۱۳۹۰ مهر ۱۲, سه‌شنبه

بحران ميان جنگ و شورش



بحران ميان جنگ و شورش
تزهائی در باره شورش مصر و جنگ داخلی در ليبی برگردان ناهيد جعفرپور


Gerhard Hanloser
linksnet
شورش های مرتبط به بحران جهانی روندی هستند که قطعا هنوز چشم اندازی برای پيشرفتشان وجود ندارد. حوادث در مصر و ليبی دونمونه کاملا متفاوت برای اثبات اين ادعاست.
گرهارد هانلوزر به خواهش رسانه آلمانی " آکسيون مستقيم"تزهائی را در رابطه با حوادث مصر و ليبی فرموله نموده است. طبيعتا برای بررسی و تجزيه و تحليل اين حوادث هنوز بسيار زود است به اين لحاظ اين تزها را می توان بعنوان درک مقدماتی از اين وقايع برداشت نمود. اما با اين وجود اين تز ها می توانند ابزاری باشند که توسط آن بتوانيم روند تعارضات متفاوت را درک نموده و بهتر در باره آن بحث و گفتگو نمائيم.

تزهای مقدماتی در باره شورش مصر

1/ انقلاب در دنيای مجازی صورت نمی پذيرد. بلکه برای تحقق اين امر مردم بايد در شهرها و مراکز مهم پرتحرک و ميدان های سمبوليک ( مثل ميدان تحرير)جمع شوند و از ايده انقلاب دفاع نمايند. بدون حضور قدرتمند و مبارزات پهنه جامعه که بتوانند به يکديگر اعتماد نموده و در مبارزه و سازماندهی و رنج در هم آميزند، به هيچ وجه يک نظم قديمی سرنگون نخواهد شد.

2/ موضوع بر سر بيشتر از آزادی و دمکراسی است. پيش زمينه شورش ها همچنين گرانی مواد عذائي، تورم جهاني، بحران بی شانسی و بی چشم اندازی نيروی جوان است. بر خلاف تصويری که رسانه ها دادند کارگران در روند اين شورش ها نقش مهمی را بازی نمودند. ارتش مصر زمانی که کارگران وارد صحنه شدند و اعتصابات آغاز گشت، به خروج مبارک اقدام نمود.

3/ هيچ آگريپا منينوسی وجود نداشت که مردم را بر عليه دولت سازماندهی کند. البرادی هم در اين شورش نقشی نداشت. همچنين اخوان المسلمين هم محرک اين شورش نبود. زيرا که هيچگاه صاحبان قدرت اجازه ندادند تا چهره ای تاريخی قدرت بگيرد. يعنی اينکه لنين مصری وجود ندارد. البته اين مسئله هم دليلی برای خوشحالی يک چپ غيردگماتيک نيست. زيرا که بجای شوراهای مردمي، شورای نظامی " موقت" سازماندهی شد. اين شورای موقت حامل انتقال قدرت نيست بلکه خود قدرت است. بيخود نيست که تانک های ت ـ 62 روسی در اولين فاز حرکت مردم در مقابل ميدان اشغال شده مستقر شدند تا مردم را از ميدان بيرون کنند. در واقع در حال حاضرهم اين تانک ها هستند که حکومت می کنند: ديکتاتور نظامی شکنجه ميکند، ستم می کند و کشتار می کند.

4/ پايان مبارک و آغاز بازسازی.اينکهکدام شکل از توسعه در مصر صورت می پذيرد، نامشخص تر از آنچيزی است که نيروهای بنيادگرای مستبد آرزو دارند اما همچنين نامشخص تر از آنی است که دمکرات های خواهان رفرم آرزو دارند. برای ما ـ چپ های غير دگم معتقد به مبارزه طبقاتی ـ هم هنوز همه چيز باز است: آگاهی طبقاتی نيروها در شرايط کنونی هنوز ضعيف است و آنقدر قوی نيست که بتوان برنامه ای برای جهانی ديگر خارج از حاکميت سرمايه داری فراخواند. فرايندهای" انفتاح"، پرداختن به سرمايه داري، می تواند در سطحی کاملا جدا انجام پذيرد. همچنين روشن نيستکه فرقه های مذهبی جائی محکم در جبهه ضد انقلاب برای خود دست و پا نکنند و از اين طريق از پائين به نيروی شورش حمله ور نشده و آن را از داخل منهدم نسازند.

5/ زرق و برق و رنج رسانه ها.کامپيوتر و اينترنت مردم را در شبکه های خود جای داد و به هم وصل نمود اما به آنها آراء روشن سياسی نداد. درپراوادی جديد يعنی " تلويزيون الجزيزه" هم حقيقت گفته نشد. بسياری از رسانه های غربی عکس های شورش را نشان دادند اما همزمان از طريق تشابه تاريخی (1989) تصويری تحريف شده از ماجرا را ارائه نمودند.

6/ و جنگ ابدی خاورميانه.حکمروايان بر نوارغربی و نوارغزه همچنين به دلائل روشن علاقه ای به گسترش جرقه شورش نداشتند بنابرايندر ابتدا در قلمرو خود مانع منابع مستقيم با شورش شدند و سپسانتخابات (توسط حماس) انجام پذيرفت و اين مسئله به جبهه "مردم عرب ضد اسرائيل" نسبت داده شد. بدين صورت نه تنهاتصويرغير واقعی از يک دشمنی قديمی بر عليه شورش عمومی بخاطر "شرايط زندگی غير قابل تحمل" نشان داده شد بلکه به ضعف های شورش مصر پرداخته شد وآنهم زمانی که مبارک تنها و در مرحله نخست بعنوان همکار اسرائيل و آمريکا مورد حمله قرار گرفت. عکس اين مسئله استدلال اعلام خطر احتمالی سياست خارجی اسرائيل و استفاده ابزاری از اين مسئله که نظم قديم را نبايد سريعا سرنگون نمود، بود.
اعتراضات در اسرائيل بر عليه قيمت بالای مواد غذائی و بخصوص بالا رفتن اجاره مسکن مسير ديگری را نشان می دهند. اسرائيل به شورش ها متصل می شود. " از زمين زراعی بايد آموخت" شعاری بود که از سوی صيهونيست های اوليه که زود هم از بين رفتند، اعلام شد. آنهم زمانی که بسياری از مهاجرين يهودی هنوز سوسياليست بودند و بعنوان کارگر و دهقان می خواستند ملت خويش را تشکيل دهند. اکنون اما عرب ها و يهوديان اسرائيل درست بمانند جوانان اسپانيائی از بيداری عربی می آموزند. کارگران ـ دهقانان ـ هيچ جا ديگر ملت گزينه نيست. در سطوح جهانی مشکلات اجتماعی و تمايل به زندگی بهتر موضوعيت يافته است.

تزهای مقدماتی در باره جنگ داخلی در ليبی

1/ جنون غنيمت چرب. در ليبی شرايط انقلابی سريعا به يک آزمايش قدرت و يک مبارزه دفاعی خونين تبديل شد. چه قزافی و چه اپوزيسيونش با مبارزه برای تقسيم کشور هم نظربودند: قدرت ناشی از استفاده از لوله تفنگ.

2/ يک خوک بيشتر. قرافی در حقيقت راه مقابل ديگر خوک های امپرياليسم را می رفت. طالبان و يا صدام در ابتدا از سوی غرب پذيرفته و پشتيبانی شدند و بعد با اين دو جنگ شد. درست بر عکس راه قزافی: وی با مبارزات ضد امپرياليستی شروع کرد و رسما وارث ضد فاشيسم و ضد کلونياليسم شد اما بعد برای يک انشعاب نژادپرستانه جامعه ليبی تلاش کرد. او سال های سال يکی از دولتمردانی بود که دشمنی با نيمکره جنوبی داشت و کسی بود که تروريست ها را شکار ميکرد. بخاطر فرصت طلبی و حفظ قدرتش در کنار قدرت های امپرياليستی از " مبارزه بر عليه ترور" دفاع می کرد. وی بشکرانه درآمدهای نفتی و منافع امنيتی ای و نياز های کنترل مهاجرت از غرب، سرمايه بيحدی حاصل نمود.

3/ جنگ خوب برای ايجاد هياهو.دلقک بازی و نمايش. قزافی مستبد ترين حاکم عربی است. او دقيقا همان چيزی است که سارکوزی نياز دارد تا بدان وسيله بتواند تصويری را که از او در جهان عرب باقی مانده است محو نمايد. در واقع در اين هياهو حافظه تاريخی به فراموشی سپرده ميشود. شريک تجاری ديروز می تواند دشمن درجه يک فردا باشد. همه در اين بازی و نمايش نقش خود را خوب بازی می کنند: دارو دسته سمپاتيک و دلسوز شورشي، مستبد خونخوار با وابستگيهای خانوادگی و ژنرال های با پيشنهاد های بشردوستانه. همه چيز شاهد و مهيا است. حلقه های فيلم که واقعيت را نشان ميدهند بسرعت پاک ميشوند: حملات نژاد پرستانه به سياه پوستان توسط شعار های مذهبی از سوی شورشيان، پيشنهاد آتش بس و مذاکره از سوی قزافي، ناتوی مرگبار که بار ديگر حقوق ملت ها را به کثافت می کشاند، همه بروشنی جانبداری از يک جنگ داخلی بود.

4/ جبهه ضد فاشيسم. متخاصمين برای اينکه بتوانند به طبل های جنگ بکوبند هيچ چيزی بيشتر از آنچه برای جنگ داخلی اسپانيا انجام گرفت، نياز نداشتند: مماشات، راه های استثنائي، مونيخ ـ اينها تنها واژه هائی بودند برای تدارک اين جنگ پيش بينی شده. طلسم گذشته در اين تصوير جديد جای محکمی داشت. درس هائی که بايد گرفته ميشد همواره نقطه توجه اش توافقات روی غنيمت های فاتحين اين جنگ بود. هيچگاه به تجربيات و رنج های کسانی که در گذشته مغلوب شدند فکر نشد. صدام حسين می بايست حداقل هيتلر جديد بشود، در يوگسلاوی ميبايست حداقل محل صحنه های آشويتس دوباره کشف شود و جنگ داخلی در ليبی ميبايست حداقل بروشنی با جبهه های ضد فاشيستی/فاشيستی 1936جور در بيايد. چرا؟ برای اينکه جنگ همواره بالاترين تجهيز عمومی را نياز دارد. در واقع دراينجا کاری که انجام ميشود به ناسيوناليسم ربطی ندارد بلکه با درس گرفتن از گذشته يعنی اين بازی اخلاقی دولت ضد فاشيستی در مقابل دولت فاشيستی است.

5/ جنگ ضدانقلابی. جنگ ناتو در ليبی بخشی از جنگ ضد انقلابی بر عليه خيزش های عربی است. قيام قدرتمند مردم تونس و مصر، ليبی را در يک جنگ داخلی سخت با دخالت نيروهای خارجی و دستکاری های بسيار و تعداد بسيار کشته قرار داد. رژيم های مستبد عربی مثل امارات عربي، سعودي، دارو ودسته حاکمانی که کارگران خارجی را استعمار می کنند و زنان را به بردگی می فروشند و درآمدهای نفت را بالا می کشند، ناتو را برای مجازات قزافی تحت فشار قرار دادند. چرا؟ زيرا که در سايه جنگ شاهان، اميران و سلطان ها می توانستند حکومت خويش را ثبات دهند. عربستان سعودی دخالت نظامی در بحرين نمود و امارات متحد عربی به استخدام مزدور برای تشکيل ضد شورش پرداخت. در يمن و سوريه به مردم تيراندازی شد. قزافی ( و تنها قزافی) مجازات شد آنهم برای کارهائی که ديگر دولتمردان انجام می دهند و بدون مجازات همواره به قتل و سرکوب و... ادامه می دهند. اگر داويد کامرون اعلام نمود:
This has not been our revolution, but we can be proud that we have played our part
بنا بر اين برای طولانی مدت بايد حساب کرد که اين دکترين جنگ برای " دخالت های بشردوستانه" همچنان ادامه خواهد يافت. همچنين وابستگی گسترده نظامی به ناتو بخاطر سرنگونی قزافی خود فرايند رهائی وعدم وابستگی ليبی را پيچيده و دچار خلل کرده است.

6/ معيارها. آيا بايد نقد های موجود بر مبنی حقوق کلاسيک ملت ها باشد؟ شايد اين حقوق پايه ای کلاسيک خواست های امپرياليستی را محدود سازند. شايد هم قوانين استفاده از خشونت بين دولت ها را دچار خلل سازد. اما حقوق ملت ها خارجاز معيار حاکميت مليهيچ مفهومی ندارد. در اينجا دولت موضوع است. برای ارزيابی سياست جهانی هيچ کسی بهتر از مارکس نظريه نداد: بطور راديکال بايد در مقابل تمامی مناسباتی قرار گرفت که در آن انسان، حقير شده، خوار شده و موجودی برده است!

۱۳۹۰ مهر ۱۱, دوشنبه

سياستهای استعمارگرانه انگلستان و فرانسه در ليبی
نويد شاملو
ورود نخست وزير انگلستان ديويد کا مرون و نيکلاس سرکوزی رئيس جمهور فرانسه به خاک ليبی يا د آور سنت های خونين و کثيف استعمار طلبی های امپرياليستی است .رياکاری و سياست های مزورانه برای غارت اقتصادی ، استفاده از زور و کشتار مردم ليبی نهايت بی شرمی و از سنت های شناخته شده اين گونه کشورها است.
کامرون و سرگوزی بوسيله رهبران داخلی ناتو در ليبی همراهی می شدند( شورای انتقالی ملی ليبی ) اين دو تحت شرايط سنگين امنيتی که از طرف شورای انتقال ملی !! تهيه ديده شده بود ابتدا از تريپولی ديدن و بلافاصله به مقر اين شورا در بنغازی رفتند .در بنغازی آقای کامرون با مشتهای گره کرده در ميان جمعيتی که از پيش تهيه ديده شده بود فرياد " ليبی آزاد " را سر می داد ، سپس سرکوزی رئيس جمهور فرانسه با فرياد " فرانسه ، انگلستان ، و اروپا برای هميشه در کنار مردم ليبی خواهند بود" را سر داد. شعار محافظت و پشتيبانی از مردم ليبی و اغاز يک " زندگی انسانی " برای آنها بعد از قذافی تحت لوای سياست های نو استعماری ناتو بيشتر شبيه به يک شوخی می ماند تا واقعيت .
ادامه کوبيدن و بمب باران هواپيما های ناتو و سرکوب باقی مانده های هواداران قذافی در شهر های سيترا و بنی وليد و ادعای دروغين فرماندهان ناتو که ادعا ميکنند" ما هدفهای مشخصی را می زنيم که محل تجمع نيروهای هوادار به قذافی می باشد" اگر چه نه هزاران نفر از مردم بی گناه اما صدها نفر از مردم قربانی بمباران های هوائی نيروهای ناتو می شوند.هر چند که رسانه های غربی سياست سکوت را در رابطه با کشتار های هوائی ناتو پيشه کرده اند . در پی همين آتشباريهاو بمباران های هوائی و کشتار صد ها تن از مردم بی گناه ليبی نخست وزير انگلستان در پشت بلند گو در شهر بنغازی فرياد بر آورد که " آزاد کردن شهر بنغاذی بدست شما مردم ليبی!! پيامی است به مردم جهان در سرنگونی يک ديکتاتور و انتخاب آزادی"جالب اينجاست که در کنار او بر روی ( سکوی فرياد آزادی مردم ليبی )م ،مصطفی جليل وزير سابق دادگستری قذافی و " نخست وزير" شورای انتقال ملی محمد جبرئيل رئيس هيئت مديره اقتصاد و توسعه ملی در زمان قذافی ايستاده بود.
اين دو بر گذيدگان ناتو جهت بدست گرفتن قدرت و سرنوشت آينده مردم ليبی مسئوليتی کمتر از قذافی در جنايات و ظلمی که بر عليه مردم ليبی رفته است دارا نمی باشندو در آينده ليبی به مراتب بر خوردی وحشيانه تر و بی رحمانه تری با نيروهای سکولار و مخالفين دخالت و ماندگاری نيروهای ناتو در کشور ليبی خواهند داشت.
البته سرکوزی و کامرون در رابطه با پرسش خبرنگاری که از آنها خواست تا علت سفرشان را به کشور ليبی شرح دهند از هر گونه اظهار نظری در رابطه با اينکه ما برای تقسيم در صد ها ( منافع نفتی در ليبی )م به اينجا آمده ايم نکرد. سرکوزی در ادامه به خبرنگاران گفت " ما بدنبال هيچ گونه قول و قراری نيستيم " در همين لحظه خبرنگار از مصطفی جليل وزير سابق دادگستری و عضو شورای انتقال ليبی سئوال کرد و او بدون وقفه و به سرعت اعلام داشت:" فرانسه و انگلستان دارای اعتبار و نفوذ و جايگاه ويژه ای در آينده و ساختار های زير بنائی اقتصادی در ليبی خواهند داشت"و در ادامه افزود "ما به تمام قرار داد هائی که در گذشته بسته شده است احترام می گذاريم و و پايبندی خود را به تمامی انها اعلام می داريم اما دوستان ما نقش برتر و از جايگاه ويژه ای نسبت به گذشته به خاطر کوشش ها يشان در کمک به ما و آزاد سازی ليبی خواهند داشت" . ( به بيان ديگر نفت ليبی در آينده متعلق به اشغالگرانی چون انگلستان و فرانسه است ) م .
شيمون تيس دال از روزنامه گاردين اظهار می دارد : آنها در حقيقت با تصميم قبلی و با عجله همچون دو فاتح در تاريخ معاصر در گرماگرم حوادث خود را به آنجا رساندند تا غنائم جنگی ( نفت ) را بين خود تقسيم کنند.رفتن آنها به ليبی در حقيقت آغاز رقابت دو درنده در نفوذ سياسی و موقعيت های استراتژيک و غارت بيشتر مردم ليبی می باشد.
نخست وزير ترکيه اردوغان که پس از سر کوزی و کامرون وارد ليبی شد اظهار داشت : ديگر دوران رزيم های سر کو بگر به پايان رسيده ، سفر اردوغان به ليبی در حقيقت به خاطر سرمايه گذاری ها ئی بوده که از قبل تر کيه در ليبی داشت که بالغ بر 15 ميليارد دلار می باشد و در حقيقت منظور از اين سفر اطمينان داشتن از اين مبلغ سرمايه گذاری و امنيت آن بود.
پائلو اسکارونی مدير عامل يکی ازبزرگترين شرکتهای توليد انرژی به نام ( ئی ان آی ) وارد طرابلس شد تا در مذاکراتی از سر گيری صادرات گاز کشور ليبی را دوباره در دست گيرد . اين شرکت يکی از بزرگترين توليد کنندگان انرژی در کشور ليبی قبل از حملات نيروهای ناتو به اين کشور بوده است و بديهی است که اشتياق فراوانی در دفاع از ادامه منافع استعماری خود را دارد.
ليبی يکی از بزرگترين دارندگان منابع و ذخائر زير زمينی در بين کشور های آفريقائی با حجمی در حدود 4/46 بيليون بشکه نفت و 55 تريليون فيت مکعب ذخائر کازی زير زمينی است. مقامات شورای انتقال ملی !! ليبی طبق در خواستی از " دوستان ليبی" خواستار آن شد تا در تاريخ دوم سپتامبر پنج شر کت بزرگ توليد انرژی در جلسه ای در فرانسه جهت بر گشتن دوباره به ليبی و ادامه غارت گريهای خود نشستی داشته باشند.
تمام ادعاهای رياکارانه نا تو و جنگ جهت سرنگونی دولت قذافی و نجات جان وزندگی ميليونها تن از مردم کشور ليبی!! فريبی بيش نيست زيرا که سيا ستهای استعماری فرانسه و انگليس و ديگر کشور های استعماری در 200 سال گذشته در ليبی ، آفريقای شمالی و خاور ميانه سياستی جز غارت و چپاول منابع زير زمينی اين کشور ها نبوده است.
کافی است نگاهی گذرا و بطور اجمالی بر خلاصه ای از تاريخ ليبی و همسايگان نزديک آن داشته باشيم.
هفتاد سال سياستهای استعماری و استيلای انگليس در مصر که شروع آن با حمله دريائی و بمباران آلکساندريا و گسيل نيرو به داخل خاک مصر که بشکل بی رحمانه ای در سرکوب نيروهای ملی دمکراتيک مصر شرکت داشتند، اشغال سودان و حمله به آن کشور تحت عنوان " دفاع از حقوق انسانی مردم سودان " و اينکه مردم ان کشور بصورت برده مورد استعمار و خريد و فروش قرار می گيرند انجام گرفت. نقش فرانسه و تاريخ وحشيگريهای نيروهای نظامی آن در دوران استعماری اين کشور در الجزاير و بخاک و خون کشيدن ده ها هزار نفر از مردم انقلابی الجزاير و همچنين تجاوز فرانسه به چا د ، نيحر ، تونس ، در بين سالهای 1940-1950 و نقش ارتش فرانسه مخصوصا در حمله و تجاوز به الجزاير ويک جنگ خونين وطولانی برای غارت که ارتش فرانسه را به يکی از خونخوارترين و وحشی ترين ارتشهای آن دوران در قتل عام های دسته جمعی نيروهای مبارز و پارتيزانی الجزاير به جهان معرفی کرد. شواهد تاريخی به روشنی نشان می دهد که بيش از 5/1 ميليون نفر از مردم الجزاير برای کسب استقلال کشور خود در مبارزاتی خونين بدست نيروهای فرانسوی کشته شدند.
ليبی خود ابتدا اسير سياست های استعماری ايتا ليا بود که تهاجم و تاخت و تاز و استيلای خود بر کشور ليبی را تحت عنوان ماموريت متمدن کردن مردم اين کشور !!! توجيه می کرد . به گواهی تاريخ از زمان ظهور حکومت های مختلف در ايتاليا تا زمان تار و مار شدن ارتش اين کشور در جنگ دوم جهانی نيمی از جمعيت ليبی قتل عام يا از گرسنگی جان خود را از دست داده اند و يا مجبور به مها جرت های اجباری شده بودند.مقاومت در مقابل نيروهای تجاوزگر ايتاليائی با حمله های سيستماتيک هوائی بر روی مردم ليبی همراه بود . در سال 1930 ميلادی گروهی از آنها بالغ بر صد هزار نفر می شدند و اغلب آنها از قبايل و عشاير ليبی بودند و در کمپی نظامی نگاه داشته می شدند نيمی از آنها تحت شکنجه ها ی نيروهای ايتاليائی و يا از گرسنگی جان خود را از دست دادند.
در حالی که همه اين کشور ها ليبي، مصر، سودان، چاد ، الجزاير ،تونس پس از جنگ دوم جهانی اسما به استقلال خود دست يافته بودند از اين پس قدرتهای استعماری سابق حفظ منافع اقتصادی ،سياسي، نظامی و استراتژيک خود را بطور غير مستقيم از طريق رژيم های ناسيوناليستی قومی در اين کشور ها تامين می کردندو دقيقا می توان گفت که شکست بورژوازی ملی در پايان دادن به سلطه کشور های استعماری و از طرفی فشار بر روی توده های زحمتکش و بر آورده نکردن خواستهای آنها در جهت منافع رفائی اجتماعی ، آزاديهای سياسی در را به روی مداخلات استعماری جديدی جهت حفظ منافع استعماری آنها گشود که اين دوران مواجه با بحرانهای سياسی و اقتصادی 1930 در آمريکا، اروپا و قدرتهای تازه همانند چين و روسيه به شکل لجام گسيخته ای برای ربودن گوی سبقت از آمريکا و اروپا سياستهای استعماری خود را در کشور های آفريقائی و خاور ميانه شرقی گسترانيدند.
در سفر اخيری که سرکوزی از ليبی داشت او اين سفر را يک "ديدار انسان دوستانه " نام نهاد و از هما نجا نيز پيامی در به مردم سوريه فرستاد!!! فرانسه بعد از پايان جنگ اول جهانی کنترل لبنان و سوريه را به شکل اختصاصی تخت کنتل خود داشت( طبق توافق نامه مخفيانه سايکس- پيکوت ) .اردوغان نخست وزير ترکيه درست يک روز بعد از سرکوزی و کامرون وارد ليبی شد و در سخنرانی که در يکی از ميادين در ليبی داشت گفت: آنهائی که مردم سوريه را تحت ستم خود قرار داده اند بايد بدانند که دوران آنها ديگر به پايان رسيده است.
برگرفته از سايت : WSWS.ORG
ترجمه و نگارش : نويد شاملو 17 سپتامبر 2011

۱۳۹۰ مهر ۱۰, یکشنبه

ناتو برای نجات یورو در لیبی می جنگد*
در Uncategorized در سپتامبر 29, 2011 در 9:19 ب.ظ.
کساندر مایر(Xander Meyer)
http://www.courtfool.info/ru_NATO_rescues_euro_in_Libya.htm
مترجم: ا. م. شیری
٨ مهر ماه ١٣٩٠
ناتو جنگ برعلیه لیبی را با هدف نجات بانکهای فرانسه و یورو آغاز کرد.

• یک شورشی لیبیایی از سربازان کشته شده عکس می گیرد. در حدود ۵٠ هزار لیبیایی زندگی خود را در راه نجات موقتی بانکهای فرانسه و یورو فدا کردند. (این، زیر نویس تصویری است که علاقمندان می توانند در نشانی فوق ببینند. مترجم).

به دنبال انتشار اخبار و اطلاعات بی معنی بیش از حد زیاد در مورد به اصطلاح ضرورت، اما، در واقع گستاخانه «جنگ بشردوستانه» ناتو برعلیه لیبی در ماههای اخیر، که طبق برآوردهای کلی در حدود ۵٠ هزار لیبیایی را در کام خورد فرو برده است، بر آن شدیم با برشماری برخی واقعیتهای جدی نشان دهیم که دلیل اصلی تعقیب قذافی هیچ وجه مشترکی با «خونخواری» موهوم وی نداشته، بلکه، با نجات بانکهای فرانسه و یورو که در وضعیت وخیمی بسر می برند، رابطه مستقیم دارد. در ادامه بخوانید که سیاستمداران و رسانه ها- باز هم- به چه فریبکاریهای هولناکی دست زدند.

واضح است که در رابطه با کشورهایی مثل بحرین، عربستان سعودی و امارات متحده عربی مداخله نظامی با هدف تعقیب دیکتاتورهای حاکم آنها نه فقط برنامه ریزی نمی شود، حتی برعکس، کشورهای اروپایی، مثلا، آلمان، دانش حرفه ای و تسلیحات به این رژیمها عرضه می کنند. در چنین وضعیتی، مداخله نظامی چرا فقط در لیبی ضرورت می یابد؟

در ماه اکتبر سال ٢٠١٠، سازمان امنیت فرانسه نوری مسماری، مسئول امنیت دولت قذافی را در پاریس مورد بازجویی قرار داد. در رسانه های آسیایی و نه فقط آسیایی، این خبر انتشار یافت که مسماری اطلاعات سرّی دولت لیبی را در ازای مبالغ هنگفت افشا کرده است. عدم افشای این اسرار می توانست ضربات سختی بر سارکوزی وارد آورد. چرا که قذافی در نظر داشت میلیاردها پول نفت لیبی را از اروپا بیرون بکشد. بخش اعظم این پولها سپرده شده به بانکهای فرانسه، قرار بود به آسیا منتقل شود.



وحشت از ورشکستگی بانکهای فرانسه

سارکوزی از اینکه پیامدهای این اقدام به بانکهای فرانسوی که بدون آن هم با مشکلات فراوانی دست به گریبان هستند، محدود نخواهد شد و آنها توانائی مقابله با حملات میلیاردهای نفتی لیبی را نخواهند داشت، به وحشت افتاده بود. زیرا، اگر بانکهای فرانسوی ورشکست می شدند، فرانسه نمی توانست در صندوق تثبیت اروپا که احتمال ورشکستگی آن هم می رفت، شرکت نماید. پیامدها می توانست به یکسری عکس العملهای زنجیره ای تهدید کننده ادامه موجودیت ارز واحد اروپا و تمام منطقه یورو فراروید.

این واقعیتها که تحت هیچ شرایطی قذافی دیگر حاضر نبود هواپیماهای شکاری رافال فرانسه را بخرد و یا فرانسویها را در احداث نیروگاههای اتمی لیبی مشارکت دهد، نیز نقش مهمی ایفاء کردند. شرکت فرانسوی توتال در پی امضای معاهدات جدید نفت در لیبی بود، ولی قذافی آنها را به کمپانی دولتی صنایع نفت و گاز ایتالیا واگذار نمود. (قذافی و برلسکونی، نخست وزیر ایتالیا دوستان خوبی بودند).

در ادامه، حوادث بر اساس سناریوی کودتای ١٩۵٣ در ایران پیش رفت. با این تفاوت که آن وقت همه حادثه را سازمان سیا برنامه ریزی کرده بود اما در لیبی، فرانسویهای آن را شبیه سازی کردند. روزنامه معتبر آسیا تایمز همه حادثه را به تفصیل توضیح داده است. ابتدا فرانسه وعده داد صرفنظر از عدم رعایت حقوق بشر از سوی رژیمها عربستان سعودی و بحرین، از آنها حمایت نماید. این دو رژیم هم به سهم خود توانستند از پشتیبانی اتحادیه عرب برخوردار شوند. «البته که» آمریکا بهمراه چند کشور اروپائی (هلند هم از جمله آنها)، در کارزار جلوگیری از ورشکستگی بانکهای فرانسوی شرکت کردند.



فرانسه قیام شورشیان را سازماندهی کرد

پروفسور فرانسوی و محبوب رسانه ها، برنار آنری لوی، برای احراز جایگاه ریاست «جنبش شورشی» بسرعت سازمان یافته توسط ارگانهای اطلاعاتی غرب، با هواپیما به بنغازی اعزام گردید. آنری لوی در بنغازی، در حضور خبرنگاران رسانه های دعوت شده، مسئله آغاز جنبش دموکراتیک لیبی برای برکناری قذافی را تلفنی به اطلاع سارکوزی رساند. پس از آن، حسابهای لیبی مسدود شد و بانکهای فرانسه موقتا نجات یافتند.

همه این سیرک بازیها برای متقاعد کردن افکار عمومی غرب کافی بود. رقابت موجود میان قبایل مختلف لیبی را برای آن که رسانه ها گام بگام در باره تصرف اراضی جدید گزارش دهند، دستکاری کردند. مرهله بعدی، یعنی پشتیبانی ناتو از شورشیان هم از پیش طراحی شده بود.

انتشار خبر انتقال ١۵٠٠ نفر جنگجو توسط سازمان سیا از افغانستان برای تقویت شورشیان لیبی از سوی منابع دولتی پاکستان، موجب سردی شدید روابط این دولت با سازمان سیا گردید. البته گفته می شود پس از کشتن شدن اسامه بن لادن، پاکستان با عصبانیت شایعات زیادی را در مورد سیا پخش می کند. بر اساس یکی از آنها، صدها مزدور فارس و ازبک به لیبی اعزام گردیدند. در حالیکه خبرنگاران زیادی در لیبی، که شورشیان را تحت پوشش قرار می دادند، در باره مشاهده حتی یک فارس و یا ازبک را در میان شورشیان گزارش نداده اند.

قراردادهای نفتی در مقابل پشتیبانی از شورشیان
باز گردیم به فرانسه. در اینجا میلیاردهای نفتی لیبی، بخش اعظم آنها، در اختیار بانکهای فرانسه باقی ماندند. از تقریبا بیش از ١٠ میلیارد یورو، فرانسه در نظر دارد بیش از یک و نیم میلیارد یورو در اختیار دولت جدید قرار ندهد. بدین ترتیب، حالا خیال بانکهای دیگر کشورهای اتحادیه اروپا نیز می تواند راحت باشد. علاوه بر آن، آنها به ازای این میلیاردها می توانند کالاهای زیادی را به لیبی بفروشند. در نهایت، دولت جدید لیبی موظف است مراتب قدردانی خود را بخاطر این «آزادی» اعلام نماید. روز اول سپتامبر، رسانه ها گزارش دادند که فرانسه واقعا هم در مقابل کمک به مبارزه برای سرنگونی قذافی، محرمانه با شورشیان قرارداد امضاء کرده است.

بزودی معلوم خواهد که آیا لیبی مسئله خرید بمب افکن از فرانسه، واگذاری احداث نیروگاه هسته ای به این کشور و امضای قرار دادهای نفتی با شرکت فرانسوی توتال را حل خواهد کرد یا نه. علاوه بر این، سازمانهای امنیتی هم باید راهکارهای احاله مشاغل جدید به جاسوسان خود را جستجو نمایند. مأموران آژانس اطلاعاتی هلند فعلا جاکش هلندی قذافی را مورد بازجویی قرار داده اند. او فاحشه بیار رژیم قبلی بود و به احتمال قوی، چنین خدماتی را به رژیم جدید نیز عرضه خواهد کرد.
عواید جنگ را فرانسه توزیع می کند.
اکنون دیگر شما می دانید که جنبش مخالفان «دموکراتیک» لیبی چگونه به قدرت رسید و چه کسی در پشت آن ایستاده است. در حدود ۵٠ هزار لیبیایی زندگی خود را در راه نجات موقتی بانکهای فرانسه و همچنین، بخاطر به تأخیر انداختن شکست یورو فدا کردند. اول سپتامبر ٢٠١١ کنفرانسی بمنظور بررسی مسئله «بازسازی» لیبی برگزار گردید. در این کنفرانس چگونگی توزیع بیش از ٣٤ میلیارد یورو موجودی لیبی در بانکهای غربی مورد بررسی قرار گرفت. سارکوزی خود را رئیس کل بازسازی لیبی انتخاب کرد. به سخن دیگر، او برای بدست آوردن بزرگترین قسمت از کیک لیبی، از عقد قراردادهای میلیاردها یورویی با حاکمیت جدید لیبی پشتیبانی کرد.

شنبه گذشته (٢٧ ماه اوت. مترجم)، ما اعلام کردیم که گروههای مرتبط با القاعده بر طرابلس آقایی می کنند. دیروز(٣١ ماه اوت. مترجم.) رئیس جمهور آمریکا، اوباما این موضوع را تأئید کرد. خلاصه: گروهی که غرب برعلیه آن در کشورهایی مثل افغانستان و عراق می جنگند، یعنی القاعده، همان گروه تندرو اسلامی است که ناتو کنترل لیبی را بر عهده آن واگذار کرده است. این، یکی دیگر از نشانه های بی اعتباری پرنسیپ های غربی است که هر جا که پای پول به میان می آید، هیچ ارزشی ندارند. جاکشهای(pimps) واقعی را، در واقعیت امر، باید در میان نخبگان مالی و سیاسی حاکم جستجو کرد.
خاور میانه در آتش؟
در عین حال، بازیها هنوز ادامه دارند. سارکوزی علنا اعلام کرد که هدف بعدی می تواند جمهوری اسلامی ایران باشد. علاوه بر آن، ترکیه و عربستان سعودی نیز برای حمله نظامی به سوریه آماده می شوند. به این ترتیب، جنگ بزرگ بعدی، قادر است تمام خاورمیانه و حتی کشورهای خارج از منطقه را به آتش بکشد. و این جنگ، درست مثل انقلاب لیبی که بر اساس برنامه فرانسه بوقوع پیوست، بواسطه رسانه ها، بطور کاملا غیرمنتظره اعلام خواهد شد.
*- پی نوشت مترجم:
١- ذکررقم ۵٠ هزار نفر کشته در این نوشته، اگر چه رقم بسیار بزرگی است، اما به دو دلیل نمی تواند بیانگر واقعیت جنایت ناتو و مزدورانش در لیبی باشد: اولا- جنگ هنوز پایان نیافته و کشتارها با شدت تمام ادامه دارد. ثانیاًَ- اعلام این رقم بلافاصله بعد از سقوط طرابلس بر هیچ سندی استوار نبود. این رقم، مثل نمونه عراق و افغانستان و یا هر جای دیگر، اساسا بمنظور کوچکنمایی ابعاد جنایات امپریالیسم اعلام شده است.

ترجمه این مقاله را بمثابه تکه استخوان چرب هدیه می کنم:

٢ــ به مقامات و رسانه های جمهوری اسلامی ایران که اشغالگران لیبی را «انقلابیون لیبی» و نشانه «بیداری اسلامی» می خوانند و در مدح آن از بام تا شام، زوزه شادی می کشند.

٣ــبه اپوزیسیون مزدور، این سگان زنجیرگسیخته امپریالیسم که در ثنای «دمکراسی» و «حقوق بشر» غربی (امپریالیستی) بطور شبانه روزی پارس می کنند.

۱۳۹۰ شهریور ۲۸, دوشنبه

حزب کمونيست سوئد (م.ل): آيا سوريه در نوبت بعدى ايستاده است؟
برگرفته شده از نشريه کارگر٬ ارگان رسمى حزب کمونيست سوئد (م.ل)
نويسنده: Patrik Paulov
مترجم: پيام پرتوى
با ليبى "آماده شده" فشار امپرياليسم بر سوريه افزايش يافته است. آمريکا و اتحاديه اروپا ميگويند که "پرزيدنت بشار العسد بايد کنار برود" و مدعيند که رژيم سوريه با بى رحمى غيرنظاميان را قتل عام ميکند. اما تصويرى که از سوريه در جهان غرب منتشر ميشود با حقيقت فاصله بسيارى دارد.
همزمان با آغاز حمله مشترک شورشيان و ناتو در ليبى عليه طرابلس و حکومت معمر قذافى٬ درخواست استعفاى پرزيدنت سوريه در تاريخ ١٨ اوت مطرح شد.
بارک اوباما٬ رئيس جمهور آمريکا بشار العسد را متهم ميکند به اينکه هموطنان خودش را زندانى٬ شکنجه و قتل عام ميکند. زمان آن فرا رسيده است که اسد از پست خود کناره گيرى کند".
همان پيغام از جانب نيکولاى سارکوزى رئيس جمهور فرانسه٬ آنجلا مرکل صدر اعظم آلمان و ديويد کامرون نخست وزير انگلستان نيز مطرح ميشود:
يا خواستهاى مردم سوريه را بپذير٬ يا استعفا بده!
همچنين ترکيه٬ عربستان سعودى و ديگر کشورهاى خاورميانه نيز فشار خود را بر سوريه افزايش داده اند. با ليبى در ذهن اين هشدار دهنده است زمانيکه امپرياليسم غرب و متحدان آن درخواست تعويض رژيم در سوريه را مينمايند و پشتيبانى خود را از "اپوزيسون" اعلام ميدارند.
افکار عمومى طى دورانى طولانى خود را براى افزايش هر چه بيشتر دخالتهاى امپرياليستها آماده نموده است. آن تصويرى که در غرب از جمله از طريق کانالهاى ماهواره اى الجزيره در جهان عرب منتشر ميشود نشان ميدهد که رژيم سوريه حمايت مردمى خود را از دست داده و بصورتى خشنونت بار تظاهرات صلح آميز تظاهر کنندگان را که خواستار آزادى و دمکراسى هستند قتل عام مينمايد.
نشريه کارگر طى ماههاى اخير مشاهدات چندين شاهد را منتشر نموده است که معتقدند اين توضيحات واقعيت ندارد. اين حقيقت دارد که يک ناخشنودى عمومى در رابطه با شرايط زندگى٬ کمبود دمکراسى و فساد گسترده وجود دارد. اما اين نيز حقيقت دارد که سياستهاى مستقل العسد در رابطه با جهان عرب و اسرائيل همانند آن رفرمهايى که هم اکنون در حال به اجرا گذاشتن ميباشند از پشتيبانى گسترده اى برخوردار است. اينچنين ميگويد سياستمدار انگليسى Alastair Crooke ٬ در گذشته افسر سازمان امنيت Mi6 و مشاور ارشد اتحاديه اروپا به روزنامه اينترنتى اتحاديه اروپا Obsever:
"سوريه خواهان تغيير است. اما بدون در نظر گرفتن اينکه نشريات غرب به آن باور دارند يا نه٬ اغلب مردم در دمشق٬ در Alepo٬ طبقه خرده سرمايه دار٬ تاجران خرد و اقليتها معتقدند که اسد تنها شخصيست که ميتواند رفرمها را به اجرا گذارد. ...
مردم سوريه بيش از هر چيز از دو مسئله نگرانند٬ جنگ داخلى و دخالت غرب.... آنها ميخواهند از همانند شدن با ليبى پرهيز نمايند٬ بدليل اينکه اين دخالت جنگ داخلى را براى آنها به ارمغان خواهد داشت"
در حال حاضر مثالى وجود دارد در مورد آن تصويرى که به ما نشان داده ميشود٬ مثالى که از جانب مردم سوريه مورد سوال قرار ميگيرد.
راديوى سوئد به تاريخ ١٣ اوت گزارش داد ٬ "امروز تانکها و خودروهاى زرهى در شهر ساحلى Latakia٬ آنجايى که ديروز هزاران نفر از مردم دست به تظاهرات زده بودند٬ به گردش درآمدند".
روزنامه Dagens nyheter نوشت که شهر توسط کشتيهاى جنگى گلوله باران شد" و مشاهدات فردى را نقل ميکند که گفته: "هر کسى که سر خود را از پنجره بيرون بياره در معرض اين خطر قرار ميگيره که مورد اصابت قرار بگيره. اونا ميخوان که براى هميشه به همه اعتراضات پايان بدن."
در بلوگ "Syria Comment" پروفسور آمريکايى و سوريه شناس متخصص Joshua Landis اين مسئله مورد سوال قرار ميگيرد. يک خانم آمريکايى٬ Valeri٬ که در Latakia زندگى ميکند و طى عمليات نظامى ميان ١٢-١٥ در محل حاضر بود از مشاهدات خود ميگويد.
او ميگويد که رژيم از قبل در مورد عملياتى بر عليه بخشى از شهر Latakia اعلااميه صادر کرده بود. گفته ميشه که هدف گروههاى مسلحى باشن که در منطقه بودن. ارگانهاى دولتى به مردم ساکن اين بخش اعلام کرده بودن که خونه هاى خودشونو بخاطر اينکه مورد اصابت قرار نگيرن موقتا ترک کنن.
طى اين عمليات صداى تيراندازى شنيده شد. اما همزمان نه Valeri و نه ديگر دوستان او چيزى در مورد تظاهرات مردمى نشنيدند. بر عکس Latakia در سکوت کامل بود٬ بخاطر اينکه بسيارى از شهر خارج شده بودند تا از درگير شدن در زدوخوردها پرهيز نمايند.
يکى از دوستان او٬ با خانه اى مشرف به درياى مديترانه٬ تاييد ميکند که دو کشتى جنگى را که در رسانه هاى خبرى در سراسر جهان از آنها گفته ميشود ديده بود. او بخش بزرگى از اين روزها را در خانه خود مانده بود٬ اما نه شنيده و نه ديده بود که حتى يکبار هم اين کشتيها به سوى شهر تيراندازى کرده باشند.
"من تصور نميکنم که همه کشته ها درسوريه بيگناه بوده باشن٬ تظاهرکنندگان صلحجو. من تصور نميکنم حتى دولت مسئول همه مرگ و ميرها باشه. آن اتقاقاتى که من در اينجا در Latakia شاهد آنها بودم نشون ميده که گروههاى مخالف بر عليه نيروهاى دولتى دست به اسلحه بردن."
اينکه يک شورش کاملا سازمانداده شده در جريان است٬ از جانب بسيارى مورد تاييد قرار گرفته است.
Alastair Crooke ميگويد که گروه هاى مخالف در داخل و خارج از سوريه يک سازمان مرکزى نيرومند هستند که آمريکا به آنها کمک مالى داده و از آنها پشتيبانى مينمايد. وظيفه اى که اين نيروها در اولويت قرار داده اند اينست که رسانه هاى خبرى را با مشاهدات خود در مورد تجاوزات ادعايى٬ مانند اينکه کشيتهاى جنگى Latakia را گلوله باران نموده اند٬ و يا در مورد حجم جمعيتى که در تظاهرات مخالفان شرکت ميکنند زياده ورى نمايند.
اين مخالفان با سنى مذهبيهاى بسيار متعصب که سلفيها ناميده ميشوند٬ که آنها نيز به نوبه خود نيز توسط قدرتهاى خارجى حمايت ميشوند٬ همکارى مينمايند. در مورد حمايت مالى سعوديها و تحويل اسلحه از ترکيه و لبنان گزارشهايى آمده است. وظيفه اين گروهها اينست که ميان مذاهب مختلف محلى ايجاد تفرقه نمايند.
منظور آنها اينست که اکثريت سنى مذهبى بايد بر عليه رژيمى که بنيان آن در نزد اقليت علويها٬ شاخه اى از مسلمانان شيعه٬ نهاده شده بپاخيزند.
به عقيده Alastair Crooke اين گروههاى مسلح شورشى در تظاهرات صلح آميز نفوذ نموده و به پليس و ارتش حمله ميکنند. مقصود اينست که به خشونتها دامن زده و بهانه اى به ناتو بدهد که دخالت نموده و از "غيرنظاميان حمايت نمايد".
مسئله اينجاست که حجم نابوديها تا چه اندازه اى و تعداد قربانيان چه مقدار خواهد بود٬ اگر ناتو کوشش نمايد که "موفقيتها" در ليبى را تکرار نمايد. فرستاده روسيه در ناتو ادعا ميکند که اين طرح در دست اجراست.
اينکه تکرار اين سياست موفقيت آميز باشد کاملا روشن نيست. دولت سوريه بر خلاف قذافى متحدان قدرتمندى دارد. ايران مانند جنبش مقاومت لبنان و حزب حاکم٬ حزب الله٬ از العسد حمايت مينمايند. روسيه و چين منافع بزرگى در سوريه دارند که بايد از آنها حفاظت نمايند. در ضمن تنها پايگاه نظامى روسيه در خاورميانه در سوريه قرار دارد.
راه حل امپرياليسم اينست که بر شدت تحريمهاى اقتصادى خود بيافزايد-با اين اميد که وخامت سطح زندگى بر ناخشنودى مردمى هر چه بيشتر دامن زده-و حمايت از شورشيان مسلح را افزايش دهد.
بدون در نظر گرفتن هرگونه راه حلى بنظر ميايد که عدم ثبات در سوريه ادامه يابد.
حقايق در مورد سوريه:
کشور:
- سوريه ٢١ ميليون جمعيت دارد که ٩۰ درصد آنرا عربها تشکيل ميدهد. بزرگترين اقليت قومى را کردها تشکيل ميدهند.
- ٧٤ درصد از جمعيت سوريه سنى٬ ١٣ درصد شيعه و يا علوى٬ ١۰ درصد مسيحى و ٣ درصد دروزى هستند.
بر عليه امپرياليسم
- سوريه بصورتى رسمى در جنگ با اسرائيل٬ که قله هاى جولان را از سال ١٩٦٧ در اشغال خود دارد٬ است.
- اين کشور متحد ايران و جنبش حزب الله لبنان است٬ که ميتوان گفت از دشمنان اصلى آمريکا٬ اسرائيل و ديگر کشورهاى منطقه حوزه خليج فارس محسوب ميشوند.
- سوريه اجازه داده است که گروههاى فلسطينى٬ به اضافه حماس و پى اف ال پ دفاتر خارجى خود را در آنجا داير نمايند.
براى خواندن مقاله بزبان اصلى لطفا به آدرس زير مراجعه کنيد:
http://www.proletaren.se/utrikes/star-syrien-nast-pa-tur

۱۳۹۰ شهریور ۲۵, جمعه



مشت دندان شکن کامرون و تف کف کرده سارکوزی بر دهان یاوه گویان جمهوری اسلامی و بر صورت اپوزیسیون مزدور ایران
منتشر شده توسط مجله هفته در شهریور ۲۵, ۱۳۹۰ ۰ نظر
ا. م. شیری

٢۴ شهریور ١٣٩٠
بگزارش خبرگزاریها، امروز (٢۴ شهریور١٣٩٠)، دو تن از کارگزاران صهیونیست امپریالیسم جهانی، دیوید کامرون، نخست وزیر انگلیس و نیکولا سارکوزی، رئیس جمهور فرانسه، بدون رعایت تشریفات رایج در دیدار مقامات «رسمی» یک کشور از کشور دیگر، از طرابلس، پایتخت لیبی وارد بنغازی، پایتخت «انقلابیون» لیبی شدند و مورد استقبال پرشور «آزایخواهان لیبی و رهبر آنها»، مصطفی عبدالجلیل قرار گرفتند.
دیوید کامرون، در بخشی از ترهات خودش در جمع حاضران گفت: «… این انقلاب ما است…» و سارکوزی نیز به ازای تصاحب ٣۵ درصد نفت لیبی، وعده «استقلال و آزادی» به مردم این مستعمره جدید داد. بسیار جالب توجه است که تلویزیون خبری «یورو نیز»، که در ٢۴ ساعت، هر نیم ساعت یکبار عین خبر را تکرار می کند، این جمله کامرون را پس از چهار بار تکرار، سانسور کرد.
ورود این دو نماینده وارثان حقیقی «انقلاب لیبی» و سخنرانی «پیروزمندانه» آنها در جمع مزوران خویش، مشت دندان شکنی بود بر دهان یاوه گویان جمهوری اسلامی ایران، که بازگشت استعمار به لیبی و دیگر کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا را «عصر بیداری اسلامی» می خوانند و تف کف کرده ای بود بر صورت اپوزیسیون مزدور ایران که از اشغال لیبی با خوشحالی استقبال نموده و در مورد «جذابیت مدل لیبی برای اپوزیسیون بعضی کشورها» سخیفانه سخن می گویند (١) و یا فجایع و تیره بختی های مردم جهان و در هم کوبیدن انقلابات رهایی بخش ملی را ناشی از «باز تولید گفتمان امپریالیسم» تعریف می کنند(٢).
البته، که تبلیغات سخیف و عوامفریبانه رژیم واپسگرای جمهوری اسلامی، این فرزند نامشروع گوادالوپ پیرامون حوادث منطقه و جهان، بویژه لیبی، زمانی قابل درک تر است که فراموش نکنیم که این رژیم آخوندی بعنوان یکی از منحط ترین رژیمهای سرمایه داری انگلی، بنا به ماهیت طبقاتی و خصایل متحجرانه خود، در همه حال، بند نافش به امپریالیسم جهانی بسته است و بدین سبب، همواره در کنار خون آشام ترین دولتهای تاریخ جهان، دولتهای امروزی آمریکا و اروپا بوده و طبعا، بعد از این نیز خواهد بود. رژیم خونخوار جمهوری اسلامی از حوادث منجر به لت و پار کردن اتحاد شوروی و بویژه، یوگسلاوی که امروز مجسمه های برنزی جرج بوش، رئیس جمهور فاشیست آمریکا میادین برخی شهرهای آن را لوث نموده، تا اشغال و تخریب کشورهای عراق، افغانستان و امروز لیبی، با سرسختی در کنار آدمکشان حرفه ای غرب استعمارگر ایستاده و امروز نیز اعتراف می کند که در تسلیح و تأمین نیازهای آدمخواران در لیبی، جانفشانی ها کرده است (٣).
در کنار این جانیان بین المللی، نقش اپوزیسیون مزدور، بخصوص اپوزیسیون ایران را که عملا به سربازان پیاده نظام استعمارگران غربی تبدیل شده و برای تبدیل ایران به یوگسلاوی، افغانستان، عراق، لیبی، سومالی، ساحل عاج و… سر از پا نمی شناسد، نباید از نظر دور داشت. با خودباختگان نمک پرورده امپریالیسم، که شرف و حیثت خود را به ثمن بخس فروخته اند، دیگر نمی توان بزبان آدمی صحبت کرد. باید تمام اظهارات و لاطائلات آنها را ریز به ریز جمع و مستند کرد و بموقع خود، به دادگاههای خلق تحویل داد تا در مقابل قانون، پاسخگوی خیانتهای نابخشودنی خود نسبت به میهن و مردم ستمدیده باشند. ولی، فعلا تا زمان رسیدگی قانونی به خیانتها و توطئه چینی های این اپوزیسیون مزدور، این فلسفه بافان بی لیاقت که عمدتا مقیم کشورهای امپریالیستی هستند، باید با صدای رسا، با تمام توش و توان، آنها را بهمراه اربابانشان، بهمراه امپریالیسم و صهیونیسم معبودشان افشاء و در انظار عموم رسوا و سکه یک پول کرد. می توان به آنها پیشنهاد نمود که بجای نسخه پیچیدن برای خلقهای مستعمرات و کشور خود، در همان غرب، در محلی که ساکن هستند، بمباران و اشغال، حضور و تجاوز سربازان امپریالیسم را روی خانه و خانواده خود مورد آزمایش قرار دهند تا به عینه ببینند که از «یک من آرد، چند فطیر پخته می شود»!

پانوشت
(١)- این مدل- لیبی- می تواند برای غرب و اپوزیسیون برخی کشورها جذبه داشته باشد، «گفتگو با بهروز خلیق(٢)».

http://www.kar-online.com/wp/?p=21260

(٢)- نوشین احمدی خراسانی، «جنبش های اجتماعی، مداخله نظامی و گفتمان امپریالیسم».

http://www.iran-tribune.com/2009-02-16-23-03-32/2009-03-21-23-49-15/14317-2011-09-07-02-41-47

(٣)- برنامه روزانه تلویزیون «شبکه خبر ایران» با عنوان «عصر بیداری اسلامی».

www.eb1384.wordpress.com
سفر رهبران فرانسه و بریتانیا به لیبی

نیکولا سارکوزی، رئیس جمهور فرانسه و دیوید کامرون، نخست وزیر بریتانیا، پنجشنبه (۱۵ سپتامبر) وارد طرابلس، پایتخت لیبی شدند. آنها در طرابلس با مقامات "شورای موقت ملی لیبی" به گفت‌وگو پرداختند. از زمان سقوط رژیم سرهنگ معمر قذافی در ماه اوت، این نخستین بار است که مقامات بلندپایه‌ی خارجی از لیبی دیدار می‌کنند.
در لیبی هنوز ثبات و امنیت کامل برقرار نشده است. بنا به گزارش‌ها پیش از سفر سران بریتانیا و فرانسه، ۱۶۰ مأمور پلیس فرانسوی به پایتخت لیبی می‌روند تا امنیت چندین محل، از جمله یک هتل و یک بیمارستان را تأمین کنند. این مأموران قرار است روز جمعه به پاریس برگردند.

بنا به گزارش‌ها امکان دارد سران بریتانیا و فرانسه از شهر بنغازی نیز دیدن کنند. این شهر در جریان شش ماه قیام علیه رژیم قذافی، پایگاه اصلی نیروهای انقلابی بود.

سارکوزی، پشتیبان "آزادیخواهان"

نیکولا سارکوزی، رئیس جمهور فرانسه، که زمانی از دوستان سرهنگ قذافی بود، امروزه بیش از هر شخصیت دیگری خود را در سرنگونی او سهیم می‌داند. او از طراحان و مدافعان اصلی حمله نظامی پیمان ناتو به لیبی بود. سارکوزی اولین سیاستمدار اروپایی بود که در کاخ الیزه با مخالفان مسلح سرهنگ قذافی ملاقات کرد. او همچنین در ۲۰ آوریل با مصطفی عبدالجلیل، رئیس شورای انتقالی ملی لیبی، دیدار و گفت‌وگو کرد.

برنامه سفر کوتاه سارکوزی و کامرون به لیبی تا حد ممکن پنهان نگاه داشته شد. گفته می‌شود که در این سفر عده‌ای از شخصیت‌های سیاسی و فرهنگی نیز سران فرانسه و بریتانیا را همراهی می‌کنند، اما نام آنها هنوز مشخص نشده است. به نوشته روزنامه فرانسوی "لوموند" برنار هانری لوی، روشنفکر معروف فرانسه، در این سفر همراه سران خواهد بود. آقای لوی دولت فرانسه را به حمایت فعال از شورشیان لیبی ترغیب کرد.

به نظر مفسران سیاسی، رئیس جمهور فرانسه امروز برای حمایت از شورشیان پیروزمند لیبی دلایل کافی دارد. او از سویی برپایی "نظامی دموکراتیک و دور از بنیادگرایی" در لیبی را به سود جهان غرب می‌داند و از سوی دیگر به خوبی از منافع سرشار نفت لیبی برای کشور خود آگاه است. حکومت موقت لیبی اعلام کرده است که در عقد قراردادها برای بازسازی کشور جنگ‌زده، آن کشورهایی مقدم هستند که در دوران "قیام مردم لیبی" از شورشیان حمایت کردند.

نکته دیگر بهره‌برداری سارکوزی از این شرایط برای تقویت موقعیت خود در انتخابات آینده است که تنها ۸ ماه به آن مانده است. او بی تردید در پیکار انتخاباتی در برابر رقیبان سوسیالیست، از "سیاست موفق دولت فرانسه در لیبی" دفاع خواهد کرد.

رقابت با اردوغان

درست همزمان با سفر سران بریتانیا و فرانسه به لیبی، رجب طیب اردوغان، نخست وزیر ترکیه نیز در لیبی خواهد بود. ظاهرا همزمان شدن سفر این دولتمردان امری صرفا تصادفی است. نخست وزیر ترکیه که قبلا از مصر و تونس دیدار کرده است، روز پنجشنبه به پایتخت لیبی وارد می‌شود. انتظار می‌رود که آقای اردوغان با استقبال گرم انقلابیون لیبی و رهبران آنها روبرو شود. آنها خود را طرفدار "اسلام میانه‌رو" خوانده‌اند، که به جهان‌بینی و رویکرد سیاسی نخست وزیر ترکیه نزدیک است.

Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: مصطفی عبدالجلیل رییس شورای انتقالی لیبی اعلام کرده برای سرکوب هواداران قذافی به تجهیزات بیشتری نیاز داردآقای اردوغان نیز قصد دارد حمایت صمیمانه خود را از حکومت موقت لیبی و مشارکت فعال ترکیه را در بازسازی این کشور جنگ‌زده اعلام کند. ترکیه در زمان قذافی قراردادهایی پرسود با لیبی بسته بود، و تردیدی نیست که قصد دارد این همکاری‌ها را با دولت آینده نیز ادامه دهد.

روز چهارشنبه (۱۴ سپتامبر) جفری فلتمن، دستیار وزیر خارجه امریکا در امور خاور نزدیک وارد طرابلس شد و با سران حکومت انتقالی گفت‌وگو کرد. او بالاترین مقام ایالات متحده است که پس از سقوط دولت سرهنگ قذافی از لیبی دیدن کرد. آقای فلتمن از پیروزی‌های مبارزان "شورای انتقالی ملی" قدردانی کرد.

دستیار وزیر خارجه ایالات متحده تأکید کرد که پیمان ناتو به حاکمیت ملی لیبی احترام می‌گذارد. او گفت که حمله هوایی به این کشور با مصوبه شورای امنیت سازمان ملل و برای حمایت از مردم غیرنظامی صورت گرفته است. آقای فلتمن افزود که عملیات آینده‌ی ناتو در لیبی در توافق با شورای انتقالی انجام خواهد گرفت. او همچنین توضیح داد که ناتو در پیگرد نیروهای طرفدار قذافی و دستگیری شخص او نقشی ایفا نخواهد کرد.

ادامه زد و خوردها

غرب در شرایطی پیوندهای دیپلماتیک با حکومت آینده‌ی لیبی را تحکیم می‌کند، که در این کشور جنگ و گریز ادامه دارد. هواداران سرهنگ قذافی در دو شهر بنی ولید و سرت به مقاومتی شدید دست زده و مدعی پیروزی بر شورشیان شده‌اند. آنها همچنین شهرهای جفره و سبها را زیر کنترل دارند. حکومت انتقالی روز چهارشنبه به اهالی شهر بنی ولید ۴۸ ساعت فرصت داد تا شهر را ترک کنند. پس از سر رسیدن این مهلت، شهر زیر حمله‌ای همه جانبه خواهد رفت.

مصطفی عبدالجلیل، رهبر شورای انتقالی در گفت‌وگویی به خبرنگار بی‌بی‌سی گفت که سرهنگ قذافی در جنوب کشور است و برای بازگشت و انتقام‌گیری نقشه می‌کشد. رهبر شورای انتقالی برای پیروزی بر هواداران قذافی و تسلط کامل بر کشور، خواهان ادامه حمایت غرب شد. او گفت که نیروهای "انقلابی" به اسلحه و تجهیزات بیشتری نیاز دارند.

رئیس شورای انتقالی همچنین گفت که بسیاری از نیروهای هوادار رژیم سابق در سبها، واقع در صحرای جنوبی، کمین کرده‌اند و انتظار می‌رود که در این شهر نبردی سخت درگیرد. او افزود که شورشیان برای پیروزی در این نبرد دشوار به اسلحه بیشتر و تجهیزات بهتری نیاز دارند.

پیامی رزم‌جویانه از قذافی

هنوز از محل اختفای سرهنگ قذافی اطلاع دقیقی در دست نیست. رهبر سابق لیبی گفته است ترجیح می‌دهد در لیبی بماند و کشته شود تا اینکه به کشور دیگری بگریزد. با این حال از زمان سقوط طرابلس به دست نیروهای مخالف قذافی، بیش از ۳۶ نفر از نزدیکان و اعضای خانواده قذافی به الجزایر و نیجر گریخته‌اند. گفته می‌شود که آنها ثروت فراوانی به همراه خود برده‌اند.

یک کانال تلویزیونی سوریه به نام "الرأی" پیامی کتبی از سرهنگ قذافی را منتشر کرده است. رهبر لیبی در این پیام حملات نظامی به شهر زادگاهش سرت را محکوم کرده و از جامعه بین‌المللی تقاضا کرده که به این "جنایت" خاتمه دهد. به گفته گوینده‌ی تلویزیون سوری، این نامه با این عبارت امضا شده است: "معمر قذافی، رهبر انقلاب". او بار دیگر گفته است که خود را برای نبردی طولانی با هدف "آزادسازی میهن" آماده کرده است.
R.A दिओ AlmanAA/SN

۱۳۹۰ شهریور ۲, چهارشنبه

بازگشت استعمار غرب به کشور لیبی و فاجعه کشتار جنون آمیز مردم آن و همچنین، دیگر کشورهای استعمارزده، مایه ننگ و سرافکندگی ابدی بشریت مدعی آگاهی، آزادیخو



بازگشت استعمار غرب به کشور لیبی و فاجعه کشتار جنون آمیز مردم آن و همچنین، دیگر کشورهای استعمارزده، مایه ننگ و سرافکندگی ابدی بشریت مدعی آگاهی، آزادیخواهی، صلحدوستی و عدالت طلبی، قبل از همه، اقشار و طبقات اجتماعی محروم و استثمار شونده می باشد که از تمام فرصتها و امکانات موجود برای توقف ماشین آدمکشی استعمارگران و جنگ سالاران غرب امپریالیستی و عقب راندن آن بهره نجستند.
بازگشت بهایم استعمار به لییی
ا. م. شیری
www.eb1384.wordpress.com
بگزارش خبرگزاریها، امروز (٣۱ مرداد ۱٣۹۰) طرابلس پایتخت لیبی پس از پنج ماه بمباران «بشردوستانه» استعمارگران امپریالیسم غرب بفرماندهی عمال صهیونیزم جهانی اعم از صهیونیستهای یهودی، مسیحی و اسلامی، سقوط کرد و همین سرهنگ قذافی و یارانش که ٤٢ سال پیش آنها را از کشور بیرون رانده بودند، با اشعال پایتخت از سوی آدمکشان حرفه ای غرب که از آغاز دوران برده داری بدین سو به این حرفه خو گرفته اند، خلع دولت زیر رهبری وی از قدرت، تقریبا حتمی شده است.
لازم به تأکید است که مسئولیت فاجعه هولناک بازگشت استعمار وحشی به لیبی و تمام پیامدهای آن، قبل از همه بر عهده شورای به اصطلاح امنیت سازمان ملل متحد زیر سیطره امپریالیستهای آمریکا و اروپا می باشد که بخصوص طی بیست سال اخیر نقش اسب تروای استعمار را ایفا نموده و برای اشغال لیبی نیز در اثر سیاستهای همواره مرموز چین و دولت سرمایه داری مافیایی روسیه، قطعنامه کذایی ١٩٧٣ را صادر کرد.
طبق یکسری برآوردهای تخصصی، در جریان پنج ماه بمباران بلاوقفه لیبی، تمام زیرساختهای این پیشرفته ترین کشور در میان کشورهای آفریقایی و خاورمیانه که برای نمایش یکی از معجزه آساترین دستاوردهای خود (آبرسانی صحرای وسیع لیبی) آماده می شد، بکلی نابود گردید و صدها هزار نفر از مردم آن یا کشته و مجروح شدند و یا خانه و کاشانه خود را ترک نموده، بدامن وحوش غرب پناه بردند.
یکی دیگر از فاجعه بارترین پیامدهای جنگ استعماری که از همان روزهای اول خود را نشان داد، بیکاری توده ای، بیکار شدن و فرار بیش از یک میلیون نفر کارگر خارجی از این کشور بود.
بسیاری از ناآگاهان، سعی می کنند وحشیگری امپریالیسم جهانی در لیبی را با حاکمیت تقریبا ٤٢ ساله سرهنگ معمر قذافی توجیه نمایند بدون اینکه توجه داشته باشند عمر رژیمهای پادشاهی انگلیس، هلند، بلژیک، دانمارک، سوئد، نروژ، ژاپن، مترسکهای کشورهای حاشیه خلیج فارس و دریای عمان و دیگر کشورهای سلطنتی، دهها و صدها سال بیشتر از عمر رژیم قذافی در لیبی می باشد که هنوز هم پایانی بر هیچیک از آنها متصور نیست.
بازگشت استعمار به لیبی، تازه آغاز تراژدیهای بغایت هولناکتر مردم این کشور است. از این پس، مردم این کشور باید در انتظار روزهایی بنشینند که طبق دستور العمل بانک جهانی سن بازنشستگی افزایش داده خواهد شد، بهداشت و طب و تحصیل رایگان و دیگر امتیازات اجتماعی از بین خواهد رفت، اعتیاد، فحشا، دزدی، قتل و جنایت، همچون عراق، افغانستان، یوگسلاوی، جمهوری های سابقا عضو در اتحاد شوروی بیداد نموده و از میان مردم، همه روزه صدها و یا بسته به تعداد جمعیت کشور، هزاران نفر را قربانی خواهد گرفت. فجیع تر از همه این است، که از این پس، خاک صحراهای گسترده لیبی زیر سم وحوش دو پای غرب استعمارگر بر آسمان بلند خواهد شد و ثروتهای زیر و روی آن برای تسکین دردهای بحران ساختاری سرمایه داری در غرب امپریالیستی، بی محابا به تاراج خواهد رفت.
بدون اینکه بخواهم تمام جوانب فاجعه اشغال استعماری لیبی را ریز بریز و مورد بمورد بشمارم، با صراحت تمام اعلام می کنم که، بازگشت استعمار غرب به کشور لیبی و فاجعه کشتار جنون آمیز مردم آن و همچنین، دیگر کشورهای استعمارزده، مایه ننگ و سرافکندگی ابدی بشریت مدعی آگاهی، آزادیخواهی، صلحدوستی و عدالت طلبی، قبل از همه، اقشار و طبقات اجتماعی محروم و استثمار شونده می باشد که از تمام فرصتها و امکانات موجود برای توقف ماشین آدمکشی استعمارگران و جنگ سالاران غرب امپریالیستی و عقب راندن آن بهره نجستند.
٣۱ مرداد ۱٣۹۰
یادآوری:
برای اطلاعات بیشتر در مورد فاجعه اشغال لیبی و کیستی عاملان آن، به مقاله «قطع سر، تجاوز به عنف و آدمخواری- ارمغان دمکراسی غربی»، نوشته سوزان لینداوئر، ترجمه همین قلم، از جمله در این آدرس
«http://www.mashal.org/content.php?c=bainenmelal» مراجعه کنید.