منوچهر صالحی
آتشبیاران جنگ
روانشاد دکتر محمد مصدق در برخی از نطقهای تاریخی خود مردان سیاسی ایران دوران خود را به دو گروه تقسیم کرد؛ گروهی که منافع ملی مردم ایران را فراسوی منافع شخصی خود قرار میدادند که به باور او چنین کسان مردان سیاسی میهنپرست بودند. در عوض مردان سیاسی متعلق به گروه دیگر منافع شخصی خود را برتر از منافع ملی میپنداشتند و برای تحقق آن حاضر بودند با دشمنان ایران بسازند تا دولتهای امپریالیستی بتوانند منافع منطقهای خود را در میهن ما متحقق سازند. مصدق این گروه از مردان سیاسی ایران را نوکران بیگانه و خائن به منافع مردم نامید.
با آن که از مرگ روانشاد دکتر مصدق بیش از 45 سال میگذرد و رژیم پادشاهی پهلوی در نتیجه انقلابی شکوهمند نابود شد، این تشخیص و ارزیابی او همچنان از اعتبار برخوردار است. امروز نیز با همان معیار میتوان اپوزیسیون رژیم جمهوری اسلامی را به دو گروه تقسیم کرد، اپوزیسیونی که با توجه به منافع ملی مردم ایران با این رژیم دینی و ضد دمکراتیک و سیاست هستهای غیرعقلائی آن مبارزه میکند و اپوزیسیونی که در مبارزه با رژیم جمهوری اسلامی منافع فردی و گروهی خود را فراسوی منافع ملی قرار میدهد و برای دستیابی به قدرت سیاسی فردی و گروهی خود حاضر است با دشمنان ملت ایران همگام شود.
در عین حال آنچه این دو بخش از اپوزیسیون را از هم جدا میسازد، پایبندی گروه نخست به دمکراسی است، زیرا با تکیه به خواست و توانائی مردم میتوان وضعیت کنونی ایران را بهطور مثبت دگرگون ساخت و حال آن که گروه دوم برای دمکراسی و اراده مردم ارزشی قائل نیست و حاضر است با تکیه به توان نظامی دشمنان ایران میهن خود را ویران کند تا بتواند در ایرانی ویران شده به قدرت سیاسی چنگ اندازد. بررسی مواضع «نخبگان روشناندیش» ایرانی در رابطه با جنجال حمله نظامی اسرائیل به نهادهای هستهای ایران و دور تازه تحریمهای یکجانبه از سوی ایالات متحده آمریکا، کانادا و انگلیس و احتمالأ چند کشور دیگر عضو اتحادیه اروپا مبنی بر تحریم تمامی بانکها و صنایع پتروشیمی ایران میتواند در این زمینه آموزنده باشد.
غرب با توجه به دستاوردهای جنبش «بهار عربی» در پی پیادهسازی سیاست نوئی در خاورمیانه است که محور اصلی آن نه فقط تعطیل صنایع غنیسازی اورانیوم، بلکه تسلیم و یا تغییر رژیم ایران است، یعنی همان بلائی را که بر سر حکومت لیبی آوردند، اینک دارند در سوریه پیاده مینمایند و در پی تدارک آن در ایرانند، زیرا رژیم جمهوری اسلامی مهمترین رژیمی در خاورمیانه است که هنوز در برابر سیاست غرب بهرهبری ایالات متحده آمریکا ایستاده است و حاضر به پذیرش «واقعییاتی» نیست که غرب در رابطه با منافع خود در این منطقه بهوجود آورده است. یکی از این «واقعییات» ساخته و پرداختهی غرب وجود دولت اسرائیل در منطقه است. برخلاف دولتهای عربی که حاضرند در ازأ بازگشت اسرائیل به مرزهای 1967 «واقعیت» موجودیت این دولت را بپذیرند، رژیم جمهوری اسلامی بهمثابه کاسه داغتر از آش دولت اسرائیل را پدیدهای «مصنوعی» و «جعلی» میداند و مشروعیتی برای موجودیت آن در سرزمینهای «اسلامی اشغالشده» قائل نیست. «واقعیت» دیگر آن است که ایالات متحده آمریکا منابع نفت خاورمیانه را بخشی از «منافع ملی» خویش نامیده است، زیرا هر نیروئی که این منابع را در کنترل خود داشته باشد، میتواند کشورهای دیگری را که نیازمند انرژی فسیلی هستند، وابسته به منافع جهانی خود سازد.
البته رژیم جمهوری اسلامی از همان آغاز پیدایش خویش دارای مواضع ضد آمریکائی و ضد اسرائیلی بود و پس از تعطیل سفارت اسرائیل در تهران، شعار «آزادی قدس»، یعنی آزادی تمامی سرزمین فلسطین را به یکی از شعارهای محوری مشروعیت خویش بدل ساخت. در دوران جنگ نیز چنین ادعا شد که برای «آزادی قدس» باید از عراق عبور کرد. با این حال طرح این شعار در آن زمان سبب دشمنی دولت اسرائیل با جمهوری اسلامی نشد و بنا بر اسنادی که اینک در «ویکیلیکس» وجود دارند، در مواردی ایران با سلاحهائی که از اسرائیل خریداری کرد، توانست در برابر تکهای ارتش عراق مقاومت کند. در آن دوران اسرائیل هر دو دولت عراق و ایران را دشمن خود میدانست و راضی به پیروزی یکی بر دیگری نبود و ادامه جنگ را به سود خود میدانست، زیرا این جنگ سبب فرسایش و ناتوانی هر دو دولت میگشت و آنها نمیتوانستند امکانات خود را علیه منافع اسرائیل در منطقه بسیج کنند.
اما اینک اوضاع دگرگون شده است. از یکسو صدام حسین از بین رفته و شیعیان عراق به نیروی سیاسی تعیینکننده این کشور بدل شدهاند و برای حفظ موقعیت خود به پشتیبانی سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی نیازمندند. از سوی دیگر جمهوری اسلامی بنا بر تجربه جنگ هشت ساله دریافت که باید صنایع دفاعی خود را تقویت کند، یعنی برای دفاع از خود نباید به سلاحهای ساخت بیگانه وابسته باشد و در نتیجه توانست طی 20 سال گذشته در زمینه صنایع موشکی از پیشرفتی خیرهکننده برخوردار گردد. همچنین سلاحهای ساخت جمهوری اسلامی در جنگ لبنان توان رزمی خود را در انهدام تانکها و شهرهای اسرائیلی به ثبوت رساندند و از آن دوران به بعد اسرائیل و متحدینش دریافتند که در نتیجه نفوذ سیاسی ایران در سوریه، لبنان و غزه تقریبأ تمامی سرزمین اسرائیل و از آن جمله صنایع هستهای این کشور در تیررس موشکهای ساخت ایران قرار دارند.
دیگر آن که رشد جنبشهای مردمی در کشورهای عربی و سرنگونی دیکتاتورهائی چون بن علی و حسنی مبارک در تونس و مصر و در آیندهای نه چندان دور علی عبدالله صالح در یمن توازن قدرت در منطقه را بیشتر از گذشته به زیان اسرائیل و غرب دگرگون خواهد ساخت، زیرا دولتهائی که از پشتیبانی مردمی برخوردار باشند، در وهله نخست از منافع ملی خود حراست خواهند نمود و همچون دیکتاتورهای وابسته به غرب در برابر سیاست استعماری و تجاوزگرایانه اسرائیل سکوت نخواهند کرد، بهویژه آن که نیروهای اسلامی در انتخابات تونس و مراکش به بزرگترین نیروی سیاسی بدل شدهاند و بنا بر نظرسنجیها اخوان المسلمین در انتخابات مصر بیش از 50 درصد آرأ را کسب خواهد کرد.
بنابراین کوشش غرب بهرهبری آمریکا مهار ایران است تا بتواند از تغییر توازن قدرت بهزیان خود در خاورمیانه جلوگیری کند، زیرا ایرانی مسلح به سلاح اتمی به برتری نظامی اسرائیل برای همیشه پایان خواهد داد. در این رابطه غرب به رهبری آمریکا برای تحقق خواست خود میکوشد از چهار اهرم فشار علیه جمهوری اسلامی بهره گیرد.
نخستین و مهمترین اهرم تهدید به حمله نظامی به صنایع هستهای ایران توسط ارتش اسرائیل و یا حتی اشغال ایران توسط ناتو است. روشن است که چنین تهدیدی مغایر با حقوق بینالملل است، زیرا هیچ قانون بینالملل به کشورهائی که خود دارای صنایع هستهای و بمب اتمی هستند، اجازه نمیدهد کشور دیگری را بمباران و یا اشغال کنند، آنهم با ادعای «دفاع از امنیت» خود. تجاوز ایالات متحده آمریکا، انگلیس و چند کشور دیگر به عراق نیز تجاوزی غیرقانونی بود.
اهرم دوم فشار بر ایران برای پذیرش و اجرای مصوبات شورای امنیت به مثابه گردن نهادن به «خواست جهانی» است. همه میدانیم که اسرائیل از زمان پیدایش خویش تا به اکنون بسیاری از مصوبات شورای امنیت را نادیده گرفته است و تا بهامروز هیچ یک از کشورهای دارای حق وتو علیه اسرائیل تحریمها و یا جرائمی را تصویب و اجرأ نکردهاند. بنابراین مصوبات شورای امنیت فاقد وجاهت قانونی است، زیرا این شورا نمیتواند حقی را از ایران مبنی بر غنیسازی اورانیوم سلب کند که بنا بر اساسنامه آژانس اتمی همه کشورهای عضو از آن برخوردارند. در حقیقت مصوبات شورای امنیت در رابطه با صنایع اتمی ایران مصوباتی استعماریند، یعنی ابرقدرتها این نهاد را به ابزار سیاستگذاریهای خود بدل ساختهاند و آنجا که نتوانند خواست خود را در این شورا بهکرسی بنشانند، - همچون حمله و اشغال عراق- برخلاف حقوق بینالملل عمل میکنند.
اهرم سوم خرابکاری در صنایع هستهای و نظامی ایران است که در این زمینه موفقیتهائی نیز داشتهاند. ارسال ویروسهای چون استاکسنت که موجب تعطیل چند ماهه نیروگاه بوشهر و خرابی یک رده از سانتریفوژهای مستقر در نطنز شد، و همچنین ترور چند فیزیکدان ایرانی در تهران توسط عاملین موساد و سیا هر چند میتواند موجب کندی پیشرفت صنایع اتمی ایران گردد، اما نمیتواند این روند را متوقف سازد.
و سرانجام چهارمین و آخرین اهرمی که غرب میخواهد از آن بهره گیرد، پروژه تغییر رژیم به هر بهائی است، یعنی برای دستیابی به این هدف نه فقط میخواهد به تمامیت ارضی ایران تجاوز کند، بلکه بنا بر خوابهائی که دولت اسرائیل برای ایران دیده است، در پی تجزیه ایران به چند کشور کوچک نیز است.
البته ایرانیان میهنپرست و آزادیخواه دشمن رژیم جمهوری اسلامیاند که رژیمی استبدادی، پسگرا و ارتجاعی است، زیرا در درون آزادیهای مدنی را از مردم گرفته و در انیران با در پیش گرفتن سیاست خارجی انزواگرایانه منافع ملی ایران را به خطر انداخته است. با این حال ایرانیان میهنپرست در مبارزه با رژیم جمهوری اسلامی با اسرائیل و آمریکا در یک جبهه قرار ندارند، زیرا همهی بدبختی کنونی ما فرآورده سیاستهای ارتجاعی و ضد ایرانی ایالات متحده و اسرائیل است. این ایالات متحده آمریکا بود که در ایران کودتای 28 مرداد را علیه حکومت ملی دکتر مصدق برنامهریزی و 25 سال از دیکتاتوری شاه همهجانبه پشتیبانی کرد. ساواک نیز به مثابه سازمان سرکوب جنبشهای آزادیخواهانه مردم و استمرار دیکتاتوری پهلوی در ایران توسط «سیا» و «موساد» سازماندهی و برنامهریزی شد.
با این حال مصوبات اخیر شورای امنیت و تحریمهای خودسرانه ایالات متحده آمریکا، کانادا و انگلیس سبب شده است تا باز برخی از ایرانیان به توجیه حمله احتمالی آمریکا و اسرائیل بپردازند. البته مریکبرخی از آنها هرگز به این پرسش ساده پاسخ ندادهاند که چه نهادی و کدام قانون بینالملل به اسرائیل و آمریکا و اتحادیه اروپا حق حمله نظامی و بمباران صنایع اتمی ایران را داده است؟ روشن است که این دولتها بنا بر منافع ملی خویش و برخلاف قوانین بینالملل میخواهند صنایع اتمی ایران را نابود کنند تا بتوانند با حفظ برتری نظامی خود در خاورمیانه منافع نامشروع خود را تأمین کنند. بنابراین، هنگامی که رسانههای این کشورها بر طبل جنگ میکوبند، هر ایرانی میهنپرست باید در کنار مبارزه با رژیم فاسد و استبدادی جمهوری اسلامی، با سیاست جنگطلبانه اسرائیل و آمریکا مبارزه کند، زیرا با هیچ منطقی نمیتوان پذیرفت هند و پاکستان و اسرائیل که عضو آژانس اتمی سازمان ملل نیز نیستند، میتوانند دارای صنایع هستهای و بمب اتمی باشند، اما ملت ایران را باید از چنین حقی محروم ساخت. اپوزیسیون میهنپرست ایران باید از یکسو برای افکار عمومی جهان روشن سازد تا زمانی که کشورهای همسایه ایران به سلاحهای اتمی مجهزند، نمیتوان از ملت ایران خواست از داشتن صنایع هستهای و حتی دستیابی به تکنولوژی تولید بمب اتم چشمپوشی کند. از سوی دیگر، اپوزیسیونی که منافع آنی و کوتاهمدت خود را فراسوی منافع ملی قرار نمیدهد، باید از پروژه خلع سلاح هستهی منطقه خاورمیانه پشتیبانی کند تا بتوان بر شالودهای منطقی برای دولتمردان کنونی ایران روشن ساخت ادامه راهی را که در پیش گرفتهاند، نافی منافع ملی و درازمدت ملت ایران است، زیرا خاورمیانهای تهی از سلاحهای هستهای نه فقط از مسابقه تسلیحاتی دولتهای منطقه جلوگیری خواهد کرد، بلکه سرمایهای که تا کنون در این بخش هدر رفته است را میتوان در حوزههای اجتماعی و اقتصادی ضروریتر هزینه کرد.
دیگر آن که گیریم جمهوری اسلامی در نتیجه بمباران و یا اشغال ایران توسط دولتهای امپریالیستی نابود گشت و کسان و گروههائی که خود را بهغرب فروختهاند، بتوانند به قدرت سیاسی دست یابند. اما آیا این نیروها پس از خروج اشغالگران میتوانند به سلطه خود ادامه دهند و دمکراسی را در ایران متحقق سازند؟ نمونههای عراق و لیبی چنین امکانی را نفی میکنند. در عراق چلبیها در نخستین انتخابات آزاد از عرصه سیاست کنار نهاده شدند و در لیبی نیروهائی که دارای گرایشهای دینی افراطیاند، توانستهاند رهبری حکومت موقت را از آن خود سازند. نمونههای مراکش، تونس، مصر و یمن نیز آشکار میسازند که همهجا نیروهای اسلامی و ضد سکولار و در نتیجه ضد دمکرات به قدرت سیاسی چنگ خواهند انداخت. آیا ایران در این میان تافته جدا بافته است؟ «جنبش سبز» نشان داد که جامعه ایران هنوز جامعهای دینزده، یعنی محافظهکار است و قشر میانه ایران خواهان پیوند دمکراسی و دین بههم است که نمونه «خوب» آن در ترکیه تحقق یافته و از دوام برخوردار گشته است. بنابراین برای نیروهائی که پرچم آزادیخواهی و دمکراسی را برافراشتهاند تا به توجیه حمله نظامی بیگانگان به ایران تحت عنوان «حمله پیشگیرانه» و «حفاظت از حقوق شهروندی» بپردازند، در میدان سیاست ایران فضائی برای زیست باقی نمیماند. شوربختانه رفتار و کردار این گروه از چلبیهای ایران سبب شده است تا دمکراسی در ایران بیاعتبار گردد، زیرا «دمکرات»هائی از این دست در ذهن سادهپندار مردم به «عوامل بیگانگان» بدل گشتهاند.
برخی از این «نخبگان روشناندیش» بدون هر گونه استدلال و منطقی مدعیاند که داشتن سلاح اتمی «مخالف منافع ملی»i ایران است. برخی نیز به این نتیجه رسیدهاند که دستیابی رژیم اسلامی به سلاح اتمی «تیغ دادن بر کف زنگی مست» است و آنها بهمثابه «شهروند جهانی» چون خواهان «صلح» در جهان و منطقهاند،ii پس حاضرند در برابر زیادهخواهیهای اسرائیل و آمریکا کوتاه بیایند. اما همین «نخبگان» انیران نشین به این پرسش ساده پاسخ نمیدهند که آیا سلاحهای اتمی اسرائیل، پاکستان و هند در خدمت «منافع ملی» این دولتها و «صلح جهانی» قرار دارند و یا تهدیدی دائمی برای همسایگان آنهایند؟ برخی دیگر از همین «نخبگان» با حساب ساده سرانگشتی به این نتیجه رسیدهاند که چون سالانه در ایران در نتیجه سوانح رانندگی نزدیک به چندین ده هزار تن کشته میشوند، بنابراین اگر همین تعداد در نتیجه بمباران و اشغال ایران توسط ارتشهای بیگانه کشته شوند، زیاد مهم نیست، زیرا مرگ آنها سبب رهائی 75 میلیون ایرانی از نکبت رژیم ولایت فقیه خواهد گشت.iii همین موضعگیری آشکار میسازد که این افراد که خود را «روشناندیش» و «تاریخپژوه» نیز مینامند، سادهترین دستاوردهای جنبش روشنگری اروپا مبنی بر حقوق فردی را نفهمیدهاند، زیرا اساس و شالوده دمکراسی فردیت است، یعنی هر کسی باید بتواند در مورد سرنوشت خویش تصمیم بگیرد تا گرفتار آقابالاسرهائی از این رده کوتولههای «روشناندیش» نگردد که بهخود حق میدهند بدون برخورداری از مشروعیت دمکراتیک درباره مرگ و زندگی دیگران تصمیم بگیرند.
پس از 11 سپتامبر 2001 که هیستری ضد تروریسم اسلامی همهجا را فراگرفته بود، دولت ائتلافی سوسیال دمکراتها و سبزهای آلمان که از مشروعیت دمکراتیک و اکثریت پارلمانی نیز برخوردار بود، قانونی را تصویب کرد که بر اساس آن هرگاه یک گروه تروریستی با گروگانگیری یک هواپیمای شخصی خواست از آن بهعنوان سلاح به شهرهای پر جمعیت آلمان حمله کند، ارتش آلمان حق خواهد داشت آن هواپیما را سرنگون سازد، یعنی با از بین بردن تروریستها و مسافرینی که بهطور تصادفی در آن هواپیما نشسته بودند، جان عده دیگری از مردم آلمان را نجات دهد. دادگاه عالی آلمان این قانون را مخالف اصول قانون اساسی آن کشور دانست، زیرا حکومت آلمان بنا بر نص قانون اساسی موظف است از جان و شرافت و حیثیت تک تک مردم آلمان پشتیبانی کند و از حق نجات عدهای به قیمت مرگ عده دیگری برخوردار نیست. اما اینک این کوتولههای «روشناندیش» از بیگانگان میخواهند با نابود ساختن زیرساختهای یک ملت و کشتن حداقل 50 هزار ایرانی و مجروح و معلول ساختن نیم میلیون تن دیگر با سرنگون ساختن رژیم ولایت فقیه مابقی مردم ایران را «خوشبخت» سازند. بنا بر گزارش کارشناسان بیطرف در نتیجه بمبارانهای ناتو زیرساختهای لیبی بیش از 300 میلیارد دلار صدمه دیدهاند، یعنی لیبی باید در 10 سال آینده تمامی درآمد سالانه نفت خود را صرف بازسازی زیرساختهای ویران شده کند تا بتواند از استاندارد پیش از حمله ناتو به این کشور برخوردار شود. روشن است که در ایران ابعاد این ویرانگری بسیار بیشتر خواهد بود.
فراتر از آن، آیا در کشورهائی که در آنها هنوز پیششرطهای تحقق دمکراسی هموار نگشته است، میتوان دمکراسی، یعنی تحقق حکومت مردم بر مردم را بنا بر اراده مشتی «نخبگان دور اندیش» متحقق ساخت؟ آیا تجربه ایران، یعنی سرنگونی رژیم دیکتاتوری دودمان پهلوی در نتیجه انقلابی شکوهمند و استقرار حکومت استبدادی دینی نباید برای ما آشکار ساخته باشد که بر سر راه تحقق دمکراسی در ایران موانعی وجود دارند که تا کنون نتوانستهایم به وجودشان پی بریم؟ و سرانجام آیا تضمیمی وجود دارد که اینبار، یعنی پس از سرنگونی رژیم اسلامی توسط ارتشهای بیگانه بتوان دولتی دمکراتیک را در ایران بهوجود آورد؟iv
26 نوامبر 2011
پانوشتها:
بنگرید به نوشته بهروز بیات با عنوان «باز هم درباره دخالت جهانی در لیبی»
http://news.gooya.com/politics/archives/2011/11/131709.php
بنگرید به مصاحبه خانم شهره عاصمی با آقای مهندس حسن شریعتمداری در تلویزیون «ایران ما»
بنگرید به نوشته علی میرفطروس با عنhttp://player.vimeo.com/video/32647060?autoplay=1وان « چرا حملهء نظامی به رژیم ایران؟»
http://mirfetros.com/fa/?p=2322
بنگرید به کتاب «ایران و دمکراسی» نوشته منوچهر صالحی
۱۳۹۰ آذر ۹, چهارشنبه
آتشبیاران جنگ
۱۳۹۰ آذر ۶, یکشنبه
۱۳۹۰ آذر ۵, شنبه
بیانیه جنبش آذربایجان پیرامون احتمال حمله نظامی به کشور و ملت ایران
بیانیه جنبش آذربایجان پیرامون احتمال حمله نظامی به کشور و ملت ایران
http://www.iranazar.net/index.php/2009-05-18-01-32-17/12275-2011-11-25-00-05-34
ملت آزاده ایران، دبیر کل محترم سازمان ملل متحد و سران محترم کشورها
جنبش آذربایجان در مقابل هرگونه حمله نظامی توسط هر حکومت خارجی ، در کنار دیگر هم میهنان خود ،بهمراه نیروهای مسلح کشور وحتی در صورت اجبار، زیر پرچم جمهوری اسلامی از کشور تاریخی خود ایران دفاع خواهد کرد.
براثر رهبری بی تدبیرانه آیت الله ها و سپاه پاسداران بر کشور و ملت ایران و نگاه ابزاری آنها به مردم و منافع ملی ، کار به جایی رسیده است که داعیه داران حکومت و نظم جهانی در صدد هستند تا با حمله نظامی به کشور ایران ،جلوی برنامه های اتمی جمهوری اسلامی را بگیرند. رژیم جمهوری اسلامی از ابتدای روی کار آمدن خود به کشور و ملت ایران بصورت ابزاری برای رسیدن به قدرت و ثروت نگاه کرده است و این رویکرد همواره نتایج شومی را در 33 سال گذشته برای مردم ایران به ارمغان آورده است.
نگاه آیت الله های حکومتی به جنگ و بکار گیری کودکان و نوجوانان درجبهه ؛ راهبرد دیپلماسی خارجی غلط وضعف دستگاه دیپلماسی ؛ عدم شناخت از منافع ملی و تاراج ثروت و تقسیم آن در بین خودی ها , واگذاری پروژه های نفت و گاز به شرکت های کار آموز و غیر متخصص در کنترل سپاه ؛ ساختن سدهای غیر کارشناسی بر روی رودخانه ها بدلیل داشتن سود بالا در خاک برداری و سد سازی توسط شرکت های شبه حکومتی ؛ تجارت مواد مخدر و توزیع آن در کشور جهت زمین گیر کردن جوانان و کاستن از اعتراض ها ؛ گسترش فقر و فحشا و از بین بردن بهداشت روانی جامعه و گسست تحکیم خانواده و جامعه و ده ها مورد دیگر که همگی در جهت این سیاست فریبکارانه و نابخردانه بوده است.
با گذشت بیش از سه دهه از بکار گیری این سیاست و با نگرش و دید ارباب رعیتی و ولایی امتی به ملت ایران و با سوزاندن فرصت های تاریخی و غیرقابل جبران این مردم، در پیشرفت موازی در کنار دیگرکشورهای جهان ،در امر رفاه،اقتصاد، علوم و.....و وارد کردن زیانی با حجم بیش از سه تریلیون دلار بر کشور؛ اینک کار را بجایی رسانده اند که دنیا بر علیه آنان بپا خواسته و بدون در نظر گرفتن آسیبهای احتمالی جانی و مالی به مردم ایران و همینطور نابودی سرمایه های ملی کشور، خواهان حمله نظامی جهت از بین بردن حکومت قرون وسطایی جمهوری اسلامی می باشد.
شایسته است ، قبل از محکوم نمودن هرگونه اقدامی از سوی کشوری یا کشورهایی ، از جمهوری اسلامی بخواهیم دست از برنامه ها و سیاست های باطل و شیطنت آمیز خود بردارد و در مرحله اول به خواسته های بحق مردم ایران گوش فرا داده و از رای آنها پیروی کند و در مرحله بعد به قوانین بین المللی احترام بگذارد.
پرسش مردم آزادیخواه ایران از دول غربی این است که چرا صدای ما را در خیابان های پر از خون در بعد از انتخابات نشنیدید؟ چرا در قبال نقض گسترده حقوق بشر در ایران سکوت کردید؟ چرااز جنبش سبز جوانان خواهان تغییر در ایران حمایت نکردید؟ اگر واقعا قصد شما از تهاجم نظامی به ایران حمایت از مردم ستم کشیده و در بند ایران است ، بدانید که مردم ما در آن مقطع زمانی نیاز به حمایت داشتند، که دریغ کردید و سکوت را ترجیح دادید.
جنبش آذربایجان برای دمکراسی و یکپارچگی ایران نسبت به احتمال حمله نظامی خارجی به ایران هشدار می دهد و از جامعه بین الملل می خواهد جلوی تصمیمات اینچنینی که ناقض حقوق مردم ستمدیده ایران از جور حاکمان جمهوری اسلامی است ، را بگیرند و کشور و ملت هزاران ساله ایران را با کشورهای با قدمت چند ده ساله و یا چند صد ساله همسان تلقی نکنند و چنانچه مرتکب این بازی خطرناک شوند ؛ بدانند که ملت ایران از تصمیم آنان استقبال نخواهند کرد و به آنها خوش آمد نخواهند گفت و این دشمنی و تجاوز به میهن را برای صدها سال در سینه وطن دوست خود نگهداشته ومطمئنا در روابط و دیدگاه آنان در تعامل با کشورهای متجاوز در آینده ای نه چندان دور تاثیر خواهد گذاشت.
ما اعلام می کنیم ، جامعه بین الملل در هر شرایطی باید تابع نظر و خواسته ملت ایران در مورد سرنوشت خود باشد و در صورت ادعا مبنی بر کمک به رهایی مردم ایران و جامعه بین الملل از چنگال حکومت بحران ساز جمهوری اسلامی ، به خواسته ها و منافع انان توجه نموده و در این راستا با نمایندگان واقعی مردم در گروه های مخالف رژیم، در تعامل کامل و مشورت باشد.
جنبش آذربایجان در کنار دیگر میهن دوستان هر گونه حمله نظامی به هر مقصودی را نخواهد پذیرفت و آن را به معنی اعلام جنگ با همه آزادی خواهان می داند و همراه آنان در برابر متجاوزین خواهد ایستاد و از کشور خود و نیاکان فرمندش دفاع خواهد کرد و یقیین دارد که در سرنوشت ملت ها هیچ نیروی به اندازه خود ملت ها تعیین کننده نمی باشد.
زنده باد آزادی و دمکراسی
پاینده ایران و ملت ایران
دفتر سیاسی جنبش آذربایجان
25 نوامبر 20011
۱۳۹۰ آذر ۴, جمعه
از ميرفطروس بعلت حمايت از حمله به ايران سلب دکترای افتخاری شد
دکتر صمدانی ، رئيس دانشگاه آمريکايی گلوبال در نامه ای از آقای ميرفطروس خواست که دکترای افتخاری را که دانشگاه به ايشان اعطا کرده بود، پس بفرستد. ترجمه و متن صلی:
آقای ميرفطروس
فهم اين نکته ضروريست که ، اعطای مدرک افتخاری بر پايه شرف و لياقت کسی که مدرک را ميگيرد ، بنا شده است. يکی از اينها ( آن گونه که در بند يک آيين نامهء مربوط به اعطای مدرک دکترای دانشگاه آمريکايی گلوبال قيد شده است ) آنست که گيرندهء دکترای افتخاری ، خود را وقف کوششهای انسانی ، برای استقرار صلح در سراسر جهان کند؛ در حاليکه شما ، در نامهء حيرت آور تان ، به سناتور ليندزی گراهام (بگونه ای شرم آور و نااميد کننده ) موافقت خود را با حمله نظامی قدرتهای جهانی ( از جمله آمريکا) به سرزمين پدری خود اعلام کرده ايد.
شما ، در نامه تان، بجای اينکه از سناتور گراهام بخواهيد که ايرانيان را ، در قيام عليه رژيم تشويق کند ( بی هيچ توجيهی ) خواسته ايد که رژيم ملاها ، ازطريق نيروهای نظامی به زير کشيده شود. شما ، با اين کارتان ( بالقوه ) هيولايی را ( در هيئت هرج و مرج اقتصادی ـ سياسی در گسترهء جهان ) از بند رها ساختيد ؛ و البته ، لازم به گفتن نيست که ( از اين رهگذر ) بسياری از ايرانيان و آمريکائيان جانشان را از دست خواهند داد. گرچه ، مطمئن هستم که ( متاسفانه) فروشندگان اسلحه ( در هر دو طرف ) از اين جنگ سود خواهند برد.
آقای مير فطروس، نويسنده خوبی بودن[بتنهايی] از شما انسان خوبی نميسازد. آدولف هيتلر هم هنرمند خوبی بود ولی ، تنها از رهگذر جنايتهای فجيعش ( عليه بشريت ) در خاطره ها مانده است.
آقای مير فطروس، شما و عزيزانتان ، در زير چتر امنيتی کشور قدرتمند و متمدن فرانسه زندگی ميکنيد. از اين رو ، شما و خانوداده تان از نعمت امنيت بر خورداريد.
با اين وجود ( عطف به نامهء شما ) اينگونه بنظر ميرسد که، برای شما ميليونها نفر زن و مرد و کودک بيگناه و بيدفاع ايرانی ( که در نتيجه چنيين حملهء خانمانسوزی ، وحشتهای غير قابل توصيف جنگی را تجربه خواهند کرد) مهم نيستتند . جنگی که قدرتهای جهانی شروع خواهند کرد و توان نظامی خود را در از بين بردن بسياری از مردم ايران ( همراه با ملزومات و امکانات کمی که اين مردم، برای راحتی خود گرد آورده اند) بکار خواهند گرفت.
سرانجام ، تشويق شما برای حمله نظامی [ به ايران ] آنقدر مسخره و غيرمنطقی است که لياقت
داشتن دکترای افتخاری را که (ای-جی- يو به شما اعطا کرده بود ) از شما سلب ميکند . بنابراين دکترای افتخاری شما ( از تاريخ ارسال ای ـ ميل ، در جهت ابطال آن ) لغو خواهد شد.
پيشاپيش به شما اخطار ميشود که از اين تاريخ ببعد ، افزودن عنوان دکتر به دنبال نامتان ، يا امضا کردن و چاپ نام خود با عنوان دکتر و يا معرفی خود به هر شکلی که نشان از اين داشته باشد که از «ای جی يو » دکترا داريد، از منظر قانونی و اخلاقي، نقض حقوق دانشگاه تلقی خواهد شد.
شما موظف هستيد ، دکترای افتخاری خود را ( حداکثر ) تا ۱۵تاريخ دسامبر ۲۰۱۱ ، به AGU عودت دهيد . در غير اينصورت، خبر ابطال دکترای افتخاری شما ، دريکی از نشريات آموزشی شهرتان، همينطور سامانه اينترنتی AGU درج خواهد شد.
دکتر صمدانی ، رئيس دانشگاه آمريکايی گلوبال
نقش جدید ناتو
نقش جدید ناتو
دیمیتری سدوف
http://www.fondsk.ru/news/2011/11/17/novaja-rol-nato.html
ترجمه: ا. م. شیری
www. eb1384.wordpress.com/2011/11/24/
۳ آذر ۱۳۹۰
در گزارشهای آژانسهای خبری غرب در باره سوریه بیشتر اوقات اخبار دیگری غیر از «سربازان فراری» ارتش سوریه بچشم نمی خورد. اینطور، ۱۶ نوامبر، این «فراریان» به دفتر اطلاعات نیروی هوایی سوریه در اطراف دمشق حمله کردند. همزمان با آن، آنها در اردوگاه نظامی درعا کشتارگاه براه انداخته، چندین ده نظامی را به قتل رساندند. بگزارش آژانسهای خبری، در جریان ناآرامی های ۱۴ نوامبر نیز ۷۱ نفر، از جمله ۳۴ نفر از سربازان ارتش، باز هم بدست همین «فراریان از ارتش» کشته شدند.
رسانه های خبری خارجی در تلاش برای توضیح پیدایش توده «فراریان»، آنها را بنام «ارتش آزاد سوریه» مستقر در ترکیه (*) معرفی می کنند. اما، در اینجا یک چنین سؤالی پیش می آید: در حالیکه «ارتش آزاد سوریه» چندی پیش پا به عرصه وجود گذاشت و، همانطور که در خبرها گفته می شود، متشکل از ۱۰۰ نفر می باشد، پس چه کسانی از بهار گذشته تا کنون بیش از هزار سرباز ارتش دولتی را کشته اند؟
این فراریان از کجا مهمات، تجهیزات جنگی، اطلاعات و دیگر نیازمندیهای خود را تأمین کرده و مهمتر از همه آنها، عملیات خود را در مقیاس کشوری همآهنگ می کنند؟ آنها چند نفر باید باشند که بتوانند همه روزه با ارتش منظم دولتی بجنگند؟
کاملا واضح و روشن است که نام بی مسمای «ارتش آزاد سوریه» فقط یک «پوشش» برای شمار زیادی تروریست می باشد که تحت فرماندهی آژانسهای جاسوسی غرب فعالیت می کنند. دولت سوریه تعداد تروریستهای متشکل در گروههای ضربت را که به نیروهای دولتی حمله می کنند، ۲ هزار نفر، اعلام می کند. شمار کسانی که از گوشه های خلوت هدف گلوله تیراندازان قرار می گیرند، زیاد است. تعداد کشته ها در سوریه مرتب افزایش می یابد، و اکثریت قربانیان، هم نظامی و هم شهروندان عادی، بدست همین گروهها کشته می شوند. البته هدف جنگجویان فقط کشتار ساده سربازان نیست. مثلا، بگزارش آسوشیتدپرس، ۱۶ نوامبر در نتیجه حمله به پادگان نظامی در منطقه درعا، علاوه بر سربازان نیروهای دولتی، «۲۳ نفر از ساکنان روستای واقع در نزدیکی پادگان نیروهای دولتی، قربانی خشم جنگجویان شدند». در تفسیر آژانس آسوشیتدپرس با استناد به «گروههای حقوق بشری»، گفته می شود که سربازان مستقر در پادگان که پیش از آن رفتار مسالمت آمیز داشتند، در جریان درگیری ناگهان عصبانی شده، ساکنان روستای نزدیک را کشتند. اول و آخر این تفسیر بهیچوجه با هم نمی خواند و هر کارشناس بیغرضی می داند که این کار، کار کیست. جنگجویان سوریه درست مثل ترویستهای لیبی عمل می کنند. آنها بمنظور گسترش ترس و هرج و مرج، طرفداران رژیم را به رگبار گلوله می بندند.
ناتو برغم سازماندهی و تسلیح تروریستهای سوریه، هنوز هم نمی تواند به هدف اصلی خود دست یابد. رژیم بشار اسد بخود اطمینان دارد و قصد تسلیم شدن در مقابل دیکته خارج را ندارد. تصمیم اتحادیه عرب مبنی بر تعلیق عضویت سوریه در آن تشکیلات، مشکل بتواند این کشور را به تسلیم وادار سازد. چرا که اولا- این تصمیم کشنده نیست و ثانیا- جهان عرب شاهد آن است که اتحادیه عرب زیر سلطه گروه کشورهای عربی طرفدار آمریکا برهبری عربستان سعودی قرار دارد. این واقعیت، تصمیمات هر چند هشدار دهنده اتحادیه عرب را بی اعتبار می سازد. عضویت لیبی در اتحادیه عرب هم درست یک ماه قبل از آغاز بمبارانهای ناتو متوقف شد. بدین ترتیب، اتحادیه عرب وظیفه خود را نجام داد.
خواست پادشاه اردن، عبدالله دوم از بشار اسد برای کناره گیری از قدرت نیز نمی تواند کسی را به تأمل وادار نکند. بسیار روشن است که اردن در ازای حفظ امنیت مرزهای شرقی اسرائیل کمکهای قابل ملاحظه ای بطور آشکار و پنهان از آمریکا دریافت می کند. بدون این کمکها، اقتصاد این کشور می تواند به زیر علامت سؤال برود. به همین سبب، بر ناظران آگاه پوشیده نیست که ملک عبدالله هم مثل ریاض از واشینگتن دستور می گیرد.
با این وجود، همه اینها با تهدید ترکیه برای قطع صدور برق به سوریه قابل مقایسه نیست. همه شواهد نشاندهنده آن است که رجب طیب اردوغان این تصمیم را با توافق همکاران ناتویی خود گرفته است. اکنون فقط رقص مجازی با آهنگ «حقوق بشر» اجرا می شود. اما فردا کلید برق خاموش خواهد شد، و در آستانه فرارسیدن دوره سرما، بخش بزرگی از سوریه از انرژی برق محروم خواهد گردید.
این اقدام، باعث تغییر کیفی اوضاع و فلج شدن اقتصاد سوریه خواهد گردید. دولت بشار اسد در وضعیت بسیار بدی قرار خواهد گرفت و در چنین شرایطی، موج اعتراضات توده ای تقویت خواهد شد و احتمالا به مرحله وخیمی هم برسد. در چنین صورتی، تدابیر نیمه ناقص نه کمکی به رژیم خواهد کرد و نه گزینه دیگری جز اعلام وضعیت فوق العاده باقی خواهد گذارد. ناتو نیز امید خود را به اعزام «کلاه آبی ها» به سوریه بسته است که باز هم متشکل از واحدهای ناتو و متحدان عربی خواهد بود.
بلوک آتلانتیک شمالی به هر قیمتی در امور داخلی سوریه دخالت کرده و خواهد کرد. ناتو همانطور که در لیبی عمل کرد، سعی می کند بر مبنای قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد به سوریه وارد شود و این یعنی، تضمین جنگ داخلی در این کشور. در این صورت، «کلاه آبی ها» به مربی و فرمانده یکی از طرفهای درگیر جنگ تبدیل می شوند و در مرحله تعیین کننده نیز، سر و کله نیروهای ویژه پیدا خواهد شد و درست مثل طرابلس، مقر دولت اسد را مورد حمله خواهند داد.
بدین ترتیب، ناتو نقش جدید خود را که در لیبی آزمایش کرد، تحکیم نموده و در جنگ داخلی برعلیه رژیمی که تصمیم به سرنگونی آن از قبل گرفته شده، شرکت می کند و یک گام دیگر در راه تأئید نقش ناتو بعنوان ژاندارم بین المللی برداشته خواهد شد.
با این وجود، هنوز یک مشکل حل نشده برای ناتو باقی مانده است. و آن اینکه، «کلاه آبی ها» نیز باید بر اساس قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد به این کشور اعزام شوند. و این هم بمعنی آن است که سرنوشت سوریه را جمهوری خلق چین و جمهوری فدراتیو روسیه رقم می زنند. به همین جهت، فشار باور نکردنی بر پکن و مسکو وارد خواهد شد. آژیرهای غرب ببهانه مقابله با «خونریزهای گسترده رژیم جنایتکار اسد و ضرورت مداخله بین المللی» با تمام قدرت بصدا در خواهند آمد.
در همه حال، حرف آخر و گره گشا در این سیاست جهانی را رهبری چین و روسیه خواهند زد...
افزوده مترجم
(*)- بمنظور درک بهتر سیاستهای همواره ارتجاعی دولتهای پیشین و کنونی ترکیه، توجه خوانندگان را به موضع این کشور در جنگهای جهانی اول، دوم و «سرد» جلب می کنم.
دوستان و همراهان گرامی، خواهشمندم این نشانی ای- میل را «ibi-shi@mail.ru» به حافظه کامپیوتر خود بسپارید. در نظر دارم در آینده ترجمه ها و نوشتارها را از طریق تقدیم نمایم.
۱۳۹۰ آذر ۱, سهشنبه
نامه سرگشاده به فراکسیون سبزها در پارلمان آلمان

نامه سرگشاده به فراکسیون سبزها در پارلمان آلمان
«جای بسی شگفتی است که فراکسیون حزب سبزها در پارلمان آلمان فدرال در جدال بر سر برنامه اتمی ایران و تهدید حمله ازجانب اسرائیل به ایران آشکارا به نفع اسرائیل موضع گیری میکند. ما بدون هیچ قید و شرطی اعلام میکنیم که با دست یابی هر کشور جدیدی به سلاح اتمی شدیدا مخالفیم و تردیدی نداریم که چنانچه بمب اتمی در اختیار ایران قرار گیرد، بیثباتی منطقه بیش از پیش تشدید خواهد شد.»
نامه سرگشاده
به فراکسیون حزب سبزها در پارلمان آلمان فدرال
به مناسبت اطلاعیه مطبوعاتی مورخ نهم نوامبر2011خانم کرستین مولر،
سخنگوی سیاست خارجی حزب درباره گزارش IAEA در مورد برنامه اتمی ایران
ترجمه ازآلمانی
جای بسی شگفتی است که فراکسیون حزب سبزها در پارلمان آلمان فدرال در جدال بر سر برنامه اتمی ایران و تهدید حمله ازجانب اسرائیل به ایران آشکارا به نفع اسرائیل موضع گیری میکند. ما بدون هیچ قید و شرطی اعلام میکنیم که با دست یابی هر کشور جدیدی به سلاح اتمی شدیدا مخالفیم و تردیدی نداریم که چنانچه بمب اتمی در اختیار ایران قرار گیرد، بیثباتی منطقه بیش از پیش تشدید خواهد شد.
درعین حال براین باوریم که نمیتوان خطرات کشوری را که یک زرادخانه اتمی در اختیار دارد، از بدو تشکیلش بارها کشورهای همجوارش را مورد تجاوز نظامی قرار داده است و تا به امروز از انجام خواست جامعه جهانی برای دست کشیدن از اشغال فلسطین سر باززده است، نادیده گرفت.
حال اگر کسی مانند فراکسیون حزب سبز در پارلمان آلمان فدرال بخواهد تنها از دست یابی ایران به سلاح اتمی جلوگیری کند وعوامل دیگر را نادیده بگیرد، درواقع نه تنها از انحصار قدرت اتمی اسرائیل جا نبداری کرده است، بلکه عملا خود را درمسئولیت گسترش سلاح های هسته ای در منطقه و دیگر نقاط جهان سهیم میکند. البته هستند افرادی نظیر نتا نیاهو و لیبرمان که تصور میکنند با تکیه بر قدرت نظامی و به ویژه تسلیحات اتمی میتوانند برای مردم اسرائیل امنیت بیشتر تضمین کنند، در حالیکه مشخصا همانها هستند که با این روشها و تهدید ها امنیت اسرائیل را بیش از همه به خطر می اندازند.
حال اگر هدف فراکسیون سبزها در پارلمان آلمان فدرال واقعا حفظ موجودیت اسرائیل و همزیستی مسالمت آمیز همه ملتهای خاور میانه باشد، باید آنها به جای پذیرش و تا یید قدرت اتمی اسرائیل برای ایجاد منطقه ای عاری از سلاحهای کشتار جمعی و ترویج اندیشه تعامل میان کشورهای خاورمیانه و نزدیک تلاش کنند و همه کشورها، از جمله ایران و اسرائیل را به همکاری سازنده برای دستیابی به این چشم انداز صلح پایدار فراخوانند. چه نکو بود اگر آنها به معدود نداهای هوشمندانه ای که از اسرائیل شنیده میشود ، مانند توصیه هیلل شنکر، گوش فرا میدادند. (رجوع شود به روزنامه هاآرتس، ۱۱ نوامبر ۲۰۱۱)
علاوه برآنچه در بالا گفته شد، اطلاعیه فراکسیون حزب سبزها بر خلاف انتظاری که میتوان از یک حزب پارلمان آلمان داشت، فاقد واقع بینی و توان تشخیص است و بدون چون وچرا و یک برخورد انتقادی ، گزارش اغراق آمیز سازمان انرژی اتمی (IAEA ) و ادعاهای تبلیغاتی آنرا میپذیرد:
- گزارش سازمان انرژی اتمی قبل از انتشار اعتبار خود را از دست داده بود ، زیرا اسرائیل که خود عضواین سازمان نیست ده روز قبل از انتشار گزارش با استناد به آن ایران را ، که عضو سازمان است، به حمله نظامی تهدید کرده بود.
- البته گزارش سازمان انرژی اتمی مفصل تر از گزارشهای پیشین است، اما این دلیل بر دقیق تر بودن آن نیست. این گزارش نه ثابت میکند که ایران واقعا توان ساخت بمب اتمی دارد و نه اینکه چه زمانی برای ساخت آن نیاز دارد. اکنون حدود دهسال است این هشدار هراسناک را مدام میشنویم که ایران ظرف ششماه دیگر به بمب اتمی دست خواهد یافت.
- گزارش سازمان انرژی اتمی عمدتا متکی بر اطلاعات سازمان های امنیتی ده کشور است. معلوم نیست به چه علت نام این کشور ها در گزارش ذکر نمیشود. آیا سازمان انرژی اتمی میخواهد با کتمان این واقعیت که اسرائیل که عضو آژانس انرژی اتمی نیست ،ولی بعنوان طرف دعوی در گردآوری اطلاعات سهیم بوده است از بی اعتبار شدن گزارش و رسوائی خود جلوگیری کند؟
به رغم همه این نکات که هریک اعتبار گزارش سازمان انرژی اتمی را مورد تردید قرار میدهند، در اطلاعیه فراکسیون حزب سبزها کوچکترین نشانه ای از تعمق دیده نمیشود. چنین برخوردی با معضلی که میتواند به یک جنگ خاتمانسوزدر حساس ترین منطقه جهان بیانجامد، از یک حزب سیاسی متعهد بعید است. به خاطر داریم که در گذشته ای نه چندان دور سازمان های جاسوسی برای توجیه جنگ علیه عراق اطلاعا ت دروغین در اختیار جرج دبلیو بوش قرار دادند. آیا فراکسیون حزب سبزها از یاد برده است که چگونه کولین پاول، وزیر خارجه پیشین امریکا ، به خاطر دروغ هائی که بر اساس اطلاعات سازمانهای جاسوسی با شور و حرارت تمام در شورای امنیت سازمان ملل متحد گفته بود، رسما درانظار عمومی جهانیان عذر خواهی کرد؟ آیا جنگ افغانستان و عراق برای خاور میانه و نزدیک کافی نیستند؟ آیا باید جنگ ایران هم به آن اضافه شود تا از تاریخ درس بگیریم؟ این دیگر واقعا مضحک است که بخواهیم به حزبی که مشروعیت خودرا از جنبش صلح طلبی آلمان کسب کزده است ، دسیسه هائی را تفهیم کنیم که برای توجیه یک جنگ جدید به کار برده میشوند.
هشدار های فراکسیون حزب سبز آلمان در مورد « پیامد های فاجعه بار جنگ « به دولت اسرائیل تا زمانی که همراه با تاکید به تحریم های هرچه شدید تر علیه ایران مطرح میشود، کاملا صوری است ، تحریم هائی که علاوه بر فشار مشدد بر مردم ایران و پیامدهای خانمانسوز آن برای جامعه، در نهایت هدفشان چیزی نیست جز هموار کردن جاده برای آغا زیک جنگ جدید. فراموش نکنیم، شدید ترین تحریم ها علیه رژیم صدام حسین در دهه ۱۹۹۰ سرانجام به جنگ منتهی گردید. این واقعیت را نیز در نظر داشته باشیم که هرچه تحریم ها علیه ایران شدید تر شوند، عمر نظام غیر دموکراتیک و سرکوبگر رژیم حاکم طولانی تر خواهد شد. زیرا تحریم ها بهانه مناسبی به دست حکومت میدهند تا افکار عمومی را از رشوه خواری و بی تد بیری خود که کشور را به فلاکت کشانده است ، منحرف کند و درست همانگونه که صدام حسین در طول تحریم های ده ساله عمل کرد، ادامه حیات خود را به عنوان تضمین کننده نجات ملت در شرایط اضطراری توجیه کند. از این راه نظام جمهوری اسلامی ایران میتواند برای خود مشروعیتی را که سالهاست از دست داده ، مجددا کسب کند. به باور ما زمان آن فرا رسیده است که از سیاست دوگانه و دو معیاری دست برداریم . در غیر اینصورت این سیاست آگاهانه یا ناآگاهانه در عمل در خدمت سیاست جنگ افروز دیگری در خاور میانه و نزدیک و این بار علیه ایران قرار خواهد گرفت ، که میتواند تمام منطقه ، از جمله اسرائیل را به آتش بکشاند.
برلن ، ۱۲ نوامبر ۲۰۱۱
محسن مسرت ، بهمن نیرومند
پیرامون خطر حمله نظامی امپریالیسم آمریکا و صهیونیسم اسرائیل به ایران
بیانیه
کمیته مرکزی سازمان فدائیان خلق ایران(اکثریت)
پیرامون خطر حمله نظامی امپریالیسم آمریکا و صهیونیسم اسرائیل به ایران
www.yaranema.eu
نعره های گوشخراش سران امپریالیستهای آمریکا و اروپا و صهیونستهای اسرائیل، بازوی اجرائی آنها در منطقه خاورمیانه همچنان بلند است. طبلهای جنگ یک لحظه خاموش نمی شوند. اینک، شبح جنگ بعد از بلعیدن دو کشور ساحل عاج و لیبی فقط در عرض چند ماه، سایه شوم خود را بر سر جمهوری عربی سوریه و میهن ما ایران ایران گسترانیده است. امروز صحبت از جنگی در میان است که می تواند بسیار فراتر از منطقه را در کام خود فرو ببرد.
دول امپریالیستی و در رأس آنها امپریالیسم آمریکا که هر روز بیشتر از روز پیش در باتلاق بحرانهای سیاسی، اقتصادی - مالی و اجتماعی فرومی روند، جنگها را بعنوان تنها گزینه برای خروج از این باتلاق برگزیده اند. برای شروع جنگ، به دسیسه پشت دسیسه، به توطئه پشت توطئه متوسل می شوند. تخریب و غصب عدوانی ثروتها و نقدینه های لیبی و ساحل هم نتوانست گرهی از مشکلات کشنده امپریالیسم جهانی باز کند. اختاپوس صهیونیستی مسلط بر سه قلوهای امپریالیستی سفارش دهنده جنگها، شامل بانک جهانی، صندوق بین الملی پول و سازمان تجارت جهانی، که از شش ماه پیش فرمان جنگ در سوریه را صادر کرده است، این بار، اتهام مضحک ترور سفیر عربستان در آمریکا و مزخرف تر از آن، گزارش سفارشی یوکیا آمانو، رئیس آژانس بین المللی انرژی هسته ای پیرامون برنامه هسته ایران را، بهانه و مستمسکی برای هیاهوی ساختگی و آغاز جنگ برعلیه میهن ما قرار داده و هر روز که می گذرد، خطر تهاجم نظامی جدی تر می شود.
کمیته مرکزی سازمان فدائیان خلق ایران(اکثریت)، همصدا با جامعه صلحدوست ملی و بین المللی، هر گونه دخالت امپریالیسم جهانی در امور کشور ما و دمیدن بر شیپور جنگ را بشدت تقبیح نموده و آن را یک تجاوز خیره سرانه به حق انحصاری خلقهای ایران در تعیین تکلیف با رژیم استبدادی حاکم بر میهن خود و تجاوز بیشرمانه به حق مسلم کشورمان در بهره بری از فناوری هسته ای می داند.
کمیته مرکزی سازمان فدائیان خلق ایران(اکثریت)، همه قطعنامه ها و مصوبات شورای امنیت سازمان ملل متحد دایر بر تحریم و محاصره اقتصادی ایران و هر کشور دیگری را بدرستی بمثابه تخطی آشکار از اصل وجودی خود مبنی بر کمک به حفظ صلح و امنیت جهانی، اقداماتی جانبدارانه برای شروع همه جنگهای استعماری دو دهه اخیر، اشغال و ویرانی کشورها و فشردن گلوی خلقهای محروم و ستمدیده ارزیابی نموده و همه آنها را مردود می شمارد.
کمیته مرکزی سازمان فدائیان خلق ایران(اکثریت)، بموازات تقبیح و رد تهدیدات مستمر امپریالیسم جهانی و صهیونیسم بین المللی به تجاوز نظامی برعلیه میهن ما و دیگر اشکال دخالت آنها در امور داخلی ایران، رژیم دینی - استبدادی جمهوری اسلامی را مسئول همه کوتاهی ها در مقابله با تهدیدات و پرونده سازیهای امپریالیسم جهانی و صهیونیسم بین المللی و از جمله، کوتاهی در ارجاع پرونده های جعلی «ترور سفیر عربستان سعودی در آمریکا» و «گزارش سفارشی - سیاسی رئیس آژانس انرژی هسته بین المللی پیرامون برنامه هسته ای ایران» به مراجع قضائی بین المللی، بدون توجه به عدم استقلال و رأی آنها، می شناسد.
کمیته مرکزی سازمان فدائیان خلق ایران(اکثریت)، همه مردم، همه احزاب، سازمانها و شخصیت های آزادیخواه و صلحدوست ایران و جهان را به تلاش و آمادگی برای دفع تهدیدات و تجاوزات امپریالیسم جهانی و صهیونیسم بین المللی فرامی خواند.
مرگ بر جنگ، پیروز باد صلح، استقلال، آزادی!
نابود باد امپریالیسم و صهیونیسم جهانی!
کمیته مرکزی سازمان قدائیان خلق ایران (اکثریت)
۲۹ آبان ۱۳۹۰