۱۳۹۰ شهریور ۲, چهارشنبه

بازگشت استعمار غرب به کشور لیبی و فاجعه کشتار جنون آمیز مردم آن و همچنین، دیگر کشورهای استعمارزده، مایه ننگ و سرافکندگی ابدی بشریت مدعی آگاهی، آزادیخو



بازگشت استعمار غرب به کشور لیبی و فاجعه کشتار جنون آمیز مردم آن و همچنین، دیگر کشورهای استعمارزده، مایه ننگ و سرافکندگی ابدی بشریت مدعی آگاهی، آزادیخواهی، صلحدوستی و عدالت طلبی، قبل از همه، اقشار و طبقات اجتماعی محروم و استثمار شونده می باشد که از تمام فرصتها و امکانات موجود برای توقف ماشین آدمکشی استعمارگران و جنگ سالاران غرب امپریالیستی و عقب راندن آن بهره نجستند.
بازگشت بهایم استعمار به لییی
ا. م. شیری
www.eb1384.wordpress.com
بگزارش خبرگزاریها، امروز (٣۱ مرداد ۱٣۹۰) طرابلس پایتخت لیبی پس از پنج ماه بمباران «بشردوستانه» استعمارگران امپریالیسم غرب بفرماندهی عمال صهیونیزم جهانی اعم از صهیونیستهای یهودی، مسیحی و اسلامی، سقوط کرد و همین سرهنگ قذافی و یارانش که ٤٢ سال پیش آنها را از کشور بیرون رانده بودند، با اشعال پایتخت از سوی آدمکشان حرفه ای غرب که از آغاز دوران برده داری بدین سو به این حرفه خو گرفته اند، خلع دولت زیر رهبری وی از قدرت، تقریبا حتمی شده است.
لازم به تأکید است که مسئولیت فاجعه هولناک بازگشت استعمار وحشی به لیبی و تمام پیامدهای آن، قبل از همه بر عهده شورای به اصطلاح امنیت سازمان ملل متحد زیر سیطره امپریالیستهای آمریکا و اروپا می باشد که بخصوص طی بیست سال اخیر نقش اسب تروای استعمار را ایفا نموده و برای اشغال لیبی نیز در اثر سیاستهای همواره مرموز چین و دولت سرمایه داری مافیایی روسیه، قطعنامه کذایی ١٩٧٣ را صادر کرد.
طبق یکسری برآوردهای تخصصی، در جریان پنج ماه بمباران بلاوقفه لیبی، تمام زیرساختهای این پیشرفته ترین کشور در میان کشورهای آفریقایی و خاورمیانه که برای نمایش یکی از معجزه آساترین دستاوردهای خود (آبرسانی صحرای وسیع لیبی) آماده می شد، بکلی نابود گردید و صدها هزار نفر از مردم آن یا کشته و مجروح شدند و یا خانه و کاشانه خود را ترک نموده، بدامن وحوش غرب پناه بردند.
یکی دیگر از فاجعه بارترین پیامدهای جنگ استعماری که از همان روزهای اول خود را نشان داد، بیکاری توده ای، بیکار شدن و فرار بیش از یک میلیون نفر کارگر خارجی از این کشور بود.
بسیاری از ناآگاهان، سعی می کنند وحشیگری امپریالیسم جهانی در لیبی را با حاکمیت تقریبا ٤٢ ساله سرهنگ معمر قذافی توجیه نمایند بدون اینکه توجه داشته باشند عمر رژیمهای پادشاهی انگلیس، هلند، بلژیک، دانمارک، سوئد، نروژ، ژاپن، مترسکهای کشورهای حاشیه خلیج فارس و دریای عمان و دیگر کشورهای سلطنتی، دهها و صدها سال بیشتر از عمر رژیم قذافی در لیبی می باشد که هنوز هم پایانی بر هیچیک از آنها متصور نیست.
بازگشت استعمار به لیبی، تازه آغاز تراژدیهای بغایت هولناکتر مردم این کشور است. از این پس، مردم این کشور باید در انتظار روزهایی بنشینند که طبق دستور العمل بانک جهانی سن بازنشستگی افزایش داده خواهد شد، بهداشت و طب و تحصیل رایگان و دیگر امتیازات اجتماعی از بین خواهد رفت، اعتیاد، فحشا، دزدی، قتل و جنایت، همچون عراق، افغانستان، یوگسلاوی، جمهوری های سابقا عضو در اتحاد شوروی بیداد نموده و از میان مردم، همه روزه صدها و یا بسته به تعداد جمعیت کشور، هزاران نفر را قربانی خواهد گرفت. فجیع تر از همه این است، که از این پس، خاک صحراهای گسترده لیبی زیر سم وحوش دو پای غرب استعمارگر بر آسمان بلند خواهد شد و ثروتهای زیر و روی آن برای تسکین دردهای بحران ساختاری سرمایه داری در غرب امپریالیستی، بی محابا به تاراج خواهد رفت.
بدون اینکه بخواهم تمام جوانب فاجعه اشغال استعماری لیبی را ریز بریز و مورد بمورد بشمارم، با صراحت تمام اعلام می کنم که، بازگشت استعمار غرب به کشور لیبی و فاجعه کشتار جنون آمیز مردم آن و همچنین، دیگر کشورهای استعمارزده، مایه ننگ و سرافکندگی ابدی بشریت مدعی آگاهی، آزادیخواهی، صلحدوستی و عدالت طلبی، قبل از همه، اقشار و طبقات اجتماعی محروم و استثمار شونده می باشد که از تمام فرصتها و امکانات موجود برای توقف ماشین آدمکشی استعمارگران و جنگ سالاران غرب امپریالیستی و عقب راندن آن بهره نجستند.
٣۱ مرداد ۱٣۹۰
یادآوری:
برای اطلاعات بیشتر در مورد فاجعه اشغال لیبی و کیستی عاملان آن، به مقاله «قطع سر، تجاوز به عنف و آدمخواری- ارمغان دمکراسی غربی»، نوشته سوزان لینداوئر، ترجمه همین قلم، از جمله در این آدرس
«http://www.mashal.org/content.php?c=bainenmelal» مراجعه کنید.

۱۳۹۰ تیر ۲۷, دوشنبه

جهان به اردوگاه بزرگ مرگ تبدیل شده است



جهان به اردوگاه بزرگ مرگ تبدیل شده است
www.warandpeace.ru/ru/commentaries/view/59632/
برگردان: ا. م. شیری
www.eb1384.wordpress.com
خصایل غیرانسانی با سرعت جهان را در می نوردد، و مسئله فقط بر سر این موضوع نیست که رسانه های جمعی هر روز از قتل انسانها در نقاط مختلف جهان خبر می دهند، بلکه، صفحات اینترنت نیز با فیلمهای زنده شکنجه و کشتار انسانها انباشته است. تغییر سمت بنیادی سالهای اخیر عبارت از این است که یک گروه مشخصی از کشورها مدیریت قضاوت و مجازات را به حق اختصاصی خود تبدیل کرده و جمعیت نیز در مواجه با خشونت، دیگر بهت زده نمی شود.
هشت سال قبل، جهان بخاطر اشغال عراق از سوی آمریکا به خشم آمد. نه تنها در کشورهای اسلامی، حتی در کشورهای آمریکا و اروپا هزاران نفر تظاهرات اعتراضی برگزار کردند. عکسهای شکنجه زندانیان عراقی بدست نظامیان آمریکا و انگلیس مدتها به موضوع اصلی رسانه های جهان بدل شدند. رسوایی زندانهای اوغریب، گوانتانامو و زندانهای مخفی سیا در اروپا همراه با تصاویر قتل گروگانها در سایتهای بنیادگرایان اسلامی بازتاب گسترده ای یافتند. روزنامه نگاران در باره اوجگیری موج توحش نه فقط در شرق، حتی در کشورهای غربی که تمدن خود را به رخ می کشند، سخنها گفتند.
امروز جامعه جهانی براحتی ناظر آن است که بمب افکنهای انگلیسی و فرانسوی لیبی را زیر و زیر می کنند و واقعیتهای مشخص خشونت علیه اسرا و مردم غیرنظامی هیچکس را تکان نمی دهد. تا همین چندی پیش سردبیری مجله آلمانی اشپیگل از در اختیار داشتن چهار هزار قطعه عکس و ویدئوفیلم خبر داد که نشان می دهد نظامیان آمریکا برای تفریح و سرگرمی مردم افغانستان را به قتل می رسانند. گرچه این مسئله توجه دادستانی ارتش و هفته نامه آمریکایی «نیویورکر» را بخود معطوف داشت، اما، برای بقیه خبر تازه ای نبود. در متن همه آن حوادثی که در طول ده سال در افغانستان، هشت سال در عراق و در سه ماه اخیر در لیبی روی می دهد، خودافشاگری چند بیمار سادیستی دانه ریز، اهمیت جدی کسب نمی کند.
بهره گیری از هواپیماهای بی خلبان و دیگر تسلیحات کنترل از راه دور برای وارد آوردن ضربه، نه فقط خصلت جنگ را دگرگون ساخت، حتی روانشناسی اجتماعی در کشورهای متمدن را نیز بسرعت به این مسئله عادت داد که نسبت تلفات در محدوده یک به صد (١ به ١٠٠) در نوسان است. به همین جهت، بمناسبت مرگ شش نظامی ایتالیایی در افغانستان، در ایتالیا عزای عمومی اعلام شد ولی در مقابل کشتار اتفاقی مردم عراق، افغانستان، پاکستان و لیبی در جریان عملیات نظامی، صدای کسی درنمی آید. در طول تمام سالهای جنگ در افغانستان، ٤٧ نظامی آلمانی کشته شده ولی شمار «قربانیان اتفاقی» در میان مردم عادی در همین افغانستان و پاکستان سر به هزاران نفر می زند. در مدت هشت سال جنگ در عراق، در حدود ٤۵٠٠ نظامی آمریکایی و بیش از یک میلیون مردم عیرنظامی کشته شدند.
حق سرکوبی خونین عبرت آمیز موضوع بحث دیگری است. یوگسلاوی را بخاطر «رئیس جمهور بد» آن بمباران کرده و سپس او را به دادگاه بین المللی کشاندند که در آنجا هم جان سپرد. جامعه جهانی چنان وانمود کرد که گویی همه چیز رو براه است و تنظیم کنندگان سیاست جهانی فهمیدند که می توانند کار خود را به همین منوال ادامه دهند. افغانستان قربانی انفجار برجهای دو قلو گردید و عراق فدای گناهان صدام. امروز با اینکه همه هیولاها کشته شده اند، ولی قتل عامها همچنان ادامه دارد و پایان آنها نیز دیده نمی شود.
لیبی بعنوان هدف بعدی «بمبارانهای بشردوستانه» انتخاب گردید که خود آن، بهترین مثال وقاحت و بیدادگری مدافعان دمکراسی می باشد. از همان روز اول، شورشهای مسلحانه را «تظاهرات مسالمت آمیز» معرفی کردند و قطعنامه پرواز ممنوع در آسمان لیبی روزانه ١۵٠ حمله هوایی را در پی آورد. البته، روزانه ٣٠٠ حمله برنامه ریزی شده بود، منتها از تأمین هزینه آنها عاجز ماندند. و البته که هدف از همه اینها، نجات مردم غیرنظامی بود که اکنون زیر بمبارانهای ائتلاف غرب کشته می شوند.
امروز دیگر چهره واقعی شورشیان لیبی در نزد کسی ایجاد شبهه نمی کند. صفحات اینترنت از ویدئوفیلمهای تسویه حساب جنون آمیز با هواداران قذافی پر است که اتفاقا خود همین شرکت کنندگان «تفریحات» فیلمبرداری کرده اند. البته، مبتکر این اعمال آمریکایی ها و انگلیسیها بودند و حالا، خود آنها باندها را تغذیه می کنند. تفاوت، اما، عبارت از این است که هیچ کس به فکر محاکمه آنها نیست. برای اینکه حق الزحمه قساوت دریافت گردیده و دادگاه لاهه برای رسیدگی به پروده شخصی قذافی آماده شده است.
همچنین صرفنظر از اینکه هیچگونه سند معتبری دال بر مجرمیت قذافی ارائه نشده، حتی سازمان جهانی عفو بین الملل نیز رسما اعلام کرد که هیچگونه سندی برای اثبات هیچ یک از موارد اتهام اعلام شده برعلیه رهبر لیبی وجود ندارد. البته که این مسئله هیچ کسی را ناراحت نمی کند. زیرا، همه بسیار خوب می دانند که مسئله نه بر سر ارتکاب جرم، بلکه عبارت از آن است که قذافی هم باید مثل صدام حسین، بدون آنکه تسلیحات کشتار جمعی در عراق یافت شود، به زیر کشیده شد و حلق آویز گردید، سرنگون و نابود شود.
مهم این است که هیچکس هدف اصلی حمله را پنهان نمی کند. مقامات رسمی آمریکا و اروپا حتی بخود اجازه می دهند بطور تقریباًَ آشکار بگویند هدف اصلی بمبارانها، خود رهبر جماهیری می باشد. در چنین وضعیتی صحبت از دفاع از شهروندان غیرنظامی، چیزی جز بسته بندی زیبای ته مانده های شرف شرکت کنندگان این جنایات نیست. مسئله دیگر اینکه، جهان چگونه به چنین جایگاهی رسید؟ چگونه جامعه بین المللی توانست معاهدات و قوانین قویا انساندوستانه امضاءشده پس از جنگ جهانی دوم را به ابزار نسل کشی تبدیل کند؟
بعید نیست که جنبه های بین تمدنی جنگهای اخیر که در آنها شخصیت دشمن بیش از حد با خصایل ناسیونالیستی و نژادپرستی رنگ آمیزی شده و اغلب بصورت نژادپرستانه در زندگی روزمره بازتاب می یابد، نقش تعیین کننده ای بازی می کند. در نتیجه، در چشم طرفهای درگیر، طرف مقابل نه تنها محروم از صفات طبیعی انسانی و دشمن، حتی بمثابه «غیرانسان» مستحق همه نوع قساوت، دیده می شود.
دقیقا با چنین روحی جون مک کین، سناتور جمهوریخواه، بعدها رقیب اوباما در انتخابات ریاست جمهوری نقطه نظر خود را در آغاز هزاره دوم بیان کرد. او با خشمگینی کاملا بحق از اعدام گروگان آمریکایی توسط اسلامگرایان گفت: «اینک بر همگان روشن است که اینها آدم نیستند». و بعید نیست که دقیقاًَ همین سخنان، ضرب در وقاحت رهبران و تجارب پیشبرد جنگ در کشورهای مختلف، موجب تحرک و توجیه قلدریهای گسترده ای گردید که دهها آمریکایی جوان برعلیه زندانیان عراقی به اجرا گذاشتند.
پنجاه سال پس از تصویب بیانیه حقوق بشر، کنوانسیون ژنو دایر بر منع شکنجه و بسیاری اسناد مهم دیگر، معلوم گردید که همه این انساندوستی ها یک ریاکاری محض هستند. چرا که از یک سو، زندگی انسان بدرستی بالاترین ارزش شمرده می شود و از سوی دیگر، هیچ ارزشی ندارد. و معیار معمولی برای تشخیص اینکه این یا آن فرد، این و یا آن گروه به کدام دسته تعلق دارد، معیار شهروندی و وفاداری به تمدن ایده آل غرب بحساب می آید. بر اساس همین منطق، بدوی های گمنام – عراقیها و افغانیها- «غریبه اند» و اگر آنها را «تصادفا» می کشند، هیچ اتفاق بدی هم نمی افتد، اما شهروندان کشورهای متمدن- «خودی هستند».
این حقوق فرضی برای یکی و بی حقوقی کامل برای دیگری، جنگهای ده سال اخیر را به مهمترین وسیله نسل کشی ملتها، نژادپرستی و نمود ایدئولوژیک بدل ساخته است. و این واقعیت که یک کشور در مقام مدیرکل انجام وظیفه می کند، جهان را به یک اردوگاه بزرگ مرگ تبدیل کرده که بر سردر آن کلمات «ارزشهای انسانی» و «حقوق بشر» نقش بسته است.
منبع: «utra.ru»، ناتالیا
يکشنبه ۲٦ تير ۱٣۹۰

۱۳۹۰ تیر ۲۰, دوشنبه




چرا يونان از سياستهاى اسرائيل پشتيبانى ميکند؟
مترجم: پيام پرتوى
به نقل از روزنامه "کارگر" ارگان حزب کمونيست سوئد (م-ل)

روزنامه اسرائيلى Haaretz اينچنين گزارش ميدهد که همه چيز در سال ٢۰١۰در مسکو با ملاقات از قبل برنامه ريزى نشده دو نخست وزير آغاز شد. در جولاى همان سال٬ کمى پس از يک ماه٬ پس از حمله به اولين ناو گان آزادى٬ Giorgos Papandreous – ه سوسيال دمکرات طى ديدارى از اسرائيل با رهبر دست راستى Benjamin Netanyahu ملاقات نمود.
با گذشت زمان ارتباط ميان اين دولتها آنچنان تحکيم يافته که يونان به کمک اسرائيل شتافته و کشتيهاى در راه غزه را متوقف مينمايد.
اما اين تمام حقيقت نيست.
محاصره غزه هرگز تنها مسئله مورد علاقه اسرائيل نبوده است. بدون دريافت پشتيبانى از رفقاى نيرومند خود٬ مانند آمريکا٬ اتحاد اروپا و مصر٬ اسرائيل هرگز نميتوانست غزه را به زندان بزرگى تبديل نمايد.
البته اتحاديه اروپا اين محاصره را بشدت مورد انتقاد قرار داده است و خواسته است که بسرعت از ميان برداشته شود. سخنگوى وزير امور خارجه اتحاديه اروپا Catherine Ashton ٬ پس از بازديد بهار سال گذشته خود از غزه اعلام نمود که از آنچيزهايى که ديده است شوکه شده. او گفت که تنها قربانيان اين محاصره مردم عادى بوده و اضافه نمود که مرز ميان دو کشور بايد بخاطر کمکهاى انسانى٬ معاملات و مردم باز بشود
اما حرف يک چيز است و عمل يک چيز ديگر.
يکسال پس از حمله خونين بر عليه اولين ناوگان آزادى٬ اين ساده لوحانه است که تصور کنيم که دولت تحت فشار يونان به تنهايى دست به اين اقدام ميزند٬ اتحاديه اروپا تلاش مينمايد که دومين ناوگان آزادى به اسرائيل را متوقف سازد.
مانند هميشه اسرائيل بر اين تلاش دارد که با شبح حماس وحشت ايجاد نمايد. محاصره بايد وجود داشته باشد که قاچاق اسلحه را "به مناطق اسلامى" متوقف سازد. اين ادعاى دولت اسرائيل است.
تبليغات چندين ساله بر عليه حماس٬ نه تنها به اهريمن جلوه دادن حماس يارى رسانده٬ بلکه ماهيت جمعيت يک و نيم مليونى نفرى غزه را نيز مورد سوال قرار داده است.
در ژانويه ٢۰۰٩ طى حمله اسرائيل به غزه٬ يک سخنگوى ارتش تلاش نمود که از زير بار مسئوليت بمباران يک مدرسه با اين دستاويز که در اساس اين مدرسه٬ مدرسه "کودکان حماسى" بود و کودکان کشته شده در آن کودکان حماسى٬ شانه خالى نمايد. بنابراين جايى براى نگرانى نيست.
ساختن يک چنين چهره شيطانى از مردمى به همان اندازه کم اهميت بودن محاصره ايست که طى سالها جريان داشته ا ست.
در سپتامبر ٢۰۰١ زمانيکه جرچ دبليو بوش جنگ بر عليه تروريسم را راه اندازى نمود٬ نگاهها نيز متوجه سازمانهاى و مباران فلسطينى شد. شکى در اين نيست که اسرائيل و آمريکا چه کردند. اتحاديه اروپا نيز بسرعت سازمانهاى فلسطينى را در ليست تروريستى خود قرار داد. اولين سازمان٬ سازمان ماارکسيستى PFLP و بريگارد Aqsamartyrer بودند٬ و در سپامبر ٢۰۰٣ تصميم گرفته شد که حماس را به آن ليست اضافه نمايند.
اما فلسطينيها را از اين تهديها باکى نبوده و نيست. آنهايى که دهها سال است تحت اشغال غير قانونى زندگى نموده اند٬ ميدانند که تهديد واقعى از کجا ميايد. آنها ميدانند که مقابله بر عليه يک حکومت اشغالگر مقاومت و مبارزه اى کاملا قانونىست.
انتخاابات پارلمانى در ژانويه ٢۰۰٦ با پيروزى حماس پايان يافت. پس از يک دهه تلاش ناموفق جهت برقراى صلح٬ فلسطينها اميد خود را متوجه جنبش محافظه کار و اسلامى ساختند که راه مبارزه را در مقابل سازش انتخاب نمود. PFLP٬ جريانات دنيوى و ديگر نيروهاى مبارز متمايل به چپ نيز در اين انتخابات صاحب راى شدند٬ اما بسيار کمتر از حماس.
پاسخ اسرائيل و جهان غرب سريع بود. حزب غلط برنده شده٬ آنها يکصدا فرياد کشيدند. اين تنها اسرائيل نبود که از قبول پيروزى اين دولت انتخاب شده از جانب مردم سرباز زد. همان سياست را آمريکا و ادتحاديه اروپا٬ که همچنين هر گونه انتقال پولى را که با سازمان فلسطينى حماس در ارتباط بود را متوقف نمودند٬ دنبال کردند.
اينچنين به نظر ميامد که همه مردم فلسطين تروريست شده بودند٬ اينکه ديگر نيازى به اين نبود که با فلسـطينيها همانند انسان رفتارشود. و اين عليرغم اينکه ناظران بين المللى بر انتخابات٬ انتخابات را بعنوان دمکراتترين انتخابات در خاورميانه مورد ستايش قرار داده بودند. در سال ٢۰۰٧ محاصره غزه پس از جدايى ميان حماس و سازمان فتح تشديد شد.
در حال حاضر غزه و ساکنان آن در اين حلقه خفه کننده باقى مانده اند. شرح واقعى وقايع توسط اعلاميه آژانس کار و امداد سازمان ملل براى آوارگان فلسطينى هشدار دهنده است. بيکارى به بالاترين سطح خود افزايش يافته٬ تعداد فقيرانى که به کمک فورى نياز دارند سه برابر شده است٬ مدارس و خانه ها پس از بمبارانهاى ٢۰۰٩همچنان بصورت مخروبه اى باقى مانده اند و وضعيت سلامتى مردم هرچه اسفناکتر ميشود.
امرى که به تازگى توسط رئيس اين سازمان Christopher Gunness اينـچنين توضيح داده شد:"بحران در همه جاى غزه. محاصره اسرائيل بايد متوقف بشود."
ارتباط دادن کمکهاى انساندوستانه کشتيها و ناوگان آزادى به تحويل اسلحه به دولت اسلامى حاکم بر غزه٬ ادعايى پوچ بيش نيست. هدف از اين عمليات مشترک از ميان برداشتن محاصره ايست که توسط هر دو٬ سازمان صليب سرخ و ارگان سازمان ملل "آژانس کار و امداد سازمان ملل براى آوارگان فلسطينى" بر آن مهر تبهکارى زده شده است. اينکه با فلسطينيها همانند انسان رفتار بشود٬ با اين حق که فلسطينيها در شان و منزلت زندگى کنند. از ميان برداشتن يک محاصره غير قانونى عملى تبهکارانه نيست. جنايتکاران واقعى اسرائيل و پشتيبانان آنها هستند. آنها با يارى يکديگر اجازه ميدهند که محاصره ادامه يافته و از اعتراف به اينکه فلسطينيها حق دارند که خودشان رهبران خود را انتخاب نمايند سرباز ميزنند.
اما ما بايد همچنين بياد بياوريم که آمريکا و اتحاديه اروپا از طريق همکارى نزديک با اسرائيل شريک جرم اسرائيل بشمار ميروند.
طى ٤٤ سال اسرائيل غزه و ساحل غربى را اشغال نموده است.
١٦٣ سال است که اسرائيل از اعتراف به حق بازگشت آوارگان فلسطينى سر باز ميزند.
ما ميخواهيم نکته اى را به دولت يونان يادآورى بکنيم٬ و آن اينکه اگر آنها ميخواهند در جهت صلح و امنيت قدم بردارند٬ بخشى از نيروى دريايى خود را جهت متوقف نمودن تحويل اسلـحه به اسرائيل اعزام دارند. آنها با کشتى از راه درياى مديترانه توسط کشتيهاى فرانسه٬ آلمان آمريکا و بسيارى از کشورهاى ديگر به اسرائيل ميايند.
اين ميتواند بر عکس آن اقدام شرم آور بر عليه ناوگان آزادى٬ يک اقدام محترمانه باشد.
patrik.paulov@proletaren.se



این نشانی پست الکترونیک دربرابر spambot ها و هرزنامه ها محافظت می شود. برای مشاهده آن شما نیازمند فعال بودن جاواسکریپت هستید

۱۳۹۰ تیر ۱۷, جمعه

ناتو یکصدمین روز حمله نظامی به لیبی را برگزار می کند
http://www.warandpeace.ru/ru/news/view/59377/
برگردان: ا. م. شیریwww.eb1384.wordpress.com

ناتو روز دوشنبه ٢٧ ژوئن، یکصدمین روز حمله نظامی به لیبی را برگزار می کند. انتظار می رود بمناسبت این روز، ۵٠٠٠- مین حمله به مواضع ارتش دولتی انجام گیرد.

در عین حال، به عقیده کارشناسان، در تمام این مدت نیروهای ائتلاف به موفقیت چشمگیری دست نیافتند. اگر چه روزهای اول [حمله]، ارتش لیبی واقعا به وضعیت شوک دچار شده و از بنغاری عقب نشست، اما در مدت سه بعد، جبهه ها تغییر نکردند. مناطق اجدابیا و میسوراتی کما فی السابق خط مقدم جبهه هستند.

شورشیان فقط در مناطق کوهستانی غرب لیبی توانستند به سوی طرابلس پیشروی کنند. خبرها حاکی از آن است که آنها تنها ١٠٠ کیلومتر با پایتخت فاصله دارند ولی تحلیلگران شک دارند که ارتش دولتی اجازه دهد آنها این فاصله را طی کنند.

علاوه بر آن، ناتو واقع بینانه به مسئله نگاه می کند. اوآنا لونگسکو(Oana Lungescu)، سنخگوی پیمان آتلانتیک شمالی اعلام کرد:«ارتش قذافی سه ماه پیش در اطراف بنغازی مستقر بود و شهر میسوراتی را به آتش کشید. تفاوت را ببینید».

خبرهای امروز صبح حاکی از آن است که نمایندگان دولت لیبی مذاکره با شورشیان بنغازی را آغاز کردند. گفته می شود در این دیدار گویا در باره سرنوشت خود قذافی که همچنان در طرابلس بسر می برد، مذاکره می شود.

اما این مسئله منتفی نیست که امروز دادگاه بین المللی حکم بازداشت رهبر لیبی را که می تواند مانع ادامه گفتگوها شود، صادر کند.

تحلیلواره مترجم در ارتباط با خبر فوق
این خبر از نگاه ساده اندیشانه، هیچ موضوع تازه ای در بر ندارد و همگان بر موارد آن مطلعند. و لیکن، با کمی تعمق، منظره بشدت خوفناک دیگری در مقابل چشم هر تماشاگر بی طرفی ظاهر می گردد. زیرا:

١ـ بر اساس تعاریف پذیرفته شده، تروریسم:
ـ یعنی کاربرد نیروی نظامی برای نیل به مقاصد سیاسی، اقتصادی و غیره؛

ـ یعنی، کشتار و ویرانی برای ایجاد رعب و وحشت در میان مردم؛

ـ یعنی، زیر پا گذاشتن قوانین و مقررات بین المللی، استقلال و حاکمیت مستقل کشورها و حق تعیین آزادانه سرنوشت خلقها، پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) یک تشکیلات کاملا تروریستی محسوب می شود.

٢ـ ناتو یکصد روز پیش به بهانه جعلی دفاع از مردم غیرنظامی لیبی در مقابل حمله نیروهای دولتی به این کشور حمله کرد.
ـ اگر در صحت خبر فوق مبنی بر اینکه در یکصدمین روز حمله به لیبی، ۵٠٠٠- مین حمله به مواضع ارتش دولتی را انجام داده؛

ـ اگر در خوشبیانه ترین حالت، فرض کنیم که در هر عملیات جنگنده های ناتو ۵ تن از مردم غیرنظامی لیبی را کشته شده است. بگذریم از اینکه معمولا کمترین آمار تلفات غیرنظامیان در هر مورد بیش از ١۵ نفر بوده است، چنین نتیجه حاصل می شود: تا کنون ناتو دست کم ٢۵٠٠٠ هزار نفر غیرنظامی لیبیایی را ببهانه دفاع از غیرنظامیان کشته است.

ـ اگر این منظره رقت انگیز را در کنار مناظر کریه فراری دادن یک میلیون نفر کارگر خارجی از لیبی، آوارگی و مهاجرت اجباری صدها هزار نفر از مردم این کشور در داخل و خارج از میهن و همچنین خرابی های ناشی از بمبارانهای جنون آمیز مناطق مسکونی و مراکز شهری و آزمایش تسلیحات جدید نظامی بگذاریم، در مجموع یک تابلو شدیداًَ تهوع آوری از «بشردوستی» و «دمکراسی» امپریالیستی بدست می آید.

٣ـ در خبر فوق گفته می شود: «نمایندگان دولت لیبی مذاکره با شورشیان بنغازی را آغاز کردند… این مسئله منتفی نیست که امروز دادگاه بین المللی حکم بازداشت رهبر لیبی را که می تواند مانع ادامه گفتگوها شود، صادر کند». با عطف توجه به اینکه دادگاه بین المللی لاهه درست همان روز ٢٧ ژوئن چنین حکمی را صادر کرد، با قاطعیت تمام می توان گفت: مسئله شورش مسلحانه در لیبی از همان ابتدا محصول توطئه ها و دسایس امپریالیسم غرب بوده که امروز نیز با استفاده ابزاری از دیوان بین المللی لاهه، اسب تروای دیگر امپریالیسم، در مسیر مذاکره بین شورشیان تحت امر خود با نماینگان دولت لیبی موانعی ایجاد می کند.
٤ـ آیا حکم دیوان کیفری لاهه معتبر است؟
ـ اگر از نظر دور نداریم که اغلب سازمانها و نهادهای معتبر بین المللی، از جمله آنها و بویژه شورای امنیت سازمان ملل متحد و دیوان کیفری لاهه پس از تک قطبی شدن جهان از اوایل سالهای٩٠ سده بیستم، در اثر خیانتهای مزمن دولت مافیایی روسیه و سیاستهای همیشه مرموز چین (کشورهای صاحب حق وتو در شورای امنیت) همواره ضمن تأئید لشکرکشی های استعمارگرانه و تروریسم دولتی کشورهای امپریالیستی(طبق تعریف فوق)، قطعنامه هایی در تحریم کشورهای «نامطلوب» امپریالیسم و حکم تعقیب، بازداشت و محاکمه سران و رهبران ممالک در هم کوبیده شده را صادر کرده اند؛
ـ اگر فراموش نکنیم که دیوان کیفری لاهه حکم تعقیب و مجازات هیچ یک از سران و مقامات بلندپایه کشورهای امپریالیستی و در رأس آنها آمریکا، انگلیس، فرانسه، آلمان، اسرائیل و…، از جمله بیل و هیلاری کلینتون، تونی بلر، جرج بوش، شارون، نتانیاهو، باراک اوباما، کامرون، سارکوزی، راس موسن، و بسیاری دیگر را که از جنگهای منجر به تجزیه و مستعمره سازی یوگسلاوی تا اشغال نظامی کشورهای افغانستان، عراق، کشتار خلقهای فلسطین، لبنان، بمبارانهای مستمر روستائیان پاکستان و حمله نظامی به لیبی، مجموعاًَ میلیونها نفر از مردم این کشورها را قتلعام کرده اند، صادر نکرده است، چنین استنتاجی دور از واقعیت نیست که شورای به اصطلاح امنیت سازمان ملل متحد و دیوان کیفری لاهه نقش «اسب تروای» امپریالیسم را ایفا می کنند و قطعنامه ها و احکام فاقد اعتبار قانونی است.

٩ تیر ماه ١٣٩٠

۱۳۹۰ خرداد ۱۶, دوشنبه




جبهۀ خلق برای آزادی فلسطین PFLP)) عقد موافقت نامۀ آشتی بین نیروهای فلسطینی را گرامی داشته و تأکید می کند که اتحاد به معنای مبارزه با اشغالگران است!

جبهۀ خلق برای آزادی فلسطین پس از امضای قرارداد قاهره در سوم ماه مه 2011 برای پایان دادن به چند دستگی و برای احیای اتحاد ملی بین فلسطینیﻫﺎ گفت که شکستن محاصرۀ مردم قهرمان غزه و گشودن گذرگاهﻫﺎ به روی مردم، باز سازی نوار غزه بعد از چندین سال محاصره و ویرانی توسط اشغالگران باید در اولویت ملی قرار داشته باشد.
در بیانیۀ مطبوعاتی جبهه آمده است که رهبران و نمایندگان فلسطینی که به قاهره آمدهﺍند با الهام از انقلاب فرخندۀ 25 ژانویه مصر به گرد هم جمع شدهﺍند. بیانیه اعلام می دارد که اشغال و تهدید و فشارهای مالی و اقتصادی، جنبش فلسطین برای رسیدن به آمال و اهداف مردممان در درون فلسطین و آوارگان در تبعید را متوقف نکرده و هم چنین از بازگشت به یک همبستگی ملی برای مبارزۀ جدی مشترک برای مقابله با اشغال و تجاوز و محاصره، جلوگیری نخواهد کرد.
جبهه هم چنین اعلام کرد که خلق فلسطین و عموم اعراب به وقایع مصر نه فقط برای امضای یک موافقت نامه بلکه برای تجسم بخشیدن به وحدت ملی فلسطین با تمام حقوق سیاسی، فرهنگی و نظامی در زیر یک پرچم که شامل سازمان آزادیبخش فلسطین باشد و مبارزۀ ملی و دموکراتیک و انسانی را در مسیر آزادی مردم و سرزمینﻫﺎﯼ فلسطین و برای برقراری عدالت و وحدت پیش ببرد چشم دوخته اند.
در گردهمائی قاهره، هیئت نمایندگی جبهۀ خلق برای آزادی فلسطین به رهبری رفیق ماهر الطاهر مسئول شاخۀ در تبعید جبهه شرکت داشت. رفقا ابو احمد فواد، رباح موناحه، و جمیل مج دلاوی اعضای دیگر هیئت نمایندگی بودند. رفیق عبدل رحیم ملوح معاون دبیر کل جبهه از کرانۀ باختری توسط اسرائیل ممنوعﺍلخروج شده بود و نتوانست در گردهمائی قاهره شرکت کند. رفیق احمد سعدات، دبیر کل جبهه در زندانﻫﺎﯼ اسرائیل گرفتار است و تاکنون بیش از 775 روز است که در سلول انفرادی به سر می برد و بنابراین امکان رهبری هیئت نمایندگی را نداشت.
رفیق خلیده جرار عضو دفتر سیاسی جبهه گفت که اشغالگران با هر روشی سعی دارند که مانع اتحاد فلسطینیﻫﺎ شوند . وی بیان نمود که: "اسرائیل با تهدید و محدود کردن آزادی رفت و آمد رهبران فلسطین مانند عبدل رحیم ملوح در ایجاد اتحاد و آشتی بین فلسطینیﻫﺎ کارشکنی می کند."
رفیق جمیل میزهر عضو کمیتۀ مرکزی جبهه گفت که نسیم تغییرات در دنیای عرب به طور قطع بر روی امضای موافقت نامۀ قاهره تأثیر داشت. او گفت که امیدوار است که این گام مهم در چارچوب جنبش ملی، همه جانبه برای حراست از منافع فلسطینیﻫﺎ ادامه پیدا کند.
در مصاحبه با تلویزیون الاقصا، رفیق میزهر گفت که در خیابانﻫﺎﯼ فلسطین یک حالت خوش بینی محتاطانه در مورد قرارداد آشتی بر قرار است. او ادامه داد که فلسطینیﻫﺎ دیالوگ، موافقت نامه و کنفرانسﻫﺎﯼ متعددی از جمله قرارداد شکست خوردۀ مکه را پشت سر گذاشتهﺍند و دوران دشواری را با عواقب جدی بر روی همۀ جنبهﻫﺎﯼ زندگی شان را از سر گذراندهﺍند.
رفیق میزهر تأکید کردند که پایان دادن به انشقاق در بین فلسطینیﻫﺎ به ارادۀ سیاسی جدی نیروها بستگی دارد و گفتند که همۀ نیروها به ویژه الفتح و حماس باید به مسئولیت خود در قبال مردم ما متعهدانه عمل کنند و همۀ مسائل را در یک دیالوگ ملی همه جانبه مورد بررسی قرار دهند. او ادامه داد که اتحاد ملی واقعی در بین فلسطینیﻫﺎ نیازمند به الزام واقعی به اهداف ملی آنها است و نه شریک شدن در قدرت و سهمیه بندی برای جناحﻫﺎﯼ الفتح و حماس.
رفیق میزهر تأکید کردند که اسرائیل در طولانی کردن انشقاق و تضادها در بین فلسطینیﻫﺎ منافع دارد. وی ادامه داد که رهبری فلسطین نباید به آمریکا و گروه کوآرتت (گروه میانجیگری برای حل مناقشه بین اسرائیل و فلسطین متشکل از آمریکا، سازمان ملل، اتحادیۀ اروپا، و روسیه ــ توفان ) تکیه کند زیرا این نیروها فقط در بین ما برای یک آشتی با محتوا مانع تراشی می کنند. او گفت که لازم است یک بیانیۀ رسمی مبنی بر پایان دادن به مذاکرات با اشغالگران که هم چنان به کشتار و دستگیری و حمله و تجاوز به مردم ما ادامه داده و حقوق اولیۀ آنها را نقض نموده و به توسعه شهرکﻫﺎﯼ استعماری ادامه می دهند انتشار یابد.
رفیق رباح موحانه عضو هیئت نمایندگی و عضو دفتر سیاسی جبهه گفت که برای رسیدن به یک توافق مؤثر لازم است که مردم روی آن کنترل داشته باشند. او تأکید نمود که سرویسﻫﺎﯼ امنیتی باید حافظ امنیت مردم فلسطین باشند و به همکاری امنیتی با دولت اشغالگر پایان دهند. او تعهد داد که جبهۀ خلق برای آزادی فلسطین هم چنان شفافیت خود را در برابر مردم فلسطین حفظ خواهد کرد و این ضامن هر نوع آشتی ملی خواهد بود.

ترجمه از زبان انگلیسی به فارسی.
برای دریافت اصل مطلب می توانید به تارنمای جبهه خلق برای آزادی فلسطین رجوع کنید.
http://www.pflp.ps/english/?q=pflp-greets-reconciliation-and-emphasizes-unity-me



منبع.توفان الکترونیک 59

بحران اتمی ايران به روايت سيمور هرش توسط رضا تقی زاده (تحلیلگر سیاسی)
طی مقاله ای مفصل پيرامون وضعيت کنونی اتمی ايران و ارزيابی های امنيت ملی ايالات متحده، که قرار است روز دوشنبه، ششم ژوئن، در نشريه نيويورکر انتشار يابد، سيمور هرش، روزنامه نگار معروف و برنده جايزه پوليتزر، با استناد به منابع ناشناخته در درون جامعه اطلاعاتی آمريکا، مدعی شده که «شواهد معتبری در اثبات تلاش ايران برای دست يافتن به بمب اتمی در دست نيست.»
او در اين رابطه همچنين استدلال ميکند که «آمريکا با خطر بالقوه تکرار اشتباهی روبرو است که هشت سال پيش در مورد صدام حسين مرتکب شد: اجازه داده شود که نگرانی های ناشی از سياستهای يک رژيم مستبد ( ايران يا عراق)، ارزيابی های امنيتی ما را نسبت به ظرفيت و قابليتهای واقعی نظامی يک کشور منحرف سازد.»

سيمور هرش نتيجه ميگيرد که چنين برخوردی اغراق آميز با برنامه های اتمی ايران، ميتواند سياست های خاورميانه ای دولت اوباما را تحت الشعاع قرار دهد. نگرانی عمده هرش ظاهرا قرار گرفتن آمريکا در موقعيت برخورد نظامی با ايران، بمنظور خنثی ساختن خطری است که ( در نگاه او ) وجود خارجی ندارد.

شهرت شخصی-منابع ناشناخته

گذشته از کسب اعتبار شخصی بعنوان يک نويسنده پژوهشگر و دريافت جوايز متعدد بين المللی، سيمور هرش، افشای کشتار سربازان آمريکايی در روستای «ميلای»، در زمان جنگ ويتنام و همچنين فاش سازی شرايط زندانيان عراقی در ابوغريب-بغداد را نيز در کارنامه خود دارد.

نويسنده آمريکايی ياد شده در درون هيات حاکمه آمريکا و نزد مقامات سياسی آن کشور دارای دوستانی با نفوذ و مطلع است. او در مقاله «تاريخچه امنيت ملی – ايران و بمب » که نشريه نيويورکر به چاپ رسانده، هيچيک از منابع خبری خود را معرفی نميکند. از اين لحاظ اعتبار مقاله را ميبايد در ارتباط با اعتبار شخصی نويسند قرار داد.

عکس العمل دولت اوباما

در مقاله هرش به دو گزارش ارزيابی امنيت ملی آمريکا که در آن گفته شده ايران پيگيری هدف دست يافتن به بمب اتمی را از سال ۲۰۰۳ متوقف کرده نيز استناد شده است.

با اين وجود عکس العمل غير مستقيم دولت آمريکا به محتوای مقاله هرش حاکی از اين است که نوشته او ميتواند مشکوک بودن برنامه های اتمی ايران و همچنين سياست "استفاده از تمام کارتها برای متوقف ساختن آنرا " تحت تاثير قرار دهد.

در واکنش به مقاله هرش، که خلاصه آن پيش از چاپ متن کامل نوشته در نيويورکر، در اختيار رسانه ها قرار گرفته بود، دو مقام رسمی دولت آمريکا طی مقاله ای جداگانه که در نشريه «پوليتيکو » به چاپ رسيده، اعتبار استدلال های هرش را مورد ترديد و انتقاد قرار داده اند.

علاوه بر واکنش مقامات رسمی دولتی آمريکا به مقاله تازه سيمور هرش، بحث های رسانه نيز در حاشيه اين مقاله، از زمان انتشار خلاصه آن، آغاز شده.

منتقدين هرش استدلال ميکنند که نوشته او متکی به قول منبع شناخته شده ای نيست. بعلاوه ، ضمن مرتبت بودن با مقامات آمريکايی، سيمور هرش در جريان کليه اطلاعات محرمانه امنيتی آمريکا قرار ندارد.

منجمله يکی از منتقدين وی اين سئوال را مطرح ساخته که «آيا هرش از محل اختفای بن لادن و يا عمليات منجر به کشتن وی مطلع بود؟»

حاميان هرش هم ميگويند که افشا نکردن منابع مربوط به تلاش های اتمی ايران توسط هرش، بمنظور دفاع مشروع از هويت آنها در درون دولت صورت گرفته، حال آنکه دو مقام رسمی منتقد او، تنها با انگيزه دفاع از منصب دولتی خود از افشای نامشان خودداری کرده اند.

همزمانی بحث انگيز

خلاصه مقاله هرش اندکی پس از انتشار غير رسمی گزارش آمانو دبير کل آژانس بين المللی انرژی اتمی، پيرامون برنامه های اتمی ايران منتشر شد. در گزارش ياد شده از " اسناد تازه پيرامون تلاش ايران برای دست يافتن به ماشه ( بمب ) اتمی " سخن به ميان آمده است.

متن گزارش ( ظاهرا محرمانه ) آمانو از طريق موسسه بين المللی مطالعات استراتژيکی ( ای-ای-ای-اس) منتشر شد. در همان روز ( ۲۴ مه ) و به نحوی بحث انگيز، روزنامه نيويورک تايمز نيز طی مقاله ای موضوع تلاش ايران برای دست يافتن به ماشه اتمی را بار ديگرمطرح ساخت.

همزمانی انتشار گزارش آمانو و مقاله نيويورک تايمز را، در کنار واکنش مطبوعاتی مسئولان رسمی دولت آمريکا به مقاله هرش، که در جهت عکس نگرانی های منعکس شده در گزارش مقاله ياد شده است، بعضی ناظران به تلاشهای هماهنگ دولت آمريکا برای ادامه تاکيد بر وضعيت مشکوک برنامه های اتمی ايران نسبت داده اند.

سيمور هرش در مقاله بحث انگيز خود، اظهارات جنجالی احمدی نژاد را که در غرب بهانه بزرگ نمايی مقاصد تخريبی سياست های ايران قرار گرفته، به داشتن انگيزه ها وهدف تبليغات خانگی نسبت داده است.

او بعلاوه استدلال ميکند که حتی در صورت داشتن انگيزه های افراطی در مناسبات خارجی، بخصوص بعد از درگيری های داخلی اخير مابين رهبر و رييس جمهور ايران، نشان داده شد که پايگاه قدرت احمدی نژاد، و در نتيجه قدرت تاثير گذاری او بر سياست گذاری ها، محدود است.

البته اين بخش از نتيجه گيری سيمور هرش در اثبات عدم تعقيب سلاح هسته ای توسط جمهوری اسلامی، دارای ضعف آشکار است، چرا که او تنها به نفی حدود قدرت احمدی نژاد ميپردازد حال آنکه آگاهيهای او از نحوه تصميم گيری در زمينه سياست های امنيتی، نظامی ايران و همچنين عوامل و ساختارهای موثر در روال تصميم گيری ها بسيار محدود است-مشابه ضعفی که در آمريکا مورد سياستگذاری های امنيتی در درون هيات حاکمه اتحاد جماهير شوروی سابق ديده ميشد.

۱۳۸۹ اسفند ۲۶, پنجشنبه


ده دليل برای مخالفت با مداخله در ليبی
 ۲۶ اسفند ۱۳۸۹ کارزار سياسی برای شروع يک مداخله نظامی در ليبی- ظاهراً به دلايل بشردوستانه اما آشکارا با داشتن اهداف سياسی- در ميان قدرت‌های ناتو نيرو می‌گيرد. جامعه عرب- که عمدتاً مجموعه‌ای از مستبدين ترسيده درمانده برای درگير کردن نظامی هر چه بيش‌تر ايالات متحده در منطقه است- اکنون يک «منطقه پرواز-ممنوع» را ترغيب می‌کند. آن آغاز حرکت در يک سراشيب لغزنده خواهد بود. رياکاری دست‌ها را رو می‌کند. موقعی که مردم بحرين عليه سلطنت مورد حمايت ايالات متحده به پا خاستند و در خيابان‌ها درو شدند، هيچ حرفی از اقدام نظامی نبود، در حالی که ناوگان ششم ايالات متحده در آنجا مستقر است. به جای آن، ايالات متحده از مداخله سعودی عليه انقلاب [بحرين] پشتيبانی می‌کند.
تارنگاشت عدالت
منبع: مورنينگ استار
۱۵ مارس ۲۰۱۱‌
اندرو موری، مسؤول «ائتلاف جنگ را متوقف کنيد»
کارزار سياسی برای شروع يک مداخله نظامی در ليبی- ظاهراً به دلايل بشردوستانه اما آشکارا با داشتن اهداف سياسی- در ميان قدرت‌های ناتو نيرو می‌گيرد.
جامعه عرب- که عمدتاً مجموعه‌ای از مستبدين ترسيده درمانده برای درگير کردن نظامی هر چه بيش‌تر ايالات متحده در منطقه است- اکنون يک «منطقه پرواز-ممنوع» را ترغيب می‌کند. آن آغاز حرکت در يک سراشيب لغزنده خواهد بود.
ده دليل برای مقاومت در برابر آژير دعوت به مداخله به شرح زير است:
۱- مداخله تجاوز به حق حاکميت ليبی خواهد بود. اين تنها يک نکته حقوقی نيست، اما اگر نبايد به قدرت‌های بزرگ در جهان چراغ سبز داد تا بلااراده دست به جنايت بزنند، به رعايت حقوق بين‌‌الملل نبايد کم بها داد. به محض اين‌که ناتو شروع به مداخله کند، مردم ليبی از دست دادن کنترل بر کشور و آينده خود را شروع خواهند داد.
۲- مداخله جنگ داخلی را متوقف نکرده، بلکه فقط آن را طولانی می‌کند. «مناطق پرواز-ممنوع» و عرضۀ تسليحات قادر نخواهد شد درگيری را متوقف کند و به خونريزی بيش‌تر، نه کم‌تر، خواهد انجاميد.
۳- مداخله به تشديد درگيری خواهد انجاميد. زيرا اقداماتی که امروز پيشنهاد می‌شوند نمی‌توانند به جنگ داخلی پايان دهند، تقاضای بعدی برای حضور مسلحانه تمام‌عيار در ليبی خواهد بود- مانند عراق- با همان مقاومت مستمر. آن راه به دهه‌ها درگيری می‌انجامد.
۴- اين اسپانيای سال ۱۹۳۶ نيست، که عدم مداخله به معنی کمک به طرف فاشيست باشد، که اگر در نزاع پيروز شود، تنها موجب تشويق تحريک‌کنندگان يک جنگ وسيع‌تر بشود- آن‌طور که شد. اينجا، قدرت‌هايی که برای يک اقدام نظامی هياهو می‌کنند همان‌هايی هستند که هم‌اکنون در يک جنگ وسيع‌تر در خاورميانه درگيرند و حتا در حالی که متحدين مستبد خود را از دست می‌دهند، به دنبال حفظ قدرت خود هستند. احترام به حق حاکميت ليبی به امر صلح کمک می‌کند.
۵- اين بيش‌تر شبيه عراق در دهه ۱۹۹۰، بعد از جنگ اول خليج است. آن موقع، ايالات متحده، بريتانيا و فرانسه مناطق پرواز- ممنوعی را تحميل کردند که به صلح نيانجاميد- دو حزب در کردستان عراق تحت‌الحمايه برخوردار از حمايت منطقه پرواز- ممنوع درگير يک جنگ داخلی سخت شدند- و اين زمينه را برای تجاوز سال ۲۰۰۳ مهيا کرد. مداخله ممکن است عملاً ليبی را تجزيه نموده و درگيری را برای دهه‌ها نهادينه کند.
۶- يا ممکن است شبيه مداخله در کوزوو و بوسنی باشد. مداخله ناتو به صلح، آشتی ملی يا آزادی واقعی در بالکان نيانجاميده، بلکه اشغال بدون پايان خارجی را موجب شده است.
۷- بله، اين برای نفت است. چرا آن‌ها از مداخله در ليبی صحبت می‌کنند، نه به عنوان مثال، در کنگو؟ از بريتيش پتروليوم بپرسيد.
۸- اين برای فشار بر انقلاب مصر- بزرگ‌ترين تهديد نسبت به منافع امپرياليستی در منطقه – است. يک سربازخانه ناتو در همسايگی، پايگاهی حداقل برای فشار، و در بدترين حالت- اگر گل‌های آزادی مصری‌ها به نقطه‌ای برسد که منافع غرب در منطقه را چالش کند- برای مداخله خواهد بود.
۹- رياکاری دست‌ها را رو می‌کند. موقعی که مردم بحرين عليه سلطنت مورد حمايت ايالات متحده به پا خاستند و در خيابان‌ها درو شدند، هيچ حرفی از اقدام نظامی نبود، در حالی که ناوگان ششم ايالات متحده در آنجا مستقر است. به جای آن، ايالات متحده از مداخله سعودی عليه انقلاب [بحرين] پشتيبانی می‌کند.
همان‌طور که ليندزی گراهام، سناتور جمهوری‌خواه ارشد ايالات متحده ماه گذشته گفت: «رژيم‌هايی هست که ما می‌خواهيم تغيير دهيم، رژيم‌هايی هست که نمی‌خواهيم [تغيير دهيم].»
۱۰- تجاوز نظامی- استفاده از نام درست آن- به ليبی- برای احيای سياست آلوده به خون «مداخله‌گری ليبرالی» به کار گرفته خواهد شد. نبايد اجازاه داد آن هيولا از قبرهای عراق و افغانستان بيرون آيد.
http://www.morningstaronline.co.uk/index.php/news/content/view/full/102253