۱۳۹۳ خرداد ۲۵, یکشنبه

فعال سازی طرح واشینگتن برای تجزیۀ عراق

 
فعال سازی طرح واشینگتن برای تجزیۀ عراق
نوشتۀ تی یری میسان
ترجمه توسط حمید محوی
Washington relance son projet de partition de l’Irak
par Thierry Meyssan
رسانه های بین المللی فروپاشی ناگهانی دولت عراق را به عنوان نتیجۀ تهاجم امارات اسلامی در عراق و شام (یا گروه داعش) معرفی کردند. ولی چه کسی می تواند باور کند که دولتی قدرتمند، که توسط واشینگتن مسلح و سازماندهی شده، در مقابل یک گروه جهاد طلب که رسما مستقل از هر دولتی عمل می کند، ظرف یک هفته دچار فروپاشی شود ؟ علاوه بر این، چه کسی می تواند باور کند که آنهائی که در سوریه از امارات اسلامی در عراق و شام (داعش) پشتیبانی کرده اند، ناگهان حرکات این سازمان را در عراق محکوم کنند ؟ تی یری میسان در اینجا طرح پنهان زیر نقشۀ جغرافیای تجزیه را آشکار می سازد.
شبکۀ ولتر| 13 ژوئن 2014

نقشۀ «خاور میانۀ بزرگ» از دیدگاه ستاد فرماندهی ایالات متحده،
منتشر شده در سال 2006 توسط سرهنگ رالف پیترز

از سال 2001، ستاد فرماندهی ایالات متحده تلاش می کند تا تشکل «خاورمیانۀ بزرگ» را بر اساس تجزیۀ کشورها با تکیه بر شاخص قومی و مذهبی محقق سازد و تعدادی دولت کوچک به وجود بیاورد.  نقشۀ جغرافیای طرح ریزی شده که طی ژوئیۀ 2006  منتشر شد این طرح را بازنمائی می کند (1). چنان که در این نقشه می بینیم، تقسیم عراق به سه دولت پیشبینی شده است : دولت سنی، دولت شیعه، دولت کرد.
شکست اسرائیل در رویاروئی با حزب الله در کوران تابستان 2006 (2)، و شکست فرانسه و انگلستان در رویاروئی با سوریه در کوران 2011-2014، احتمالا این تصور را در اذهان ما ایجاد کرده بود که گوئی طرح «خاورمیانۀ بزرگ» سپری شده است. ولی در واقع امر چنین نیست : ستاد فرماندهی ایالات متحده بر آن است تا این طرح را با میانجیگری مزدوران مسلح و جهاد طلب دوباره فعال سازد.
رویدادهای هفتۀ گذشته در عراق را باید از همین زاویه مورد بررسی قرار دهیم. رسانه های بین المللی روی حملۀ امارات اسلامی در عراق و شام (یا به زبان عربی داعش) پافشاری کردند، ولی این وجهه از رویدادها، در واقع امر تنها یکی از اجزاء حرکت گستردۀ دیگری می باشد که در شرف تکوین است.
تهاجم هماهنگ کردها و داعش
ظرف یک هفته، داعش (امارات اسلامی در عراق و شام) بخشی از سرزمین عراق را که می بایستی به دولت سنی منحصر باشد به تصرف خود درآورد، و همزمان پیشمرگان بخش منحصر به دولت مستقل کرد را تسخیر کردند.
ارتش عراق که واشینگتن آن را متشکل ساخته بود، نینوا را به داعش واگذار کرد و کرکوک را به کردها. ساختار فرماندهی  خودارتش عراق نیز اضمحلال نیروهایش را تسهیل ساخت : افسران ارشد برای جابجائی نیروهایشان می بایستی مقدما به کابینۀ نخست وزیر مراجعه می کردند، و به همین علت از هر گونه ابتکار عملی محروم بودند و علاوه بر این هر یک از تجمعات ارتشی در مناطق عملیاتی مانند شاهزاده نشین های عهد قدیم در فقدان استقلال عمل به سر می برد. در نتیجه، برای پنتاگون کار ساده ای بود که برخی افسران را برای تشویق فرار سربازانشان خریداری کند.
اعضای پارلمان عراق به فراخوان نخست وزیر پاسخ نگفتند و آنها نیز به سهم خود و به نوعی فراری شدند و دولت را در نبود اکثریت اعضا، تنها و بی آن که توان پاسخگوئی به رویدادها را در اختیار داشته باشد، رها کردند.
برای نجات یکپارچگی کشورش، آقای مالکی بی آن که انتخاب دیگری داشته باشد، به تمام هم پیمانان قابل تصور خود فراخوان صادر کرد. پیش از همه، او به طور کلی به عموم مردم عراق پیغام داد و سپس به شبهه نظامیان شیعه در جبهۀ رقیب خود مقتدا صدر (ارتش مهدی)، و بعد سپاه پاسداران ایران را فراخواند (به فرماندهی قاسم سلیمانی، فرماندۀ نیروی قدس که در حال حاضر در بغداد به سر می برد)، و سرانجام از خود ایالات متحده درخواست کرد که به عراق بازگردد و مهاجمان را بمباران کند.
رسانه های غربی، اینبار البته به درستی شیوۀ دولتمداری نخست وزیر را در تباین با اقلیت اعراب سنی مذهب و لائیک های بعثی تلقی کرده اند، زیرا غالبا به نفع شیعیان عمل کرده است. با این وجود چنین ترازنامه ای را باید کاملا نسبی در نظر بگیریم : عراقی ها طی انتخابات قانونگذاری 30 آوریل به اتحادیۀ نوری المالکی رأی دادند. مالکی یک چهارم آراء را بدست آورد، یعنی سه برابر جنبش مقتدا صدر، مابقی آراء به انبوهی از احزاب کوچک تعلق گرفت.
تدارکات حمله به حاکمیت بغداد
حملۀ امارات اسلامی در عراق و شام (داعش) از یکسو و پیشمرگان از سوی دیگر، از مدتها پیش تدارک دیده شده بود.
بین دو حملۀ غرب (1991-2003) کردستان عراق تحت حمایت ایالات متحده و بریتانیا قرار گرفت و از منطقۀ ممنوعۀ پرواز برخوردار شد. از دوران سرنگونی رئیس جمهور عراق صدام حسین، کردستان عراق خود مختاری بسیار ثابتی بدست آورد و به جزئی از مناطق نفوذی اسرائیل تبدیل شد.
از این دیدگاه، قابل تصور نیست که اسرائیل در تصرف کرکوک منفعل مانده و حضور نداشته باشد. با این حساب، دولت منطقه ای اربیل منطقۀ حقوقی خود را به مجموع منطقۀ کردستان عراق گسترش داده، یعنی منطقه ای که با طرح ستاد فرماندهی ایالات متحده انطباق دارد و برای تشکیل کردستان مستقل پیشبینی شده است.
امارات اسلامی در عراق و در شام (داعش) یک گروه شبهه نظامی قبیله ای سنی مذهب است که مبارزان القاعده در عراق را به صفوف خود افزوده. این گروه شبهه نظامی پس از ترک عراق توسط پل برمر سوم که قدرت سیاسی را به عراقی ها واگذار کرد تشکیل شد. 16 می 2010، یکی از مقامات القاعده در عراق که در وضعیت مرموزی آزاد شده بود، ابوبکر البغدادی به عنوان امیر وقت برگزیده شد و تلاش کرد که این سازمان را به تابعی از القاعده تبدیل سازد.
در آغاز 2012، مبارزان امارات اسلامی در عراق و شام، جبهۀ النصره را در سوریه ایجاد کردند (یعنی جبهۀ پشتیبانی خلق شام) که به شبکه القاعده در سوریه تبدیل شد. این گروه به یمن از سر گیری حملات فرانسه و بریتانیا به سوریه  در ژوئیۀ 2012 گسترش فزاینده تری یافت. سرانجام در پایان سال، واشینگتن این گروه را به عنوان «سازمان تروریستی» بازشناسائی کرد، که بعدا وزیر امور خارجۀ فرانسه به این تصمیم آمریکا اعتراض کرد و از آنها به عنوان «گروهی که در مناطق عملیاتی کار ارزنده ای انجام می دهند» تجلیل به عمل آورد (3).
موفقیت های جهاد طلبان در سوریه، تا نخستین فصل 2013، وجهۀ گروه آنها را تغییر داد. طرح رسمی القاعده برای انقلاب در سراسر جهان اتوپیائی بنظر می رسید ولی ایجاد دولت اسلامی در سرزمینی مشخص و محدود در دسترس بود. به همین علت طرح تجزیۀ عراق که ارتش آمریکا از عهدۀ آن بر نیامده بود به این گروه اسلامگرا واگذار شد.
چهره پردازی امارات اسلامی در عراق و شام طی بهار 2014 به وسیلۀ ماجرای آزاد سازی زندانیان غربی صورت گرفت که در اختیار آنها بود، و آلمانی ها، بریتانیائی ها، دانمارکی ها، آمریکائی ها، فرانسوی ها و ایتالیائی ها را آزاد کردند. نخستین اعلامیۀ آنها تماما اطلاعاتی را تأیید  کرد که سرویس های اطلاعاتی سوریه مطرح کرده بودند : باید دانست که امارات اسلامی در عراق و شام (داعش) توسط افسران ایالات متحده، فرانسه و عربستان سعودی سازماندهی شده است. با این وجود، به سرعت زندانیان آزاد شده مطالبی مطرح کردند که گفته هایشان را در مورد هویت زندان بانان نفی می کرد.
در بطن چنین وضعیتی است که داعش طی می 2014 به عنوان رقیب، از القاعده جدا شد، در حالی که النصره به عنوان یکی از شاخه های القاعده در سوریه باقی ماند. البته باید دانست که تمام این موارد چیزی بجز تبلیغات نیست، زیرا در واقع این گروه ها از تاریخ ایجادشان از سوی سیا علیه منافع روس ها پشتیبانی می شدند (افغانستان، بوسنی هرزگوین، چچنی، عراق، سوریه). در ماه می سازمان منطقه ای (و نه شبکۀ منطقه ای از یک سازمان جهانی)، امارات اسلامی در عراق و شام (داعش) برای اجرای نقشی آماده می شد که پدرخواندگانش چند ماه پیش برای آنها تعیین کرده بودند.
سازمان داعش بی گمان در منطقۀ عملیاتی تحت فرماندهی ابوبکر آل بغدادی اداره می شود، ولی تمام سازمان تابع شاهزاده عبدالرحمان آل فیصل، برادر شاهزاده سعود الفیصل (وزیر امور خارجۀ سعودی از 39 سال پیش تا کنون) و شاهزاده ترکی الفیصل(رئیس قدیمی سرویس مخفی و سفیر کنونی در واشینگتن و لندن ) است.
در ماه می، آل فیصل ها یک کارخانۀ اسلحه سازی در اوکرائین خریداری کردند. انبار سلاح های سنگین با هواپیما به یک فرودگاه نظامی ترکیه منتقل شد، و سپس توسط سرویس مخفی ترکیه و از طریق راه آهن به داعش تحویل داده شد. احتمال خیلی کمی وجود دارد که این زنجیرۀ لوژیستیک بی آن که ناتو در آن دخالت داشته باشد، امکان پذیر شده باشد.
حملۀ امارات اسلامی در عراق و شام
هرج و مرج و دستپاچگی که گریبان مردم عراق را گرفت، شباهت زیادی به جنایاتی دارد که داعش در سوریه مرتکب شد : بریدن سر «مسلمانان از دین برگشته» در حضور عمومی و به صلیب کشیدن مسیحیان. به گزارش ویلیام لاسی اسوینگ (4) (سفیر پیشین ایالات متحده در آفریقای جنوبی، و سپس در سازمان ملل متحد، و رئیس کنونی دفتر مهاجران بین المللی)، دست کم 550000 عراقی به دلیل یورش جهاد طلبان گریخته اند.
ارقام اعلام شده بر اساس گمانه زنی های غربی در مورد داعش که تعداد آنها را در عراق و سوریه 20000 نفر اعلام کرده اند، اشتباه است. واقعیت احتمالا سه برابر رقم اعلام شده است، یعنی چیزی حدود 60000 مبارز می باشد که از مجموع کشورهای اسلامی به خدمت گرفته شده اند و غالبا عرب نیستند. این سازمان به یک ارتش خصوصی تمام عیار در جهان تبدیل شده، و در جهان مدرن همان نقشی را بازی می کند که سربازان مزدور در دوران رنسانس اروپا، یعنی سربازان و افسران نظامی رسمی بیکار شده، که در جستجوی هویتی افتخار آمیز هنر جنگ آزمائی خود را در اختیار دولت قرار می دادند و به شکل پول نقد و یا واگذاری زمین پاداش می گرفتند.
با در نظر گرفتن جنگ های بی امانی که داشته اند، می بایستی گسترش بیشتری بیابد. بر این اساس، در موصل، داعش خزانۀ منطقۀ نینوا را در اختیار گرفت، یعنی 429 میلیون دلار نقد (که با آن می تواند حقوق مبارزان را طی یکسال تمام بپردازد).
علاوه بر این، داعش چندین جیپ هامر نظامی و دو بالگرد جنگی را به غنیمت گرفت و فورا به تجهیزات خودش افزود. جهاد طلبان امکان آموزش خلبانی ندارند، به همین علت رسانه های بین المللی اعلام کردند که افسران قدیمی حزب بعث دوران صدام حسین هدایت بالگردها را به عهده گرفته اند. ولی چنین تعبیری با توجه به جنگی که بعثی ها را در مقابل جهاد طلبان در سوریه قرار داده، قویا ناممکن بنظر می رسد.
واکنش های بین المللی
حملۀ پیشمرگان و امارات اسلامی در عراق و شام (داعش) از سوی طرفداران عربستان سعودی در منطقه پیشبینی شده بود و منتظر چنین رویدادی بودند. از جمله، رئیس جمهور لبنان میشل سلیمان (که ماه ژانویه سخنرانی برگزار کرد و شعار «زنده باد عربستان سعودی» پرطنین او را به یاد می آوریم، بجای « زنده باد لبنان ! ») دست به هر کاری زد تا مدت ریاست جمهوری خود را برای شش ماه  آینده تمدید کند (چون که 25 می به پایان می رسید)، تا بتواند در کوران رویدادهای بحران کنونی سکان امور را در دست داشته باشد.
به هر صورت، واکنش های بین المللی در مورد بحران عراق نا منسجم و نا همآهنگ است : تمام دولت ها، بی استثناء امارات اسلامی در عراق و شام (داعش) را در عراق محکوم کرده اند و تروریسم این سازمان را افشا می کنند، ولی از سوی دیگر برخی کشورها از جمله ایالات متحده و هم پیمانانش این سازمان را متحد عینی خود علیه دولت سوریه می دانند، و برخی از این کشورها نیز در مقام پدرخوانده از این حملۀ داعش پشتیبانی به عمل می آورند — پدرخواندگان عبارتند از ایالات متحدۀ آمریکا، عربستان سعودی، فرانسه، اسرائیل و ترکیه.
در ایالات متحده، و بحث و جدل سیاسی در عرصۀ رسمی جمهوری خواهان را که خواهان استقرار مجدد نیروهای نظامی در عراق هستند و دموکرات ها که مداخلۀ جرج بوش علیه صدام حسین را موجب بی ثبات سازی می دانند، در مقابل یکدیگر قرار داده است. این سخنرانی بازی ها تنها برای استتار رویدادهای جاری کاربرد دارد  که در واقع به منافع استراتژیک ستاد فرماندهی مرتبط می باشد که مستقیما در آن شرکت دارد.
با این وجود این احتمال وجود دارد که واشینگتن در پی به دام انداختن آنکارا باشد. امارات اسلامی در عراق و شام گویا بر آن بوده تا مقبرۀ سلیمان شاه در سوریه، در استان رقه را به کنترل خود درآورد. این مقبره در مالکیت ترکیه است و بر اساس قرارداد فرامرزی آنکارا یک ستون نظامی کوچک درآنجا نگهداری می کند (این معاهده از سوی فرانسۀ استعمارگر به سال 1921 تحمیل شده بود). ولی چنین حرکتی خیلی ساده می تواند به عنوان موضوعی بحران ساز توسط خود ترکیه سازماندهی شده باشد، زیرا پیش از این در فکر مداخلۀ مستقیم در سوریه بود و چنین رویدادی می تواند بهانۀ مناسبی بدست ترکیه بدهد (5).
امارات اسلامی در عراق و شام (داعش) هنگام تصرف موصل، 15 دیپلمات ترکیه و خانواده های آنها و به همین گونه 20 عضو نیروهای ویژۀ ترکیه در کنسلولگری را به اسارت گرفته، و روشن است که با ارتکاب به چنین عملی خشم ترکیه را برانگیختند. امارات اسلامی در عراق و شام تعدادی رانندۀ کامیون سنگین وزن را نیز دستگیر کرده بودند که بعدا آنها به آزادی آنها رضایت داد.
ترکیه که لوژیستیک حملۀ داعش را به عهده داشت، احساس خیانت شدگی می کند، ولی بی آن که بداند از سوی واشینگتن تدارک دیده شده بوده یا ریاض، پاریس و یا تل آویو. این ماجرا موضوع دستگیری 11 عضو نیروهای ویژۀ ترکیه توسط ارتش ایالات متحده در سلیمانیۀ عراق را در 4 ژوئیۀ 2003 تداعی می کند که با صورت فیلم «درۀ گرگ های عراق» (6) به تماشای عمومی گذاشته شد. این رویداد به مهمترین بحران شصت سال گذشته بین دو کشور تبدیل شد.
محتمل ترین فرضیه این است که آنکارا پیشبینی نکرده بود که در حمله ای تا این اندازه گسترده شرکت خواهد داشت و این موضوع را در بین راه کشف کرد و پی برد که طرح واشینگتن ایجاد کردستان مستقل است. در نتیجه، همواره بر اساس نقشۀ منتشر شده در سال 2006، بخشی از ترکیه را نیز در بر می گیرد، ایالات متحده نه تنها دشمنانش را تجزیه می کند، بلکه هم پیمانان خودش را نیز قطع عضو می کند. بازداشت دیپلمات ها و نیروهای ویژۀ ترکیه شیوه ای بود برای جلوگیری از خرابکاری آنکارا در عملیات.
سامانتا پاور نمایندۀ ویژۀ ایالات متحده در شورای امنیت، خانم سفیر به شکل ریاکارانه ای ارتکاب به عمل امارات اسلامی در عراق و شام (داعش) را محکوم کرد. مدیحه سرائی و مداخلۀ اخلاقی واشینگتن در خاور میانه، این نظریه را به ذهن متبادر می سازد که واکنش ایالات متحده در سناریو پیشبینی شده بوده است.
ایران به سهم خود اعلام کرد که آماده است تا به دولت شیعۀ مالکی از طریق ارسال اسلحه و مشاوران نظامی یاری رساند، ولی از ارسال سرباز امتناع کرده است. فروپاشی دولت عراق در حال حاضر به نفع عربستان سعودی رقیب مهم تهران در منطقه تمام می شود، همزمان وزیر امور خارجه شاهزاده آل فیصل (برادر رهبر داعش) تهران را به گفتگو دعوت کرده است.
 [1] « Blood borders : How a better Middle East would look », par Ralph Peters, Armed Forces Journal daté Juin 2006.
[2] Lire L’effroyable imposture : Tome 2, Manipulations et désinformations, par Thierry Meyssan, éd. Alphée 2007.
[3] Cité in « Pression militaire et succès diplomatique pour les rebelles syriens », par Tsabelle Mandraud (avec Gilles Paris), Le Monde, 14 décembre 2012
4) William Lacy Swing
[5] « Complot turc pour entrer en guerre ouverte contre la Syrie », Réseau Voltaire, 28 mars 2014.
[6] « L’anti-Hollywood turc à l’assaut des crimes états-uniens », par Mireille Beaulieu, Réseau Voltaire, 5 mai 2006.

۱۳۹۳ فروردین ۱۵, جمعه

دولت اوکراین در خون


دولت اوکراین در خون
یوری روبتسوف
(Yuriy Rubtsov)
دکتر علوم تاریخ، پرفسور دانشگاه نظامی وزارت دفاع روسیه
مترجم: ا. م. شیری
۱۴ فروردین- حمل ۱۳۹۳
نشانگرها مدتهاست که بی بدیل ترین ابزار تشخیص بیماریها در علم طب شناخته می شوند: مثلا، وجود این یا آن عنصر بیگانه در بدن، بعنوان مهمترین شاخص تشخیص یک بیماری خاص طبقه بندی شده است.
سیاستها را نیز می توان بواسطه نشانگرهای مخصوص تشخیص داد. مثلا، اگر طرح قانونی لغو مسئولیت جنایی بخاطر توجیه آشکار جنایات فاشیسم به مجلس تقدیم می گردد، آیا این بمعنی پیروزی آزادی بیان است یا یک چیز دیگر؟
در آخر ماه فوریه، ولادیمیر یاواریوسکی، عضو فراکسیون «باتکیوشینا» طرح قانونی دایر بر لغو ماده ۴۳۶- ۱ قوانین جنایی اوکراین را به مجلس قانونگذاری اوکراین- رادا- تقدیم نمود. بموجب ماده ۴۳۶- ۱ قوانین جنایی اوکراین، «انکار یا تبرئه علنی جنایات فاشیسم، ترویج ایدئولوژی نئونازیسم، تدوین و (یا) انتشار مطالبی دایر بر توجیه جنایات فاشیسم و همدستان آن ممنوع است». در یادداشت توضیحی یاواریوسکی، گفته می شود این ماده قانونی که او خواستار لغو آن است، «بمعنی مبارزه برعلیه میهن پرستان اوکراین و برعلیه تدریس تاریخ مبارزات آزادیبخش اوکراین می باشد»...
یاواریوسکی سابقا یک نویسنده موفق اتحاد شوروی بود. در رمان مستند «کارتلیس جاودانه»، که بخاطر تألیف آن، در سال۱۹۸۴ برنده مدال «تاراس شوچنکو»، مدال دولتی جمهوری سوسیالیستی اوکراین گردید، ملی گرایان را با سخن دیگر تعریف کرد: «پلیس، همه حرامزادگان محلی، تفاله های بشری، بدنبال دسته های باندری براه افتاده اند. مگر آنها جایی هم داشتند که از چشم مردم صادق در آنجا پنهان شوند؟» از چگونگی تبدیل «تفاله های بشری» به «میهن پرستان» و «مبارزان راه آزادی» در شعور یاواریوسکی درمی گذریم و فقط انگیزه این ریاکار سیاسی را مورد توجه قرار می دهیم، که گویا، آزادی تبلیغ فاشیسم اجازه نمی دهد «اختلافات ایدئولوژیک معطوف به افزایش تنشهای اجتماعی و تقسیم کشور در میان شهروندان اوکراینی بروز نماید».
پس اینطور! ممنوعیت تبلیغ نازیسم، یعنی انشقاق در افکار مردم و آزادی آن، یعنی تأمین آرامش اجتماعی. نشانگر خطا نمی کند. معلوم می شود در پشت ابتکار قانونی یاواریوسکی چیزی جز تبرئه نازیسم، نازیها و همدستان آنها نخوابیده است.
از یک نشاگر دیگر نیز کمک می گیریم. هفته گذشته در کی یف اعلام شد، وزیر فرهنگ نوظهور اوکراین، یوگنی نیشوک («صدا و سیمای» میدان)، در نظر دارد طرح قانونی را به مجلس اعلای اوکراین (رادا) ارائه نماید که بر اساس آن، جشن ۹ ماه مه (سالروز ورود ارتش سرخ به برلین و تسلیم فاشیسم آلمان. مترجم) از تقویم حذف می شود. در اروپا نیز قرار است روز ۸ ماه مه را بعنوان روز ختم جنگ جهانی دوم، روز عزا و «روز یادبود قربانیان اشغال اتحاد شوروی» در تقویم ثبت نمایند.
پیشنهاد شده است بجای ۹ ماه مه، «سالروز پیروزی بلشویکهای اشغالگر»، روز ۳۰ ماه ژوئن، «روز بازسازی دولتمداری اوکراین- سالروز اعلام دولت اوکراین در شهر لووف از سوی استپان باندرا و همدستان او در سال ۱۹۴۱» بعنوان روز پیروزی شناخته شود.
لازم به یادآوریست که قتل و غارت جمعی، یکی از عواقب ورود گردانهای سازمان ناسیونالیستهای اوکراین (جنبش باندریها) تحت فرماندهی یارسلاو استتسکو در کنار واحدهای ارتش آلمان به شهر لووف در روز ۳۰ ماه ژوئن بود که در جریان آن، بر اساس آمارهای مختلف، از ۴ تا ۷ هزار یهودی کشته شدند. بگواهی مورخان، گردان «ناختیگال» (شبه نظامیان طرفدار سازمان ناسیونالیستهای باندری. مترجم) بفرماندهی رُمان شوخئویچ نیز همراه با سرکوبگران در آن قتل و غارت شرکت داشتند. بدین ترتیب، «دولت اوکراین» را از همان روز اول، بمعنی دقیق کلمه، در میان دریای خون تشکیل دادند.
حاکمیت کودتایی کی یف اکنون سعی می کند اسناد تاریخا موجود و مورد تأئید قاطع مورخان، از جمله، اسناد سازمان ناسیونالیستهای اوکراین و گواهی شاهدان عینی متعدد را با تمام قوا انکار نماید. تطهیر گسترده باندریها در کی یف آغاز شده است. سازمان امنیت اوکراین اعلام کرد، یگانهای اوکراین که توسط آبور(سازمان ضد اطلاعات ارتش آلمان. مترجم) سازماندهی شده بودند، در سال ۱۹۴۱ از دستور آلمانی ها مبنی بر قتل و غارت در لووف سرپیچی کردند، هزاران نفر یهودی را جمعیت «خشمگین» کشتند و «جنایات گردان ناختیگال» ساخته و پرداخته «ناشیانه» کمیته امنیت ملی اتحاد شوروی بوده است.
شرکت باندرها در تیرباران جمعی یهودیان در منطقه بابی یار کی یف نیز انکار می شود (منطقه بابی یار بعنوان محل تیرباران جمعی بیش از یکصد هزار نفر از مردم غیرنظامی، عمدتا، یهودیها، کولی ها، کارائیمهای* کی یف، و همچنین، پرسنل ارتشی بدست اشغالگران آلمانی و همدستان اوکراینی آنها در سال ۱۹۴۱ شهرت جهانی یافت. مترجم). یوسف لاپید، وزیر دادگستری سابق اسرائیل و پژوهشگر متخصص این جنایت، ضمن اعلام انزجار از چنین دروغهای گستاخانه، وجود اسناد انکارناپذیر مبنی بر جنایت ناسیونالیستهای اوکراین در بابی یار را تأئید کرد. این صدا، اما، در کی یف شنیده نمی شود.
حاکمان جدید کی یف کوشش می کنند دفاع از جنایتکاران جنگی را به عرصه بین المللی بکشانند. اخیرا، فردی بنام سرگی یف، نماینده دولت جدید کی یف در سازمان ملل متحد، استپان باندرا، سرکرده ناسیونالیستهای اوکراین و حامیان او را میهن پرستان اصیل اوکراین، تهمت خوردگان از سوی مقامات اتحاد شوروی نامید. مفهومی شبیه آن را ویکتور یوشنکو، رئیس جمهور سابق اوکراین هنگام دیدار از اسرائیل در سال ۲۰۰۷ در پاسخ به سند ارائه شده از سوی مرکز مطالعات «یادواشم» دایر بر جنایت باندرها علیه غیرنظامیان بیان نمود و اظهار داشت که با توجه به وجود شمار زیاد یهودیان در میان جریانهای ضدفاشیست، «نگاه» آنها نسبت به سازمان ملی گرایان اوکراین- ارتش شورشی اوکراین «نگرش تحریفی است». بدین ترتیب، اکنون سازمان ملل متحد مجبور است همه این جعلیات را بشنود.
در ماههای اخیر موج نابودی یادواره های تاریخی دوره اتحاد شوروی، از جمله، یادواره های سربازان ارتش سرخ در اوکراین براه افتاده است. بموازات این، مجسمه رهبران سازمان ملی گرایان اوکراین- ارتش شورشی اوکراین در دهها منطقه مسکونی اوکراین نصب شده و در تجمعات نئونازیها بطور منظم از پرچم پیروزی هتک حرمت می شود. حاکمیت فاشیستی اوکراین در نظر دارد عنوان «شهر قهرمان» را از نام شهر کی یف حذف کند.
با این اوصاف، دیگر چه نشانگرهایی برای اثبات این واقعیت که امروز در اوکراین کارزار گسترده ای برای تطهیر اشخاص و سازمانهای مرتکب جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت براه انداخته اند، لازم است؟
گستاخی حد و مرزی نمی شناسد. زمان تشکیل دادگاه نورنبرگ جدید، محاکمه نئوفاشیستها و مهار زدن به هیتلریسم و حامیان آن که خلقهای اروپا هفتاد سال قبل نیز از آنها آسیبهای فراوان دیدند، فرارسیده است. اما، مثل اینکه، غرب به بیماری نسیان مبتلا شده و قادر نیست نورنبرگ جدید بر پا نماید. متصدیان «میدان» هم فقط توان کمی برای سرزنش کردن نئوناریهای اوکراین دارند.
ویدئوفیلم ضرب و شتم رئیس رادیو- تلویزیون اوکراین توسط سه نماینده پارلمان از حزب «سوابودا- آزادی» بخاطر پخش سخنرانی ۱۸ ماه مارس ولادیمیر پوتین از تلویزیون، در سراسر جهان منتشر شد. این واقعه حتی طرفداران باوفای «میدان اروپا» را در بهت و حیرت فرو برد. سفارت آمریکا هم واکنش نشان داد و از حزب «سوابودا» خواست ضاربان را «به رعایت نظم و انضباط» فراخواند...
در رابطه با دو رویی و ریاکاری مقامات آمریکا یکی از وبلاک نویسان در یک طنز نیشدار می گوید: تصور کنید، الان سالهای جنگ جهانی دوم است و دیپلوماتهای آمریکایی به رهبری حزب هیتلری کارگران ناسیونال- سوسیالیست آلمان تذکرمی دهند هنریش هیملر و سایر رهبران رایش را که «به حل نهایی مسئله یهودیان مشغول هستند»، به رعایت نظم و انضباط دعوت کنند.
آیا می توان خود را با آن که «جبهه راست» هنوز برای «روسها، لهستانی ها و یهودیان» بابی یار جدید نیافریده است، تسکین داد؟ برای قضاوت در باره دیوانگی «میهن پرستان» اوکراین ظاهرا زمان لازم است.
غرب با چشم بستن بر آن که چگونه اوکراین در زیر «دندانهای هیولا» خرد می شود، بمنظور تحت الشعاع قرار دادن قتلعامهای ولین، بابی یار و کاتین، به طوفان نئونازیسم در قلب اروپا دامن می زند.
ـــــــــــــــــــــــ
*- کارائیم، خلق کم شمار ترک زبان و معتقد به یهودیت. مترجم.

۱۳۹۲ اسفند ۲۵, یکشنبه

اوکرائین، فلسطین، سوریه جان کری بدون سیاست، ولی با تاکتیک (ایران در خطر حملات تروریستی غرب)


اوکرائین، فلسطین، سوریه جان کری بدون سیاست، ولی با تاکتیک (ایران در خطر حملات تروریستی غرب)

گاهنامۀ هنر و مبارزه

15 مارس 2014
 
اوکرائین، فلسطین، سوریه

جان کری بدون سیاست، ولی با تاکتیک

(ایران در خطر تروریستی غرب)

نوشتۀ تی یری میسان

ترجمه توسط حمید محوی
 
در جهان جهانی شده، هر منازعه ای در پیوند تنگاتنگ با  منازعات دیگر قابل درک خواهد بود. آنچه امروز در اوکرائین به وقوع پیوسته از مناطق دیگری سر برمی آورد. از دیدگاه تی یری میسان، رجزخوانی های واشینگتن برای جنگ علیه مسکو نیست، بلکه بر آن است تا اروپائی هائی را وادار سازد تا به نفع واشینگتن از منافع خودشان چشم پوشی کنند. به همین گونه، ترک روند گفتگوهای ژنو می تواند به عنوان بی اعتنائی به منافع سعودی ها و تمرکز روی حل مسئلۀ فلسطین تلقی شود.


شبکۀ ولتر|دمشق(سوریه)|14 مارس 2014


وزیر امور خارجه جان کری (در این تصویر او را هنگام توقف در رم می بینیم) سیاست از پیش تعیین شده ای ندارد. او در هر موردی در پی کسب پیروزی قطعی نیست بلکه به شکلی عمل می کند تا فرصت هائی را برای پیش بردن مهره هایش فراهم سازد. بر این اساس، پس از پشتیبانی از کودتای سی آی ای (سیا) در اوکرائین، امروز نه برای آیندۀ کریمه بلکه به شکلی عمل می کند که بتواند در سطح اقتصاد جهانی برای شکست سیاسی محلی خود بهره برداری کند.



سه رویداد صحنۀ بین المللی را دچار اغتشاش کرد : از یک سو در رابطه با اوکرائین غربی ها را در مقابل روسیه قرار داد، از سوی دیگر، دولت های خلیج فارس به شکل مخفیانه علیه یکدیگر اعلام جنگ کردند، و سرانجام تصویب قانون انتخاباتی جدید توسط شورای مردم سوریه که مبنی بر آن عملا نامزدی شهروندانی که طی جنگ کشور را ترک کرده اند پذیرفته نخواهد شد.

ایالات متحده رویداد چهارمی نیز_ «انقلاب رنگی» _ در ونزوئلا تدارک دیده بود، ولی مخالفان _پنتاگونی _ نتوانستند توده های مردم را با خود همراه سازند. در نتیجه واشینگتن این کارت را باید بعدا به کار ببندد.

واشینگتن می خواهد شکست خود را در اوکرائین به پیروز اقتصادی تبدیل سازد

غربی ها بحران اوکرائین را تدارک دیده و به اجرا گذاشتند، و سپس به شکل کودتا در چشم انداز خشونت های میدانی و خیابانی از طریق تلویزیونی به نمایش گذاشته شد. روسیه با مهارت و با الهام از استراتژی سون تسو(استراتژیست عهد باستان چین) پاسخ گفت، به این معنا که بدون مبارزه کریمه را گرفت و مشکلات اقتصادی و سیاسی کشور را برای حریفان باقی گذاشت. با وجود رجز خوانی های گستاخانۀ بروکسل و واشینگتن، غربی ها در دور دوم بازی نخواهند کرد و روسیه را به شکل معنی دار به تحریم اقتصادی محکوم نخواهند کرد : زیرا اتحادیۀ اروپا 7 درصد از تولیداتش را به روسیه صادر می کند (123 میلیارد یورو در اشکال ماشین آلات، ابزار، اتوموبیل، تولیدات شیمیائی...) و 12 درصد از تولیدات روسیه را وارد می کند(215 میلیارد یورو به طور کلی هیدروکربور). انگلستان، آلمان، ایتالیا، هلند، لهستان و فرانسه به ویژه تحت تأثیر این مبادلات هستند. مرکز تجارتی لندن به شکل گسترده توسط دارائی های روسیه سرمایه گذاری شده، و همانگونه که اطلاعیۀ داخلی دان استریت نشان داده و توسط نشریۀ بریتانیائی عکس برداری شده، در حال تبخیر به سر می برد. شرکت هائی مانند بریتیش پترولیوم، شل، شرکت انی، فولکسواگن،کنتینانتال، زیمنس، دویچ تله کوم، ریفسن، یونی کردی _ و حیلی های دیگر _ سقوط خواهند کرد. در ایالات متحده، وضعیت بهتر است، ولی برخی از شرکت های چند ملیتی مثل دومین شرکت تجاری کشور، اکسون، در روسیه به شکل شایان توجهی سرمایه گذاری کرده اند.

در هر صورت، واشینگتن روش خیلی سرسختانه ای را در پیش گرفته است که مجبور به واکنش خواهد شد. همه رویدادها به شکلی صورت گرفت که گوئی کودتا توسط افراطی های رژیم تدارک دیده شده بوده (ویکتوریا نولاند، جان مک کین...) و ابتدا رئیس جمهور اوباما را با مشکل روبرو ساخت، ولی وضعیت جدید به او اجازه می داد که برای حل بحران اقتصادی به بهای متضرر ساختن هم پیمانانش از فرصت غیر قابل تصوری استفاده کند : اغتشاشات اوکرائین، اگر در سطح اقتصادی و سیاسی به اروپا سرایت کند، بازتاب آن سرازیر شدن سرمایه های موجود در قارۀ اروپا به وال استریت خواهد بود. به عبارت دیگر موضوع چنین است که هم زمان نظریۀ ولفوویچ در سال 1992 (جلوگیری کردن از اتحادیۀ اروپا که به رقیب ایالات متحده تبدیل نشود) و نظریۀ کریستینا رومر سال 2009 را به کار خواهند برد (یعنی نجات اقتصاد ایالات متحده از طریق جذب سرمایه های اروپائی، مانند آنچه طی بحران 1929 روی داد). به همین علت باید منتظر توقف مناسبات دیپلماتیک بین واشینگتن و مسکو باشیم، دست کم به شکل ظاهری، و فشار قوی روی اروپای سال 2014.

در چنین شرایطی نمی دانیم چگونه صلح عمومی در خاور نزدیک می تواند به توافق برسد، در حالی که هر مهرۀ شطرنج در جای خود قرار گرفته بود. از این پس، طرح ژنو 3 برای سوریه بی آنکه تاریخی برای آن تعیین شده باشد متوقف شده است.  از سوی دیگر «صلح» اسرائیل- فلسطین توسط اتحادیۀ عرب که با بازشناسی اسرائیل به عنوان «دولت یهودی»  مخالفت می ورزد _ در حال حاضر _ متوقف شده است.

دولت های خلیج در مورد اخوان المسلمین به جان یکدیگر افتاده اند

عنصر تازۀ دیگر : جنگ مخفیانه ای است که بین دولت های خلیج (فارس) به راه افتاده. قطر طی ماه نوامبر(2013) از کودتای اخوان المسلمین در امارات پشتیبانی کرد. امارات، عربستان سعودی و بحرین مناسبات دیپلماتیک خود را با قطر بحالت تعلیق درآورده و علاوه بر این سعودی ها یک حملۀ تروریستی در دوحه را هدایت کردند. بنظر نمی رسد که قطر بخواهد دست از حمایت اخوان المسلمین بردارد که واشینگتن تا پیش از آن که رهایشان کند، برای پیروزی آنها «بهار عرب» را سازماندهی کرده بود.

سیاست دولت های خلیج (فارس) به یک ساک انباشته گره تبدیل شده، به این علت که رژیم های سلطنتی نمایش روحوضی منافع دولتی را با بلند پروازی های شخصی و سلیقه و ظرافت های دنیویشان مخلوط می کنند. لعن و نفرین هائی که بین خدمتگذار دو مسجد مقدس و رهبر انقلاب ایران رد و بدل می شد بفراموشی سپرده شده و امروز برای آشتی گفتگو می کنند، منازعۀ امروز روی محور اخوان المسلمین می گردد، و باید دانست که این جریان به عنوان یک جریان ایدئولوژیک مطرح نبوده و تنها به عنوان یک کارت  به بازی گرفته شده است.

سوریه دیگر نمی خواهد با سعودی ها دربارۀ  صلح گفتگو کند

سومین عنصر تازه، اعلام تلویزیونی تصویب قانونی بود که توسط شورای مردم (پارلمان) در مورد قانون انتخابات آیندۀ سوریه به تصویب رسید. نمایندگان ماده ای را تصویب رساندند که مبنی بر آن کاندیداهائی انتخابات ریاست جمهوری باید طی ده سال گذشته در سوریه زندگی کرده باشند. این قانون جدید عملا شهروندانی را که طی دوران جنگ از سوریه گریخته بودند حذف می کند.

فرستادۀ ویژۀ نمایندگاه اتحادیۀ عرب و سازمان ملل متحد، اخضر ابراهیمی فورا واکنش نشان داد و اعلام کرد که چنین انتخابی به توقف روند گفتگو برای صلح خواهد انجامید.

فرانسه طرحی را برای تداوم گفتگوهای ژنو به شورای امنیت فرستاد. اگر چه در آن اشاره ای به قانون انتخاباتی جدید نشده است. اینگونه بنظر می رسد که این بار غرب آخرین تلاش خود را به کار می بندد تا جنگ در سوریه را به عنوان «انقلاب» بازشناسی کرده و صلح را نیز به عنوان توافقی بین دمشق و مخالفان مصنوعی تلقی کند که در واقع کاملا ساخته و پرداختۀ عربستان سعودی هستند.

سخن گوی پیشین شورای ملی سوریه، بسمه قضمانی که در سفارتخانۀ سعودی تربیت شده، اطمینان داده است که «رژیم دمشق» در وضعیتی نیست که بتواند انتخابات ریاست جمهوری برگزار کند و بر این باور است که این شکست برای رژیم در حال جنگ به معنای دیکتاتور بودن آن است. بر این اساس، ناتو می تواند دوباره جلوی صحنه حاضر شود و به همان شکلی که سال 2003 طراحی شده بود، علی رغم فرصت های از دست رفته مانند «کشتار» 2011 و «بمباران شیمیائی» سال 2013، به کار بشار اسد خاتمه دهد. با این وجود، پس از آشتی با ریاض، برگزاری ژنو 2 به دلخواه خودش، واشینگتن دوباره نسبت به همکاران سوری برگزیده شده توسط سعودی ها بی اعتنائی نشان می دهد.

اگر ژنو 3 وجود نداشته باشد، غرب یا باید به سوریه حمله کند(کاری که ممکن نیست، به همانگونه که تصرف کریمه ممکن نبود و آزمون آن را در همین تابستان دیدیم)، و یا وضعیت را به همین شکلی که هست رها خواهد کرد تا ده سال دیگر ادامه یابد، و یا باز هم ممکن است غرب مدعی شود که «انقلاب» توسط جهاد طلبان ربوده شده و از این پس موضوع ضد تروریسم و منافع بین المللی و جهانی مطرح خواهد بود.

در مورد جان کری نیز باید دانست که او پیش از آن که دیپلمات باشد یک تاجر است، سیاست از پیش تعیین شده نداشته بلکه با تاکتیک پیش می رود. مثل همیشه، واشینگتن راه حلی را ترجیحا نسبت به راه حل های دیگر انتخاب نخواهد کرد، بلکه تمام امکانات خود را به کار خواهد برد تا نتیجه به نفع او تمام شود، و در عین حال برای روز مبادا گزینش های دیگر را نیز پی گیری می کند. اگر نمی تواند با روسیه گفتگو کند، این کار را با متحدان نظامی سوریه، یعنی ایران انجام خواهد داد. از یک سال پیش وزارت امور خارجه با جمهوری اسلامی ایران گفتگو می کند، ابتدا به شکل سرّی در عمان، سپس به شکل رسمی با رئیس جمهور جدید روحانی. ولی این روند به مقاومت مدافعان خمینی تصادم کرده است که آنها می گویند ما با امپریالیست ها گفتگو نمی کنیم، ما علیه امپریالیست ها تا پای مرگ می جنگیم. با توجه به تضاد درونی ایرانیان، واشینگتن پیش روی ها و عقب نشینی هایش را افزایش داده تا نسبت به آنچه پیش از این پیشبینی کرده بود با شتاب کمتری گفتگوهایش را به پیش ببرد.

اگر برای ایالات متحده در حل مسئلۀ سوریه فوریتی وجود ندارد، بر عکس تضمین تداوم تصرفات اسرائیلی در سرزمین فلسطین امری حیاتی بنظر می رسد. در این مورد، ایران در وزارت امور خارجه یادآور شد : که بر اساس دستور او، جهاد اسلامی ناگهان مرز اسرائیل را بمباران کرد. تهران که از ژنو 2 حذف شده بود، به شکل بسیار اساسی تری برای گفتگوهای منطقه ای دعوت شد. در چنین وضعیتی، سنای ایالات متحده در ده روز آینده نشستی پیرامون موضوع «سوریه پس از ژنو» برگزار خواهد کرد. از روی ترکیب طرح موضوع می توانیم حدس بزنیم که باید تداوم «گفتگوی صلح» را بفراموشی بسپاریم. سناتورها کارشناسان اتاق فکری اسرائیل در واشینگتن را خلاف عادت همیشگی، وقتی موضوعی به خاور نزدیک مرتبط می شود، فرا نخوانده اند و پای صحبت آنها نخواهند نشست، بلکه این بار مسئولان پروندۀ وزارت امور خارجه را دعوت کرده اند، یعنی بهترین کارشناسان استراتژی جنگ چریکی، و یکی از کارشناسان اصلی و متخصص ایران.
بطور مشخص، «صلح» منطقه، اگر چنین امری ممکن باشد، آمیخته به تخیلات جان کری خواهد بود : یعنی فداکردن خلق فلسطین بجای تصرفات یهودی. حسن نصرالله علیه این بی عدالتی اخطار داده است، ولی چه کسانی مخالفت خواهند کرد در حالی که رهبران اصلی فلسطینی راه خیانت را در پیش گرفته اند؟


۱۳۹۲ دی ۲۹, یکشنبه

ایالات متحده آمریکا تروریست اصلی جهان


ایالات متحده آمریکا تروریست اصلی جهان
اولگا شدروا
(Olga schedrova)
مترجم: ا. م. شیری
۲۹دی- جدی ۱۳۹۲
پدیده تروریسم همزاد تاریخ بشریت است، اما سازمانهای اطلاعاتی آمریکا آن را به یک تهدید جهانی تبدیل کردند. سالهای ۷۰، سالهایی را که سازمان سیا با هدف درگیر ساختن اتحاد شوروی به جنگ در افغانستان، سازماندهی «بریگادهای اسلامی» را آغاز کرد، می توان نقطه مبداء این خطر جهانی نامید. در سال ۱۹۹۸ بژزینسکی نوشت: «بر اساس اسناد رسمی، کمک سازمان سیا به مجاهدین از سال ۱۹۸۰، یعنی پس از ورود ارتش اتحاد شوروی در ۲۴ دسامبر سال ۱۹۷۹ به افغانستان شروع شد. اما واقعیت رازی که تاکنون فاش نشده است، بطرز کاملا دیگری بنظر می آید. عملیات سازمان سیا در واقع از ۳ ژوئن سال ۱۹۷۹، بعد از صدور فرمان رئیس جمهور کارتر مبنی بر کمک مخفیانه به مخالفان رژیم طرفدار شوروی در کابل آغاز گردید. ما روسها را به تجاوز تحریک نکردیم، اما احتمال مداخله را عمدا تشدید کردیم».
در همین دوره هم آمریکائیها اسامه بن لادن را بخدمت گرفتند. بگواهی شمس الدین یوسف، یکی از سران جدایی طلبان چچن، بن لادن در سال ۱۹۹۲ با پاسپورت آمریکائی به چچنستان سفر کرد. شمس الدین اضافه می کند: «دولت آمریکا بعدها از او روی برگرداندند». آیا چنین رابطه کاری «تروریست شماره ۱» با خانواده رئیس جمهور سابق، جورج بوش بزرگ شگفت انگیز است؟
دولت آمریکا بمنظور جلب همه کشورهای مسلمان به جنگ علیه اتحاد شوروی از مجاهدین افغان پشتیبانی کرد. در سالهای ۱۹۸۲ تا ۱۹۹۲ اتباع ۴۰ کشور مسلمان در عملیات جنگی در افغانستان شرکت کردند. در ماه مارس سال ۱۹۸۵ رونالد ریگان، رئیس جمهور وقت آمریکا فرمان امنیت ملی شماره ۱۶۶ را دایر بر گسترش کمک نظامی، از جمله تحویل سلاح به مجاهدین افغان که مقدار آن در ۱۹۸۷ به ۶۵ هزار تن رسید، امضاء کرد. بموازات این، تحت حمایت آمریکا و با پول عربستان سعودی و پاکستان هزاران مکتب (مدرسه دینی) تأسیس گردید. بگفته عبدالمنامه سعید علی، کارمند مرکز مطالعات «الاهرام» (قاهره)، بن لادن و «اعراب افغان» دوره آموزشی ویژه «برنامه بسیار پیچیده تدوینی سازمان سیا» را گذراندند.
شبه نظامیان «القاعده» بمثابه «لژیون خارجی غرب» در جنگ یوگسلاوی هم شرکت کردند. در گزارش سال ۱۹۹۷ کمیته سنای حزب جمهوریخواه آمریکا، دولت کلینتون آشکارا در «تبدیل بوسنی به پایگاه نظامی اسلامی» متهم شده است. اسلامگرایان از کشورهای خاورمیانه و آسیای مرکزی به صفوف «ارتش آزدیبخش کوزوو» پیوستند و بعنوان نیروهای تقویتی در عملیات ناتو در جنگ شرکت کردند. برنامه تسلیح و آموزش «ارتش آزدیبخش کوزوو» بوسیله اداره اطلاعات نظامی آمریکا و سازمان جاسوسی ام آی- ۶ انگلیس به اجرا در آمد. واشنگتن هم برای اولین بار شنائی دیپلوماتیک ساختارهای تروریستی بین المللی را رسمیت بخشید. در عین حال، مادلن اولبرایت، وزیر خارجه وقت آمریکا «ارتش آزدیبخش کوزوو» را بعنوان طرف رسمی در مذاکرات رامبویه شرکت داد.
حادثه ۱۱ سپتامبر دلیلی برای امتناع از حمایت از تروریسم نشد
جنگ اعلام شده آمریکا پس از حادثه تروریستی ۱۱ سپتامبر علیه «تروریسم»، تنها به تقویت گروههای تروریستی بین المللی انجامید و عملا آنها را در برخی کشورها به حاکمیت رساند. افغانستان، عراق، لیبی و سوریه قربانی جنگ آمریکا علیه «تروریسم» شدند. از جمله آنها در عراق، آمریکا گروههای سنی را ظاهرا برای جنگ با «القاعده» تسلیح می کند. افسران آمریکائی خسته از این «برنامه پل زدن» با سنی ها، تصریح می کنند، که بسیاری از آنها قبلا با «شعبه بین النهرین القاعده» مرتبط بودند. تأمین مالی تروریستها در افغانستان، بعقیده بارزس ویژه بازسازی در افغانستان، ج. ساپکو، ۱۵۰ میلیون دلار هزینه به روی دست مالیات دهندگان آمریکائی گذاشت. روزنامه نگار مستقل، د. ویسینگ در کتاب «تامین مالی دشمن: مالیات دهندگان آمریکایی چگونه از طالبان حمایت مالی می کنند»، می نویسد: «شرکتهای امنیتی با شورشیان افغانستان در باره حفاظت از پروژه های ساختمانی بطور منظم مذاکره می کنند. طرح ۶۴ میلیون دلاری کاملا غیرعقلانی جاده هوست- گردیز از قراز معلوم ۱۷۶ میلیون دلار برای مالیات دهندگان آمریکائی هزینه خواهد داشت. بیش از ۴۳ میلیون دلار از آن را شرکت امنیتی فورا برای استخدام مردی هزینه کرد که بر اساس لیست تنظیمی آمریکا از رهبران شورشیان، باید دستگیر و یا کشته شود. آنها ماهانه ۱۶۰ هزار دلار برای حفاظت از ساخت و ساز خود در برابر خود به جهادیان پرداختند» (البته بسیاری از تحلیلگران نیز چنین تصور نادرستی دارند که گویا هزینه جنگها، مداخلات، جاسوسی های آمریکا و اختصاص بودجه های کلان به سازماندهی و توسعه تروریسم بین المللی بحساب مالیات دهندگان آمریکائی تأمین می گردد. در صورتی که واقعیت غیر از این است. همه این هزینه ها بحساب چاپ پول بی هیچ پشتوانه و به تبع آن، غارت ثروتهای ملی مردم جهان تأمین می گردد. مترجم).
با این حال، این یک نمونه خاص است. از همه جالبتر این است، که دولت آمریکا برای بقدرت رساندن تروریستها به هر کاری دست می زند.
در کتاب «اسلام و بیداری اعراب» نوشته فیلسوف و اسلام شناس مشهور طارق رمضان، اسناد و مدارک مربوط به «آموزش حرفه ای» جوانان عرب در مؤسسات آموزشی ویژه، که بودجه آنها توسط وزارت خزانه داری آمریکا تأمین می شود، ارائه شده است. چنین مؤسسات آموزشی حتی در سال ۲۰۰۷ در قفقاز و صربستان نیز تأسیس گردیدند. عملا تاکتیک کودتای ضددولتی «فلش- موب» در همه کشورهای آشوب زده بکمک ارسال پیامها راجع برگزاری تظاهرات از طریق شبکه های اجتماعی، پست الکترونیکی و تلفنهای همراه تحت مدیریت فیسبوک، تویتر، هات میل، یاهو و جی میل که از آمریکا اداره می شوند، به کار بسته شد. در نتیجه آن، در تمام موارد اسلامگرایان افراطی به قدرت رسیدند. و امروز نزدیکترین متحد آمریکا در سوریه، سازمان مسلح «جبهه النصره» وابسته به القاعده است که رسما از سوی دولت آمریکا بعنوان سازمان تروریستی شناخته می شود.
تعجب آور نیست، که این سیاست کاخ سفید با مخالفت آن دسته از نظامیان آمریکائی مواجه شد، که جنبش «اوباما! من به حمایت از شورشیان القاعده تو نخواهم جنگید» را در اینترنت سازمان دادند.
جنگ تروریستی آمریکا علیه روسیه
من در تنظم عنوان مقاله از کلمات کارمند سابق پلیس فدرال آمریکا، سایبیل ادمونز (Sybil Edmonds) استفاده کردم. آنها ابعاد جنگ تروریستی آمریکا علیه روسیه را دقیقا منعکس می سازند. بگواهی ابوبکر، مأمور سازمان سیا، او در سالهای ۶۰ مأموریت یافت به بررسی «مشکل چچن» بپردازد. اما بلافاصله پس از تجزیه اتحاد شوروی، مأموران القاعده، از جمله بن لادن، و مربیان آمریکایی، تحت پوشش «خادمان اسلام» بصورت گله ای به چچنستان سرازیر گشتند.
آمریکائیها همراه با شرکای پاکستانی، عربستانی و ترکیه ای خود، شبه نظامیان چچن را آموزش دادند. شامل باسایف و تعداد دیگری از فرماندهان گروههای چچنی دوره فشرده فرآوری ایدئولوژیکی و جنگی را در استان خوست افغانستان، در اردوگاه آموزشی تأسیسی توسط سازمان سیا و سازمان جاسوسی بین المللی پاکستان در سالهای ۱۹۸۰ گذراندند. پس از آن، باسایف برای آموزش تاکتیکهای جنگ پارتیزانی به اردوگاه داور در پاکستان انتقال یافت. تامرلان تسارنایف، متهم عملیات تروریستی در بوستون، با پلیس فدرال آمریکا مرتبط بود و در نیمه اول سال ۲۰۱۲، در سمینار متشکله با پول سازمان سیا و تحت قیمومیت بنیاد جیمزتاون که با هدف بی ثبات سازی قفقاز شمالی در گرجستان برگزار گردید، شرکت کرد.
در آمریکا صدها سازمان حامی تروریسم علیه روسیه فعالیت می کنند. در انتخاب قفقاز شمالی بعنوان موضوع کمک خود به تروریسم، بر اساس اطلاعات وزارت کشور روسیه، بیش از ۶۰ سازمان افراطی جهانی، در حدود ۱۰۰ کمپانی خارجی و دهها گروه بانکی شرکت دارند. دفاتر کار اکثریت آنها در آمریکا و اروپا واقع است. تنها در آمریکا در حدود ۵۰ سازمان به جمع آوری کمک مالی به افراطیون قفقاز شمالی مشغول است. در اینجا فقط نام برخی از آنها را ذکر می کنم: انجمن وکلای مسلمان آمریکا، مرکز اسلامی آمریکا، شورای اسلامی آمریکا، بنیاد خیریه اسلامی «صدای چچن» (ثبت شده در وزارت امور خارجه آمریکا!)، کمکهای شهری اسلامی، بنیاد اسلامی «زکات» آمریکا، مرکز مساعدتهای اسلامی، جامعه چچن- اینگوش آمریکا، انجمن کمکهای بین المللی، کمکهای اسلامی جهانی.
باضافه اینها، محافل مخفی زیادی هم فعالیت می کنند. مثلا، «کمکهای اسلامی آمریکا» بوسیله شیخ هشام محمد قبانی که در عین حال ریاست شورای عالی اسلامی آمریکا، متحد کننده ۱۵ میلیون مسلمان آمریکایی را بر عهده دارد، اداره می شود.
در سال ۱۹۹۹ زبگینیو بژزینسکی کمیته آمریکائی صلح برای قفقاز را تشکیل داد که در آن الکساندر هیگ، وزیر خارجه سابق آمریکا؛ جیمز ولسی، رئیس سابق سازمان سیا؛ ریچارد پرل، مشاور پنتاگون؛ کنت آدلمان، سفیر سابق آمریکا در سازمان ملل متحد؛ بریوس جکسون، معاون سابق کمپانی لاکهید مارتین؛ رئیس کمیته غیردولتی متنفذ آمریکائی پشتیبانی از ناتو ؛ گاسپار واینبرگر، وزیر دفاع سابق آمریکا؛ روبرت مک فارلن، مشاور سابق رئیس جمهور آمریکا در امور امنیت ملی، الیوت آبرامس، معاون مشاور سابق رئیس جمهور آمریکا در امور امنیت ملی عضویت دارند. کمیته آمریکائی صلح برای قفقاز تحت قیمومیت «خانه آزادی» فعالیت می کند.
ابعاد بودجه های تخصیصی برای فعالیتهای تروریستی علیه روسیه واقعا بسیار بزرگ است. فقط کمک دفتر بنیاد اسلامی فتح الله گؤلن ترکیه واقع در ایالت پنسیلوانیا به ۵۰ میلیارد دلار بالغ می شود. صدها مکتب و مسجد ساخته شده توسط این بنیاد در آسیای مرکزی و روسیه به مرکز تجمع افراطیون و پوششی برای مأموران سازمان سیا تبدیل شدند. در پشت حرفه سرگیجه آور گؤلن در آمریکا، گرم فوللر و مارتون آبرامویتس، عضو کمیته چچن، مهره بزرگ در سیاست سایه آمریکا و ناتو قرار دارند. گرم فوللر ، خاورشناس، سابقا شاغل در سازمان سیا، یکی از آن افرادی است که خط سیاست خارجی آمریکا را در رابطه با اسلام سیاسی تنظم کرد. فوللر تنها پس از حادثه تروریستی بوستون بعنوان پدر زن سابق روسلان تسارنایف و رئیس بنیاد اسلامی آمریکا که بودجه «القاعده قفقاز» را تأمین می کند، در روسیه شهرت یافت.
آنچه که به عملیات تروریستی ولگاگراد (استالین گراد) در آستانه سال ۲۰۱۴ مربوط می شود، این است که گفته می شود بواسطه «امارات» خودساخته «قفقاز شمالی روسیه» و دوکو عمراوف، صاحب تارنمای «قفقاز سنتر» برنامه ریزی شده بود. یادآوری کنیم، که هزینه های مالی «قفقاز سنتر» را تا زمانی که سازمان ملل متحد در سال ۲۰۱۱ عمراوف را به فهرست تروریستهای «القاعده» وارد کرد، توسط وزارت خارجه آمریکا تأمین می شد. نیوییورک تایمز با استناد به مأموران جاسوسی آمریکا، انفجارات ولگاگراد را چنین تشریح کرد: «کارشناسان هشدار می دهند، که این حملات می توانند سرآغاز کارزار ترورهای پیروان دوکو عمراوف، تروریست تحت تعقیب در روسیه باشد، که بر هم زدن المپیک را وعده کرده است».
چرا ایالات متحده آمریکا به تروریستها نیاز دارد؟
کاشت تروریسم بین المللی که موجب قربانی شدن انسانهای زیادی، حتی از میان اتباع آمریکایی گردید، در اولین نگاه بی معنی بنظر می رسد. اما همان زبگینیو بژزینسکی چنین تصور نمی کند. در پاسخ این سؤال، که آیا او از اینکه آمریکا بنیادگرائی اسلامی را تغذیه کرد و توسعه داد، متأسف نیست، در کمال خونسردی جواب می دهد: «کدامیک در تاریخ جهان مهم است؟ وجود طالبان یا نابودی امپراطوری شوروی؟ تعداد انگشت شماری مسلمان هیجان زده یا آزادی اروپای مرکزی و ختم جنگ سرد؟» به همین دلیل هم نظرسنجی بنیاد گالوپ نشان می دهد که اغلب مردم آمریکا را بعنوان کشوری که صلح جهان را تهدید می کند، می شناسند.
سؤال: بنظر شما امروز کدام کشور بزرگترین تهدید برای صلح جهان است؟
ایالات متحده آمریکا ************************ ۲۴ درصد
پاکستان ******** ۸ درصد
چین ****** ۶ درصد
افغانستان ***** ۵ درصد
ایران ***** ۵ درصد
اسرائیل ***** ۵ درصد
کره جنوبی ***** ۵ درصد
هند **** ۴ درصد
عراق **** ۴ درصد
ژاپن **** ۴ درصد
سوریه *** ۳ درصد
روسیه ** ۲ درصد
استرالیا * ۱ درصد
آلمان * ۱ درصد
اراضی فلسطین * ۱ درصد
عربستان سعودی * ۱ درصد
سومالی *۱ درصد
جره جنوبی * ۱ درصد
انگلیس * ۱ درصد
هزاران نفر «لژیون خارجی غرب» بعنوان تروریست شرایطی را فراهم می آورند تا آمریکا مهمترین وظایف ژئوپلیتیک، قبل از همه، وظیفه تضعیف روسیه و چین، بمثابه مخالفان اصلی آمریکا را بانجام رساند.
علاوه بر این، گسترش تروریسم تحت لوای اسلام موانع زیادی در راه اتحاد جهان اسلام ایجاد می کند. دنیای تکه تکه شده، آشوب زده و ویران شده عرب، دقیقا بسود اقتصاد آمریکاست. اتفاقی نبود، که «بهار عربی» بلافاصله پس از آنکه معمر قذافی برای انتشار دینار طلا تصمیم قطعی گرفت، فرارسید.
افسانه «جنگ علیه تروریسم»، ایالات متحده آمریکا را در بهانه تراشی برای حمله به هر کشور دلخواه با اتهام حامی تروریسم قادر می سازد.
همراه با این، وضعیت وخیم اقتصاد آمریکا، تروریسم بین المللی را به مکانیزم مؤثر ارعاب جمعیت آمریکا و کاربست تدابیر پلیسی در آمریکا مبدل می سازد. دولت آمریکا از سال ۲۰۰۱ با توجیه تصمیمات خود تحت پوشش خطر عملیات تروریستی، عملا یکسری قوانین کاملا مخالف آزادیهای شهروندی در کشور را به تصویب رسانده است. قوانین «ضد تروریستی موجود» اجازه شنود گفتگوهای خصوصی و خواندن نامه ها، دستگیری «مشکوکان» و حتی منتقدان سیاست دولت بدون اجازه دادگاه، تأسیس زندانهای میلیون نفری، مصادره دارائیها و غیره را می دهد.
***
موفقیتهای سیاست خارجی روسیه در سال گذشته، تحقق پیشرونده همگرائی آوراسیا، بازگشت تدریجی روسیه به جایگاه قدرت جهانی بدان انجامید، که در واشنگتن، بار دیگر از ضرورت «مبارزه مشترک علیه تروریسم» دم زدند. بی تردید، این مبارزه بایستی در بیرحمانه ترین شکل آن انجام بگیرد، اما فقط نه بر اساس دستورالعمل آن دولت که تروریسم در سایه کمکهای آن پرورش یافت. روسیه همراه با میلیونها شهروند مسلمان خود قادر است مستقلا راه مبارزه با تروریسم در پوشش اسلامی را تعیین نماید، و بظهور یک واقعیت ژئوپلیتیک جدید در آوراسیا کمک کند...