نکرده، هرچند بارها مورد حمله واقع شده است. خب حالا چه شده که غرب ناگهان می گويد که اگر ايران سلاح هسته ای داشته باشد، امنيت آمريکا به خطر می افتد. دروغگويی چيست؟ رفتند لهستان و جمهوری چک طرح دفاع ضدهوايی راه بيندازند، گفتند برای دفاع در مقابل بمب اتمی ايران. ايرن به لهستان و چک چه کار دارد؟ اينها دروغ می گويند. برای اجرای سياست های خود افسانه می سازند.
من طرفدار بمب اتم نيستم، ولی معتقدم که اگر بسازد هم طوری نمی شود. اسراييل ساخت طوری شد؟ پاکستان ساخت، طوری شد؟ پاکستان خيلی کشور با ثباتی است؟ خيلی دموکراتيک است؟ اسراييل با ثبات است؟ شصت سال است با تمام همسايه هايش می جنگد. پس اين بحث ها در باره ايران منصفانه نيست. بيخود می گويند. چرا آنها اين پيمان را امضا نکرده اند؟ خب ايران هم بايد برود هر کار دلش می خواهد بکند.
در مورد قضيه قم هم دروغگويی آنها معلوم شد. ايران خودش آن را اعلام کرد. اين حق ايران است که هرکجا که خواست کارخانه غنی سازی بسازد. بعد می بينيم در نشست سران گروه 20 که قرار بوده در مورد بحران اقتصادی و گرمايش زمين بحث کند، ناگهان رهبران انگليس و فرانسه می آيند به بحث قم می پردازند. خب چه ربطی بين اينها هست؟
آقای اعتماد شما در حال حاضر ارتباطی با برنامه های هسته ای ايران داريد؟

نه. من هيچ همکاری ندارم، ولی تعقيب می کنم.
شما دوبار در سال های 1985 و 1986 به ايران سفر کرديد و با برخی از مقامات سازمان انرژی اتمی ايران گفت و گو کرديد. گفت و گوهای شما در چه مورد بود؟
وقتی من رفتم ايران. مقامات انرژی اتمی فهميدند و خواستند مرا ببينند. اولش اظهار خوشحالی از سفر من به ايران بود. بعد از من نظرم را در باره مذاکراتشان با غربی ها پرسيدم. من از برنامه ايران دفاع کردم، ولی بايد بگويم که کار ايران هم يک اشکال دارد.
درست است که ايران می گويد که اتم می خواهد و بمب نمی خواهد، ولی هيچ برنامه مدونی برای بيست، سی سال و چهل سال آينده چيست. من به آنها گفتم که اين جوری نمی شود. شما بايد برنامه مستدل و مدونی داشته باشيد و اين را به همه دنيا هم بدهيد که همه آگاه باشند که چرا ايران به دنبال انرژی اتمی است.
بسيار خب. الان مذاکره با ايران در جريان است. شما به عنوان کسی که موسس سازمان انرژی اتمی ايران بوده ايد و در اين زمينه هم نظر قاطع داريد، شما به طرف های درگير در اين پرونده چه توصيه ای داريد و فکر می کنيد مذاکره بايد به شکلی ادامه پيدا کند و به چه نتيجه ای برسد؟

من فکر می کنم اين اشتباه است که مذاکرات ايران و غرب را فقط در اطراف اتم بچييند. ايران و غرب و مخصوصا ايران و آمريکا مسايل مختلفی دارند.
یک لحظه شما نگاه کنید: از کنار سواحل مدیترانه در لبنان تا کوهای هندوکش در پاکستان، تمام اين منطقه در حال جنگ است و هم در هم ريخته اند. ایران مهم ترین مملکت اين قسمت است و سرنوشت ما به آن منطقه وابسته است. ما باید با آمریکا بنشینیم و مساله خاورمیانه را مطرح کنیم. مساله مهم تری مطرح است. من معتقدم که مساله اتمی این قدر اهمیتی ندارد که بزرگش کرده ایم و اگر به بحث اصلی پرداخته شود، خواه ناخواه بحث اتمی هم در درون آن حل می شود.

۱۳۸۸ مهر ۲۰, دوشنبه




ریش دست شما و قیچی، دست شماست
ا. م. شیری
در خبرها آمده است: کمیته نروژی اعطای جوایز نوبل، جایزه صلح نوبل سال ٢۰۰٩ را به باراک حسین اوباما، رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا اعطاء کرد. در بیانیه توضیحی این کمیته گفته می شود: «باراک اوباما فضای بین المللی جدیدی را ایجاد کرده است و جهان عاری از سلاح اتمی را خواستار است». این توضیح در حالی داده شده است که آغاز نابود کردن سلاحهای اتمی که هیچ، اوباما حتی دستور منع آزمایش تسلیحات اتمی و بطور کلی، سلاحهای کشتار جمعی را هم صادر نکرده است.
نکته جالب توجه اینکه، جوایز نوبل اصولا به خاطر نتیجه اعطاء می شوند، نه بخاطر خواستها و آرزوها. و اظهارات اوباما هنوز بمعنی نتیجه نیست.
از آن زمانیکه باراک اوباما بعنوان یکی از دو نامزد انتخاباتی ریاست جمهوری حزب دموکرات ایالات متحده آمریکا معرفی شد، تا انتخابش با شعار تغییر و بعد از جلوس به سریر قدرت در ماه ژانویه سال جاری تا کنون، در حد توان و امکان، اخبار و حوادث مربوط به این مسئله را تعقیب کرده و علیرغم تلاش برای نگرش خوشبینانه نسبت به اعمال، اقدامات و موضع گیریهای اوباما، همیشه این سه سؤال زیر فکرم را بخود مشغول داشته است:
۱- در کشور و جامعه ایالات متحده آمریکا که بر پایه نژادپرستی بنیان نهاده شده و از یک سو، اصول سلطه جویانه امپریالیستی، از طرف دیگر، صهیونیسم جهانی (چه صهیونیستهای یهودی، چه مسیحی) بر آن حاکم است، یک نفر سیاهپوست آفریقائی تبار تا رسیدن بمقام ریاست جمهوری این کشور چه مراحلی را باید طی کند؟
٢- آیا ساختار مالی- اقتصادی و سیاسی ایالات متحده آمریکا از چنان استعدادی برخوردار هست که رئیس جمهور تازه، هر قدر هم باهوش و علاقمند به تغییر، بتواند تغییرات مثبتی به سود مردم در آن بوجود آورد؟
٣- آیا انحصارات امپریالیستی و کمپانیهای فراملیتی، صنایع عظیم نظامی و غولهای مالی- اقتصادی، چاپخانه یا چاپخانه های اسکناس دلار این کشور که بطور مرتب در تلویزیونها نشان داده می شوند و بالاخره، قمارخانه های وال استریت، دست رئیس جمهور کشور را در انجام تغییرات مثبت در سیاستهای داخلی و جهانی آمریکا باز خواهند گذاشت؟
علی الحساب، پاسخ همه این سؤالات تا کنون منفی است. متاسفانه کارنامه دوره نه ماهه ریاست جمهوری باراک اوباما نیز، آن را ثابت می کند. با این همه، تاکنون هیچ عمل و یا اقدام مهمی را که شایسته اعطای جایزه صلح نوبل به ایشان باشد، قابل ذکر نیست. تنها تغییر مهم و قابل مشاهده ای که در این دوره در سیاستهای جنگی آمریکا روی داده است، عبارت از این است که، جبهه «جنگ آمریکا برعلیه تروریسم»، از عراق و افغانستان، به کشور پاکستان گسترش یافته است. بطوریکه، انفجارهای پیاپی، درگیری های نظامی منجر به کشته شدن هزاران نفر و آواره شدن سه میلیون نفر دیگر، پاکستان را به کشور آشوب زده تبدیل کرده است. همچنین بموازات اینها، حملات مداوم هواپیماهای بدون سرنشین و جنگنده های آمریکا به مناطق مسکونی پاکستان، برجسته ترین نمود تغییر در سیاستهای راهبردی آمریکا بوده است.
در دوره نه ماهه ریاست جمهوری آقای اوباما، نه تنها هیچ یک از قریب نهصد پایگاه نظامی آمریکا در جهان تعطیل نشده است، حتی تعداد آنها افزایش نیز یافته است. تأسیس همزمان هفت پایگاه نظامی آمریکا در کلمبیا، شاهد زنده این مدعاست(رجوع کنید به مقاله «هفت دشنه بر قلب آمریکا»، فیدل کاسترو، ترجمه همین قلم). این بدین معنی است که، در سیاست جنگی آمریکا هیچ تغییری به سوی صلح حاصل نشده است و فعلا هیچ تمایلی به صلح جهانی نشان نمی دهد. این در حالی است که اشغال نظامی افغانستان و عراق برغم شکست نظامی آمریکا و ناتو، نه تنها همچنان ادامه دارد، حتی، چانه زنی بر سر مسئله اعزام ٤۰ سرباز آمریکائی به افغانستان هنوز یک سره نشده است و هر روز عده بیشتری از مردم این کشورها، بویژه، زنان و کودکان، بدست نظامیان اشغالگر کشته می شوند و خرابیهای بیشتر ببار می آید.
در همین دوره، نه زندان باگرام و ابوغریب، نه گوانتانامو و نه هیچ یک از زندانهای مخفی آمریکا بسته نشده است. تنها مسئله استثنائی در این مورد، دستور بستن زندان گوانتانامو بود که آن هم هنوز از حد سخن و فرمان فراتر نرفته است. از افشای شکنجه گران و آمران آن نیز بخاطر مصالح ملی و امنیتی آمریکا جلوگیری شد.
در دوره نه ماهه ریاست جمهوری آقای باراک اوباما، هیچیک از جنایتکاران جنگی که جهان را به آتش کشیدند، تحت پیگرد قانونی قرار نگرفته اند. وقتی که در سال ٢۰۰۰ جناب جرج بوش در جای بیل کلینتون نشست، هیچ کس چنین انتظاری نداشت رئیس جمهور جدید، دستور تعقیب رئیس جمهور قبلی را بخاطر ارتکاب جنایت علیه بشریت در یوکسلاوی صادر کند. اما، باراک اوباما نیز با پای بندی بدین سنت، نه تنها در مورد جنایات جنگی دو رئیس جمهور سابق سکوت کرده است، حتی جرج بوش را با عزت و احترام، تا پای پلکان هواپیما نیز بدرقه کرد.
در این دوره، ایالات متحده آمریکا هنوز هم با کشورهائی مثل ایران، کره شمالی، ونزوئلا و برخی کشورهای یاغی، بزبان زور، تهدید و اولتیماتوم صحبت می کند. در هندوراس نیز، در جریان کودتای نظامی، رئیس جمهور قانونی را از کشور بیرون کردند. کمتر تردیدی در این زمینه وجود دارد که این کودتا بدون سازماندهی و تأئید ایالات متحده آمریکا صورت گرفته باشد. در خاورمیانه عربی، بویژه در مورد مسئله اشغال گسترده تر اراضی فلسطین و شکستن محاصره همه سویه باریکه غزه، هیچ پیشرفت مثبتی حاصل نشده است. اگر جناب بوش برای اجرای سیاستهای جنگی آمریکا توانست بلر و ازنار را با خود همراه سازد، آقای اوباما نیز سارکوزی و مرکل را با خود همآوا کرده است. ضمن اینکه جناب براون هم بخاطر موقعیت نامساعد حزبش، دست به عصا راه می رود.
با این وصف، بنظر نمی رسد اعطای جایزه صلح نوبل به آقای باراک اوباما ربطی به مسئله صلح داشته باشد. این امر، مثل همیشه، بیشتر دلایل سیاسی و جنبه تبلیغاتی دارد که هم ریش دست خودشان است و هم قیچی. بنا بر این، هر طور که برازنده قیافه مصالح و منافع امپریالیسم باشد، همانطور هم آرایش می دهند. کما اینکه، کمیته نوبل نروژ، اهدا کننده جایزه صلح نوبل، جایزه صلح نوبل سال ٢۰۰٨ را نیز بخاطر ویران و تجزیه کردن یوگسلاوی، به مارتی آخته ساری، رئیس جمهور سابق فنلاند اعطاء کرد. با این حساب، بجرأت می توان گفت که اگر نوبل، مخترع دینامیت میدانست که نام او در جهت گسترش اعمال و اقدامات ویرانگرانه تر از دینامیت مورد سوءاستفاده قرار خواهد گرفت،ابدا از کشف خود راضی نمی شد.
۱٨ مهر ماه ۱٣٨٨

۱۳۸۸ مهر ۱۹, یکشنبه


نیویورک تایمز با انتشار- خبرهای- جعلی در باره برنامه اتمی ایران خود را گرم میکند

ترجمه نادر هدایت
پیتر سیموند ، جهان سوسیالیست ،دهم اکتبر
انتشار اخبار نیمه جعلی و جعلی در رسانه ها در باره برنامه اتمی ایران در آخر هفته گذشته به یک سطح جدید ی ارتقا پیدا نمود. یک مقاله نیویورک تایمز در یک بخش مهم صفحه اول آن بی پرده وآشکار «یک تحلیل محرمانه » از بازرسان بین المللی آژانس بین المللی اتمی را افشا نمود ، که « به این نتیجه رسیده » است که تهران اطلاعات کافی در اختیار دارد ، تا یک بمب اتمی کارزا تولید کند .
اگرچه که خود نیویورک تایمز این را اعتراف میکند که این به یک نتیجه گیری «موقت» مربوط است « و ا حتیاج به بررسی های دیگر میباشد» اما با وجود این مقاله یک خو ش آمدگویی برای دولت اوباما بود تا این را مزید بر علت گیرد که در یک شوی گفتگویی که در روز یکشنبه برای یک بایکوت شدیدتر علیه ایران تبلیغات کند. و این شو خود باعث گردید که تفسیر نویسان و نمایندگان راست خواستار این شوند که بایستی شدیدتر علیه ایران وارد عمل شد.
اینها همه اش چیز جدیدی نیست . در جریان آماده کردن جو برای اشغال عراق در سال دوهزار وسه نیویورک تایمز یک نقش مشابهی را بازی کرد . مقالات درشماره های روز یکشنبه این روزنامه پیشرو که دولت بوش مبتکر بسیاری از این دست مقالات بود وبرای دولتمردان آمریکایی پلاتفرمی را مهیا میکرد که ترس ووحشت از سلاحهای کشتار جمعی و ارتباط عراق با القدیر را ایجاد نمایند. در این رابطه در عراق نه این وجود داشت و نه دیگری .
همانند دولت عراق در آنزمان ایران در مقابل یک خواسته غیر ممکن ایستاده است ، ثابت کند که در هیچ کجا در قلمرو بزرگش یک بمب اتمی نمیسازد. در روز بیست ویکم سپتامبر دولت تهران این را اطلاع میدهد که در نزدیکی قم یک تاسیسات غنی سازی را در دست ساخت دارد. تنها چهار روز بعد اوباما این خبر را مورد استفاده قرار داده تا فشار بر ایران را بالا ببرد. ویک توافق با رئیس آژانس بین المللی اتمی برای بازرسی در تاریخ بیست وپنجم اکتبر این انتقاد را بهمراه داشت که تا آنروز ایران میتواند بخش های مهم تاسیسات را به جای دیگری انتقال دهد.هرچند تاکنون واشنگتن همانند زمان صدام خواستار بازرسی قصرهای صدام را نشده است – خواسته های بازرسی های اساسی اما شروع شده است .
مقاله نیویورک تایمز بخشی از این کمپین است. این روزنامه آگاهانه «تحلیل محرمانه » ای را بزرگ نمایی میکند، که تقریبا شش ماه از تاریخ آن میگذرد و ناکامل است وشدیدا بر سرآن در آژانس بین المللی اتمی اختلاف وجود دارد.
متحدین اروپایی آمریکا – بریتانیا ، فرانسه و آلمان – در هفته های اخیر خواستار منتشر کردن این «پیوست های محرمانه » شدند ،تا ایران را بتوانند از طرف خود مورد آزار قرار دهند. بخشا مربوط به این میشود که تحلیل امنیتی دستگاه سرویس مخفی امریکا را که در سال دوهزار و هفت منتشر شده بود را سروته کنند که در آنزمان به این نتیجه گیری رسیده بود که ایران باصطلاح برنامه سلاح اتمی خود را در سال دوهزا روسه متوقف کرده است.
این از طرف سرویس های مخفی اروپایی زیر علامت سوال رفت. این تاکیدی بر این است که قدرتهای اروپایی اکنون رهبری کمپین را بعهده گرفته اند ، و آژانس بین المللی اتمی در مرکز کانون قرا ردارد. البته که اکثر مردم دیگر این را قابل قبول نمیدانند اگر آمریکا و بریتانیا دوباره ، همانند زمان قبل از اشغال عراق ، یک سری مدارک بهم پینه کرده را دوباره عرضه کنند .بنابراین دیگر در حال حاضر سرویس های مخفی بی ا عتبار آمریکایی این مورد را دنبال نمیکنند بلکه اروپاییها این کار رابعهده گرفته اند.
تاکنون بخشی ا زمدارک آژانس بین المللی اتمی علنی شده است .بطور بسیار گسترده تر در وب سایت

Institute for Science and International Security (ISIS)
این سندها منتشر شد ه اند که مربوط به یک نسخه از گزارش شصت وهفت صفحه ای با تیتر « ابعاد ممکنه نظامی برنامه اتمی ایران » میشود. نیویورک تایمز از این نسخه شصت وهفت صفحه ای یک پاراگرافی را انتخاب کرده است ومنتشر کرده که میگوید «ایران اطلاعات کافی دارا میباشد ، تا یک کلاهک هسسته ای ( با اورانیوم غنی شده ) بسازد و تولید نماید».این ادعا برپایه یک منبع کاملا تردید آمیز میباشد. آی اس آی اس مینویسد: «بخش بزرگی از این اطلاعات آژانس بین المللی اتمی بایستی که از یک لاپ تاپ سرچشمه گرفته باشد ، از جمله نتیجه آزمایشات ، گزارشها، دیاگرامها و ویدوئو ها . لاپ تاپ مذکور در سال دوهزار وپنج که خبرش منتشر شد جلب توجه بسیاری کرد . بعد این تینک تانک مینویسد لاپ تاپ فوق که به آژانس اتمی داده شد ه است ، ابدا وجود خارجی ندارد ، بلکه از طرف سرویس مخفی آمریکا ابداع شده است ، برای اینکه یک منبعی در ایران را لو ندهد . آی اس آی اس که در مقابل این اطلاعات همیشه بطور انتقادی برخورد میکرد اکنون بدون هیچ دلیل واقعی به این نتیجه میرسد که این اطلاعات «بنظر موثق میرسد.» این لپ تاپ از زمان ابداعش از طرف سرویس مخفی آمریکا بسیار بدنام است . اسکات ریتر در کتب خود موسوم به ایران هدف، این بازرس سابق سازمان ملل و همکار سرویس مخفی آمریکا این را محصول همکاری بین سرویس مخفی آلمان واسرائیل میداند.
و به این اشاره میشود که بخوبی ممکن است که این اطلاعات بخوبی از طرف سرویس مخفی اسرائیل جاسازی شده باشد .بعضی از واقعیات تایید شده با دروغ ترکیب شده است . نزاع بین ایران وآمریکا وبالا گرفتن آن در واقع بر اساس داستان این لپ تاپ و اطلاعات نامشخص سرویس های مخفی دوباره نو میگردد.
در پایان مقاله نیویورک تایمز به یک مصاحبه با مدیر آژآنس بین المللی اتمی البرداعی اشاره میشود که با روزنامه هیندو در روزیکشنبه انجام شده است .این ارزش وجود دارد که بطور کامل از او نقل قول شود . در مقابل سوال قضیه «لپ تاپ »واشنگتن البرداعی میگوید:« اطلاعات در باره باصطلاح تحقیقات –نظامی- به این آژانس مدت ها پیش رسیده است . ایران میگوید ، این اطلاعات جعلی است . سرویس مخفی آمریکا میگوید که ایران برنامه اتمی سلاح اتمی اش را در سال دوهزار وسه متوقف کرده است .دوباره دیگر –سرویس های مخفی –غربی میگویند که میتواند که ادامه پیدا کرده است .. آژانس هیچگونه قضاوتی ندارد که اصلا ایران یک برنامه بمب اتمی داشته است ، چرا که موثق بودن این مدارک کاملا ناروشن است .»تحت فشار آمریکا و متحدین اروپایی اش که نظر تحقیر خود را در مقابل البرداعی بزور پنهان میکنند ، آژانس تبدیل به یک میدان جنگ سیاسی میشود. البرداعی در مقابل سوال خطر حمله اسرائیل ویا آمریکا به ایران میگوید :« تهدید خشونت کمکی نمینماید.تنها به درگیریها میانجامد که کشو ردیگر به تدابیر بر ضد برخیزد. این بهتر است که زبان اجبار کنار گذاشته شود و برروی دیالوگ تمرکز شود.»
سخنگوی اوباما این بحث علنی درباره « تحلیل محرمانه » را مورد استفاده قرار داده ویا بهتر بگوییم یک فراکسیون در آژانس اتمی این را مورد استفاده قرا رمیدهد تا خواسته های آمریکا از ایران را مورد تاکید قرار دهد .
در شبکه ان بی سی در برنامه «با رسانه ها » سوزان رایس نماینده آمریکا در سازمان ملل در روز یکشنبه این را رد مینماید که در جهت تایید این گزارش سخنی بگوید. او گفت که :« موضع ما کاملا بستگی به این دارد که مانع ایران شویم که سلاح اتمی بدست آورد .» ایران بایستی «در جهت رضایت ما این را ثابت کند که برنامه هسته ای اش اهداف صلح آمیز دارد، تاسیسات خود را مورد بازرسی قرار دهد وبرنامه غنی سازی خود را متوقف کند. البته بایستی که ایران فشار واقعی و عواقبش را تحمل کند .» سناتور جان کیل از جمهوری خواهان وباربارا بوکسر از دمکراتها یک سروصدای واقعی راه میاندازند . هردو از یک پیش نویس قانونی حمایت میکنند که یک بایکوت گسترده برای تصفیه نفت در ایران را در نظر دارد .
درروز دوشنبه نیویورک تایمز یک بحثی را به پیش برد که خود آنرا شروع کرده بود ، وآنرا نیز ادامه میدهد و نقل قول ازسناتور جمهوری خواه لیندسی گراهام از تلویزیون فاکس نیوز در روز یکشنبه میکند که گزارشات آژانس بین المللی اتمی نشان میدهد که «برنامه اتمی ایران اهداف صلح آمیز را دنبال نمیکند.» درحال حاضر دولت اوباما به انتخاب راه حل نظامی نقش کمتری میدهد بجای آن با بایکوتهای حساس تهدید میکند، اگر خواسته های واشنگتن تا پایان سال شکل عمل بخود نگیرد. از جمله دولت وی میخواهد صدور بنزین و گازوئیل به ایران را ممنوع کند. وهمچنان انتخاب نظامی مانند قبل در دستور کار قرار داد. این را بحث های هرروز ه علنی ادامه دار در دوائر رسانه ای وسیاسی آمریکا نشان میدهد.
دینا فاین اشتاین ا زحزب دمکراتها وعضو کمیته سرویس مخفی سنا در روز یکشنبه در فاکس نیوز میگوید :«احتیاج به این است که در کنار حملات هوایی نیز عملیات زمینی انجام گیرد.»زیرا که تاسیسات هسته ای ایران در عمق زیر زمین پنهان میباشد.
یک مقاله در شیکاگو تریبون در روز یکشنبه بطور کامل با مساله مشگلات حملات هوایی علیه ایران میپردازد اما به این اشاره دارد که نظامیان آمریکا در جهت ساخت کلاهک های متفاوتی میباشند که «بطور سخت وعمیق اهداف پنهان »شده را مورد اصابت قرا رمیدهند از جمله بمب های سیصدهزار پوندی. هرچند که این مقاله هنوز این را یک «انتخاب غیر قابل فکر» میخواند اما به این اشاره میکند که «کلاهکهای اتمی ساختارهای عمیقا پنهان را نابود میکنند.»
مقاله در نیویورک تایمز نشان میدهد که رسانه های آمریکایی وبین المللی دوباره یک نقش مهم در کمپینی بازی میکنند که بهانه ای برای یک جنایت جدید آمریکا و متحدینش را بسازند. انگیزه واقعی با باصطلاح برنامه اتمی ایران رابطه ای ندارد. هدف اصلی حاکمیت اقتصادی و استراتژیک در منطقه نفت خیز خاورمیانه و آسیای مرکزی میباشد.

۱۳۸۸ مهر ۱۸, شنبه



آمریکا: از سال ۲۰۰۶ از تاسیسات قم اطلاع داشتیم
لئون پانتا، مدیر سازمان مرکزی اطلاعات آمریکا، سیا، می‌گوید ایالات متحده از سه سال پیش، سال ۲۰۰۶، از وجود تاسیساتی مخفی در نزدیکی شهر قم اطلاع داشته است. آقای پانتا در گفت‌وگو با هفته‌نامه تایم تایید کرد که به رغم تلاش‌های جمهوری اسلامی برای پنهان کردن تاسیسات دوم غنی‌سازی خود سازمان اطلاعات آمریکا از وجود آن اطلاع داشته و سازمان‌های اطلاعات کشورهای بریتانیا، فرانسه و اسرائیل در آماده کردن گزارش آن به آمریکا کمک کرده‌اند. خبرگزاری آسوشیتدپرس در آغاز مهرماه، به نقل از منابعی که نامی از آنها نبرد، گزارش داد که ایران به‌تازگی وجود دومین تاسیسات غنی‌سازی اورانیوم خود را به اطلاع آژانس بین‌المللی انرژی اتمی رسانده است. در همان زمان روزنامه بریتانیایی گاردین از گمانه‌زنی «تحلیل‌گرانی» خبر داد که گفته بودند ایران «به این دلیل پرده از دومین تاسیسات خود برداشته است که می‌داند آمریکا فعالیت‌های آن را زیر نظر داشته است.»در حالی که سران سه کشور بریتانیا و فرانسه و آمریکا در کنار یکدیگر ایران را به «زیر پا گذاشتن قوانین» و «فریب‌کاری» متهم کردند، محمود احمدی‌نژاد که در همان زمان در نیویورک به سر می‌برد به دلیل آن که «ایران ۱۸ ماه زودتر [قبل از تزریق گاز به مجموعه غنی‌سازی] آژانس را مطلع کرده» دولت خود را «مستحق تشویق» دانست. مدیر سازمان سیا به هفته‌نامه تایم گفته است که خود در زمستان گذشته، زمان روی کار آمدن باراک اوباما، توسط کاخ سفید از وجود این تاسیسات دوم «مخفی» در نزدیکی قم باخبر شده است. به گفته لئون پانتا، وجود تاسیسات قم زمانی در سال ۲۰۰۶ نظر سازمان‌های اطلاعاتی غربی را به خود جلب کرده که سازمان سیا باخبر شده است ایران یک توپخانه ضدهوایی را به منطقه‌ای کوهستانی انتقال داده است، «نشانه‌ای از ساخت بنایی مهم در آن محل.»طبق گفته‌های آقای پانتا، زمانی که کاخ سفید از ماهیت اصلی تاسیسات قم مطمئن می‌شود، تصمیم می‌گیرد که در صورت عدم موافقت ایران با مذاکره با اعضای گروه ۵+۱، باراک اوباما وجود این تاسیسات را در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل در ماه سپتامبر افشا کند. جمهوری اسلامی تنها چند روز پیش از سخنرانی آقای اوباما در سازمان ملل در نامه‌ای وجود این تاسیسات دوم را به آژانس بین‌المللی انرژی اتمی خبر داد. تهران در نشست ژنو با اعضای گروه ۵+۱ موافقت کرد که
بازرسان آژانس به تأسیسات جدید غنی‌سازی ایران در نزدیکی قم دسترسی داشته باشند. به دنبال آن محمد البرادعی، رئیس آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، هفته گذشته در تهران در کنفرانسی خبری از توافق با ایران برای بازدید بازرسان آژانس از این تأسیسات در قم در ۲۵ اکتبر، سوم آبان‌ماه، خبر داد.

نبه 10 اکتبر 2009 - 18 مهر 1388 BBC
'سه سرباز ناتو و دو مقام محلی افغان کشته شدند'
سازمان ناتو گفته است که سه سرباز این سازمان در افغانستان کشته شده اند. همچنین مقامهای افغان از کشته شدن دو مقام محلی در شرق و شمال این کشور خبر داده اند.
ناتو در یک خبرنامه خود گفته است که دو تن از این سربازان در پی انفجار یک بمب کنار جاده ای در شرق افغانستان کشته شدند.
بر اساس این خبرنامه، این انفجار روز گذشته، ۹ اکتبر روی داد. ناتو جزئیات بیشتری در این مورد ارائه نکرده است.
در این خبرنامه همچنین آمده که سومین سرباز ناتو که یک آمریکایی بود و بر اثر زخمی که برداشته بود، درگذشته است.
بر اساس این خبرنامه، این سرباز در پی انفجار یک بمب کنار جاده ای در جنوب افغانستان زخمی شده بود.
ناتو همچنین در این خبرنامه خود از بازداشت چند شورشی در ولایت لوگر در جنوب کابل خبر داده، اما شمار آنان را مشخص نکرده است.
ناتو گفته است که این شورشیان مسئول ساختن بمب های کنار جاده ای هستند.
از سوی دیگر، مقامهای امنیتی در ولایت قندوز در شمال افغانستان می گویند انفجار یک بمب کارگذاری شده در خودرو یک مقام پلیس باعث مرگ او شده است.
محمد رزاق یعقوبی، فرمانده پلیس قندوز به بی بی سی گفت این انفجار بامداد امروز در نزدیکی مرکز فرماندهی پلیس این ولایت روی داد.
آقای یعقوبی گفت مخالفان این بمب را به خودرو مسئول مخابرات یک واحد پلیس جاسازی کرده بودند.
فرمانده پلیس قندوز افزود در این انفجار به دیگر ماموران پلیس آسیبی نرسیده است.
آقای یعقوبی همچنین گفت نیروهای ویژه آمریکایی در عملیاتی در ولسوالی علی آباد قندوز دست کم ۱۰ شورشی را بازداشت کرده اند.
فرمانده پلیس قندوز همچنین گفت معاون ملا عبدالرحمان، فرمانده طالبان در علی آباد هم در میان بازداشت شدگان است.
ملا عبدالرحمان فرماندهی است که پیش از این دو نفتکش ناتو را در همین ولسوالی ربوده بود. حمله جت های جنگنده ناتو به این نفتکش ها باعث کشته شدن شماری از شورشیان و غیرنظامیان شده بود.
از سوی دیگر، شورشیان در ولسوالی "چهار دره" همین ولایت مدعی اند که یک ستون نظامیان آلمانی را مورد حمله قرار داده و پنج سرباز را کشته اند.
اما نیروهای آلمانی مستقر در قندوز وقوع این درگیری با شورشیان را تایید کردند، اما تلفات سربازان خود را تکذیب کردند.
بر اساس یک خبر دیگر، پلیس در جنوب شرق افغانستان می گوید یک مقام محلی در ولایت پکتیکا در انفجار کنار جاده ای کشته و یک فرمانده پلیس زخمی شده است.
یک مقام پلیس، که نخواست نامش فاش شود، گفت این انفجار در ولسوالی "شاه خیل آباد" ولایت پکتیکا روی داد و ولسوال این منطقه را کشت و فرمانده پلیس این ولسوالی را زخمی کرد.
به گفته مقامات، این ولسوالی هنوز در تشکیلات اداری دولت افغانستان رسمی نیست، اما به گفته آنان بر "اساس نیازمندی فوری" منطقه ایجاد شده است.

حامد کرزای، رئیس جمهور منتخب استعمارگران

انتخابات قلابی افغانستان تحت نظارت نیروهای متجاوز ناتو به رهبری امپریالیست آمریکا با پیروزی حامد کرزای به پایان رسید. به گفتۀ خبرگزاریﻫﺎﻯ رسمی، حامد کرزای کمی بیش از پنجاه درصد آراء را به دست آورد. این نمایش مسخره در حالی صورت گرفت که رئیس کمیسیون انتخابات و صحنه گردان پشت پرده، که مسئولیت نظارت بر صندوقﻫﺎ را به عهده داشت، برادر حامد کرزای بوده است. تقلب و فساد در این انتخابات به حدی آشکار بوده است که حتا اربابان کرزای برای حفظ آبرو نیز ناچار گردیدند از "کاستیﻫﺎﻯ" این مضحکه سخن بگویند. به هرجهت حامد کرزای که عنصری فاسد و ضد دمکرات و سرسپرده است، بار دیگرتوسط آمریکا و ناتو به قدرت رسید و اربابانش، مزدور شایسته تر از وی برای اجرای برنامهﻫﺎﻯ خود در افغانستان نیافتند. شرکت اندک مردم در نمایش انتخابات ریاست جمهوری نشان از تحریم گستردۀ مردم و اعتراض به حضور و ادامۀ جنایات بیشمار نیروهای متجاوز در افغانستان دارد.
هشت سال تجاوز و خونریزی که تحت لوای دمکراسی و حقوق بشر انجام گرفته و می گیرد نشان داده تا چه اندازه این بشردوستان بی وجدان با بشر بیگانهﺍند. حزب ما به همراه سایر نیروها و مردم صلحدوست جهان از همان آغاز بمباران و اشغال افغانستان را محکوم و این تجاوز را غیرمشروع و جنایتکارانه اعلام داشت و به افشای اهداف شوم این اشغال بربرمنشانه پرداخت. اکنون که باردیگر کرزای چون عروسکی بی اراده برمسند قدرت نشسته است، کشتار و قتل عام مردم بیدفاع هم چنان ادامه دارد. ارتش متجاوز ناتو به رهبری آمریکا هر روز جنایت می کند و رسانهﻫﺎﻯ امپریالیستی نیز با نگاه نژادپرستانه و راسیستی به کشتار مردم به توجیه این بربریت می پردازند. به نام دمکراسی و تمدن و حقوق بشر و در سایۀ دستگاهﻫﺎﻯ دروغ پراکنی بر سرمردم بمب می ریزند و از این که از فسفر سفید نیز سود جویند شرم و حیا ندارند. چه بیشرمانه است وقتی حواریون رنگارنگ منصور حکمت از اشغال افغانستان به دفاع برخاسته و "سرنگونی باند گانگستر طالبان توسط امپریالیست آمریکا را امری مثبت و جشن گرفتند". اینان از استعمار فضیلتی ساخته و از"تمدن غرب در مقابل توحش شرق" حمایت کرده و می کنند. دفاع بیشرمانه از تجاوز افغانستان نیز در همین چهارچوب استعماری قابل تبیین است.
همین چند روز پیش بود که نیروهای متجاوز امپریالیست آلمان با بمباران یک تانکر نفت و به بهانۀ مبارزه با طالبان بیش از 100 نفر از مردم غیر نظامی را قتل عام و دهﻫﺎ تن را مجروح ساختند. زبان و منطق استعمار جز این نیست. دستان خانم آنجلا مرکل که به خون مردم افغانستان آغشته است با اشک تمساح ریختن و ابراز تاسف نسبت به قربانیان غیر نظامی؛ اما گناه را به گردن طالبان انداخت و همانند سایر متحدینش به توجیه این جنایت کثیف و ضد بشری پرداخت.
رئیس جمهور آمریکا باراک اوباما با تقویت بنیۀ نظامی و تشدید حملات افسارگسیخته درافغانستان اما با شکست روبرو شده است و هر روز بیشتر در این باتلاق فرو می رود. حضورنظامی بیش از 40 کشور تحت رهبری آمریکا در افغانستان و با تمام سازوبرگش موفقیتی کسب نکرده و با شکست روبرو شدهﺍند. مقاومت مردم افغانستان در مقابل قوای متجاوز خارجی مشروع است و این مقاومت در اشکال مختلف نظامی، سیاسی بازتاب داشته است. تحریم گستردۀ انتخابات قلابی و ضربات پی درپی به نیروهای متجاوز همه نشان از این است که ملت افغانستان تا خروج تمامی نیروهای متجاوز از خاک میهن آرام نخواهد گرفت و به رزمش ادامه خواهد داد. اکنون آمریکا و متحدینش در همان باتلاقی فرورفتهﺍند که ارتشﻫﺎﻯ بریتانیا و شوروی در گذشته در آن گرفتار آمده بودند و سر انجام با تلافات فراوان و با سرشکستگی ناچار به ترک خاک افغانستان شدند. امپریالیستﻫﺎ و نیروهای متجاوز استعماری محکوم به شکستﺍند و حضور بیش از 282000 سرباز مزدور در عراق و افغانستان و افزون بر آن گسیل 17000 نیروی جدید در افغانستان حاصلی جز شکست برای اشغالگران نداشته و هر روز ضربات سنگینی بر پیکرشان وارد می شود.
نخستین گام برای خروج از بحران افغانستان تخلیۀ فوری و بی قید وشرط تمامی نیروهای متجاوز از خاک این کشور و پرداخت غرامت به مردم افغانستان است. ملت افغانستان به قیم نیاز ندارد و سرنوشت خویش را خود رقم خواهد زد و سرانجام تحت رهبری نیروهای آگاه و مترقی، بنای کشوری آزاد و دمکراتیک و مستقل را خواهد چید.
مرگ بر متجاوزین امپریالیست و متحدین
ریز و درشتش!
خروج فوری و بی قید وشرط نیروهای متجاوز ازخاک افغانستان!
نقل ازتوفان الکترونیکی نشریه الکترونیکی حزب کارایران شماره 39 مهر 1388
www.toufan.org
toufan@toufan.org

۱۳۸۸ شهریور ۳۱, سه‌شنبه


به بهانه عزای عمومی در ایتالیا
ا. م. شیری
بگزارش خبرگزاریها، امروز ٢۱ سپتامبر سال ٢۰۰٩، در کشور ایتالیا بمناسبت کشته شدن شش نظامی اشغالگر این کشور در افغانستان عزای عمومی اعلام شد و مراسم تدفین و خاکسپاری کشته شدگان با حضور مقامها و شخصیتهای عالیرتبه کشوری ولشکری، از جمله، «دموکراتها» و «بشردوستان بزرگی» مثل سیلویو برلسکونی، نخست وزیر، جولیانو پولیتانو رئیس جمهور و دیگران برگزار گردید.
بسیار طبیعی است که کشته شدن هر انسان، به هر بهانه و دلیلی، عملی زشت، نکوهیده و غیرانسانی است و نمی توان با بی تفاوتی و بی اعتنائی از کنار آن گذشت. کشتار انسانها را نمی توان در یک جا تقبیح نمود و در جای دیگر توجیه و تمجید کرد. این، وظیفه مأموران ارتجاع امپریالیستی است که در اجرای اهداف غیر انسانی و تأمین منافع نامشروع خود، گروههای خرابکار بیآفریند، از آنها دیو و هیولا بسازند و سپس به بهانه مبارزه با آنها، جنبشهای مقاومت در کشورهای اشغالی را سرکوب کنند. با هیچ بهانه و یا دلیل منطقی ، حتی به بهانه طالبان و القاعده ساخت انگلیس و آمریکا، نمی توان کشته شدن نظامیان خارجی و کشتار روزمره نیروهای مقاومت و مردم افغانستان، عراق و یا هر کشور دیگری را توجیه و تأئید کرد. جنگی که در کشورهای اشغالی، بویژه در افغانستان جریان دارد، جنگ بین غرب و طالبان نیست. جنگ، میان اشغالگران غربی و نیروهای مقاومت است.
بنابراین، اعلام همدردی با بازماندگان هر انسان مقتول و تقبیح هر عمل منجر به قتل انسان، علیرغم شکل و شیوه آن، صرفنظر از دلیل و بهانه آن، عملی بجا، شایسته و انسانی است. فقط در اینجا، چند سؤال پیش می آید.
سؤال اول اینکه: نظامیان ایتالیا و یا هر کشور دیگری چرا باید در افغانستان کشته شوند؟ اگر هدف از حضور آنها در افغانستان، القاعده و طالبان است، آنها که خود فرزندان و تربیت یافتگان امریکا و غرب اند. اگر باور کنیم که عملیات تروریستی در نیویورک و واشینگتن باعث حضور آنها در افغانستان شده است، امروز، دیگر جای تردیدی باقی نمانده است که آن عملیات ربطی به القاعده و طالبان نداشته و همه ادعاها در این مورد دروغ است. اگر نظامیان غربی بمنظور مبارزه با تروریسم و ایجاد ثبات و امنیت در افغانستان بسر می برند، اولا؛ تمام اعمال و اقدامات دولتهای غربی، بویژه آمریکا در افغانستان، عراق و پاکستان و دیگر کشورها، با تعاریف پذیرفته شده تروریسم دولتی کاملا مطابقت دارد. ثانیا؛ ٣٩ کشور جهان در طول ٨ سال حضور نظامی خود در افغانستان، علیرغم بمبارانها و حملات دائمی به روستاها و مناطق مسکونی شهرها، کشتارهای جمعی زنان و کودکان، پیران و جوانان افغانی و برغم گسترش دامنه جنگ به کشور پاکستان، نه تنها به برقراری ثبات و امنیت در این کشور موفق نشدند، حتی باذعان فرماندهان نظامی، عملیات جنگی نظامیان ناتو و آمریکا، در افغانستان نیز مثل عراق، با شکست مواجه است و اگر منظور از حضور نظامیان غربی در افغانستان جلوگیری از کشت خشخاش و تولید مواد مخدر است. خود این ادعا با منافع امپریالیسم مباینت دارد. زیرا، فروش و توزیع مواد مخدر، یکی از مهمترین شاهرگهای حیاتی کشورهای امپریالیستی و یکی از کارسازترین ابزارهای غرب در تخریب جوانان و نسل رو به رشد بحساب می آید. به همین جهت هم، بعد از حضور نیروهای امریکا و ناتو در افغانستان زمینهای زیر کشت خشخاش و تولید مواد مخدر چندین برابر شده است. تأسیس کارخانه تهیه و تولید مواد مخدر در استان کوزوو، یکی دیگر از عوامل اصلی حمله به یوگسلاوی، اشغال و اعلام استقلال این استان بود.
سؤال دوم: اگر قرار است بخاطر هر تعداد کشته و یا مقتول، در یک کشوری عزای عمومی اعلام شود که باید بشود، در این صورت، سؤال می شود: در افغانستان، عراق، لبنان، فلسطین، پاکستان و دیگر کشورها و مناطق جنگی، باید چند روز عزای عمومی اعلام شود؟ فکر می کنم بر حسب آمار کشتارهای روزمره در کشورهای اشغالی و نیمه اشغالی، اعلام یک روز عزای عمومی دیگر کاربرد نخواهد داشت. عزای عمومی در آنها، سالانه خواهد بود.
اما، سؤال اصلی این است: با عطف توجه به کشته و زخمی شدن روزانه دهها و بعضا صدها نفر زن و کودک، پیر وجوان در نتیجه عملیات نظامی ارتشها و در زیر بمباران هواپیماهای جنگی با خلبان و بی خلبان کشورهای امپریالیستی در کشورهای مختلف، چگونه می توان به شعارهای دفاع از دموکراسی و حقوق بشر نمایندگان و مأموران امپریالیسم باور کرد؟
اما، هر انسان عاقل و عادل و منصفی وظیفه دارد و باید آنگاه که سران و مأموران ریز و درشت امپریالیسم از دموکراسی و حقوق انسانی سخن بمیان می آورند، صحنه های ویرانیهای کشورهای یوگسلاوی، افغانستان، عراق، لبنان، فلسطین، پاکستان، و... و اجساد سوخته و تکه- تکه شده مردم این کشورها، اجساد زنان و دخترانی را که بعد از تجاوز کشته می شوند، سیمای گرسنگان و فقیران جهان را در جلو چشمان خود مجسم سازد و مرز آزادیخوهی و انساندوستی خود را با آنها مشخص نماید.
هیچ انسان عاقلی حق ندارد خود را در دام عوامفریبی ها و شعار دزدیهای مأموران و نمایندگان امپریالیسم و ارتجاع گرفتار سازد. دفاع از حق حیات انسان، مبارزه برای جلوگیری از قتل و کشتار انسان، چه نظامی و چه، غیرنظامی، یک وظیفه انسانی همیشگی است. باید در راه صلح و امنیت جهانی و برعلیه اشغالگری مبارزه کرد تا نظامیان هیچ کشوری مردم کشور دیگری را نکشند و خود در سرزمینهای تحت اشغال کشته نشوند.
٣۰ شهریور ۱٣٨٨