۱۳۹۳ مرداد ۱۶, پنجشنبه

بیانیه ای در تائید موذیانه کشتار مردم فلسطین و تبرئه امپریالیسم و صهیونیسم



با درود
لطفا بیانیه درنقد یک بیانیه ارتجاعی درمورد فلسطین را ملاحظه فرمائید و ما را درپخش این صدا یاری رسانید
پیروز باشید
، لینک زیر تصاویر دلخراش و ضدبشری از تهاجم افسارگسیخته رژیم صهیونیستی به غزه، است. این تصاویر که وجدان انسان را معذب میکند افشاگرماهیت کثیف رژیم عزرائیل ونوکران چپ وراست آن است
**



بیانیه ای در تائید موذیانه کشتار مردم فلسطین و تبرئه امپریالیسم و صهیونیسم

یا با امپریالیسم و صهیونیسم بر ضد خلق قهرمان فلسطین و همدستی با دشمنان بشریت  که به چند میلیون انسان گرسنگی و تشنگی داده و آنها را به گروگان گرفته اند و یا در کنار جبهه مقاومت مردم فلسطین برای رهائی از اسارت، راه دیگری وجود ندارد

اخیرا یک بیانیه غلط انداز "به کشتار مردم فلسطین بی درنگ پایان دهید" با امضاء برخی ایرانی ها که اکثرا ناشناخته بوده و حتی هویت و وجود واقعی شان ناروشن می نماید، منتشر شده است. در همان نگاه گذرا به این بیانیه در می یابید که نیت این بیانیه اعتراض به کشتار مردم فلسطین نیست، بلکه دفاع بی چون چرا از کشتار صهیونیسم اسرائیل و متحد وی امپریالیسم جهانی در منطقه و از جمله در فلسطین است. در این بیانیه منافع خلق فلسطین توسط این ایرانی های متاثر از تبلیغات زهرآگین صهیونیسم در پای منافع صهیونیسم جهانی قربانی می شود و این سیاست همدستی با اسرائیل، دفاع از منافع مردم فلسطین جا زده می شود. البته روشن است که نمی توان به صراحت از جنایت علیه بشریت دفاع کرد. حتی صهیونیستها نیز برای توجیه آدمکشی خویش مدعی هستند که شلیک گلوله های آنها نه برای کشتن مردم عادی و غیر نظامی فلسطینی، بلکه برای نابودی "تروریسم" در جهان و کشتن "تروریستهای" حماس است. این روشنفکران ایرانی نیز که موافق کشتن میلیونها فلسطینی هستند به جای تحلیل علمی و تاریخی از مبارزه مردم قهرمان و مقاوم فلسطین، حساب ویژه ای برای توجیه استعمار و "جنبه های مثبت و ترقیخواهانه" جنایت علیه بشریت باز می کنند. اگر نادانند باید به خود آیند و چنانچه آگاهانه بر ضد ملت فلسطین اقدام می کنند،  تبهکارند و نامشان به بدنامی در تاریخ مبارزات خلق ایران ثبت می گردد.

پس گرفتن امضاء رفقائی که به ماهیت این سند ارتجاعی پی برده و بر ضد آن موضع گرفتند اقدامی جسورانه، افشاءگرانه، انقلابی و ضد امپریالیستی-صهیونیستی است. جا دارد که همه افرادی که به زیر این سند ننگین بهر دلیل امضاء گذارده اند، به خود آیند و به رفقای انقلابی فوق تاسی جویند تا در جنبش مقاومت و انقلابی مردم ایران سره از ناسره تشخیص داده شود.

نفی مبارزه طبقاتی

این اعلامیه فاقد درک طبقاتی از پیوند مبارزه طبقه کارگر و خلقهای ستمدیده جهان است. این بیانیه منکر آن است که مبارزه طبقه کارگر باید با مبارزه خلقهای تحت ستم پیوند خورده و بیک صدای واحد برای نابودی دشمنان عمده بشریت بدل شود. این بیانیه مفاهیم اجتماعی را از مضمون طبقاتی جدا می کند و آنها را به واژه های پوچ و بی محتوی بدل کرده و بتدریج به شکل روضه خوانی و تعزیه گردانی بر می گرداند. اینکه آدمکشی بد است، اینکه جنگ بد است، اینکه بیگناهان نباید کشته شوند و... بدون رفتن به کنه مسایل، عبارات پوچی خواهد بود که پشت سرهم ردیف شده و حتی جرج بوش و هیتلر هم با آن موافقند، ولی در اینجا این عبارات پوچ با این هدف تکرار می شوند تا اذهان را از اصل مسئله که اشغال یک سر زمین و سرکوب یک ملت است، دور کنند. در سراسر این بیانیه از دولت و نه از صهیونیسم اسرائیل که یک تئوری نژادپرستانه برای سلطه بر تمام خاور میانه است، صحبت می شود. استفاده از واژه دولت اسرائیل ماهیت تجاوزکارانه صهیونیسم و خطری را که برای منطقه دارد، کتمان می کند. در اینجا مبارزه مردم برای نابودی صهیونیسم که امری پایدار و تعیین کننده ماهیت فاشیستی دولت اسرائیل است، به مبارزه با دولتهای اسرائیل که مشروعیت ادامه بقاء دارند، سوق داده می شود. در این بیانیه از امپریالیسم سخنی به میان نمی آید تا مبادا آمریکائی ها ناراحت شوند و از تعداد روشنفکران مسحور امپریالیسم و "نئو کانها" که این اعلامیه را امضاء کرده اند، کاسته گردد. تلاش تدوین کننده یا تدوین کنندگان این سند، تبرئه امپریالیسم و صهیونیسم است که آنها را در قالب "دولتهای" آنها پنهان کرده اند. سخن گفتن از "دولت اسرائیل" و یا "دولت آمریکا" بیان ماهیت صهیونیسم و امپریالیسم نیست، تبرئه آنهاست.
تئوری این همانی

تلاش این بیانیه موذیانه که بسیار با دقت و با روش کارشناسانه و روانشناسانه تنظیم شده است و از قلم فرد یا افراد عادی تراوش نمی کند، در درجه اول این است که به خواننده موذیانه تلقین کند که جنایات صهیونیسم و مبارزه مردم فلسطین همتراز و برابر هستند و به زبان دیگر هر دو طرف حق دارند و یا هر دو طرف حق ندارند، هر دو طرف آدم می کشند، هر دو طرف موشک پراکنی می کنند، هر دو طرف مسلسل در دست داشته و مسلحند، هر دو طرف ارتجاعی هستند، هر دو طرف غیر قابل دفاع و یا هر دو طرف قابل دفاع هستند. هم طرف ستمگر و هم طرف ستمکش، هم ظالم و هم مظلوم، هم قربانی و هم قاتل همتراز خواهند بود.
شیمون پرز نیز در نطق خویش از این عده تشکر کرد که فقط اسرائیل را محکوم نمی کنند و هر دو طرف را محکوم می کنند و حق را به حق دار می رسانند.
به گزارش رادیو اسرائیل، شیمون پرز در کنفرانسی مطبوعاتی در “بئر السبع” گفت: "جهان عرب برای منزوی ساختن حماس و افراطیون می کوشد. او از تمام انسانهای متمدن که نقش حماس و افراطیون مخالف دوستی با مردم اسرائیل در این جنگ را کمرنگ نکردند و تلاش کردند که عدالت را در این جنگ رعایت کنند صمیمانه تشکر کرد". شیمون پرز اعتراف کرد که چه نقشی را به عهده سازمانهای جاسوسی اسرائیل و کنسرنهای دروغپراکنی واگذار کرده تا افکار عمومی را در جهت خواستهای اسرائیل سوق دهند و نگذارند "افشاء حماس مورد غفلت" قرار گیرد. مبتکران این بیانیه خوب به دستورات شیمون پرز عمل کرده اند. امضاء کنندگان ایرانی باید تکلیف خود را با گفتار شیمون پرز روشن کنند.

ماهیت جنگ

جنگی که در فلسطین در گرفته است، مربوط به بیش از شصت سال است و تازه نیست. در آن زمان نه سازمان حماسی در کار بود و نه  جهاد اسلامی. این جنگ برخلاف ادعای بیانیه، از دو طرف یک "جنگ ارتجاعی و خانمانسوز" نیست. نه کمونیستها چنین نظر ضدعلمی دارند و نه هومانیستها چنین نظر ضد انسانی. چنین برخوردی تنها نظر حامیان ایرانی صهیونیسم است. جنگی که در فلسطین در گرفته است، دو سو دارد. در یک سو صهیونیسم اشغالگر و امپریالیسم حامی وی ایستاده و سرزمین مردم فلسطین را اشغال کرده و به سوزاندن و خانمان براندازی مردم فلسطین مشغول است و در سوی دیگر مجموعه مردم فلسطین و نه تنها کمونیستها، حتی غیر مذهبی ها، مسلمانان، مسیحیان و یهودیان انقلابی... ایستاده اند. این جنگ، جنگ خلق فلسطین بر ضد سلطه گران خارجی و نه آنگونه که تروتسکیستها القاء می کنند جنگ پرولتاریای فلسطین بر ضد سرمایه داران خارجی است که در آن سازمانهای مقاومت عامل مزاحم به حساب می آیند. این جنگ تنها دو طرف دارد. جنگِ مردمی تحت سلطه و سرکوب شده و محکوم به مرگ با طرفی که تا دندان مسلح بوده، و برای اشغال کشور دیگران و نسل کشی در سرزمینشان از هیچ جنایتی رویگردان نیست. بیانیه مذکور که ادعا نامه ای علیه خلق فلسطین و تبرئه صهیونیسم است برخلاف این ادعای پوچ و بی سر و ته که مدعی گردیده "جنگ حماس با اسرائیل هیچ چیز نیست جز جنگ قدرت برای سلطه بر منطقه ای که هم اکنون در اختیار دولت اسرائیل است."، جنگی است خلقی و انقلابی برای استقلال ملی و رهائی خلق فلسطین و خلقهای منطقه از سلطه امپریالیسم و صهیونیسم. عبارات پردازیهای مجوف نظیر "جنگ قدرت برای سلطه" تنها برای کتمان ماهیت سلطه و قدرت امپریالیسم و صهیونیسم نژادپرست و استیلاگر در منطقه است. همه خلقهای منطقه باید این غده سرطانی و خطرناک صهیونیستی را بدور افکنند.
کمونیستها بر این نظرند که این جنگ دو طرف دارد و از منظر خلق فلسطین جنگی عادلانه بر ضد اشغالگر و برای کسب استقلال، آزادی و هویت ملی، دفاع از شرافت و غرور یک ملت است که نمی خواهد نوکر بیگانه باشد و در سرزمین اشغالی در زیر سرنیزه صهیونیسم زندگی کند. از منظر کمونیستها جنگ اسرائیل بر ضد خلق فلسطین برای اشغال این سرزمین و نسل کشی در آن، یک جنگ ارتجاعی، ضد انسانی است که باید به عنوان جنایت جنگی محکوم شده و عاملان آن در دادگاهی نظیر دادگاه نورنبرگ، به منزله جانی و یاغی محاکمه شوند. پس مضحک است که تدوین کنندگان سند با موذیگری ماهیت یک جنگ عادلانه از جانب ملت فلسطین را بیکباره برای فریب مردم "ارتجاعی" از هر دو طرف جا می زنند.  در اینجا سخن از درک کمونیستی از ماهیت جنگ نیست، حتی هومانیستها نیز جنایات اسرائیل را محکوم می کنند و تجاوز به سرزمین فلسطین توسط یک نیروی اشغالگر را رد می نمایند و ماهیت مبارزه مردم فلسطین را ارتجاعی ارزیابی نمی کنند. این تئوری ارتجاعی تروتسکیستی تنها بر ضد خلق فلسطین نیست، بر همه جنایات امپریالیستها در سراسر تاریخ جهان صحه می گذارد. به نظر آنها، هم جنگ رهائی بخش مردم الجزایر بر ضد امپریالیسم فرانسه و هم جنگ آزادیبخش مردم اندونزی بر ضد استعمار هلند و هم جنگ انقلابی و عادلانه مردم هندوچین(ویتنام، کامبوج، لائوس) بر ضد امپریالیسم آمریکا، جنگهای غیر عادلانه و خانمانسوز و ارتجاعی بوده اند، زیرا در آن جنگها انسانها کشته شده و خانمانسوز بوده اند!!؟؟. این عده بلندگویان استعمار نوین درایران هستند.
آنها می نویسند: "کشتاری که این روزها در فلسطین جریان دارد ناشی از جنگ بین دو دولت جنایتکار و ضدمردمی است و هیچ ربطی به منافع مردم محروم و ستمدیده ی فلسطین ندارد، مردمی که اکنون به راستی گوشت دَم توپ یک جنگ ارتجاعی شده اند." آنها در این عبارت به نحو زشتی مردم محروم و ستمدید فلسطین را سپر بلای خود کرده اند تا بیشتر قربانی تجاوز اسرائیل شوند.
با این حکم صادر شده ی ارتجاعی، در این جنگی که استعمار و امپریالیسم به ملت فلسطین تحمیل کرده، هیچ طرف برحقی وجود ندارد. از هیچ طرفی نباید حمایت کرد. باید به استعمار و اشغال کشور فلسطین صحه گذارد و به طریق اولی به استعمار به طور کلی صحه گذارد و مبارزه ملتی را که برای آزادی و استقلال کشورش می رزمد، باعنوان اینکه لطفا "گوشت دم توپ" نشوید، به لجن کشید و آب به آسیاب اسرائیل ریخت. طبیعتا این زبان نمی تواند زبان و قلم عده ای انسان انقلابی و شرافتمند و با وجدان باشد. این زبان بی وجدانها و کسانی است که می خواهند وضعیت کنونی را به نفع اشغالگران و سلطه جویان صهیونیستی و امپریالیستی به ملت فلسطین و به همه ملتهای منطقه تحمیل کنند. مبتکر و یا مبتکران این سند، حق ملت فلسطین را برای مبارزه قهرآمیز تا سرحد رهائی خویش به سخره گرفته اند و به نفی آن مشغولند. در حالی که مردم فلسطین به رهبری حماس یا هر سازمان مقاوم دیگری حق دارند تا آخرین قطره خون برای رهائی ملی خویش مبارزه کنند. در شرایط اشغال، صلح کردن حرف پوچی بیش نیست. صلح تنها با اخراج اشغالگر معنی دارد وگرنه تسلیم بلا شرط محسوب می شود. آنها که به ملت فلسطین توصیه می کنند، مبارزه نکند، تیراندازی نکند، موشک پرتاب نکند چون اسرائیل را عصبانی می کند، مربیان پرورش افکار صهیونیسم هستند. آنها که از گروگان گیری دو تا سرباز اشغالگر و صهیونیست خونِ دل می خورند، موذیانه بر گروگان گیری میلیونها مردم فلسطین چشم بسته اند. دشمنان مردم فلسطین دشمنان مردم ایران نیز هستند. باید نقاب آنها رادرید. و مانع شد که اجرشان را شیمون پرز بدهد.

استنتاج عملی

اگر روشنفکر منحرفی در ایران مبارزه مردم فلسطین برای رهائی ملی خویش را ارتجاعی قلمداد کند، طبیعتا جائی در درون صفوف مردم ایران ندارد. این روشنفکران همان روشنفکرانی هستند که در صورت تجاوز امپریالیسم و صهیونیسم و داعش به ایران به بهانه جنگ ارتجاعی، حاضرند در پا رکابی امپریالیستها، ایران را به گورستان مردم ایران بدل کنند. آنها نمی پذیرند که مقاومت مردم ایران در مقابل امپریالیسم و صهیونیسم و داعش یک مبارزه انقلابی و رهائی بخش، مبارزه ای برای دفاع از استقلال ملی ایران است. در ایران نیز مانند فلسطین تنها دو جبهه و دو طرف بیشتر وجود نخواهد داشت، جبهه آنهائی که در مقابل تجاوز برای رهائی ملی ایستادگی می کنند و و جبهه آنهائی که نوکری و گماشتگی امپریالیسم را می پذیرند. برای ورود به جبهه خلق کسی به تفتیش عقاید نمی پردازد و دهان کسی را بو نمی کشد. این سیاست است که نقش تعیین کننده دارد و نه ایدئولوژی افراد و سازمانها. کسانی که امروز جنگ رهائی بخش ملت فلسطین را ارتجاعی جا می زنند، همدستان ارتجاع امپریالیستی و صهیونیستی برای حمله به ایران هستند. در تفکر ارتجاعی آنها جائی برای مبارزه به خاطر رهائی ملی و حفظ استقلال سیاسی و تمامیت ارضی ایران وجود ندارد. این عده دقیقا در پی آن هستند که همین تفکر ارتجاعی را که مردم ایران در مقابلش ایستادند و تئوری ارتجاعی "پی ریزی جبهه سوم" را به گورستان تاریخ سپردند، دوباره در زیر نقاب مخالفت با جنبش انقلابی مردم فلسطین زنده کنند. بزعم آنها در زمان تجاوز امپریالیسم و صهیونیسم و ارتجاع منطقه با نیت تجزیه و نابودی ایران، باید به پی ریزی "جبهه سوم" که چیزی بغیر از جبهه مقاومت مردمی در مقابل تجاوزگر است، دست زد. آنها چه بخواهند و چه نخواهند مردم ایران خودجوش برای مقابله با تجاوزگر، اشغالگر و ارتجاع منطقه به صورت میلیونی بسیج می شوند. "جبهه سوم" آنها جبهه "همه فن حریف" و "روئین تن" و "شکست ناپذیر"ی است که یک تنه همه دنیا را، در یک چشم بر هم زدن "سوسیالیستی" می کند. آنها نمی فهمند و یا مترصد آن هستند جنبش را به دره نادانی بکشانند تا صدای سوم مردم که تنها در چارچوب وجود دو جبهه امکان رشد، بقا و موفقیت دارد، از میان برود. حال آنکه مردم و نیروهای مترقی تنها در چارچوب جبهه مقاومت ضد اشغال و ضد تجاوز قادرند امکان کسب رهبری و اعتماد مردمی را برای خویش با تلاش و شعارهای درست و فداکاری به کف آورند. آنها با اختراع تئوری "جبهه سوم" که برای سترون کردن روحی و فکری جنبش مطرح می شد، تبلیغ می کردند، در جنگی که در می گیرد، نباید از وجود دو جبهه، یعنی جبهه سیاسی مقاومت مردم در مقابل اشغالگران سخن گفت، بلکه باید هم با امپریالیسم، هم با صهیونیسم و هم با ارتجاع منطقه جنگید و آنها را به تمامی نابود کرد و در عین حال ارتجاع حاکم در ایران را نیز صرفنظر از تمایل به مقاومت در مقابل اشغالگران سرنگون ساخت. افرادی از این قماش با همین منطق "یکه زنی" به ارتش داعش پیوستند و سرنوشت عبرت انگیزشان در مقابل ماست. مردم ایران نیز مانند مردم فلسطین در مقابل امپریالیستها، صهیونیسم و داعش خواهند ایستاد و از استقلال و تمامیت ارضی ایران دفاع خواهند کرد. در ایران نیز دو جبهه بیشتر نیست و مردم ایران تنها صفوف خویش را در جبهه مقاومت تشکیل می دهند و صدای خود را رسا خواهند کرد و کمونیستها تنها در این متن قادرند که برای کسب رهبری مبارزه کنند و نه در کنار آمریکا و اسرائیل و داعش. نمی شود از در عقب امپریالیستها را به ایران وارد کرد.  

بیرون کشیدن امپریالیسم و صهیونیسم از زیر ضربه

کسی که مدعی است هدفش افشاء "دولت اسرائیل" و "جنگ ارتجاعی" در فلسطین است حتی اگر به ادعاهای خود مبنی بر افشاء طرفهای درگیر وفادار باشد، باید بخش مهمی از نوشته خود را صرف افشاء این جانیان کند، ولی این روشنفکران هوادار آمریکا و اسرائیل می نویسند: "این دولت ارتجاعی و کینه توزیِ بربرمنشانه و شرارت آمیزش - نه فقط با مردم فلسطین بلکه با مردم خودِ اسرائیل - شناخته شده تر از آن است که به افشاگری نیاز داشته باشد. همچنین، حمایت ننگین دولت آمریکا از آدم کشی اسرائیل رسواتر از آن است که از چشم مردم آزاده ی جهان پنهان بماند."(تکیه همه جا از توفان). به این ترتیب جنایات صهیونیسم و امپریالیسم را چون امر "همه دانسته ای" است نباید افشاء کرده و تکیه بیانیه را بر این افشاءگریها قرار داد، بلکه باید تکیه را بر روی افشاء حماس گذارد که در حقیقت نماینده منتخب مردم فلسطین در یک انتخابات آزاد و دموکراتیک بوده، در طرح اتحاد دولت فلسطینی شرکت داشته و از هم اکنون یک طرف مذاکره با نمایندگان دولت صهیونیستی اسرائیل است. آنها می نویسند: "آن چه در بیشتر واکنش ها به کشتار مردم فلسطین مغفول مانده نقش ارتجاعی دولت حماس در شعله ور ساختن آتش این جنگ خانمان سوز است. جنگ حماس با اسرائیل هیچ چیز نیست جز جنگ قدرت برای سلطه بر منطقه ای که هم اکنون در اختیار دولت اسرائیل است"(تکیه همه جا از توفان). به این ترتیب روشن می شود که این روشنفکران آمریکائی-اسرائیلی در ایران به جای افشاء صهیونیسم باید "دولت حماس" را افشاء کنند که بر طبق کشفیات تدوین کنندگانِ سند، به "نقش ارتجاعی دولت حماس در شعله ور ساختن آتش این جنگ خانمان سوز" کم بهاء داده شده است. به زبان قابل فهم صهیونیستهای اسرائیلی بیگناه هستند و این حماس است که جنگ خانمانسوز را آغاز کرده است.
توجه کنید مبتکر یا مبتکران این سندِ کارشناسانه، با الهام از رادیو اسرائیل و آقای منشه امیر، از "منطقه ای که هم اکنون در اختیار دولت اسرائیل است" سخن می گویند. در زبان مردم جهان و نه تنها کمونیستها، به این مناطق، مناطق اشغالی می گویند و نه مناطق "تحت اختیار دولت اسرائیل". بیش از شصت سال است که این مناطق "در اختیار دولت" اسرائیل است و هر روز هم آنرا گسترش می دهد. مرز این مناطق اختیاری معلوم نیست. مناطق تحت اختیار این امر را به ذهن شنونده تداعی می کند که اسرائیل مرز جغرافیای معینی ندارد. هر چه در اختیار وی است سرزمین "مقدس" اسرائیل است و نه مناطق اشغال شده. روشن است که تا نابودی صهیونیسم این مناطق و مناطق بیشتر از آن "در اختیار دولت اسرائیل" باقی می ماند. کسی که تلاش کند ماهیت یک اشغالگر یاغی را به یک دولت اداره کننده مناطق تحت اختیار بدل کند ریگ به کفش دارد.
تدوین کنندگان این بیانیه ارتجاعی صهیونیستی که برای دلداری و توجه دولت اسرائیل اسامی خودشان را نیز برای گرفتن امان نامه و بیمه عمر در رژیم بعدی ذکر کرده اند، می آورند: "حماس برای رسیدن به این هدف ارتجاعی حاضر است فوج فوج از مردم فلسطین را به کشتن دهد. گواه این مدعا، صرف نظر از برخورد ارتجاعی و سرکوبگرانه ی حماس با مردم غزه، موشک پرانی بی هدف آن به سوی اسرائیل است که بسیار بیش از آن که به دولت و ارتش اسرائیل لطمه زند به مردم اسرائیل و مردم غزه آسیب می رساند." روشن است که این ادعا توجیه جنایات صهیونیسم و پخش اکاذیب امپریالیستها و صهیونیستها در مورد مبارزه خلق فلسطین به رهبری حماس است. چقدر جنایتکارانه است که کسی کشتار فوج فوج مردم فلسطین را نه به گردن اسرائیل، بلکه به گردن سازمانهای مقاومت فلسطینی بگذارد و مدعی شود، ویرانی نوار غزه محصول "ترقه در کردن" و "فشفشه پراندن" سازمانهای مقاومت و نه فقط حماس است. جالب است ببینیم که این عده چگونه حق مبارزه و دفاع را از مبارزان انقلابی برای رهائی ملی سلب می کنند. جنگ رهائی بخش برای آنها جنگ خانمانسوز است. و جنگ جنایتکارانه و خانمانسوز صهیونیسم واکنش طبیعی اسرائیل در مقابل با "موشک پرانی" حماس محسوب می شود. اینکه از "لطمه خوردن مردم اسرائیل" نیز سخن می رانند، با نیت توجیه کشتار هزاران نفر مردم غیرنظامی و کودکان فلسطینی و پرده استتار کشیدن بر جنایات جنگی صهیونیسم است. ننگ بر این قلمبدستان صهیونیسم ایرانی.

جعل تاریخی

نخست اینکه مبارزه ایکه ملت فلسطین در عرض بیش از شصت سال علیه صهیونیسم و امپریالیسم می کند یک "جنگ ارتجاعی" آنطور که تدوین کننده یا تدوین کنندگان این سند مدعی هستند، نیست. این مبارزه ربطی هم به این ندارد که رهبریش در دست آقای شوقیری باشد و یا آقای یاسر عرفات و یا آقای خالد مشعل. مگر رهبری دولت اسرائیل مترقی و انقلابی است که نباید بر ضد آن مبارزه کرد؟. مگر صهیونیستها و امپریالیستها از "موضع ترقیخواهی" دنیا را به فاجعه کشیده اند و داعش و القاعده را ساخته اند؟.
مبارزه مردم فلسطین بر ضد اشغال کشورشان بیش از شصت سال است که دوام دارد و تا نابودی صهیونیسم برغم نگرانی امضاء کنندگان بیانیه دوام خواهد یافت. تاریخ مبارزه مردم فلسطین نشان می دهد که فلسطین یک سرزمین اشغال شده است. ماهیت همه رویدادهای فلسطین را باید در این متن تاریخی بررسی کرد. ملتی که سرزمینش اشغال شده حق دارد با هر تفکر مذهبی و رنگ پوستی که دارد، با هر زبان و فرهنگی و ایدئولوژی که دارد، با چادر یا بی چادر، با روسری و یا بدون روسری، با ریش و یا بدون ریش با نیروهای اشغالگر و استعمارگر مبارزه کند. این حق قانونی، برسمیت شناخته شده و عادلانه و مشروع ملت فلسطین است. اسرائیل صهیونیستی یک کشور اشغالگر است و دراین منطقه دارای کوچکترین حقی نیست. "حق دفاع از امنیتِ" یک نیروی آدمکش، یاغی، و جانی و اشغالگر حرف پوچی است که تنها مبلغان استعمار و صهیونیسم آنرا تبلیغ می کنند. "حق دفاع از خودِ اسرائیل" حق پوچی است که هرگز موضوعیت ندارد. تنها حق دفاع از خودِ ملت فلسطین مطرح است و این ملت تحت ستم حق دارد تا آخرین سرباز تجاوزگر و اشغالگر را با هر وسیله ایکه در اختیار دارد و برایش ممکن است از سرزمین تاریخی خویش بیرون کند. ساکنان کنونی و وارداتی اسرائیل که جزئی از مردمان بومی این سرزمین نبوده اند و یهودیان وارداتی هستند باید به سرزمینهای سابق خود برگردند، کسی برای آنها دعوتنامه نفرستاده بوده است. کسانی که نمی توانند و نمی خواهند در کنار صاحبان اصلی سرزمین فلسطین یعنی فلسطینیها در آنجا زندگی کنند و بیک زندگی دموکراتیک تن در دهند نژاد پرستی را تبلیغ می کنند. جنگی که در فلسطین درگرفته آغازگرش مردم فلسطین نیستند، صهیونیسم جنایتکار است. امضاء کنندگان بیانیه که در واقع هوادار "ترقیخواهی" صهیونیسم هستند می آورند: "منفعت کنونی و عاجل مردم فلسطین در پایان دادن سریع به این جنگ است و آنان که در آتش این جنگ می دمند فقط ضدیت خود را با منافع مردم فلسطین نشان می دهند. مردم متمدن و انسان دوست جهان در کنار مردم غزه باید حماس را برای پایان دادن به جنگ تحت فشار بی امان خود قرار دهند، همان گونه که به همراه مردم اسرائیل باید با جنگ طلبی و تبه کاری دولت اسرائیل به مقابله برخیزند و با مبارزات خود این دولت را وادارند که هرچه زودتر به لشکرکشی خود برضد مردم غزه پایان دهد." و به این ترتیب به مردم جهان القاء می کنند که مسببان جنگ و ادامه جنگ و کشتار مردم فلسطین نه رژیم جنایتکار و صهیونیستی و اشغالگر اسرائیل، بلکه سازمان مقاومت حماس می باشد. آنها در عین اینکه حق جنگیدن برای رهائی ملی را از سازمانهای مقاومت سلب می کنند، مردم جهان را تشویق می کنند که جلوی اسرائیل را برای کشت و کشتار نگیرند و دستش را در جنایت باز بگذارند، زیرا آنها باید حماس را تحت فشار قرار دهند تا نجنگد و عملا ادامه اشغال توسط اسرائیل و وضع کنونی را بپذیرد. این بلندگویان اسرائیلی در ایران جای علت و معلول را با آگاهی و دنائت عوض می کنند. پیام مبتکر و یا مبتکران این بیانیه عمیقا ارتجاعی و صهیونیستی، پیام تسلیم بلاشرط به ملت فلسطین است. حال ببیینیم که این عده در مورد ادعاهای خود صداقت دارند. هرگز!. آنها در همین موارد جعلی نیز دروغ می گویند.

بخشی از اسرائیلیهای مخالف سیاست آدمکشی دولتشان برملا کرده اند که شرایط حماس برای آتش بس و نه صلح که تنها بعد از تسلیم اسرائیل و اخراج قوای تجاوزگر و اشغالگر مقدور است، بسیار قابل قبول و منصفانه است. دولت اسرائیل باید به این خواستها تن در دهد. ما متن این خواستها را از زبان منابع اسرائیلی منتشر می کنیم تا دست نویسندگان بیانیه ارتجاعی برملا شود.

خواستهای سازمانهای مقاومت فلسطین

سازمان حماس خواستهای خویش را بیان کرده که حتی اسرائیلی ها آنرا به شکل زیر تدوین و در نشریات خویش بازتاب داده اند. نظری به این خواستها نشان می دهد که این خواستها تا چه حد منطقی و قابل اجراست. تنها یک دولت جنایتکار که هدفش نسل کشی و ادامه اشغال است می تواند از زیر بار تحقق این خواستها شانه خالی کند.
گیدون لوی روزنامه نگار اسرائیلی نشریه "هاآرتس" در مورد خواستهای حماس چنین نوشته است:
"1- آزادی برای غزه، پایان دادن به هرگونه عملیات نظامی زمینی، هوایی و دریایی،
2- خروج نیروهای نظامی اسرائیلی از غزه تا کشاورزان فلسطینی بتوانند از زمین های خود تا دیوارهای اسرائیل بهره برداری کنند،
3- آزادی فلسطینی هایی که ابتداء به عنوان مبادله ی زندانیان در برابر سرباز اسرائیلی گیلات شالید آزاد شده، اما دوباره در آغاز جنگ غزه دستگیر شدند،
4-پایان دادن به محاصره ی اقتصادی و باز کردن مرزهای غزه،
5- قرار گرفتن بندر و فرودگاه بین المللی غزه زیر نظارت سازمان ملل متحد،
6- گسترش محدوده ی ماهی گیری ساحل غزه  و نظارت سازمان های بین المللی بر مرز رفح،
7-پذیرش آتش بس ده ساله و بسته شدن آسمان غزه به روی هواپیماهای اسرائیلی،
8- اجازه ی سفر مردم غزه به اورشلیم برای زیارت مسجد الاقصی،
9-خاتمه به مداخله در سیاست داخلی فلسطین و تشکیل دولت واحد،
10-گشودن منطقه صنعتی غزه."
این خواستهای حماس(جنبش مقاومت اسلامی فلسطین) توسط سازمان آزادی بخش فلسطین(ساف) نیز مورد حمایت قرار گرفت و به این ترتیب دست صهیونیستهای اسرائیل که هدفش نابودی ملت فلسطین، نسل کشی و ادامه اشغال سرزمینهای فلسطینی است رو شده است.
با این ترتیب در زمانی که خواستهای روشن حماس و جنبش فلسطین آشکارا مطرح است و اسرائیل حاضر نیست زیر بار آن رود، ناشرین سند ننگین و موذیانه فوق می نویسند: "... مردم متمدن و انسان دوست جهان در کنار مردم غزه باید حماس را برای پایان دادن به جنگ تحت فشار بی امان خود قرار دهند، همان گونه که به همراه مردم اسرائیل باید با جنگ طلبی و تبه کاری دولت اسرائیل به مقابله برخیزند و با مبارزات خود این دولت را وادارند که هرچه زودتر به لشکرکشی خود برضد مردم غزه پایان دهد." می بینید که ناشرین سند با پرگوئی و آسمان و ریسمان بهم بافتن و ظالم و مظلوم را یکسان کردن و خطوط تمایز را مخدوش نمودن، حاضر نیستند، تجاوز اسرائیل جنایتکار را محکوم کرده و به مردم بگویند که اسرائیلی ها برای خواستهای نهضت مقاومت فلسطین تره هم خورد نکرده و به آدمکشی ادامه می دهند. مردم صلحدوست جهان باید نقش تجاوزکار، نقش ستمگر، نقش اشغالگر، نقش جانی را برملا کنند، زیرا اسرائیل است که در منطقه موجب قتل و غارت و بحران و آدمکشی است. علت و معلول را مخلوط کردن به نفع و به فرمان صهیونیسم است. جالب است که مبتکران سند خواست نتانیاهو را تکرار می کنند که در بن بست افتاده، راه پس و پیش نداشته و می خواهد با فشار به حماس آنها را برای پیشگیری از بدنامیِ عقب نشینی و شکست نیروهای اسرائیلی به تسلیم وادارد. آنها می آورند: "مردم غزه باید حماس را برای پایان دادن به جنگ تحت فشار بی امان خود قرار دهند" تا حتما نتانیاهو بتواند "سربلند" از این مخمصه نجات پیدا کند.
هر کس وجدان داشته باشد و برای تحقق انسانیت، برای آزادی ملتها، برای احترام به حقوق ملل و حقوق بشر مبارزه می کند، نمی تواند قاتل و مقتول را هم ارز و هم ارزش کند. آنوقت باید مانند سایر روشنفکران انقلابی ومسئول امضای خویش را پس بگیرد و به صف مردم ایران و دوستداران مقاومت مردم فلسطین بپیوندد. در این مبارزه است که دوست و دشمن مردم ایران از هم تمیز داده می شوند و معلوم می گردد که چه کسانی گوش به بلندگوهای و اوامر بیگانه بسته اند. در این مبارزه است که معلوم می شود چه کسانی با این دسیسه که می آورد: "ما امضاکنندگان این بیانیه ضمن محکوم کردن دولت های اسرائیل و حماس خواهان پایان-یافتن فوری و بی قید و شرط این جنگ ارتجاعی و خانمان سوز هستیم." موافقند و چه کسانی در کنار مردم ایران و مردم منطقه قرار دارند. ما توصیه می کنیم هرچه زودتر امضاء های خویش را پس بگیرید تا مسببان اصلی این دسیسه اسرائیلی برملا شوند و در تاریخ ایران مهر باطله بخورند. تنها این اقدام بشردوستانه و میهنپرستانه است که می تواند ننگ و رسوائی را بزداید.


جنایات جمهوری اسلامی بهانه برای تائید هر جنایتی

درخاتمه نکته مهم دیگری را نیز باید تذکر داد که در میان سطور این بیانیه نوشته شده است. رژیم جمهوری اسلامی یک رژیم جنایتکار است که در دریائی از فساد و تبهکاری غوطه می خورد و روز به روز بیشتر به اردوگاه دشمنان مردم ایران نزدیک می گردد و مترصد فروش ایران و زدن چوب حراج بر منافع ملی آن است. مذاکرات هسته ای که بر اساس اسناد تا کنون منتشر شده اش، تسلیم به امپریالیسم و خیانت ملی است، نمونه ای از این مماشات با امپریالیستهاست. صدماتی را که این رژیم به ایران و به مردم میهن ما وارد کرده، موجی از نفرت و انزجار به حق در مردم ایران نسبت به این رژیم ایجاد کرده است. استقرار این رژیم بر دریائی از خون برپا شده و بقاء آن تنها با سرکوب و توسعه استبداد و نقض حقوق انسانها میسر است. ولی علیرغم این نمی توان آن چنان از کینه توزی کور شد که از یک تحلیل مستقل و علمی چشم پوشید و همیشه تابع سیاستهای رژیم جمهوری اسلامی گردید. هر آنچه آنها کردند ما به عکس آن دست زنیم و آنرا انقلابی جلوه دهیم. ایجاد تقابل مصنوعی با سیاستهای رژیم جمهوری اسلامی گویای ماهیت مترقی و انقلابی نیست، نشانه ضعف و سستی، نشانه بی برنامگی و سردرگمی در اتخاذ موضع روشن و مستقل است. در غیر این صورت برخلاف ادعاهای "انقلابی"های افراطی ابتکار سیاست آنها در دست رژیم جمهوری اسلامی است و افسار آنها را همین رژیم برکف گرفته و آنها را به منجلاب گمراهی خواهد کشانید. سرنگونی این عده به دامن داعش در سوریه، همدستی آنها با امپریالیستها و صهیونیستها برای تجاوز به ایران که با جرج بوش جبهه متحد سرنگونی ساخته بودند و یا همدستی آنها با دارو دسته حریری در لبنان و تروریستهای داعش از همین نمونه هاست. دیروز با داعش و حمایت از تجاوز امپریالیسم به عراق و افغانستان و امروز با اسرائیل بر ضد مبارزه مردم فلسطین. ما باید از اصولی حمایت کنیم که اصول کمونیستی، انقلابی و دموکراتیک است. اشغالگری محکوم است، تجاوز به ممالک محکوم است، نقض حقوق ملل و حقوق بشر محکوم است. نسل کشی محکوم است. نمی شود برای اشغالگر، شکنجه گر و یاغی برتری حقوقی قایل شد، تنها به این استناد که عنصر تحت شکنجه و یا فرد سرکوب شده مطلوب ما نیست و صاحب ایدئولوژی اسلامی یعنی ایدئولوژی ارتجاعی است، مگر صهیونیسم دارای ایدئولوژی انقلابی است؟ مگر بجز سوسیالیسم، ایدئولوژی انقلابی دیگری هم وجود دارد. نمی شود بر جنایات در گوانتانامو صحه گذارد و حامیان دفاع از حقوق دموکراتیک و حقوق بشر را مدافعان تروریسم و پوپولیسم جا زد. مگر امپریالیستها ترقیخواه، مدافع حقوق بشر و حقوق دموکراتیک هستند؟ مگر آنها از موضع "ترقیخواهانه" و "انقلابی" شکنجه می دهند؟ این یاوه گوئی محض است. بیهوده گویان اساسا درکی از مبارزه دموکراتیک و ضد امپریالیستی ندارند و تاریخ زندگی سیاسیشان سراسر همدستی با امپریالیسم و ارتجاع، از موضع "چپ" بوده است. پاره ای از اپوزیسیون ایران به این راه روان است و روشن است که این راه، انقلابی نیست به گورستان می رود. روشن است که مبلغانِ بانیان این راه، جاده صاف کن تجاوز امپریالیسم به ایران هستند و از هم اکنون تبلیغ می کنند که تجاوز امپریالیسم آمریکا به ایران به ما مربوط نیست، جنگ مردم نیست، هیچ ربطی به منافع مردم محروم و ستمدیده ی ایران ندارد، نباید کشته شد، نباید گوشت دم توپ گردید، نباید مقاومت کرد، بهتر است ایران نابود گردد تا جمهوری اسلامی از بین برود. این جنگ میان دو قطب ارتجاع، قطب ارتجاع دولتی آمریکا!! و قطب ارتجاع اسلامی است. روشن است که این تفکر انقلابی نیست ارتجاع محض در پناه "ترقیخواهی" است.

حزب کارایران (توفان)
نگارش در تاریخ  10/05/1393
مطابق با اول ماه اوت 2014



 

۱۳۹۳ مرداد ۱۳, دوشنبه



فلسطین ودوقطب ارتجاع!؟


کنفرانس مطبوعاتی مشترک سازمانهای فلسطینی در نوار غزه

در مورد جنایتکاری صهیونیستها همه نیروهای مترقی جهان هم نظرند. در مورد تبهکاری آنها که سرزمین یک ملتی را طلبکارانه و بی شرمانه اشغال کرده اند و در پی نسل کشی در فلسطین هستند، همه نیروهای مترقی و انساندوست هم نظرند، در مورد همدستی امپریالیستهای آمریکا و اروپا و استرالیا و کانادا و... همه این مدعیان کذاب حمایت از حقوق بشر، در پشتیبانی بی برو برگرد از جنایات اسرائیل، همه انسانهای صمیمی و روشن بین اتفاق نظر دارند. در مورد اینکه ملت فلسطین حق دفاع از خود و دفاع از سرزمین اباء اجدادیش را دارد، همه انسانها متفق القولند، در مورد اینکه صهیونیستها باید گور خود را از منطقه بکنند و بروند به کشورهائی که در آن ساکن بوده اند، همه مردم جهان هم نظرند. در مورد اینکه هولوکاستِ نازی ها در مورد یهودیان را نمی شود در تاریخ با دست صهیونیستهای نازی تکرار کرد، همه نیروهای مترقی همداستانند. فلسطین سرزمین لیلا خالدهاست و نه سرزمین گلدامایر و آریل شارونها. در مورد اینکه اخبار انحصارات فکری امپریالیستی دروغ پخش می کنند و سیاه را سفید جلوه می دهند و از تجاوزکار جنایتکار، مظلوم می سازند و از مورد ظلم و تعدی، جنایتکار علم می کنند، همه نفرت دارند و حالت تهوع نسبت به این مدعیان دروغگوی "آزادی افکار و بیان" در خود احساس می کنند. ولی هستند گروه هائی در جهان که از آخور امپریالیستها و صهیونیستها نشخوار می کنند و دست دراز شده آنها در نهضتهای استقلال طلبانه و انقلابی اند. این گروه ها تئوری های صهیونیستی منصور حکمت را بازتاب داده و مبارزه ای را که در فلسطین در گرفته است، مبارزه بین "دو قطب ارتجاع جهانی" جا می زنند. البته هدف آنها در ماهیت و در عمل حمایت از اسرائیل است. هدف آنها تکفیر جنبش مقاومت مردم فلسطین در مقابل اسرائیل است. هدف آنها حفظ وضع موجود است تا سرزمینهای فلسطینی همانطور که هست در اشغال صهیونیستها باقی بماند. هدف آنها تضعیف حمایت بین المللی از جنبش مردم فلسطین است که چه بخواهند و چه نخواهند حماس را نماینده قانونی و منتخب خود می دانند. هدف آنها جنگیدن در جبهه جنگ روانی صهیونیستها و امپریالیستها برای خلع سلاح روحی نیروهای مترقی در زیر شعارهای کاذب و ارتجاعی با لفاظی "انقلابی" است. آنها تنها بر ضد اسلام بنیادگرای حماس شمشیر می کشند و جنایات اسرائیل و بمباران نوار غزه و گرسنگی دادن به مردم فلسطین و تحریم اقتصادی را تائید می کنند. آنها از حق دفاع صهیونیستها و امنیت آنها دفاع می کنند.

وقتی آنها از "دو قطب ارتجاعی" صحبت می کنند، منظورشان تنها فلسطینی ها هستند. این ایرانی های مرتجع که نقابشان در کارزار مسخره امپریالیستی ایران تریبونال افتاد و منابع مالی آنها رو شد و سر شهرزاد نیوز از آخور وزارت خارجه هلند در آمد، مردم فلسطین را فرا می خوانند که در نوار غزه بر ضد جنایات اسرائیلی ها مبارزه نکنند، بلکه برای اینکه "انقلابی" باشند خوب است مسلح شوند و در پارکابی صهیونیستها با "اسلام سیاسی" حماس بجنگند. آنها مردم فلسطین را به جنگ داخلی و برادر کشی دعوت می کنند تا خیال صهیونیستها و امپریالیستها راحت شود. البته آنها به این وضوح که ما دستشان را رو می کنیم، حرف نمی زنند. همه نیروهای ضد انقلاب و همدست صهیونیست و امپریالیست حرفهایشان دو پهلو است، زیرا از مردم می ترسند. آنها به مردم فلسطین توصیه می کنند، وقتی اسرائیلی ها به نسل کشی فلسطینی ها اقدام کردند، نیروهای "مترقی" در فلسطین باید با اسلحه خود هر دو طرف را "نابود" سازند. جنگ داخلی راه بیاندازند و در نوار غزه سوسیالیسم!!؟؟ را مستقر کنند. یک تیر هوائی به صهیونیستها و یک تیر خلاص به حماسی ها..!!به این میگن یکسیاست چپ اندرقیچی به نفع صهیونیسم وامپریالیسم.

نقل از توفان الکترونیکی شماره 97 نشریه الکترونیکی حزب کارایران مرداد ماه 1393
www.toufan.org
*****
تصویری را که درفوق ملاحظه میکنید کنفرانس مطبوعاتی مشترک سازمانهای فلسطینی در نوار غزه است که اخیرا در زیر بمبارانهای وحشیانه صهیونیستها برگزارگردید تا به جهانیان وحدت سیاسی وملی همه رزمندگان ملت فلسطین را به نمایش بگذارند..دراین کنفرانس که رزمندگان مسلح جبهه خلق برای آزادی فلسطین، سازمان حماس، جهاد اسلامی و الفتح....وچند سازمان دیگر حضور داشتند بر ادامه نبرد علیه متجاوزین صهیونیست تاکید ورزیدند.
 این سازمانها دروغهای تبلیغاتی جبعه جادوئی شستشوی مغزی غرب را که"حماس کودکان را سپر بلا کرده"...!! برملا ساخته و پرده از چهره استعماران گران غرب این حامیان رژیم آپارتاید اسراییل رادریدند.این کنفرانس موردحمایت همه مردم غزه وفلسطین قرارگرفته است.

مرگ بر صهیونیستها و همه دشمنان ملت فلسطین که وحدت ملی سازمانها واحزاب فلسطینی خاری در چشمشان است وبطرق مختلف قصد تخریب ونابودی آن را دارند. آن محافل چپ اندر قیچی وبیمار وطنی که اکنون بر طبل "دوقطب ارتجاع" می کوبند ظاهرا درحرف "دوستان ملت فلسطین" اما درعمل همدست صهیونیستها وبر ضد  جنبش مقاومت قهرمانانه سازمانهای فلسطینی اقدام میکنند، چه بدان آگاه باشند یا نباشند.عمل اجتماعیشان یکی است، تضعیف جنبش مقاومت ملت فلسطین.

فراخوان کمک از نوار غزه

فراخوان کمک از نوار غزه
یک خبر نگار آزاد که از طریق تکست و عکس برای (Lejeune Martin) آقای مارتین لوژن
ARD, Deutschlandradio Kultur, die dpa, die "FAZ", "Neues بنگاه های خبر گذاری، چون
کار میکند. ."Deutschland", die "taz" und die "NZZ
***************
خانمها و آقایان محترم،
امروز برایتان فراخوان کمک از نوار غزه را میفرستم.
با درود های دوستانه
6392 با وی تماس گرفت. 230 59 تا دیروز حد اقل میشد با تلفنهای + 970
6392 230 59 آدرس: + 972
Martin Lejeune
Freier Journalist
10178 Berlin
derzeit erreichbar unter: +972 59 230 6392 oder +970 59 230 6392
Facebook: www.facebook.com/lejeune.berlin
Blog: martin-lejeune.tumblr.com
—————————————————————————
Gaza Stadt, der 31. Juli 2014
نوار غزه سی یکم یولی ۲۰۱۴
فراخوان کمک از نوار غزه
از دوازدهم جولی من در نوار غزه هستم و اتفاقاتی که اینجا می افتد نمیتوانم واقعی بودنش را
قبول کنم. من بدترین بخش زندگیم را میگذرانم. زیرا چنین تجاوزی مانند این هفته به نوار
غزه تاکنون اتفاق نیفتاده بوده است. در پشت این حرف هایم، تراژدی انسانی پنهان است.
فاجعه انسانی در نوار غزه به یک نقطه عطف نوینی وارد شده است.
جنگ در نوار غزه، جنگی بر علیه مردم عادی(سویل) میباشد. اینرا من فقط نمیگویم، بلکه
همچنین انسانهای مقیم نوار غزه و خبر نگارانی که خیلی هاشان کیفی ت ت تقریبا تمام جنگهایی در
ده ساله گذشته (افغانستان، عراق، لیبی، سوریه و غیره...) را چشیده، کشف و گزارش کرده
اند، میگویند. چیزی که در اینجا میگذرد دارای یک کیفیت مخصوص بخود است.
در همه جا راکت ها بر زمین اصابت میکنند. بر خانه های مسکونی که خوانواده ها زندگی
میکنند. در مساجد که در آنها انسانها دعا میخوانند. اوایل شب سی ام جولی یک هواپیمای
جنگی اف شانزده خانه ای را بمباران کرد که در مقابل خانه ما کمی آنطرفتر قرار داشت. ما
تازه در بالکون خانه نشسته بودیم که راکتی 50 متر دورتر اصابت کرد. زمانی کوتاه قبل از
آن الغی را که دیوانه وار شیهه میکشید را شنیدم، بطوریکه این حمله را تشخیص داده بود و
میخواست بما اعلم خطر نماید.
آجر، سنگ و تیکه های خانه با سرعتی زیاد به دیوار خانه ما برخورد میکردند و فقط کمی تا
خود ما فاصله داشتند. ما ناگهان ابری از گرد و غبار دور و ور مارا فراگرفت. غبار شیشه
عینک و نوت بوک را پوشانید. گرد و خاک میان انگشتان پایم را میسایید. تقریبا نیم دییقه ای
پدری را میبینم که قبل باوی در خیابان « آمون » . طول کشید تا شروع به دود کردن کرد
صحبت کرده بودم، که با بچه هایش پشت یک بوردوزل گیر کرده بودند، تا بتوانند شاید
سرپناهی برای راکت بعدی بیابند. این بردوزل متعلق به یک کارگاه درختکاری که در محل
پارک روبروی خانه ما توقف دارد. من سریع به خرابه خانه مسکونی بمباران شده شتافتم و
مجروحین را می بینم. من این خوانواده را چندین بار در خیابانمان در حین گردش رفتن دیده
بودم. من با تلفن همراه چگونگی آمدن ماشین اورژانس را فیلم برداری کرده تا مجروحین را
به بیمارستان ببرند. روی خیابان سنگ و شیشه شکسته و تیر چراغ برق های افتاه ، پخش و
پل میباشند.
از زمانیکه من اینجا هستم چندین بار در روز روشن با آسمانی صاف و دید دور خوب، خانه
بیت » های مسکونی زیادی بمباران شده اند. برای مثال مدرسه دخترانه سازمان ملل در
که در آن یکصد پناه جو اقامت داشتند، با وجودیکه سازمان ملل قبل مختصات جی ،« هانون
پی اس مدرسه را به فرمانده کل نیروهای نظامی اسراییل داده بوده است. من تعداد کشته
شدگان آنرا بخاطر ندارم و چون اینترنت ندارم نمیتوانم آنرا در شبکه پیدا کنم. همچنین یک
که جلوی در ورودی آن 8 بچه بازی میکردند، همگی با « شاتی » پارک در مکان پناه جویان
حمله و بمباران بقتل رسیدند. و نزدیک غروب در روز سی ام جولی در بازار هفده نفر در
اثر بمباردمان بقتل رسیدند. یکصد وشصت نفر فلسطینی مجروح شدند که همزمان در حال
خرید مایحتاج روزانه بوده اند. چنین جنایاتی که بر اهالی غیر نظامی(مردم سویل) میگذرد،
میتواند بسیار زیاد شمارش شود زیرا، از تاریخ هشتم جولی تاکنون بیش از یک هزار
غیرنظامی(مردم سویل) بقتل رسیده اند. این که چرا نیروهای نظامی اسراییلی چنین میکنند را
من نمیتوانم بفهمم. که چرا - کامل واضح و هدفمند اهداف غیرنظامی و تجمعات انسانی
غیرنظامی را بمباران میکنند؟ تازه شناخت دقیق برای هدف های مورد حمله میتواند توسط
پهباد(درونه ها) های موجود کنونی که عکس های بسیار شفاف و واضح میگیردند ممکن و
میسیر است. چرا خلبانان بمباران کننده همیشه زنان و کودکان را مورد هدف دقیق قرار می
دهند. این آقایان آسمان(ببخشید آقای مارتین لوژن، صهیونیست ها بطوربکه در فیلمی دیدم،
چه نوعی از معیاری را برای (« آهنکار » خلبان زن زیادی را هم به بمباران میفرستند. مترجم
در باره مرگ و زندگی پیروی مینمایند؟ اینان ،(« زیبایی شناسی » فرهنگ و اخلقیات(اتیک
نشانه گیری ها و زدن » در مدرن ترین جت جنگی که تاکنون ساخته شده مینشینند و برای
خود، سینه را جلو داده و پز میدهند. در مورد اینکه در یک جنگ، سربازی، « های دقیق
سربازدیگری را بایستی بکشد مورد قبول است ولی غیر نظامیان را هدفمند و دانسته در پارک
مورد حمله قرار دادن مانند خوانواده ایکه در همسایگی ما سکنی داشت و کودکان در پارک،
پناهجویان در مدرسه سازمان ملل متحد...، اینها از نظر حقوقی تحت هیچ قانون جنگی
قانونی، نمیباشند. مردم در نوار غزه از خود سوال میکنند که چرا رییس حکومت آلمان و
رییس های حکومتهای کشورهای اروپای غربی این زیر پا گذاشتن معاهدات بین
لمللی(کنونسیون) را شدیدا محکوم نمیکنند. اینها جنایات جنگی میباشد که هر روز نیروهای
هجومی نظامی اسراییلی در نوار غزه انجام میدهند.
همچنین بیمارستان ها، منابع آب، تصفیه آب و تنها یکعدد نیروگاه برق نوار غزه را بمباران
نامیده میشود که تا سه » بوورلی هیلز « کرده اند. در محله ما واقع در مرکز شهر غزه، که
هفته پیش دارای خیابان ها و زیرساز هایی مانند آب و برق... بود که کار میکردند، هیچکسی
دارای آب جاری نمیباشد.
ما خود را با آب در شیشه های پلستیکی میشوییم، که از بقالی سر گذر میخریم. ما از تاریخ
بیست و نهم جولی شبهنگام که نیروگاه برق را بمباران کرده اند نه برق داریم و نه اینترنت.
تلفن خراب و کامل قطع و مرده است. تلفن همراه تنها امکان ارتباطات میباشد که طبیعی است
مینویسم و میفرستم، « آل دریا » که پس از مدتی بسیار هزینه گزافی دارد. این نوشته در هتل
وی » دارای « آ اف پ فرانسوی » که دارای ژنراتور خصوصی میباشد و خبرگزاری
خصوصی خود میباشد. «( فی(ولن
نان دیگر در نوار غزه پیدا نمیشود، در هیچ کجایی نمیشود دیگر نان خرید. ما میدانیم نانی که
میپزد، محصول یک تنور در حیاط خانه که خودش درست کر ده » ماهر « مهماندار ما همسر
که ،» زاتر « است و با چوبی که میسوزاند گرم میشود، میباشد. ما نان را در روغن زیتان و
مرحمی(پاسته) از ریحان(تومیان)، کنجد و نمک میباشد، فرو میکنیم و هر روزه میخوریم.
چنانچه اگر هم نانی برای خریدن پیدا گردد، ما پولی در اختیار نداریم که بتوانیم آنرا پرداخت
کنیم. از زمان شروع جنگ پول نقد در اتومات های پول موجود نیست و بانکها همگی بسته اند
و وزارت دارایی تماما خراب شده است(نابود شده است)، آی سی کارت و کارتهای اعتباری
دیگر عمل نمیکنند. اگر ما آرد و روغن بایستی بخریم بمغازه سر گذر رفته و چوب خط داریم،
همانطوریکه همه همین طور خرید میکنند.
در نوار غزه زندگی روزانه موجود نیست. تمام ادارات دولتی و دفاتر و رستورانها و
فروشگاه ها بسته هستند و مردم فقط زمانی از خانه بیرون میروند که بدون قید و شرط لزم
است! ساحل و پارکها از انسانها خالی هستند. آخرین چهار کودکی که در ساحل فوتبال بازی
میکردند، توسط یک راکت اسراییلی بقتل رسیده اند. اینها رزمندگان حماسی نبودند و مکان
پرتاب راکت هم در این نزدیکی موجود نبوده است. اینرا تمام شاهدان عینی، کامل برابر،
که در بیست نهم » ال آمین « گزارش کرده اند. من در یک خانه دوطبقه سر سوک مسجد
جولی بمباران و متلشی شد و ده نفر در آن قبل از شروع جنگ و اکنون هفتاد نفر هستیم که
دو آپارتمان را مابین خود تقسیم کرده ایم، ساکن هستم. مهمانداران من شصت نفر پناهنده از
شمال نوار غزه، که با زمین، کامل مسطح بمباران شده نزد خود قبول نموده است. مردان
بایستی در راهروی ورودی و جلوی درب خانه بخوابند، اطاق ها برای بچه ها و زنان در
نظر گرفته شده. در چنین مکان تنگی با انسانهای غریبه زندگی کردن و کنار یکدیگر خوابیدن
برای همه آسان نیست و حریم شخصی اصول موجود نیست.
پس از سه هفته و نیم بمباران کردن که من فقط یک هفته ونیم آنرا مزه کرده ام، اعصاب
همگی بسیار حساس و آزرده است. با تمام این وجود تمام هفتاد نفر ساکنین هردو آپارتمان
ساکت و با گذشت و با احساس همدردی میباشند و همان کمی را هم گه هنوز با خود دارند،
مابین خود تقسیم میکنند: نانی که خود پخته اند، باطری تلفن همراه خود را، سیگارهای آخرین
را، تیکه ای صابون برای شستشوی را. من دیروز در یک مهد کودک محله خودمان بودم، که
در آن شبها 80 نفر در اطاقی گروهی میخوابند. فلسطینی ها مانند لبنانی ها بسیار فهیم و مانند
عراقی ها تیز هوش، رزمندگان پرتوان مانند الجزیره ای ها و مهمان دوست همچون سوری
ها، میباشند. شاید اینهمه کیفیات
خوب است که این انسانها را ممکن گردانده است این شرایط سخت را تحمل و پشت سر
با وجود سه هفته ونیم بمباردمان بدون وقفه .(zu resignieren) بگذارند بدون اینکه مایوس گردند
از هوا، از سمت دریا(ناوگان ها) و از زمین های اطراف، کودکان هنوز در طول روز در
خیابانها بازی میکنند، زنان در حین نان پزی تصنیف هایشان را زمزمه میکنند و مردان بازهم
مهماندار من، توضیخ میدهد: “خواست مارا برای زندگی و » ماهر « . و بازهم قادر به مقاومتند
مبارزه، هیچ راکتی و نارنجکی نمیتواند بشکند. .”
مارتین

۱۳۹۳ مرداد ۶, دوشنبه

پیرامون رویدادهای اخیر خاورمیانه و شکل گیری حرکت تروریستی «داعش»

هوشنگ کردستانی

پیرامون رویدادهای اخیر خاورمیانه و شکل گیری حرکت تروریستی «داعش»
 گروه عراق و شامات، بسیار نوشته شده و از دیدگاه های گوناگون به آن نگریسته اند.
از یک دید اساساً شکل گیری حرکت های تروریستی معروف به جهادی ها پی آمد و دنباله اجراء طرح باصطلاح «خاورمیانه بزرگ» است که در دوران «بوش پسر» رئیس جمهور وقت آمریکا عنوان و نقشه آن هم منتشر شد.
بر طبق این طرح مرزهای کشورهای منطقه از لیبی در غرب گرفته تا پاکستان در شرق بایستی تغییر کند و به شکلی که «محافظه کاران نو» طراحی کرده بودند در آید.
بر این مبنا طرح لیبی به دو کشور تقسیم می گردید، از پدید آمدن کشور فلسطین جلوگیری می شد. در عراق سه کشور بوجود می آمد، در سوریه یک دولت سُنّی مذهب جایگزین اقلیت علوی می شد، منطقه کردنشین عراق همراه با کردستان ایران و به احتمال زیاد کردستان ترکیه، کردستان بزرگ می شد، که در صورت تحقق آن ترکیه نیز به دو کشور تجزیه می گردید، بلوچستان ایران با بخش جدا افتاده از میهن که اکنون جزو پاکستان است کشور بلوچستان را تشکیل می داد، آذربایجان جدا شده از ایران به سمت جنوب گسترش می یافت و تغییرات دیگری نیز در شبهه جزیره عربستان و همچنین افغانستان داده می شد.
در دوران ریاست جمهوری «بوش پسر» برنامه آمریکا این بود که «خاورمیانه بزرگ» یا در حقیقت خاورمیانه شامل کشورهای متعدد ولی کوچکتر، باید با زور و بکارگیری نیروی نظامی پدید آید. رویداد یازدهم سپتامبر 2001 این بهانه را به آمریکا داد که با یورش به افغانستان طالبان و القاعده را که خود برای رویارویی با ارتش اشغالگر روسیه شوروی آن روز به وجود آورده بودند از قدرت برکنار سازند و در ضمن اجازه ندهند که نیروی ائتلاف شمال که سال ها با طالبان جنگیده و از حمایت مردمی برخوردار بود خلاء قدرت را در افغانستان پر کند. سپس به بهانه آنکه صدام حسین- دیکتاتور عراق- دارای جنگ افزار هسته است- که روشن شد نبود- و دادن وعده برقراری مردم سالاری و تحقق آزادی، بدون موافقت شورای امنیت سازمان ملل و با وجود مخالفت چین و روسیه و نیز برخی از هم پیمانان اروپائی مانند آلمان و فرانسه به عراق یورش بردند که نتیجه آن کشته شدن صدها هزار تن و فرار و آوارگی چندین میلیون عراقی به کشورهای همجوار شد و ملتی را به بدبختی و نابودی کشاندند.
اکنون هم برای تبدیل عراق به سه کشور «کُرد، شیعه و سُنّی نشین» آدم کشان داعش را که مجموعه ای از حرکت های تروریستی اسلام تندرو است به جان مردم آن سامان انداخته اند. از آن جا که سیاست کاربردی زور و بمباردمان های هوایی و اشغال نظامی با توجه به تلفات جانی فراوان و هزینه های مالی سنگینی، نتیجه دلخواه را به بار نیاورد و مالیات دهندگان آن کشور نیز با ادامه آن به مخالفت برخاستند، دولت آمریکا تصمیم گرفت نیروهای خود را از عراق خارج کرده و در تدارک بیرون رفتن از افغانستان باشد.
- تفسیری است که البته صحت و سقم آن هنوز روشن نیست-
از دیدی دیگر، اکنون که آمریکا نتوانسته است از راه های نظامی به هدف خود که ایجاد «خاورمیانه بزرگ» است نائل آید، در صدد پشتیبانی از حرکت های تروریستی سُنّی مذهب که از حمایت های گسترده مالی عربستان سعودی و قطر برخوردارند می باشد. برخی از قدرت های اروپایی مانند انگلستان و فرانسه نیز با سیاست آمریکا همراه هستند، همچنین جناح جنگ طلب در اسرائیل نیز که هدفشان تجزیه کشورهای بزرگ منطقه است با آن موافقند.
جنگ طلبان اسرائیل اساساً حضور کشورهای قوی در منطقه را دشمن بالقوه سیاست های توسعه طلبانه خود در راه ایجاد اسرائیل بزرگ می دانند و مخالفت شدید آن ها با احتمال اتمی شدن جمهوری اسلامی بیشتر به این خاطر است که جنگ افزار هسته ای در منطقه تنها در اختیار آن کشور باشد. در این میان قطر و عربستان هم هستند که سیاست خارجی منطقه ایشان رویارویی با جمهوری اسلامی و قطع کمر بند شیعه است که از ایران، عراق و سوریه تا لبنان ادامه می یابد. سردمداران این دو کشور درآمدهای هنگفت منابع طبیعی خود را در مسیر دامن زدن به جنگ شیعه و سُنّی بکار گرفته اند. عربستان در این راه تا آن جا پیش رفته که با اسرائیل هم پیمان شده است.
عربستان و قطر که در فرستادن تروریست های اسلامی به لیبی هم آهنگی کامل داشتند از فرصت به دست آمده، پس از سرنگونی قذافی برای به قدرت رساندن جهادی ها استفاده کردند و سپس آنان را به سایر کشورهای مسلمان نشین و در درجه نخست سوریه گسیل داشتند. آمریکا، انگلستان، فرانسه و اسرائیل نیز که سرنگونی بشار اسد را به سود سیاست های خود می دانستند از آن حمایت کردند. ترکیه هم که سقوط دولت علوی و جایگزین شدن یک قدرت سُنّی مذهب در همسایگی اش را به سود خود ارزیابی می کرد پل رساندن مهمات به آنان از ترکیه به سوریه شد.
همکاری های روسیه، جمهوری اسلامی و حزب الله لبنان در ارسال جنگ افزار و اعزام جنگجو، و همچنین وتو چین و روسیه در شورای امنیت به قطعنامه پروازهای هوایی و بمباران سوریه، عامل طولانی شدن جنگی شد که زمان آن را نهایت سه ماه پیش بینی کرده بودند. جنایت هایی که تروریست های وهابی، سلبی و طالبان در نقاطی که استقرار می یافتند انجام دادند از سویی و ایستادگی ارتش سوریه از سوی دیگر جوّ داخلی را در میان مردم و کُردهای سوریه به سود اسد و به زیان تروریست ها تغییر داد.
انتشار عکس ها و ویدئوهایی پیرامون استفاده از بمب های شیمیائی توسط ارتش سوریه تنش های شدیدی میان قدرت های غربی و روسیه پدید آورد که می توانست تا حد برخوردهای نظامی پیش رود و جهان را به آتش و خون بکشاند.
پیشنهاد پوتین در مورد تحویل دادن سلاح های شیمیایی سوریه به سازمان های مسئول بین المللی و نیز آگاهی اوباما به نادرست بودن تبلیغات منتشر شده، مخالفت مجلس عوام انگلستان با شرکت در جنگ و نیز مخالفت مردم فرانسه، جهان را از احتمال درگیری در یک جنگ تمام عیار دور کرد.
سوریه در قبال دریافت ضد موشک های اس 300 ار روسیه که دیوار دفاعی غیر قابل نفوذی در برابر حمله های هوایی اسرائیل پدید می آورد پیشنهاد پوتین را پذیرفت. ناکامی عربستان و قطر از پیروزی جهادی ها در سوریه این دو کشور را به این نتیجه رساند که گروه تروریستی دیگری به نام حکومت «عراق و شامات» ایجاد نمایند و با ارسال مهمات جنگی برای آن ها از راه ترکیه، دولت مالکی را سرنگون ساخته و جهادی ها را به قدرت برسانند و عراق را سکوی پرش به سوی سوریه کرده و پس از سرنگونی دولت علوی، از عراق و سوریه کشور واحدی ایجاد نمایند.
اعلام حکومت اسلامی و تعیین خلیفه برای مسلمانان جهان را می توان در راستای از میان برداشتن دولت های شیعه مذهب و ایجاد خلافت اسلامی به سبک دوران عثمانی پنداشت. در اوضاع و احوال کنونی چند حالت ممکن است در منطقه اتفاق افتد:
1- ایجاد سه کشور در عراق کنونی
2- تبدیل عراق و سوریه به کشوری که اکثریت آن با سُنّی ها باشد.
3- تجاوز به برخی از استان های مرزی ایران و ایجاد آشوب در مرزهای غربی، شمال غربی و شرقی.
در این تفسیرها بیشتر از علت شکل گیری «داعش» در جهت تحقق «خاورمیانه بزرگ» یاد شده است. گر چه هر یک از این دیدگاه ها گوشه هایی از حقیقت را بازگو می کند ولی واقعیت فراتر از این هاست.
حقیقت آن است که سیاست کاربردی سرمایه داری در مورد استثمار کشورهای عقب نگاهداشته با سیاست استعمارگران گذشته فرقی نکرده، تنها شیوه اعمال آن ها متفاوت است. استعمار با اشغال نظامی کشورها را به صورت مستعمره در می آورد، سرمایه داری نیز همان سیاست را از راه ها و شیوه های دیگر بکار می برد.
سال های پس از جنگ جهانی دوم، که مردم مستعمرات برای گسستن بندهای استعمار و رسیدن به استقلال به پا خاسته بودند و سربازان خسته از جنگ کشورهای استعمارگر نیز آمادگی جنگیدن برای حفظ مستعمرات را نداشتند استعمارگران ضمن آنکه ناگزیر به دادن استقلال به مستعمرات شدند کوشیدند تا آن جا که ممکن است عوامل وابسته به خود را وارد نهضت های استقلال طلبانه کرده و آنان را در قدرت قرار دهند و در جاهائی هم که موفق به اجرای این برنامه نشدند دولت های ملی را با کودتاهای نظامی سرنگون کردند و به آزار و کشتار آزادیخواهان و غارت و چپاول ثروت های ملی آن ها ادامه دادند.
تاریخ پس از جنگ جهانی دوم، دوران انجام کودتاهای پی در پی و سقوط دولت های ملی در جهان سوم است. نظامیانی که با حمایت سرمایه داری قدرت را در دست می گرفتند طبیعی بود که در خدمت منافع بیگانگان باشند تا مردم کشورهایشان.
در سال های پایانی سده بیستم، سرمایه داری به این نتیجه رسید که از راه دموکراسی هم می توان عوامل وابسته را به قدرت رساند و منافع خود را تأمین کرد و نیاز به انجام کودتای نظامی نیست.
یکی از شیوه های تسلط بر ملت های عقب نگاهداشته پشتیبانی و تقویت دولت هایی بود که یا مستقیماً وابسته به نظام سرمایه داری بودند و یا آنکه سیاست شان با منافع آن ها همسویی داشت. این پشتیبانی تا هنگامی که این گونه دولت ها قادر به سرکوب و کشتار مردم شان بودند ادامه می یافت، آن هنگام که امکان حفظ دولت های دست نشانده یا هم پیمان در برابر قیام و خیزش های آزایدخواهانه وجود نداشت سرمایه داری به دو شیوه عمل می کرد.
یک: عوامل وابسته به خود را وارد نهضت ها کرده و مسیر آن را منحرف می نمود.
دو: با تغییر دادن حکومت ها و جایگزین کردن نظام های به ظاهر مردمی و در عین حال وابسته، به سلطه خود ادامه می داد.
شیوه دوم بیشتر در کشورهایی که مردم آن گرایش مذهبی دارند به ویژه کشورهای مسلمان اعمال می شود. آنچه در میهن ما اتفاق افتاد و در تونس، مصر و ترکیه عمل شد و ممکن است در عراق و سوریه نیز تکرار شود.
بنابراین، یکی از ترفندهای سرمایه داری آن است که با وارد کردن عوامل خود به درون نهضت های ملی گرا و آزادیخواه و در رأس قدرت قرار دادن آنان، نهضت را از مسیر درست خارج نمایند. البته حرکت های اسلامی که با حمایت قدرت های جهانی در کشورهای مسلمان جایگزین نظام های گذشته شده اند الزاماً به سود حامیان خود عمل نمی کنند.
طالبان و القاعده را که آمریکا برای رویارویی با ارتش سرخ ایجاد کرده بود سرانجام رو در روی او قرار گرفت.
در لیبی حرکت های اسلامی پس از سرنگونی هنوز باهم در پیکارند و کشور را دو بخش کرده اند. در تونس خیزش آزادیخواهان کار را بر اسلامیان تندرو دشوار کرده است. در مصر ارتش با یاری مردم گروه «اخوان المسلمینِ» مورد حمایت غرب را از قدرت به زیر کشیده است.
در سوریه جنایت های انجام گرفته توسط اسلام گرایان جهادی باعث محبوبیت اسد در میان مردم شده است. حزب اسلام گرا ترکیه نیز گهگاه در برابر اسرائیل موضع گیری هایی می کند که در تضاد با سیاست های غرب است.
جمهوری اسلامی نیز باوجود نفوذ عوامل غرب در مراکز قدرت آن، در سی و شش سال گذشته سیاست هایی اتخاذ کرده که با منافع غرب در تضاد بوده است.
نظام مذهبی که غرب برای مقابله با روسیه شوروی آن روز و رخنه کردن در جمهوری های مسلمان نشین آن کشور در ایران به قدرت رساند، اکنون مناسبات سیاسی و اقتصادی اش با روسیه بیشتر از آمریکا و انگلستان است!
عربستان و قطر و همچنین اسرائیل نباید مطمئن باشند که جهادی ها هیچگاه رو در روی آن ها قرار نخواهند گرفت و با حمله به خاک اسرائیل در بلندی های جولان و نیز ادعای خلافت اسلامی دشواری هایی برای حامیان خود ایجاد نخواهند کرد.
ملی گرایان و آزادیخواهان ایران به این نتیجه درست رسیده اند که شرایط اسفناک و خارج از تحمل حاکم بر کشور به خاطر وجود نظام استبداد مذهبی و جمهوری اسلامی است باید بکوشند ضمن حفظ همبستگی ملی و ادامه پیکار در راه تحقق آزادی های فردی و اجتماعی و استقرار مردم سالاری در دام اینگونه ترفندها نیفتند و اجازه ندهند کسانی که خود عامل و بانی استقرار استبداد مذهبی بوده اند و شریک جُرم همه جنایت هایی هستند که در سی و شش سال گذشته بر ملت ایران گذشته است با کمک بلندگوهای بیگانه در نهضت نفوذ کنند و در رأس قدرت قرار گیرند و بار دیگر جنبش ملی آزادیخواهانه ملت ایران را به کژراهه بکشانند.


۱۳۹۳ تیر ۲۶, پنجشنبه

رئیس موساد ربودن سه جوان اسرائیلی را پیشبینی کرده بود

گاهنامۀ هنر و مبارزه
11 ژوئیه 2014
رئیس موساد ربودن سه جوان اسرائیلی را پیشبینی کرده بود
(نمایش یا واقعیت ؟)
نوشتۀ ژرار ویسنوسکی
 Gerhard Wisnewski
ترجمه توسط حمید محوی
پس از قتل سه جوان اسرائیلی، و در پی آن به قتل رسیدن یک جوان فلسطینی، تنش در فلسطین اوج گرفت. با این وجود رئیس موساد یک هفته پیش، طی یک گردهمآئی امکان چنین قتلی را مطرح کرده بود. و مشخصاً این ماجرا به بهانه ای برای منافع سرویس اطلاعاتی به کار برده شد.

شبکۀ ولتر| 8 ژوئیه 2014


سرزنشی متوجه موساد نیست — موساد به چگونگی حرفۀ خود آگاه است. اگر چه از یک هفته پیش از واقعه پیشبتی کرده بود که اگر سه جوان اسرائیلی ربوده شوند... که عملاً روز 12 ژوئن این پیشگوئی نیز به واقعیت پیوست. هنگام بحث و مجادله دربارۀ احتمال وضع قانون تازۀ امنیتی، رئیس موساد تامیر پاردو این پرسش را مطرح کرد که : « چه روی خواهد داد، اگر هفتۀ آینده، سه نو جوان 14 ساله از اردوگاه های مهاجرنشین اسرائیل ربوده شوند ؟ » این پیشگوئی دقیقاً به همین شکل به حقیقت پیوست : یک هفته بعد، سه نوجوان اسرائیلی ربوده شدند. آیا این رویداد اتفاقی بود ؟ و یا اینکه خود موساد این سناریوی آدم ربائی را صحنه سازی کرده بود ؟
در هر صورت این پرسشی طبیعتاً مطرح خواهد بود، زیرا خیلی شگفت آور بنظر می رسد. کوین بارت Kevin Barrett از سایت سربازان قدیمی امروز  Veterans Today با شگفتی می گوید : « این نشان ساختگی بودن واقعه است : هر بار که ایالات متحده اسرائیل را برای ترک اردوگاه های اشغالی تحت فشار قرار می دهد و یا خواستار توقف ساختمان سازی در این مناطق می شود...فوراً در جائی بمبی منفجر می شود ».
جامعۀ بین الملل اسرائیل را زیر فشار قرار می دهد، و ناگهان بمب تازه ای منفجر می شود. جامعۀ یهودیان آرژانتین موضع ضد صهیونیستی اتخاذ می کند، و ناگهان سفارت اسرائیل و به همین گونه مرکز انجمن یهودیان بو ئنوس آیرس منفجر می شود. « و حالا، یعنی وقتی که تمام جهان برای اتحاد تازه بین حماس و سازمان فتح دست می زنند، اسرائیل دیوانه می شود. سه نوجوان اسرائیلی ربوده می شود و اسرائیل نیز به شکل خشونت باری به کرانۀ باختری رود اردن حمله می کند ».
ناپدید شدگان به شکلی ناپدید شدند که گوئی زمین آنها را بلعیده است
از چنین دیدگاهی بنظر می رسد که اسرائیل ربودن نوجوانان صحنه پردازی کرده — ولی این نظریه بیشتر به « نظریۀ توطئه » شباهت دارد — با این وجود، واقعه به شکل شگفت آمیزی روی داده، و نه تنها آدم ربائی، بلکه رسانه هائی که آن را پوشش داده اند، گوئی نمی دانستند که این نوجوانان از کجار بوده شده اند، آیا « از مدرسۀ تالمود » ربوده شده اند ؟  یا « دانش آموز مذهبی » بوده اند ؟ و یا به جمع « کودکان یهودیان مهاجر مناطق اشغالی » تعلق داشته اند ؟ علاوه بر این، هیچ درخواست باج یا به رسمیت شناسی آدم ربائی از سوی هیچ گروهی صورت نگرفته است. نو جوانان خیلی ساده بی آن که رد پائی از خودشان بجا گذاشته باشند، نا پدید شده اند.
هیچ نشانی بجز همان بیانیه ای که ربودن آنها را اعلام کرده بود وجود نداشت. در نتیجه طبیعی است که بپرسیم آیا اساساً چنین رویدادی واقعیت دارد یا نه ؟ و اگر واقعیت دارد، چرا ربایندگان خاموش مانده اند ؟ و اگر به شکل عمدی هیچ اعلامیه ای منتشر نمی کنند، هدف آنها از این آدم ربائی چیست ؟ آیا تنها به این علت بوده است که باز هم آدمکشی کنند ؟ به گزارش سایت اشپیگل آنلاین Spiegel Online، هیچ اطمینانی در مورد هویت ربایندگان وجود ندارد، هیچ « مدرک عینی » دال بر متهم بودن حماس وجود ندارد. بعداً حماس اتهامات وارد آمده را مردود اعلام کرد. حتی برای رسانه های ما نیز روشن بود که « آدم ربائی از دیدگاه سیاسی به موقع برای نخست وزیر اسرائیل نتانیاهو به وقوع پیوست ». به گزارش روزنامۀ آلمانی  Die tageszeitung به تعبیر پاسکال کروساز Pascal de Crousaz کارشناس امور خاور میانه « ربودن دانشجویان برای اسرائیل فرصتی طلائی بود ». حتی Deutschlandfunk از سفیر اسرائیل پرسیده بود که :
« مدرکی وجود ندارد، هیچ نشان روشنی در دست نیست، ولی با این وجود چگونه از هم اکنون می توانیم بدانیم که آدم ربائی کار حماس بوده است ؟ ».
وقوع شگفت انگیز پیشگوئی
آدم ربائی و مرگ سه جوان اسرائیلی به موقع برای جناح سر سخت دولت اسرائیل روی داد تا اتحادیۀ دولت نوین فلسطین را به مخاطره بیاندازد. ولی در همان وقت، بحث و جدل دربارۀ قانونی در جریان بود که می بایستی مبادلۀ تروریست های محکوم به مرگ را ممنوع سازد. به اصطلاح سرویس های امنیتی مخالف این قانون بودند. اگر به روزنامۀ اسرائیلی هاآرتص باور داشته باشیم، روز 5 ژوئن 2014، جلسۀ مهمی در دفتر سرویس امنیتی برگزار شد، که طی آن رئیس موساد تامیر پاردو « تلاش کرد تا وزرای کشور را متقاعد سازد که به این قانون رأی ندهند، زیرا نتیجۀ آن توان مانور دولت را در آدم ربائی های آینده محدود خواهد ساخت ». همین روزنامه می نویسد :  پاردو برای نمونه به ربودن 200 بچه مدرسه ای توسط بوکو حرام در نیجریه اشاراتی داشت، و رئیس موساد به مناسبت طرح همین نمونه، « سناریوی کاملاً تخیلی را مطرح کرده بود که به شکل شگفت آوری به ربودن سه نوجوان اسرائیلی شباهت دارد ». پاردو، مرد سرویس های مخفی از وزیر اقتصاد نفتالی بنت Naftali Bennett پرسیده بود که: « چه خواهید کرد، اگر سه دختر جوان 14 ساله را در اردوگاه مهاجران یهودی ربوده شوند؟ آیا خواهید گفت که قانون مانع مبادلۀ تروریست ها می شود ؟ » پیشگوئی کاملاً صحیح. سایت سربازان قدیمی Veterans Today با کنایۀ طنز آمیزی می نویسد : « تامیر پاردو در پانتئون پیشگویان تقلبی پذیرفته شد.
حق دروغگوئی
بیائید در اینجا موضوع را از آغاز مرور کنیم : جلسۀ مشهور در دفتر امور امنیتی روز 5 ژوئن برگزار شد، و رئیس موساد تامیر پاردو پیشبینی کرد که اگر یک هفتۀ دیگر آدم  ربائی صورت گیرد. روز 8 ژوئن، قانون منع مبادلۀ تروریست ها، با وجود مخالفت سرویس های امنیتی، به تصویب کابینه رسید. و 12 ژوئن اعلام شد که سه نوجوان ربوده شده اند.  یعنی، دقیقاً یک هفته پس از تهدید اعلام شده توسط تامیر پاردو.
« توطئه چینان » که هنوز کارهای زیاد برای انجام داشتند، در مضنون شدن به موضوع تنها نبودند. روزنامۀ اسرائیل تودی Israel Today 18 ژوئن در این ورد نوشت : « مسئولان سازمان ملل متحد و مقامات  فلسطینی اظهار داشتند که اسرائیل احتمالا این داستان ربوده شدن سه جوان اسرائیلی توسط حماس را کاملا اختراع کرده است _ Eyal Yifrach, Gilad Shaar et Naftali Frenkel  ». و گیلدا آتزمون  Gilad Atzmon(هنرمند جاز بریتانیائی که در اسرائیل به دنیا آمده، او مبارز ضد صهیونیست است و در لندن زندگی می کند) روز 19 ژوئن در این مورد نظریاتش را مطرح کرد و گفت : « هیج مدرکی دال بر ربوده شدن سه مهاجر اسرائیلی وجود ندارد. هر اندازه زمان می گذرد، بیشتر می بینیم که تحلیل هائی که این موضوع را عملیات زیر پرچم دروغین توسط خود اسرائیل تعبیر کرده اند به حقیقت نزدیکتر می شود. ». بطور خلاصه : این داستان آدم ربائی ناباورانه بنظر می سرد، حتی در رسانه هائی که معمولا از اسرائیل پشتیبانی می کنند. با افزایش تردیدها، اسرائیلی ها نیز با شتاب بیشتری به جستجوی مدارک پرداختند.
و سپس ناگهان، روز 30 ژوئن 2014، اجساد سه جوان اسرائیلی را پیدا کردند. پس چه کسی آنها را کشته است ؟ روشن است که موساد نمی توانسته قاتل باشد ؟ الزاماً نه . در نتیجه، منتقدان در مورد وقوع خود آدم ربائی تردید کردند. شاید سرویس های مخفی اسرائیلی به ایجاد رویدادی رسانه ای بسنده کرده اند و عملاً موضوع یک صحنه پردازی محض بوده است. شاهدان از نبود اشک و گریه یاد کرده اند، و بنظر رسیده که هنگام مراسم بخاک سپاری برانکارها خالی بوده، و نتیجه گرفته اند که موضوع نمایشی بیش نبوده است. بر اساس گزارشات ارتش اسرائیل، ماشین ربایندگان کشف شده، و  آثار خون و پوکۀ فشنگ نیز روی صندلی ماشین دیده شده است. با این وجود، فراموش نکنیم هر نظامی در روی کرۀ زمین، نه تنها مجاز است که آدم بکشد، بلکه می تواند دروغ بگوید. فردای کشف اجساد، روز اول ژوئیه، مقامات مدعی شدند که صدای ضبط شدۀ این سه جوان را در اختیار دارند که درخواست کمک کرده بودند، یعنی مدرکی که تا کنون به شکل اسفناکی ندیده گرفته شده بود.
به گزارش The Jewish Daily Forward : « آنها من را ربوده اند » می بایستی صدای یک نوجوان باشد که از طریق تلفن همراه این جمله را گفته است. و سپس صدای فراید و صدای ضربه، و سرانجام صدای خفیف تیراندازی. سپس صدای اتورادیو را می شنویم که آهنگ پخش می کند. بنظر واقعی می رسد ؟ این موضوعی است که باید مورد بررسی قرار دهیم. درخواست کمک هیچ پاسخی نداشته، زیرا تلفنچی پلیس، به گفتۀ  Jewish Dailyتصور کرده است که دروغ بوده.
یا به شکلی که یکی از مفسران سایت انترنت Jewish Dailyگفته است:« وقتی تماس مضنون بنظر می رسد، ابتدا باید بر اساس منشور عمل کرد، و سپس افرادی که بیشتر از 12 سال دارند و به دروغ با سرویس های امنیتی تماس گرفته اند، باید تحت پیگرد قرار  گیرند وقویاً مجازات شوند.»

لینک متن اصلی در شبکۀ ولتر
http://www.voltairenet.org/article184675.html