۱۳۹۴ مهر ۲۲, چهارشنبه





نسخۀ قدیمی استعمار

چرا فرانسه خواهان سرنگونی جمهوری عرب سوریه است ؟

تی یری میسان

Rétro-colonisation
Pourquoi la France veut-elle renverser la République arabe syrienne ?
par Thierry Meyssan

با مرور تاریخ استعمار فرانسه در سوریه و مقایسۀ آن با سیاست رؤسای جمهور فرانسه نیکلا سرکوزی و سپس فرانسوآ هولاند، تی یری میسان خواست برخی رهبران فرانسه در عصر حاضر را برای استعمار مجدد سوریه افشا می کند. سیاستی قدیمی و جنایتکارانه که بیش از پیش فرانسه را در معرض نفرت جهانیان قرار می دهد.

شبکۀ ولتر | دمشق (سوریه) | 12 اکتبر 2015
http://www.voltairenet.org/squelettes/elements/images/ligne-rouge.gif

نیکلا سرکوزی و دیوید کامرون توافقات خانۀ لانکستر Lancaster House (وزارت امور خارجه) را امضا می کنند. آنها یک قرن بعد عهد نامۀ استعماری سایکس پیکو (16 مه 1916) را باززائی کردند.
امروز در صدور فراخوان برای سرنگونی جمهوری عرب سوریه،  فرانسه قدرت اصلی را تشکیل می دهد. در حالی که کاخ سفید و کرملین مخفیانه دربارۀ چگونگی سر به نیست کردن جهاد طلبان گفتگو می کنند، پاریس در اتهام زنی به «رژیم بشار» اصرار ورزیده و ادعا می کند که داعش را بشار اسد به وجود آورده و به همین علت از دیدگاه رهبران فرانسه پس از حذف دولت اسلامی، «دیکتاتوری علوی» باید سرنگون شود. دراین کارزار فرانسه رسماً از سوی ترکیه و عربستان سعودی مورد پشتیبانی قرار می گیرد و به همین گونه، ولی مخفیانه از حمایت اسرائیل نیز برخوردار است.
و امّا چگونه می توانیم این موضع گیری بازنده را درک کنیم، در صورتی که فرانسه هیچ منفعت اقتصادی و سیاسی در این جنگ ندارد، و نه تنها ایالات متحده از سازماندهی و کمک به مبارزان علیه جمهوری قطع نظر کرده بلکه روسیه نیز گروه های جهاد طلب را به خاکستر مبدل می سازد ؟
اغلب مفسران به درستی از مناسبات شخصی رئیس جمهور نیکلا سرکوزی با قطر به عنوان پدرخواندۀ مالی اخوان المسلمین، و مناسبات رئیس جمهور فرانسوآ هولاند با قطر و سپس با عربستان سعودی یاد کرده اند. هر دو رئیس جمهور در عین حال بخشی از مخارج اردوی انتخاباتی خود را توسط کمک های مالی این کشورها تأمین نموده و از انواع و اقسام امتیازاتی که همین کشورها در اختیارشان گذاشتند برخوردار شده اند. علاوه بر این، عربستان سعودی بخش قابل توجهی از شرکت های کک 40 (CAC40 ) را در اختیار دارد و خارج کردن سرمایه های سعودی می تواند خسارات اقتصادی وخیمی به فرانسه وارد سازد.
در اینجا می خواهم فرضیۀ دیگری را برای توضیح این وضعیت مطرح کنم و به منافع استعماری بین برخی رهبران فرانسوی بپردازم. به همین علت ضروری خواهد بود تا اندکی به گذشته بازگردیم.
عهد نامۀ سایکس پیکو
طی جنگ اوّل جهانی، امپراتوری های بریتانیا، فرانسه و روسیه مخفیانه به توافق رسیدند که مستعمره های امپراتوری اتریش هانگری، آلمان و عثمانی را پس از شکست آنها بین خودشان تقسیم کنند. در پایان گفتگوهای سرّی در داونینگ استریت، مشاور وزیر جنگ و افسر ارشد « لورانس عربی » سر مارک سایکس Mark Sykes و فرستادۀ ویژۀ وزارت خارجۀ فرانسه فرانسوآ ژرژ پیکو François George-Picot تصمیم گرفتند که استان عثمانی سوریۀ بزرگ را بین خودشان تقسیم کنند و تزار روسیه را نیز از این موضوع مطلع ساختند.
بریتانیائی ها که امپراتوریشان اقتصادی بود، منطقۀ نفت خیز شناخته شده در آن دوران را تصاحب کردند، به انضمام فلسطین، برای سکنا دادن جمعیت های یهودی. سرزمین های آنها از دولت های فلسطین، اسرائیل، اردن، عراق و کویت کنونی تشکیل می شد. در پاریس گروهی مخالف و گروه دیگری طرفداران استعمار بودند، سرانجام فرانسه استعمار از نوع اقتصادی و سیاسی و فرهنگی را برگزید، و سرزمین لبنان و سوریۀ کوچک را تصاحب کرد که در آن دوران نیمی از جمعیت  آن را مسیحیان تشکیل می دادند، با آگاهی به این امر تاریخی که  فرانسه از دوران فرانسوای اوّل خود را پدرخواندۀ آنها می دانست.
سرانجام در مورد اماکن مقدس در اورشلیم و عکا تصمیم آنها بر این اساس بود که تمام این اماکن را بین المللی اعلام کنند. ولی در واقع، این توافقات هرگز به شکل کامل به کار بسته نشد زیرا بریتانیائی ها سیاست های متناقضی را در پی گرفتند و بر آن شدند تا برای گسترش سرزمین های استعماری خود یک دولت یهودی ایجاد کنند.
«دموکراسی» های بریتانیائی و فرانسوی هرگز به شکل رسمی و عمومی دربارۀ این توافقات بحثی مطرح نکردند، زیرا در غیر این صورت به تشویش افکار عمومی مردم بریتانیا و فرانسه دامن می زدند و احتمالاً مخالفت عمومی را برمی انگیختند. سرانجام، توافقات سایکس پیکو توسط انقلابی های بلشویک در آرشیو تزار روسیه کشف شد. افشای چنین عهد نامه ای خشم اعراب را تحریک کرد ولی بریتانیائی ها و فرانسوی ها به جنب و جوش دولت های عرب واکنشی نشان ندادند.
نظریۀ استعمار از دیدگاه فرانسه
سیاست استعمارگر فرانسه از دوران شارل دهم (1835-1757) با تسخیر خونبار الجزائر آغاز شد. این رویدادی که با ارزش های مردم فرانسه هم خوانی نداشت و هرگز مورد تأیید قرار نگرفت به انقلاب ژوئیۀ 1830 انجامید.
ولی نظریۀ استعمار پس از سقوط دومین امپراتوری فرانسه و از دست دادن آلزاس و موزل مطرح شد. دو مرد سیاسی چپ، گامبتا و ژول فری در فقدان آزاد سازی آلزاس و موزل از چنگ رایش آلمان، پیشنهاد کردند که فرانسه می تواند نیک بختی خود را در تسخیر سرزمین های جدید در آفریقا و آسیا جستجو کند، و با منافع اقتصادی دست راستی ها در بهره برداری از الجزائر متحد شدند.
از آنجائی که بین انگیزۀ انحرافی تا آزاد سازی سرزمین ملی اعتبار افتخار آمیزی وجود  نداشت، دوستان گامبتا و فرای آن را با گفتار تشویق کننده ای بسته بندی کردند. به این معنا که گفتند طمعی برای گسترش سرزمین وجود ندارد و برآوردن بلند پروازی اقتصادی نیز در کار نیست بلکه ما در راه «آزاد سازی ملت های تحت ستم» و «رهائی» فرهنگ های «نازل» گام بر می داریم. که ادعای خیلی شرافتمندانه تری بنظر می رسید.
در مجلس شورای ملی و در سنا طرفداران استعمار لابی خاصی برای دفاع از طمعکاری هایشان ایجاد کرده بودند : «حزب استعماراتی». اصطلاح «حزب» در این مورد نباید ما را به اشتباه بیاندازد، زیرا موضوع به تشکیلات سیاسی ارتباطی نداشت بلکه حاکی از یک جریان فکری بود که حدود سد نفر از پارلمانی های راست و چپ را در بر می گرفت. سپس بازرگانان قدرتمند، نظامیان، جغرافیا شناسان و مقامات عالی رتبه مانند فرانسوآ ژرژ پیکو به آنها پیوستند. اگر پیش از جنگ اوّل جهانی فرانسوی ها در گرایش به سیاست استعماری بسیار اندک بودند، بر عکس طی دوران بین دو جنگ شمارشان افزایش چشم گیری یافت... یعنی پس از باز پس گیری آلزاس و موزل. حزب استعماراتی که بجز سرمایه داری کوری که در بسته بندی حقوق بشردوستانه فعال بود سعی کرد مردم را با تظاهراتی مانند نمایشگاه کسالت بار استعماراتی سال 1931 متقاعد سازد و سرانجام اوج خود را در جبهۀ مردمی لئون بلوم Léon Blum در سال 1936 یافت.
استعمار سوریۀ کوچک
پس از پایان جنگ و سقوط امپراتوری عثمانی، شریف حسین از پایگاهش یعنی از دو مسجد مکه و مدینه برای اعراب اعلام استقلال کرد. او بر اساس توافقاتش با «لورانس عربی» خود را «پادشاه اعراب» نامید، ولی فوراً از سوی انگلستان خیانت پیشه به دستور روز فراخوانده شد.
در سال 1918، پسر او امیر فیصل دولت موقت عرب را در دمشق تشکیل داد، در این دوران بریتانیائی ها سرگرم اشغال فلسطین بودند و فرانسوی ها نیز در حال تصرف ساحل دریای مدیترانه به سر می بردند. ارادۀ اعراب تشکیل دولتی واحد، دموکراتیک و مستقل بود که در عین حال تمایلات متنوع مذهبی را در خود جای دهد.
رئیس جمهور ایالات متحده توماس وودرو ویلسون با انگلستان پیرامون طرح مشترک برای ایجاد دولت یهودی بنای آشتی بین دو کشور را فراهم ساخت، ولی با نظریۀ اشغال استعماری بقیۀ منطقه مخالف بود. با ترک کنفرانس ورسای، فرانسه توسط شورای عالی بین متفقین در گردهمآئی سان رمو San Remo (19  تا 26 آوریل 1920) حق مداخله و ادارۀ منطقۀ تحت نفوذ خود را بدست آورد. سیاست استعماری بهانۀ حقوقی نیز داشت و آن هم این بود که باید به اهالی شامات کمک کرد تا در سقوط امپراتوری عثمانی خود را سازماندهی کنند.
نخستین انتخابات دموکراتیک توسط دولت موقت عرب برگزار شد. نتیجۀ انتخابات با اکثریت کنگرۀ عمومی سوری بی آن که تمایل سیاسی مشخصی وجود داشته باشد به رؤسای قبیله تعلق گرفت، ولی اکثریت حاکم مجلس را چهره هائی از اقلیت ملی تشکیل می داد. مجلس مشروطۀ سلطنتی و دو مجلسی را به تصویب رساند. با اعلام مجوز قیومیت فرانسه، مردم علیه امیر فیصل قیام کردند زیرا او تصمیم گرفته بود با فرانسوی ها و اقلیت های لبنانی که از فرانسه پشتیبانی می کردند همکاری کند. پاریس نیروهای نظامی اش را به فرماندهی ژنرال گورو Gouraud یکی از اعضای «حزب استعماراتی» گسیل کرد، و ملی گرایان سوری در نبرد مرجعیون شکست خوردند. از اینجا استعمار آغاز می شود.
ژنرال گورو ابتدا لبنان را جدا کرد — یعنی جائی که از پشتیبانی اقلیت ها برخوردار بود — و بقیه سوریه را نیز او با تلاش برای به جان هم انداختن گروه های مذهبی و قومی اداره می کرد. پایتخت «سوریه» به حمص منتقل شد که یک شهر کوچک سنی نشین بود و بعداً دوباره به دمشق انتقال یافت، ولی پایگاه اصلی قدرت استعماری در لبنان و در بیروت مستقر بود. پرچم استعمارکده در سال 1932 طراحی شد، و از سه نوار افقی تشکیل شده بود که سلسله های خلافت فاطمیان (سبز)، بنی امیه (سفید) و عباسی (سیاه) را بازنمائی می کرد، اولی نماد مسلمانان شیعه ، و دو رنگ دیگر نماد سنی ها. سه ستارۀ سرخ نیز نماد سه اقلیت مسیحی، دروز و علوی بود.
فرانسه می خواست در لبنان یک دولت مارونی ایجاد کند (مسیحی کاتولیک شرقی) زیرا مارونی ها اقتدار پاپ را به رسمیت می شناسند، و در سوریه نیز یک دولت مسلمان ولی دائماً مسیحیان سوریه کوچک را تحت فشار قرار می داد زیرا آنها ارتدکس بودند.
در سال 1936 چپ در فرانسه با دولت جبهۀ مردمی به قدرت رسید و به پای گفتگو با ملی گرایان عرب رفت و به آنها قول استقلال داد. معاون وزیر امور خارجۀ در کشور تحت الحمایۀ مراکش و با مجوز برای مسئولیت های خاورمیانه، پی یر ویه نوPierre Viénot برای استقلال لبنان و سوریه گفتگو کرد (همان گونه که برای تونس گفتگو کرد). معاهدۀ در پارلمان سوریه با آرای عمومی تصویب شد، ولی هرگز لئون بلوم عضو «حزب استعماراتی» در سنا آن را معرفی نکرد.
در همین دوران، دولت جبهۀ مردمی تصمیم گرفت شهر انتاکیه را از سوریۀ کوچک جدا کرده و آن را به ترکیه ضمیمه کند. و این کاری بود که در سال 1939 انجام گرفت. با چنین راه کاری بود که لئون بلوم می خواست خودش را از شر مسیحیان ارتدکس رها کند که پاتریارش آن در انتاکیه مستقر بود و ترک ها نیز از سرکوب آنها باز نماندند.
سرانجام، تجزیۀ فرانسه طی جنگ دوم جهانی به نظام استعماری پایان داد. دولت قانونی فیلیپ پتن سعی کرد حقوق استعماری را حفظ کند، ولی در سال 1941 دولت محق شارل دوگل استقلال لبنان و سوریه را اعلام کرد.
در پایان جنگ دوم جهانی دولت موقت جمهوری برنامۀ شورای ملی مقاومت را به اجرا گذاشت. با این وجود، «حزب استعماراتی» با استقلال ملت های استعمار شده مخالفت کرد. در 8 مه 1945 کشتار سطیف (در الجزائر) به فرماندهی ژنرال ریمون دووال Raymond Duval و کشتار دمشق به فرماندهی ژنرال فرناند اولیو Fernand Olive برگ دیگری ازتاریخ استعمار را بخون آغشته ساخت. شهر توسط هواپیماهای فرانسوی طی دو روز بمباران شد. بخش بزرگی از بازار قدیمی به ویرانه بدل گشت. عمارت کنگرۀ خلق سوریه نیز بمباران شد.
بلند پروازی استعماری فرانسه در سوریه از سال 2011
نیکلا سرکوزی بشار اسد همقطار سوری خود را برای شرکت در بزرگداشت 14 ژوئیۀ 2008 و بزرگداشت پیشرفت های دموکراتیک ، به شانزه لیزه دعوت کرده بود، با ایالات متحده و انگلستان نیز دربارۀ ترسیم مجدد « خاورمیانۀ بزرگ » در 10-2009 به گفتگو نشست. وزیر امور خارجه هیلاری کلینتون او را برای راه اندازی طرح استعماری فرانسه و انگلستان به هدایت ایالات متحده متقاعد ساخت، این نظریۀ « رهبر از حیاط پشتی » نام دارد.
در 2 نوامبر 2010 — یعنی پیش از « بهار عرب » — فرانسه و انگلستان پرونده هائی را که به نام لانکستر هاووس Lancaster House شهرت دارد را امضا کردند. اگر بخش رسمی نشان می دهد که دو دولت نیروهای خیزشی خود را(یعنی نیروهای استعماری شان) به اشتراک می گذارند، بخش سرّی توافقاتشان نشان می دهد که در 21 مارس 2011 حمله به لیبی و سوریه را آماده کرده بودند. می دانیم که فرانسه دو روز پیش از موعد با عجله و برای جلو زدن از رقیب به لیبی حمله کرد که موجب خشم انگلیسی ها شد. ولی بر عکس، حمله به سوریه هرگز صورت نگرفت زیرا رهبریت از حیاط پشتی، ایالات متحده نظرش را عوض کرده بود.
توافقات لانکستر هاووس از سوی فرانسه توسط آلن ژوپه و ژنرال بنوآ پوگا یکی از طرفداران پر و پا قرص استعمار انجام گرفته بود.
در 29 ژوئیۀ 2011، فرانسه ارتش آزاد سوریه (همانهائی که به میانه رو یا معتدل شهرت دارند) را ایجاد کرد. خلاف بیانیۀ رسمی فرماندۀ آن سرهنگ ریاض اسد، نخستین عناصر آن اهل سوریه نیستند بلکه از اعضای القاعدۀ شاخۀ لیبی می باشند. ریاض اسد تنها نقش پوشش را برای نسخۀ سوری ایفا می کند. او را به این علت برگزیدند که هم نام بشار اسد است ولی با او هیچ نسبت خویشاوندی ندارد. با این وجود گرچه نام این دو به زبان عرب به شکل مشابهی نوشته نمی شود، ولی رسانه های آتلانتیست این نام را نشانه ای از « نخستین گریز ها در بطن رژیم » تخمین زده اند.
ارتش آزاد سوریه توسط لژیونرهای فرانسوی آموزش دیده و سازماندهی شده است. این لژیونرها را از یگا نهایشان جدا کرده اند تا مستقیماٌ در خدمت الیزه و ژنرال بنوآ پوگا قرار گیرند، گرچه این ژنرال از حضور رئیس جمهور سرکوزی محروم مانده است. در مورد پرچم ارتش آزاد سوریه باید یادآور شوم که این پرچم همان پرچم دوران استعمار فرانسه است.
در حال حاضر، ارتش آزاد سوریه که در خدمت دائمی به سر برد وجود خارجی ندارد، ولی مارک آن برای عملیاتی که الیزه تدارک می بیند و توسط مزدوران مسلح از بین گروه های مسلح دیگر به اجرا گذاشته می شود به کار می برند.
فرانسه روی تفکیک جهاد طلبان « معتدل » و دیگر گروه های « افراطی » پافشاری می کند ولی در واقع هیچ تفاوتی بین افراد و رفتار این دو گروه وجود ندارد. ارتش آزاد سوریه فعالیت هایش را با کشتار همجنس گرایان آغاز کرد، آنها را از بالای ساختمان ها به پائین پرتاب می کرد. همین ارتش آزاد سوریه بود که ویدئوی صحنۀ آدم خوری یکی از رهبرانش را منتشر کرد که قلب یا کبد یک سرباز سوری را به دندان می کشید. تنها تفاوت معتدل و افراطی در پرچم آنها است : پرچم دوران استعمار فرانسه و پرچم جهاد.
از آغاز سال 2012، لژیونرهای فرانسوی 3000 مبارز ارتش آزاد سوریه را در حمص همراهی می کنند تا از این شهر که پایتخت قدیمی استعمار فرانسه است یک «پایتخت انقلابی» بسازند. آنها در محله های جدید باب عمرو سنگر می گیرند و امارات اسلامی را فریاد می زنند. یک دادگاه انقلابی از سوی همین ارتش آزاد سوریه تشکیل شد و 150 نفر از اهالی را که در خانه هایشان مانده بودند به مرگ محکوم کردند و در میدان شهر در برابر دیدگان عمومی سر بریدند. ارتش آزاد سوریه توانست طی یک ماه محاصره مقاومت کند زیرا فرانسه موشک ضد تانک میلان در اختیارشان قرار داده بود.
وقتی رئیس جمهور فرانسوآ هولاند در سال 2012  جنگ علیه سوریه را دوباره راه اندازی کرد فرماندۀ مرکز فرماندهی محروم از پیشینیانش، ژنرال بنوآ پوگا را حفظ کرد (موضوعی که در تاریخ فرانسه بی بدیل است). او دوباره صرف و نحو و حرکات استعمارگران را مد روز ساخت. بر این اساس، اعلام کرد که جمهوری عرب سوریه یک «دیکتاتور خون ریز» بوده (در نتیجه باید « مردم ستم دیده را نجات دهیم ») و قدرت حاکم توسط اقلیت علوی قصب شده است ( پس باید برای نجات سوری ها از چنگ این فرقۀ خوفناک بشتابیم). او پناهندگان سوری در اروپا را از شرکت در انتخاباتی که در سوریه برگزار شده بود منع کرد و بجای آنها تصمیم گرفت که شورای ملی سوریه ( انتخاب نشده) نمایندۀ قانونی آنها باشد. وزیر امور خارجۀ او، لوران فبیوس نیز در مورد رئیس جمهوری که به شکل دموکراتیک برگزیده شده بود گفت : بشار اسد « شایستۀ ادامۀ زندگی روی کرۀ زمین نیست ».
بیانیه های والری ژیسکاردستن
27 سپتامبر گذشته، رئیس جمهور قدیمی والری ژیسکاردستن با روزنامۀ Le Parisien/Aujourd’hui en France مصاحبه ای داشت و دربارۀ پناهندگان و مداخلۀ روسیه علیه تروریست ها در سوریه گفت : « من به احتمال کسب مجوز در مورد سوریه از سازمان ملل متحد فکر می کنم، برای مدت پنج سال ».
سازمان ملل متحد از تاریخ بنیانگذاری خود هیچ مجوزی حقوقی از این دست صادر نکرده است. همین جملۀ ساده طرح سیاه استعماری را آشکار می سازد. و هرگز هیچ رهبر فرانسوی رسماً بلند پروازی استعماری را دست کم از تاریخ استقلال الجزائر در 53 سال گذشته، رسماً مطرح نکرده بود.
آنچه در اینجا گفتنی بنظر می رسد یادآوری این واقعه است که ژانویو خواهر فرانسوآ ژرژ پیکو (در توافقات سایکس پیکو) با سناتور ژک باردو Jacques bardoux ازدواج کرد (عضو حزب استعماراتی). دختر آنها مای باردو May Bardoux به نوبت خود با رئیس شرکت مالی فرانسوی و استعماری ازدواج کرد، ادموند ژیسکاردستن، پدر رئیس جمهور قدیمی فرانسه.
در نتیجه، راه حل مسئلۀ سوریه به گفتۀ نوۀ مردی که با بریتانیائی ها مجوز قیومیت فرانسه در سوریه را معامله کرد، استعمار مجدد این کشور است.

لینک متن اصلی در شبکۀ ولتر :

ترجمه توسط حمید محوی


۱۳۹۴ مهر ۱۶, پنجشنبه




مجوز برای روسیه
شورای امنیت سازمان ملل متحد: پیشنهاد تشکیل ائتلاف وسیع علیه داعش بحث می شود
اولگا شیولکووا
(Olga Shyolkova)
ا. م. شیری
۱۴ مهر- میزان ۱۳۹۴
در چهارچوب اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد، نشست شورای امنیت سازمان ملل متحد در خصوص مبارزه با تهدیدات تروریستی در خاورمیانه و آمریکای شمالی بریاست روسیه برگزار گردید. این پیشنهاد در واقع ادامه سخنرانی مبسوط ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه در اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد در باره تشکیل یک ائتلاف وسیع بین المللی بود که باید تروریسم را بر اساس منشور و موازین سازمان ملل متحد نابود سازد. لازم به یادآوریست که رئیس دولت روسیه در نطق خود استانداردهای دوگانه رژیمهای غربی را که سعی می کنند از تروریستهای اسلامی در راستای دستیابی به اهداف خود استفاده کرده و در عین حال، در زیر شعار مبارزه با داعش آن را تسلیح می نمایند و با حمایتهای ضمنی از قاچاق مواد مخدر، فروش نفت و غیره بودجه تروریسم را تأمین می کنند، بشدت مورد انتقاد قرار داد. طرف روسیه بمنظور انجام گفتگوهای همه جانبه نه تنها اعضای شورای امنیت سازمان ملل متحد، حتی رژیمهای منطه مانند قطر، کویت لبنان، لیبی، امارات متحده عربی، اسرائیل، عراق، ایران، اتحادیه اروپا، و همچنین سازمانهای بین المللی از قبیل شورای اروپا و سازمان امنیت و همکاری اروپا را به جلسه فراخواند.
در اجلاس در سطح وزیران بریاست وزیر خارجه روسیه، سرگئی لاوروف، روسیه پیشنویس قطعنامه ای را که بر مبنای اسناد مصوب شورای امنیت سازمان ملل متحد در خصوص همآهنگی اقدامات ضدتروریستی بر اساس اصول و موازین حقوق بین الملل تهیه شده است، ارائه کرد.
پیشنویس قطعنامه سه جنبه عمده را در بر می گیرد:
اول- اتحاد و همآهنگی کشورهایی که قادرند سهم واقعی در مبارزه با تروریسم داشته باشند و آنها عبارتند از ارتشهای عراق و سوریه، نیروهای دفاع مردمی کورد، واحدهای مسلح مخالفان میهن پرست سوریه و بازیگران خارجی. بگفته سرگئی لاوروف، «اتکاء این همآهنگی به تصمیمات شورای امنیت مبتنی بر منشور ساز مان ملل متحد بسیار مهم است». لاوروف ادامه داد: «بهتر این بود که ظرفیت بالقوه چنین نهاد قانونی سازمان ملل متحد بمثابه ستاد شورای نظامی عمل کند».
دوم- فعالتر کردن گفتگوها بین سوریها بر مبنای اعلامیه ژنو به تاریخ ۳٠ ژوئن ٢٠۱٢، پیشنهاد می شود.
سوم- روسیه از انجام گفتگوهای گسترده بین المللی در خصوص معضل سوریه با شرکت روسیه، آمریکا، عربستان سعودی، ایران، ترکیه، مصر، امارات متحده عربی، اردن، قطر، اتحادیه اروپا و چین طرفداری می کند.
س. لاوروف همچنین ضرورت وارد کردن «دولت اسلامی» بعنوان یک گروه جداگانه به لیست تحریمهای ضد تروریستی شورای امنیت سازمان ملل متحد را مورد تأکید قرار داد و افزود، «ایجاد فوری پایگاه واحد داده های حاوی اطلاعات در باره این شبه نظامیان، طرح ریزی مکانیزمهای اضافی تبادل اطلاعات در مورد نقل و انتقال آنها و تسهیل فرایند تحویل آنها ضرورت دارد. مقابله با تأمین مالی تروریسم همچنان بمثابه مهمترین وظیفه محسوب می شود. در همین رابطه، به اجرای هر چه دقیقتر الزامات قطعنامه شماره ٢۱۹۹ شورای امنیت سازمان ملل متحد دایر بر تهیه لیست اشخاص حقیقی و حقوقی که به تجارت با داعش مشغول هستند، فرامی خوانیم».
بهیچوجه شگفت آور نیست که ایالات متحده آمریکا با برسمیت شناختن داعش بعنوان یک سازمان تروریستی جداگانه بشدت مخالفت می کند. زیرا، استفاده از خشن ترین گروه تروریستی در تاریخ بشر در انحصار طراحان سازمان «سیا» بوده است. دولت عراق بدفعات مسئله تحویل سلاح به شبه نظامیان را اعلام کرده و سنای آمریکا بودجه «مخالفان میانه رو» سوریه را، که فورا به داعش واگذار می شود، بطور آشکار تأمین می کند. همانطور که مفتی اعظم سوریه، احمد بدرالدین حسون اشاره می کند، «تأمین مالی در حدود ۷٠ هزار نفر مزدور خارجی را که بعد از پایان دوره آموزش نظامی تحت رهبری متخصصان آمریکائی و انگلیسی در ترکیه، «همراه خانواده» می آیند و در صفوف «دولت اسلامی» می جنگند، عربستان سعودی بر عهده دارد. عربستان سعودی بعنوان یکی از حامیان مالی اسلامگران خونخوار از روسیه می خواهد به عملیات نظامی علیه داعش پایان بدهد.
وجود چنین استانداردهای دوگانه و منافع پنهان در خلال بحثهای جلسه شورای امنیت سازمان ملل متحد انعکاس یافت. قدرتهای غربی و متحدان خاورمیانه ای آنها نمی توانستند با روسیه مخالفت نمایند. زیرا این مخالفت بمعنی حمایت آشکار از تروریستها تلقی می شد. از دیگر سوی، آنها خواهان ورود روسیه به خاورمیانه اگر چه برای نابودن کردن شمشیر دولبه، و چنین سلاح ژئوپلیتیک بدقت ساخته شده نیستند. شروع جنگ اطلاعاتی در رسانه های جمعی و تولید مقالات فراوان دایر بر اینکه گویا حملات نیروهای هوا- فضای روسیه به مواضع شبه نظامیان باعث قتل شهروندادن غیرنظامی سوریه، از جمله، کودکان گردید، گواه انکارناپذیر ضد حمله غرب است. با این حال، اِ. کارتر، رئیس پنتاگون اطلاعیه مخالفان سوریه را دایر بر اینکه گویا حملات هوایی روسیه به قتل شهروندادن غیرنظامی سوریه انجامید، تأئید نکرد. سفارش دهندگان هجمه های اطلاعاتی رسانه های جمعی آمریکا و اتحادیه اروپا معلوم است.
علاوه برآن، در موضع اصلی غرب کمترین تغییری بوجود نیامده است.
با اینکه جون کری، وزیر خارجه آمریکا روز گذشته اعلام کرد که آمریکا از خواست استعفای فوری بشار اسد صرفنظر کرده است، در جلسه شورای امنیت سازمان ملل متحد اظهار داشت: «پاسخ جنگ داخلی سوریه را نمی توان از راه تشکیل اتحاد نظامی با اسد پیدا کرد. اما من اطمینان دارم که یافتن پاسخ از طریق ارائه ابتکارات گسترده سیاسی معطوف به گفتگوها در باره «گذار سیاسی» امکان پذیر است. همتای انگلیسی او، ف. هاموند نیز با بیان اینکه «نمی توان جزء مؤثر مبارزه با داعش بود و در عین حال با همان ابزار به مخالفان معتدل رژیم اسد حمله برد»، از وی پشتیبانی کرد. بصراحت می گویم، حمایت از رژیم با مبارزه علیه داعش در سوریه سازگار نیست». و دیپلوماسی فرانسه شرایط آشکارا غیر قابل قبول پیشنهاد می کند. لوران فابیوس، وزیر خارجه فرانسه شرکت فرانسه در جبهه واحد با روسیه را به سه شرط مشروط کرد: تعهد به جنگ فقط بر علیه داعش و گروههای افراطی، ممنوعیت بمبهای بشکه ای و کلری، و تشکیل دولت موقت. یعنی باز هم حذف بشار اسد از قدرت.
با این حال، ایجاد وحدت کامل در شورای امنیت وظیفه دیپلوماسی روسیه نیست. ولادیمیر پوتین بدون اینکه منتظر «شرکای ما» بماند، مجوز استفاده از نیروهای هوا- فضای روسیه در خارج از کشور را از شورای فدرال روسیه گرفت. و روز بعد، وزارت دفاع روسیه اعلام کرد که نیروهای هوائی روسیه در حدود ٢٠ پرواز اجرا کردند که در نتیجه آنها، انبارهای مهمات، تسلیحات، مواد سوختی و روغنکاری، مراکز تجمع تجهیزات نظامی و فرماندهی تروریستها در مناطق کوهستانی بطور کامل منهدم گردید. ائتلاف آمریکائی که در مدت یک سال گویا بر علیه تروریستهای اسلامی می جنگید، نمی تواند چنین موفقیتهایی را برخ بکشد.
غرب که در مقابل عمل انجام شده قرار گرفته، از قرار معلوم مجبور است به آن و به بزرگترین شکست سیاسی سالهای اخیر تن در دهد. بگفته م. رومنی، نامزد سابق ریاست جمهوری آمریکا، «روسیه اکنون اوضاع را پیچیده می کند. ما باز هم از روسیه شکست خوردیم».
اگر بخواهیم در باره چشم انداز ائتلاف ضد داعش برهبری روسیه سخن بگوئیم، صرفنظر از اختلاف نظرات موجود، بسیار خوب است. همانطور که سرگئی لاوروف اشاره کرد، اروپائیها دارند می فهمند که بدون از میان برداشتن علت اولیه، «بدون ایجاد یک مانع قوی در راه تلاش رهبری داعش برای تابع سازی منطقه به دیکتاتور قرون وسطائی»، نمی توانند با بحران مهاجرت مقابله نمایند. برای متوقف کردن مهاجران، باید جلو تروریستها و پیامدهای جنگها و درگیریهای آنها را گرفت. و اگر ایالات متحده آمریکا مایل باشد، می تواند یک بلیط برای قطار در حال خروج بگیرد.

پیشنهاد مترجم
در ارتباط با این مطلب بیشتر بخوانید:
القاعده، «داعش» جبهةالنصره، بوکوحرام، نئونازیسم و ...
یا جنایتکاران سازمانیافته آنگلوساکسونی
هرج و مرج لازمه بقاء امپریالیسم
جنون جنگی رژیمهای امپریالیستی- فاشیستی غرب
تحت پوشش «داعش» در خاورمیانه میانه

۱۳۹۴ مهر ۱۴, سه‌شنبه

هماهنگی امنیتی مشترک میان ایران، روسیه ، سوریه وعراق






AHMAD MAZAREI
28. Sep. (vor 4 Tagen)

an

هماهنگی امنیتی مشترک میان ایران، روسیه ، سوریه وعراق

نوشته : احمد مزارعی ، 28 سپتامبر 2015

همه حوادثی که در میدانهای جنگ بر علیه سوریه میگذرد ، واز آنسو اظهارات ضد ونقیضی که از طرف مسئولان آمریکائی وهم پیمانان آنها در منطقه ، بیان میشود ،این حقیقت را آشکار میسازد که آنها هچنان در سرنگون کردن دولت سوریه اصراردارند ، به هیچ عنوان نمیتوان به اظهارات سران کشورهای غربی مبنی بر بقاء دکتر بشار اسد ویا مذاکره با وی و.../ اهمیت داد ، این اظهارات پایه واساسی ندارد وآنها همگی بطور دائم چند پهلو وکجدار ومریز صحبت میکنند.

البته ایران، روسیه وکشورها وسازمانهای جبهه مقاومت نیز روزه شک دار نگرفته ودستشان را از روی ماشه برنداشته اند، استالین، این رهبر بزرگ زحمتکشان واستراتژیست تیز بین میگفت ، بورژوازی هرگاه از صلح دم میزند، در صدد تدارک جنگ دیگری است ، وما امروز صدق گفتار استالین را آشکارا میبینیم، هذیانهای ضدونقیض جان کری ویا هاموند نخست وزیر انگلیس ،دقیقا نشاندهنده مقاصد شوم جنگ طلبانه آنها است ، آنها  در چهاسال گذشته به هر جنایتی دست زده که آخرین آن اخراج عامدانه هزاران آواره  سوریه ای از پناهگاههایشان در ترکیه بود وهدف آن بود که با این هیاهو واشک تمساح ریختن بتوانند، حمله نظامی تازه ای برای سرنگون کردن دولت سوریه به راه اندازند، که آنهم با هشیاری دولت سوریه واقدام سریع دو دولت ایران وروسیه  خنثی گردید.

بدون شک این ضدونقیض گوئیها نه ایران ونه روسیه را فریب نداده بلکه آنا ن به عکس العمل بسیار مناسب واستراتژیکی دست زده واقدام به تشکیل  اطاق عمل امنیتی مشترک کرد ند ، وسوریه وعراق راهم شرکت داده اند تا متحدانه ودر یک هماهنگی کامل بر علیه سیاست امپریالیستی آمریکا وهم پیمانانش مبارزه کنند.

آمریکا فکر میکرد که ایران بعد از امضای قراردادهسته ای ووعده ووعیدهای دیگری که به ایران داده وبقولی ، "در باغ سبز نشان دادن" ، سیاستهای استراتژیک سابق خود را در مورد منطقه وبویژه سوریه، تغییرخواهد کرد ، درحدی که بشود سوریه را درمدت کوتاهی فرسوده وآماده بلعیده شدن بتوسط اسرائیل و ترکیه نمود، وزمینه اجرای سیاستهای انتقال انرژی آمریکا از طریق سوریه به ترکیه واروپا ، فراهم خواهد شد. به همین دلیل بود که در هفته های بعد از امضای قرارداد ، عملیات نظامی خودرا بسیار فشرده کرد ند وتحت عناوین مختلف ، همچون گروههای" معتدل" که گویا بتوسط آمریکائیها آموزش دیده وکمی کمتر از جبهه نصره وداعش آدم خواهند کشت وغیره/ به اهداف شوم خود برسند که این تیرشان نیز به سنگ خورد.

اقدام تشکیل اطاق مشترک امنیتی گامی بسیار جدی در مبارزه با داعش آمریکا

این اقدام عجولانه سه کشور ایران، روسیه ، عراق وسوریه ، برای مبارزه مشترک وسریع بر علیه داعش ، امری بسیار مفید وموثر خواهد بود وبنا به گفته سخنگوی رسمی نخست وزیر عراق آقای سعد حدیثی ، بزودی یک کمیته مشترک از نماینگان چهار کشور در بغداد تشکیل خواهدشد تا عملکرد وشیوه کار تروریستها را دقیقا پیگیری کرده و بهترین راه را برای مبارزه با انها انتخاب کنند. از این پس یک همکاری امنیتی واطلاعاتی از طریق کمیته ها ونمایندگانی از طرف اداره اطلاعات عراق نیز ایجاد خواهد شد که هدف آنها بهره برداری بهتر از اطلاعات امنیتی خواهد بود که از طرف روسیه ، ایران وسوریه ، دراختیار آنها قرار میگیرد ، آنچنانکه تا کنون مشخص شده است، اداره اطلاعات سوریه وحزب الله ، در زمینه های اطلاعاتی وامنیتی تجربیا ت فراوانی دارند که با شروع برنامه تازه ، میتواند تآثیر زیادی در مبارزه با تروریسم ، برای عراق داشته باشد.

اختلاف میان دولت عراق وآمریکا در مبارزه با داعش

امریکا پس ازشکست وخروجش ازعراق ، قراردادی باعراق امضا نمود که دریکی از فصلهایش متعهد میشود که در مبارزه با تروریسم به عراق کمک کند، البته این کمک داوطلبانه وعراق درمقابل آن مصونیت سیاسی به نیروهای آمریکا ئی نمیدهد، از طرفی آمریکا ئیها تنها میتوانند  مستشار وجنگ افزار بفرستند ، ولی نمیتوانند نیروی جنگنده ، همچون سرباز درعراق داشته باشند ، چند بار دمپسی ، اباما وسایر مسئولان آمریکا اظهار علاقه کرده اند که سرباز به عراق بیاورند ولی دولت عراق شدیدا مخالفت کرده ونیروهای بسیجی عراق ، بارها اعلام کرده اند که اگر سرباز آمریکائی را در جبهه ها ویا هرکجای عراق ببینند ، لوله های تفنگ خودرا بسوی آنان برمیگردانند ، از این نظر آوردن سرباز آمریکائی در عراق محال است ، هدف آمریکا از آوردن سرباز با شرایط مصونیت سیاسی ، در حقیقت اشغال مجدد آمریکا تحت عناوین فریبنده میباشد .

امروز درعراق وسایر کشورهای عربی ، درسوریه ، لبنان وغیره همه میدانند که پروژه داعش بتوسط آمریکا وغرب برای تسلط بر خاورمیانه ایجاد شده وائتلاف بین المللی مبارزه با داعش نیز یک فریبکاری است ، اما شیوه تشکیل آن وهماهنگی سیاستهای بین المللی با آ مریکا در برهه ای اینکار را امکان پذیر کرد، آمریکا میخواهد طوری با داعش مبارزه کند که نه سیخ بسوزد ونه کباب ، میخواهد با ایجاد ارتشی در استا نهای مختلف عراق تحت نام "گارد ملی" که زیر نظر مسئولان استانی عمل کند ، وظیفه آزادسازی موصل را بوسیله آنها، انجام دهد ونیروهای امنیتی وبسیجی عراق در ازادسازی موصل درجه دوم را داشته باشند، ، درآنصورت موصل همچنان در دست عوامل آمریکاوترکیه باقی خواهد ماند ، زیرا هدف اصلی و درازمدت آمریکا این است که با در دست داشتن موصل وربط آن به کردستان سوریه وترکیه، زمینه تسلط بر سوریه را بطور کامل را به انجام رساند ، وآنگاه بتواند انرژی گاز ونفت منطقه را از طریق سوریه  ای که به اشغال درآمده است ، به ترکیه انتقال داده وازآنجا به اروپا ببرد و سپس بتواند  بازار نفت وگاز روسیه را از این کشور، بگیرد .

چرا دولت مرکزی عراق، به اقدام جدی بر علیه آمریکا  دست نمیزند ؟

باید گفت که در قانون اساسی عراق ، قدرت استانها بر دولت مرکزی غلبه دارد ، اساسا قانون اساسی عراق بتوسط یک قانون دان اسرائیلی ساکن آمریکا، بنام نوح فیلدمان نوشته شده ودر بیشتر ماده های آن راه گریز ازاین نقطه به آن نقطه آنچنان تنظیم شده که همه حق دارند وهمه حق ندارند وهر استانی به راحتی میتواند تبدیل به اقلیم شده ویا در صورت اتحاد سه استان، آنها میتوانند درخواست استقلال کنند وحربه آنها هم" حق تعیین سرنوشت است". بیخود نیست که بعضی سازمانها واحزاب "کمونیستی" خائن ومزدورآمریکا واسرائیل ایرانی نیز، همین فدرالیسم را تبلیغ میکنند و"حق تعیین سرنوشت" هم پشت بند آنان است که البته هیچ ربطی به لنین ومنافع زحمتکشان ندارد .  امریکا با این" قانون اساسی خود نوشته"ودوستانی "سنی" که در بیشتر استانها ویا کردستان  همچون بارزانی دارد ، انها را وامیدارد تا از فلان ماده برای فلان کار استفاده کنند وهر روز مشکلی برای دولت مرکزی ایجاد کنند ، یک درگیری بسیار پیچیده وچندجانبه که از پشتیبانی قانون اساسی برخردار است ، ومیشود بوسیله آن هر روز سنگی در پیش پای دولت انداخت.

زنده یاد ، دکتر ادوارد سعید، همان زمان یعنی درسال 2003 ، این قانون اساسی را نقد کرد واشکالات آنرا توضیح داد وگفت این قانون اساسی تنها برای تجزیه عراق وجنگ وتفرقه مذهبی میان مردم منطقه نوشته شده است و من همان زمان مقاله را ترجمه ودر مجله شهروند تورنتو به چاپ رسید.

اینها بخش بزرگی از مشکلات سیاسی وقانونی دولت فعلی عراق است که اجازه نمیدهد کا رها بر رو ال عادی حرکت کند، اما دولتمردان عراق ونیروهای ملی ومیهن پرست نیز بیکار ننشسته وسرسختانه در برابر این بازیها استعماری ایستاده اند ودیر یا زود موفق خواهند شد که عوامل آمریکا را افشا واز میدان اخراجشان کنند ونباید در اینمورد شک کرد، ملت عراق ، تهاجم اشغالگرانه آمریکا را درسال 2003، با بیش از چهارصدهزار نیروی نظامی و"بلک واتری" وبزرگترین ماشین غول آسای میلتاریستی قرن بیست ویکم ، با خفت وخواری وشبانه فراری داد، این سگ وسوتکها ی مزدور وضد ملی در عراق را هم از میدان بدر خواهند کرد وبقولی دیر وزود دارد ولی سوخت وسوز ندارد.

مخالفت روحانی با تشکیل" ائتلاف"بر علیه داعش درهمراهی با روسیه

آقای روحانی رئیس جمهور ایران که در روز جمعه گذشته با روزنامه نگاران آمریکائی در نیو یورک ، مصاحبه میکرد، اعلام داشت که ایران برای جنگ با داعش ، با روسیه وارد در یک ائتلاف نخواهد شد ، وی افزود که رئیس جمهور روسیه ولادیمیر پوتین در موسکو شخصا به وی گفته است که کشورش مایل است ایران نقش بیشتری در مبارزه با نیروهای بنیاد گرا داشته باشد.
این اظهار آقای روحانی باعث تشویش وبگو مگوی بسیاری گردید، بویژه اینکه معاون وزارت خارجه ایران  آقای حسین امیر عبد اللهیان، دردیدارش با بوگدانف ، در موسکو گفته بود که ایران به پیشنهاد  ولادیمیر پوتین ، درباره تآسیس"جبهه" مشترکی بر ضد تروریسم ، خوش آمد میگوید.
از طرفی دیگر همه شواهد نشان از این داشت که پس از دوبار ملاقات قاسم سلیمانی با پوتین در موسکو ، ائتلاف تازه ای با شرکت دوکشور روسیه وایران تشکیل گرددیده است که دوکشور سوریه وعراق نیز به آنها خواهند پیوست.همانطور که در گزارشات مستند آمده بود، یک پل هوائی میان موسکو ودمشق برقرار شد، تا از طریق ایران اسلحه  وجنگ افزار به سوریه منتقل کند وبغداد نیز به هواپیماهای سوریه اجازه داده است تا برای مبارزه با داعش بتوانند از آسمان عراق استفاده کنند. اینها نشاندهنده آن است که  که این ائتلاف در عمل و بطور هماهنگ  میان کشورهای ذینفع وجود دارد وکار مشترکی را هم انجام میدهند ، اما اگر" رسما" تشکیل یک چنین ائتلافی میان ایران وروسیه را اعلام کنند، ازنظر سیاسی وروابط بین المللی ومنطقه ای نتایج خوبی برای ایران در بر نخواهد داشت وشاید هم ایران بنا به منافع ویژه  وتوانائیهای خود ، نمیخواهد این مبارزه مشترک بر علیه تروریسم را در شکل ائتلاف انجام دهد، زیرا ائتلاف رسمی تعهدات https://mail.google.com/mail/u/0/images/cleardot.gif
https://mail.google.com/mail/u/0/images/cleardot.gif












اطاق عملیاتی بغداد با شرکت ایران، سوریه ، روسیه وبغداد (2)

هماهنگ نمودن عملیات جنگی واطلاعاتی در سوریه وعراق

فرمانده اطاق یک ایرانی بنام مصطفی مرادیان ، ومقرکارش در سفارت ایران است
:
مترجم : احمد مزارعی ،سایتهای مختلف عربی ، یکم اکتوبر2015

درچند روز گذشته اطلاعاتی در مورد "مرکز هماهنگیهای اطلاعاتی" منتشر شد مبنی بر اینکه چنین مرکزی در بغداد با شرکت روسیه ، ایران  ، سوریه وغراق، تآسیس گشته است ، این اولین اعلان رسمی حضور قدرتمندانه  روسیه در میدانهای جنگی در دفاع از بشار اسد ، رئیس جمهور منتخب ملت سوریه میباشد ، این حضور در ضمن چهارچوبی است که معروف به "ائتلاف 4 + 1 " میباشد وشامل کشورهای چهارگانه ، به اضافه حزب الله لبنان است ، به این معنی که امور عملیاتی ، تنها منحصر به سوریه نیست ، بلکه شامل عراق نیز میشود ودرحقیقت باید گفت کل منطقه وهرجا که گروههای تروریستی وجود دارند ودر مقدمه آنها "داعش".

هنگام تآسیس این مرکز، عده ای از جمله عبادی نخست وزیر عراق کوشید تا نشان دهد که این مرکز تنها به کارهای اطلاعاتی دست خواهد زد که این اطلاعات سپس در اختیار مسئولان نظامی قرار خواهد گرفت ، تا آنها بهتر بتوانند با گروههای تروریستی مبارزه کنند، اما این ظاهر امر بود ومعلوم شد که داستان بسیار پیچیده تر از آن است که اعلام شده بود.

معلومات بدست آمده نشان میدهد که وظیفه این مرکز " فراهم آوردن کمکهای رزمی مستقیم در هنگام رودر روئی با  گروههای تروریستی وهنگامیکه جنگ عملی با آنها شروع میشود" به این معنی که این مرکز تنها گزارشات یومیه تنظیم نمینماید بلکه به اقدامات گسترده تر دیگری نیز دست میزند ، یکی دیگر از مهمترین وظایف این اطاق این است که بتواند خود را از هر گونه نفوذ آمریکائیها چه مستقیم ویا غیر مستقیم، مصون بدارد (1) ، این ائتلاف بسیار اصرار دارد که از همه گونه وسائل بهره برداری کند که بتواند بر داعش وهمتا هایش در سوریه وعراق غلبه کند وبسیار میکوشد که به هیچ عنوان اجازه ندهد  تا آمریکا به هیچ گونه اطلاعاتی در مورد این ائتلاف دسترسی پیدا کند ، نخست به این دلیل که ائتلاف هیچگونه اعتمادی به آمریکا ندارد ودوم به این دلیل که هر روز که میگذرد ، روشن میگردد که آمریکا در ساختن این گروهها نقش داشته ، از آنها حمایت میکند ومیکوشد تا برای پیشبرد اهداف  سیاسی ومنطقه ای خود از آنها استفاده کند.

شروع کار این گروه با ورود شش نفر از متخصصان نظامی روس آغاز شد، همینطور وهمین تعداد ازایران ، وشش نفر نیز ازسوریه وارد بغداد شدند وجلسات مقدماتی خود را به فوریت آغاز کردند تا به نتیجه گیری نهائی رسیده و با سرعت وارد عملیات شوند.
تا این لحظه بر روی بیشتر موضوعات توافق نظر حاصل شده است که در مقدمه آن توافق بر این است که  آنان جلسات خود را در مرکز وزارت دفاع برگزار کنند ، اما درمورد مکان سکونت اعضاء آن ( شش نفر از هر کشور) در منطقه "سبز" بغداد باشد. اما در مورد طبیعت اعضاء وچگونگی آنها ، اتفاق براین گردیده است که شش نفر از افسران سپاه پاسداران ایران باشند ، شش نفر از افسران نظامی عراق ونیروهای "بسیج مردمی عراق"  ، به اضافه افسران ارتش روسیه وافسران ارتش سوریه. همچنین بر روی این امر نیز توافق گردید که در رآس این گروه ، وابسته نظامی سفارت ایران در بغداد ، سرهنگ سپاه مصطفی مرادیان باشد.

اطلاعات بدست آمده نشان میدهد که تقسیم کاری نیز میان اعضاء این گروه به این شکل بوجود آمده است ، روسها تجهیزات تکنیکی وبرنامه های ویژه را برای گروه فراهم کرده ، تا آنها بتوانند عملیات اطلاعاتی خود را توسعه دهند ، این امکانات شامل اطلاعات زیادی از موقعیت دشمن یعنی( داعش وهمه گروههای تروریستی دیگر) وهمچنین اطلاعاتی از دوستان خواهد بود ، همچنین اطلاعاتی در مورد ارتشهای کشورهای همسایه ، ودر این رابطه نقشه هائی نظامی از مناطق درگیری ، شامل خواهد شد.

در راس امورات مهم این گروه  ، دادن گزارشهای اطلاعاتی روزانه وفراهم آوردن امکاناتی که باعث  کمک مستقیم به میدانهای جنگ بر علیه تروریستها باشد ، اضافه بر این وبطور مسلم، این گروه وظیفه دارد تا نیازمندیهای نیروهائی که در صحنه های نبرد درگیر هستند، همچون ارتش وسایر گروههای رزمنده را فراهم کنند تا آنان بتوانند به خوبی کار خود را پیش ببرند ، این امر به خصوص در مورد سلاحهای تهاجمی ، موشکی ، توپخانه وسلاحهای ضد زرهی ، بسیار اهمیت دارد.

اطلاعات رسییده نشان میدهد که عبادی کوششهائی بکار برد تا زمان مدت این گروه را کوتاه کند واز طرفی این گروه تنها اطلاعاتی باشد ونه عملیاتی ، هنگامیکه نتوانست نظریه خود را بر جمع تحمیل کند ، کوشید با استفاده از موقعیت سیاسی خود به عنوان فرمانده کل قوا، نظر خود را تحمیل کرده و اعضای شش نفره هیئت عراقی درون هیئت هماهنگی را، خود انتخاب کند تا بوسیله آنها از سیر امور درون هیئت هماهنگی اطلاع کامل داشته باشد (2) ، این اقدام عبادی مورد قبول سایر هیئتهای شرکت کننده در ائتلاف واقع نشد وبنظر آنها ، اینگونه عمل کردن بنوعی محرمانه عمل کردن بنفع آمریکائیها است ، این وضعیت باعث شد تا ایرانیها وروسها ، جلسات خاصی میان خود برگزار کنند و این جلسات منجر به آن گردید که اولین ثمره مفید خود را بدهد وآن اینکه جلسه جداگانه ای میان روسها و"بسیج توده ای عراق" برقرار شد، سپس روسها جلسات جدا گانه ای نیز با " واحدهای حمایت مردمی "  کردها(3) برگزار کردند ، تا از کمهای آنان نیز بهره بگیرند، در نتیجه اکنون هیئت هماهنگی آنگونه که مورد نظر روسها، ایرانیها وسوریه بود، بکار خود ادامه میدهد.(3) .پایان

توضیحات از مترجم است: (1) همانطور که از مدتی پیش در مطبوعات آمد، اباما چند بار اظهار داشت که حاضر است با ایران وروسیه درمورد جنگ با داعش همکاری کند، اما هردو کشور نپذیرفتند زیرا معنایش این بود که با دست کاری در مسائل اطلاعاتی داعش را از زیر تیغ رها کنند، اینکه ایران موفق به مبارزه با داعش وشکست نسبی آنها در عراق شده است ، به این دلیل است که راه هر منفذ اطلاعاتی را بر آمریکائیها بسته است، به این معنی که ایران از سیستم مخابراتی مدار بسته ، وا بسته به سپاه پاسداران استفاده میکند و"غیر خودی" نمیتواند وارد آن شود،روسیه نیزبه دلیل اعتمادی که به ایران بویژه به عملکرد سپاه پاسداران دارد، وارد این ائتلاف شده  است .

(2)  عبادی نخست وزیر عراق بر این باور است که برای آزادسازی موصل میتوان از آمریکائیها کمک گرفت ، عبادی باور دارد که شرکت دادن آمریکائیها در آزادسازی موصل، عراق دچار خسارتهای کمتری شده وآنها همچنان کنترل کشور خودشان را در دست دارند وبه آمریکائیها هم مصونیت سیاسی نداده اند واجازه نمیدهند تا آمریکائیها در امور کشورشان دخالت کنند ، اما جناح مالکی در حزب الدعوه شدیدا با این نظر مخالف است وبسیجیهای عراق نیز با وی هم داستانند، زیرا قصد آمریکا را مبنی بر وصل کردن موصل به کردستان سوریه ، ترکیه ومحاصره سوریه وداستان انتقال انرژی را خیلی خوب میدانند ، جناح غالب در حزب الدعوه نیز از مالکی حمایت میکند باورشان بر استقلال عراق از آمریکا، ویا هر نیروی استعمارگر دیگر است که روسیه وایران هم اینچنین نیستند، کنار رفتن مالکی از رهبری حزب الدعوه وسپرد ن آن به عبادی ، نه بشیوه دموکراتیک حزبی ، بلکه بنا به صلاحدید مرحله ای حزب وسفارش سیستانی انجام گرفت زیرا یک تبلیغات بسیار گسترده منطقه ای وجهانی برعلیه مالکی، از طرف آمریکائیها، به راه افتاده بود.


(3)  نه ایران ونه روسیه ونه دولت عراق ، به کردهای عراق اعتماد ندارند، زیرا اینان وابسته به آمریکا واسرائیل هستند، برای مثال در دوره صدام ، دو حزب کردی، سالانه 500000 دلار از اسرائیلیها میگرفتند تا اسناد دولتی عراق را سرقت کرده وبه اسرائیلیها بدهند ویا هم اکنون یک هیئت دائمی اسرائیلی در کردستان بسر میبرد ، زیرا این دوحزب دارای مناسبات قبیله ای بوده وفرهنگ اجتماعی ، سیاسی ودولتی را ندارند، بقولی با یک غوره تب میکنند، اما کردهای ترکیه در دوره طولانی حکومت عثمانی بخشی از نیروهای دیوانسالاری کشوری وکشور داری عثمانی بوده اند،بسیاری از شعرا وادبای بسیارمعروف ترکیه کرد ، بویژه از علویها بوده اند، از این نظر است که عبدالله اجلان با آمریکا، اسرائیل واردوخان کنار نمیآید وخواستار حقوق کامل برای کردها در چهار چوب ترکیه مستقل است، اجلان تآلیفات زیادی در مورد پیدایش نظام سرمایه داری ، رنسانس و../ میباشد، و کردهای سوریه نیز میراث داران حضور سیاسی ،فرهنگی واجتماعی هشتصد ساله  خود در سوریه هستند، به همین دلیل است که "حزب اتحاد دموکراتیک، ونیروهای "واحدهای حمایت مردمی" وابسته به آن، مورد اعتماد وحمایت روسیه ، سوریه ، ایران وعراق است، البته در دنیای سیاست پیچیدگیهای زیادی وجود دارد که باید آنرا هم منظور داشت.