۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۸, دوشنبه

کشتار دهشتناک و خونبار و آتش زدن 17 افغانکه 9 تن از آنها کودک بوده اند

  •  جیمز پتراس
  • گاهنامۀ هنر و مبارزه یکشنبه 6 می 2012 افغانستان : کشتار دهشتناک و خونبار و آتش زدن 17 افغان که 9 تن از آنها کودک بوده اند به دست سربازان ایالات متحدۀ آمریکا و بیراهه رفتن های اوباما
  •  (مرکز مطالعات جهانی سازی. 4 می 2012) نوشتۀ جیمز پتراس
  •  ترجمه : حمید محوی Mondialisation.ca, Le 4 mai 2012
  •  کشتار 17 شهروند افغان در 11 مارس گذشته، که بین آنها 9 کودک و 4 زن دیده می شود، مسائل بنیادی متعددی را در مورد سرشت جنگ استعماری، و کارکرد ارتش استعماری در مأموریت اشغالگرانه اش در دراز مدت (11 سال) و خصوصیت امپراتوری را مطرح می سازد، که در عین حال اقدامات اختیاری و دیکتاتوری قابل توجهی را برای کسب توافق اذهان عمومی و حذف هر گونه مخالفت به کار می بندد.. پس از کشتار خونسردانه و خونبار 17 روستا نشین افغان در استان قندهار، ارتش ایالات متحده، با تبانی رژیم اوباما عملیات تحریف خبری را فراهم دیدند، و دولت مأموریت توطئه آمیزی را برای پنهان ساختن واقعیات اصلی، تحریف اطلاعات، با نقض عدالت را آغاز کرد. تمام افرادی که در این توطئۀ شرکت کرده اند به جنایت متهم هستند و پیگرد قانونی بر اساس آئین دادرسی ویژۀ کارمندان عالی رتبه در ایالات متحده شامل حالشان می باشد. به گفتۀ رئیس جمهور افغانستان حمید کرزای این کشتار تنها یکی از صدها مورد مشابهی است که توسط نیروهای مسلح ایالات متحد ه در افغانستان به وقوع پیوسته است. چنین وقایعی می تواند ریاست جمهوری اوباما را دچار فروپاشی کند، زیرا اقامۀ دعوا علیه او برای نقض و جلوگیری از عدالت حتی می تواند به جرم جنایت جنگی به زندانی شدن او بیانجامد. پیغام های مصممانۀ اوباما دربارۀ «حوادث» مرتبط به کشتار و مسئولیت بنیادی مرکز فرماندهی در جنایاتی که یگان های آن مرتکب شده اند، شکست اشغال افغانستان، یعنی مهرۀ اصلی سیاست جنگی اوباما را به روشنی نشان می دهد. رئیس جمهوری ایالات متحده شخصا نقش غیرقابل انکاری در پنهان سازی واقعیات مرتبط به کشتار مردم افغانستان به عهده داشته است. ازد یدگاه سیاسی، مسئولیت توطئه علیه قوۀ مجریه پیامد های بسیار عمیق و خیلی وحشیانه تر از خود کشتار خواهد داشت، هر چند که کشتارها دهشتناک بوده باشد. کشتار، به تعبیر رسمی و پنهانکاری بر اساس اظهارات فرماندۀ نظامی ایالات متحده در افغانستان و رژیم اوباما، 11 مارس 2012 در ساعت 3 بامداد، یک «سرباز که از نظر روانی در حالت غیر عادی بوده) از پایگاه نیروهای ویژه در منطقۀ روستائی استان قندهار، بی آن که مأموریتی داشته باشد، خارج می شود، در دو روستائی که 3 کیلومتر و 200 متر از یکدیگر فاصله دارند، 17 غیر نظامی بی سلاح را که غالبا کودک و زن بوده اند به قتل می رساند و تعداد نامعلومی را نیز در همین دو روستا زخمی می کند (شمار زخمی ها در هیچ کجا گزارش نشده است)، سپس روی اجساد بنزین یا نفت می ریزد و به آتش می کشد. سپس به پایگاه نظامی اش باز می گردد، و خود را به مقامات ارشد تسلیم می کند. تسلیم شدن او پنتاگون را تسکین می بخشد، که به شکل ویدئو ضبط شده و رئیس جمهور اوباما نیز اصلیت این داستان سرباز جنون زده و قاتل مردم را به عنوان مدرک قابل قبول تأیید کرده است. فرماندهی نظامی ضرب العجل قاتل را بی آن که نام او را منتشر کند از افغانستان خارج می کند، و او را در زندان حفاظت حداکثر «فورت لیونوورث» در کانزاس حبس می کند، و تنها بعدا او را به عنوان مردی سی و هشت ساله که چندین مدال افتخار طی 11 سال گذشته که در خدمت به سر می برده معرفی می کند : سر گروهبان رابرت بلز(1).   ایالات متحده تمام تلاش های رئیس جمهور افغانستان، فرماندۀ ارتش افغانستان و اعضای پارلمان که خواهان بازجوئی سرگروهبان روبرت بلز و محاکمۀ او در دادگاه افغان بودند را رد کرد. بر اساس تحقیقات پارلمان افغان مستقل به مدیریت سید اسحاق گیلامی، و تحقیقات اولیۀ ژنرال محمد کریمی از ارتش افغانستان در دو روستای استان قندهار، تناقض چشم گیری با تعبیر رسمی که ارتش ایالات متحده و رئیس جمهور اوباما مطرح کرده و از آن دفاع می کنند دیده می شود. شاهدان عینی اعلام کرده اند که بیش از 20 سرباز در این کشتار شرکت داشته اند و توسط یک هلیکوپتر نیز پشتیبانی می شده اند. توضیحات مردم این دو روستا بیشتر شبیه حملۀ شبانۀ کلاسیک نیروهای نظامی ایالات متحده است که منجر به شکستن در خانه ها، بیدار کردن نابهنگام خانواده هائی که در خواب هستند و قتل قربانیانشان است. گوردون داف (2) ناشر مشهور «وتران تو دی» (سربازهای قدیمی امروز) معتقد است که توضیحات اهالی روستاها به دلایل روشنی خیلی مقرون به حقیقت است : روستاهایی که محل کشتار بوده، 3،2 کیلومتر با یکدیگر فاصله دارد، و یک سربازی که تا به دندان مسلح است، نمی تواند باک بنزین را از پایگاه تا نخستین روستا حمل کند، در خانه ها بشکند و 17 نفر را بکشد، اجساد را بسوزاند و سه کیلومتر دورتر، وارد دومین روستا شود، تیراندازی کند و روستائیا بی سلاح را بکشد و بسوزاند و سرانجام به پایگاه بازگردد و خودش را تسلیم کند. خیلی باورکردنی تر به نظر می رسد که یک گروه از نیروهای ویژه را تصور کنیم که تا به دندان مسلح هستند به عملیات پاک سازی دهکده دست زده اند، با وسائل نقلیۀ نظامی پایگاهشان را ترک کرده، و در نخستین روشنائی بامداد، به همان شکلی که معمولا مأموریت های مشابهی را دریافت کرده و به اجرا می گذارند، با این تفاوت که این بار اوضاع به نحو دیگری پیش رفته است. موردی که می بایستی فرضا به شکل یک حملۀ عادی شبانه در روستائی صلح آمیز برای جستجوی احتمالی هواداران طالبان انجام گیرد، به کشتار کودکان و مادرانشان در تخت خوابشان انجامیده، بی آن که مردی (شوهر، پدر، عمو و دائی یا برادر) برای حفاظت آنها حضور داشته باشد. موضوع نادری نیست که دهقانان افغان در خانه هایشان اسلجه پنهان کرده باشند. ولی این روستاها توسط نیروهای ویژه خلع سلاح شده بوده است و مردان نیز غایب بوده اند : یا در حملات پیشین دستگیر شده و به زندان افتاده باشند و یا پنهان شده بوده اند که زنان و فرزندانشان دچار چنین عملیاتی نشوند. به هر دلیلی برای این کشتار دهشتناک کودکان و زنان در لباس خواب، در این دو دهکده در استان قندهار، یک موضوع کاملا روشن است : رئیس جمهور ایالات متحده در تبانی با مرکز فرماندهی قانون و عدالت را نقض کرده اند، و با کتمان این جنایت بی رحمانۀ که جنایت جنگی نام دارد، بر اساس قوانین ویژه برای مقامات عالی رتبه، محکومیت جزائی درپی دارد. وقتی بی اعتباری تعبیر رسمی حتی برای سطحی ترین شاهدان به شکل خطرناکی افشا شده بود، گروه پیشتیبانی اوباما روز 26 مارس تعبیر تازه ای را مطرح کردند : بر اساس تعبیر جدید، سرباز جنون زده رابرت بلز در بامداد 11 مارس پس از نخستین حمله به نخستین روستا، به پایگاه برکشته و پس از صرف صبحانه، دومین حمله اش را به اجرا گذاشته و بعد خود را به مقامات ارشد در پایگاه تسلیم کرده است، و در مقابل دوربین اعتراف کرده است. چرا اوباما این ماجرای دهشتناک را پوشش داده است : روحیۀ یگان ها و جنگ علیه ایران چرا رئیس جمهور اوباما خود را به این شکل ناشیانه با جریانی تبانی می کند که مناسبات او را با رئیس جمهور حمید کرزای، مرکز فرماندهی افغان و به ویژه مردم افغانستان مخدوش می سازد؟ چرا مسئولیت تبانی برای توطئه و پشتیبانی از جنایتکاران جنگی را به عهده می گیرد و روی دروغ هایی پافشاری می کند که تشخیص بی اعتباری آن برای هر فردی به سادگی امکان پذیر است؟ داستان متهم به قتل، سرگروهبان بلز، فرضیه ای است که بحران ارتش امپراتوری را به شکل گسترده مطرح می سازد. بلز سربازی است که به دلیل شرکت در عملیات نظامی در عراق، سه عمل قهرمانی انجا مداده و به خاطر آن مدال دریافت کرده است، این سرباز اخیرا به افغانستان اعزام شده و خدمات مشابهی را در عملیات «حفظ صلح» بین شهروندان در روستاهای افغانستان انجام داده است. در روزهائی که واقعۀ کشتار غیر نظامیان افغان در روستاهای قندهار گزارش شده بود، رئیس جمهور حمید کرزای علیه این واقعه اقدام کرد و اظهار داشت که از این نوع وقایع، صدها نمونۀ دیگر وجود دارد که توسط سربازان ناتو انجام گرفته و هیچ گاه در رسانه ها منعکس نشده و جنایتکاران محاکمه و مجازات نشده اند. پس از حملۀ نیروهای ویژه به روستاهای افغان، کرزای چندین بار اعتراض کرد، ولی تا کنون رئیس جمهور ایالات متحده نیازی به پاسخ گویی ندانسته و تنها به کتمان واقعیت ادامه داده است. با خروج آیندۀ ایالات متحده از افغانستان و تحریک فزایندۀ احساسات ملّی، رژیم اوباما ناچار است که طبیعت واقعی اشغال افغانستان را پنهان نگهدارد. افغان هائی که مشتری واشینگتن هستند نمی توانند تا مدت زیادی جنایات جنگی ایالات متحده را که قربانیانش کودکانه و زنان و افراد غیر نظامی بوده اند را ندیده بگیرند. تعبیر رسمی این واقعه را در نظر بگیریم : چرا فرماندهان نیروهای ویژه صدای تیراندازی و صدای شیون قربانیان را از فاصلۀ صد متری در 3 بامداد نشنیده اند؟ باز هم بر اساس همین تعبیر رسمی، فرماندهی از وقوع کشتار تنها وقتی آگاه می شود که سرگروهبان رابرت بلز به پایگاه بازمی گردد، و با دستهایی که به علامت تسلیم بالای سرش گرفته در برابر دستگاه فیلم برداری به قتل 17 زن و کودک و غیر نظامی اعتراف می کند. اوباما سعی کرد این ویدئو را به عنوان مدرک موثق در تأیید تعبیر رسمی واقعه به کرزای ناباور بقبولاند که فورا از او خواسته بود ویدئو را برای بررسی دقیقتر در اختیار او بگذارد. ولی اوباما این درخواست را نپذیرفت و همین امر به تنهائی نقش توطئه گر اوباما را تأیید می کند. وقتی اوباما چنین تعبیری را دست آویز قرار می دهد، که سربازی دچار جنون آنی شده و دست به قتل عام زده است، چنین امری حاکی از مشکلات جدی ساختاری در جنگ افغانستان است. در آن جا، یگان های ایالات متحده روحیۀ خود را از دست داده اند و خشمگین هستند که فرماندهانشان آنها را به بن بستی کشانیده اند که به مرگ حتمی می انجامد. آنها در شکست دراز مدتی به خدمت گرفته شده اند و هر مرگی در جبهۀ آمریکا روی شماری از علیل ها، کور و مجروح منعکس می شود. در جنگ بارک اوباما، زخمی ها پانسمان می شوند و دوباره به همان قصاب خانه، و به فضائی بیش از پیش خصمانه فرستاده می شوند که تنها «زنگ تفریح» آن تجاوز، شکنجه و قتل است. سرگروهبان بلز به اجبار در چندین عملیات در عراق شرکت داشت و بر خلاف تمام انتظاراتش برای پایان بخشیدن به خدمت در مناطق فرا اقیانوسی که به او قول داده بودند، به افغانستان اعزام می شود. بین جهان اربابان جنگ در واشینگتن و همدستانشان «لابی های جنگ طلب» و از سوی دیگر سربازانی که زندگی شان را در جنگ اشغالگرانۀ امپریالیستی به خطر می اندازند فاصلۀ بسیار زیادی وجود دارد. چنین سربازانی که بی وقفه برای اهداف خشونت آمیز جنگ استعماری به هزاران کیلومتر دور از خانه هایشان برای مقابله با دشمنی که بی گمان هرگز نمی توانند بفهمند، فرستاده می شود. سرانجام در شرایطی قرار می گیرند که علیه خانواده ها دست به عمل خشونت آمیز می زنند، علیه دوستان، همسایه ها و هواداران دست نیافتنی مبارزان ضد استعماری – که در همه جا هستند. در دفاتر واشینگتن، هیچ یک از سیاستمداران جنگ طلب هرگز درد و رنج جنگ دراز مدت را مانند آن سربازانی که در جبهۀ جنگ واقعی به سر می برند تجربه نکرده اند و از آن بی اطلاع هستند. سربازانی مانند سرگروهبان بلز، در محیطی بسیار خشونت آمیز خدمت می کنند، هر لحظه یک بمب کنار جاده می تواند منفجر شود، و یا موتور سواری که عبور می کند می تواند نارنجکی پرتاب کند و یا «متحد» آنها این و یا آن سرباز افغان می تواند سلاحش را به روی مربی خود برگرداند، چنین تهدیداتی دائما روی شانس بازگشت آنها به شکل صحیح و سالم سنگینی می کند. اوباما می بایستی بای خفه کردن این قتل عام و پشتیبانی از فرماندهانی که مسئول «حفاظت صلح» در این روستاها هستند با پنتاگون تبانی می کرد، زیرا آلترناتیوی وجود ندارد، نقطۀ بی بازگشت، دیگر سرباز تازه نفسی باقی نمانده که برای دوازدهمین سال به جنگ در افغانستان اعزام کنند. تنها قاتل ها باقی مانده اند که می خواهند به حرفۀ خودشان در نیروهای ویژه ادامه دهند که از نو استخدام می شوند، تا در عملیات «بکش و تخریب کن» شرکت کنند. علاوه بر این، اوباما نمی تواند نیروهای بین المللی را نگهدارد که همه سعی دارند با عجله نیروهایشان را از این منجلاب بیرون بکشند. اوباما در عین حال مشکل دیگری نیز دارد، و آن هم متحدان افغان او هستند، جنگ سالاران و دزد سالاران که می خواهند بی سر و صدا با 4 میلیارد و نیم که برای سال 2011 انباشت شده، صحنه را ترک کنند، یعنی نیمی از بودجۀ دولت (تایمز مالی 19.03.2012). رئیس جمهور اوباما نمی تواند اجازه دهد که یک پادگان تمام عیار، به انضمام افسران ارشد به خاطر این کشتار غیر نظامیان به جرم جنایت جنگی محاکمه شوند. هیچ کس مسئول نیست، به جز، البته، سرگروهبان بلز بیچاره. در غیر این صورت می توانست به شورش عمومی در نیروهای نظامی، و یا دست کم به تخریب روحیۀ سربازان ماهر در نیروهای ویژه بیانجامد که طی خروج ایندۀ نیروها منتظر پایان خدمتشان در افغانستان هستند، اشغال افغانستان می تواند تا 2024 ادامه پیدا کند. مسئله پیامدهایی را در بر می گیرد که فراتر از افغانستان هدف می گیرد : در واقعف اوباما استراتژی جدید ضد شورش را گسترش داده است که بر اساس «ورود آسان و خروج خونبار» در نیروهای ویژۀ آمریکا نامیده شده است. این نیروهای ویژه نوک حملۀ تدارکات نظامی بارک اوباما به سوریه و ایران را تشکیل می دهند، آماده سازی زیر نظر فرماندهان صهیونیست انجام گرفته است. سرانجام، دستگاه نظامی رژیم اوباما، که روی کاغذ بسیار شکوهمند به نظر می رسد، در واقع به یگان های عملیات ویژه بستگی دارد. این نیروهای ویژه اجزاء اصلی جنگ نوین امپریالیستی را تشکیل می دهد، و پاسخی است به کاهش نیروی زمینی که بودجۀ آن بیش از پیش کاهش یافته و موجب و نارضایتی هایی را در بطن سازمان شده است. عملیات نیروهای ویژه به شکلی تدارک دیده می شود که هیچ نشانه و یا شاهدی که بتواند برایشان دست و پا گیر باشد باقی نمی گذارند. آنها می توانند جلادان زنان و کودکان باشند ولی باید دانست که این جلادان در خدمت کاخ سفید هستند. با وجود جنایات جنگی و پنهان کاری های دولتی، اولویت رژیم اوباما در دفاع از آنها با استفاده از تمام امکانات موجود و حتی شخصی می باشد که در اختیار دارد. در نتیجه، طی مدتی که رابرت بلز در زندان لیونوورث، برگزیدگان افغان بی عدالتی را فریاد می کنند، خانواده های بر مزار قربانیانشان می گریند و طالبان نقشۀ انتقامشان را تدارک می بینند. در سطح داخلی، اوباما با مخالفت شدید علیه جنگ پر هزینه و بی پایان رویاروئی می کند که اقتصاد آمریکا را ویران کرده و خشم و افسردگی نیروهای نظامی را افزایش داده است. نارضایتی وسیعی از سوی توده های مردم در ایالات متحده علیه سیاستهای دو حزب که سخاوتمندانه و بی وقفه نیروهای نظامی را برای جنگ های استعماری بسیج کردند و فرستادند، مشاهده می شود. در نتیجه، رئیس جمهور اوباما قانونی را به مرحلۀ اجرائی درآورد که بر اساس آن، خود را مجاز می داند که تمام قدرت را به هدف نظامی سازی اقتصاد، منابع و نیروی کار را در اختیار گیرد. 16 مارس 2012، بارک اوباما «قانون اجرائی در سطح ملی برای تدارک منابع دفاعی» به هدف پاسخ گویی به امپراتوری جهانی را اعلام کرد. به طور روشن، جنگ های استعماری دراز مدت نمی تواند رضایت عموم شهروندان را ندیده بگیرد و بسیاری از آنها بر اساس قوانین نظامی در منشور ژنو نمی بایستی وجود داشته باشد. بر این اساس، تنها قانون ریاست جمهوری بر اساس قانون می تواند توافق شهروندان کشور را تضمین کند و تنها انحراف از قانون است که می تواند به جنگ های استعماری در خارج تداوم دهد. ولی چنین اقداماتی موقتی و نا امید کننده است : زیرا وقتی که اقدامات نهائی به پایان رسیدند، هیچ چیزی برای دوباره به راه انداختن آن وجود نخواهد داشت و هیچ چیزی رئیس جمهور را از شورش شهروندان و سربازانش علیه امپراتوری در حال زوال نجات نخواهد داد. Article original en anglais : The Massacre of the Afghan 17 and the Obama Cover-Up - Prof. James Petras - 2012-03-26 مأخذ : AFGHANISTAN : Le massacre de dix-sept enfants et la diversion d'Obama par James Petras http://www.mondialisation.ca/index.php?context=va&aid=30679 پی نوشت : 1)Robert Bales 2)Gordon Duff

۱۳۹۱ فروردین ۲۴, پنجشنبه

ویکیلیکس: نتان یاهو عامل اطلاعاتی و تدارکاتچی جنگ با ایران:

برکرفته از سایت انقلاب اسلامی




سندی که ویکیلیکس در باره نتان یاهو انتشار داده است- دستیاری که آمانو است –گروگانگیری با دست آویز کردن برنامه اتمی ایران:
انقلاب اسلامی: برابر اسنادی که در 28 مارس ویکیلیکس انتشار داده است، نتان یاهو منبع اطلاعات بوده و قصد حمله به ایران به تنهائی را دارد. نیک که بنگری، خامنه ای عامل تقویت راستهای افراطی اسرائیل و او و نتان یاهو عامل تقویت محافظه کاران جدید امریکا و دیگر گرایشهای راست و راست افراطی امریکا هستند:
Netanyahou 120225ویکیلیکس: نتان یاهو عامل اطلاعاتی و تدارکاتچی جنگ با ایران:
ویکیلیکس یک رشته سندهای محرمانه استراتفور را در تاریخ 28 مارس انتشار داده است. از آن جمله است سندهای زیر:
◀ از ماه مه 2007 تا 2010 یعنی پیش و بعد از به نخست وزیری اسرائیل رسیدن، نتان یاهو منبع کسب اطلاع فرد بورتن Fred Burton نایب رئیس پیشین اداره ضد تروریسم وزارت خارجه امریکا، بخش امنیت دیپلماتیک بوده است. او اینک معاون رئیس استراتفور است. دفتر نخست وزیر اسرائیل توضیحی در باره این سند نداده است.
بنا بر ایمیلی از بورتن، نتان یاهو گفته است که در دسامبر 2009، فاش کرده است که «ایران کلاهک اتمی و موشک قادر به پرتاب آن را آماده دارد». بورتن می نویسد که کاخ سفید (باراک اوباما) هرکار ممکن بوده است کرده است تا مانع از آن شود که اسرائیل قدم بعدی را بردارد. او افزوده است: «اسرائیل قصد دارد به تنهائی به ایران حمله کند. زیر دریائی های اسرائیل در سواحل ایران مستقر شده اند. »
• در پاسخ به پرسشی، بورتن گفته است: منبع من بی بی (نتان یاهو) است.
◀ ایمیل دیگری در سال 2009، فاش می کند که روابط میان نتان یاهو و رئیس جمهوری امریکا بی ثبات است. او می نویسد: «نتان یاهو همان اندازه به اوباما اعتماد می کند که به عرفات و یا ودیع حداد (رئیس جبهه آزادی بخش خلق فلسطین در سالهای 1970) اعتماد می کرد.»
◀ ایمیل هائی که ویکیلیکس انتشار داده است حاکی از آنند که نتان یاهو با دادن اطلاعات که از لحاظ امنیتی و سیاسی، کلیدی بشمار بوده اند، به فرد بورتن، قصد داشته است که افکار و اطلاعات او به جامعه اطلاعاتی امریکا برسند. در یک مورد او خطاب به بورتن می نویسد: «فرد، از شما بخاطر حمایت از اسرائیل متشکرم».
• در این باره که اسرائیل چه وقت به ایران حمله خواهد کرد، بورتن پاسخ داده است: «من هیچگاه از او در این باره نپرسیده ام. او فکر می کند من عضو سیا هستم.
• در نوشته دیگری، بورتن اینطور نظر می دهد: «وقتی آنها اطلاعات انسانی (عناصر در خدمت اسرائیل) را از دست بدهند، ممکن است دست به عمل نظامی بزنند. تا آنجا که من مطلع هستم، تا این زمان عناصر کاربردی آنها برای در کار ایجاد انقطاع در برنامه اتمی ایران، عمل کرده اند. وقتی پنجره بسته شود، بی بی (نتان یاهو) می داند چه باید بکند. به ما اطلاع پیشکی نخواهد داد».
• در نوامبر 2009، بورتن می نویسد: « یک منبع بسیار موثق به من اطلاع داد که بی سر و صدا، میان اداره امنیت داخلی و اف بی آی مباحثاتی در جریان هستند. موضوع، گفتگوهاپی آمدهای حمله اسرائیل به ایران، از جمله جامعه یهودیان امریکا و تأسیسات آنها و کنیسه های آنها بوده است.
انقلاب اسلامی: بدین سان، نتان یاهو، در همان حال که نقش منبع را برای وزارت خارجه امریکا بازی می کرده، می خواسته است سیاست دلخواه خود را، از طریق جامعه اطلاعات امریکا، به حکومت امریکا تحمیل کند. دروغ سازی او در باره مجهز بودن ایران به دو کلاهک اتمی و موشکهای قادر به حمل کلاهک اتمی، بدین قصد انجام می گرفته است که این دروغ، از راه بازگو شدن توسط دستگاه اطلاعاتی امریکا، حقیقت جلوه کند و امریکا سیاست دلخواه اسرائیل را در قبال ایران اتخاذ کند. این امر که جامعه اطلاعاتی امریکا و حکومت اوباما، بازیچه نتان یاهو نشده اند، بدان معنی نیست که کار او بی اثر بوده است: او و خامنه ای توانسته اند حکومتهای امریکا و کشورهای اروپائی را به تشدید تحریم ها و نگاه داشتن ایران در لبه پرتگاه جنگ، موفق کنند. دستیارانی نیز می داشته اند. از آن جمله است آمانو، رئیس کنونی آژانس بین المللی انرژی اتمی:

آمانو، رئیس آژانس بین المللی انرژی اتمی، عامل غرب برضد ایران



برکرفته از سایت انقلاب اسلامی


آمانو، رئیس آژانس بین المللی انرژی اتمی، عامل غرب برضد ایران

Amanoدر 23 مارس 2012، روزنامه انگلیسی گاردین، در مقاله ای، این اطلاعات را انتشار داده است:

• مقامات پیشین آژانس بین المللی انرژی اتمی در باره رویه اشتباه آمیز کنونی مقامات آژانس در قبال برنامه اتمی ایران که یادآور اشتباهاتی است که منجر به جنگ با عراق به بهانه وجود اسلحه کشتار جمعی در این کشور شد، هشدار می دهند.
چندین مقام ارشد پیشین آژانس رئیس کنونی آژانس و همکاران را متهم می کنند که به استناد اطلاعاتی که دستگاه های اطلاعاتی غرب در اختیارشان می گذارند، بی آنکه در باره صحت آنها تحقیق کنند، گزارش بر ضد ایران تهیه می کنند.
یوکیاما آمانو، یک دیپلمات بلند پایه ژاپنی در ماه ژوئیه 2009، به ریاست آژانس رسید. از آن پس مقابله غرب با ایران بر سر برنامه اتمی ایران تشدید شد و تهدید شدنهای ایران به حمله نظامی توسط اسرائیل و امریکا مکرر شدند.
در همان حال، گزارشهای آژانس در باره برنامه اتمی ایران بیش از پیش انتقاد آمیز شدند. در ماه نوامبر، آژانس دست به کاری بی سابقه زد و آن انتشار گزارشهای اطلاعاتی در باره فعالیتهای ایران در زمینه تولید سلاح اتمی بود. آژانس آنها را معتبر ارزیابی کرد.
• باوجود این، برخی از مقامات پیشین آژانس دورتر می روند: روبرت کلی، دانشمند پیشین اسلحه شناس امریکا که گروه تحقیق آژانس در عراق، بهنگام حمله امریکا به عراق، برعهده داشته است، می گوید: «تشابهی می بینم میان گزارش اشتباه آمیز در باره اسلحه کشتار جمعی عراق و گزارش کنونی آژانس درباره تولید بمب اتمی توسط ایران.»
روبرت کای ادامه می دهد: «آمانو دنباله رو دیک چنی است. در سالهای 2002 و 2003، وقتی ما شتابان بسوی جنگ با عراق می رفتیم، کار تحلیل وضعیت و تهیه گزارش در باره اسلحه کشتار جمعی عراق را نمی باید به یک گروه کوچک می سپردیم بی آنکه برکار آنها نظارت کنیم. از آن تجربه چه آموختیم؟ مطلقا هیچ. آمانو، همانند، دیک چنی، معاون رئیس جمهوری پیشین (بوش)، آمانو کار تهیه گزارش در باره ایران را به دو سه تن واگذاشته است و نظر آن مورد بازبینی و نقد قرار نگرفته است»
• دیگر مقامات پیشین آژانس نیز بنا بر سوءظن نسبت به برنامه اتمی ایران گذاشتن را انتقاد می کنند. در حال حاضر، آژانس بازمی تاباند سوءظن ها نسبت به برنامه هسته ای ایران را بی آنکه بحثی جدی در باره آنها انجام گیرد بدانگونه که در دوره ریاست البرادعی بر آژانس انجام می گرفت.
یک مقام پیشین آژانس می گوید: تصمیم آمانو، در ماه مارس سال گذشته، بر انحلال اداره روابط خارجی و همآهنگی که در دوره البرادعی، گزارشهای تهیه شده توسط مفتشان آژانس را موضع بحث و نقد و ارزیابی مجدد قرار می داد، کاری نادرست بود. این اداره مانع از آن شد گزارشهائی انتشار یابند که حکومت بوش می توانست آنها را دست آویز حمله نظامی به عراق کند. برخی از مفتشان براین باور بودند کار این اداره را سانسور خواندند و حکومتهای غربی گفتند آژانس حق گرفتن تصمیم های سیاسی را ندارد.
مشاوران البرادعی که این اداره را اداره می کردند، توسط آمانو، برکنار شدند. و اداره در دفتر مدیر کل آژانس، ادغام شد. قدرت در دفتر و شخص مدیر کل متمرکز شد و دستگاه کنترل و نظرگاه های متفاوت، بی محل شدند. آمانو خود و مشاورانی که در باره ایران همان نظر را دارند که او دارد، گزارشها در باره ایران را تصویب می کنند.
• هانس بلیکس، یکی از مدیرکلهای پیشین آژانس بین المللی انرژی اتمی نگرانی خود را در باره بی اعتبار شدن آژانس و گزارشهایش، ابراز می کند: « میان اطلاع و مدرک تفاوت وجود دارد. و اگر شما مسئول آژانس هستید، باید مطئن شوید که پرس و جوهای لازم انجام گرفته اند و گزارش نه بر اطلاع که بر سند متکی و مستند است. آژانس اعتباری دارد. باید با وسوس در وارسی مدرک و سخن گفتن به استناد مدرک، آن را حفظ کرد. اگر برخی حکومتها می خواهند آژانس اطلاعاتی را سند بشناسد که آنها در اختیارش می گذارند، آژانس نباید بپذیرد. آنها باید سند در اختیار آژانس بگذارند تا آژانس بتواند بپذیرد. من نمی توانم با اطمینان بگویم که در مدیریت آمانو، اطلاع جای سند را گرفته است.»
• دیپلماتهای غربی در وین، مقر آژانس بین المللی انرژی اتمی، از مدیریت آمانو دفاع می کنند و می گویند بسیاری از مواد در باره فعالیتهای اتمی نظامی ایران، پیش از آنکه البرادعی آژانس را ترک گوید، در اختیار آژانس بودند. بیشتر از 1000 صفحه مدرک وجود دارند و شامل جزئیات فعالیتهای اتمی ایران هستند.
یک دیپلمات می گوید: فرق البرادعی با آمانو در اینست که البرادعی بیشتر به شک نقش می داد. هرگاه به صحت و اصالت سند صددرصد اطمینان پیدا نمی کرد، حاضر به قضاوت و تصمیم نمی شد. امانو می گوید من صد درصد مطمئن نیستم اما نمی توان تا دیدن تفنگ در حالی که دود از آن خارج می شود (کنایه از قطعی بودن صحت سند) دم فرو بست.
• ژوزف سیرین سیون Joseph Cirincione، رئیس Ploughshares Fund، سازمان غیر انتفاعی که اقامتگاهش در واشنگتن است، می گوید: « سود برندگان اصلی از مدیریت آمانو بر آژانس، سیاست امریکا و صنعت اتمی ژاپن هستند. میان باراک اوباما و آمانو، رابطه تنگاتنگ است. و آژانس در فاجعه فوکوشیما، انتقاد جدی از صنعت اتمی ژاپن به عمل نیاورد. در مورد ایران، تفاوت البرادعی با آمانو، تفاوت روز با شب است. البرادعی دائم در پی یک راه حل دیپلماتیک بود حال آنکه آمانو چماق بزرگی به دست گرفته و مرتب بر سر ایران فرود می آورد. به سخن دیگر، روش نرم البرادعی نتوانست ایران را برآن دارد که موافق قطعنامه شورای امنیت، غنی سازی اورانیوم را متوقف کند. این امر که ایران به غنی سازی اورانیوم شتاب بخشیده است، محل مناقشه نیست. نیت ایران از این کار موضوع پرسش است. اطلاعاتی نیز بعد از آنکه آمانو مدیر کل آژانس شد، در اختیار آژانس قرار گرفتند. این اطلاعات شامل جزئیات فعالیتهای اتمی نظامی ایران هستند و مستند گزارش ماه نوامبر 2011 آژانس هستند.
• حتی روبرت کلی که انتقاد سخت از مدیریت آژانس می کند، در ارزیابی اخیر خود می گوید: ایران مدعی است که برنامه اتمیش بعد نظامی ندارد و قصد تولید اسلحه اتمی نیز ندارد. و مرتب می گوید چیزی برای مخفی کردن ندارم. اما من شک دارم که ایران راست می گوید. من ظن می برم که ایرانیها بسا در کار ساختن بمب اتمی هستند. پس ظنی باید زایل شود که وجود دارد.
• لابان کلباتز Laban Coblentz ، کسی که سخنرانی های البرادعی را تهیه می کرد و همکار او بود، اثرات تفاوت در بررسی اطلاعات و مدارک، بسیار هستند. مدیر کلی آژانس بسی مشکل است. آمانو با همان مدعی ها و اتهام ها سرو کار دارد که البرادعی داشت. هر دو به همکاران خود گفتند در این باره کار و تحقیق کنید. هردو یک کار را خواستند. امر دیگری که یکسان است، اینست که تا امروز، مدعی و اتهام مورد رسیدگی قرار نگرفته است. آنچه تغییر کرده است اینست که آمانو تصمیم گرفته است مدعی ها و اتهام هارا که منتشر نشده بودند منتشر کند و آنها را وسیله فشار به ایران گرداند تا که ایران بر سر میز مذاکره بنشیند.
❊ آمانو پاسخ می دهد:
◀ در 29 مارس 2012، یوکیا آمانو، مدیر کل آژانس بین المللی انرژی اتمی، در گفتگو با فاکس نیو، گفته است: ما اطلاعاتی داریم که نشان می دهد ایران فعالیت هایی در حوزه تسلیحات دارد. . تیم بازرسان آژانس اخیرا به ایران سفر کرده بود اما مقام های ایرانی مجوز بازدید از پارچین را به این تیم نداده و تاکید کردند که طبق توافق پیشین زمان بازدید از این سایت به دیدارهای آتی موکول شده است. آمانو در این خصوص گفت: ما مصر به بازدید از پارچین و بررسی ادعاهایی در خصوص فعالیت های تسلیحاتی ایران هستیم. مقامی که من دارم تبعات سیاسی اجتناب ناپذیری هم دارد. اما این بدان معنا نیست که ما ملاحظه های سیاسی خود را در اولویت قرار می دهیم. بلکه ابتدا باید ملاحظات تکنیکی را در راس توجه قرار دهیم.
انقلاب اسلامی: یادآور می شود که اسناد سری منتشره توسط ویکیلیکس – که ترجمه های آنها در این نشریه درج شدند – حاکی از آن هستند که آمانو با حمایت امریکا و اروپا به مدیر کلی آژانس رسیده است و پس از انتخاب، به سفیر امریکا در آژانس گفته است در اختیار امریکا است.
و گاردین ماهشمار بحران اتمی ایران را نیز انتشار داده است:
❊ ماهشمار بحران اتمی ایران:
◀ ژوئیه 1968، ایران قرارداد منع گسترش سلاح هسته ای را امضاء کرد.
◀ اوت 2002، گروه «شورای ملی مقاومت» مخالف جمهوری اسلامی ایران، تأسیسات اتمی مخفی ایران در نطنز و کارخانه تولید آب سنگین اراک را فاش کرد. با آشکار شدن وجود این تأسیسات، ایران از آژانس خواست که آن را مورد بازرسی قراردهد.
◀ ژوئن 2003، آژانس ایران را بخاطر اطلاع ندادن تأسیسات به آژانس مورد سرزنش قرارداد اما فعالیتی که مغایر قرارداد باشد، نیافت.
◀ اکتبر 2003، ایران موافقت کرد غنی سازی اورانیوم را متوقف کند و با بازرسی آژانس بدون اطلاع قبلی، موافقت کرد.
◀ سپتامبر 2005، آژانس به این داوری رسید که ایران بخاطر گزارش نکردن فعالیتهای اتمی خود، قرارداد منع گسترش سلاح هسته ای را رعایت نکرده است.
◀ در دسامبر 2005، شورای امنیت سازمان ملل متحد قطعنامه ای صادر کرد و ایران را تهدید کرد که بخاطر خودداری از متوقف کردن غنی سازی اورانیوم، بر ضد ایران، مجازات هائی را وضع خواهد کرد.
◀ ژانویه 2006، ایران مهر آژانس را از تأسیسات اتمی نطنز و دیگر تأسیسات اتمی شکست.
◀ در فوریه 2006، آژانس بین المللی انررژی اتمی به شورای امنیت گزارش کرد که ایران همکاری نمی کند.
◀ دسامبر 2006، شورای امنیت قطعنامه 1737 را تصویب کرد و نخستین مجازاتها را برضد ایران وضع کرد. بنا بر آن، صادرات مواد اتمی حساس به ایران ممنوع شد.
◀ دسامبر 2007، 16سازمان اطلاعاتی امریکا به این ارزیابی رسیدند که ایران از اواخر 2003، بدین سو، اجرای برنامه تولید بمب اتمی خود را متوقف کرده است و این ارزیابی را در گزارش خود انتشار دادند.
◀ سپتامبر 2009، باراک اوباما و گوردن براون، نخست وزیر پیشین انگلستان، و نیکولا سارکوزی، رئیس جمهوری فرانسه، اعلان کردند که دستگاههای اطلاعاتی آنها تأسیسات اتمی جدید ایران را در کوهی نزدیک به قم، بنام فردو، کشف کرده اند. ایران در روزهای پیش از آن، آژانس را از وجود این تأسیسات، آگاه کرده بود. اما مقامات غربی می گویند به این خاطر ایران این کار را کرد که دانسته بود وجود این تأسیسات کشف شده است.
◀ اکتبر 2009، در گفتگوهای ژنو، تغییری پدید آمد: ایران پذیرفت 1200 کیلو اورانیوم 4 درجه را که 75 درصد اورانیوم غنی شده اش را تشکیل می داد، با اورانیوم 20 درصد، برای رآکتور پزشکی تهران، مبادله کند. سه هفته بعد، معامله در وین برهم خورد.
◀ فوریه 2010، پرزیدنت احمدی نژاد اعلان کرد که ایران خود اورانیوم 20 درجه تولید کرده است.
◀ مه 2010، لولا، رئیس جمهوری برزیل و اردوغان، نخست وزیر ترکیه به تهران رفتند و توافق ایران را با مبادله اورانیوم بدست آوردند. اما امریکا و متحدانش گفتند حالا دیگر دیر است و موافق انجام معامله نیستند.
◀ ژانویه 2011، گفتگوهای ایران با کشورهای 5+1 در استانبول به شکست انجامیدند.
◀ نوامبر 2011، آژانس بین المللی انرژی اتمی گزارشی را منتشر کرد و به مدارکی استناد کرد که بنا بر آنها، ایران در کار تولید بمب اتمی است. گزارش همچنین تصدیق کرد که ایران اورانیوم 20 درجه را تولید می کند و تأسیسات زیر زمینی فردو را بطور کامل براه انداخته است.
◀ ژانویه – فوریه 2012، مفتشان آژانس به تهران رفتند تا در باره وجود یا عدم وجود برنامه تولید بمب اتمی، تحقیق کنند. اما مفتشان گفتند با آنها به اندازه کافی همکاری نشده است.
به آنها اجازه بازرسی تأسیسات پارچین داده نشده بود.

اسرائیل بر گرد ایران حلقه می زند




برکرفته از سایت انقلاب اسلامی

اسرائیل بر گرد ایران حلقه می زند

esrael nirooye havaaeeدر 27 مارس 2012، فیلیپ ژیرالدی، افسر پیشین سیا و مدیر عامل شورای منافع ملی کنونی امریکا، در امریکن کنسرواتیو، گزارش کرده است که اسرائیل بر گرداگرد ایران حلقه ای از مأموران خود بوجود آورده است:
• حکومت اسرائیل با آذربائیجان موافقت نامه محرمانه ای را امضاء کرده و بموجب آن، دو پایگاه هوائی شوروی پیشین نزدیک به مرز ایران در اختیار اسرائیل قرار می گیرند.
انقلاب اسلامی: در 29 مارس، رژیم الهام اف این خبر را تکذیب کرده و گفته است اجازه حمله از خاک خود به ایران را نخواهد داد.
یکی از تأسیسات بکار استقرار دستگاه های جاسوسی می آید و به این کار اختصاص یافته است. این پایگاه آماده می شوند براین که هواپیماهای بدون خلبان بتوانند در ایران عملیات انجام دهند. در پایگاه دیگر ، تأسیسات تحقیقاتی و امداد مستقر خواهند شد. هلی کوپترها در این پایگاه مستقر خواهند شد تا در صورت حمله پیشگیرانه اسرائیل به ایران و سقوط هواپیماها، برای نجات خلبانان وارد عمل شوند. تأسیسات سوخت گیری برای آنکه هواپیماهای اسرائیل بتوانند سوخت گیری کنند نیز ایجاد می شوند.
این دو پایگاه از سوئی به تأسیسات اتمی ایران در نطنز و فردو و از سوی دیگر به پایگاه های هوائی اسرائیل نزدیک هستند.
• اسرائیل در گرجستان نیز حضور یافته است: از گرجستان برای فرستادن تجهیزات به آذربائیجان استفاده می کند. تجهیزات از طریق دریای سیاه و بندر پوتی، به گرجستان و از آنجا به آذربائیجان فرستاده می شوند. اسرائیل در گرجستان نیز یک فرودگاه در اختیار دارد. از آن، برای حمایت لوجستیکی از شرکتهای اسرائیل که در گرجستان کار می کنند و کارشناسان نظامی خود استفاده می کند. مستشاران نظامی اسرائیل افراد ارتش گرجستان را تعلیم می دهند که بطور وسیع با اسلحه امریکائی مجهز می شوند. دستگاههای اطلاعاتی گرجستان و اسرائیل نیز بایکدیگر همکاری دارند. هواپیماهای بدون خلبان به شمال شرقی ایران از پایگاهی در گرجستان، گسیل شدند.
در 2008، جون مک کین گفت: کشور وارد جنگ با روسیه شده است. حالا دیگر ما همه گرجستانی هستیم. اما وقتی معنی حرف او را درست در می یابیم که بدانیم هدف واقعی کمک رساندن به اسرائیل و حمایت از اسرائیل بوده است.
• مأموران اطلاعاتی اسرائیل در کردستان عراق نیز مستقر شده اند. در آنجا، مأموران موساد جاسوس نیز استخدام می کنند. کار مزدوران موساد کسب اطلاع مورد نظر موساد از ایران و انجام عملیات خرابکاری و ترور در ایران است. بسیار از آنها که به استخدام اسرائیل درآمده اند، اعضای پژاک هستند. این سازمان، در فهرست وزارت خارجه امریکا از سازمانهای تروریست، است. جامعه اطلاعای امریکا دلمشغول رفتار موساد است. مأموران موساد هرجا لازم می شود، خود را امریکائی و عضو سیا جا می زنند. آنها در به مزدوری گرفتن اعضای جندالله در اروپای غربی از همین روش استفاده کرده اند. اسرائیلی ها همین روش را در ماه ژانویه بکار بردند. وقتی که یک هواپیمای بدون خلبانشان که مأمور سوریه شده بود، ناگزیر شد در ترکیه فرود آید. وزارت خارجه اسرائیل نخست منکر تعلق آن هواپیما به اسرائیل شد. اینطور القاء کرد که متعلق به امریکا است. اما ترکها که از به پرواز درآمدن هواپیماهای بدون خلبان امریکا از پایگاه های امریکا در ترکیه، آگاهند، دانستند که هواپیما ساخت امریکا نیست. سفارت اسرائیل ناگزیر شد بپذیرد که هواپیما متعلق به اسرائیل است و پوزش بخواهد. هرگاه پوزش نمی خواست سروکارش با امریکا می افتاد. اف بی آی هم اکنون مشغول تحقیق در باره گزارشهای مکرری هستند حاکی از این که مأموران جاسوسی اسرائیل خود را مأموران اف بی آی یا سیا جا می زنند برای این که همکاری عربهای طرفدار امریکا را بدست آورند.

۱۳۹۱ فروردین ۲۳, چهارشنبه

در برابر «تحريم‌ها» و «تهديدهاي» آدم‌كشانة جهان‌خواران چه بايد كرد؟









در برابر «تحريم‌ها» و «تهديدهاي» آدم‌كشانة جهان‌خواران چه بايد كرد؟
http://www.peywand.org/


سیاست - مقالات سیاسی
نوشته شده توسط جمعی از اعضای سابق "سازمان راه آينده" و "سازمان مارکسيستی – لنينيستی توفان"
به راستی مردمِ ستمدیدة ایران روزگارِ سختی می‌گذرانند. عرصة زندگی هر روز تنگ‌تر می‌شود. نظام مافیائی اسلامی هوای تنفس را مرگ‌بار ساخته. رهبرانِ نظام در اندیشة قدرت و ثروت‌اند. چپاول و ثروت‌اندوزی طبقاتِ ستمگر و حُكّامِ «عمامه به‌سر» ابعادِ فاجعه به خود گرفته، مُروّتی دركار نیست. سركوبِ هر جنبشِ حق‌جویانة مردم در دستورِ همه روزه قرار دارد. و این سرنوشتِ شوم نه تنها لایه‌های پائینی جامعه را دربرگرفته، لایه‌های «میانی» را هم امانی از آن نیست. اینان تاكنون در عرصة اقتصادی و «رفاهی» جایگاه بهتری داشتند. دست‌یابی به خوراك و دارو برایشان آسان‌تر بود. از درآمدِ مالی بهتری و آموزشِ عالی برای فرزندانشان برخوردار بودند. امّا امروز در خطر فقر و قحطی، بی‌خوراكی، بی‌داروئی قرارگرفته‌اند. در گذشته درآمدشان با توّرم و گرانی، كمی بالا می‌رفت. امّا تورم و گرانی چنان شتابی یافته كه در این مسابقه بازنده‌اند. می‌روند كه از لایه میانی جامعه به لایه پائین سقوط كنند. اگر هم اعتراضی كنی و جیكَت درآید، وای به حالت. چنین روندی از بركتِ نظامِ جهانی امپریالیستی، همه جای جهان هست. امّا در مملكتِ ما شتابِ بیشتری دارد.
مردمِ ممالكِ امپریالیستی جهان‌خوار با بهره‌كشی و سركوبی نظام خود سَر و كار دارند. امّا مردمِ ممالكی مانندِ ما، معمولاً با دو دشمن دست به گریبان‌اند. دشمن فاسد درونی و دشمن فاسد جهانی. مصاف با این هر دو، جان و دل شیر می‌خواهد.
چه خوب می‌بود كه «دشمنِ دشمنِ من، دوستِ من می‌بود». حیف كه چنین نیست و شگفتا كه برخی ساده‌لوحانه هنوز بر این باور و بر این امیداند. شاید روزی، روزگاری چشمِ این ساده‌لوحان گشوده گردد و واقعیت را به‌بینند. امّا آن روز دیگر دیر شده، خیلی دیر شده است. هیچ جادو و جنبلی نیز گره كوریده آنان را نخواهد گشود.
سر و كارِ ملّتِ ما با كی است؟ از یك‌سو با دشمنِ داخلی است كه یك سوم قرن است به تن و جان‌مان افتاده، با اتكاء به خرافاتِ دینی زور و زندان و شكنجه و سركوبی، زندگی و اندیشه را به ظلمت كشانده است. تكه نان، كاسه آب و آبگوشت را از سفرة مردم زحمت‌كش و ستمدیده برمی‌دارد و می‌بلعد. از آزادی و دموكراسی و فریاد اعتراض می‌ترسد، همان‌گونه كه «جن از بسم‌الله می‌ترسد». تا رژیمِ این حضرات برپاست، مردمِ زحمتكش، اقلیت و اكثریتِ ملّی و خودی، و غیرخودی و زن و مرد از آن اَمانی نیست، مطلقاً زورگو و قهار است. به هیچ چیز هم معتقد نیست. چنان كه منافعِ ثروت و قدرت اندوزانه‌اش به‌خطرافتد، خدا و قرآن را هم زیر پا می‌گذارد. زالوئی كه خون می‌مكد، وقتی پر از خون شد، از مَكیدن دست‌بر‌می‌دارد. امّا اینان می‌خواهند تا پایانِ روز و روزگار به‌مكند و به‌بلعند.
گناه این رژیمِ فاسد در فلاكت و ذّلتِ مردم همیشگی است، سنگین است و بخشودنی نیست. امّا اگر بر آن باشیم كه اینان یگانه گناهكارِ روزگارند، دچار یك‌سونگری شده، از واقعیت به دور افتاده و از نگرش به دشمن باز هم بزرگ‌تر، باز هم بی‌رحم‌تر بازمانده‌ایم.
جهان‌خواران امپریالیستی كه به جانِ ما افتاده، بزرگ‌ترین دشمنِ بشریت‌اند كه چیزی نمی‌خواهد، جز این كه آبِ خوش از گلویش فرورود و درندگان نمی‌گذارند.
گفتیم «درندگان»؛ به‌كاربردن این واژه، توهین به درندگانِ جنگل است كه پس از دریدن و بلعیدن و سیری، از درندگی دست برمی‌دارند. اما شكم جهان‌خواران سیر شدنی نیست. از آن زالوئی كه در بالا مثال آوردیم، آزمندتراند. به تمامِ دنیا چنگ می‌اندازند، می‌زنند و می‌كُشند و می‌سوزانند. گوئی سراسر دنیا متعلق به آنهاست. به «خودی» رحمی ندارند چه رسد به ما بیگانگان. ملّتی را هدف قرار‌می‌دهند، به زمین‌اش می‌افكنند پا را برگلویش می‌گذارند و می‌فشارند و هر از چندگاهی فشار را می‌افزایند. مرگِ تدریجی درست یعنی همین. جنگِ اول و جنگِ دوم به عنوان جنگِ جهانی در تاریخ ثبت شد. اولی چهار سال، دومی شش سال به درازا كشید. و پایان یافت. اما جنگ علیه بشریت هم‌چنان برپاست. بدونِ لحظه‌ای درنگ برپاست. اگر توپ و تانك نباشد، چپاول و بهره‌كشی غوغا می‌كند. شمارِ تلفاتِ انسان‌های گرسنه و سركوفته كه ظرف ده روز در «صلح» اینان می‌میرند، تنها ظرف ده روز، از بمباران اتمی هیروشیما و ناكازاكی فزونی دارد. میان امروز كه دورانِ «بوش» و «اوباما» است با روزگارِ ترومن و ایزنهاور تفاوتی نیست و اگر باشد، گرایش به‌سوی قهقراست.
یكی، تنها یكی، از شیوه‌های خون‌آشامی، همین «تحریم»های كذائی است. این «تحریم»‌ها ابزارِ مناسبی برای شستشوی مغزها و به كارگرفتنِ اذهانِ مردم جهان است. زنجیری به دورِ ملّتی می‌اندازند، پیوسته از حلقه‌های آن می‌كاهند و محكم‌تر می‌كنند. جانِ ملّت‌ها را می‌گیرند و آنان را در تنگنا می‌گذارند كه راه به پیش و پس نداشته باشند. آنگاه به یكباره بمباران و آتش‌باران، كُشت و كُشتار و نابود كردن مهم‌ترین دست‌آوردهایشان.
سران جمهوری اسلامی و طبقاتی كه بر ما حكومت می‌رانند، هرگز قابل تبرئه نیستند، امّا اگر نگاه‌مان را تنها به آنان به‌دوزیم، گربه‌ای را كه از دیزی گوشت می‌دزدد، دیده‌ایم و از شیر و پلنگ و گرگ غافل مانده‌ایم. شیران و پلنگان و گرگان می‌خواهند ملتی را براندازند و كشوری را فروپاشانند. تحریمی كه براه انداخته‌اند، تنها. علیه سرانِ جمهوری اسلامی نیست، علیه مردمِ ستمدیده و رنج‌دیده ایران است. جنایتِ بزرگی است علیه بشریت.
تشدیدِ اقداماتِ «تحریمی» نه تنها جانِ ملّت ایران را به لَب رسانده، فضای خاورمیانه را سوزان ساخته است و جهان‌خواران در این فضای بحران‌زده سودِ فراوان می‌برند، از جمله این كه نظر و اندیشه مردم جهان را از جنایات بیش از نیم قرن صهیونیستی در این منطقه منحرف می‌سازند.
امپریالیسم با اسلام مسئله‌ای ندارد. نزدیك‌ترین یار و هم‌پیاله‌اش رژیم وهابی عربستان، یكی از تاریك‌ترین نظام‌های فاسدِ جهانی است. استراتژی آنان در آینده نزدیك سازش با اسلام سیاسی (اسلامیسم)، با القاعده و طالبان و اخوان‌المسلمین است. كوشش آنان این نیست كه اسلامیسم را از سر راه بردارند، این است كه آنان را زیرِ چترِ حمایتِ خود درآورند و به نیروی ذخیره پشتِ جبهه مُبَدّل سازند. دخالت در جنبش‌های موسوم به «بهار عربی» از همین خاستگاه صورت پذیرفت. مثال لیبی در پیشِ چشمان‌مان هست كه دلِ جهان‌خواران از این كه رژیمِ قذافی آدم می‌كُشد، سوخت و به دادِ مردمِ لیبی رسیدند. با ارتجاعی‌ترین نیروهای ضدِ قذافی «كنار» آمدند و نیروی هوائی مردم‌كُشانه خود را در اختیارِ آنان قراردادند، 1500 جنگجوی «داوطلب» اُزبَك و هَزاره‌های افغانستان را به آنجا گسیل دادند. خلاصه‌اش این كه یكی از اندك رژیم‌های «سكولار» منطقه را برانداختند و شریعتِ اسلامی برپاكردند. این دخالت‌های غیرقانونی گوئی بدان جهت صورت گرفت كه دلشان برای مردم غیر نظامی لیبی سوخته بود، بدان جهت كه قذافی هزار نفر آدم كشت. به آنجا رفتند و پنجاه هزار آدم كُشتند و صد هزار معلول، شهر و روستا، پیش ساختارها و ساختارهای اقتصادی و اجتماعی و انرژی و آب‌رسانی و بهداشتی را درهم‌كوفتند، به این امید كه دوباره بیایند و «بازسازند» و پول بگیرند. قذافی را هم به «قیام‌كنندگان» دادند كه تكه پاره‌اش كنند. و این احساسِ «انسان‌دوستی»، «مراعاتِ حقوق بشر» از بدوِ تاریخِ استعمار توجیه بسیاری از جنایاتِ آنان بود. و امروز كسانی باورش دارند كه متأسفانه نمی‌توان باورشان را باور كرد.
در مورد ایران باید به آنچه در بالا آمد، بافزاییم كه «تحریم و تنبیه و تهدید» جهان‌خواران به خاطرِ تسلیحاتِ خیالی اتمی نیست. در گزارش‌های گوناگونی كه به مقامات امنیتی آمریكا و اسرائیل رسیده، ایران قصدِ تولید سلاح اتمی ندارد. این واقعیت را حتی وزیرِ دفاع آمریكا ، لئون پانِه‌تا، گواهی داده است (رجوع كنید به اظهاراتِ او در شبكه تلویزیونی سی بی اس 8 ژانویه 2012: «آیا ایران سعی كرده بمب اتمی به‌سازد؟ پاسخ منفی است.») جای شگفتی است كه وقتی وزیر دفاع آمریكا چنین می‌گوید، هنوز اپوزیسیون امریكوفیل و مخملی ایرانی از چنین اتهامی دست‌برنمی‌دارد. آب به آسیابِ جنگ‌طلبان می‌ریزند. كاسه از آش داغ‌تر بودن، یعنی همین.
مقامات امنیتی آمریكا اذعان دارند كه رژیم ایران از سال 2003 درصددِ تولید بمب اتمی نیست. امّا اقداماتِ «تحریمی» امپریالیستی تقریباً از همان زمان آغاز گشته است. چرا؟
فناوری هسته‌ای و استفاده صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای بنابر هیچ‌كدام از قوانینِ بین‌المللی غدغن نیست. هر نیروئی كه از آن جلوگیرد، قوانینِ بین‌الملل را زیرپا گذاشته است. از سوی دیگر چرا خطر بمب اتمی، كه ایران ندارد، از تسلیحاتِ اتمی خودشان كه به مقدار كافی دارند، بزرگ‌تر است؟
سلاح اتمی بَلا و نِكبت‌ است. از سایر اسلحة امحاء جمعی فلاكت‌بارتر است. بشریت باید آن را جدّی بگیرد و برای محوِ كاملِ آن همت گمارد. امّا این كه برخی ممالك آن را دراختیارگیرند و دیگران را از آن منع كنند، درست مانند آن است كه حقِ قتل و دزدی را برای برخی غدغن و برای دیگران مقدّس دانست. سلاح اتمی در دستِ امپریالیسم و صهیونیسم همان‌قدر خطرناك است كه در دست اسلامیسم. باید سلاح اتمی را برای همگان غدغن كرد. انحصارِ آن را در دستِ آمریكا و فرانسه و انگلیس و اسرائیل و روسیه و چین ... هرگز نباید به رسمیت شناخت. آمریكا تنها كشوری است كه این سلاح را به‌‌كاربرده و صدها هزار نفر را برای چند نسل در هیروشیما و ناكازاكی به مرگ و نكبت و معلولیت محكوم كرده است. جهان‌خواران در اقدام به «تحریم» می‌خواهند موی دماغ را بكَنَند و مزاحمین را خنثی كنند. نظام جهانی امپریالیستی بحران‌خواه و بحران‌زاست. به جنگ و آدم‌كُشی نیاز دارد تا، از جمله، بحران كم‌سابقه اقتصادی و سیاسی را پشت سربگذارد كه البته، شاید برای لحظاتی، امّا نه برای همیشه پشتِ سَر نخواهد گذاشت. اما تا سیستم جهانی امپریالیستی از عرصة تاریخ محو نشده، امیدی به صلح و آرامش و هم‌زیستی نیست. آن عناصرِ سیاسی كه گمان می‌برند برای نجات از رژیمِ خونخوارِ جمهوری اسلامی باید به زیرِ بالِ امپریالیسم پناه بُرد، ممكن است این اندیشه‌شان بی‌غل و غش و از روی خیر‌خواهی باشد، كه گاهی هم هست. امّا این رؤیاشان بدونِ شك به بدخواهی و كابوس خواهد انجامید. برخی در انتظاراند كه امپریالیسم بیاید و رژیم را براندازد و در سرنوشت مردم بهبودی حاصل آید، چرا از آزمونِ عراق و افغانستان و لیبی درس نمی‌گیرند؟ چرا توجه نمی‌كنند كه تحریم‌های اقتصادی، رژیم را هدف قرار نداده، مردمِ عادی را گرفتار كرده كه ناگزیراند از صبح تا شب جان كَنَند كه نیازِ خود و عائله‌شان را برآورند.
برخی نیز برآنند كه باید در دو جبهه جنگید؛ از یك‌سو رژیم را برانداخت و سپس به جنگ رهائی‌بخش با امپریالیسم شتافت. به نظر می‌رسد كه اینان از آن سوی ذره‌بین به خود و نیروی خود می‌نگرند. می‌خواهند با یك دست دو هندوانه بردارند. اما این آرزویی بیش نیست كه نه به زیان رژیم فاسد و نه به زیانِ جهان‌خواران است. زورِ هر دو طرف بر ما فزونی دارد. هر كدام دستش رسد، ابتدا نیروهای كمونیست و شبه كمونیست و چپ انقلابی و چپ ضد انقلابی و ملّی و شبه ملّی را از میان راه برخواهد داشت. آنگاه دیگر ما نیستیم كه با یك دست نظامِ خون‌خوار اسلامی و با دستِ دیگر نظامِ فاسدِ آدم‌كُشانه متجاوزین را به پَس زنیم، آن هم در شرایطی كه بدبختانه تكیه‌گاه‌مان میانِ توده‌های مردم سُست است. حزبی نداریم. میان خودمان هم وحدت نیست. به یكدیگر مظنون هم هستیم و اگر كسی در میانِ ما، خطرِ عمده را امپریالیسم دانست، او را «مدافعِ جمهوری اسلامی» و «طرفدارِ احمدی‌نژاد» می‌خوانیم.
امّا خطر عمده در سرنوشت تاریخی مردم ایران، مردمِ زحمتكش و ستمدیدة ایران، امپریالیسم خون‌خوار جهانی است كه امروز به بهانة تسلیحاتِ اتمی خیالی، با تحریم‌های فزاینده مردم ایران را به گرسنگی، گرانی، بی‌داروئی، بی‌ثباتی... گرفتار ساخته و هیچ قَسم و آیه‌ای برای اینكه بمب اتمی در كار نیست به‌كارَش نمی‌آید.
مگر سایر كشورها را كه تحریم كردند، كه نابود كردند، بمب اتمی داشتند؟ مگر مملكت كوبا، خطری برای منطقه بوده و هست؟ و یا اینكه بمب اتمی می‌سازد؟ نه ! نمی‌سازد. با این همه پنجاه سال است كه توسطِ آمریكا تحریم شده است و ملّتِ كوبا بهای سنگینی برای این تحریم پرداخته است.
رفقائی هستند كه می‌گویند باید در راهی قدم گذاریم كه هم به سرنگونی جمهوری اسلامی و هم به قطع دستِ امپریالیست‌ها از ایران بیانجامد. نظریه‌ای كه در اُس و اساسِ خود غلط نیست. به شرطی كه نخستین بیتِ دیوان حافظ شیراز را در كنارش بگذاریم.
الا یا ایهاالساقی اَدِركاساً و ناولها كه عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشكل‌ها
بدیهی است كه «مشكلی نیست كه آسان نشود». قضا و قدر روزگار پیوسته چنین نخواهد ماند كه مشكل‌ها تا ابد بمانند. می‌توان و باید آنها را برداشت و به كنار زَد. امّا از چه راه؟ با چه ابزاری؟
هر كس می‌پرسد كه آیا جنگ خواهد شد و یا نخواهد شد. بیائیم اینگونه پاسخ دهیم كه جنگ دیری است آغاز شده است و این جنگی كه به راه انداخته‌اند، اسمش را نه «جنگ» كه «تحریم» گذاشته‌اند. امّا به اندازة هر جنگی ددمنشانه و خونین است. ما كه شمارش و آماری نداریم. امّا در اثرِ این تحریم‌ها مطمئناً جان و زندگی شماری از هم‌میهنانمان برباد می‌رود كه شاید كمتر از قربانیان بمباران‌های اتمی هیروشیما و ناكازاكی نخواهد بود.
به نمونة عراق بنگریم: بیست سال تمام است كه به این مملكت و ملّت چنگ انداخته‌اند. طولِ جنگِ «سرد»، از «جنگِ گرم» كوتاه‌تر نبوده است. تنها در فاصله میانه «جنگ اول و دوم خلیج» صدها هزار مردم عراق در اثر «تحریم» جان باختند، روزانه صدها كودك بی‌گناه از بی‌غذایی و بی‌دوائی جان باختند. از نظر «مقاماتِ رسمی» پنهان نماند كه ماهانه شش هزار كودكِ بی‌گناه، در اثرِ مستقیمِ تحریم جان‌می‌بازند. از خانم كلینتون وزیر خارجه امریكا و همسر رئیس جمهوری سابق ایالات متحده سؤال شد كه «آیا تحریمِ اقتصادی عراق ارزشِ آن را داشت كه نیم میلیون كودكِ عراقی جان ببازند؟» پاسخ داد: «به عقیدة ما ارزشِ آن را داشت».
خونِ ما از خونِ مردم عراق رنگین‌تر نیست.
كمونیست‌ها باید با امپریالیسم مبارزه كنند، تنها شركتِ فعال در مبارزاتِ ضدِ تحریمی و ضدِ جنگی است كه ما را از تنهائی و انزوا و ناتوانی می‌رهاند. باید آرمان‌های صلح‌طلبانه توده‌ها را شعار خود سازیم. به هم‌یار و هم‌دل آنان تبدیل گردیم و اگر در این رهگذر راستائی و صداقت داشته باشیم، رشد خواهیم كرد، گسترش خواهیم یافت، به حساب خواهیم آمد. باید به جنگ و به تحریم «نه» گفت. رهائی از چنگال رژیم آخوندی و سرمایه‌داری از همین راه می‌گذرد.
برای نیرویابی در این نبرد نباید به زیرِ بالِ امپریالیسم پناه بُرد كه برای سرنوشتِ آدم‌هائی مانندِ ما، حسابی باز نمی‌كنند. امپریالیسم در بهترین حالت می‌خواهد این عفریت‌ها را بردارد و عفریت‌های دست‌ به سینه، امّا منفورتری به جایشان بنشاند. آن وقت «روز از نو، روزی از نو»
زمانی بر آن بودیم كه تا با دشمنِ داخلی سر و كار داریم، مثلاً با حكّامِ اسلامی، دشمن عمده ما هم اینان‌اند. و «اگر امپریالیسم جنگ را شروع كرد» اوضاع دگرگون می‌شود و «دشمن عمده» امپریالیسم خواهد شد. اما امپریالیسم جنگ را شروع كرده است و بهتر می‌داند كه كُشتار آدمی‌زاد تنها با آتش و گلوله ممكن نیست. با بی‌آبی و بی‌غذائی و بی‌داروئی و گرانی و بی‌سرنوشتی و بی‌امنیتی هم می‌توان، شاید آسان‌تر می‌توان.
این اندیشه كه ما امروز تنها با رژیم جمهوری اسلامی مبارزه می‌كنیم و آن‌گاه كه امپریالیسم شبیخون زد، «جنگ ارتجاعی را به جنگ انقلابی مُبدل می‌سازیم» یعنی این كه رژیم را برمی‌اندازیم و امپریالیسم را بیرون می‌اندازیم، رئالیستی نیست، دورنما را نشان می‌دهد، را ه رسیدن به آن را نشان نمی‌دهد و اساساً به‌خواست توده‌ها توجه ندارد.
ما باید پیوسته با رژیم فاسدِ جمهوری اسلامی به‌جنگیم، امّا همچنین باید پیوسته با امپریالیسم مبارزه كنیم. هر دو عفریت رَخت و چوب شَبانی به تن كرده، امّا از زوزه‌شان پیداست كه گرگ‌اند و پوزه‌شان خونین.
مبارزه انقلابی كمونیست‌ها در این «هفت خوانِ رستم» دشوار است كه در آن هم «دیوِ سپید» هست و هم «اژدها». برای توان‌یابی در این رهگذر، هیچ راهی نیست غیر از پناه‌ به دامانِ توده‌ها و با آنان زیستن و با آنان كوشیدن و مبارزه‌كردن. اگر نتوانیم توده‌ها را قانع كنیم كه دشمن یكی نیست، دوتاست، از دستمان كاری ساخته نیست. سرنگونی رژیم در گروِ سازشِ با آن دشمن دیگر نیست. مبارزه با امپریالیسم باید از هم اكنون صورت پذیرد، نه پس از شبیخونِ نظامی آنان. باید «تحریم» را از هم اكنون جدّی گرفت و آن را به عنوانِ یكی از بزرگ‌ترین جنایات علیه بشریت برملا ساخت. راه نجاتِ ملّتِ ایران مستعمره‌گشتن نیست. «آزادی بدون استقلال» هوائی است كه اكسیژن ندارد. اضافه كنیم كه در حین مبارزه برای استقلال و علیه استعمار و تحریم و تهدید امپریالیستی، هیچگاه نباید نظرمان را از دشمنان داخلی -رژیم ولایت فقیه- فرو اندازیم و راه ارفاق با آنان در پیش گیریم. آشتی و سازش با آنان كژ راهه است. راه ما دور و پیچیده و پرسنگلاخ است چه خوب می‌بود كه آسان‌تر می‌بود.
جمعی از اعضای سابق "سازمان راه آینده" و "سازمان مارکسیستی – لنینیستی توفان"
19 فروردین 1391 برابر 7 آوریل 2012

گزارشی کوتاه از تظاهرات 4 فوریه در آمریکا و کانادا




















گزارشی کوتاه از تظاهرات 4 فوریه در آمریکا و کانادا
علیه تحریم اقتصادی و علیه تجاوز نظامی و علیه عملیات تروریستی در ایران
روز شنبه 4 فوریه 2012 تظاهرات سراسری در بیش از 60 شهر آمریکا و کانادا با موفقیت برگزار شد.
علیرغم مدت کوتاه برای برای بسیج نیرو و بایکوت مطلق خبررسانی توسط رسانه های رسمی ، هزاران نفر از ملیت های مختلف به خیابانها آمدند و اعتراض خود را بر علیه جنگ افروزی دولتهای اوباما و نتانیاهو ابراز داشتند. حمعیت شرکت کننده در تظاهرات در شهرهای لوس آنجلس و سانفرانسیسکو و نیویورک بیشتر از شهر های دیگر بود. در هرکدام از این شهرها حداقل 500 نفر بطور مداوم فریاد میزدند " ما جنگ نمیخواهیم" ،"دستها از ایران و سوریه کوتاه "، "ترور دانشمندان در ایران و خاورمیانه را متوقف کنید" و "ایران شغل مرا ندزدیده ، بانکداران دزدیده اند" و .....
فعالین حزب کار ایران (توفان) در آمریکا و کانادا در شهرهای نزدیک به محل سکونت خود فعالانه در تظاهرات شرکت کردند. یکی از رفقا ضمن سخنرانی بر علیه تحریم و جنگ افروزی علیه ایران و افشای سیاستها و تبلیغات دروغین امپریالیستها و صهیونیستها ، از جمعیت شرکت کننده برای ابراز همبستگی با مردم ایران و خاورمیانه تشکر نمودند و بر روی تقویت این همبستگی تاکید کردند.
تعدادی از تظاهرکنندگان در مورد شرایط سیاسی و اقتصادی ایران از فعالین حزب سوال نمودند و رفقا صبورانه به آنها پاسخ دادند. رفقا به تظاهر کنندگان گفتند که رژیم جمهوری اسلامی رژیمی جنایتکار و مافیائی است که باید سرنگون شود ولی این سرنگونی باید بدست مردم ایران صورت گیرد و نه امپریالیستها که تنها و تنها منافع غارتگرانه خویش را در نظر داشته و به هدف مستعمره کردن کشورها به آنها تجاوز میکنند. ما توضیح دادیم که آمپریالیست ها هرگز خواهان آزادی و دمکراسی و حقوق بشر نبوده و نخواهند بود. نمونه های عراق و لیبی و افغانستان در پیش روی ما هستند که نشان میدهند نیروهای تجاوزگر به چه جنایتهای ضد بشری دست زده اند. چندین تظاهرکننده جوان علاقمند به ادامه بحث ها بودند که رفقای ما مشتاقانه به آن پاسخ مثبت دادند.
در بعضی از شهرها تظاهرات برای جند ساعت ادامه داشت.

فعالین حزب کار ایران (توفان) در آمریکا و کانادا
5 فوریه 2012

۱۳۹۱ فروردین ۲۱, دوشنبه

گونتر گراس، نویسنده و شاعر آلمانی و برنده نوبل ادبی:باید گفت آنچه گفتنی‌‌ست آنجه باید گفت




گونتر گراس، نویسنده و شاعر آلمانی و برنده نوبل ادبی:باید گفت آنچه گفتنی‌‌ست
آنجه باید گفت
گونتر گراس
برگردان: شروین فریدنژاد

چرا سکوت می‌کنم؛ چنین طولانی پنهانش می‌‌سازم
آنچه آشکار است و در نقشه‌های جنگی،
تمرین شده
و ما جان به‌دربردگان، در پایانش،
سرانجام جز پانوشتی نیستیم.
ادعای حق حمله‌ی پیشدستانه،
که می‌‌شود ایرانیانی را که پهلوان‌پنبه‌ای دروغین به یوغشان کشیده و
سازمان‌یافته به شادی و هلهله‌شان واداشته،
نابودکرد؛
چون درسرزمینشان،
شاید که بمب اتمی ساخته می‌‌شود!
چرا خود را بازمی‌دارم،
آن سرزمینی را به نام یاد کنم،
که آنجا سال‌هاست - هرچند در نهان -
توان هسته‌ای‌ فزاینده‌ای در دسترس است
اما لجام‌گسیخته، که هیچ‌کسی را به آزمونی
بدان راه نیست؟
این همگانی نهان‌کردن واقعیتی آشکار را،
که سکوت من، فرمان‌بردار اوست،
دروغی خفت‌بار می‌‌بینم؛
و اضطراری که تنبیه در یک‌قدمی‌ است،
هرگاه که فرمانش نبری؛
که فتوای «سامی‌ستیزی»، اتهامی آشناست.
اما اکنون، که از سرزمین من،
با آن دیرگناهی که هیچش مثال نیست،
و همیشه و دوباره،
به یادش می‌‌آورند و سرزنشش می‌‌کنند،
– وزان سوی دیگر، تاجرانه و مزورانه،
به امید رستگاری و به تاوان گناه–
می‌‌گویند زیردریایی دیگری باید به اسراییل
فروخته‌شود؛
ویژه‌گی‌ا‌ش آن است که کلاهک همه‌ویرانگرش،
آنجایی را نشانه می‌‌گیرد،
که وجود حتا یک بمب اتمی‌ هم درآن اثبات نشده؛
از بیم درستی‌ آن،
می‌‌خواهم که گفته‌باشم، آنچه باید گفت.
چرا دیرزمانی سکوت کردم؟
چراکه می‌‌اندیشیدم، پیشینه‌ی من،
– که دامانش از آن لکه‌ی ننگ هیچگاه پاک نخواهد‌شد–
بازم می‌‌دارد، این حقیقت را، علیه اسراییل
–که به آن وفادارم و وفادار خواهم‌ماند–
بر زبان‌رانم و به چرایی بازپرسم.
چرا اما اکنون لب به سخن باز می‌‌کنم؟
سالخورده با آخرین قطره‌های مرکب:
اسراییل اتمی‌، به خطر می‌‌اندازد،
صلح جهانی‌ به خودی خود شکننده و ناپایدار را.
باید گفت آنچه گفتنی‌‌ست،
شاید که فردا دیر باشد؛
چراکه ما – آلمانی‌های کمرخم‌کرده زیر بار گناه -
همدست جنایتی می‌‌توانیم‌شد،
که از پیش دیدنی‌ است و همدستی ما،
با هیچ‌کدام از بهانه‌های آشنا،
توجیه نخواهد‌شد.
اعتراف می‌‌کنم: بیشتر سکوت نخواهم‌کرد،
که از فربیکاری و دورویی غربیان،
به‌تنگ آمده‌ام؛
باشد که دیگران بسیاری هم،
خویشتن از بند این سکوت برهند؛
بانی‌ این خطر شناخته را
به ترک این خشونت بخوانند و
بخواهند
مهار بی‌مانع و پایدار
توان اتمی‌ اسراییل
و سازه‌های اتمی‌ ایران را،
به یاری نهادی جهانی‌،
که دولت‌های هر دو کشور، پذیرفته‌اش باشند.
تنها اینگونه می‌‌شود همگان را، اسراییلی‌‌ها را، فلسطینی‌‌ها را،
بیش از آن، همه‌ی مردم را،
– در این زمینی‌ که توّهم اشغالش کرده‌ و در آن
همه تنگ در کنار هم به دشمنی زنده‌اند–
و سرآخر ما را هم،
یاری‌کرد.