۱۳۹۱ شهریور ۶, دوشنبه

نامه هئيت نمايندگى KKE (حزب کمونيست يونان) در پارلمان اروپا تشديد مداخلات امپرياليسم در سوريه را محکوم ميکند

نامه هئيت نمايندگى KKE (حزب کمونيست يونان) در پارلمان اروپا تشديد مداخلات امپرياليسم در سوريه را محکوم ميکند


http://inter.kke.gr/News/news2012/2012-07-25-syria

آتن٬ ٢٤ جولاى ٢٠١٢

مترجم: پيام پرتوى

هئيت نمايندگى KKE در پارلمان اتحاديه اروپا٬ با نامه اى به کاترين اشتون٬ نماينده عالى اتحاديه اروپا براى سياست امنيتى و تجارتى٬ تشديد مداخله خطرناک امپرياليسم اروپا٬ آمريکا و ناتو در سوريه٬ که شرايط را براى ايجاد يک درگيرى عمومى در سطح منطقه فراهم مياورد٬ محکوم ميکند. آنها همچنين تاکيد ميکنند که تحولات در سوريه منحصرا مختص به مردم سوريه بوده و درخواست ميکند که به مداخلات اروپا٬ آمريکا و ناتو بر عليه سوريه و ايران بسرعت پايان داده شود٬ تحريم اقتصادى بر عليه اين کشورها و مردم آنها سريعا لغو و اينکه يونان در جنگهاى تازه امپرياليستى شرکت نکند.

اعضاى اتحاديه اروپاى KKE در پارلمان اروپا٬ Giorgos Toussas و Babis Angourakis در نامه خود به نکات زير اشاره ميکنند:

"هئيت نمايندگى حزب کمونيست يونان (KKE) در پارلمان اروپا٬ تشديد مداخله خطرناک امپرياليسم اروپا٬ آمريکا و ناتو در سوريه را محکوم ميکند. حمله جنايتکارانه اخير در دمشق که موجبات مرگ وزير دفاع٬ Dawoud Rajiha٬ و ديگر مقامات عاليتربه دولت سوريه را فراهم آورد٬ نتيجه مداخله آشکار امپرياليستهاست که از مخالفان مسلح و ديگر مکانيزمها که هيچ ارتباطى به منافع واقعى مردم سوريه ندارد. رقابت بيرحمانه ميان قدرتهاى امپرياليستى٬ به منظور تضمين نفوذ و مزاياى ژئو استراتژيک در سطح منطقه خاور ميانه و خليج فارس٬ تنش را افزايش داده و شرايط را براى يک درگيرى عمومى فراهم مياورد.

علاوه بر اين٬ فشار و تهديدات بر عليه ايران٬ به بهانه برنامه هسته اى٬ به مرحله جديدى وارد شده است. فضاى جنگى که طى سالها توسط اروپا در سطح منطقه بصورتى آشکار تقويت شده است در پيوند با منابع انرژى و موقعيت ژئو استراتژيک قرار داشته و به نگرانيهاى "انسان دوستانه" ادعايى نيروهاى امپرياليستى مرکزى و منطقه اى ارتباطى ندارد. اين وضعيت انفجارى فعلى که توسط افزايش تهديدات در مورد يک حمله نظامى به ايران توسط اسراييل٬ که همچنين به دنبال تحکيم نقش خود بعنوان نيرويى قدرتمند بر عليه مردم منطقه است٬ حادتر ميشود.

سياست اتحاديه اروپا٬ ناتو و آمريکا٬ تضادهاى قابل انفجار با نيروهايى مانند روسيه و چين که مدعى نقشى در منطقه اند٬ دخالت رژيمهاى ضد مردمى مانند عربستان سعودى٬ قطر٬ ترکيه که آرزوى ايفاى نقشى مهمترى را در سر ميپروانند٬ چشم انداز نزديکترى را از يک درگيرى عمومى و يک دخالت نظامى آشکار – همانطور که در ليبى بود- در سوريه و ايران ارائه ميدهد. در اين طرحهاى خطرناک يونان هم مستقيما٬ عمدتا به دليل پايگاه نظامى آمريکا – ناتو در Souda Ba که از نظر استراتژيکى مهم است٬ و به دليل تمايل دولت يونان جهت شرکت در طرحهاى تبهکارانه بر عليه مردم منطقه٬ دخيل است.

هئيت نمايندگى KKE در پارلمان يونان بر روى نياز فورى٬ براى مقاومت توسط توده هاى منطقه بر عليه مداخلات به منظور خنٽى نمودن جنگ امپرياليستى٬ تاکيد ميورزد. تحولات در سوريه مطلقا منحصر به مردم سوريه٬ که تنهامسئول تصميمم گيرى بر روى آينده خود و کشورشان هستند٬ ميباشد.

ما خواهان:

١- توقف مداخلات اتحاديه اروپا٬ آمريکا و ناتو بر عليه مردم ايران و ناتو هستيم.

٢- لغو فورى تحريمها بر عليه سوريه و ايران که بر روى مردمشان تاٽير گذاشته و همچنين نتايج منفى بر روى مردم کشورهاى عضو اتحاديه اروپا دارد.

٣- اينکه يونان در جنگهاى تازه امپرياليستى که بر عليه ايران و سوريه تدارک ديده شده است شرکت نکند.

٤- پرهيز از هر گونه "قرارداد الزام آورى" که يونان را مستقيم و غير مستقيم به شرکت در گيرى ملزم ميسازد.

٥- از پايگاه نظامى Souda Bay استفاده نکند. آن بايد بسرعت بسته شود.

٦- بازگشت نيروهاى نظامى يونان که در خارج از کشور هستند.

٧- لغو مانورهاى نظامى و کليه قراردادهاى همکاريهاى نظامى با اسراييل.

هئيت نمايندگى KKE در پارلمان اروپا مردم ما را جهت ابزاز همبستگى با مردم منطقه که امپرياليستها آماده اند آنها را بطريقى چند جانبه قتل عام کنند و جهت تقويت مبارزه آنها براى قطع رابطه با سازمانهاى امپرياليستى٬ اتحاديه اروپا و ناتو٬ که با ارزشترين کمکها را براى آينده اى صلح آميز و رفاه مردم در منطقه تشکيل ميدهد٬ فرا ميخواند."



e-mail:cpg@int.kke.gr



۱۳۹۱ شهریور ۵, یکشنبه

سازمان مجاهدین خلق در کنار آمریکا و ترکیه در شهر حلب علیه سوریه می‌جنگد

تارنگاشت عدالت

مطلب دريافتی
منبع: عربی‌پرس
۹ اوت ۲۰۱۲

برگردان: احمد مزارعی

سازمان مجاهدین خلق در کنار آمریکا و ترکیه در شهر حلب علیه سوریه می‌جنگد



اعضای سازمان مجاهدین خلق در شهر حلب علیه دولت سوریه می‌جنگند. دولت آمریکا و ترکیه و کشورهای عربی انتقال مجاهدین به جبهه جنگ علیه سوریه را سازماندهی کرده اند. سایت «توب نیوز» که توسط یکی از نمایندگان سابق مجلس لبنان به نام ناصر قندیل اداره می‌شود، می‌نویسد:

«ده‌ها نفر از از اعضای مجاهدین از مرز عراق وارد سوریه شده اند. دولت‌های قطر، عربستان و ترکیه پول و اسلحه و امکانات لازم را در اختیار آنان قرار داده تا زیر فرماندهی "ارتش آزاد سوریه" با دولت مرکزی سوریه بجنگند. در تاریخ ۲۵ تا ۲۷ ژوئیه جلسه‌ای در کردستان با حضور افسران آمریکايی و ترک و پیشمرگان وابسته به مسعود بارزانی و چند نفر از سازمان مجاهدین برگزار گردید و تصمیم گرفته شد که اعضای مجاهدین خلق را به جبهه داخلی سوریه بفرستند. در این جلسه قرار شد پیشمرگه‌ها مسؤولیت انتقال آنان به سوریه را به عهده گرفته و دولت ترکیه و شخص اردوغان نیز متعهد شده که تحت هیچ شرایطی آنان را به ایران تحویل ندهند. مسعود بارزانی نیز متعهد شد تا امکانات لجستیکی، پایگاه و دفتر کار در اربیل در اختیار مجاهدین قرار دهد. از این پس پایگاه اصلی مجاهدین در اربیل کردستان خواهد بود.»۱



دولت آمریکا و ترکیه به مجاهدین تضمین دادند که دولت قطر و عربستان مشترکاً مخارج سازمان مجاهدین را به عهده بگیرند و در ابتدا ۲۵۰ میلیون دلار در اختیار آنان قرار داده و از زمان شروع شرکت در جنگ نیز ماهانه مبلغ ۱۰۰ میلیون دلار در اختیار آنان بگذارند. این تعهد از طرف دو کشور قطر و عربستان به طور مشترک پذیرفته شده است.

تصمیم دولت آمریکا مبنی بر انتقال مجاهدین به اربیل برای دولت مالکی غیرمنتظره بود، زیرا دولت عراق نیز به تازگی مجاهدین را به کمپ لیبرتی منتقل کرده بود تا ترتیب خروج کامل آن‌ها از عراق را بدهد.



منابع آگاه گفتند که انتقال مجاهدین به اربیل و سپس به جبهه جنگ سوریه به طور تدریجی انجام خواهد شد.



زیرنویس (مترجم):

۱- رهبران کرد در عراق همیشه به کارهای زشت دست زده اند که به زیان ملت کرد بوده است. بنا به نوشته دکتر عبدالکریم سید قادر، اکادمیسین کرد که استاد حقوق بین‌الملل در اتریش است، رهبران کرد در زمان صدام حسین ماهانه مبلغ پانصد هزار دلار از اسرائیلی‌ها می‌گرفتند تا به وسیله عوامل خود اسناد دولتی عراق را سرقت کرده و ترجمه آن‌ها را به اسرائیلی‌ها تحوبل دهند. در مورد جنگ‌هايی که کردها با دولت‌های مرکزی عراق به راه می‌انداختند، دانیل پرت یکی از رهبران موساد در کتاب خاطرات خود به نام «از راه فریب» می‌نویسد:

«برای ما کرد و عرب و .... فرق نمی‌کرد، ما کسی را می‌خواستیم که در عراق با صدام حسین بجنگد و نیروهای دولت عراق را تضعیف کند و کردها این کار را برای ما می‌کردند. بنا بر نوشته دکتر عبدالکریم قادر، حزب دمکرات کردستان عراق چندی پیش بیست نفر از اعضای رده بالای خود را برای جاسوسی به ایران می‌فرستد که همه دستگیر می‌شوند که دو نفر از آن ها در زیر شکنجه کشته و بقیه به حبس‌های درازمدت محکوم می‌شوند.»



باشد که ملت ستم‌دیده کرد بتواند با اتحاد خود دولت‌هايی را بر سر کار آورد که در خدمت منافع خود باشند و نه خدمتگزار بیگانگان.

۱۳۹۱ مرداد ۳۱, سه‌شنبه

در همبستگی با مردم ایران، بر ضد جنگ امپریالیستی!


یکشنبه ۱۹ اوت ۲۰۱۲

در همبستگی با مردم ایران، بر ضد جنگ امپریالیستی!



در مورد تحریم‌ها و تهدیدهای نظامی علیه ایران



گفت و شنودی با «لیا بولجر»، رییس سازمان «نظامیان هوادار صلح» آمریکا



مصاحبه‌گر (کاترین گودمن، «شورای صلح آمریکا»):

از این که وقت سخن به ما دادید متشکریم. در پایان همایش ملی بسیار موفق سازمان «نظامیان هوادار صلح» قرار داریم. ممکن است خواهش کنم در مورد تصمیمات مهم این کنگره راجع به اوضاع بین‌المللی و وضعیت سیاسی در آمریکا توضیحاتی بدهید؟



لیا بولجر:‌

«نظامیان هوادار صلح» مدت‌های طولانی است که در همبستگی با مردم همه ی کشورها و حق تعیین سرنوشت آنها به‌دست خودشان و در همبستگی با مردمی که برای صلح و عدالت مبارزه می‌کنند، فعالیت می‌کند. ما از بابت عملکرد دولت‌مان، ایالات متحده و یکی از نزدیک‌ترین متحدان سیاسی و نظامی آن، یعنی اسراییل که اکنون ایران را به‌شدت تهدید می‌کنند و از چنگ اندازی در سوریه سخن می‌گویند، بسیار نگرانیم. روشن است که واژه هایی که از دهان بلندپایگان دولتی ما بر زبان می آید، بسیار برانگیزاننده، دشمنانه و جنگ‌طلبانه است. این ستیزجویی برای ما بسیار هشدار دهنده است. این تهدیدهای برانگیزاننده ما را بسیار نگران می‌کند.



چندی پیش، سازمان ما نامه‌ای برای رییس جمهور «اوباما» فرستاد که در آن از او خواسته شده بود به ‌شکلی بدون‌ لاپوشانی اعلام کند که ایالات متحده از یورش اسراییل به ایران پشتیبانی نخواهد کرد. سکوت در این باره به ‌معنای شرکت در جرم است. اگر دولت آمریکا آشکارا مخالفت خود را با اقدام نظامی علیه ایران اعلام نکند، دولت اسرائیل آن را به‌معنای همداستانی ایالات متحده تعبیر خواهد کرد.



ما از دولت خود می‌خواهیم که به زیان هایی که از هم‌اکنون با اعمال تحریم علیه مردم و دولت ایران پدید آورده و همچنان پی می گیرد، بیاندیشد. این به مردم ایران زیان می‌زند و ما نمی‌خواهیم بار دیگر گواه وضعیتی همانند آنچه در عراق رخ داد، باشیم. در آنجا، تحریم‌های گرانبار شده از سوی ایالات متحده به مرگ نیم میلیون کودک انجامید. البته در ایران ما گواه مرگ نیم میلیون نفر نبوده‌ایم؛ ولی ما نمی‌خواهیم گواه مرگ حتی یک نفر باشیم؛ نمی‌خواهیم گواه صف‌های نان باشیم؛ نمی‌خواهیم هیچ ملتی به‌خاطر سیاست خارجی ما زیان ببیند.



آنچه در این همایش روی داد، پافشاری دوباره ما بر همبستگی با مردم جهان و مخالفت ما با امپریالیسم‌ آمریکا و نظامی‌گری آن بود. ما می‌کوشیم صدای خود را به‌عنوان نظامیان خدمت کرده، علیه دهشت جنگ بلند کنیم و برای خواباندن آن در هرکجا که باشد، می رزمیم. ما به ‌عنوان شهروندان آمریکایی، در برابر این واقعیت که دولت آمریکا با بهره وری از مالیات‌های ما، در حال زیان زدن به مردم کشورهای جهان است، خود را پاسخگو احساس می‌کنیم.



با توجه به وضعیت خطیر کنونی، آیا در این همایش تصمیمات عملی در مورد مسایل مربوط به ایران، تحریم‌ها و تهدیدهای نظامی اتخاذ شد؟



ما بیانیه‌های متعددی در این مورد بیرون داده ‌و به ‌شکلی گسترده نزد رسانه ها نهاده ایم؛ ولی از آنجا که رسانه‌های گروهی ما در مهار شرکت‌های غول‌پیکری قرار دارند که مالکیت آنها در دست مقاطعه‌کاران نظامی است، این بیانیه‌ها از سوی رسانه‌های زیر مهار شرکت‌ها بگونه ای گسترده منتشر نمی‌شوند؛ ولی رسانه‌های مستقل، مانند «پرس تی‌وی»، الجزیره و …، دیدگاه های ما را بگونه ای گسترده پخش کرده‌اند. صدای ما همچنین از سوی کسانی که گواه عملکردهای زیانبار دولت مان هستند به گوش دیگران می‌رسد. آنها دشواری را درمی یابند و می‌خواهند که صدای ما شنیده شود. دشواری اینجاست که دولت ما چنان با شرکت‌ها و رسانه‌های گروهی وابسته به آنها درهم آمیخته که رساندن صدای ما به مردم را بسیار دشوار نموده است.



ما بیانیه ای بسیار نیرومند و شدید در مخالفت با چنگ اندازی در سوریه بیرون دادیم؛ همانگونه که چنین کاری را در مخالفت با چنگ اندازی در لیبی کرده بودیم. این چنگ اندازی‌ها را اقدامات «انسان‌دوستانه» وانمود می‌کنند؛ ولی می دانیم که چیزی به‌ نام «جنگ انسان‌دوستانه» نمی‌تواند هستی داشته باشد. این یک نقیض‌گویی است. ما دست دوستی خود را به‌سوی مردم سراسر جهان دراز می‌کنیم و اعلام می‌کنیم که پشتیبان آنها هستیم. ما همه انسانیم و برای ما انسانیت فراتر از سیاست قرار دارد؛ ولی در مورد برنامه‌های عملی ما:

اعضای سازمان «نظامیان هوادار صلح» یک «تعهدنامه ی مقاومت در مورد ایران»، برای دست زدن به اقدام علیه سیاست‌های دولت‌مان را امضاء کرده‌اند. ما تعهد کرده‌ایم که خطر دستگیری، خطر از دست دادن آزادی را در راه بلند کردن فریادمان در مخالفت با سیاست‌های کشورمان علیه دولت‌هایی که هیچ زیانی به ما نرسانده‌ و هیچ قانون بین‌المللی را ـ برخلاف دولت آمریکا ـ زیر پا نگذاشته‌اند، به ‌جان بپذیریم. این دولت آمریکا است که انواع و اقسام قوانین بین‌المللی را زیر پا گذاشته و دوگانگی (تناقض) هم در همینجاست. با اشغال افغانستان و عراق، ایالات متحده به‌ جنگ‌های یورشگرانه دست زده که بدترین شکل تبهکاری است. با اشغال کشورهای دیگر، ما هر روز دست به‌ تبهکاری های جنگی می‌زنیم. پاسخگویی مرگ صدها هزار انسان بر دوش ماست.



سازمان «نظامیان هوادار صلح» هر کاری که به ‌نظرش برسد، انجام خواهد داد. اعضای ما به‌خاطر مخالفت زندانی شده‌اند. اعضای «نظامیان هوادار صلح» جان‌شان را در جنگ‌های دولت ما به‌خطر انداخته‌اند؛ ولی اکنون آماده اند به‌خاطر صلح خود را به‌خطر بیاندازند. اعضای ما آماده اند، به‌پا بایستند و بگویند: «نه، شما نمی‌توانید چنین کاری بکنید!» دلم می‌خواست، می‌توانستم ژرفای این احساس آنها را بیان کنم. آنها نمی‌خواهند گواه مرگ حتی یک کودک دیگر بوسیله ی هواپیماهای بی‌سرنشین باشند. آنها نمی‌خواهند گواه حتی یک مرگ دیگر باشند. این نفرت‌انگیر است.



سخن بر سرِ این است؛ و مطمئن هستم این جُستار در همایش در میان نهاده شده که خطر یورش به ایران در فاصله ی ماه‌های پیش از گزینش ریاست جمهوری آمریکا افزایش یافته است. نظر شما در این مورد چیست و این خطر را چه اندازه درنگ ناپذیر می‌بینید؟



خطر بسیار درنگ ناپذیر است. در بهار گذشته، هنگامی که «نتانیاهو» آمریکا بود و تنش زیادی پدیدار شد، ما کاملاً نگران بودیم که جنگ ممکن است هر آن آغاز شود. پس از آن، سخن از جنگ و یورش و کوبیدن بر طبل‌ها برای چند ماه کاهش یافت؛ چون مردم آمریکا درگیر روند گزینش ریاست جمهوری شدند؛ و این، آن چیزی است که من و همه ی ما را نگران می‌کند؛ چون هر دو نامزد ریاست جمهوری و همچنین دولت ما، با سازمان «ایپک»، لابی منافع اسراییل در آمریکا، هماوندی بسیار تنگاتنگ دارند.



آنچه ما را در حال حاضر، یعنی در دوران پیش از گزینش نوامبر، واقعاً نگران می‌کند، این است که به‌نظر برسد فرماندار «رامنی» جلوتر از «اوباما» است. «رامنی» آشکارا اعلام کرده که در صورت یورش اسراییل به ایران از این یورش پشتیبانی خواهد کرد. از دید من، اگر اوباما احساس کند که برنده ی گزینش نخواهد بود، آنگاه دولت اسراییل به این نتیجه خواهد رسید که می‌تواند از مجازات در امان بماند و در نتیجه ممکن است پیش از گزینش به ایران یورش کند. چنین کاری برای «اوباما» هیچ گزینه ی سیاسی جز پشتیبانی از یورش یکجانبه ی اسراییل به ایران برجای نخواهد گذاشت. اگر به خبرهای آمریکا توجه کنید، متوجه می‌شوید که همه ی شبانه‌روز سخن از سیاست و گزینش ریاست جمهوری است؛ گویی هیچ چیز دیگر در جهان روی نمی دهد.



بنابراین، با توجه به وضعیت سیاسی داخل آمریکا، از اکنون تا زمان گزینش در دوران خطرناک و به‌ویژه نگرانی‌آوری خواهیم بود.



سازمان «نظامیان هوادار صلح» در مخالفت خود با تحریم‌ها و جنگ بسیار قاطع بوده است؛ ولی می‌دانیم که وضعیت درون ایران بسیار پیچیده است و یک مبارزه در درون آن کشور جریان دارد. سازمان «نظامیان هوادار صلح» بارها همبستگی خود را با مردم ایران و دیگر کشورهای جهان اعلام کرده است. پیچیدگی وضعیت ایران بویژه در این است که مبارزه در مخالفت با جنگ می‌تواند جُستار همبستگی با مردم ایران را در سایه قرار دهد. سازمان «نظامیان هوادار صلح» چه سیاست مشخصی برای ترازمندی میان این دو جنبه دنبال می‌کند؟



مرامنامه ی «نظامیان هوادار صلح شامل پنج بند است که دومین آن کوشش برای جلوگیری از چنگ اندازی دولت ما، چه آشکارا و چه پنهانی، در امور درونی کشورهای دیگر است. ما نه از دولت هیچ کشور دیگر پشتیبانی می‌کنیم و نه با آن مخالفت. آنچه ما می‌گوییم این است که با اعمال دولت خودمان و متحد آن اسراییل که میلیاردها دلار از دولت ما دریافت می‌کند، مخالفیم. ما می‌گوییم با اعمال نظامی تهدید‌آمیز و گرایشات جنگ‌جویانه ی دولت‌مان مخالفیم. امپریالیسم آمریکا و جنگ‌های دلخواهانه و تجاوزگرانه ی آن تاریخی دراز دارد. برعکس، ایران به‌هیچ‌ رو یک چنین تاریخی ندارد. بنابراین، ما نمی‌گوییم کدام دولت خوب است و کدام بد. ما، به‌عنوان شهروندان آمریکا در برابر سیاست‌های دولت‌مان احساس پاسخگویی می‌کنیم و می‌کوشیم با همه ی توان خود از جنگ با کشورهای دیگر که زیان آن به مردم بیگناه می‌رسد، جلوگیری کنیم.

آیا پیامی برای مردم ایران دارید؟

پیش از هرچیز مایلم صمیمانه‌ترین تسلیت‌ها و همدردی‌های خود را با قربانیان زلزله ی اخیر در شمال ایران ابراز کنم. بویژه در شرایط چنین فجایع طبیعی است که باید با انسانیت و مهر با یکدیگر رفتار کنیم. اندیشیدن به این که در این شرایط، تحریم‌های اقتصادی می‌تواند جلوی رسیدن کمک‌های انسانی به قربانیان این زلزله را بگیرد، بسیار آزاردهنده است.



سازمان «نظامیان هوادار صلح»، دستِ دوستی خود را به ‌سوی مردم ایران دراز می‌کند. من بسیار دوست دارم که به ایران بیایم و با مردم ایران دیدار داشته باشم. بسیار دوست دارم در مورد فرهنگ ایران که دارای تاریخی دراز و شگرف است، بیشتر بیاموزم.



ما می دانیم که مردم جهان، جنگ نمی‌خواهند؛ این دولت‌ها هستند که جنگ می آفرینند. ما می‌دانیم که مردم ایران، دشمن ما نیستند و براستیً بر این جُستار پافشاری داریم. ما می‌خواهیم مردم ایران بدانند که سیاست خارجی دولت ما، نماینده ی خواست مردم آمریکا نیست. آرزو دارم که مردم ایران این را بدانند که ما همه ی کوشش خود را به‌ کار گرفته‌ایم تا بر دولت خود تأثیر بگذاریم. تک تک ما انسانیم و از انسان‌ها، هرکجا که باشند، پشتیبانی می‌کنیم.

با سپاس از شما.

من از شما سپاسگزارم.

برگردان: کارزار همبستگی

برگرفته از «کارزار همبستگی» ۲۷ اَمرداد ۱۳۹۱

این گفت و شنود از سوی اینجانب ویرایش و پارسی نویسی شده است. عنوان و برجسته نمایی متن آن نیز از آنِ من است. ب. الف. بزرگمهر

در یکشنبه, اوت ۱۹, ۲۰۱۲



۱۳۹۱ مرداد ۲۹, یکشنبه

فاجعه سوریه ادامه دارد

فاجعه سوریه ادامه دارد


باریس دالگوف(Boris Dolgov)

http://www.fondsk.ru/news/2012/08/10/sirijskaya-tragediya-prodolzhenie.html

ترجمه و توضیحات: ا. م. شیری

http://eb1384.wordpress.com/2012/08/19/

۲۹ مرداد ۱٣۹۱

شکی نیست که گروههای مسلح مخالف دولت سوریه در صدد سرنگون کردن دولت و تسخیر قدرت هستند. همه این عملیات را سازمانهای جاسوسی آمریکا، ترکیه، دیگر کشورهای عضو ناتو و ممالک پادشاهی حوزه خلیج فارس طرح ریزی کرده اند. عملیات تروریستی ۱۸ ژوئیه ۲۰۱۲ منجر به قتل چند تن از مقامات سوریه در دمشق، پیام روشنی برای آغاز مرحله جدید خرابکاری بود. قبل از این، تلاشهائی برای مسموم کردن اعضای خانواده اسد بعمل آمده بود. مرحله بعدی را، که هدف آن تصرف نهادهای دولتی در دمشق بود، مجریان عملیات، گستاخانه «آتفشان در دمشق» نام دادند. حساب آنها بر این مبنا بود، که پس از قتل چند تن از رهبران سوریه، آنها دچار انشعاب خواهند شد. درست بر همین اساس، رسانه های جمعی شایعه خروج رئیس جمهور اسد از دمشق و رفتن وی به بندر لاتاکی را پخش کردند و درست در همین روز، «دوستان سوریه» سعی کردند در شورای امنیت سازمان ملل متحد بار دیگر قطعنامه مداخله مستقیم نظامی خارجی در این کشور را به تصویب برسانند که روسیه و چین با رأی وتوی خود جلوی آن را گرفتند. دولت سوریه اوضاع پیش آمده را (اگر چه برخی خیانتها، مثل فرار و پیوستن ریاض حجاب، جانشین سابق نخست وزیر به «مخالفان» نیز روی داد)، از سر گذراند و ارتش سوریه در اوایل ماه اوت تمامی دسته های سازمانیافته شبه نظامیان را در دمشق سرکوب کرد و از بین برد.

شبه نظامیان پس از تحمل شکست در جنگ برای تصرف دمشق، به حلب، دومین شهر بزرگ و پایتخت اقتصادی سوریه حمله کردند. گروههایی از «ارتش آزاد سوریه»، از جمله، شبه نظامیان «القاعده» از مرزهای ترکیه با سلاحهای سنگین به این شهر هجوم آوردند. در اینجا نیز نیروهای مسلح سوریه، ضمن وارد آوردن ضربات مهلک بر مهاجمان، انبارهای سلاح و مهمات آنها را هم دمشق و هم در حلب تصرف کردند و شواهد زیادی از ارتکاب شبه نظامیان به جنایات جنگی، مثل اجساد مثله شده غیرنظامیان وفادار به دولت، (از جمله اجساد معلمان مدارس) بدست آوردند. اجساد سوخته آنان را نمایندگان سازمان ملل متحد هم مشاهده کردند و یورونیوز نیز در گزارشهای خود نشان داد. یورو نیوز در گزارشات دیگری با استفاده از صحنه های فیلمبرداری شده توسط شبه نظامیان «ارتش آزاد سوریه»، تیرباران اسرای ارتش و پلیس سوریه از سوی باندهای مسلح را نشان داد. چنین اقدامات وحشیانه که بعنوان «جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت» شناخته شده است، موجب خشم یکسری سازمانهای بین المللی مدافع حقوق بشر گردید.

تصویب قطعنامه ۳ اوت در مجمع عمومی سازمان ملل متحد به ابتکار کشورهای ناتو و کشورهای پادشاهی حوزه خلیج فارس دایر بر محکومیت یکجانبه دولت سوریه یک پوشش ضخیم تبلیغاتی برای حملات تروریستی شبه نظامیان به حلب و همچنین، «آتشفشان در دمشق» بود. البته این قطعنامه بر خلاف قطنامه های شورای امنیت سازمان ملل متحد فقط الزام آور نیست و ضمن اینکه «جلب مقصران به دادگاه بین المللی» را از شورای امنیت سازمان ملل متحد خواستار شده، همه کشورها را به اعمال تحریمهای بیشتر علیه سورریه فرامی خواند. طبق ارزیابی ویتالی چورکین، نماینده روسیه در سازمان ملل متحد، این قطعنامه چنان تنظیم شده است «که گویا گروههای مسلح ضد دولتی بطور کلی در سوریه وجود ندارند». وقاحت نمایندگان کشورهای غربی و «مخالفان» خارجی سوریه حد و حصری ندارد. آنها از گفتگوها سخن گفتند و در حرف از طرح کوفی عنان و کنوانسیون ژنو پشتیبانی کردند ولی در عمل، برعلیه مقامات سوریه و تصرف حاکمیت سیاسی کشور، به عملیات تروریستی دست زدند. همزمان با این، غرب با تصویب دهها بسته تحریم علیه سوریه، طبیعتا، منجر به بدتر شدن اوضاع اقتصادی- اجتماعی در این کشور، فشارهای سیاسی و اقتصادی بر سوریه را تشدید کرد.

در همین حال، نقش روسیه در حل و فصل بحران سوریه افزایش می یابد. دیدار هیئت نمایندگی دولت سوریه بسرپرستی قدری جمیل، نایب رئیس شورای وزیران سوریه، اقتصاددان سرشناس و پرفسور دانشگاه دمشق از مسکو در اوایل ماه اوت را می توان نشانه آن دانست. او در عین حال رئیس حزب مردم است که یکی از مخالفان میهن پرست داخلی بوده و در انجام اصلاحات سیاسی از سوی دولت سوریه مشارکت می کند. وزیران دارائی، حمل و نقل، نفت، و معاون وزیر امور خارجه از اعضای هیئت نمایندگی سوریه در سفر به مسکو بودند. قدری جمیل در مصاحبه مطبوعاتی خود که من شخصا در آن حضور داشتم، اظهار داشت: «در نتیجه گفتگوها با مقامات روسیه، به توافقاتی در زمینه گسترش همکاریهای دو جانبه دست یافتیم که علاوه بر حل و فصل مشکلات پیش روی سوریه، توسعه روابط اقتصادی بین روسیه و سوریه را در چشم انداز میان مدت و طولانی مدت ممکن می سازد».

هم اکنون در سوریه همه نقطه ها علامت گذاری شده است. رسانه های غربی از انبوه تصاویر شبه نظامیان تا دندان مسلح، که در زیر پرچم «القاعده» گرد آمده و برای سرنگونی دولت قانونی سوریه از «جامعه جهانی» طلب استمداد می کنند، پر است. محافل سیاسی غرب، بی هیچ شرمی، از لزوم حمایت از شورشیان مسلح سخن می گویند. در اواخر ماه ژوئیه رسانه های جمعی، خبری انتشار دادند مبنی بر این، که رئیس جمهور آمریکا، باراک اوباما مخفیانه فرمانی را امضا کرد که بر اساس آن سازمان سیا ارائه کمک به گروههای مسلح ضد دولتی سوریه را گسترش می دهد. لازم به ذکر است، که نیروی ضربت آنها را بنیادگرایان اسلامی تشکیل می دهند.

بدین ترتیب، مبارزان غربی که در راه «ارزشهای دموکراتیک، آزادی و رعایت حقوق بشر» پیکار می کنند، به پرسشهای زیادی باید پاسخ دهند. کدام «ارزش مشترک»، مثلا، حزب سوسیالیست حاکم فرانسه را با «اخوان المسلمین» سوریه و «ارتش آزاد سوریه» که در صفوف آنها سلفی ها، تکفیری ها و شبه نظامیان «القاعده» می جنگند، پیوند می دهد؟ آیا هست کسی که بتواند پاسخ این سؤال را بدهد؟ اما در غرب هم بخوبی می فهمند که «اکثریت مردم سوریه از بشار اسد، رئیس جمهور خود پشتیبانی می کنند» (اذعان بژزینسکی در ماه ژوئن سال جاری).

در غرب بخوبی می دانند، که مخالفان سوریه یکسری جریانات بنیادگرا هستند. هدف غرب در سوریه روشن است: سرنگون کردن دولت کنونی بدست «اهلی شدگان» (یا مزدوران) تحت فرمان بنیادگرایان اسلامی از قبیل بالحاج، و تشکیل دولت عروسکی بجای آن، سپس تحریک آنها به هر شکلی که ضرورت ایجاب کند. ایالات متحده آمریکا، اشتباه مهلک خود در آماده کردن بن لادن برای جنگ در سالهای ۱۹۸۰ در افغانستان را تکرار می کند. او نیز مأمور اهلی سازمان سیا محسوب می شد. ولی بعد چه اتفاق افتاد، روشن است: «القاعده» تحت فرمان «مأمور سیا»، بن لادن، طی عملیات تروریستی قرن- انفجارهای ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ در نیویورک انجام داد که به قیمت جان چند هزار نفر شهروند آمریکا و دیگر کشورها تمام شد(۱). اینک غرب همان بازی را در سوریه آغاز کرده است، ولی این بازی با آتشی است که آمریکائیها می توانند در انتظار «۱۱ سپتامبر» دیگری باشند و فرانسوی در انتظار «تیراندازی جدید در تولوز».

آنچه که به روسیه مربوط می شود، موضع آن در قبال مسئله سوریه مشخص است. زبان دیپلوماتیک روسیه تندتر می شود. در یکی از بیانیه های اخیر وزارت امور خارجه، در خصوص نگرانی روسیه از تحویل سلاح به شبه نظامیان سوریه از خارج، بجای اصطلاح غیرشفاف «مخالفان»، عبارت جنایات جنگی و «اقدامات خونین گروههای مسلح غیرقانونی» ذکر شده است. انتظار می رود در دیگر مسائل مرتبط با اوضاع سوریه و پیرامون آن (مثلا، حضور کشتی های جنگی روسیه در سواحل سوریه)، روسیه موضع توجیه گرانه نخواهد گرفت. اگر ما بر حضور افرادی از جمهوریهای قفقاز روسیه در میان گروههای مسلح درگیر جنگ در سوریه و تشدید فعالیت زیرزمینی اسلامگرایان در روسیه (اقدامات تروریستی در قازان و گروزنئی) چشم پوشی نمی کنیم، نمی توانیم به مقابله با ترریسم در سوریه بعنوان حادترین مسئله در مناسبات بین المللی، که به مسئله داخلی روسیه نیز تبدیل می شود، چشم فروبندیم. تدابیر متخذه در مقابل تهدیدات ناشی از این امر، باید با خود خطر متعارف باشد. سوریه می آموزد(۲). فقط باید اراده کرد و آموخت.

توضیح و تفسیر

(۱)- این ارزیابی از حادثه تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، یعنی نسبت دادن آن به «القاعده» بدون همآهنگی با نهادهای امنیتی آمریکا، اشتباه است. آمریکا بمنظور آماده کردن زمینه برای سلطه بر تولید مواد مخدر جهان و همچنین، با هدف ایجاد یک پایگاه نظامی به بزرگی افغانستان برای مداخله در کشورهای ایران، چین، هند و روسیه، به این عملیات تروریستی دست زد و به بهانه آن افغانستان را به اشغال خود درآورد. مراجعه شود به این نشانی:

http://www.hafteh.de/?p=31759

(۲)- هر کسی با هر دیدگاهی و با هر تعلق فکری و تشکیلاتی یا مستقل، اگر بخواهد فاجعه سوریه را مختص خود این کشور تعریف کند، سخت اشتباه خواهد کرد (البته در اینجا طرف سخن ما، مغرضان و ذینفعان در فاجعه تجاوز نظامی خارجی به سوریه نیستند). امروز سوریه با بحران داخلی هم رو به رو نیست. سوریه با یک تجاوز نظامی گسترده خارجی درگیر است که امپریالیستهای اروپا و آمریکا پس از رسوائی در لشکرکشی به افغانستان و عراق، بجای ارتشهای منظم، از گروههای مزدورانی استفاده می کنند که تحت نظر متخصصان نظامی و امنیتی سازمانهای جاسوسی غرب تربیت و سازماندهی می شوند. برای اثبات این مدعا صرفنظر از اینکه اسناد و مدارک زیاد تا کنون انتشار یافته، مراجعه به اخبار حوادث روزانه سوریه و اظهارات مقامات غربی، نشستها و کنفرانسهای متعدد «دوستان سوریه» و اعلام حمایتهای رسمی مالی، تسلیحاتی، آموزشی، تبلیغاتی کافیست.

این مدعا را همچنین، شکست طرح کوفی عنان نماینده سازمان ملل متحد و اتحادیه کشورهای عربی نیز ثابت می کند. طرح کوفی عنان ناظر بر حل و فصل سیاسی بحران سوریه، بعبارت دقیق تر، حل سیاسی تجاوز نظامی به سوریه بود. همچنان که رسانه ها مختلف مکرراًَ در گزارشهای خود تأکید کرده اند، دولت سوریه ضمن پشتیبانی از طرح عنان، آمادگی خود را برای گفتگو و مذاکره در همان ابتدا اعلام نمود، ولی طرف مقابل، از جمله، باراک اوباما، رئیس جمهور آمریکا صمن فراخواندن دسته های تروریست به ادامه مبارزه مسلحانه، حتی در دوم ماه اوت فرمان کمک گسترده سازمان سیا به تروریستهای مسلح در سوریه را امضاء کرد و انگلیس و دیگر کشورهای عضو ناتو با ارائه کمکهای همه جانبه به تروریسم بین المللی، با طرح حل و فصل سیاسی تجاوز به سوریه مخالفت کردند. البته، همه اینها بدیهیات است و بر همه روشن. اما، این فجایع از کجا سرچشمه می گیرد؟

بی تردید حافظان و نظریه پردازان نظام سرمایه داری بهتر و دقیق تر از همه پیش بینی کرده بودند و می دانستند که نظام سرمایه داری دیر یا زود دچار آخرین بحران ساختاری خواهد شد و در سراشیبی سقوط و اضمحلال قرار خواهد گرفت. از چهار سال پیش، جهان شاهد این بحران و دوره سقوط هست. بنا بر این، سران نظام برای حفظ موجود و ادامه حیات خود، در پایان جنگ به اصطلاح جنگ سرد، استراتژی جدید جهانی سازی امپریالیستی را تدوین کردند که بر اساس آن، نقشه سیاسی جهان می بایست بکلی تغییر یابد و کشورها هر چه کوچکتر و کوچکتر، آشوب زده، گرفتار هرج و مرج و درگیریهای گروههای قومی- قبیله ای، دینی- مذهبی تشکیل گردند که نه دولتی برای اداره کشور داشته باشند و نه ارتشی برای دفاع از سرزمین خود. ۱۹ جمهوری منشعب از اتحاد شوری (احتمالا منهای روسیه)، شبه کشورهای منشعب از یوگسلاوی، سومالی، افغانستان، عراق، سومالی و لیبی فعلا نمونه و نتیجه این استراتژی جدید غرب هستند. بدین ترتیب، یک دولت و یک ارتش جهانی تشکیل می شود که ناتو بتدریج به سمت تبدیل شدن به ارتش جهانی می رود تا بتواند هر جنبنده ای را در هر نقطه جهان در خون خود غرقه سازد. این است ماهیت و جوهر اصلی حوادث امروز سوریه و اگر نیروهای ترقیخواه، صلحدوست و استقلال طلب جهان نتوانند این کشور را از چنگال تروریسم غرب برهانند، علاوه بر این که این کشور را حداقل به چهار کشور مترسکی شیعه- علوی، سنی، دروزی و کرد تبدیل خواهند، حتی دور جدید جنگهای استعماری قربانیان جدید را بکام خود خواهد کشید.



۱۳۹۱ مرداد ۲۵, چهارشنبه

کلينتون جهت تشديد جنگ واسطه اى از ترکيه بازديد ميکند

By Niall Green


13 August 2012

کلينتون جهت تشديد جنگ واسطه اى از ترکيه بازديد ميکند

براى خواندن مطلب به زبان اصلى بر روى آدرس زير کليک کنيد

http://www.wsws.org/articles/2012/aug2012/syri-a13.shtml

مترجم: پيام پرتوى

در بازديد از استانبول٬ وزير امور خارجه آمريکا هيلارى کلينتون اعلام نمود که واشنگتن و دولت ترکيه براى پشتيبانى از مخالفان مسلح سوريه با يکديگربر روى "مجموعه اى از امکانات خاص" و آماده سازى شرايط براى سقوط رئيس جمهور سوريه٬ بشار العسد کار خواهند کرد. کلينتون در مصاحبه روز چهارشنبه با همتاى ترک خود٬ وزير امور خارجه احمد داود اوغلو گفت٬ "اولين هدف ما تسريع پايان دادن به خونريزيها و سقوط رژيم اسد است"

او گفت٬ "چيزى که من و وزير با آن توافق کرديم برنامه ريزى عملياتى شديد بود و اضافه کرد که "سازمان جاسوسى آمريکا و ارتش ما نقش مهمى را جهت ايفاء نمودن بر عهده دارند."

روزنامه نگاران در مورد عملياتى که شايد به اجرا گذاشته بشوند سوال کردند٬ وزير امور خارجه تاييد کرد که منطقه پرواز ممنوع بر روى برخى از نقاط سوريه امکانيست اما "تجزيه و تحليل عميقترى را طلب ميکند."

در همان کنفرانس٬ داود اوغلو تاکيد کرد که دولت او بايد اقدامات قاطعانه ترى را جهت دخالت در سوريه اتخاذ بکند. او گفت٬ "جامعه جهانى براى متوقف نمودن خونريزى به اتخاذ اقدامات تعيين کننده ترى نياز دارند". يکروز قبل از جلسه در استانبول٬ وزرات خزانه دارى آمريکا اعلام کرده بود که تحريمهاى خود را بر عليه شرکت دولتى نفت٬ Sytrol٬ بخاطر معامله با ايران شديدتر خواهد کرد. در پايان اين هفته٬ انگليس و فرانسه نيز اعلام نمودند که کمکهاى "بشردوستانه" و "غير مرگبار" خود را به مخالفان سوريه تشديد خواهند کرد. وزير امور امور خارجه انگليس William Hague اسد را بعنوان "محکوم" توصيف و وعده داد که تجهيزات ارتباطى و دارويى به مبلغ پنج ميليون پوند٬ از جمله تلفنهاى ماهواره اى و سيستمهاى رادارى٬ براى گروههاى "شورشى" فرستاد خواهد شد.

به تلافى نقش ترکيه در خط مقدم طرحهاى آمريکا براى تغيير رژيم در دمشق٬ کلينتون از داود اوغلو براى "رهبرى" دولتش در منطقه سپاسگزارى کرد. او وعده داد که آمريکا به حزب کارگران کرد اجازه نخواهد داد که از سوريه بعنوان پايگاهى براى حمله به ترکيه استفاده کند.

PKK٬ جنبشى جدايى طلب ممنوع شده توسط دولت ترکيه و سازمانى که توسط وزارت امورخارجه آمريکا مهر تروريستى بر آن خورده است٬ دهه هاست که درگير جنگى با آنکارا بر سر مناطق اکٽريت کرد نشين واقع در جنوب شرقى ترکيه بوده است. در هفته هاى اخير٬ گزارشاتى متعددى مبنى بر اينکه PKK به شبه نظاميان مخالف با رژيم اسد و ارتش آزاد سوريه که توسط آمريکا حمايت ميشوند کمک ميکند منتشر شد. رياکارى کلينتون در محکوميت PKK بعنوان "تروريست" – به دنبال نشستى که در آن دولتهاى آمريکا و ترکيه دقيقا در مورد حمايت جارى از گروههاى مسلح اسلامى در سوريه٬ برخى در ارتباط با القاعده٬ صحبت کرده بودند - بدون هيج تفسيرى از جانب رسانه هاى خبرى گرد هم آورده شده در کنفرانس در استانبول عبور کرد.

واشنگتن٬ متحدان اروپاييش٬ ترکيه٬ و شيخ نشينهاى حوزه خليج فارس از شبه نظاميان مختلف اسلامگرا در سوريه با مقدار بسيار متنابهى از سلاح٬ تجهيزات ارتباطى٬ و مالى٬ و همچنين رهنمودهاى سياسى و اطلاعاتى حمايت ميکنند. تشديد درگيرى با ديکتاتورى اسد منجر به مرگ هزاران غيرنظامى و آوارگى صدها هزار خانواده شده است. واشنگتن در جنگ واسطه اى خود به شبه نظاميان ارتجاعى سنى مذهب٬ از جمله جنگجويان از کشورهاى ديگر٬ تکيه کرده است. اين کادرهاى اسلامگراى خارجى از کهنه سربازان درگيريهاى مختلف در عراق٬ افغانستان٬ چچن و ليبى تشکيل ميشوند.

تصويرى از اين "شورشيان" ضد اسد در ۹ اوت در واشنگتن پست ظاهر شد. مقاله٬ با عنوان "شورشيان سوريه با الهام از مذهب٬ اما با شرايط خودشان٬" جنگجويى را تشريح ميکند٬ يک ٢۹ ساله سورى با نام مستعار guerreAbu Berri٬ که خود را بعنوان "يک عضو متعهد سلفى٬ يک سکت بشدت محافظه کار سنى مذهب٬ توصيف ميکند."

مقاله سپس مناقشه اى مسلحانه را در سوريه که سلفيها و ديگر اسلامگرايان٬ با شرکت "شمار زيادى از جنگجويان از کشورهاى مسلمان و عرب٬ از جمله عراقيهايى که به القاعده تعلق دارند"٬ در آن درگيرند به تصوير ميکشد. واشنگتن پست٬ که مانند ديگر رسانه هاى خبرى بزرگ در آمريکا از لفاظيهاى رسمى آمريکا (جنگ بر عليه ترور) در دهه هاى گذشته استقبال کرده٬ گزارش ميکند که "[پ]رچم سياه القاعده در بخشهايى از سوريه٬ که "به جاذبه اى براى جهاد گران جهانى مبدل شده" به احتزاز درآمده. تا به حال هيچ توضيحى از جانب دولت اوباما جهت خاتمه دادن به حمايت آمريکا از "شورشيان" سوريه که القاعده در آن نفوذ کرده است داده نشده٬ همان گروهى که پس از حملات ادعا شده يازده سپتامبر بعنوان تهديدى جهانى مطرح شده اند.

لفاظيهاى "جنگ بر عليه ترور"٬ در حاليکه حقوق دمکراتيک در ايالات متحده آمريکا پايمال ميشود ٬ بسته اى از دروغ بوده و باقى خواهند ماند٬ دروغهايى که طبقه حاکمه آمريکا از آنها جهت توجيه جنگهايى که بخاطر نفت در خاور ميانه و آسياى مرکزى براه ميندازند استفاده ميکند. القاعده تنها زمانى دشمن است که منافع استراتژيک آمريکا اقتضاء مينمايد. در حال حاضر٬ اين گروه بعنوان نيروهاى ضربتى امپرياليسم در سوريه عمل مينمايد (به: "سربازان واسطه اى واشنگتن در سوريه: القاعده" نگاه کنيد).

پس از شکستهاى اخير نيروهاى مورد حمايت آمريکا در شهر حلب در شمال٬ طراحان آمريکايى در حال تدارک تشديد حملات هستند٬ با اين اميد که ارتش سوريه در حال حاضر تضعيف شده و روحيه خود را از دست داده است.

Gerhard Schindler٬ رئيس سازمان امنيت آلمان BND٬ تاٽير جنگ داخلى را بر روى نيروهاى مسلح سوريه٬ بخصوص پس از جنگهاى سنگين در حلب٬ مورد ارزيابى قرار داده است. هفته گذشته در صحبت با روزنامه Die Weltگفت که "[نشانه هاى بسيارى بر آغاز پايان بازى براى رژيم [سوريه] وجود دارد. رئيس سازمان جاسوسى آلمان گفت٬ "ارتش منظم با تعداد زيادى از جنگجويان انعطاف پذير درگيرند. [رمز موفقيت جنگجويان مخالف] روش جنگ چريکى آنهاست. بدين وسيله آنها کمر ارتش را ميشکنند".

پيروزيهاى موقتى دولت اسد بر شبه نظاميان در حلب به کاهش حملات مخالفان در سراسر کشور منجر نشده است. در طى تعطيلات پايان هفته تلويزين دولتى سوريه گزارش داد که دو بمب در دمشق منفجر شده است٬ يکى منطقه Marjeh و ديگرى در نزديکى استاديوم ورزشى Tishrin. در حمله ادعايى ديگرى به يک اتوبوس در شهر حما شش نفر جان خود را از دست دادند. آمريکا جهت توجيه دخالت نظامى خود بر عليه سوريه ميتواند از يکى٬ از بسيار بهانه هاى موجود٬ استفاده کند. ترکيه٬ يکى از اعضاى اتحاديه نظامى تحت رهبرى آمريکا٬ ناتو٬ شمار بسيارى از نيروها و تجهيزات نظامى خود را به منطقه مرزى منتقل نموده است٬ و هر گونه درگيرى ميان نيروهاى آنها و ارتش سوريه٬ مسئله اى که ترکيه بر اساس ميتواند از متحدان خود در ناتو تقاضاى کمک کند٬ ميتواند موجب جنگى تمام عيار بشود.

علاوه بر اين٬ در روز شنبه گزارشهايى از جنگ ميان ارتش اردن و نيروهاى نظامى سوريه در امتداد مرز دو کشور منتشر شده است. به هر حال٬ يکى از منابع رژيم اسد به خبرگزارى روسى Itar-TASS گفت که نبرد ميان سربازان سورى و شبه نظاميان رخ داد. پادشاهى اردن از متحدان نزديک اسراييل و آمريکا بشمار ميرود٬ و رژيم اسد مدعيست که اسلام گرايان جنگجو از اردن وارد سوريه ميشوند. تنشها ميان دو کشور پس از فرار نخست وزير سابق٬ Riad Hijab٬ به عمان در هفته گفته گذشته تشديد شد.

۱۳۹۱ مرداد ۲۴, سه‌شنبه

سوریه : نبرد حلب از دیدگان استراتژی از دمشق قابل تفکیک است، ولی معنای یگانه ای دارد!




گاهنامۀ هنر و مبارزه

13 اوت 2012

http://g-honar-v-mobarze.blogfa.com/post/263





Syrie : La Bataille d’Alep stratégiquement différente de celle de Damas,

mais significativement identique !



par Docteur Amin Hoteit

http://www.mondialisation.ca/index.php?context=va&aid=32190

Mondialisation.ca, Le 3 aout 2012



مقالۀ اصلی : البناء



معركة حلب: الدولة ضمنت النتائج لكن لماذا اختلفت عن دمشق؟

http://www.albinaa.com/index.php?option=com_content&view=article&id=66317:2012-08-02-22-05-31&catid=76:2012-02-28-11-15-22&Itemid=121



سوریه : نبرد حلب از دیدگان استراتژی از دمشق قابل تفکیک است،

ولی معنای یگانه ای دارد!



نوشتۀ دکتر امین حطیط

مرکز مطالعات جهانی سازی 3 اوت 2012

(دکتر امین حطیط لبنانی، تحلیل گر سیاسی، متخصص استراتژی نظامی

و ژنرال بریگاد است که هم اکنون در بازنشستگی به سر می برد)

ترجمه توسط حمید محوی


 

 





از این پس، کاملا روشن است که با وجود تمام امکاناتی و نیروئی که بسیج کردند و با وجود تمام اهدافی که مدعی تسلط بر آن شدند، نبرد حلب به نفع «محور متجاوزان به سوریه» تمام نخواهد شد...

ولی پیش از آنکه به دلایل اصلی و سنجه هائی بپردازیم که ما را به چنین نتیجه ای هدایت کرده است، باید به ابعاد فوق العادۀ خشونت بار تهاجم به این کشور اشاره کنیم!

در زمینۀ امکانات، می دانیم که «مرکز فرماندهی مهاجمان» 12000 مبارز مسلح را از ملیت های مختلف بسیج کرده است : برخی از آنها نیز اهل سوریه هستند، ولی عربهای مسلمان از تمام کشورها شرکت دارند!

و نیز می دانیم که به «متخصصان ناتو» مأموریت داده شده است تا هوش و ذکاوت و مهارت خود را در دو زمینۀ کاملا مشخص به کار ببندند : به عنوان مشاور و ناظر مستقیم بر عملیات تروریستی توسط شورشیان در داخل مرزهای سوریه، و متمرکز ساختن تمام طرح های تهاجمی در سطح یک «اتاق عملیاتی» که در فاصلۀ نه چندان دوری از مرز سوریه، در آدانا در ترکیه واقع شده است، و می بایستی جریان رویدادها را تحت نظارت داشته و در موعد مناسب، از آن برای توفیق عملیات یا دفع ناکامی ها استفاده کنند!

علاوه بر این، برای تقویت روحیۀ «نیروهای مهاجم»، آنها را به سلاح ها و مهمات و تجهیزات خیلی پیشرفته مجهز کرده اند، و به موازات آن تبلیغات روانی به هدف تضعیف روحیۀ مردم سوریه، ارتش و دولت این کشور به راه انداختند.

طرح حمله به حلب با دقت تمام توسط مبتکرانش در دو مرحله تدارک دیده شده بود، بطوریکه توفیق آن را اجتناب ناپذیر می دانستند! در واقع، امیدوار بودند که طی پنج روز حداکثر، با حمله به قلب شهر، در مرحلۀ بعدی می توانند نیروهایشان را در تمام محلات گسترش بدهند و سپس به اماکن رسمی و دولتی حمله کنند. برای چنین طرحی، روی چند عامل حساب کرده بودند :



1.نزدیکی حلب به مرز ترکیه و به همین گونه حضور بسیار پر رنگ مبارزان که در نزدیکی اردوی حمله مستقر بودند، و لوژیستیک نبرد را برای تأمین نیازمندی های در سطح سلاح و تجهیزات و مبارزان تازه نفس به عهده داشتند...در این زمینه ها نیز هیچ محدودیتی نداشتند...



2. آمادگی نداشتن ارتش سوریه که در جای دیگری سرگرم بود، به ویژه پیرامون نبرد دمشق، و پیرامون جراحاتی چند در حمص و درعا، و تصور کرده بودند که در وضعیتی نخواهد بود که بتواند ظرف 5 روز نیروهای ضروری را برای ضد حمله در دفاع از حلب تدارک ببیند و با «ارتش آزاد تروریست ایالات متحده» رویاروئی کند که چندین هزار سرباز مزدور گم گشته و تبهکار را بسیج کرده بود. این شرطی بود که «مرکز فرماندهی متهاجمان» با خودشان بسته بودند و مشاهده کردند که یگان های سوریه که به دفاع از سرزمین های سوریه در مقابل تجاوز احتمالی اسرائیل اختصاص دارند، با وجود تمام فشار های واردآمده به دولت سوریه، مواضع خودشان را ترک نکردند، و در واقع از افتادن در چنین دامی اجتناب کردند.



3.خواست انتقام و ترس از آیندۀ شورشیان که آنها را به نبردی برای مرگ و زندگی تشویق می کرد، روحیه ای که خیلی زود تمام مبارزان، فرماندهان آنها و مقامات باز هم مافوق تر را در محل به هیجان واداشته بود!



ولی بین نبرد دمشق و نبرد حلب تفاوتهائی وجود دارد، و توضیح می دهد که چرا متهاجمان توانستند در حلب از چنگ نیروهای دولتی بگریزند، بر خلاف نبرد دمشق. در واقع در دمشق :

1.نیروهای نظامی در محل بودند و توانستند ظرف مدت کوتاهی مشکلات را برطرف سازند...اتخاذ تصمیم و پاسخ به حمله خیلی سریع انجام گرفت، به شکلی که مبارزان مسلح دچار شوک شدند و روحیۀ شان را از دست دادند.

2.عملیات دفاعی در فضائی تحقق یافت که حاکی از نفی روانی و اخلاقی سوء قصدی بود که به بهای جان چهار نفر از رهبرانی تمام شد که در سلول مدیریت بحران سوریه خدمت می کردند.

3.جغرافیای محلاتی که هدف قرار گرفته بودند به مبارزان اجازه نداد که از شگرد جنگ چریکی در منطقۀ شهری بهره ببرند، و به همین علت بود که ارتش بی هیچ خسارت قابل توجهی برای شهروندان از نیروهایش استفاده کرد. و همین موضوع توضیح می دهد که چرا باندهای مسلح در محلات قدیمی و پر جمعیت موضع گرفته اند. روشن است که آنها می خواهند از مردم به عنوان سپر بلا استفاده کنند...این کار بهترین استراتژی برای فلج ساختن دولت بود تا نتواند از امکاناتی که در دمشق به کار بسته بود در حلب نیز استفاده کند.

ولی با وجود بسیج قابل توجه متهاجمان، و با وجود تمام درسهائی که از نبرد دمشق آموخته بودند، نتایج به ما نشان می دهد که از این پس دولت سوریه در نبرد حلب نیز پیشی گرفته است. با این وجود باید دو موضوع مهم را در نظر داشته باشیم : زمان و هزینه. در مورد زمان، مطمئنا دولت سوریه در دام «آتش خانمانسوز» نخواهد افتاد و استراتژی سریع العمل را به کار نخواهد برد زیرا خسارات جانی و مالی سنگینی در بر خواهد داشت. ارتش سوریه به طریق اولی «استراتژی مسدود ساختن و پیشروی تدریجی» را در مورد سلول های تروریست به کار می برد، یعنی یکی پس از دیگری، و با احتیاط برای جان شهروندانی که به محاصرۀ آتش تروریست ها درآمده اند.

در مورد هزینۀ نبرد نیز، نه شمار سربازان را باید ندیده بگیریم که ممکن است در چنین نبردی کشته شوند، و نه شمار شهروندانی که در چنین خطری قرار دارند، و نه خسارات مالی در چنین فضائی که مطمئنا چرخ اقتصادی را مختل خواهد ساخت.

با این وجود همانگونه که پیش از این گفتیم، نتایج نبرد حلب از این پس به نفع دولت سوریه تمام شده است. این داوری بر اساس مشاهدات صحنه و به عناصر خاصی تکیه دارد که مختصرا در زیر مورد بررسی قرارمی دهیم :



1.مؤثر واقع شدن نیروهائی که در حلب نخستین موج حمله را دریافت کردند و سپس، پیش از رسیدن قوای کمکی برای نبرد نهائی، متهاجمان را در مساحتی به وسعت پنج محله از 29 محله محاصره کردند.

2.توان مقامات سوری در بسیج نیرو برای تقویت نیروهای مستقر در حلب توسط یگان های مناسب برای به کار بستن « استراتژی پیشرفت تدریجی» وبه پشتیبانی یگان های دفاعی علیه رگبار های مهاجمان.

3.شرکت شهروندان، به اشکال متنوع، در عملیات دفاع از شهر، موردی که کاملا معرف حملۀ تجاوزکارانه ای بود که برای اشغال شعر آمده بودند...و در اینجا...واکنش مردم ستایش انگیز بود زیرا با وجود تمام تهدیدات و جذبه های فریبنده، تروریستها را از محیط مهمان نوازی که انتظارش را داشتند محروم ساخت. البته، ناگفته نگذاریم که گروه هائی با به اصطلاح شورشیان مسلح همکاری کردند ولی تعدادشان محدود و در عمل نیز نامؤثر بودند.

4.نبود تعادل بین نیروهای تروریست مهاجم و نیروهای نظامی برای دفاع از شهر، موردی که موجب ترس رهبران محور تهاجم شد و «قتل عام» نیروهایشان را پیشبینی کردند که در نبرد نا برابر علیه نیروهای نظامی قرارگرفته اند، زیرا نیروهای دولتی تصمیم قاطعانه گرفته اند که مهاجمان را از شهر بیرون برانند.



این است مواردی که تعیین کنندۀ نبرد حلب و نتایج آن است. به همین نسبت فرماندهان تروریست و خود تروریست ها کاملا پی برده اند که قادر به اشغال حلب نیستند و نمی توانند آنجا را به پایگاه خودشان تبدیل کنند.

به همین علت رویکرد جدیدی را به کار بسته اند تا از فروپاشی خیلی سریع صفوفشان جلوگیری کنند (مترجم : یعنی گروگان گیری مردم به عنوان سپر بلا). در حالی که روشن است که دولت سوریه به اندازۀ کافی قادر است و قاطعانه بر آن است که شهر را از تروریستها تصفیه کند...مسئله تنها بستگی به زمان دارد...به کار بستن استراتژی متفاوت در حلب نشان از خبرگی حرفه ای ارتش سوریه است، و احتیاط به کار بسته شده توسط مقامات سوری به شکلی است که در اجرای کار سرعت به معنای دستپاچگی، و بردباری به معنای سهل انگاری نیست.

برای آینده، برای زندگی ـ جنگ با ایران را بخوابانید!





ب. الف. بزرگمهر

دوشنبه ۱۳ اوت ۲۰۱۲

برای آینده، برای زندگی ـ جنگ با ایران را بخوابانید!



شنبه، چهارم اگوست ٢٠١٢



دفتر سیاسی حزب کمونیست اسراییل (CPI) درباره ی خطر هولناک جنگ منطقه ای تازه ای که ممکن است در پی برنامه های دولت ناتانیاهو ـ باراک برای یورش به ایران بر ما [مردم اسراییل] گرانبار شود، هشدار می دهد.



ناتانیاهو و باراک، مردم اسراییل و منطقه را به سوی جنگی که سختی ها و زیان های آن ژرفشی بی پیشینه خواهد داشت، رهنمون می شوند. حتا سران سامانه های امنیتی اسراییل، چه در گذشته و چه هم اکنون، درباره ی پیشگام شدن در جنگی بر علیه ایران که کینه ی خونخواهی و ویرانی اسراییل را برخواهد انگیخت، آشکارا هشدار داده اند. با این همه و با وجود نکوهش و رویارویی توده های مردم و رهبران برجسته ی جهان، ناتانیاهو و باراک برنامه های وام گرفته و وابسته به گرایش دیگران را دامن زده، پی می گیرند و ممکن است منطقه را یکپارچه به سوی ویرانی سهمگین بکشانند.



ما با دلواپسی بسیار گواهی می کنیم که ناتانیاهو و باراک هرگونه مرز ماجراجویی سیاسی و امنیتی را می گسلند و زندگی شهروندان اسراییل، یهودیان و عرب ها را در معرض ویرانی سهمگین می نهند. بهره وری برنامه ریزی شده ی دولت اسراییل از زیان دیدگی ساکنین اسراییل (دنباله ی واکنش موثر در آینده ی یورش اسراییلی) برای کشاندن نیروها و توانمندی های دیگر به جنگ بویژه با یکدندگی همراه است.



جلواندازی این خطر و ماجراجویی خونین، همچنین برای از میان برداشتن جُستارِ صلح اسراییل ـ پلستین (فلسطین) از دستور کار در اسراییل و منطقه و نیز جلوگیری از خواسته های دادخواهانه و بودجه اجتماعی در اسراییل است. بجای درگیر شدن با این چالش ها، دولت اسراییل دستور کاری نظامیگرانه و ملی گرایانه در میان می نهد. کوشش ناتانیاهو برای برتری از راه برنامه های جنگی و گزینش انتخاباتی در ایالات متحد نیز سخت پُردردِسر است.



خطر براستی سهمناک است؛ گرچه سرنوشتی از پیش تعیین شده نیست. پیشگیری از جنگ، بایسته و هنوز شدنی است! در این هنگامه ی بسیار سخت و ناگوار، ما حزب های «اپوزیسیون»، چهره های سیاسی، روشنفکران، دانشگاهیان و روزنامه نگاران، جنبش ها و نیروهای اجتماعی اسراییل و حتا عناصر دارای عقل سلیم در خود دستگاه [حاکمیت] اسراییل را برای کنش در برابر پیشگامی جنگی فرا می خوانیم. ما آفرینش بسیجی پهناور از کنش توده ای در برابر جنگ را فرامی خوانیم.



«دفتر سیاسی»، همه ی نهادهای حزبی، اتحادیه ی جوانان کمونیست اسراییلی (Banki-Shabiba) و حداش (Hadash)، همه ی اعضاء و هواداران را فرا می خواند تا در میان نهادن جُستار نبرد برعلیه جنگ منطقه ای را بالاترین دستور کار خود قرار دهند.



ما همه ی کنشگرانِ اعتراضِ اجتماعی را برمی انگیزانیم تا بر پایه ی دریافتی که فراتر از همه ی دیگر آسیب ها، یک جنگ منطقه ای به نبرد برای دگرگونی و دادگری اجتماعی در اسراییل دست درازی خواهد نمود، آشکارا، آزادانه و بی ترس بر ضد جنگ سخن گویند. جنگ منطقه ای و دادگری اجتماعی نمی توانند همزیستی نمایند.



ما چپ و دیگر نیروهای پیشرفتخواه در منطقه و جهان را به عنوان یک کُلّ به هم پیوسته فرا می خوانیم تا نوای نیرومند رویارویی با جنگ را برای بسیج افکار عمومی و حاکمیت های جهان در برابر جنگی که ناتانیاهو و باراک برای پذیرفتاری (ضمانت) حُسنِ انجام کار برنامه ریزی نموده اند، بالا ببرند.



آینده ی مردم منطقه، دربرگیرنده ی شهروندان اسراییل، خواهان جنگ های هولناک نابودگرانه یا یورش نیست که به کلی برعکس، صلحی فراگیر و استوار در خاورمیانه است که هسته ی آن دربرگیرنده ی صلح اسراییلی ـ پالستینی (فلسطینی) برپایه ی «پیشگامی صلح عرب» («Arab Peace Initiative») و قطعنامه های سازمان ملل بنا شده است.



جنگ ها نمی توانند جنگ ابزارهای هسته ای را بزدایند؛ تنها یک حل و فصل فراگیر در زمینه ی غیرنظامی کردن کُلِّ خاور میانه از جنگ ابزارهای هسته ای و نابودی انبوه، بگونه ای کلی از چنین توانی برخوردار است. در این باره، ما خواهان آنیم که حاکمیت اسراییل پیمان نامه ی خودداری از گسترش جنگ ابزارهای هسته ای را امضاء نماید.