۱۳۹۰ آذر ۲۰, یکشنبه

ننگ تاریخ بر طرفداران حمله نظامی غرب به ایران






ننگ تاریخ بر طرفداران حمله نظامی غرب به ایران
در Uncategorized در دسامبر 8, 2011 در 9:11 ق.ظ.
دریافتی با ای- میل
روی صحبت ما با طرفداران و مدیحه سرایان حمله نظامی غرب به ایران در برخی از رادیوها، تلویزیونها و سایتهای اینترنتی خائن و خود فروخته خارج از ایران میباشد.

در تاریخ ایران نام و تصویر ننگین شما خائنین به ملت (همانند خائنین به ملت در حمله اسکندر، اعراب و مغولها) ثبت خواهد گردید . چرا از صنایع منهدم شده آب، برق، جاده ها، پلها، کارخانه ها و انهدام زیر بنای اقتصادی یوگسلاوی، افغانستان، عراق و لیبی در زیر بمبارانهای طولانی غرب، جنایات وحشتناک، غارتگریها، حملات مسلحانه به منازل مردم، آدم ربائیها، دزدیده شدن زنان و دختران جوان، گرسنگی، فقر، فحشا، قحطی، بیکاری، آوارگی و شیوع بیماریهای ناشی از کمبود آب آشامیدنی و انتشار میکروبهای آزمایشگاهی و نبود لوازم اولیه درمان و دارو، سانسور روزنامه ها، رادیوها و تلویزیونها و زندانهای پر از زندانیان سیاسی حرفی نمیزنید؟ چرا در عوض جامه خیانت و نوکری به تن کرده و ابلهانه طرفدار و حمایت کننده حمله نظامی غرب به ایران شده اید؟ در عراق و لیبی (همانند دیگر کشورهای زیر سلطه غرب) فقط چهره دیکتاتورها تغییر یافته و دو کشور همچنان به شدت استبدادی ولی ویرانه با زیر بنای اقتصادی نابود شده و ملتی به فلاکت کشیده شده باقی مانده. در این دو کشور مردم حتی حق انتقاد از دولتهای مزدور جدید و اربابان بیگانه آنها را ندارند، وگرنه یا ناپدید شده و یا در زندانهای مخوف و شکنجه گاها به جمع زندانیان سیاسی جدید میپیوندند. چرا از جنایات رژیمهای دیکتاتوری- نظامی خود غرب، زندانهای علنی و مخفی آنها و همچنین، از حکومت های فاشیستی و دیکتاتوری دست نشانده امپریالیسم جهانخوار در عربستان سعودی، کویت، امارات، بحرین، قطر، عمان، یمن، اردن، افغانستان، مراکش، مصر و پاکستان که اکثرا دیکتاتوریهای بدون پارلمان میباشند، سخنی به زبان نمی آورید؟ این کشورها سالهاست که در آغوش غرب هستند ولی زندانها و شکنجه گاه هایشان مملو از زندانی سیاسی میباشد و ملت هایشان درزیر حکومت های دیکتاتوری پلیسی دست نشانده غرب در خفقان کامل، اختلاف طبقاتی شدید، سانسور، شکنجه، چپاول و جنایت راه به جایی ندارند.

۱۳۹۰ آذر ۱۹, شنبه

پیرامون حمله احتمالی به ایران


پیرامون حمله احتمالی به ایران
جبهه دشمنان مردم ایران را بهتر بشناسیم
در ماه نوامبر 2011 "رادیو همبستگی" مصاحبه ای با رهبر "حزب کمونیست کارگری ایران" آقای حمید تقوائی ترتیب داد تا نظریات این حزب را در مورد خطر تجاوز به ایران و تاکتیک نیروهای انقلابی، آزادیخواه، دموکرات و کمونیست در قبال جنگ و تجاوز بداند. صفحه خط داری که آقای حمید تقوائی بکار بردند، تکرار همان تئوریهای پوچ و غیر طبقاتی منصور حکمت است. سخنان ایشان همان نظریات تکراری در حمایت از خط مشی تجاوزکارانه امپریالیسم آمریکا و صهیونیسم اسرائیل در تمام جهان و منطقه است. این حزب همواره حامی تجاوزکاران آمریکائی و اسرائیلی در افغانستان، عراق، لبنان، فلسطین و لیبی بوده است و طبیعتا در مورد ایران نیز نمی تواند طور دیگری سخن براند. فرق موضعگیری این حزب در مورد ایران با موضعگیریش پیرامون لبنان و یا لیبی در آن است که به علت حساسیت مردم میهن ما و به علت اینکه مردم ایران در صورت تجاوز، بلا واسطه با خطرات ناشی از تجاوز بربرمنشانه روبرو هستند، آنها نمی توانند سخاوتمندانه و بی پرده از کشتار مردم ایران حمایت کنند و از منافع امپریالیسم و صهیونیسم آشکارا به دفاع برخیزند. بهمین جهت سخنان ارتجاعی خویش را در لایه ای از مهملات می پیچند تا آنها را برای همگان "قابل بلع" نمایند. تحلیلهای این حزب، مانند همیشه تهی از مضمون طبقاتی است و با ساختن سناریوهای پیچیده نظیر سناریوی "سیاه و سفید" در گذشته و یا مکمل آن بنام سناریوی "سه جبهه"، خویش را از درگیری با مفاهیم طبقاتی خلاص کنند و به پیچیده گوئی بپردازد.
این حزب در مقابل خطر بروز جنگ مجددا به همان سناریوی بی سرو ته „سه جبهه“ متوسل می شود. به ادعای آنها در "جبهه اول"، هواداران قوای مهاجم آمریکا و اسرائیل قرار دارند که فقط هوادار تجاوز به ایران و سرنگونی رژیم ایران توسط قوای خارجی هستند.
"جبهه دوم"، جبهه مخالفین این تجاوزند که از رژیم جمهوری اسلامی دفاع می کنند و "جبهه سوم" که مرکب از "حزب کمونیست کارگری ایران" و پاره ای از اپوزیسیون چپ اندر قیچی ایران باشند، هوادار جنگیدن با مهاجمین از یک طرف و همزمان مبارزه برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی می باشند. این“جبهه سومی“ها که در هر دو دست شمشیر دارند، و مانند طاهر ذوالیمینین به میدان رفته اند، صد البته خود مستقلا عمل نمی کنند، و نمی توانند هم عمل کنند، آنها منتظر می نشینند تا هواپیماهای ناتو ایران را بمباران کنند، تا مانند اپوزیسیون لیبی زمان مناسب برای عملیات فعالانه و قهرمانانه آنها برسد و اعلام موجودیت نموده و مبارزه را آغاز نمایند، در غیر این صورت موجودیتشان تنها در روی صفحه کاغذ است و حضوری در عرصه مبارزه نداشته و نخواهند داشت. اگر تبلیغات فضای جنگی فروکش کند، آنها هر دو شمشیر خویش را غلاف خواهند کرد و چه در ایران و چه در خارج، دیگر به جنگ جمهوری اسلامی نمی روند تا کارش را برای همیشه یکسره کنند. موجودیت عملی و عینی این "جبهه سومی"ها، موجودیت عملی مستقلی نیست و تنها با موجودیت تهاجمی امپریالیستها و صهیونیستها قابل تعریف است.
در میان این "جبهه سومی"ها که البته اقلیتی بیش نیستند، شما با طیف گسترده ای روبرو می شوید از کسانی که آگاهانه از امپریالیسم و صهیونیسم دفاع کرده تا کسانیکه از روی نادانی سیاسی و یا اتخاذ خط مشی های به ظاهر انقلابی و منزه طلبی "انقلابی"، یا چپروانه و نظایر آن، حتی پاره ای با حسن نیت در این طیف قرار گرفته اند. آنها حامل ادعاهای بی پشتوانه، مانند چک بی محل اند که با محاسبه اینکه احتمالا جنگی در نمی گیرد تا دست ما رو شود، زمینه گزافه گوئی و انقلابی نمائی را به حد اعلی می رسانند. آنها مسئولیت و واقعبینی انقلابی کمونیستی را با تئوریهای پوچ و من در آوردی جایگزین کرده اند. پوچی این تئوریها حتی بر رسولان آن نیز روشن است وگرنه نیازی نداشتند که آنها را در کلافی پیچیده برای فرار از تحلیل مشخص از شرایط مشخص بپیچانند. طبیعتا در دنیای مجازی آنها و در عرصه تخیلات موهومی، می توان بر توسن افسار گسیخته انقلابی نمائی به عرش گزافه گوئی رفت و بر سر کاربرد عبارات "انقلابی" با یکدیگر به رقابت برخاست. پاره ای نه تنها می خواهند امپریالیسم و صهیونیسم را از ایران بتارانند و رژیم جمهوری اسلامی را سرنگون کنند، بلکه حتی آهنگ آن دارند با یک انقلاب قطعی سوسیالیستی و ضد استثماری، مناسبات ظالمانه سرمایه داری را نیز از ریشه برافکنند و جامعه آزاد سوسیالیستی در ایران برقرار کنند. آنها در حقیقت "جبهه چهارمی" در تخیلات خود اختراع کرده اند، که فقط کارگران و زحمتکشان را در بر می گیرد و نه خلق ایران را. ببینید تجاوز امپریالیستی و صهیونیستی به ایران چه ثمراتی ببار می آورد. انسان از این همه بیگانگی نسبت به شرایط ایران در شگفت می ماند. آیا این عده نمی فهمند که حتی اگر بر فرض محال، در سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی نیز، در روند جنگ موفق شوند، قادر نیستند بهره کشی انسان از انسان را از میان برداشته و از ادامه جنگ تجاوزکارانه جلوگیری کنند؟ آیا باید پیغمبر بود تا درک کرد امپریالیسم آمریکا و صهیونیسم اسرائیل و ناتو هرگز پیدایش یک ایران سوسیالیستی و انقلابی و مردمی را بعد از رژیم جمهوری اسلامی نمی پذیرند و ایران را با خاک یکسان خواهند کرد؟ آیا باید پیغمبر بود تا دانست هدف تجاوز به ایران سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی و استقرار سوسیالیسم نیست؟ آیا این سخنان نشانه این واقعیت نیست که عده ای ماهیت امپریالیسم را نمی شناسند و قادر نیستند از اوضاع کنونی تحلیل انقلابی بدست دهند؟؟
البته بر خلاف سناریوی "جبهه سومِ" "حزب کمونیست کارگری ایران"، شما حتی یک شخصیت شناخته شده و یا سازمان سیاسی و یا گروهی را پیدا نمی کنید که به صراحت بگوید ما خواهان تجاوز نظامی به ایران هستیم. زیرا چنین اعترافی پایان عمر سیاسی آنها محسوب می شود. زیرا مردم ایران چنین هیولاهائی را به عنوان رهبر خویش هرگز نخواهند پذیرفت. باین جهت این وظیفه نیروهای آگاه سیاسی است که از لابلای ادعاهائی که می شود، ماهیت گفتار و کردار آنها را بر ملا گردانند و بشکافند. ما در اینجا به نمونه های گوناگون هواداران امپریالیسم و صهیونیسم و دشمنان مردم ایران اشاره می کنیم:
"بیانیه ۱۷۵ نفر از فعالان سیاسی و روزنامه‌نگاران علیه جنگ و فعالیت‌های نظامی هسته‌ای ایران" که بیانیه ای در تائید آشکار تجاوز به ایران و حمایت آشکار از امپریالیسم و صهیونیسم بین الملل است و در یک کلام مظهر خیانت ملی و خود فروشی به امپریالیسم است، مانند همه بیانیه های جنگ طلبانه با تزویر تدوین شده است و از چهره جنگ طلبان جهانی، که هنوز خون تازه مردم لیبی از دستانشان می ریزد، چهره بشر دوست و صلح طلب و دلسوز به حال ایرانیان می سازند. این ریاکاری را شما در مقایسه با اسناد مشابه بخوبی کشف خواهید کرد و درک می کنید که سرمنشاء همه این تبلیغات در تمام این اعلامیه ها واحد است. روح کلیه این تحلیلهای خائنانه، تعویض جای علت با معلول و آرایش جنایات و ریاکاری و دودوزه بازی امپریالیسم و صهیونیسم و مجامع جهانی دست نشانده و زیر نفوذ آنهاست. به این مستخرجات از بیانیه توجه کنید و خود داوری نمائید:(در تمام موارد تکیه از ماست-توفان).
"هر نگاهی به چگونگی و علت بحران خارجی کنونی داشته باشیم باز در تحلیل آخر نظام جمهوری اسلامی و بخصوص بخش افراطی آن است که با خطای محاسباتی خود شعله های جنگ محتمل را بر خواهد افروخت". به سخن دیگر امپریالیستها و صهیونیستها و عمالشان از قبیل عربستان سعودی و امارات متحده عربی و... که به عراق و افغانستان و لیبی و بحرین و یمن تجاوز کرده اند، گناهی ندارند و همه آنها صلح طلبند و قربانیان تجاوز جمهوری اسلامی به حساب می آیند که در پی افروختن جنگ است.
و بعد ادامه می دهند: "جمهوری اسلامی تنها مخل حقوق و کرامت انسانی شهروندان ایران زمین نیست، بلکه تهدیدی علیه صلح و ثبات جهانی نیز بشمار می‌آید." به سخن دیگر ایران با "قدرت افسانه ای" خود صلح جهان را تهدید!! می کند و ناتو و آمریکا و اسرائیل، هرگز به جنگ متوسل نشده و کشوری را به زیر سلطه خویش در نیاورده اند و آرامش و صلح جهان را بهم نزده اند و برای هیچ کشوری تهدید نبوده اند.؟!
و سپس اضافه می کنند: "باید با ارائه راه حلی به جهان نشان داد که جنبش دموکراسی خواهی مردم ایران این ظرفیت را دارد تا اجازه ندهد تنش آفرینی حکومت از آستانه تحمل نهادهای بین المللی عبور کند. در این راستا پرهیز از سیاه و سفید دیدن مناسبات جهانی و مبنا قرار دادن دو گانه دوست و دشمن دائمی و یا دیو و فرشته و عبور از انگاره های مربوط به دوران جنگ سرد ضرروی است".
به سخن دیگر امپریالیستها و صهیونیستها که بسیار مودب و مظهر خیراند و نه شرّ و در اثر تحریکات جمهوری اسلامی کاسه صبرشان لبریز شده است، باید بدون احساس تقصیر، به عنوان قربانیانِ تحریک و تجاوزِ جمهوری اسلامی، به ایران حمله کنند و نگذارند که صبر و تحملشان بازیچه دست ایرانی ها قرار گیرد. و بیانیه مزبور ضروری می داند که مردم ایران از غارتگری و جنایتکاری امپریالیستها و صهیونیستها که به گذشته تاریخ تعلق دارد، بزرگوارانه چشم بپوشند و آنرا فراموش کنند و تاریخ جهان را به سطل خاکروبه بیاندازند و از آنها برای حمله به ایران و "نجات" ایران، دعوت به عمل آورند.
این 175 خود فروخته تنها نیستند. خوب است به سند زیر و مخرج مشترک نظریات آنها توجه کنید.
ببینیم مدعی بی تاج و تخت پادشاهی ایران رضا پهلوی در پیامش مورخ 18 آبان ماه 1390چه می گوید: "... در این شرایط حساس تاریخی که سرزمینمان ایران با آن روبروست، وظیفه همه بخشهای جامعه به ویژه نیروهای مسلح مدافع و مطیع حقوق و خواسته ملت است تا دست در دست یکدیگر، در چارچوب یک جنبش نافرمانی و با ایجاد شبکه های وسیع اجتماعی، برای اجتناب از بروز یک حمله نظامی که می تواند آغازگر یک سیر قهقرایی و پرهزینه برای مردم ایران باشد، به پا خیزیم.
...
تمام تلاش خود را بکار خواهم بست تا خواست صلحجویانه مردم کشورم را به گوش جامعه جهانی برسانم و خطاب به آنان تاکید نمایم که سرنوشت ایران نه با دخالت نظامی خارجی بلکه تنها باید توسط مردم ایران و با حمایت جامعه بین المللی تعیین شود"
در ضمن در طی پیام، رضا پهلوی فراموش نمی کند، که موذیانه به جستجوی "مسبب جنگ" بپردازد و به مردم این فکر را القاء نماید، در صورتی که جنگی توسط قوای خارجی(تو گوئی این قوای خارجی بی نام و نشان اند. وی از بکار بردن حتی نام آمریکا و اسرائیل و ناتو پرهیز می کند-توفان) به ایران حمله کنند، دلیلش خود جمهوری اسلامی است. این جمهوری اسلامی است که "مسبب جنگ" است و نه امپریالیستها و صهیونیستها. وی می نویسد: "نظام مستبد و تمامیت خواه اسلامی ... باعث ایجاد بحران و آشوب در کشورهای منطقه و به خطر انداختن صلح و آرامش جهانی است" و یا در جای دیگر "دیکتاتوری جمهوری اسلامی..با ...نادیده گرفتن معاهدات بین المللی و همچنین حمایت همه جانبه از گروه های تروریستی و... در منطقه، کشورمان را با بحران عمیق روبرو ساخته و به انزوای کامل بین المللی کشانده است.
...
حکومت اسلامی برای انحراف اذهان عمومی از مشکلات اجتماعی و... به دنبال افروختن آتش جنگی دیگر است.
حاکمان جمهوری اسلامی، همانند گذشته جنگ را نعمتی برای بقای حکومتشان می دانند و بر این اساس ، با اتخاذ سیاستهای ماجراجویانه و تحریک آمیز، خشم جامعه بین الملل را بر افروخته و کشورمان را با خطر حمله گسترده نظامی روبرو کرده اند"
"توجه داشته باشیم که حمله نظامی(توسط کی؟ توفان) الزاما منجر به سقوط رژیم جمهوری اسلامی نخواهد شد و می تواند هزینه های گزاف و جبران ناپذیری را برای مردم کشورمان و منطقه در برداشته باشد.
مشروع ترین و کم هزینه ترین راه برای گذر از نظام جنگ طلب جمهوری اسلامی، آزادی ایران به دست خود مردم ایران است"(تکیه همه جا از توفان است).
سخنان روشنی است. مشروع ترین و کم هزینه ترین راه، آزادی ایران بدست مردم ایران است، ولی اگر این راه کم هزینه مقدور نشد، چون مردم ایران یا فعلا خواهان آن نیستند و یا توانائیش را ندارند، نباید از راه پرهزینه چشم پوشید، زیرا رژیم جمهوری اسلامی خشم جامعه بین الملل را بر افروخته است. پیشنهاد رضا پهلوی و سلطنت طلبان این است که سرنوشت ایران نه با دخالت نظامی خارجی، بلکه تنها باید توسط مردم ایران و با حمایت جامعه بین المللی تعیین شود. این بدان معناست که جامعه بین المللی که منظور حتما حاکمیت کویت یا سومالی و زلاند نو نیست، بلکه امپریالیستها و صهیونیستها هستند، مانند نمونه تازه لیبی، به یاری سلطنت طلبان که خود را نماینده مردم ایران جا می زنند، می آیند و ایران را "نجات" می دهند. البته در این عرصه، ما اقلیتهای ملی ناسیونال شونیست، نظیر بخشی از کُردها را داریم، که خود را بدروغ نماینده خلق کرد، جا می زنند و همدست امپریالیسم و صهیونیسم در منطقه هستند و حاضرند نقش شورشیان لیبی یا سوریه را در ایران ایفاء کنند. "حزب دموکرات کردستان ایران" با صراحت ریاکارانه و مابقی با کمی شرم و حیا این نظریه را تبلیغ می کنند. در این میان "سازمان مجاهدین خلق ایران" نیز در پابوسی امپریالیسم آمریکا و جاسوسی برای آنها با دیگران مسابقه گذارده است و حاضر است با خیانت به گذشته پرافتخار مجاهدین خلق و سنتهای انقلابی آن، متاسفانه به هر خیانتی تن در دهد.
خوانندگان عزیز "توفان" می بینند، که هیچکس به صراحت، حامی تجاوز به ایران و تحریم اقتصادی مردم ایران و ساختن نوار غزه از ایران، نیست. حامیان تجاوز به ایران، مسئولیت تجاوز را به گردن جمهوری اسلامی انداخته و جای علت و معلول را عوض می کنند. معلوم نیست چرا جمهوری اسلامی باید هزاران کیلومتر دورتر به آمریکا حمله کند؟ این آمریکاست که تدارک تجاوز به ایران را می بیند و بدور ایران پایگاه نظامی ایجاد کرده و نقض حقوق بشر، استبداد مذهبی، شکنجه زندانیان سیاسی و اختناق حاکم در ایران را بهانه کرده است تا در منطقه حضور داشته باشد و نه جمهوری اسلامی در همسایگی آمریکا. اسرائیل 60 سال است که فلسطین را اشغال کرده است، مسبب چندین جنگ در منطقه بوده است، ایران محمد رضا شاه به ظفار حمله کرده و پاکستان و هندوستان با یکدیگر بارها درگیر شده و شوروی به افغانستان وارد شده و القاعده توسط آمریکا و عربستان سعودی و سازمان امنیت پاکستان پروار گردیده و به افغانستان اعزام شده است و منطقه را به آشوب کشیده اند. آنها بیاری فرانسه و آلمان و آمریکا و انگلیس به اسرائیل بمب اتمی داده اند و... آیا همه این تحریکات و ماجراجوئی ها در منطقه که به صورت عمده، قبل از استقرار رژیم جمهوری اسلامی در منطقه بوده است، در زیر سر جمهوری اسلامی است؟ و یا زیر سر صهیونیسم اسرائیل و توسعه طلبی امپریالیستها در منطقه؟. تروریستها صهیونیستها هستند و یا فلسطینیها و لبنانیها که کشورشان در اشغال به سر می برد. دنیا را واژگونه نشان دادن برای اینکه تجاوز امپریالیستها را به ایران توجیه کردن، کمال بی شرمی و موذیگری و فقدان صمیمیت است. فقط این امر از آدمهای بی وجدان و نوکران امپریالیست و موجوداتی بر می آید که کوچکترین عشق و علاقه ای به مردم ایران و به سرزمین ایران ندارند و میهنپرستی را مسخره می کنند.
مطالعه این نظریات موذیانه ی باصطلاح "جبهه اول" این است، که امپریالیستها و صهیونیستها بی آزار بوده و به تحریک و ماجراجوئی بین المللی دست نمی زنند. این "نیروهای خارجی"، هوادار صلح و آرامش اند و با تروریسم مخالف بوده و به خواستهای مردم ایران احترام می گذارند. اگر جمهوری اسلامی خواهان برافروختن جنگ نباشد، آنها با ایران کاری ندارند. رضا پهلوی در لابلای گفتار خویش به طور موذیانه شرایط امپریالیستها برای تسلیم را نیز بازگو می کند. رژیم جمهوری اسلامی باید از دستیابی به دانش هسته ای دست بردارد، رژیم جمهوری اسلامی باید از حمایت جنبش مردم لبنان و فلسطین دست بردارد، رژیم جمهوری اسلامی باید اسرائیل را برسمیت بشناسد و بپذیرد که عامل تحریک و فتنه و جنگ در منطقه اسرائیل نیست و از حمایت از مبارزه مردم بحرین و یا یمن دست بردارد و روابطش را با دولت سوریه قطع کند و...
اگر جنگی در بگیرد که حزب ما احتمالش را در شرایط کنونی کم می داند و تحریکات کنونی امپریالیستها و صهیونیستها را در خدمت مبارزات انتخاباتی آمریکا و تشدید تحریمهای اقتصادی ضد بشری علیه مردم ایران ارزیابی می کند، در آنصورت ایران به مخروبه بدل خواهد شد. شهودی که از لیبی آمده اند، گزارش می دهند که شهرهای لیبی مانند شهرهای آلمان بعد از جنگ جهانی دوم مخروبه اند. همین که اخباری از لیبی به گوش مردم نمی رسد، همینکه رسانه های گروهی بعد از قتل معمر قذافی و روی کار آمدن حکومت دست نشانده لیبی از خرابیها و کشتار جنگ و عقد قراردادهای پر نان و آب خبری نمی دهند، نشانه دامنه و عمق فاجعه در لیبی است.
جنگ با ایران یعنی نابودی شهرها، یعنی نابودی دستآوردهای چندین نسل فرزندان این آب و خاک، یعنی غارت ثروتهای ایران، یعنی عدم امنیت و تجزیه کردن ایران در خدمت منافع امپریالیستها و صهیونیستها. مشتی بیمار روانی و نادان سیاسی تصور می کنند، امپریالیستها دارای آنچنان موشکهای هوشمندی هستند، که فقط مستبدین مذهبی را هدف قرار می دهند و آنها را نابود می کنند. آنها سفیهانه بر تجارب عراق و افغانستان ولیبی چشم می بندند. خود امپریالیستها در صورت اجبار، مُقُر می آیند که این موشکها و بمبهای هوشمند عوارضی از خود باقی می گذارند که هزاران کشته بهمراه دارد. جنگ یعنی بی خانمانی و بیکاری، فقدان بیمارستان و دوا و دکتر، جنگ یعنی نبودن آب سالم آشامیدنی و...
جنگی که امپریالیستها راه بیاندازند برای آزادی ایران نیست برای اسارت ایران است. باید خائن و فرومایه بود تا مدعی شد، امپریالیستها و صهیونیستها هوادار آزادی و دموکراسی و تحقق حقوق بشر و عدالت اجتماعی در ایران هستند و برای این منظور به ایران می آیند تا این حقوق را برای مردم ایران به ارمغان بیاورند و از کشور ما بهشت برین بسازند و بعد از اینکه در عرض چند روز به این اهداف انسانی رسیدند، بدون چشم داشت از مخارج جنگی سرسام آوری که کرده اند، بدون اظهار تاسف از کشته شدن هزاران سرباز آمریکائی و متحدینشان، بزرگوارانه، بخاطر چشم و ابروی مردم ایران، از این همه خساراتی که دیده اند، چشم می پوشند و خاک ایران را داوطلبانه ترک کرده و همه پایگاههای نظامی خویش را در منطقه بر می چینند و به آمریکا بر می گردند و اجازه می دهند نفوذ چین و روسیه در ایران زیاد شود. مردم ایران خواهان چنین جنگی هرگز نیستند و با آن به مقابله می پردازند.
پس می بینیم آن "جبهه اولی" که آقای تقوائی در تخیلات خود ساخته اند، هرگز به این نحو وجود ندارد. "جبهه اول" ایشان همان جبهه "حزب کمونیست کارگری ایران" است که برچسب "سوم" را به آن زده اند، تا همکاری و همدستی خویش را با امپریالیستها و صهیونیستها پنهان کنند.
حال با اطلاع از سخنان رضا پهلوی که در نوکریش برای بیگانگان تردید نیست، خوب است به سخنان رضا پهلوی دوم بنام حمید تقوائی رئیس "حزب کمونیست کارگری ایران" که همیشه سیاست حمایت و سرسپردگی از اسرائیل را تبلیغ کرده است توجه کنید.
ایشان در پاسخ به پرسش مجری "رادیو همبستگی" که سرانجام، نظر ایشان را در صورت وقوع جنگ می خواهد، چنین پاسخ می دهد: "... حتی در شرایط جنگی هم باید نشان داد که جمهوری اسلامی منبع تمام این وضعیت هست اگر این فضای جنگی همچنان بالای سر ایران الان سالهاست ادامه دارد و هر چند وقتی مسئله حمله نظامی از طرف آمریکا یا اسرائیل و غیره مطرح می شود بخاطر اینکه این رژیم اونجا هست که شرایط، این شرایط جنگی را اصلا ایجاد کرده است و بنابراین من فکر می کنم حتی در شرایط جنگی باید مبارزه علیه جمهوری اسلامی و نشان دادن اینکه بالاخره با سرنگونی جمهوری اسلامی هست که خطر جنگ، خطر هسته ای، بمب اتمی و غیره و همه از سر ایران و منطقه کم میشه باید این وظیفه را باید به پیشبرد و به همه نشان داد که اتفاقا در شرایط جنگی باید حمله علیه جمهوری اسلامی و مبارزه علیه جمهوری اسلامی تشدید بشود برای اینکه ریشه مسایل آنجا هست."
در پاسخ به پرسش باید در ایران چکار کرد تا از جنگ جلوگیری کرد؟ می گوید:
"... راه مقابله با جنگ و هر نوع تاثیرات جنگی و حتی اگر این جنگ اتفاق بیفتد.... باید جمهوری اسلامی را به زیر بکشیم. ختم جنگ رابطه اش این است، بالاخره مردم ایران نمی توانند حکومت اسرائیل و یا آمریکا را به زیر بکشند کاری که می توانند بکنند این است که جمهوری اسلامی را در چنین موقعیتی قرار بدهند، زیر ... فشار انقلاب مردم اولا کسی بخودش جرات ندهد که حمله کند و بگه که خود مردم دارند تکلیف را روشن می کنند، ثانیا اگر چنین جنگی اتفاق افتاد ابتکار عمل دست خود مردم باشه نه نیروهای مهاجم، آنها نباشند که آینده ایران را تعیین می کنند، اینکه جمهوری اسلامی بره یا نره و یا رژیم .. و غیره... باید آلترناتیو مردم این باشد که خود به قدرت خودمان این حکومت را بزیر بکشیم و باین ترتیب به جنگ طلبیها، به جنگ، به بمب هسته ای و تروریسم در منطقه و غیره جواب دهیم، تنها جواب انسانی به مسئله سرنگون کردن رژیم جمهوری اسلامی به قوت انقلاب مردم است. بهمین خاطر ما فکر می کنیم حتی اگر جنگی هم اتفاق افتاد بهیچوجه نباید یک جبهه ضد جنگ تشکیل داد، برعکس اگر کسی می خواهد جبهه ای درست کند توی این شرایط باید جبهه ضد جمهوری اسلامی درست کند و اعلام کند منبع و منشاء این جنگ و ناامنی و تروریسم و وضعیت کاملا اختناق و فشاری که به مردم ایران وارد میشه جمهوری اسلامی هست ..."(تاکیدات از توفان است).
با یک نگاه ساده معلوم می شود کنه نظریات رضا پهلوی از "جبهه اول" با نظریات حمید تقوائی از "جبهه سوم" یکی است. هر دو جای علت و معلول را عوض می کنند تا تجاوز به ایران را توجیه کنند. تقوائی حتی در آستانه جنگ، در شرایطی که اسرائیل و آمریکا بر طبل جنگ می کوبند موافق آن نیست که یک جبهه ضد تجاوز به عنوان یک عامل بازدارنده در وقوع جنگ و تجاوز ایجاد شود. بر عکس وی بر آن است که باید جبهه وسیعی بوجود آورد و رژیم جمهوری اسلامی را سرنگون کرد. وی هوادار ایفای نقش احمد چلبی است. وی آرزوی تحقق نمونه لیبی را در ایران دارد. وی که همواره آرایشگر امپریالیسم بوده است، چنین جلوه می دهد که گویا امپریالیسم اساسا نه توسعه گر است و نه بدنبال سرکردگی و غارت جهان می گردد. اگر رژیم جمهوری اسلامی سرنگون شود، منطقه در امن و امان بسر می برد. آیا می شود به این عوامفریبی صهیونیستی دل بست؟ آیا این واقعا درست است که منطقه از بعد از پیدایش جمهوری اسلامی ناامن شده است؟ نا امنی آمریکای جنوبی و جنوب شرقی آسیا را چگونه می شود توضیح داد؟ آیا آنها نیز به اسلام گرویده اند؟
در نظریات آقای تقوائی همه خواستهای اسرائیل و آمریکا بازتاب کامل یافته است، از درخواست انصراف ایران از دستیابی به فنآوری هسته ای که ایشان آنرا بدروغ مانند اربابانش "بمب اتمی" جلوه می دهد، تا خطر جنگ و تحریک و تروریسم. ایشان به مردم القاء می کنند، برای پایان دادن به جنگ، باید جمهوری اسلامی را به زیر بکشیم چون زورمان به اسرائیل و آمریکا نمی رسد. آقای تقوائی فراموش کرده اند که بت اعظم ایشان منصور حکمت که ویروس انحرافات فکریش را به جنبش کمونیستی ایران سرایت داد، بر این نظر بود که خصلت اوضاع کنونی را تضاد میان "اسلام سیاسی و میلیتاریسم آمریکا" تعیین می کند و مردم جهان باید با هر دو جبهه ارتجاعی بجنگند. در تحلیل اخیر آقای تقوائی روح گفتار منصور حکمت تجلی یافته است. این دقیقا همان ارزیابی است که حزب کار ایران(توفان) از نظریه آنها ارائه داده است. این سخنان آقای تقوائی اعتراف بسیار صریحی در مورد ماهیت "جبهه سوم" و مبارزه با تئوری "هر دو جبهه ارتجاع" ایشان است. با این اعتراف معلوم می شود، تئوری جنگ همزمان در دو جبهه، یعنی هم با آمریکا و هم با جمهوری اسلامی، هم با اسلام سیاسی و هم با میلیتاریسم آمریکا، از راه تشکیل و شرکت در“ جبهه سوم“، یک تئوری عوامفریبانه ای بیش نیست. ما می پرسیم، اگر مردم ایران زورشان به اسرائیل و آمریکا نمی رسد، پس چرا شما مسئله جنگ از طریق “جبهه سوم“ را که گویا باید با هر دو طرف بجنگد، طرح می کنید؟ چگونه است که مردم ایران زورشان به دو نیروی آمریکا و اسرائیل نمی رسد، ولی زورشان به سه نیروی جمهوری اسلامی و آمریکا و اسرائیل رویهم می رسد؟؟!! پس“ جبهه سوم“ شما فقط جبهه ای برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی است و مبارزه با "اسلام سیاسی" است و نه مانند طاهر ذوالیمینین برای شمشیر کشیدن همزمان به روی نیروهای خارجی و نیروهای داخلی؟ پس شما در حقیقت در دو جبهه نمی جنگید، تنها در یک جبهه می جنگید، در جبهه جنگ برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی، چون زورتان به جمهوری اسلامی می رسد و به اعضاء فریب خورده خودتان تلقین می کنید، که ما با آمریکائیها و اسرائیلیها بخاطر هدف مشترک در یک جبهه قرار داریم و آنها وقتی ببینند که ما رژیم جمهوری اسلامی را سرنگون کرده ایم راضی شده عقب نشینی می کنند و میلیاردها دلاری را که خرج کرده اند و ناوگانهای خود را به منطقه آورده اند و بر می گردانند به ما خواهند بخشید. آیا می توان به این افسانه سرائی باور کرد؟
واقعیت چیست؟
کمونیستها در شرایط مشخص کنونی چه باید بکنند؟ شرایط کنونی این است که جبهه ای قدرتمند که قابلیت مانور و مبارزه مستقل داشته باشد بنام “جبهه سوم“ وجود ندارد. می شود آنرا در روی صفحه کاغذ اختراع کرد و در پرگوئیها از آن استفاد نمود، ولی این جبهه در عمل فاقد هر گونه تاثیر انقلابی است و تنها دوای درد بی عملان وخانه نشینان است. برای کسانیکه می خواهند مسئولانه در جنبش شرکت کنند و با تلاش خویش مُهر خود را بر جنبش بزنند، تنها دو راه باقی می ماند.
در مرحله نخست ما در آستانه تجاوز و تحریم قرار داریم و هنوز تجاوزی صورت نگرفته است و دشمن تنها بر طبل جنگ می کوبد تا جنگ روانی را آغاز کند و به طرحهای طرف مقابل و واکنشهای جهانی پی برد. در این صورت نیروهای انقلابی باید در یک جبهه گسترده و وسیع همه نیروهائی را که خواهان جلوگیری از جنگ هستند و تحریم های بربرمنشانه اقتصادی علیه مردم ایران را محکوم می کند، گرد آورند و به فعالیت تبلیغاتی در این عرصه دست بزنند. تا در حد توان خود با بسیج افکار عمومی نقشی بازدارنده در وقوع جنگ ایفاء کنند. باین جهت ما به جبهه ای نیاز داریم که در مقابل جبهه تجاوزکاران و جنگ طلبان ایستاده است. مرز جدائی در این جبهه قبول انقلاب و یا سوسیالیسم و نفی بهره کشی انسان از انسان و این قبیل مقولات نامربوط نیست. این مقولات اگر با زبان ملایم بیان کنیم، تنها خرابکاری چپروانه در ایجاد چنین جبهه ای است و عملا در خدمت اهداف امپریالیسم و صهیونیسسم قرار می گیرد. این جبهه باید مخرج مشترک تمام آن نیروهائی باشد که مخالف تجاوز و تحریم اند، زیرا بر این نظرند که تجاوز و تحریم به ضرر مردم ایران است و کوچکترین مساعدتی به تغییرات دموکراتیک و سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی نمی کند.
در این مرحله کار افشاء گری در مورد رژیم جمهوری اسلامی و ماهیت ارتجاعی و استبدادی آن، افشاء فساد و سرکوبگری مافیای در قدرت، باید به صورت ترویجی و روشنگرانه در متون اطلاعیه های ما و یا مقالات تحلیلی ما بازتاب یابد تا به افکار عمومی، دلایل موضعگیری ما را نشان دهد و نه به صورت نمایشات خیابانی و یا آنگونه نمایشاتی که عملا توجیه گر تجاوز امپریالیستی به خاک ایران باشد. در این مرحله باید از مبارزه دموکراتیک بحق مردم ایران که مستقل از خواست ما، در جریان بوده و رژیم جمهوری اسلامی را آماج حملات خویش قرار داده است، حمایت کرد و توضیح داد که سرنگونی رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی، که عامل بازدارنده تحولات دموکراتیک درایران است، یک امر ضروری و خواست باطنی ملت ایران است. باید آگاه بود که مبارزه ضد امپریالیستی جدا از مبارزه دموکراتیک مقدور نیست و وظیفه نیروهای انقلابی در این وضعیت، تلاش در جهت سمت دهی به این جنبش دموکراتیک در پرتو تحولات و اوضا ع کنونی جهان است. باید آگاه بود و تبلیغ کرد که سرنگونی این رژیم فاسد و دزد و سرمایه داری مافیائی وظیفه خلق ایران است و نه نیروهای استعمارگر خارجی که با اشک تمساح در مرزهای ایران به کمین نشسته اند.
در مرحله دوم احتمال وقوع جنگ است که در این صورت کار با یک بمب و موشک حل نمی شود. جنگ امپریالیستها و صهیونیستها تنها برای سرنگونی رژیم مستبد، ارتجاعی، عقب مانده و وحشی و یا بربرمنش جمهوری اسلامی نیست، برای اشغال ایران و غارت منابع طبیعی و ثروتهای کشور ما و در درجه اول نفت و گاز و مس و اورانیوم است. این جنگ تنها یک حمله برق آسا نخواهد بود، که 24 ساعته تمام شود. در چنین اوضاع دهشتباری تنها دو جبهه وجود دارد، چه در خارج و چه در داخل. جبهه همه کسانی که خواهان قطع جنگ و خروج نیروهای تجاوز کار به ایران در خارج از کشور هستند، در مقابل جبهه کسانی که خواهان ادامه جنگ می باشند. همین وضعیت نیز در داخل ایران است. مردم ایران یکپارچه برای اخراج متجاوزین بپا می خیزند و به مقابله با آنها دست می زنند. فقط آن دیوانگانی که قدرت تخیلشان مافوق انسانی است، فکر می کنند مردم بجای اخراج اشغالگران نخست به سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی دست می زنند و یا با سربازان موهومی "جبهه سومی" ایجاد خواهند کرد که هم مخالف متجاوزین خواهند بود و هم "سوسیالیسم" را در ایران مستقر خواهند کرد؟؟!!.
چه در آستانه جنگ و چه در زمان وقوع جنگ تنها دو جبهه وجود دارد. جبهه همه ایرانیان میهندوستی که مخالف تجاوز به ایران هستند و سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی را وظیفه داخلی مردم ایران می دانند و جبهه هواداران تجاوز به ایران که سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی را نیز با یاری امپریالیستها و صهیونیستها نظیر احمد چلبی و یا محمود جبرئیل در دستور کار خود قرار داده اند. این ایرانیهای خود فروخته هرگز مورد احترام و اعتماد مردم ایران نخواهند بود.
در چنین شرایطی امر سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی به امری درجه دو تبدیل می شود و این را شرایط به نیروهای انقلابی تحمیل می کند. برخورد اپوزیسیون منحرف و خودفروخته ایرانی نسبت به حمله احتمالی به ایران همان برخوردیست که اپوزیسیون خودفروخته و منحرف عراقی در دوران تدارک اشغال این کشور در قبال جنگ آمریکا علیه رژیم صدام حسین اتخاذ کرد.نمونه عراق برای آنهائی که دل درگرو رهائی کارگران و زحمتکشان و موجودیت ایران دارند، نمونه آموزنده ای برای پرهیز از هرگونه چپ روی کودکانه و درغلتیدن به خیانت ملی است.
ما باید بدانیم که سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی توسط نیروهای انقلابی در ایران هرگز به معنای جلوگیری از جنگ نیست، زیرا امپریالیستها برای تسلط بر ایران و غارت میهن ما به تجاوز متوسل می شوند و نه تنها برای تغییر رژیم جمهوری اسلامی. تاکتیک درست مبارزه بر اساس همه تجارب مثبت تاریخی، نشان می دهد که باید امر مبارزه ملی را در دستور کار قرار داد و تنها از این طریق است که نیروهای مترقی و انقلابی قادر خواهند شد، متشکل شده، در میان اقشار مردم نفوذ کرده، ارتجاع داخل ایران را که حتما بخشا به همدستی با متجاوزین دست خواهند زد افشاء و منزوی کرده و راه را برای کسب قدرت سیاسی و سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی در مرحله بعد آماده نمایند. به سخن دیگر در شرایط تجاوز و اشغال، مبارزه برای کسب قدرت سیاسی در ایران از گذرگاه مبارزه ملی برای دفع متجاوز خارجی می گذرد. مبارزه ما یک مبارزه طولانی است و میزان موفقیت آن به تناسب قوای ملی و بعد طبقاتی وابسته است. این واقعبینی انقلابی است که منجر به اتخاذ تاکتیکهای درست در مبارزه می شود.
آنها که می خواهند در „سه جبهه“ بجنگند که توهم خنده داری بیش نیست، چه در داخل و چه در خارج ایران، در جبهه نیروهای تجاوزکار قرار می گیرند. در عمل دو جبهه بیشتر نیست. "جبهه سوم" تنها تا زمانیکه مسایل جدی نشده است، امکان پر حرفی و ایفای نقش دوگانه و جای ایفای ادا اطوار انقلابی را باز می گذارد. وقتی مسایل جدی شد، کار مانور آنها نیز به پایان می رسد، زیرا زمان تعیین تکلیف فرارسیده است. تصورش را بکنید که امپریالیستها و صهیونیستها به ایران تجاوز کرده اند و در لحظه ایکه حزب ما مانند همیشه به میدان می آید و محکومیت امپریالیستها و صهیونیستها و قطع بمباران و خروج اشغالگران را همراه با مردم جهان می طلبد، یک گروه ایرانیهای "جبهه سومی" پیدا شوند که می خواهند با شعار "سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی" و برای خالی نبودن عریضه، بیان "ما خواهان قطع بمباران ایران هستیم"، به نمایشات اعتراضی بپوندند. همه شرکت کنندگان به آنها خواهند گفت شما به مالیخولیا دچارید. شما با بمباران مشروط و تجاوز مشروط موافقید. پوچی این تئوریهای منصور حکمتی نیازی به بحث ندارد و پوچی آن کاملا روشن است.
ما آرزو داریم این شرایط به جنگ خانمانسوز بدل نشود، ولی حزب ما از وضعیت فعلی که دوستان و دشمنان خلق را مجبور به اتخاذ موضع کرده است خوشحال است. باید این تضادها را تشدید کرد تا سره از ناسره تشخیص داده شود و همدستان امپریالیسم و صهیونیسم شناخته شوند. هم اکنون نقش روشنفکران خود فروخته و نقش ستون پنجم امپریالیسم و صهیونیسم در قالب پاره ای سازمانهای زنان و یا سازمانهای غیر دولتی و نظایر آنها برملا شده است. این خائنین با پنهان کردن خویش در پشت جنایات جمهوری اسلامی در پی ایجاد فاجعه ای به صد برابر بدتر در ایران هستند.
حزب کارایران(توفان)
آذر ماه 1390
www.toufan.org

۱۳۹۰ آذر ۱۸, جمعه

سفير ترکيه در آمريکا: در مقابل بمب هسته ای ايران تسليم نمی شويم

18آذر: سفير ترکيه در آمريکا: در مقابل بمب هسته ای ايران تسليم نمی شويم/حتی اگر با ايران بر سر اين قضيه کنار هم بيايند باز هم ما مخالف آن خواهيم بود
انتخاب
سفير ترکيه در امريکا گفت: ترکيه موادهايی را که می توان از آنها برای پيشبرد برنامه هسته ای ايران ساتفاده شود را متوقف کرده است.
به گزارش سرويس بين الملل انتخاب Entekhab.IR به نقل از کريستين ساينس مانيتور، نميک تن گفت: ترکيه به عنوان همسايه ايران از کشورهای ديگر برای جلوگيری از دستيابی ايران به سلاح هسته ای مصمم تر است.
وی افزود: روابط ايران و ترکيه بر سر مسئله هسته ای بدتر شده است.
وی در جمع خبرنگاران گفت: برخی ديگر از کشورها سعی در انتقال محموله هايی به ايران داشته اند که در برنامه هسته ای به اين کشور کمک می کند.
سفير ترکيه اضافه کرد: اما ما جلوی اين محموله ها را گرفتيم.
کريستين ساينس مانيتور نوشت: "تن" اطلاعاتی ديگری در مورد نوع مواد و محموله و زمان توقف آن ارائه نداد اما تاکيد کرد که ترکيه هرگز وجود يک بمب هسته ای در ايران را قبول نمی کند.
وی افزود: ترکيه در مقابل بمب ايران تسليم نمی شود. حتی اگر با ايران بر سر اين قضيه کنار هم بيايند باز هم ما مخالف آن خواهيم بود.
به گزارش سرويس بين الملل انتخاب Entekhab.IR به نقل از کريستين ساينس مانيتور،تن گفت: سقر اخير جو بايدن معاون رئيس جمهور آمريکا نشان دهنده ی رابطه ی نزديک بين دو کشور است. وی تصريح کرد: اوباما نگرانی های امنيتی و سياست های ما در منطقه را درک می کند.
سفير ترکيه در امريکا گفت: بايدن به ما اطمنيان داد که امريکا عراق را رها نخواهد کرد تا بی ثبات شود.
وی در پايان گفت: مقامات امريکايی درخواست های نظامی ما را می فهمند. آنها می دانند که ما از آنها از چه می خواهيم. وی گفت: يکی از درخواست ها هواپيمای بدون سرنشين است.
18 آذر 1390 10:19
از سایت روشنگرئ

روزنامه گاردین چاپ لندن، در شماره روز پنج‌شنبه ۸ دسامبر ۲۰۱۱ خود نوشته که عملیات نظامی غرب علیه ایران شروع شده است هرچند شاید علناً اعلان نشده باشد.


آفتاب: روزنامه گاردین چاپ لندن، در شماره روز پنج‌شنبه ۸ دسامبر ۲۰۱۱ خود نوشته که عملیات نظامی غرب علیه ایران شروع شده است هرچند شاید علناً اعلان نشده باشد.
شیموس میلن، نویسنده این مقاله با عنوان "جنگ علیه ایران آغاز شده است" می‌نویسد: "تعداد شواهدی که نشان می‌دهد جنگ مخفی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، با حمایت بریتانیا و فرانسه، از هم اکنون آغاز شده، روز‌به‌روز افزایش می‌یابد. حمایت مخفیانه از گروه‌های مخالف کم کم به تلاش برای کشتن دانشمندان ایرانی، استفاده از جنگ‌افزار سایبری ... از جمله این شواهد است."

نویسنده مقاله گاردین می‌نویسد که هرچند که این حملات مستقیماً تائید نشده‌، اما در کنار سر تکان‌دادن‌ها و چشمک‌زدن‌های تاییدآمیز منابع اطلاعاتی و رساندن داستان‌های خصمانه‌ در مورد ایران به دست رسانه‌ها– که عجیب‌ترین آن‌ها طرح ترور سفیر عربستان سعودی در آمریکا بود – قدرت‌های غربی هم فشاری بیشتر برای افزایش تحریم‌ها علیه برنامه هسته‌ای ایران وارد می کنند.

نویسنده مقاله ادامه می‌دهد که تصمیم بریتانیا به پیشگام‌شدن برای اعمال تحریم علیه تمام بانک‌های ایران و تحت فشار قرار دادن اتحادیه اروپا برای تحریم صنعت نفت ایران، منجر به حمله عده‌ای به سفارت بریتانیا در تهران در هفته گذشته و متعاقباً اخراج دیپلمات‌های ایرانی از لندن شد.

او می‌نویسد که این نمونه به خوبی نشان می‌دهد که چنین مناقشه‌ای چگونه می‌تواند به سرعت ابعاد بزرگتری به خود بگیرد؛ همانطور که سرنگون‌پکردن یک هواپیمای جاسوسی آمریکا در خاک ایران در اوایل هفته نشان داد. آنچه که یک مقام اسرائیلی آن را "نوع جدیدی از جنگ" توصیف کرده، می‌تواند تبدیل به جنگی از نوع قدیمی‌تر آن بشود که می تواند برای همه خطرناک باشد.

نویسنده می‌افزاید که ماه گذشته مقام‌های وزارت دفاع بریتانیا به روزنامه گاردین گفتند که چنانچه آمریکا اجرای طرح حمله به ایران را جلو بیاندازد،‌(که به عقیده آنها همین‌طور خواهد شد)، در آن‌صورت از "نیروی نظامی بریتانیا درخواست کمک می‌کند و این کمک را دریافت هم خواهد کرد."

در ادامه مقاله گاردین آمده است که صرف‌نظر از هدف مقامات وزارت دفاع، که می‌تواند آرام کردن افکار عمومی و یا هشدار دادن به آنها باشد، بیان این موضوع خود دارای اهمیتی فوق‌العاده است: نیروی نظامی بریتانیا موافق است که به حمله بی‌دلیل آمریکا به ایران کمک کند.

شیموس میلن در ادامه مقاله می‌نویسد شواهد قابل اعتمادی که نشان دهد ایران به دنبال تولید سلاح هسته‌ای است، وجود ندارد.

در ادامه مقاله گاردین آمده است که همانگونه که پیش از آغاز جنگ علیه عراق گفته می‌شد، این بار هم قوی‌ترین ادعاها در رابطه با ایران بر اساس "اطلاعات سری" از طرف کشورهای غربی مطرح می‌شود. اما حتی جیمز کلپر، رئیس اطلاعات ملی آمریکا هم تصدیق کرده که شواهد حاکی از آن است که ایران برنامه خود برای تولید سلاح هسته‌ای را در سال ۲۰۰۳ متوقف کرده و هنوز از سر نگرفته است.

به نوشته آقای میلن، ماجرا در کل بیشتر شبیه داستان "آلیس در سرزمین عجایب" است. ایران، که می‌گوید برنامه‌ای برای تولید سلاح هسته‌ای ندارد، در میان کشورهایی قرار دارد که خود سلاح هسته‌ای دارند: آمریکا، که در کشورهای همسایه یعنی افغانستان و عراق نیرو دارد و در سراسر منطقه هم دارای پایگاه‌های نظامی است و همچنین اسرائیل، روسیه، پاکستان و هند.

آقای میلن در ادامه مقاله می‌نویسد: ... ایران در ۲۰۰ سال گذشته به هیچ کشوری حمله نکرده است اما خود در دهه ۱۹۸۰ توسط عراق و با حمایت قدرت‌های غربی مورد تهاجم قرار گرفت. این در حالیست که آمریکا و اسراییل در طی ۱۰ سال گذشته به ۱۰ کشور یا اراضی خارج از خاک خود، حمله کرده‌اند. بریتانیا هم به مدت بیش از یک قرن، خاک ایران را اشغال کرده، دولت‌های آن را برکنار کرده و از این کشور بهره‌برداری کرده است. پس در اینجا، چه کسی دیگری را مورد تهدید قرار می‌دهد؟"

به عقیده نویسنده مقاله، "حمله آمریکا و اسرائیل به ایران، مناقشه‌ای منطقه‌ای را به یک توفان آتشین جهانی تبدیل خواهد کرد. ایران مانع از عبور ۲۰ در صد از نفت صادراتی جهان از طریق تنگه هرمز خواهد شد. صرف‌نظر از کشتار و ویرانی‌های ناشی از این جنگ، تاثیر آن بر اقتصاد جهان غیرقابل تصور خواهد بود."

در ادامه مقاله روزنامه گاردین آمده است که عقل و منطق حکم می‌کند که چنین اقدام خصمانه‌ای نباید صورت بگیرد.

نویسنده سپس می‌نویسد که تقریباً شکی نیست که دولت آمریکا بسیار محتاطانه در مورد حمله مستقیم به ایران فکر می‌کند. اما در اسرائیل، ایهود باراک گفته است که برای دست زدن به چنین اقدامی کمتر از یک سال وقت هست، بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر، از اتخاذ "تصمیمی درست در زمان درست" صحبت کرده است.

به گزارش خبرگزاری‌ها، آقای میلن در پایان مطلب خود می‌نویسد: "شاید این حمله انجام نگیرد. شاید هدف از بحث‌ درباره این جنگ، بیشتر ایجاد بی‌ثباتی باشد تا دست زدن به یک حمله تمام‌عیار. اما شکی نیست که کسانی در آمریکا، بریتانیا و اسرائیل هستند که نظر دیگری دارند. اشتباه در محاسبه، احتمال دارد که تعادل را به ضرر ایران برهم بزند. اگر با حمله به ایران شدیداً مخالفت نشود، امکان دارد که این حمله تبدیل به بزرگترین جنگ خاورمیانه بشود."روزنامه گاردین: ایران به دنبال سلاح هسته‌ای نیست/ عملیات نظامی غرب علیه ایران شروع شده اس
الاخبار: 42 افسر ترکیه در سوریه بازداشت شده‌اند
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۱۹:۵۴
یک روزنامه لبنانی اعلام کرد که بیش از ۴۰ افسر ترکیه در سوریه بازداشت شده‌اند اما مشاور رئیس جمهوری ترکیه تلاش کرد آن را کم اهمیت جلوه بدهد.

به گزارش فارس، روزنامه الاخبار لبنان اعلام کرد که بیش از ۴۰ افسر ترکیه اکنون در سوریه در بازداشت هستند.

این روزنامه تاکید کرد که این موضوعی است که ارشاد هرمزلو مشاور عبدالله گل رئیس جمهوری سوریه آن را تایید کرده است.

این روزنامه به نقل از محافل خبری اعلام کرد که هرمزلو تاکید کرده است که ۴۲ افسر ترکیه در سوریه در بازداشت هستند.

بنا بر این گزارش، هرمزلو این مطلب را در همایش رسانه های ترکی-عربی که اخیرا در استانبول برگزار شد، اعلام کرده است.

این روزنامه لبنانی در ادامه تصریح کرد که مشاور رئیس جمهوری ترکیه در عین حال تلاش کرده است که موضوع را کم‌اهمیت جلوه بدهد.

به گفته هرمزلو این افسران در سوریه به «اتهام قاچاق» بازداشت شده‌اند.

در همین حال، روزنامه السفیر لبنان به نقل از روزنامه ملیّت ترکیه اعلام کرد که افسران آمریکایی به همراه نیروهای ناتو در حال آموزش عناصر مخالف سوریه در خاک ترکیه هستند.

ملیت به نقل از سیبل ادموندز یکی از اعضای سابق دفتر تحقیقات فدرال آمریکا (اف.بی.آی) اعلام کرد: معارضانی از اعضای ارتش ازاد سوریه [عناصر مسلحی که نام خود را ارتش آزاد سوریه گذاشته‌اند] در اردوگاه‌های غیرنظامی هاتای در مرز سوریه و ترکیه آموزش محرمانه می‌بینند.

این عضو سابق اف.بی‌.آی افزود: افسران نیروهای آمریکایی و پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) معارضا سوریه را در پایگاه آمریکایی انجرلیک با هدف سرنگون کردن نظام بشار اسد (در سوریه) آموزش می‌دهند
ایران 08.12.2011

هدف آمریکا از بين بردن سوریۀ مستقل است






هدف آمریکا از بين بردن سوریۀ مستقل است!:میشل خوسودوفسکی،برگردان از احمد مزارعی!
نوشته شده در مه 19, 2011

استقلال، آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی ملت‌ها با دست‌های خودشان قابل حصول است، در تاریخ دايه‌ای مهربان‌تر از مادر ندیده ایم.
۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۰
هدف آمریکا و هم‌پیمانانش در ناتو اینست که نشان دهند تظاهرات مردم سوریه مسالمت‌آمیز و به خاطر دمکراسی است. اما دولت آنان را سرکوب می‌کند و آمریکا و هم‌پیمانانش، می‌خواهند به مردم سوریه در برقراری دمکراسی کمک کنند. هدف نهايی آمریکا از تهاجم علیه سوریه و ایجاد هرج‌ومرج از طریق کمک به گروه‌های متعصب اسلامی و تروریستی در درازمدت این است که سوریه را به عنوان کشوری مستقل از میان بردارد. دولت آمریکا این برنامه را از طریق عملیاتی تحت نام دمکراتیزه کردن سوریه به شیوه آمریکايی و یا از طریق جنگ و اشغال نظامی پیش خواهد برد.
تارنگاشت عدالت
مطلب دريافتی
منبع: سایت inbaa.com
نويسنده: میشل خوسودوفسکی
برگردان: احمد مزارعی
کمک‌های پنهانی سازمان‌های اطلاعاتی غرب و اسرائیل به تروریست‌های سوریه
توضیح مترجم: سره را بايد از ناسره تشخیص داد. به تاریخ ۲۸ ژوئن ۲۰۰۸، ماکسمیلیان فورت جامعه‌شناس و استاد روابط بین‌الملل، کانادايی در مقاله‌ای در سایت الجزیره نوشت: «از روز ۱۳ ژوئن، یعنی یک روز پس از انتخابات ایران، تا صبح روز ۱۷ ژوئيۀ ۲۰۰۹، من موفق شدم ۱۲۸۰ نوع خبر در مورد انتخابات ایران که به صورت یوتیوب، گزارش و خبر از طر یق توئیتر پخش شده بود، جمع‌آوری کنم و آن‌ها را در چند مقوله جمع‌بندی کنم. همه اطلاعات فوق از آمریکا ارسال شده بود. تنها یک مورد از کانادا بود، اما کسانی که در ایران از توئیتر استفاده کرده بودند تنها ۴۰ نفر بوده آن هم همگی به زبان انگلیسی وارد شده بودند.
فرید غادری، یکی از معروف‌ترین رهبران اپوزیسیون سوریه که بارها با رهبران آمریکا و اتحادیه اروپايی ملاقات داشته، روز هشتم می در مصاحبه با سایت مرکز توحید اسلامی اظهار داشت که آرزویش اینست که پرچم اسرائیل در آسمان حلب برافراشته شود.
هیثم مناع، ريیس سازمان حقوق بشر کشورهای عربی، در مصاحبه با مطبوعات اظهار داشت که تاکنون از ده‌ها مرکز پیشنهاد دریافت کرده که حاضرند هر مقدار اسلحه در اختیار وی قرار داده تا دولت سوریه را سرنگون کنند. خوشبختانه ایشان و جمع کثیری از روشنفکران سوری، از جمله برهان غلیون* بر این باورند که مسأله سوریه درونی است و باید میان دولت و مردم حل شود و آن‌ها با هر گونه دخالت خارجی در امور سوریه مخالفند.
آقای صالح مزرعه (ابوشریف) ريیس جبهه دمکراتیک خلق عرب در تاریخ ۱۸ نوامبر ۲۰۰۹ طی مصاحبه‌ای با (الوطن العربی) از کشورهای عربی می‌خواهد که به جبهه آنان کمک کنند، زیرا آنان بر تنگه هرمز اشراف و از منابع عظیم نفتی نیز برخوردارند. مرزهای ايران در نقشه‌ای که آنان در سایت خود گذاشته اند، از طرفی تا کردستان و شیراز می‌رسد و از طریق خلیج فارس نیز کمی از بوشهر می‌گذرد. اما این تشکل تقریباً از طرف بیش‌تر سازمان‌های سیاسی ایران پذیرفته شده و در جلسات و کنفرانس‌های مختلف با آنان شرکت می‌کند. البته این نشان‌دهنده آن است که سازمان‌های مذکور که عمدتاً هم از کمک‌های مالی و معنوی آمریکا برخوردارند، هدفشان آزادی و استقلال ایران نیست، بلکه بر اساس منافع گروهی و شخصی عمل می‌کنند.
دخالت سازمان‌های بین‌المللی در امور عراق، افغانستان، سومالی، لیبی و فلسطین ننتایج فاجعه‌باری برای مردم این کشورها داشته، با وجود این خانم شیرین عبادی بدون در نظر گرفتن عواقب این دخالتگری‌ها خواستار دخالت در امور ایران است، گویا ملت ایران در مبارزه یکصد و پنجاه ساله خود همیشه با کمک خارجی‌ها مبارزات خود را پیش برده است.
استقلال، آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی ملت‌ها با دست‌های خودشان قابل حصول است، در تاریخ دايه‌ای مهربان‌تر از مادر ندیده ایم.
****************************************************************************************
پروفسور ميشل خوسودوفسکی، متفکر و کارشناس اقتصاد سياسی در دانشگاه اتاوا تأکيد کرد که دلایل فراوانی در دست است که رسانه‌های گروهی کشورهای عربی و غربی می‌کوشند با تحریف حقایق و تولید فیلم‌ها، ویديوها و ارسال انواع گزارش‌های ساختگی، اوضاع سوریه را بحرانی و غیرواقعی جلوه دهند. وی در مورد اوضاع سوریه و تحلیل این مطلب که چه کسانی می‌کوشند با تحریف حقایق و اشاعه اکاذیب، دخالت آمریکا و سازمان ناتو را در امور داخلی سوریه موجه جلوه دهند، با «مرکز مطالعات و تحقیقات گلوبالیزسیون» کانادا به مصاحبه‌ای طولانی پرداخت و جوانب و ابعاد گوناگون آن را توضیح داد. وی در قسمتی از صحبت‌های خود اظهار داشت که رسانه‌های غربی می‌کوشند، حوادث سوریه را همانند حوادثی که در تونس، مصر و یمن اتفاق افتاده جلوه دهند. اما آنان فرق بزرگ میان سوریه و کشورهای دیگر عربی را نادیده می‌گیرند. در زیر بخش‌هايی از مصاحبه وی را ملاحظه خواهید نمود.
سوریه تنها دولت مستقل و سکولار عربی است که تاکنون علی‌رغم همه توطئه‌ها بر پای خود ایستاده و رهبر آن بشار اسد از پشتیبانی اکثریت بزرگی از مردم سوریه برخوردار است. این پشتیبانی گسترده توده‌ای نتیجه مبارزه ضدامپریالیستی است که طی چند نسل در سوریه و در درون حزب بعث ادامه داشته است. این را باید گفت که حزب بعث حاکم در سوریه از مجموعه‌ای بسیار گسترده از طیف‌های گوناگون مذهبی و قومی تشکیل شده است. برعکس دو کشور تونس و مصر که مردم از رهبران سابق خود متنفر بودند، در سوریه چنین نیست. چیزی که رسانه‌های کشورهای مرتجع عربی و غربی آن را نادیده می‌گیرند، در سوریه روز ۲۹ مارس تظاهرات بسیار گسترده ملیونی که در سراسر سوریه انجام یافت، ملت پشتیبانی و حمایت خود را از رهبر خود به وضوح نشان دادند.
در روزهای بعد مطبوعات و رسانه‌های وابسته به غرب تمرکز خود را بر روی افراد پلیس سوریه قرار دادند که در حال سرکوب مردم هستند و عامدانه این موضوع را نادیده گرفتند که عناصر مسلج از درون «تظاهرات و تک‌تیراندازان از سطح پشت‌بام‌ها به کشتار مردم دست می‌زدند که در این میان تعداد زیادی از نیروهای پلیس و مردم به قتل رسیدند.»
شمار مقتولانی که توسط رسانه‌های غربی و عربی اعلام می‌گردد و یا شاهدانی که در مصاحبه‌ها بدون روشن ساختن هویت خود مصاحبه می‌کنند و یا ویديو و یوتوب‌هايی که توسط CNN و الجزیره پخش می‌شود در اغلب موارد غیرواقعی است و با گزارش‌هايی مستند که توسط منابع دیگر که مستند بوده مغایرت کامل داشته و هم‌خوانی ندارند. آنان عامدانه می‌کوشند افکار و انظار عمومی را گمراه و منحرف کرده و در بسیاری مواقع تظاهرات و راهپیمايی مردم را که به پشتیبانی از بشار اسد انجام گرفته وارونه جلوه داده و آن را به نام مخالفان تبلیغ کنند.
ماهیت تظاهراتی که در سوریه اتفاق می‌افتد چگونه است؟
رسانه‌های غربی عامدانه و بسیار آشکار عملیات قتل و کشتار و تخریب و آتش زدن دارايی‌های مردم را نادیده می‌گیرند و آن‌ها را منعکس نمی‌کنند و این علی‌رغم وجود دلایل آشکار گروه‌های خرابکار است. اساساً تظاهرات در شهرهای بزرگ سوریه هم‌چون دمشق و حلب انجام نگرفت، بلکه از شهر مرزی درعا شروع شد و بنا بر گزارش خبرگزاری آسوشتیدپرس که از قول شاهدان عینی خبر را پخش می‌کرد یک‌باره تظاهرات به تهدید و تهاجم علیه دولت سوریه تبدیل گشت. این تظاهرات مسالمت‌آمیز نبود و اکثر شرکت‌گنندگان در آن دارای اسلحه گرم بوده و آن را علیه پلیس به کار گرفته و کشتار کردند. در حقیقت اگر به دقت به مسايل بنگریم مشاهده خواهیم کرد که تعداد مقتولین پلیس و مأموران امنيتی بيش‌تر بوده است. اکنون براساس گزارش‌هايی که در دست است می‌توان به درستی پی برد که بیش‌تر تظاهرکنندگان به طور واقعی معترض نبوده، بلکه تبهکارانی بوده اند که به قتل عمد و به آتش کشیدن ساختمان‌ها و مراکز دولتی دست زده اند. تظاهرات درعا که در روز هیجدهم آوریل گذشته اتفاق افتاد کاملاً آشکار ساخت که تبهکاران شرکت کننده از طرف سازمان موساد اسرائیل و اداره اطلاعات غرب به طور مخفیانه حمایت شده و حساب شده به کشتار بی‌گناهان دست زدند.
حزب اخوان‌المسلمین و حزب تحریر سوریه که در انگلستان مستقر هستند و فعالیت آن‌ها در سوریه سال‌هاست ممنوع شده، جزو گروه‌های تندرويی بودند که کمک‌های فراوانی به برپايی تظاهرات در شهر درعا نمودند. بنا به گزارش وزارت خارجه انگلستان عمر بکری محمد سوری، رهبر حزب تحریر که از سال‌های هشتاد ساکن انگلستان است خواستار تسلط کامل بر مسلمانان انگلستان می‌باشد. وی هم‌چنین ارتباط استراتژیک با اداره اطلاعات نظامی ام- آی۶ دارد و در عین حال حافظ منافع انگلستان و آمریکا در خاورمیانه و آسیای میانه نیز است. می‌توان گفت حزب تحریر خود دستگاه عریض و طویلی همانند ام-آی۶ است که برنامه‌های دو کشور مذکور را به پیش می‌برد.
کشور سوریه دارای نظامی مترقی و سکولار است، در این کشور قرن‌هاست که مسلمانان و مسیحیان در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند، هم‌زیستی و مدارا در میان این ملت بسیار ریشه‌دار است. برعکس، حزب تحریر جریانی است که عقیده به برقراری خلافت اسلامی داشته و برای این منظور سوگند یاد کرده اند، لذا هدف آن درهم پاشی نظام موجود و برقراری خلافت است.
پس از حنگ روسیه در افغانستان، سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا، انگلستان و موساد اسرائیل همه جریانات اسلامی را که دارای ماهیتی تبهکارانه و تروریستی هستند، به خدمت گرفته اند و از آنان در اعمال تخریب و جاسوسی در کشورها استفاده می‌کنند. تظاهرات مسلحانه‌ای که در سوریه به راه انداخته اند مشابه همانی است که در لیبی به راه افتاد و مورد حمایت سازمان «سيا» و ام- آی۶ می‌باشد. هدف از دروغ‌پردازی‌های موجود و ساختن انواع ویدیو‌ها و فيلم‌های غیرواقعی در مورد سوریه آن است که ملت را دچار تفرقه و جنگ داخلی کنند. سپس تحت نام دفاع از انسانیت و حقوق بشر در این کشور دخالت کنند و سرنوشت آن را به دست گیرند، تاکنون همه ناآرامی‌ها و زد و خوردهای مسلحانه‌ای که به دست گروه‌های مورد حمایت کشورهای غربی انجام گرفته، مسکوت گذاشته شده است. افزون بر آن، تا آنجا که ما کشف کرده ایم رسانه‌های جمعی غرب به شکل گسترده‌ای تبلیغ کرده اند که کشتارهای بی حد و حساب خیابان‌های سوریه همگی به دست پلیس دولتی سوریه انجام گرفته است.
ارسال نیروهای مسلح در شهر «درعا» درست به خاطر گروه‌های مسلح در این شهر بوده که از تاریخ هفدهم آوریل فعالیت‌های مسلحانه خود را علیه نیروهای دولتی و مردم آغاز کرده اند، اما رسانه‌های غربی در گزارش‌های خود از کشتار مأموران امنیتی دولت صحبت می‌کنند، اما نمی‌گویند که اینان توسط چه گروه‌ها و افرادی به قتل می‌رسند. از اینجا باید دريافت که رسانه‌های غربی تا چه حد مورد تمسخر و استهزاء قرار می‌گیرند، چگونه می‌توان قتل مأموران امنیتی دولت را نادیده گرفت و در مورد آن سکوت کرد.
هدف اصلی از این عمل فریبکارانه رسانه‌های غربی که بطور آشکاری از طریق اینترنت و رادیو تلویزیون‌ها، تبلیغ می‌شود، اینست که وانمود شود که مأموران امنیتی دولتی توسط یکدیگر کشته می‌شوند و گروه‌های مسلح در کشتارهای موجود نقشی ندارند. ولی کشتارهايی که توسط گروه‌های مسلح انجام می‌شود، عملیاتی تصادفی و از روی خشم و غضب نبوده، بلکه عمل این گروه‌ها با دقت از قبل و در ورای مرزها، برنامه‌ریزی شده است.
هدف آمریکا و هم‌پیمانانش در ناتو اینست که نشان دهند تظاهرات مردم سوریه مسالمت‌آمیز و به خاطر دمکراسی است. اما دولت آنان را سرکوب می‌کند و آمریکا و هم‌پیمانانش، می‌خواهند به مردم سوریه در برقراری دمکراسی کمک کنند. اما دولت آمریکا خود دمکراسی ندارد، در آمریکا فساد بسیار گسترده و آزادی‌های مدنی هر روز بیش‌تر از پیش محدود می‌شود، قانون بازداشت و شکنجه را می‌توان در حق هر کسی اعمال نمود. به جز این‌ها، دولت آمریکا خود به جنگ‌های گسترده‌ای علیه انسان‌ها در این یا آن گوشه جهان نیز دست می‌زند.
هدف نهايی آمریکا از تهاجم علیه سوریه و ایجاد هرج‌ومرج از طریق کمک به گروه‌های متعصب اسلامی و تروریستی در درازمدت این است که سوریه را به عنوان کشوری مستقل از میان بردارد. دولت آمریکا این برنامه را از طریق عملیاتی تحت نام دمکراتیزه کردن سوریه به شیوه آمریکايی و یا از طریق جنگ و اشغال نظامی پیش خواهد برد.
———————————
*دکتر برهان غلیون ريیس انسیستوی جامعه‌شاسی شرق در دانشگاه سوربن و استاد جامعه‌شناسی در سوربن است. با آن‌که وی از معترضان به دولت سوریه است، اما با هر گونه دخالت خارجی در کشورش مخالف است.
http://www.edalat.org/sys/content/view/6036/1/

کنفرانس جنگ در پترزبرگ






تارنگاشت عدالت
منبع: عصر ما
دو هدف منظور نظر پترزبرگ II است. اول اين که تا سال ٢٠١۴ جنگ بايستی عمدتاً «افغانيزه» شود و دوم اين که کنترل درازمدت قدرت‌های عضو پيمان نظامی ناتو را در اين کشور، که دارای اهميت استراتژيکی است، تثبيت نمايد.

در سال‌های اخير تلفات نيروهای ارتش و ژاندارمری رژيم کابل به مراتب گسترده‌تر از تلفات ارتش‌های اشغال‌گر غربی بوده است. ارتش آمريکا در نظر دارد فعاليت‌های خود را در آينده روی تعليم ارتش افغانستان برای عمليات ويژه و به اصطلاح عمليات ضربتی دقيق از هوا متمرکز سازد. اين کار از مخارج سنگينی که در نتيجه استقرار ١۳٠٫٠٠٠ سرباز کشورهای غربی حاصل شده و ديگر از کنترل خارج گرديده، خواهد کاست و در عين حال تضمينی برای آينده خواهد بود. در صورت لزوم ارتش آمريکا و يا نيروهای ناتو می‌توانند وارد عمل شوند و در منطقه دريای خزر که از نظر مواد خام بسيار غنی است، اعمال قدرت کنند. کارشناسان تخمين می زنند که ١٠٫٠٠٠ تن نفرات و نيروهای ويژه و ٢٠ تا ۳٠٫٠٠٠ سرباز پس از ٢٠١۴ منافع آمريکا در افغانستان را تضمين خواهند نمود. ادامه جنگ با ابزار و وسايل و شيوه‌های نوين، زير لوای «خروج نيروهای رزمی» پنهان می‌شود و بايستی به کمک قرارداد دولتی، ظاهری نسبتاً دمکراتيک به خود گيرد. اکنون تقريباً يک سال است که بين رژيم در کابل و دولت ايالات متحده آمريکا در اين مورد مذاکرات محرمانه صورت می‌گيرد. در نوامبر ٢٠١٠ دولت کرزای و ناتو قراردادی در مورد «همکاری محکم و مستمر» برای دوران پس از به پايان رسيدن مأموريت «ايساف» به امضا رساندند.
البته کرزای در کنفرانس پترزبرگ لاف بسيار زد و گويا از فراهم ساختن شرايطی سخن گفت که برای ادامه حضور نيروهای اشغال‌گر ضروری است. او می‌تواند به عنوان رييس‌جمهور دست‌نشانده آمريکا که دولت فاسدش، در کنار اشغال کشور توسط نيروهای خارجی، دليل اصلی برای تقويت جنبش مقاومت در کشور است، در ظاهر ژست ديپلماتيک به خود گيرد، ولی او قادر نيست مخارج ارتش خود را مستقلانه فراهم سازد.
«لويه جرگه» که در اواخر نوامبر در کابل اجلاس داشت به روايت رسانه‌های غربی با بيانيه پايانی خود دولت ايالات متحده را نگران ساخت. در اين بيانيه از جمله خواسته شده که بنا بر قرارداد نظامی با واشنگتن سربازان خارجی عمليات شبانه خود را متوقف سازند. البته اين مسأله امروز برای آمريکا بی‌تفاوت است، زيرا آن‌ها در هر حال شکستن در و هجوم به منازل و ارعاب مردم را امروز به طور عمده به کارآموزان افغانی خود محول کرده اند. ۹۵ درصد شبيخون‌های شبانه توسط سربازان افغانی صورت می‌گيرد. به غير از اين بيانيه بسيار کلی و مبهم فرموله شده، مثلاً اين‌که نيروهای آمريکا نبايد «برای هميشه» در افغانستان بمانند. آمريکا می‌خواهد کدام پايگاه‌های نظامی در هندوکش را حفظ کند؟ تعداد نفرات لازم آن‌ها برای اين‌کار چقدر است؟ و آن‌ها تا کی در آنجا مستقر خواهند ماند؟ شرکت‌کنندگان در مجمع، در مقابل اين پرسش‌ها پاسخ مشخصی دريافت نکردند.
در کنار مذاکرات با دولت کرزای، دولت آمريکا مدتی است که کانال‌های ويژه خود برای گفت‌وگو با بخش‌هايی از جنبش مقاومت افغانستان را به وجود آورده. به کرّات اخباری انتشار می‌يابند که نويد تقسيم افغانستان به مناطق نفوذ مختلف را می‌دهند. طبق اين اخبار بخش جنوبی کشور در اختيار طالبان قرار خواهد گرفت، در حالی که ايالات متحده آمريکا به کنترل بخش‌های شمالی کشور قناعت خواهد نمود. واقعيت اين که خواست اصلی طالبان برای رهيافت ديپلماتيک، پايان بخشيدن کامل اشغال کشور توسط نيروهای خارجی است.
اين‌که اين جنگ از طريق نظامی به پيروزی خواهد رسيد را ديگر کسی در غرب باور ندارد، با اين حال بازی با برگ نظامی کماکان در دستور روز است: يک پوکر پوچ که به قيمت جان انسان‌های بی‌شماری تمام خواهد شد!
دولت آلمان نيز بر مواضع خود در هندوکش پای می‌فشارد، البته قرار است تعداد نفرات ارتش آلمان به ۴۵٠ نفر تقليل يابد، اما برای سال ٢٠١٢ تقويت نيروی ضربتی گردان‌های آلمانی با ارسال ۴ بالگرد شکاری «تايگر» در نظر گرفته شده است. مخارج عمليات ارتش آلمان در بودجه نظامی سال ٢٠١٢ بيش از ٢۵٠ ميليون يورو افزايش يافته است.
به طور قطع ارتش آلمان آزادانه افغانستان را ترک نخواهد کرد. برای اين کار فشار سنگينی از طرف جنبش ضدجنگ لازم است. تظاهرات عليه کنفرانس پترزبرگ امکان خوبی برای ايجاد اين فشار بود.

۱۳۹۰ آذر ۱۶, چهارشنبه

آقای تری ميسان نويسنده و خبرنگار معروف فرانسوی


تارنگاشت عدالت
مطلب دريافتی
منبع: JPnews-sy.com
نويسنده: تری ميسان
برگردان: احمد مزارعی
آقای تری ميسان نويسنده و خبرنگار معروف فرانسوی در گزارشی که ديروز تحت عنوان «از ليست مشترکان تلفن به گورستان» انتشار داد، تأکيد کرده است که اکثر نام‌های ۳٫۵۰۰ «قربانی» که مخالفان دولت سوريه می‌گويند رژيم آن‌ها را به قتل رسانده حیّ و حاضر و زنده اند. تری ميسان اظهار داشت يکی از اين سازمان‌هايی که مدافع حقوق بشر است و برای دفاع از حقوق بشر در سوريه فعاليت می‌کند («ديده بان حقوق بشر سوريه») اکثر نام‌های «قربانيان» را از کتاب نام مشترکان تلفن گرفته و در ليست کشته شدگان گذاشته است.

تری ميسان حزء هيأتی از خبرنگاران و محققان بين‌المللی بود که اخيراً برای تهيه گزارش، از سوريه ديدن کرد. وی تأکيد نمود که «ما در مدت اقامت خود در شهرهای سوريه تظاهرات بزرگی عليه دولت مشاهده نکرديم. بله چند تظاهرات را ديديم که بيش از ۲۰۰-۳۰۰ نفر نبودند. عليه دولت هم شعار می‌دادند، اما بسيار مسالمت‌آميز و آرام بود و سرکوبی در کار نبود. ما به هيچ‌وجه از آن نوع تظاهراتی که رسانه‌های غربی و عربی پخش می‌کنند، نديديم. من با اطمينان می‌توانم بگويم که بيش‌تر گزارش‌های ارسالی ساختگی است. در سوريه گروه‌های مسلحی وجود دارند که از اين شهر به آن شهر در حرکتند و به کشتار مردم و تخريب مراکز عمومی دست می‌زنند. هدف آنان عمدتاً تخريب دولت است برای اين‌که جنگ داخلی راه بياندازند، جنگ نه عليه دولت، بلکه عليه مردم.»

چندی پيش مقاله‌ای از يک استاد فلسفه دانشگاه ايتاليا توسط اين قلم به فارسی ترجمه شد که در آن آمده است: «يک دانشجوی ۴۰ ساله آمريکايی که در ايرلند زندگی می‌کرد، سايتی برای خود تحت نام «آمنه» که گويا همجنس‌گراست و در سوريه زندگی می‌کند به راه انداخت و روزانه گزارشی از ظلم و ستمی که بر وی می‌رود، منتشر می‌کرد و اشک همه را در می‌آورد. در روز دوم کارانداری سايت ۸۰٫۰۰۰ نفر از آن بازديد کردند و ... در پايان وقنی که کنفرانس «مخالفان» دولت سوريه در آنتاليای ترکيه برگزار شد، اين دانشجوی آمريکايی هم در آنجا خضور يافت و خود را شناساند.»

روسيه موشک‌های ضدکشتی به سوريه تحويل داده است
يک منبع ديپلماتيک روسی اعلام کرد اين کشور براساس قراردادی که در سال ۲۰۰۲ با سوريه امضاء کرده، سيستم موشکی «ياخونت» را که از کشتی‌ها عبور می‌کند، به سوريه تحويل داده است. اين منبع که با خبرگزاری روسی «اينترفاکس» مصاحبه می‌کرد گفت تحويل اين موشک‌ها در چهارچوب منظومه «باستيون» که به طور متحرک در ساحل عمل می‌کند و کشتی‌های جنگی را مورد هدق قرار می‌دهد، در اختيار سوريه قرار گرفته است. اين منبع در مورد حجم قرارداد و تاريخ تحويل آن به سوريه، چيزی نگفت.

وزير دفاع روسيه آقای آناتولی سرديکوف در فوريه گذشته اعلام داشت روسيه علی‌رغم درخواست‌های کلينتون وزير امور خارجه آمريکا برای توقف اين قرارداد، تصميم دارد سيستم موشکی مزبور را در اختيار سوريه قرار دهد.

روسيه تاکنون شديداً با محکوم کردن سوريه به بهانه سرکوب مردم مخالفت کرده و آن را برنامه حساب‌شده از طرف غرب می‌داند که سياست خاصی را در خاورميانه دنبال می‌کند. هم‌چنين روسيه قرار است تا روز اول دسامبر دو ناو هواپيمابر جنگی خود، به نام‌های دريادار کوزنتسوف و دريادار چابانيکو را به سواحل سوريه بفرستد. يک مقام روسی در اين زمينه گفت ارسال اين ناوها از چند ماه قبل برنامه‌ريزی شده بود.

تحريم‌های اقتصادی اروپا
امروز پنج‌شنبه (۳۰ نوامبر) وزرای خارجه اروپا تصميم گرفتند تحريم‌های تازه ای در زمينه مالی، نفت و گاز عليه سوريه به اجراء درآورند. اين دهمين مرحله از سلسله تحريم‌های اروپا عليه سوريه است که شامل ۱۱ شرکت و ۱۲ تن از مسؤولان دولتی سوريه می‌شود و پول آن‌ها در بانک‌های اروپايی بلوکه شده است.

آمريکا نيز بر فشارهای اقتصادی خود بر سوريه می‌افزايد
دولت آمريکا نيز در ادامه سياست‌های گذشته خود مبنی بر فشار بر سوريه، امروز تعدادی ديگر از شخصيت‌های سياسی و اقتصادی سوريه، از آنجمله اصلان اوس، فرمانده يکی از گردان‌های رياست جمهوری و محمد مخلوف، يکی از نزديکان بشار اسد را در ليست تحريم‌شدگان قرارداد.