۱۳۸۸ دی ۱, سه‌شنبه



'استفاده اسرائیل از اعضای بدن فلسطینیان کشته شده'
یک پزشک اسرائیلی اذعان کرده است که در دهه 1990 از اعضای بدن فلسطینیان و اسرائیلی ها بدون اجازه خانواده های آنان، برای پیوند عضو استفاده می شده است.
دکتر یهودا هیس، می گوید هنگامی که وی رئیس انستیتوی پزشکی قانونی ابو کبیر بود، از قرنیه چشم، پوست، دریچه قلب و استخوان قربانیان برای پیوند استفاده می شده است.
دکتر هیس در مصاحبه با یک دانشگاه آمریکایی گفت کارمندان انستیو پس از برداشتن قرنیه های چشم ، برای این که کسی متوجه این کار نشود، با استفاده از چسب پلک های جسد را می بستند.
ارتش اسرائیل تایید کرده که این روش قبلا معمول بوده ولی می گوید یک دهه قبل پایان یافته است.
در گزارش مربوط به این موضوع که از تلویزیون اسرائیل پخش شد از بخش هایی از مصاحبه دکتر هیس نیز استفاده شده بود.
بتانی بل، خبرنگار بی بی سی در بیت المقدس می گوید این گزارش یادآور مقاله یک روزنامه سوئدی است که مدعی شده بود سربازان اسرائیلی به خاطر فروش اعضای بدن فلسطینیان اقدام به قتل آنان می کرد.
روزنامه آفتونبلادت، پرتیراژترین روزنامه سوئد در یکی از شماره های ماه اوت خود سربازان ارتش اسرائیل را متهم کرده بود که اعضای بدن فلسطینیان کشته شده را می فروشند. در این گزارش، فروش اعضای بدن فلسطینی ها از سوی یک مقام ناشناس سازمان ملل تائید شده بود.
دولت اسرائیل این اتهام را به شدت رد کرده و گزارش روزنامه سوئدی را یهودستیزی خوانده بود و از دولت سوئد خواسته بود انتشار این گزارش را محکوم کند.
اما دولت سوئد گفته بود این امر مغایر با حق آزادی بیان است.
این مناقشه سبب شد که کارل بیلد، وزیر خارجه سوئد به دلیل تنش میان دو کشور، سفر برنامه ریزی شده خود به اسرائیل را لغو کند.
BBC

۱۳۸۸ آذر ۱۹, پنجشنبه



اعطای جایزه صلح به "باراک اوبا ما" و اعتراضات بین المللی

کمیته صلح نوبل درنروژ، باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا را بعنوان مردشایسته دریافت مدال صلح انتخاب کرد. این انتخاب که برای مردم جهان غیر منتظره و درعین حال حیرت آوربود اعتراضات گسترده ای را علیه سیاست حاکم بر کمیته صلح نوبل برانگیخته است. در نروژ بسیاری از شخصیتها، احزاب، و سازمانهای چپ و کمیته های ضد جنگ این انتخاب را توهین به شعور انسانها و بی حرمتی به صلح و آزادیخواهی ارزیابی نمودند. این انتخاب همانقدر حیرت آور و مشمئزکننده است که اعطای صلح به آدم خونخواری نظیرهنری کیسنجر قاتل خلقهای ویتنام و شیلی بود. کمیته صلح نوبل ابزار سیاسی دردست صاحبان قدرت برای اغوای مردم و آرایش چهره زشت سرمایه داری و امپریالیسم است. حال در زیرنظر خوانندگان عزیز را به گوشه هایی از صدای اعتراضات فعالین صلحدوست نروژی، افغانی و آمریکایی علیه این انتخاب ضد صلح جلب میکنیم.

یان. آر. استین هولت، نظریه پرداز چپ نروژی مطلبی درمورد کمیته صلح نوبل در تارنمای انقلاب، نشریه اینترنتی سازمان انقلاب مارکسیست لنینیست نروژ انتشار داده وبصورت همه جانبه ای اعطای جایزه صلح به اوباما را مورد نقد قرارداده است. به چکیده ای ازنظرات وی توجه فرمائید:
« کمیته صلح نوبل، جایزه امسال را به باراک اوباما، فرمانده کل قوای ارتش آمریکا که دو کشور عراق و افغانستان را به اشغال خود درآورده است اعطاء نمود. این اقدام، موجب حیرت جهانیان گشته است.حتا خود باراک اوباما نیز ازبابت این تصمیم، درحیرت ماند و خودرا شایسته چنین مدالی ندانست. آشفته ترین دوستان آمریکایی که هیچ نگرانی نسبت به "جنگ آمریکا علیه تروریسم" ندارند ازخود می پرسند اوباما چه خدمتی به صلح کرده است که مستحق چنین جایزه صلحی باشد.
اوباما درخلال 9 ماه ریاست جمهوری اش کاری جز وعده و شعار و اخیرا طرح متوقف کردن موقت موشکهای دوربرد مستقر دراروپا، درچکسلاواکی نکرده است. جهان عاری از سلاح اتمی فقط در سطح شعار باقی مانده است. ما بزودی شاهد گسیل 40000 نیروی کمکی به افغانستان خواهیم بود.
آقای اوباما درشرایطی برای دریافت جایزه صلح به نروژ سفر میکند که در اسلواز هم اکنون نوعی آماده باش نظامی اعلام شده است. هم اکنون 113000 سربازمزدور آمریکا در افغانستان درحال جنگیده با نیروهای مقاومت افغانی هستند. 35000 نفر ازاین نیروی 113000 نفری متعلق به سایر کشورها هستند. باراک اوباما با تمام قوا به سیاست تجاوزکارانه جرج بوش و جنگ تروریستی ادامه میدهد.
اما واقعیت این است که رئیس جمهور آمریکا ازطرف انحصارات و صنایع نظامی دیکته میشود. اهدای جایزه صلح به باراک اوباما توهین و تفی است به صورت تمام عراقیها، فلسطینیها و افغانها و ازاین توهین آمیز تر تائید شلیک گلوله ایست که توسط امپریالیسم، مغز و سینه کودکان، زنان و مردان افغان را شکافته وآنها را به خاک وخون میکشاند. کمیته صلح نوبل نروژ که اینچنین برای آمریکا خوشرقصی و دم تکان میدهد حداقل می توانست اندکی صبر میکرد تا دوره ریاست جمهوری اوباما درسال 1912 پایان میگرفت و با دیده باز به جمعبندی عملکردش می پرداخت. لیکن این کمیته با سوء استفاده از جایگاهش و حمایت اعضای پارلمانی به دفاع ازسیاست خارجی آمریکا برخاسته است. افتضاح فعالیت کمیته صلح به همین جا ختم نمیشود. اعطای جایزه صلح به آدمکش قاتلی مانند هنری کیسنجر در 1973 که دریتنام جنایت آفرید و کارگردان کودتای فاشیستی شیلی بود و همینطور جایزه صلح نوبل به تروریست آدمکشی مثل بگین که صدها فلسطینی را به قتل رسانده از دیده کسی پنهان نیست و اینها همه سبب بی اعتباری و ننگ کمیته صلح نوبل است....

آروزی آلفرد نوبل این بود که پارلمان جوان و مترقی و دمکراتیک نروژ که در آستانه رها شدن از سلطه سوئد بود مسئولیت کمیته صلح نوبل را در دست گیرد، زیرا امکان اینکه این کمیته درفساد سیاسی غرق شود کمتر بود. نوبل در 1896 درگذشت اما پیش بینی وی درست بود. نروژ از مرحله دمکراسی پارلمانی مترقی عبور کرد و به یک قدرت پر اشتهای امپریالیستی که حق تعیین سرنوشت ملت نروژ و سایر ملل رانقض میکند تبدیل شده است. نروژ نسبت به جمعیت خود یکی از بزرگترین صادرکننده تسلیحات نظامی است.

باری، اعطای جایزه صلح به اوباما دلیل بر صلاحیت وی و مبارزاتش برای تحقق صلح نیست. این انتخاب یک اقدام سیاسی و تائید سیاستهای رهبری هئیت حاکمه آمریکاست.
بی تردید بخش بزرگی از مردم نروژ در روز مراسم اعطای جایزه صلح به باراک اوباما در 10 دسامبر در اوسلو به میدان خواهد آمد و با اعتراضاتش از وی پذیرایی خواهد نمود. حضور گسترده پلیس و حکومکت نظامی درسطح شهر قادر به ممانعت از اعتراضات مردم نخواهد بود.»

سیندی شیهان، نویسنده و فعال صلحدوست آمریکایی
مگر جایزه صلح نباید به کسانی تعلق گیرد که برای صلح پیکارمیکنند؟
یک روز پس ازاعلام اینکه چه کسی برنده جایزه صلح گردید سمینار یک هفته ای افغانستان در استکهلم پایان گرفت. سمینار هفته افغانستان که ازطرف کمیته همبستگی افغانستان،جبهه فرهنگی فولکت ایبیلد ، زنان برای صلح و کمیته همبستگی با مردم عراق تشکیل گردید شماری از فعالین صلحدوست، شخصیتهای سرشناس و سازمانهای مترقی و انقلابی نیز شرکت داشته و به سخنرانی پرداختند. هفتمین روز سمینار به موضوع جایزه صلح به اوباما اختصاص یافت ودراینجا به گوشه ای از سخنان مریم راوی نماینده اتحادیه زنان انقلابی افغانستان(راوا) " وسیندی شیهان" نویسنده و فعال صلحدوست آمریکایی اشاره میکنیم.
مریم راوی نماینده اتحادیه انقلابی زنان افغانستان(راوا) بطور روشن برنده جایزه صلح نوبل، باراک اوباما و استراتژی نوین وی در مورد افغانستان را مردود اعلام داشته و چنین بیان داشت:
"افزایش نیروی نظامی در افغانستان به معنی فقط رنج و مصیبت بیشتر برای مردم ماست. افزایش نبروی نظامی به معنای افزایش عملیات نظامی علیه افغانها وافزایش مرگ و میر بیشتر است. درخلال سه ماه اخیر شمار کشته شدگان در افغانستان دوچندان شده است."

خانم سیندی شیهان که برای سخنرانی درمورد افغانستان و عراق به سوئد سفر کرده است درمورد جایزه صلح به اوباما چنین گفت:
کمیته صلح نوبل درمورد چرایی انتخاب اوباما برای جایزه صلح اینطور استدلال میکند که " آروز و فعالیت باراک
اوبا ما درجهت دنیایی عاری از سلاح اتمی است".
اما حقیت این است که باراک اوباما مسئول 10000 سلاح هسته ای است. وی می تواند آنها را نابود کند. اوباما در تبلیغات انتخاباتی خود بکارگیری سلاح اتمی علیه ایران را منتفی ندانست. آمریکا تنها کشور جهان است که از سلاح اتمی استفاده کرده است. اوباما در اساسی ترین مسائل سیاسی همان خط جرج بوش را را دنبال میکند. هردو رئیس جمهور آمریکا از یک سیستم ناعادلانه پیروی میکنند. جرج بوش نمادی از سرمایه داری و میلیتاریسم بود و اوباما نیز در اساس از همین بیماری پیروی میکند. انتخاب باراک اوبا ما بعنوان رئیس جمهورآمریکا باعث تضعیف جنبش صلح گردید و بسیاری از اعضای پائینی جنبش صلح اوبا ما راسمبل صلح میدیدند. ازاین رو کمیته صلح نوبل با انتخاب اوباما آدرس اشتباهی به مردم میدهد. درزمان ریاست جمهوری بوش ما می توانستیم صدها هزارنفر را به خیابانها

بکشانیم. امروز فقط چند صد نفر با ماهمراه میشوند. درچند هفته پیش 62 نفر از ما درمقابل کاخ سفید دستگیرشدیم. آیا ما به فعالین ضد صلح تبدیل شده ایم و اوبا ما به یک مبارز صلح طلب؟
درتمام ایالتهای آمریکا ازجمله من که از ایالت کالیفرنیا می آیم از کسری بودجه رنج می برند لیکن دولت میلیاردها دلار به صنایع نظامی و بانکها بخشش کرده است. آمریکا از طریق یک طبقه غارتگر دزد رهبری میشود. این طبقه وضعیت اقتصادی طبقه کارگر را ویران کرده است. نرخ بیکاری درحال افزایش است. هر هفت دقیقه یک نفر مجبور به رها کردن خانه و کاشانه اش میشود و 50 میلیون آمریکایی فاقد بیمه درمانی هستند.

خانم شیهان یکی از دلایل پیوستن خود به جنبش صلح را مرگ پسرش دانست که دریک درگیری در عراق در2004 کشته شد. شیهان با تظاهرات های اعتراضی درتکزاس مخالفت خود را به اشغال عراق علیه جرج بوش نشان داده و بتدریج به جنبش صلح تمام مادران آمریکا تبدیل شد. شیهان درادامه سخنانش می افزاید که جوانان آمریکایی به علت فقر، عدم دسترسی به تحصیلات و یک آینده روشن به ارتش می پیوندند و تبلیغات دروغین نظامیان را جهت تحقق این آروزها می پذیرند.
خانم شیهان فرصت را مغتنم شمرده و دولت سوئد را بخاطر گسیل نیروی نظامی در افغانستان مورد انتقاد شدید قرار میدهد و می گوید:
قوای نظامی سوئد درافغانستان کمک به نیروی جنگی آمریکا و ناتو علیه افغانها است. ما فکر می کردیم سوئد مدافع صلح و عقلانیت است اما آنچه جریان دارد موجب بی اعتباری سوئد و کشته شدن سربازان سوئدی میگردد. تا دیر نشده سوئد باید سربازانش را ازخاک افغانستان خارج کند. درپایان باید تاکید کنم که مبارزه مردم عراق و افغانستان علیه اشغال گران آمریکایی مشروع است و امریکا بیدرنگ باید خاک این دو کشور را ترک کند.»
نقل از توفان الکترونیکی شماره 40 آبان 88

۱۳۸۸ آبان ۱۱, دوشنبه

به مصاحبه اکبر اعتماد رئيس سازمان انرژی اتمی زمان شاه با بی بی سی در لينک زير مراجعه کنيد :http://www.bbc.co.uk/persian/tv/2009/05/000000_ptv_page2_monday.shtml
اکبر اعتماد: غرب دروغ می گويد، ايران بايد هسته ای شود
عنايت فانی
بی بی سی فارسی
از اکبر اعتماد به عنوان پدر برنامه هسته ای ايران ياد می کنند. او نه تنها متخصص علوم هسته ای است، بلکه طراح و پايه گذار سازمان انرژی اتمی ايران است. هم او بود که طرح برنامه های اين سازمان را ريخت و با کشورهای غربی برای خريد راکتورهای اتمی و ساختمان نيروگاه های اتمی گفت و گو کرد. نظر او در باره برنامه های امروز اتمی ايران چيست؟

آقای اعتماد! رهبران انقلابی ايران در سال های اول انقلاب به اين نتيجه رسيده بودند که برنامه های اتمی ايران به درد نمی خورد و ايران نيازی به اين برنامه ها ندارد. حتی صحبت از آن بود که نيروگاه اتمی بوشهر به انبار گندم تبديل شود. بعضی از منتقدان برنامه های امروز ايران معتقدند که اگر اين اتفاقات افتاده بود، مشکلات امروز با غرب وجود نمی داشت. نظر شما چيست؟
اکبر اعتماد: خب درست است. بله اما اگر نمی خواستيم نان بخوريم، لازم نبود که برويم کشاورزی کنيم و گندم توليد کنيم
يعنی برنامه های اتمی به اندازه نان لازم است؟
نه منظورم اين است که از هر چيزی که صرف نظر کنيد راحت تر است. اول انقلاب، برنامه هسته ای ايران جنبه عجيب و غريبی در ذهن انقلابيون داشت. آنها فکر می کردند اين يکی از حقه های امپرياليسم جهانی است که می خواهد ما را درگير برنامه ای کند که کسی نمی دانست چيست. بنابراين برنامه هسته ای به عنوان عامل امپرياليستی ديده می شد.
علت دوم هم اين بود که هر چه از نظام سابق بود بايد ريخت دور چون حتما چيزی پشت سرش بوده. عامل سوم هم اين بود که اصلا سواد نداشتند و نمی دانستند اتم چيست. فريدون سحابی، اولين کسی که بعد از انقلاب رييس سازمان انرژی اتمی شد، اصلا سواد اين داستان را نداشت.
پول هم نداشتند که پرداخت بکنند به همين دلايل، همه چيز در هم ريخت و کسی در مملکت نبود که فکر کند اتم می خواهيم يا نه. بعد هم جنگ شد. اما پس از جنگ، کم کم مقامات جمهوری اسلامی کمی بر امور مسلط شدند و مجددا بحث اتم مطرح شد.
اما چرا مطرح شد؟

خيلی مشکل است علتش را توضيح داد زيرا من از ذهن زعمای قوم آگاهی ندارم، ولی خواه ناخواه همان طور که در زمان شاه هم مطرح بود، اين بحث مطرح شد. مملکتی مثل ايران که ممکلتی پر امکاناتی است، امکانات انسانی، زيرزمينی خيلی قوی دارد. تاريخ و فرهنگ دارد. مملکتی استثنايی است. اين مملکت نمی تواند خود را از يکی از عوامل مهم زندگی امروز که مساله انرژی است، منفک کند و بگويد که من چون نفت دارم، مساله ای ندارم.
مردم فراموش می کنند که مساله انرژی، مساله يک سال و پنج سال و ده سال نيست، بلکه مساله چند دهه است. شما نمی توانيد سی سال ديگر که نفت نداشتيد بگوييد حالا انرژی اتمی بياورم. انرژی اتمی يک شبه به دست نمی آيد.
بسياری از منتقدان ايرانی برنامه های هسته ای ايران می گويند که ايجاد برنامه هسته ای در ايران، زاييده فکر شخص شاه بود که خيلی هم علاقه به مشورت نداشت. او به اين نتيجه رسيد که داشتن برنامه هسته ای برای پرستيژ ايران خيلی خوب است و موقعيت ايران را بهتر می کند. به همين دليل بدون اينکه مسايل و منافع مملکت در نظر گرفته شود، اين برنامه راه اندازی شود و سرمايه عظيمی هم صرف آن شود. الان هم برنامه اتمی ايران با همين نگاه دنبال می شود.
شاه چند سال قبل از اينکه راجع به اتم صحبت کند، هميشه می گفت نفت نبايد برای توليد انرژی مصرف شود برای اينکه نفت چيز محدودی است و بايد آن را برای مصارف ديگر نگه داشت. هميشه هم می گفت. آن زمان نفت را برای توليد انرژی مصرف می کردند. شاه اولين کسی بود که اين موضوع را مطرح کرد و گفت بايد دنبال منابع ديگر انرژی رفت. اين منابع چه بودند؟ در آن زمان سد سازی بود، گاز بود و انرژی اتمی. الان از خورشيد و باد هم به عنوان منابع انرژی صحبت می کنند. و البته بايد در نظر داشت که هر کدام از اين منابع کاربرد مشخصی دارند.
به هر حال، فلسفه رفتن دنبال انرژی اتمی در زمان شاه مفهوم داشت و مفهومش هم اين بود که بايد انرژی اتمی بايد جايگزين انرژی حاصل از نفت شود. او به طور بلند مدت به اين موضوع فکر می کرد و نکته جالبی هم مطرح می کرد و می گفت که بخشی از پول ناشی از صادرات نفت بايد در بخش انرژی سرمايه گذاری شود و اين تداومی است برای نسل های آينده و به آنها اجازه می دهد که انرژی داشته باشند.
شاه می دانست که در عرض پنج سال يا ده سال نمی توان انرژی اتمی داشت. اين کار به چند دهه نياز داشت و آن زمان که کشور پول و امکانات داشت ما رفتيم به طرف انرژی اتمی و درست هم بود. در آن زمان همه کشورها به دنبال انرژی اتمی بودند، بعد که قيمت نفت کاهش پيدا کرد، مساله فرق کرد.
با اين توضيح شما، به اين نتيجه می توان رسيد که برنامه های هسته ای امروز ايران هم بر اين اساس درست است و بايد ادامه پيدا کند؟
من فکر می کنم موقعيت ايران عوض نشده است. جمعيت ايران در مقايسه با زمان شاه دو برابر شده است و مصرف سرانه هم نسبت به آن زمان چند برابر شده است، پس نياز به انرژی هم بيشتر شده است. ضمنا به هر دليلی که باشد، مصرف داخلی نفت هم بالا رفته و توليد نفت ما کاهش پيدا کرده، بنابراين ميزان صادرات نفت ما هم خيلی کاهش داشته و اين تا ده پانزده سال ديگر بيشتر نمی تواند ادامه پيدا کند، چون بيشتر نفت در داخل مصرف می شود. بنابراين بايد رفت دنبال انرژی های ديگر. انرژی هسته ای و انرژی های ديگر
خب پس چرا انرژی بادی يا خورشيدی نه؟
اولا هنوز در هيچ کجای دنيا، اين انرژی ها خيلی ارزان نيستند و قيمت رقابتی ندارد. در اين موارد بايد سرمايه گذاری کرد برای آينده، مثل اتم. مساله ديگر اين است باد و خورشيد پخش هستند و نمی توانند انرژی متمرکز ايجاد کنند، بعد اينها هميشگی نيستند. بنابراين شما بايد منابع ديگری که هميشگی و متمرکز داشته باشيد. همه اينها خوب هستند و بايد رفت دنبال آنها.
پس شما قبول داريد که صرف هزينه ای که الان در ايران يا جاهای ديگر می شود برای توليد انرژی اتمی اصولا در کوتاه مدت به
صرفه نيست، ولی در دراز مدت به صرفه است؟
بله شما بايد سرمايه گذاری کنيد و زيربناها را بسازيد.
بسيار خوب، بخشی از اين سرمايه گذاری در زمينه غنی سازی اورانيوم است. در زمانی که شما با کشورهای غربی مذاکره می کرديد، صحبت بر سر اين بود که ايران در کشورهای غربی برای غنی سازی اورانيوم سرمايه گذاری کند و درصدی از اين سرمايه گذاری به عنوان اورانيوم غنی شده به ايران برگردد. درست است؟ آيا شما چنين قراردادی با بعضی از کشورهای غربی امضا کرديد؟
صحبت بر سر اين نبود. ما بايد غنی سازی اورانيوم را برای ايران تامين می کرديم. در آن زمان بزرگ ترين کارخانه غنی سازی اورانيوم جهان را در فرانسه می ساختند. زمانی که ژاک شيراک به تهران آمد، من به او گفتم که ما هم می خواهيم شريک شويم. چون آن کارخانه کنسرسيومی بود بين ايتاليا، فرانسه، بلژيک و اسپانيا. چون بين المللی بود من هم گفتم که ما هم می خواهيم شريک شويم و بالاخره هم شريک شديم و صاحب ده درصد سهام کارخانه شديم. اسم اين کارخانه يوروليف است. قرارداد ما هم اين طور بود که ما حق برداشت ده درصد محصول کارخانه را داشتيم. بنابراين ده درصد محصول کارخانه، منابع غنی سازی ما را تا سی سال آينده تامين می کرد.

يعنی سوخت اتمی تامين می شد؟
بله. ضمن اينکه ما در آزمايشگاه های خود، کارهای تحقيقاتی در اين زمينه را ادامه می داديم.
در برنامه امروز غنی سازی ايران اين همه حساسيت و ابهام در مورد آن وجود دارد و نکات ناروشنی برای آژانس بين المللی انرژی اتمی وجود دارد که به آنها جواب داده نشده. چرا روش و شيوه شما در زمان شاه، اتخاذ نشده؟ چون بعضی از کشورهای غربی هم در پيشنهادهای خود می گويند که حاضرند اورانيوم غنی سازی شده را به ايران بفروشند
دروغ می گويند
چرا؟
صد در صد دروغ می گويند. دليلش هم روشن است. مثلا ايران تا همين سال گذشته عضو کارخانه يورليف بود. ولی وقتی فرانسوا ميتران بعد از انقلاب ايران رييس جمهوری فرانسه شد، اعلام کرد درست است که شما شريک اين کارخانه هستيد، ولی ما محصول اين کارخانه و اورانيوم غنی شده را به ايران نمی دهيم. تمام شد و رفت. يعنی غرب دروغ می گويد. ايران در آنجا سرمايه گذاری کرده بود و حق داشت برداشت کند، اما گفتند نمی دهيم.
آلمانی ها هم که داشتند نيروگاه اتمی بوشهر را می ساختند. ناگهان دولت آلمان اعلام کرد ما پروانه صدور تجهيزات به ايران را صادر نمی کنيم. بنابراين داستان نيروگاه بوشهر که تمامی شدنی هم نيست و حالا گير روس ها افتاده ايم، به ما تحميل شد.
چطور شده که حالا می گويند ما اورانيوم غنی شده و تکنولوژی می دهيم؟ دروغ می گويند. وقتی که بايد می دادند، ندادند. اين را می گويند تا ايران را در مسيری بيندازند تا دستش بسته شود. اين حرف چه اعتباری دارد. آن زمان گفتند می دهيم، شريک شديم، بعد ندادند. حالا هم اگر قرارداد بستيم و نيروگاه را هم ساختيم و پنج سال ديگر سوخت ندادند، ما چه می توانيم بکنيم؟ اين قرارداد چه اعتباری دارد؟
الان صحبت بر سر اين است که ايران بخشی از اورانيوم کم غنی سازی شده خود را به روسيه و فرانسه بدهد و سوخت هسته ای تحويل بگيرد
نخير. الان مساله اين شده که هر کشوری برای حفظ آبروی خود، به شکلی اين موضوع را مطرح می کند. اصلا اين مساله ارتباطی به غنی سازی اورانيوم و نيروگاه و آينده ندارد. مساله چيست؟ يک راکتور تحقيقاتی بسيار کوچک پنج مگاواتی از سوی آمريکا به ايران داده شده بود که در مرکز تحقيقات اتمی تهران فعال است . سوخت اين راکتور تمام شده است. يک بار هم نمی دانم برايش از کجا سوخت گرفته بودند. اين راکتور سوخت بيست درصد غنی شده می خواهد. ايران آمد اين را اعلام کرد. حالا سوال من اين است که چطور شده که می خواهند اين سوخت را تامين کنند. چطور در گذشته همان پنج درصد را نمی دادند، ولی الان بيست درصد را حاضر شده اند بدهند.
خب مواضع کشورها تغيير می کند و می تواند نتيجه مذاکرات باشد

نخير، مواضع به دليل قابليت ها تغيير می کند. چون می دانند ايران قابليت غنی سازی دارند، حاضر شده اند که يک روزه بپذيرند که اورانيوم بيست درصد غنی سازی شده بدهند. ولی آن وقت که ايران اين تکنولوژی را نداشت، حتی حاضر نبودند اورانيوم پنج درصد غنی شده را به ايران بدهند.
آقای اعتماد، ريشه بدبينی شما به اين مذاکرات و غرب فراتر از اين بحث است. شما سال پيش در گفت و گويی با يک نشريه آمريکايی گفتيد ايران نمی بايست در سال 1968 پيمان منع گسترش تسليحات هسته ای را امضا می کرد. چرا؟
بله. در آن زمان من سر کار نبودم، والا نمی گذاشتم. اين قرارداد دو مشکل اساسی دارد. يکی اينکه اصلا منصفانه نيست و دوم اينکه خارجی ها اصلا رعايتش نمی کنند. اين قرارداد، قراردادی است بين ضعيف ها و قوی ها. آن را قوی ها عليه ضعيف ها تنظيم کرده اند و خودشان هم آن را اجرا نمی کند.
بعد هم ديديم که از آن چگونه استفاده شد. آمدند يقه ايران را گرفتند که اين کار و آن کار را کرده ای که با قرارداد منافات دارد. اما خودشان نمی گويند که چهل سال پيش گفته بودند اقدام کنند برای خلع سلاح هسته ای، اما هيچ کاری نکرده اند.
نمی گويند که همان چهل سال پيش، تعهد کردند تمام تکنولوژی را در اختيار کشورهايی که آن را ندارند و تعهد داده اند سلاح هسته ای نسازند، بگذارند. ولی اين کار را نکردند. در عوض کشورهای صاحب تکنولوژی هسته ای در لندن تصميم گرفتند که تکنولوژی هسته ای را در اختيار ديگران قرار ندهند.
پس می بينيم که خودشان زير قرارداد منع گسترش تسليحات هسته ای زده اند و بعد به کشورهايی مثل ايران فشار می آورند.
شما معتقديد که همين الان هم ايران بايد از اين پيمان خارج شود؟
بله. اگر من بودم خارج می شدم. من نه تنها از اين پيمان، بلکه از آژانس بين المللی انرژی اتمی هم خارج می شدم. اين آژانس برای ما چه کرده و چه امتيازی داشته است؟

آقای اعتماد، شما ته دلتان بمب اتم می خواهيد؟
من؟ نه. من معتقدم که سياست هسته ای ربطی به بمب اتم ندارد.
شما تابستان گذشته در گفت و گويی با يک نشريه آمريکايی ديگر گفته ايد که آمريکا طوری افکار عمومی جهان را شکل داده که گويا ايران دارای سلاح هسته ای خطرناک است، در حالی که خطرناک نيست و اين فقط برای حفظ امنيت است.
خب اين دليل نمی شود که من بمب اتمی می خواهم.
در واقع توجيه می کنيد...

نه توجيه نمی کنم. الان 9 کشور دنيا بمب اتم دارند. ايران کشور خشنی نيست. 200 سال است که ايران به هيچ کشوری حمله نکرده، هرچند بارها مورد حمله واقع شده است. خب حالا چه شده که غرب ناگهان می گويد که اگر ايران سلاح هسته ای داشته باشد، امنيت آمريکا به خطر می افتد. دروغگويی چيست؟ رفتند لهستان و جمهوری چک طرح دفاع ضدهوايی راه بيندازند، گفتند برای دفاع در مقابل بمب اتمی ايران. ايرن به لهستان و چک چه کار دارد؟ اينها دروغ می گويند. برای اجرای سياست های خود افسانه می سازند.
من طرفدار بمب اتم نيستم، ولی معتقدم که اگر بسازد هم طوری نمی شود. اسراييل ساخت طوری شد؟ پاکستان ساخت، طوری شد؟ پاکستان خيلی کشور با ثباتی است؟ خيلی دموکراتيک است؟ اسراييل با ثبات است؟ شصت سال است با تمام همسايه هايش می جنگد. پس اين بحث ها در باره ايران منصفانه نيست. بيخود می گويند. چرا آنها اين پيمان را امضا نکرده اند؟ خب ايران هم بايد برود هر کار دلش می خواهد بکند.
در مورد قضيه قم هم دروغگويی آنها معلوم شد. ايران خودش آن را اعلام کرد. اين حق ايران است که هرکجا که خواست کارخانه غنی سازی بسازد. بعد می بينيم در نشست سران گروه 20 که قرار بوده در مورد بحران اقتصادی و گرمايش زمين بحث کند، ناگهان رهبران انگليس و فرانسه می آيند به بحث قم می پردازند. خب چه ربطی بين اينها هست؟
آقای اعتماد شما در حال حاضر ارتباطی با برنامه های هسته ای ايران داريد؟

نه. من هيچ همکاری ندارم، ولی تعقيب می کنم.
شما دوبار در سال های 1985 و 1986 به ايران سفر کرديد و با برخی از مقامات سازمان انرژی اتمی ايران گفت و گو کرديد. گفت و گوهای شما در چه مورد بود؟
وقتی من رفتم ايران. مقامات انرژی اتمی فهميدند و خواستند مرا ببينند. اولش اظهار خوشحالی از سفر من به ايران بود. بعد از من نظرم را در باره مذاکراتشان با غربی ها پرسيدم. من از برنامه ايران دفاع کردم، ولی بايد بگويم که کار ايران هم يک اشکال دارد.
درست است که ايران می گويد که اتم می خواهد و بمب نمی خواهد، ولی هيچ برنامه مدونی برای بيست، سی سال و چهل سال آينده چيست. من به آنها گفتم که اين جوری نمی شود. شما بايد برنامه مستدل و مدونی داشته باشيد و اين را به همه دنيا هم بدهيد که همه آگاه باشند که چرا ايران به دنبال انرژی اتمی است.
بسيار خب. الان مذاکره با ايران در جريان است. شما به عنوان کسی که موسس سازمان انرژی اتمی ايران بوده ايد و در اين زمينه هم نظر قاطع داريد، شما به طرف های درگير در اين پرونده چه توصيه ای داريد و فکر می کنيد مذاکره بايد به شکلی ادامه پيدا کند و به چه نتيجه ای برسد؟

من فکر می کنم اين اشتباه است که مذاکرات ايران و غرب را فقط در اطراف اتم بچييند. ايران و غرب و مخصوصا ايران و آمريکا مسايل مختلفی دارند.
یک لحظه شما نگاه کنید: از کنار سواحل مدیترانه در لبنان تا کوهای هندوکش در پاکستان، تمام اين منطقه در حال جنگ است و هم در هم ريخته اند. ایران مهم ترین مملکت اين قسمت است و سرنوشت ما به آن منطقه وابسته است. ما باید با آمریکا بنشینیم و مساله خاورمیانه را مطرح کنیم. مساله مهم تری مطرح است. من معتقدم که مساله اتمی این قدر اهمیتی ندارد که بزرگش کرده ایم و اگر به بحث اصلی پرداخته شود، خواه ناخواه بحث اتمی هم در درون آن حل می شود.

۱۳۸۸ مهر ۲۰, دوشنبه




ریش دست شما و قیچی، دست شماست
ا. م. شیری
در خبرها آمده است: کمیته نروژی اعطای جوایز نوبل، جایزه صلح نوبل سال ٢۰۰٩ را به باراک حسین اوباما، رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا اعطاء کرد. در بیانیه توضیحی این کمیته گفته می شود: «باراک اوباما فضای بین المللی جدیدی را ایجاد کرده است و جهان عاری از سلاح اتمی را خواستار است». این توضیح در حالی داده شده است که آغاز نابود کردن سلاحهای اتمی که هیچ، اوباما حتی دستور منع آزمایش تسلیحات اتمی و بطور کلی، سلاحهای کشتار جمعی را هم صادر نکرده است.
نکته جالب توجه اینکه، جوایز نوبل اصولا به خاطر نتیجه اعطاء می شوند، نه بخاطر خواستها و آرزوها. و اظهارات اوباما هنوز بمعنی نتیجه نیست.
از آن زمانیکه باراک اوباما بعنوان یکی از دو نامزد انتخاباتی ریاست جمهوری حزب دموکرات ایالات متحده آمریکا معرفی شد، تا انتخابش با شعار تغییر و بعد از جلوس به سریر قدرت در ماه ژانویه سال جاری تا کنون، در حد توان و امکان، اخبار و حوادث مربوط به این مسئله را تعقیب کرده و علیرغم تلاش برای نگرش خوشبینانه نسبت به اعمال، اقدامات و موضع گیریهای اوباما، همیشه این سه سؤال زیر فکرم را بخود مشغول داشته است:
۱- در کشور و جامعه ایالات متحده آمریکا که بر پایه نژادپرستی بنیان نهاده شده و از یک سو، اصول سلطه جویانه امپریالیستی، از طرف دیگر، صهیونیسم جهانی (چه صهیونیستهای یهودی، چه مسیحی) بر آن حاکم است، یک نفر سیاهپوست آفریقائی تبار تا رسیدن بمقام ریاست جمهوری این کشور چه مراحلی را باید طی کند؟
٢- آیا ساختار مالی- اقتصادی و سیاسی ایالات متحده آمریکا از چنان استعدادی برخوردار هست که رئیس جمهور تازه، هر قدر هم باهوش و علاقمند به تغییر، بتواند تغییرات مثبتی به سود مردم در آن بوجود آورد؟
٣- آیا انحصارات امپریالیستی و کمپانیهای فراملیتی، صنایع عظیم نظامی و غولهای مالی- اقتصادی، چاپخانه یا چاپخانه های اسکناس دلار این کشور که بطور مرتب در تلویزیونها نشان داده می شوند و بالاخره، قمارخانه های وال استریت، دست رئیس جمهور کشور را در انجام تغییرات مثبت در سیاستهای داخلی و جهانی آمریکا باز خواهند گذاشت؟
علی الحساب، پاسخ همه این سؤالات تا کنون منفی است. متاسفانه کارنامه دوره نه ماهه ریاست جمهوری باراک اوباما نیز، آن را ثابت می کند. با این همه، تاکنون هیچ عمل و یا اقدام مهمی را که شایسته اعطای جایزه صلح نوبل به ایشان باشد، قابل ذکر نیست. تنها تغییر مهم و قابل مشاهده ای که در این دوره در سیاستهای جنگی آمریکا روی داده است، عبارت از این است که، جبهه «جنگ آمریکا برعلیه تروریسم»، از عراق و افغانستان، به کشور پاکستان گسترش یافته است. بطوریکه، انفجارهای پیاپی، درگیری های نظامی منجر به کشته شدن هزاران نفر و آواره شدن سه میلیون نفر دیگر، پاکستان را به کشور آشوب زده تبدیل کرده است. همچنین بموازات اینها، حملات مداوم هواپیماهای بدون سرنشین و جنگنده های آمریکا به مناطق مسکونی پاکستان، برجسته ترین نمود تغییر در سیاستهای راهبردی آمریکا بوده است.
در دوره نه ماهه ریاست جمهوری آقای اوباما، نه تنها هیچ یک از قریب نهصد پایگاه نظامی آمریکا در جهان تعطیل نشده است، حتی تعداد آنها افزایش نیز یافته است. تأسیس همزمان هفت پایگاه نظامی آمریکا در کلمبیا، شاهد زنده این مدعاست(رجوع کنید به مقاله «هفت دشنه بر قلب آمریکا»، فیدل کاسترو، ترجمه همین قلم). این بدین معنی است که، در سیاست جنگی آمریکا هیچ تغییری به سوی صلح حاصل نشده است و فعلا هیچ تمایلی به صلح جهانی نشان نمی دهد. این در حالی است که اشغال نظامی افغانستان و عراق برغم شکست نظامی آمریکا و ناتو، نه تنها همچنان ادامه دارد، حتی، چانه زنی بر سر مسئله اعزام ٤۰ سرباز آمریکائی به افغانستان هنوز یک سره نشده است و هر روز عده بیشتری از مردم این کشورها، بویژه، زنان و کودکان، بدست نظامیان اشغالگر کشته می شوند و خرابیهای بیشتر ببار می آید.
در همین دوره، نه زندان باگرام و ابوغریب، نه گوانتانامو و نه هیچ یک از زندانهای مخفی آمریکا بسته نشده است. تنها مسئله استثنائی در این مورد، دستور بستن زندان گوانتانامو بود که آن هم هنوز از حد سخن و فرمان فراتر نرفته است. از افشای شکنجه گران و آمران آن نیز بخاطر مصالح ملی و امنیتی آمریکا جلوگیری شد.
در دوره نه ماهه ریاست جمهوری آقای باراک اوباما، هیچیک از جنایتکاران جنگی که جهان را به آتش کشیدند، تحت پیگرد قانونی قرار نگرفته اند. وقتی که در سال ٢۰۰۰ جناب جرج بوش در جای بیل کلینتون نشست، هیچ کس چنین انتظاری نداشت رئیس جمهور جدید، دستور تعقیب رئیس جمهور قبلی را بخاطر ارتکاب جنایت علیه بشریت در یوکسلاوی صادر کند. اما، باراک اوباما نیز با پای بندی بدین سنت، نه تنها در مورد جنایات جنگی دو رئیس جمهور سابق سکوت کرده است، حتی جرج بوش را با عزت و احترام، تا پای پلکان هواپیما نیز بدرقه کرد.
در این دوره، ایالات متحده آمریکا هنوز هم با کشورهائی مثل ایران، کره شمالی، ونزوئلا و برخی کشورهای یاغی، بزبان زور، تهدید و اولتیماتوم صحبت می کند. در هندوراس نیز، در جریان کودتای نظامی، رئیس جمهور قانونی را از کشور بیرون کردند. کمتر تردیدی در این زمینه وجود دارد که این کودتا بدون سازماندهی و تأئید ایالات متحده آمریکا صورت گرفته باشد. در خاورمیانه عربی، بویژه در مورد مسئله اشغال گسترده تر اراضی فلسطین و شکستن محاصره همه سویه باریکه غزه، هیچ پیشرفت مثبتی حاصل نشده است. اگر جناب بوش برای اجرای سیاستهای جنگی آمریکا توانست بلر و ازنار را با خود همراه سازد، آقای اوباما نیز سارکوزی و مرکل را با خود همآوا کرده است. ضمن اینکه جناب براون هم بخاطر موقعیت نامساعد حزبش، دست به عصا راه می رود.
با این وصف، بنظر نمی رسد اعطای جایزه صلح نوبل به آقای باراک اوباما ربطی به مسئله صلح داشته باشد. این امر، مثل همیشه، بیشتر دلایل سیاسی و جنبه تبلیغاتی دارد که هم ریش دست خودشان است و هم قیچی. بنا بر این، هر طور که برازنده قیافه مصالح و منافع امپریالیسم باشد، همانطور هم آرایش می دهند. کما اینکه، کمیته نوبل نروژ، اهدا کننده جایزه صلح نوبل، جایزه صلح نوبل سال ٢۰۰٨ را نیز بخاطر ویران و تجزیه کردن یوگسلاوی، به مارتی آخته ساری، رئیس جمهور سابق فنلاند اعطاء کرد. با این حساب، بجرأت می توان گفت که اگر نوبل، مخترع دینامیت میدانست که نام او در جهت گسترش اعمال و اقدامات ویرانگرانه تر از دینامیت مورد سوءاستفاده قرار خواهد گرفت،ابدا از کشف خود راضی نمی شد.
۱٨ مهر ماه ۱٣٨٨

۱۳۸۸ مهر ۱۹, یکشنبه


نیویورک تایمز با انتشار- خبرهای- جعلی در باره برنامه اتمی ایران خود را گرم میکند

ترجمه نادر هدایت
پیتر سیموند ، جهان سوسیالیست ،دهم اکتبر
انتشار اخبار نیمه جعلی و جعلی در رسانه ها در باره برنامه اتمی ایران در آخر هفته گذشته به یک سطح جدید ی ارتقا پیدا نمود. یک مقاله نیویورک تایمز در یک بخش مهم صفحه اول آن بی پرده وآشکار «یک تحلیل محرمانه » از بازرسان بین المللی آژانس بین المللی اتمی را افشا نمود ، که « به این نتیجه رسیده » است که تهران اطلاعات کافی در اختیار دارد ، تا یک بمب اتمی کارزا تولید کند .
اگرچه که خود نیویورک تایمز این را اعتراف میکند که این به یک نتیجه گیری «موقت» مربوط است « و ا حتیاج به بررسی های دیگر میباشد» اما با وجود این مقاله یک خو ش آمدگویی برای دولت اوباما بود تا این را مزید بر علت گیرد که در یک شوی گفتگویی که در روز یکشنبه برای یک بایکوت شدیدتر علیه ایران تبلیغات کند. و این شو خود باعث گردید که تفسیر نویسان و نمایندگان راست خواستار این شوند که بایستی شدیدتر علیه ایران وارد عمل شد.
اینها همه اش چیز جدیدی نیست . در جریان آماده کردن جو برای اشغال عراق در سال دوهزار وسه نیویورک تایمز یک نقش مشابهی را بازی کرد . مقالات درشماره های روز یکشنبه این روزنامه پیشرو که دولت بوش مبتکر بسیاری از این دست مقالات بود وبرای دولتمردان آمریکایی پلاتفرمی را مهیا میکرد که ترس ووحشت از سلاحهای کشتار جمعی و ارتباط عراق با القدیر را ایجاد نمایند. در این رابطه در عراق نه این وجود داشت و نه دیگری .
همانند دولت عراق در آنزمان ایران در مقابل یک خواسته غیر ممکن ایستاده است ، ثابت کند که در هیچ کجا در قلمرو بزرگش یک بمب اتمی نمیسازد. در روز بیست ویکم سپتامبر دولت تهران این را اطلاع میدهد که در نزدیکی قم یک تاسیسات غنی سازی را در دست ساخت دارد. تنها چهار روز بعد اوباما این خبر را مورد استفاده قرار داده تا فشار بر ایران را بالا ببرد. ویک توافق با رئیس آژانس بین المللی اتمی برای بازرسی در تاریخ بیست وپنجم اکتبر این انتقاد را بهمراه داشت که تا آنروز ایران میتواند بخش های مهم تاسیسات را به جای دیگری انتقال دهد.هرچند تاکنون واشنگتن همانند زمان صدام خواستار بازرسی قصرهای صدام را نشده است – خواسته های بازرسی های اساسی اما شروع شده است .
مقاله نیویورک تایمز بخشی از این کمپین است. این روزنامه آگاهانه «تحلیل محرمانه » ای را بزرگ نمایی میکند، که تقریبا شش ماه از تاریخ آن میگذرد و ناکامل است وشدیدا بر سرآن در آژانس بین المللی اتمی اختلاف وجود دارد.
متحدین اروپایی آمریکا – بریتانیا ، فرانسه و آلمان – در هفته های اخیر خواستار منتشر کردن این «پیوست های محرمانه » شدند ،تا ایران را بتوانند از طرف خود مورد آزار قرار دهند. بخشا مربوط به این میشود که تحلیل امنیتی دستگاه سرویس مخفی امریکا را که در سال دوهزار و هفت منتشر شده بود را سروته کنند که در آنزمان به این نتیجه گیری رسیده بود که ایران باصطلاح برنامه سلاح اتمی خود را در سال دوهزا روسه متوقف کرده است.
این از طرف سرویس های مخفی اروپایی زیر علامت سوال رفت. این تاکیدی بر این است که قدرتهای اروپایی اکنون رهبری کمپین را بعهده گرفته اند ، و آژانس بین المللی اتمی در مرکز کانون قرا ردارد. البته که اکثر مردم دیگر این را قابل قبول نمیدانند اگر آمریکا و بریتانیا دوباره ، همانند زمان قبل از اشغال عراق ، یک سری مدارک بهم پینه کرده را دوباره عرضه کنند .بنابراین دیگر در حال حاضر سرویس های مخفی بی ا عتبار آمریکایی این مورد را دنبال نمیکنند بلکه اروپاییها این کار رابعهده گرفته اند.
تاکنون بخشی ا زمدارک آژانس بین المللی اتمی علنی شده است .بطور بسیار گسترده تر در وب سایت

Institute for Science and International Security (ISIS)
این سندها منتشر شد ه اند که مربوط به یک نسخه از گزارش شصت وهفت صفحه ای با تیتر « ابعاد ممکنه نظامی برنامه اتمی ایران » میشود. نیویورک تایمز از این نسخه شصت وهفت صفحه ای یک پاراگرافی را انتخاب کرده است ومنتشر کرده که میگوید «ایران اطلاعات کافی دارا میباشد ، تا یک کلاهک هسسته ای ( با اورانیوم غنی شده ) بسازد و تولید نماید».این ادعا برپایه یک منبع کاملا تردید آمیز میباشد. آی اس آی اس مینویسد: «بخش بزرگی از این اطلاعات آژانس بین المللی اتمی بایستی که از یک لاپ تاپ سرچشمه گرفته باشد ، از جمله نتیجه آزمایشات ، گزارشها، دیاگرامها و ویدوئو ها . لاپ تاپ مذکور در سال دوهزار وپنج که خبرش منتشر شد جلب توجه بسیاری کرد . بعد این تینک تانک مینویسد لاپ تاپ فوق که به آژانس اتمی داده شد ه است ، ابدا وجود خارجی ندارد ، بلکه از طرف سرویس مخفی آمریکا ابداع شده است ، برای اینکه یک منبعی در ایران را لو ندهد . آی اس آی اس که در مقابل این اطلاعات همیشه بطور انتقادی برخورد میکرد اکنون بدون هیچ دلیل واقعی به این نتیجه میرسد که این اطلاعات «بنظر موثق میرسد.» این لپ تاپ از زمان ابداعش از طرف سرویس مخفی آمریکا بسیار بدنام است . اسکات ریتر در کتب خود موسوم به ایران هدف، این بازرس سابق سازمان ملل و همکار سرویس مخفی آمریکا این را محصول همکاری بین سرویس مخفی آلمان واسرائیل میداند.
و به این اشاره میشود که بخوبی ممکن است که این اطلاعات بخوبی از طرف سرویس مخفی اسرائیل جاسازی شده باشد .بعضی از واقعیات تایید شده با دروغ ترکیب شده است . نزاع بین ایران وآمریکا وبالا گرفتن آن در واقع بر اساس داستان این لپ تاپ و اطلاعات نامشخص سرویس های مخفی دوباره نو میگردد.
در پایان مقاله نیویورک تایمز به یک مصاحبه با مدیر آژآنس بین المللی اتمی البرداعی اشاره میشود که با روزنامه هیندو در روزیکشنبه انجام شده است .این ارزش وجود دارد که بطور کامل از او نقل قول شود . در مقابل سوال قضیه «لپ تاپ »واشنگتن البرداعی میگوید:« اطلاعات در باره باصطلاح تحقیقات –نظامی- به این آژانس مدت ها پیش رسیده است . ایران میگوید ، این اطلاعات جعلی است . سرویس مخفی آمریکا میگوید که ایران برنامه اتمی سلاح اتمی اش را در سال دوهزار وسه متوقف کرده است .دوباره دیگر –سرویس های مخفی –غربی میگویند که میتواند که ادامه پیدا کرده است .. آژانس هیچگونه قضاوتی ندارد که اصلا ایران یک برنامه بمب اتمی داشته است ، چرا که موثق بودن این مدارک کاملا ناروشن است .»تحت فشار آمریکا و متحدین اروپایی اش که نظر تحقیر خود را در مقابل البرداعی بزور پنهان میکنند ، آژانس تبدیل به یک میدان جنگ سیاسی میشود. البرداعی در مقابل سوال خطر حمله اسرائیل ویا آمریکا به ایران میگوید :« تهدید خشونت کمکی نمینماید.تنها به درگیریها میانجامد که کشو ردیگر به تدابیر بر ضد برخیزد. این بهتر است که زبان اجبار کنار گذاشته شود و برروی دیالوگ تمرکز شود.»
سخنگوی اوباما این بحث علنی درباره « تحلیل محرمانه » را مورد استفاده قرار داده ویا بهتر بگوییم یک فراکسیون در آژانس اتمی این را مورد استفاده قرا رمیدهد تا خواسته های آمریکا از ایران را مورد تاکید قرار دهد .
در شبکه ان بی سی در برنامه «با رسانه ها » سوزان رایس نماینده آمریکا در سازمان ملل در روز یکشنبه این را رد مینماید که در جهت تایید این گزارش سخنی بگوید. او گفت که :« موضع ما کاملا بستگی به این دارد که مانع ایران شویم که سلاح اتمی بدست آورد .» ایران بایستی «در جهت رضایت ما این را ثابت کند که برنامه هسته ای اش اهداف صلح آمیز دارد، تاسیسات خود را مورد بازرسی قرار دهد وبرنامه غنی سازی خود را متوقف کند. البته بایستی که ایران فشار واقعی و عواقبش را تحمل کند .» سناتور جان کیل از جمهوری خواهان وباربارا بوکسر از دمکراتها یک سروصدای واقعی راه میاندازند . هردو از یک پیش نویس قانونی حمایت میکنند که یک بایکوت گسترده برای تصفیه نفت در ایران را در نظر دارد .
درروز دوشنبه نیویورک تایمز یک بحثی را به پیش برد که خود آنرا شروع کرده بود ، وآنرا نیز ادامه میدهد و نقل قول ازسناتور جمهوری خواه لیندسی گراهام از تلویزیون فاکس نیوز در روز یکشنبه میکند که گزارشات آژانس بین المللی اتمی نشان میدهد که «برنامه اتمی ایران اهداف صلح آمیز را دنبال نمیکند.» درحال حاضر دولت اوباما به انتخاب راه حل نظامی نقش کمتری میدهد بجای آن با بایکوتهای حساس تهدید میکند، اگر خواسته های واشنگتن تا پایان سال شکل عمل بخود نگیرد. از جمله دولت وی میخواهد صدور بنزین و گازوئیل به ایران را ممنوع کند. وهمچنان انتخاب نظامی مانند قبل در دستور کار قرار داد. این را بحث های هرروز ه علنی ادامه دار در دوائر رسانه ای وسیاسی آمریکا نشان میدهد.
دینا فاین اشتاین ا زحزب دمکراتها وعضو کمیته سرویس مخفی سنا در روز یکشنبه در فاکس نیوز میگوید :«احتیاج به این است که در کنار حملات هوایی نیز عملیات زمینی انجام گیرد.»زیرا که تاسیسات هسته ای ایران در عمق زیر زمین پنهان میباشد.
یک مقاله در شیکاگو تریبون در روز یکشنبه بطور کامل با مساله مشگلات حملات هوایی علیه ایران میپردازد اما به این اشاره دارد که نظامیان آمریکا در جهت ساخت کلاهک های متفاوتی میباشند که «بطور سخت وعمیق اهداف پنهان »شده را مورد اصابت قرا رمیدهند از جمله بمب های سیصدهزار پوندی. هرچند که این مقاله هنوز این را یک «انتخاب غیر قابل فکر» میخواند اما به این اشاره میکند که «کلاهکهای اتمی ساختارهای عمیقا پنهان را نابود میکنند.»
مقاله در نیویورک تایمز نشان میدهد که رسانه های آمریکایی وبین المللی دوباره یک نقش مهم در کمپینی بازی میکنند که بهانه ای برای یک جنایت جدید آمریکا و متحدینش را بسازند. انگیزه واقعی با باصطلاح برنامه اتمی ایران رابطه ای ندارد. هدف اصلی حاکمیت اقتصادی و استراتژیک در منطقه نفت خیز خاورمیانه و آسیای مرکزی میباشد.

۱۳۸۸ مهر ۱۸, شنبه



آمریکا: از سال ۲۰۰۶ از تاسیسات قم اطلاع داشتیم
لئون پانتا، مدیر سازمان مرکزی اطلاعات آمریکا، سیا، می‌گوید ایالات متحده از سه سال پیش، سال ۲۰۰۶، از وجود تاسیساتی مخفی در نزدیکی شهر قم اطلاع داشته است. آقای پانتا در گفت‌وگو با هفته‌نامه تایم تایید کرد که به رغم تلاش‌های جمهوری اسلامی برای پنهان کردن تاسیسات دوم غنی‌سازی خود سازمان اطلاعات آمریکا از وجود آن اطلاع داشته و سازمان‌های اطلاعات کشورهای بریتانیا، فرانسه و اسرائیل در آماده کردن گزارش آن به آمریکا کمک کرده‌اند. خبرگزاری آسوشیتدپرس در آغاز مهرماه، به نقل از منابعی که نامی از آنها نبرد، گزارش داد که ایران به‌تازگی وجود دومین تاسیسات غنی‌سازی اورانیوم خود را به اطلاع آژانس بین‌المللی انرژی اتمی رسانده است. در همان زمان روزنامه بریتانیایی گاردین از گمانه‌زنی «تحلیل‌گرانی» خبر داد که گفته بودند ایران «به این دلیل پرده از دومین تاسیسات خود برداشته است که می‌داند آمریکا فعالیت‌های آن را زیر نظر داشته است.»در حالی که سران سه کشور بریتانیا و فرانسه و آمریکا در کنار یکدیگر ایران را به «زیر پا گذاشتن قوانین» و «فریب‌کاری» متهم کردند، محمود احمدی‌نژاد که در همان زمان در نیویورک به سر می‌برد به دلیل آن که «ایران ۱۸ ماه زودتر [قبل از تزریق گاز به مجموعه غنی‌سازی] آژانس را مطلع کرده» دولت خود را «مستحق تشویق» دانست. مدیر سازمان سیا به هفته‌نامه تایم گفته است که خود در زمستان گذشته، زمان روی کار آمدن باراک اوباما، توسط کاخ سفید از وجود این تاسیسات دوم «مخفی» در نزدیکی قم باخبر شده است. به گفته لئون پانتا، وجود تاسیسات قم زمانی در سال ۲۰۰۶ نظر سازمان‌های اطلاعاتی غربی را به خود جلب کرده که سازمان سیا باخبر شده است ایران یک توپخانه ضدهوایی را به منطقه‌ای کوهستانی انتقال داده است، «نشانه‌ای از ساخت بنایی مهم در آن محل.»طبق گفته‌های آقای پانتا، زمانی که کاخ سفید از ماهیت اصلی تاسیسات قم مطمئن می‌شود، تصمیم می‌گیرد که در صورت عدم موافقت ایران با مذاکره با اعضای گروه ۵+۱، باراک اوباما وجود این تاسیسات را در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل در ماه سپتامبر افشا کند. جمهوری اسلامی تنها چند روز پیش از سخنرانی آقای اوباما در سازمان ملل در نامه‌ای وجود این تاسیسات دوم را به آژانس بین‌المللی انرژی اتمی خبر داد. تهران در نشست ژنو با اعضای گروه ۵+۱ موافقت کرد که
بازرسان آژانس به تأسیسات جدید غنی‌سازی ایران در نزدیکی قم دسترسی داشته باشند. به دنبال آن محمد البرادعی، رئیس آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، هفته گذشته در تهران در کنفرانسی خبری از توافق با ایران برای بازدید بازرسان آژانس از این تأسیسات در قم در ۲۵ اکتبر، سوم آبان‌ماه، خبر داد.

نبه 10 اکتبر 2009 - 18 مهر 1388 BBC
'سه سرباز ناتو و دو مقام محلی افغان کشته شدند'
سازمان ناتو گفته است که سه سرباز این سازمان در افغانستان کشته شده اند. همچنین مقامهای افغان از کشته شدن دو مقام محلی در شرق و شمال این کشور خبر داده اند.
ناتو در یک خبرنامه خود گفته است که دو تن از این سربازان در پی انفجار یک بمب کنار جاده ای در شرق افغانستان کشته شدند.
بر اساس این خبرنامه، این انفجار روز گذشته، ۹ اکتبر روی داد. ناتو جزئیات بیشتری در این مورد ارائه نکرده است.
در این خبرنامه همچنین آمده که سومین سرباز ناتو که یک آمریکایی بود و بر اثر زخمی که برداشته بود، درگذشته است.
بر اساس این خبرنامه، این سرباز در پی انفجار یک بمب کنار جاده ای در جنوب افغانستان زخمی شده بود.
ناتو همچنین در این خبرنامه خود از بازداشت چند شورشی در ولایت لوگر در جنوب کابل خبر داده، اما شمار آنان را مشخص نکرده است.
ناتو گفته است که این شورشیان مسئول ساختن بمب های کنار جاده ای هستند.
از سوی دیگر، مقامهای امنیتی در ولایت قندوز در شمال افغانستان می گویند انفجار یک بمب کارگذاری شده در خودرو یک مقام پلیس باعث مرگ او شده است.
محمد رزاق یعقوبی، فرمانده پلیس قندوز به بی بی سی گفت این انفجار بامداد امروز در نزدیکی مرکز فرماندهی پلیس این ولایت روی داد.
آقای یعقوبی گفت مخالفان این بمب را به خودرو مسئول مخابرات یک واحد پلیس جاسازی کرده بودند.
فرمانده پلیس قندوز افزود در این انفجار به دیگر ماموران پلیس آسیبی نرسیده است.
آقای یعقوبی همچنین گفت نیروهای ویژه آمریکایی در عملیاتی در ولسوالی علی آباد قندوز دست کم ۱۰ شورشی را بازداشت کرده اند.
فرمانده پلیس قندوز همچنین گفت معاون ملا عبدالرحمان، فرمانده طالبان در علی آباد هم در میان بازداشت شدگان است.
ملا عبدالرحمان فرماندهی است که پیش از این دو نفتکش ناتو را در همین ولسوالی ربوده بود. حمله جت های جنگنده ناتو به این نفتکش ها باعث کشته شدن شماری از شورشیان و غیرنظامیان شده بود.
از سوی دیگر، شورشیان در ولسوالی "چهار دره" همین ولایت مدعی اند که یک ستون نظامیان آلمانی را مورد حمله قرار داده و پنج سرباز را کشته اند.
اما نیروهای آلمانی مستقر در قندوز وقوع این درگیری با شورشیان را تایید کردند، اما تلفات سربازان خود را تکذیب کردند.
بر اساس یک خبر دیگر، پلیس در جنوب شرق افغانستان می گوید یک مقام محلی در ولایت پکتیکا در انفجار کنار جاده ای کشته و یک فرمانده پلیس زخمی شده است.
یک مقام پلیس، که نخواست نامش فاش شود، گفت این انفجار در ولسوالی "شاه خیل آباد" ولایت پکتیکا روی داد و ولسوال این منطقه را کشت و فرمانده پلیس این ولسوالی را زخمی کرد.
به گفته مقامات، این ولسوالی هنوز در تشکیلات اداری دولت افغانستان رسمی نیست، اما به گفته آنان بر "اساس نیازمندی فوری" منطقه ایجاد شده است.

حامد کرزای، رئیس جمهور منتخب استعمارگران

انتخابات قلابی افغانستان تحت نظارت نیروهای متجاوز ناتو به رهبری امپریالیست آمریکا با پیروزی حامد کرزای به پایان رسید. به گفتۀ خبرگزاریﻫﺎﻯ رسمی، حامد کرزای کمی بیش از پنجاه درصد آراء را به دست آورد. این نمایش مسخره در حالی صورت گرفت که رئیس کمیسیون انتخابات و صحنه گردان پشت پرده، که مسئولیت نظارت بر صندوقﻫﺎ را به عهده داشت، برادر حامد کرزای بوده است. تقلب و فساد در این انتخابات به حدی آشکار بوده است که حتا اربابان کرزای برای حفظ آبرو نیز ناچار گردیدند از "کاستیﻫﺎﻯ" این مضحکه سخن بگویند. به هرجهت حامد کرزای که عنصری فاسد و ضد دمکرات و سرسپرده است، بار دیگرتوسط آمریکا و ناتو به قدرت رسید و اربابانش، مزدور شایسته تر از وی برای اجرای برنامهﻫﺎﻯ خود در افغانستان نیافتند. شرکت اندک مردم در نمایش انتخابات ریاست جمهوری نشان از تحریم گستردۀ مردم و اعتراض به حضور و ادامۀ جنایات بیشمار نیروهای متجاوز در افغانستان دارد.
هشت سال تجاوز و خونریزی که تحت لوای دمکراسی و حقوق بشر انجام گرفته و می گیرد نشان داده تا چه اندازه این بشردوستان بی وجدان با بشر بیگانهﺍند. حزب ما به همراه سایر نیروها و مردم صلحدوست جهان از همان آغاز بمباران و اشغال افغانستان را محکوم و این تجاوز را غیرمشروع و جنایتکارانه اعلام داشت و به افشای اهداف شوم این اشغال بربرمنشانه پرداخت. اکنون که باردیگر کرزای چون عروسکی بی اراده برمسند قدرت نشسته است، کشتار و قتل عام مردم بیدفاع هم چنان ادامه دارد. ارتش متجاوز ناتو به رهبری آمریکا هر روز جنایت می کند و رسانهﻫﺎﻯ امپریالیستی نیز با نگاه نژادپرستانه و راسیستی به کشتار مردم به توجیه این بربریت می پردازند. به نام دمکراسی و تمدن و حقوق بشر و در سایۀ دستگاهﻫﺎﻯ دروغ پراکنی بر سرمردم بمب می ریزند و از این که از فسفر سفید نیز سود جویند شرم و حیا ندارند. چه بیشرمانه است وقتی حواریون رنگارنگ منصور حکمت از اشغال افغانستان به دفاع برخاسته و "سرنگونی باند گانگستر طالبان توسط امپریالیست آمریکا را امری مثبت و جشن گرفتند". اینان از استعمار فضیلتی ساخته و از"تمدن غرب در مقابل توحش شرق" حمایت کرده و می کنند. دفاع بیشرمانه از تجاوز افغانستان نیز در همین چهارچوب استعماری قابل تبیین است.
همین چند روز پیش بود که نیروهای متجاوز امپریالیست آلمان با بمباران یک تانکر نفت و به بهانۀ مبارزه با طالبان بیش از 100 نفر از مردم غیر نظامی را قتل عام و دهﻫﺎ تن را مجروح ساختند. زبان و منطق استعمار جز این نیست. دستان خانم آنجلا مرکل که به خون مردم افغانستان آغشته است با اشک تمساح ریختن و ابراز تاسف نسبت به قربانیان غیر نظامی؛ اما گناه را به گردن طالبان انداخت و همانند سایر متحدینش به توجیه این جنایت کثیف و ضد بشری پرداخت.
رئیس جمهور آمریکا باراک اوباما با تقویت بنیۀ نظامی و تشدید حملات افسارگسیخته درافغانستان اما با شکست روبرو شده است و هر روز بیشتر در این باتلاق فرو می رود. حضورنظامی بیش از 40 کشور تحت رهبری آمریکا در افغانستان و با تمام سازوبرگش موفقیتی کسب نکرده و با شکست روبرو شدهﺍند. مقاومت مردم افغانستان در مقابل قوای متجاوز خارجی مشروع است و این مقاومت در اشکال مختلف نظامی، سیاسی بازتاب داشته است. تحریم گستردۀ انتخابات قلابی و ضربات پی درپی به نیروهای متجاوز همه نشان از این است که ملت افغانستان تا خروج تمامی نیروهای متجاوز از خاک میهن آرام نخواهد گرفت و به رزمش ادامه خواهد داد. اکنون آمریکا و متحدینش در همان باتلاقی فرورفتهﺍند که ارتشﻫﺎﻯ بریتانیا و شوروی در گذشته در آن گرفتار آمده بودند و سر انجام با تلافات فراوان و با سرشکستگی ناچار به ترک خاک افغانستان شدند. امپریالیستﻫﺎ و نیروهای متجاوز استعماری محکوم به شکستﺍند و حضور بیش از 282000 سرباز مزدور در عراق و افغانستان و افزون بر آن گسیل 17000 نیروی جدید در افغانستان حاصلی جز شکست برای اشغالگران نداشته و هر روز ضربات سنگینی بر پیکرشان وارد می شود.
نخستین گام برای خروج از بحران افغانستان تخلیۀ فوری و بی قید وشرط تمامی نیروهای متجاوز از خاک این کشور و پرداخت غرامت به مردم افغانستان است. ملت افغانستان به قیم نیاز ندارد و سرنوشت خویش را خود رقم خواهد زد و سرانجام تحت رهبری نیروهای آگاه و مترقی، بنای کشوری آزاد و دمکراتیک و مستقل را خواهد چید.
مرگ بر متجاوزین امپریالیست و متحدین
ریز و درشتش!
خروج فوری و بی قید وشرط نیروهای متجاوز ازخاک افغانستان!
نقل ازتوفان الکترونیکی نشریه الکترونیکی حزب کارایران شماره 39 مهر 1388
www.toufan.org
toufan@toufan.org

۱۳۸۸ شهریور ۳۱, سه‌شنبه


به بهانه عزای عمومی در ایتالیا
ا. م. شیری
بگزارش خبرگزاریها، امروز ٢۱ سپتامبر سال ٢۰۰٩، در کشور ایتالیا بمناسبت کشته شدن شش نظامی اشغالگر این کشور در افغانستان عزای عمومی اعلام شد و مراسم تدفین و خاکسپاری کشته شدگان با حضور مقامها و شخصیتهای عالیرتبه کشوری ولشکری، از جمله، «دموکراتها» و «بشردوستان بزرگی» مثل سیلویو برلسکونی، نخست وزیر، جولیانو پولیتانو رئیس جمهور و دیگران برگزار گردید.
بسیار طبیعی است که کشته شدن هر انسان، به هر بهانه و دلیلی، عملی زشت، نکوهیده و غیرانسانی است و نمی توان با بی تفاوتی و بی اعتنائی از کنار آن گذشت. کشتار انسانها را نمی توان در یک جا تقبیح نمود و در جای دیگر توجیه و تمجید کرد. این، وظیفه مأموران ارتجاع امپریالیستی است که در اجرای اهداف غیر انسانی و تأمین منافع نامشروع خود، گروههای خرابکار بیآفریند، از آنها دیو و هیولا بسازند و سپس به بهانه مبارزه با آنها، جنبشهای مقاومت در کشورهای اشغالی را سرکوب کنند. با هیچ بهانه و یا دلیل منطقی ، حتی به بهانه طالبان و القاعده ساخت انگلیس و آمریکا، نمی توان کشته شدن نظامیان خارجی و کشتار روزمره نیروهای مقاومت و مردم افغانستان، عراق و یا هر کشور دیگری را توجیه و تأئید کرد. جنگی که در کشورهای اشغالی، بویژه در افغانستان جریان دارد، جنگ بین غرب و طالبان نیست. جنگ، میان اشغالگران غربی و نیروهای مقاومت است.
بنابراین، اعلام همدردی با بازماندگان هر انسان مقتول و تقبیح هر عمل منجر به قتل انسان، علیرغم شکل و شیوه آن، صرفنظر از دلیل و بهانه آن، عملی بجا، شایسته و انسانی است. فقط در اینجا، چند سؤال پیش می آید.
سؤال اول اینکه: نظامیان ایتالیا و یا هر کشور دیگری چرا باید در افغانستان کشته شوند؟ اگر هدف از حضور آنها در افغانستان، القاعده و طالبان است، آنها که خود فرزندان و تربیت یافتگان امریکا و غرب اند. اگر باور کنیم که عملیات تروریستی در نیویورک و واشینگتن باعث حضور آنها در افغانستان شده است، امروز، دیگر جای تردیدی باقی نمانده است که آن عملیات ربطی به القاعده و طالبان نداشته و همه ادعاها در این مورد دروغ است. اگر نظامیان غربی بمنظور مبارزه با تروریسم و ایجاد ثبات و امنیت در افغانستان بسر می برند، اولا؛ تمام اعمال و اقدامات دولتهای غربی، بویژه آمریکا در افغانستان، عراق و پاکستان و دیگر کشورها، با تعاریف پذیرفته شده تروریسم دولتی کاملا مطابقت دارد. ثانیا؛ ٣٩ کشور جهان در طول ٨ سال حضور نظامی خود در افغانستان، علیرغم بمبارانها و حملات دائمی به روستاها و مناطق مسکونی شهرها، کشتارهای جمعی زنان و کودکان، پیران و جوانان افغانی و برغم گسترش دامنه جنگ به کشور پاکستان، نه تنها به برقراری ثبات و امنیت در این کشور موفق نشدند، حتی باذعان فرماندهان نظامی، عملیات جنگی نظامیان ناتو و آمریکا، در افغانستان نیز مثل عراق، با شکست مواجه است و اگر منظور از حضور نظامیان غربی در افغانستان جلوگیری از کشت خشخاش و تولید مواد مخدر است. خود این ادعا با منافع امپریالیسم مباینت دارد. زیرا، فروش و توزیع مواد مخدر، یکی از مهمترین شاهرگهای حیاتی کشورهای امپریالیستی و یکی از کارسازترین ابزارهای غرب در تخریب جوانان و نسل رو به رشد بحساب می آید. به همین جهت هم، بعد از حضور نیروهای امریکا و ناتو در افغانستان زمینهای زیر کشت خشخاش و تولید مواد مخدر چندین برابر شده است. تأسیس کارخانه تهیه و تولید مواد مخدر در استان کوزوو، یکی دیگر از عوامل اصلی حمله به یوگسلاوی، اشغال و اعلام استقلال این استان بود.
سؤال دوم: اگر قرار است بخاطر هر تعداد کشته و یا مقتول، در یک کشوری عزای عمومی اعلام شود که باید بشود، در این صورت، سؤال می شود: در افغانستان، عراق، لبنان، فلسطین، پاکستان و دیگر کشورها و مناطق جنگی، باید چند روز عزای عمومی اعلام شود؟ فکر می کنم بر حسب آمار کشتارهای روزمره در کشورهای اشغالی و نیمه اشغالی، اعلام یک روز عزای عمومی دیگر کاربرد نخواهد داشت. عزای عمومی در آنها، سالانه خواهد بود.
اما، سؤال اصلی این است: با عطف توجه به کشته و زخمی شدن روزانه دهها و بعضا صدها نفر زن و کودک، پیر وجوان در نتیجه عملیات نظامی ارتشها و در زیر بمباران هواپیماهای جنگی با خلبان و بی خلبان کشورهای امپریالیستی در کشورهای مختلف، چگونه می توان به شعارهای دفاع از دموکراسی و حقوق بشر نمایندگان و مأموران امپریالیسم باور کرد؟
اما، هر انسان عاقل و عادل و منصفی وظیفه دارد و باید آنگاه که سران و مأموران ریز و درشت امپریالیسم از دموکراسی و حقوق انسانی سخن بمیان می آورند، صحنه های ویرانیهای کشورهای یوگسلاوی، افغانستان، عراق، لبنان، فلسطین، پاکستان، و... و اجساد سوخته و تکه- تکه شده مردم این کشورها، اجساد زنان و دخترانی را که بعد از تجاوز کشته می شوند، سیمای گرسنگان و فقیران جهان را در جلو چشمان خود مجسم سازد و مرز آزادیخوهی و انساندوستی خود را با آنها مشخص نماید.
هیچ انسان عاقلی حق ندارد خود را در دام عوامفریبی ها و شعار دزدیهای مأموران و نمایندگان امپریالیسم و ارتجاع گرفتار سازد. دفاع از حق حیات انسان، مبارزه برای جلوگیری از قتل و کشتار انسان، چه نظامی و چه، غیرنظامی، یک وظیفه انسانی همیشگی است. باید در راه صلح و امنیت جهانی و برعلیه اشغالگری مبارزه کرد تا نظامیان هیچ کشوری مردم کشور دیگری را نکشند و خود در سرزمینهای تحت اشغال کشته نشوند.
٣۰ شهریور ۱٣٨٨

۱۳۸۸ شهریور ۹, دوشنبه



تارنگاشت عدالت
منبع: اگر آمريکائی ها می دانستند
نويسنده: دونالد بوسترومبرگردان: ع. سهند
لوی اسحاق روزنبائوم Levy Izhak Rosenbaum از بروکلين ايالات متحده آمريکا در يک گفتگوی محرمانه ضبط شده با يک مامور اف.بی.آی. که او خيال می کرد يک مشتری است، گفت شما می توانيد مرا يک «دلال» بناميد. ده روز بعد، در پايان ژوئيه امسال، روزنبائوم دستگير و يک پولشوئی و تجارت گستره پيچيده مافيائی غيرقانونی اعضای بدن کشف شد. دلالی روزنبائوم با ماجرای عشقی ارتباطی نداشت. آن کلاً در باره خريد و فروش کليه از اسرائيل در بازار آزاد بود. روزنبائوم می گويد او کليه ها را از مردم فقير به قيمت 10 هزار دلار می خريد. او سپس آنها را به بيماران مستاصل در ايالات متحده به قيمت 160 هزار دلار می فروخت. [اين] اتهامات، امر پيوند اعضاء در ايالات متحده را تکان داده است. کارشناسان به روزنامه New Jersey Real-Time News گفتند اگر اينها درست باشد بدين معنی است که قاچاق اعضای بدن برای اولين بار در ايالات متحده بطور مستند ثبت شده است.

مردان جوان فلسطينی در شمال ساحل غربی سنگ و بطری بسمت سربازان اسرائيلی پرتاب می کنند. اين در منطقه ای بود که بلال احمد غنان به ضرب گلوله کشته شد و جسد او در بيمارستان باز شد (عکس از دونالد بوستروم).

بلال احمد غنان، 19 ساله با گلوله سربازان اسرائيلی زخمی و روبوده شد. جسد او با بخيه هائی که از شکم تا زير چانه او ادامه داشت، بازگردانده شد. (عکس از دونالد بوستروم).

دستگيری لوی اسحاق روزنبائوم از طرف ماموران اف. بی. آی. روزنبائوم متهم است که بعنوان دلال اعضای بدن انسان فعاليت می کرده است (عکس از آسوشيتدپرس)
روزنبائوم در پاسخ به اينکه چه تعداد ارگان فروخته است پاسخ داد: «خيلی زياد» و باد در غبغب انداخته گفت « و من هرگز دست خالی برنمی گردم.» تجارت برای مدت طولانی ادامه داشته است. فرانسيس دلمونيچی Francis Delmonici استاد جراحی پيوند اعضاء در دانشگاه هاروارد و عضو هيات امناء بنياد ملی کليه به همان روزنامه گفت که قاچاق ارگان، شبيه آنچه که از اسرائيل گزارش شده است، در ديگر نقاط جهان نيز صورت می گيرد، به گفته دلمونيچی سالانه 5 تا 6 هزار مورد، يا حدود ده درصد پيوند کليه جهان بطور غيرقانونی صورت می گيرد. کشورهای مورد ظن برای اين فعاليت ها عبارتند از پاکستان، فيليپين و چين که ادعا می شود در آنجا از اعضای بدن زندانيان اعدام شده استفاده می شود. اما فلسطينی ها هم سوءظن شديدی در مورد ربودن مردان جوان و استفاده از آنها بمثابه ذخيره ارگان کشور از طرف اسرائيل دارند- اتهامی جدی با علامت سوالهای کافی برای آنکه دادگاه بين المللی عدالت را برانگيزد تحقيق پيرامون احتمال ارتکاب جرائم جنگی را آغاز کند.
اسرائيل به کرات بخاطر شيوه های غيراخلاقی اش در برخورد با اعضای بدن و پيوند آنها مورد انتقاد قرار گرفته است. فرانسه از جمله کشورهائی بود که در دهه 1990 همکاری با اسرائيل در زمينه ارگان را متوقف کرد. اورشليم پست نوشت که «انتظار می رود باقی کشورهای اروپائی نيز از سرمشق فرانسه دنباله روی کنند.»
از آغاز سال 2000، نيمی از کليه های پيوندی اسرائيل بطور غيرقانونی از ترکيه، اروپای شرقی يا آمريکای لاتين آورده شده است. مقامات درمانی اسرائيل از اين تجارت اطلاع کامل دارند اما آنرا متوقف نمی کنند. در سال 2003 در کنفرانسی نشان داده شد که اسرائيل تنها کشور غربی دارای حرفه پزشکی است که تجارت غيرقانونی ارگان را محکوم نمی کند. کشور به هيچ اقدام قانونی عليه پزشکانی که در تجارت غيرقانونی شرکت دارند دست نمی زند- بالعکس، بنا به گزارش نشريه Dagens Nyheter (5 دسامبر 2003)، مقامات ارشد پزشکی بيمارستانهای بزرگ اسرائيل در اکثر پيوندهای غيرقانونی دخالت دارند.
در تابستان 1992، ايهود اولمرت، وزير درمان سعی کرد با شروع يک کارزار بزرگ برای تثبت نام مردم اسرائيل در برنامه هديه ارگان پس از مرگ، با موضوع کمبود ارگان برخورد کند. نيم ميليون جزوه همراه با روزنامه های محلی توزيع شد. خود ايهود اولمرت اولين کسی بود که ثبت نام کرد. چند هفته بعد اورشليم پست گزارش داد که کارزار موفقيت آميز بود. کمتر از 35 هزار نفر در آن تثبت نام کردند. قبل از کارزار تعداد ثیت نام در يک ماه عادی 500 نفر بود. با اين وجود، جودی سيگل Judy Siegel گزارشگر در همان مقاله نوشت که فاصله بين عرضه و تقاضا هنوز زياد است. پانصد نفر برای پيوند کليه در نوبت بودند، اما تنها می شد 124 پيوند انجام داد. از 45 نفری که به کبد جديد نياز داشتند، تنها سه نفر آنها می توانستند در اسرائيل عمل پيوند داشته باشند. در حالی که کارزار در جريان بود، مردان جوان فلسطينی از روستاهای واقع در ساحل غربی و نوار غزه شروع به ناپديد شدن کردند. سربازان اسرائيلی بعد از پنج روز آنها را مرده و در حالی که بدنشان کاملاً باز شده بود باز می گردانند.
صحبت از اجساد جمعيت مناطق تحت اشغال را وحشت زده کرد. شايعاتی پيرامون افزايش تعداد مردان جوان ناپديد شده، همراه با مراسم کفن و دفن شبانه اجساد کالبد شکافی شده وجود داشت. من آنموقع در منطقه بودم و روی يک کتاب کار می کردم. در چند مورد کارمندان سازمان ملل که نگران اين تحولات بودند به من مراجعه کردند. اشخاصی که با من تماس گرفتند گفتند که سرقت اعضای بدن يقيناً اتفاق افتاده است اما آنها نمی توانستند در باره آن کاری انجام دهند. در يک ماموريت از طرف شبکه خبری من آنموقع به اطراف سفر کردم و با تعداد زيادی از خانواده های فلسطينی در ساحل غربی و نوار غزه مصاحبه کردم- با والدينی ملاقات کردم که از چگونگی سرقت ارگانهای پسران خود قبل از آنکه کشته شوند گفتند. يک نمونه که من در اين سفر هراس انگيز با آن برخورد کردم يک جوان سنگ پرتاب کن بنام بلال احمد غنان بود.
نزديک به نيمه شب بود که صدای موتور يک ستون نظامی اسرائيلی از خارج يک روستای کوچک بنام ايماتين Imatin در بخش شمالی ساحل غربی بگوش رسيد. دو هزار سکنه روستا بيدار شدند. آنها هنوز، مانند سايه های خاموش در تاريکی، منتظر بودند، برخی بر روی پشت بامها دراز کشيده بودند، ديگران در پس پرده ها، ديوارها، يا درختانی پنهان شده بودند که در جريان منع عبور و مرور بعنوان حفاظ عمل می کرد ولی در عين حال جائی را که به گور اولين شهيد روستا تبديل می شد را بطور کامل در معرض ديد قرار می داد. نظاميان برق را قطع کرده بودند و منطقه اکنون يک منطقه نظامی تحت محاصره بود-حتا يک گربه هم نمی توانست بدون بمخاطره انداختن جان خود بيرون برود. سکوت سنگين تاريکی شب تنها با گريه آرام شکسته می شد. من بخاطر ندارم که لرزش ما از سرما بود يا از تنش. پنج روز پيش از آن، در 13 ماه مه 1992، يک نيروی ويژه اسرائيلی به کارگاه نجاری روستا شبيخون زده بود. شخصی را که آنها ماموريت داشتند نابود کنند بلال احمد غنان، يکی از نوجوانان سنگ پرتاب کنی بود که زندگی را برای سربازان اسرائيلی دشوار کرده بود. چند سالی بود که نظاميان اسرائيلی بدنبال بلال غنان، بعنوان يکی از رهبران سنگ پرتاب کنندگان بودند. او همراه با ديگر پسرهای نوجوان سنگ پرتاب کن در کوههای نابلس، بدون آنکه سقفی بالای سرشان باشد، پنهان می شدند. دستگيری يعنی شکنجه و مرگ اين پسرهاب نوجوان-آنها بايد به هر قيمت که شده در کوهها می ماندند.
در روز 13 ماه مه، بلال، موقعی که بنا به دليلی بدون حفاظ از کنار کارگاه نجاری عبور کرد، استنائی رفتار کرد. حتا طلال برادر بزرگتر او هم نمی داند چرا او اينطور ريسک کرد. ممکن است پسرهای نوجوان بدون غذا بودند و نياز به تجديد ذخيره داشتند.
برای نيروهای ويژه اسرائيلی همه چيز طبق نقشه پيش رفت. سربازان سيگارهای خود را زير پا له کردند، قوطی های کوکاکولای خود را کنار گذاشتند و به آرامی از ميان پنجره شکسته هدف گرفتند.
موقعی که بلال به اندازه کافی نزديک بود آنها فقط لازم بود ماشه را بکشند. اولين شليک به سينه او اصابت کرد. به گفته اهالی روستا که شاهد اين واقعه بودند متعاقباً به پاهای او نيز شليک شد. سپس دو سرباز از کارگاه نجاری بيرون دويدند و يک گلوله به شکم بلال شليک کردند. سرانجام، آنها او را از پا گرفته و کشان کشان از بيست پله سنگی کارگاه بالا بردند. روستائيان می گويند افراد سازمان ملل و صليب سرخ در آن نزديکی بودند، صدای شليک ها را شنيدند و برای کمک به مردم زخمی که به مراقب نياز داشتند آمدند. بر سر اينکه چه کسی از قربانيان مراقبت کند بحث درگرفت. با قرار دادن بدن بدجور زخمی شده بلال در يک جيپ از طرف سرباران اسرائيلی و انتقال او به بيرون از روستا، به جائی که يک هلی کوپتر نظامی منتظر بود، بحث ها خاتمه يافت. پسر بچه به مقصد که برای خانواده اش نامعلوم بود منتقل شد. پنج روز بعد، او مرده و پيچيده شده در يک پارچه سیز رنگ بيمارستان بازگشت.
يک روستائی، سروان يحيی، رهبر ستون نظامی که بلال را از سردخانه ابو-کبير خارج از تل آويو به آرامگاه ابدی او منتقل کرد شناخت. روستائی در گوش من نجوا کرد «سروان يحيی از همه آنها بدتر است.» بعد از آنکه يحيی جسد را تخليه کرد و پارچه سبز رنگ را با يک پارچه پنبه ای روشن عوض کرد، تعدادی از اقوام مرد قربانی برای کار کندن قبر و مخلوط کردن سيمان برگزيده شدند. همراه با سر و صدای گوش خراش بيل ها ما می توانستيم صدای خنده سربازانی را بشنويم که در حالی که منتظر بازگشت به خانه بودند با هم جوک رد و بدل می کردند. در حالی که بلال در قبر گذاشته می شد، سينه او آشکار شد. ناگهان برای چند نفر از حاضرين نوع رفتاری که در مورد اين پسر بچه اعمال شده بود، معلوم شد. بلال اولين جوان فلسطينی نبود که با شکافی که از شکم تا چانه اش ادامه داشت بخاک سپرده می شد.
خانواده های ساحل غربی و غزه احساس کردند که دقيقاً می دانند چه اتفاقی افتاده است: «از پسران ما بعنوان اهدا کنندگان غير داوطلب اعضای بدن استفاده می شود»، اقوام خالد از نابلس اينرا بمن گفتند، همان را که مادر رائد از جنين و عموهای محمود و نافه از غزه، که جملگی چند روزی ناپديد شده و تنها در دل شب، مرده و کالبد شکافی شده بازگشتند، بمن گفتند. عموی نافه عصبانی بود و پرسش های زيادی داشت: «چرا آنها اجساد را تا پنج روز قبل از آنکه ما بتوانيم دفنشان کنيم نگه می دارند؟ در آنمدت چه بر سر اجساد می آيد؟ چرا آنها، بر خلاف خواست ما، موقعی که علت مرگ معلوم است، کالبد شکافی می کنند؟ چرا اجساد را در دل شب باز می گرداند؟ چرا اين با اسکورت نظامی همراه است؟ چرا در جريان سوگواری منطقه را مسدود می کنند؟ چرا برق را قطع می کنند؟
اقوام فلسطينی ها مرده ديگر کمترين ترديدی پيرامون دلائل کشتار ها ندارند، اما سخنگوی ارتش اسرائيل ادعا کرد که اتهامات سرقت ارگان دروغ است. او گفت تمام قربانيان فلسطينی بر اساس روال عادی کالبد شکافی می شوند. بلال احمد غنان يکی از 133 فلسطينی بود که آن سال بطرق مختلف کشته شد. براساس آمار فلسطينی علل مرگها عبارت بود از : شليک در خيابان، انفجار، گاز اشک آور، عمداً زير خود رو گرفتن، حلق آويز کردن در زندان، شليک در مدرسه، کشته شدن در خانه و غيره. صد و سی نفری که کشته شدند بين چهار ماه و 88 سال سن داشتند. تنها نيمی از آنها، 69 قربانی معاينه پس از مرگ را داشتند. کالبد شکافی معمولی فلسطينی ها کشته شده- که سخنگوی ارتش از آن گفت- هيج ارتباطی با واقعيت در مناطق اشغالی ندارد. پرسش باقی است.
ما می دانيم که اسرائيل نياز عظيمی به ارگان دارد، اينکه يک تجارت گسترده و غيرقانونی ارگان که سالها در جريان است وجود دارد، اينکه مقامات از آن مطلع بودند، و اينکه پزشکان در مناصب مديريتی در بيمارستانهای بزرگ و همچنين کارمندان در سطوح مختلف در آن مشارکت دارند.
ما همجنين می دانيم که مردان جوان فلسطينی ناپديد شدند، اينکه آنها پنج روز بعد، تحت اختفای شديد، بهم دوخته شده بعد از آنکه از شکم تا چانه شکافته شده بودند، بازگردانده شدند.
وقت آن است که بر اين تجارت هولناک، بر آنچه که از زمان شروع انتفاضه در مناطق تحت اشغال اسرائيل در جريان است و آنچه که اتفاق افتاده است نور افکنده شود.

* متن انگليسی:
http://www.israel-palestinenews.org/2009/08/farwana-all-facts-on-ground-prove.html
** متن سوئدی:
http://www.aftonbladet.se/kultur/article5652583.ab
');
document.write('بستن پنجره');
document.write('');
//-->

۱۳۸۸ شهریور ۱, یکشنبه


فلسطینی ها بصورت لوازم یدکی !
«آنها اعضای بدن پسرانمان را غارت میکنند»
دولت اسرائیل یک تحقیق مستقل را رد میکند

حزب شاس سالها ست که بخشی از یک رژیم راسیستی میباشد. ا زجمله باید گفت که یکی از هواداران این حزب ماورا راست مذهبی اخیرا در آمریکا دستگیر شد. در این جریان قضایی بزرگ علاوه بر پولشویی توسط این این خاخام نزدیک به حزب شاس این مساله مطرح بود که شبکه فروش اعضای بدن انسانی از اسرائیل در بازار سیاه به فروش میرسید.
از فروش یک کلیه به قیمت صد وشصت هزار دلار بایستی که خاخام لوی اسحاق ده هزار دلار به عنوان کمک مالی به اسرائیل پرداخته باشد.خاخام روزن بام مدعی است که دارای مشتریان راضی بسیاری است.

تمامی دولت دست راستی تندروی اسرائیل مانند همیشه عکس العمل به این موضوع نشان میدهد : این اتهامات سخت درآمریکا تنها یهودی ستیزی میباشد وبس .
اما درواقع تمامی حقیقت بسیار وحشتناکتر از آن است که فرض میشود.
خبرنگار دونالد بوستروم درروزنامه آفند بلات طی گزارشی با تیتر «آنها اعضای بدن پسرانمان را غارت میکنند» را منتشر میکند که در آن این ظن را بیان میکند که فلسطینی هایی که توسط ارتش اسرائیل برده میشوند اعضای بدنشان توسط ارتش اسرائیل ربوده میشود.

http://www.aftonbladet.se/kultur/article5652583.ab

در بخشهای اشغالی فلسطین توسط ارتش اسرائیل بصورت یک دیکتاتور نظامی اداره میشود. در آنجا بطور مکرر فلسطینی هاتوسط ارتش اسرائیل بزور برده میشوند. وارتش اسرائیل مدعی است که این ها تروریست میباشند.برای اینکار آنها احتیاج به ارائه مدرک ندارند زیرا که آنچه را ارتش اسرائیل در منطقه اشغالی انجام میدهد در چهارچوب هیچ دستگاه قضایی نیست.
بعضی از کسانی که توسط ارتش اسرائیل به این بهانه دستگیر میشوند زنده به خانه باز میگردند وبعضی از آنها نه
. گزارشاتی وجود دارد که میگویند اسرائیل دارای زندانهای مخفی میباشد که درآن زندانیان شکنجه میشوند. تاکنون یک بررسی مستقل از طرف دولت اسرائیل همیشه رد شده است
http://tv.oe24.at/welt/weltpolitik/Geheimgefaengnisse_in_Israel__0465486.ece
دونالد بوستروم در گزارشش در آفونت بلادت تصاویری را از جسد بیلا احمد غنا نشان میدهد که یک فلسطینی میباشد که در حین اولین قیام مردم فلسطین در هفده سال پیش در سن نوزده سالگی توسط ارتش اسرائیل دربخش سینه وشکم و پا مورداصابت گلوله قرار گرفته وتوسط ارتش اسرائیل دستگیر میشود و پنج روز بعد جسد او بدون ارگانهای بدنی او به خانواده اش باز گردانده میشود.
بطوریکه این تصاویر نشان میدهند جسد او از بالا تا پایین درچهارچوب یک بدن شکافی ایجاد شده است.
دولت اسرائیل این اتهامات را ردمیکند ومانند همیشه مدعی است : دولت اسرائیل این اتهامات را به عنوان یهودی ستیزی رد میکند وکلا تمامی این اتهامات ر ا رد میکند ویک بررسی بی طرفانه را نیز رد میکند.
گیلاد اتسمون در تیک تانک فلسطین در این باره یک مقاله ای انتشار داد .او به این لینک زیر اشاره دارد

http://palestinethinktank.com/2009/08/19/gilad-atzmon-the-idf-israels-organ-grinder/
که طی آن این بیان میشود که در اسرائیل جدا کردن اعضای بدن شخص مرده بدون اجازه از نظر قانونی اجازه داده شده است. در این لینک مدارک دیگری نیز نشان داده میشود که چگونه اعضای بدن شخص فوت شده بدون سوال از بدن او جدا شده است.
اعضای خانواده توریست اسکاتلندی آلاستیر که در زندانهای اسرائیل جان خود را از دست داده است شکایتی را از دوائردولتی اسرائیل بخاطر «دادن اعضای بدن » او نموده اند.مدرک برای اینکه سربازان اسرائیلی انسانها را میکشند تا اعضای بدن آنها را بربایند البته که بسیار سخت میباشد وقابل ارائه نیست.
در مورد مثال توریست اسکاتلندی برای مثال که بنا به گفته دوائر اسرائیلی خودکشی بوسیله حلق آویز انجام شده است را نمیتوان درکنار نبود اعضای بدن او قرا رداد .
بنا به یک خبر بی بی سی در آفریقای جنوبی یک باند برای تجارت اعضای بدن انسان کشف شده است که اعضای بدن ها رابه اسرائیل
، برزیل به فروش میرسانده اند. http://news.bbc.co.uk/2/hi/africa/3291037.stm

از ماین پارتای بلوگ ،اززبان آلمانی
http://www.mein-parteibuch.com/blog/2009/08/19/palaestinenser-in-einzelteilen-verkauft/
نادر هدایت :ترجمه
بیست وسوم اوت دوهزار ونه

۱۳۸۸ مرداد ۲۸, چهارشنبه

گسترش حملات نظامی علیه نیروهای متجاوز ناتو
حمله انتحاری مرگبار در کابل در آستانه انتخابات
چند ساعت بعد از آنکه کابل هدف پرتاب چندین راکت قرار گرفت، یک حمله انتحاری در شرق این شهر، شماری کشته و زخمی برجا گذاشته است.
وزارت صحت/بهداشت افغانستان می گوید در این حمله هفت نفر کشته و بیش از پنجاه تن دیگر زخمی شده اند.
فرید راید، سخنگوی این وزارت گفت که قربانیان این حمله به دو بیمارستان در شهر کابل منتقل شده اند.
این حمله کاروانی از نیروهای خارجی را در نزدیکی گمرک شهر کابل هدف قرار داد. هنوز معلوم نیست در این حمله به نیروهای خارجی نیز آسیبی رسیده یا خیر.
حداقل دو نفر از کارمندان افغان سازمان ملل متحد در میان کشته شدگان این حادثه هستند و یکی دیگر از همکاران آنها نیز زخمی شده است.
نمایندگی سازمان ملل متحد در کابل، با انتشار اعلامیه ای نسبت به این حادثه ابراز تاسف کرده و آن را محکوم کرده است.
نظامیان آیساف در کابل می گویند، احتمال دارد سربازان این نیروها نیز در میان قربانیان حمله انتحاری باشند.
'انفجار قوی'
شاهدان عینی می گویند انفجار بسیار قوی بود و به دکانهای اطراف محل حادثه آسیب رساند. گزارش شده که شماری از کودکان نیز در میان زخمی های این حمله بوده اند.
فرمانده پلیس کابل گفت: "این یک حمله انتحاری بود... کاروان تدارکاتی ناتو را هدف قرار داد."
جاده کمرگ کابل که حمله انتحاری در آن صورت گرفته، در گذشته نیز شاهد حملات انتحاری و بمبگذاری های کنار جاده ای بوده است.
مرکز اصلی سازمان ملل متحد و دفتر کمیسیون انتخابات افغانستان در همین جاده موقعیت دارند.
حامد کرزی، رئیس جمهور افغانستان این حملات را محکوم کرده و گفته که عاملان این حملات، در پی کاهش مشارکت مردم در روند انتخابات هستند.
بامداد امروز (سه شنبه) نیز دو راکت به شهر کابل برخورد کرد که تلفاتی به همراه نداشت.
یکی از این راکتها در محلی در محوطه ریاست جمهوری افغانستان اصابت کرد و دیگر پایگاه پلیس را هدف قرار داد.
این حملات در حالی صورت می گیرد که تنها دو روز دیگر به برگزار ی انتخابات ریاست جمهوری و شوراهای ولایتی افغانستان باقی مانده و خیابانهای کابل تحت مراقبت شدید امنیتی قرار دارد.
نیروهای امنیتی بر رفت و آمد وسایط به شدت نظارت دارند و ایستهای بازرسی نیز در چهارراهای شهر بیشتر شده است. بی بی سی

حملات پی درپی به قوای نظامی و پارلمان عراق

انفجارهای بغداد 95 کشته بر جای گذاشته است
«یک رشته انفجار در مرکز بغداد که روز چهارشنبه صبح (19 اوت)، به فاصله چند دقیقه از یکدیگر رخ داده دست کم نود و پنج کشته و بیش از پانصد نفر مجروح به جای گذاشته است.
یک کامیون بزرگ مملو از مواد منفجره با فاصله کمی از منطقه محافظت شده بغداد (موسوم به منطقه سبز)، منفجر شده و به ساختمان پارلمان عراق آسیب رسانده است.
کامیون بمبگذاری شده دیگر نزدیک ساختمان وزارت دارایی عراق منفجر شده است.
در سایر نقاط بغداد نیز چند انفجار و حمله خمپاره ای رخ داده است.
دولت عراق اخیرا گفت که وضعیت امنیتی به اندازه کافی بهبود یافته است که دیوارهای مهار انفجار که در بغداد برپا شده است، تخریب شود.
در حالی که اغلب بمبگذاری های اخیر در بغداد در محله های فقیرنشین شیعه پایتخت بوده است، حمله در حول و حوش منطقه سبز، غیرعادی تلقی می شود.
انفجارهای روز چهارشنبه (19 اوت)، دقیقا در ششمین سالگرد حمله انتحاری به مقر سازمان ملل متحد در بغداد رخ داده است.
شش سال پیش در چنین روزی یک کامیون مملو از مواد منفجره در محوطه مجمتع سازمان ملل منفجر شد و 22 نفر را کشت.
از جمله کشته شدگان این حادثه "سرجیو ویه را دی ملو"، نماینده ویژه سازمان ملل متحد بود.
امروز سازمان ملل این روز را با اولین روز جهانی بشردوستی برگزار کرده است. این روز به مناسبت فعالیت این سازمان در سراسر جهان روز جهانی بشردوستی نام گرفته است.
اغلب کارمندان سازمان ملل در عراق اهل کشور همسایه اردن هستند.
حمله انتحاری که علیه مقر سازمان ملل در بغداد در سال 2006 رخ داد، مرگبارترین حمله ای بود که در طی سه سال پس از آغاز عملیات نظامی آمریکا در عراق در سال 2003 انجام گرفت
.« بی بی سی

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۶, شنبه

بزرگترين اتحاديه كارگري نروژ خواستار تحريم رژيم صهيونيستي شد

Saturday, 16 May 2009
بزرگترين اتحاديه كارگري نروژ امروز، خواستار تحريم رژيم صهيونيستي تا پايان اشغالگري شد و از دولت نروژ خواست تا در صورت شكست اين تلاش‌ها ائتلاف بين‌المللي ضد اشغالگري را تشكيل دهد.
به گزارش فارس، به نقل از روزنامه صهيونيستي هاآرتص، بزرگ‌ترين اتحاديه كارگري نروژ روز شنبه طي بيانيه‌اي خواستار تحريم اسرائيل تا پايان اشغال اراضي فلسطيني، شد. كنفدراسيون اتحاديه‌هاي صنفي نروژ كه بيش از يك سوم شاغلان اين كشور عضو آن هستند، در بيانيه‌اي بر حق فلسطينيان براي زندگي در صلح و امنيت تاكيد كرد. اين سازمان از رژيم صهيونيستي خواست تا به "اشغال غيرقانوني " سرزمينهاي فلسطيني پايان داده و مرزهاي سال 1967 را محترم شمرده و با متوقف كردن روند شهرك‌سازي، ديوار حائل را برچيند. اين سازمان با تاكيد بر اينكه سازمان ملل بايد نقش جدي در پايان دادن به اين بحران بر عهده گيرد، خطاب به دولت نروژ اعلام كرد كه در صورت شكست اين تلاش‌ها مقامات اين كشور بايد ائتلافي بين‌المللي عليه اشغالگري تشكيل دهند.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۷, پنجشنبه


Tuesday، May 5، 2009

120 غیر نظامی افغانی در اثر بمباران هوائی نیروهای اشغالگر کشته شدند

اهالی منطقه گرانه ولسوالی بالابلوک ولایت فراه می گویند در اثر بمباران هوایی، بیش از 120 شهروند غیرنظامی کشته شده اند.شماری از شاهدان عینی گفته اند زنان و کودکان نیز در میان کشته شدگان این رویداد هستند.آنان همچنین گفته اند که اجساد دهها تن از غیرنظامیانی که در اثر این بمباران کشته شده اند را در محل بمباران شده دیده اند.والی فراه، از تشکیل هیاتی برای بررسی این رویداد خبر داد او گفت: تاکنون نیروهای دولتی نتوانسته اند خود را به محل حادثه برسانند و گزارش کاملی از تلفات و خسارات وارد شده به مردم را تهیه کنند.ساکنان منطقه بمباران شده می گویند افراد طالبان در هنگام بمباران منازل مسکونی در محل حضور نداشته اند.در همین حال بلقیس روشن، یکی از اعضای شورای ولایتی فراه می گوید با وجود اینکه تاکنون اطلاعات دقیقی از میزان تلفات غیرنظامیان در دست نیست، اما بر اساس گزارش هایی که به او رسیده، ظاهرا ساکنان محل تلفات سنگینی را متحمل شده اند.این رویداد، یکی از مرگبارترین عملیات نیروهای بین المللی در سال جاری است.سال گذشته نیز در اثر حمله هوایی نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا در ولسوالی شیندند در جنوب هرات، بیش از نود غیرنظامی کشته شدند.در آن رویداد نیز ابتدا نیروهای ائتلاف کشته شدن غیرنظامیان را رد کرده بودند، اما تحقیقاتی که بعدا از سوی دولت افغانستان و سازمان ملل متحد انجام شد، نشان داد که تمامی قربانیان آن، شهروندان غیرنظامی بوده اند.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۵, سه‌شنبه

انتقاد شدید سازمان ملل از اسرائیل در گزارش غزه
سازمان ملل متحد در گزارشی در باره حمله به مدارس این سازمان در غزه، از اسرائیل به شدت انتقاد کرده است.
این گزارش خاطر نشان می کند عملیات نظامی اسرائیل موجب کشته و زخمی شدن و بروز خرابی ها در شش حمله از نه حمله عمده به ساختمان های سازمان ملل شده است.
گزارش سازمان ملل خواهان تحقیقات بیشتر در مورد وقوع احتمالی جرایم جنگی در غزه شده است.
تحقیقات این سازمان نشان می دهد استفاده اسرائیل از فسفر سفید در نزدیکی یک مدرسه فلسطینی ها موجب کشته شدن دو کودک شده که این گزارش از این اقدام اسرائیل به عنوان بی توجهی شدید به زندگی انسانی یاد کرده است.
این گزارش در یک مورد، پیکارجویان فلسطینی را در حمله به ساختمان سازمان ملل در غزه مقصر دانسته است.
اسرائیل این گزارش را رد کرده و آن را یک جانبه خوانده و گفته است شواهد و مدارکی که از سوی مقام های اسرائیلی در اختیار بازرسان سازمان ملل قرار گرفت، نادیده گرفته شده اند.
وزارت خارجه اسرائیل در بیانیه خود گفته است که "گزارشگران سازمان ملل مواضع حماس، یک سازمان تروریستی را ترجیح داده و با این کار، جامعه جهانی را گمراه کرده اند."
در بحبوحه جنگ غزه، بحث استفاده اسرائیل از فسفر سفید علیه ساکنان غزه به موضوعی داغ تبدیل شد.
استفاده از فسفر سفید غیر قانونی نیست؛ البته دست کم در مناطق باز و با هدف استتار تحرک نیروهای نظامی در منطقه اما بر اساس کنوانسیونهای بین المللی این ماده نباید درجایی که احتمال صدمه زدن به غیر نظامیان وجود دارد، استفاده شود.
مقامات اسرائیلی ابتدا استفاده از این ماده در غزه را رد کردند اما در نهایت برخی از مقام های نظامی این کشور استفاده از آن را تایید کردند.
عملیات هوایی، دریایی و زمینی ارتش اسرائیل به نوار غزه 27 دسامبر سال گذشته آغاز شد و تا اعلام آتش بس از سوی دولت اسرائیل در روز 17 ژانویه ادامه یافت که تلفات و خسارات گسترده ای را برجای گذاشت.
حملات اسرائیل به کشته شدن بیش از یک هزار و سیصد نفر، که اکثر آنان افراد غیرنظامی بودند، منجر شد و چند هزار زخمی نیز برجای گذاشت.
اسرائیل علت عملیات نظامی خود علیه نوار غزه را موشک پرانی گروه های فلسطینی به سوی خاک اسرائیل عنوان کرد که با خاتمه آتش بس موقت و خودداری جنبش حماس از تمدید آن، شدت گرفته بود.
در جریان درگیری های غزه، سیزده شهروند اسرائیلی نیز کشته شدند که تعدادی از آنان در اثر اصابت موشک های فلسطینی به نقاط مسکونی در داخل اسرائیل جان خود را از دست دادند.
BBC

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱, سه‌شنبه

مصاحبه با نوام چامسکی در باره ناتو، افغانستان و نقش اوباما در مسئله اسرائيل/فلسطين مصاحبه گر: Amy Goodman / برگردان ناهيد جعفرپور بخش يک 04.04.2009 � Democracy
مقدمه آمی گودمن: رئيس جمهور اوباما و رهبران اروپا قبل از آغاز نشست ناتو ديروز در فرانسه با هم ملاقات نمودند و امروز وی از آلمان کشور مهماندار نشست سران ناتو ديدن خواهد نمود. شهرفرانسوی ی اشتراستورگ بعد از يک روز جدال ميان تظاهرکنندگان و نيروهای پليس زير چتر امنيتی 25000 پليس مسلح قرار داده شده است. نزديک به سيصد نفر دستگير شده اند و عکاس روزنامه آلمانی بعد از اصابت گلوله نيروی پليس به شکمش می بايست به بيمارستان منتقل گردد. ده ها هزار تظاهرکننده بسوی استراسبورگ و شهرهای کيل و بادن بادن در آلمان روان شدند تا بر عليه کنفرانس سران ناتو به تظاهرات بپردازند. فرانسه به همراه آلمان بی وقفه مرزها را کنترل می نمودند تا حد ممکن ورود تظاهرکنندگان را به داخل آلمان محدود سازند. تم اصلی اين کنفرانس افغانستان خواهد بود. کشوری که در حدود 70000 سرباز که عمدتا زير فرمان ناتو قرار دارند برای جنگ به آنجا فرستاده شده اند. رئيس جمهور اوباما از اين کنفرانس استفاده خواهد نمود تا ياری سران ناتو را برای تقويت جنگ بدست آورد. اوباما همچنين 21 هزار سرباز ديگر به افعانستان فرستاده و در آينده 10000 سرباز ديگر خواهد فرستاد. در عوض شبه نظاميان طالبان در پاکستان هم آغازکنفرانس دو روزه سران ناتو را نشانه گرفته و قصد انهدام گروهی از اتومبيل های پارک شده ناتو را که در ترانزيت بسوی افغانستان بودند، نمودند. هفته گذشته رئيس جمهور اوباما از تصميم خود مبنی بر فرستادن سربازان بيشتر به افغانستان دفاع نمود. وی گفت: " اگر افغانستان مجددا به هرج و مرج کشيده شود و يا القاعده بدون کنترل همچنان به عمليات خود ادامه دهد، جهان قيمت اين خسارات را نمی تواند بپردازد. ما مسئوليتی مشترک داريم که بايد به آن عمل نمائيم. آنهم نه از اين روی که ما می خواهيم برای خواسته های خود قدرت کسب نمائيم بلکه از اين روی که صلح ما و امنيت ما به آن وابسته است و آنچيزی که اينبار در خطر است تنها امنيت خود ما نيست بلکه ايده ای پايه ای است که برای آن ملت های آزاد برای امنيت مشترکمان هم پيمان می گردند". ما در باره تم افغانستان، ناتو ، وضعيت اقتصاد آمريکائی و قدرت نظامی در جهان کنونی مهمترين و تيزهوش ترين روشنفکر زمان خود را ملافات نموديم: نوام چامسکی زبان شناس، فيلسوف و منتقد اجتماعی و سياسی. نوام چامسکی نويسنده ای بسيار پرتوان و نيرومند است و همچنين پروفسور بازنشسته دانشکده تکنولوژی ماساچوست که چند قدم با اينجا فاصله دارد می باشد. جائی که وی بيش از نيم قرن تدريس نموده است. از آثار ارشمند وی می توان از: "Rogue States: The Rule of Force in World Affairs", "The New Military Humanism: Lessons from Kosovo", "Fateful Triangle: The United States, Israel, and the Palestinians", "Manufacturing Consent", "Necessary Illusions: Thought Control in Democratic Societies"، "Failed States: The Abuse of Power and the Assault on Democracy". (1) نام برد. يک بعد گسترده از آثار چامسکی هم اکنون از سوی آنتونی آرنو با نام: "The essential Chomsky" چاپ شده است". آقای چامسکی صميمانه به شما خوش آمد می گويم.
چامسکی: خوشحالم که نزد شما هستم. آمی گودمن: من هم خوشحالم شما را در اينجا در استوديوی ماساچوست ببينم بجای اينکه از پشت تلفن خانه تان با شما مصاحبه کنم.
نوام چامسکی: بله همينطوره 60 سال ناتو آمی گودمن: اجازه بدهيد با مسائلی که در 60 مين سالگرد کنفرانس سران ناتو می گذرد آغاز سخن کنيم. فرانسه بعد از 40 سال مجددا می خواهد سالگرد ناتو را جشن بگيرد. تحليل شما چيست؟ چامسکی: حالا پرسش اساسی اين است که چرا اصولا می خواهند ناتو را جشن بگيرند؟ روشن تر بگويم چرا اين مسئله وجود دارد؟ دقيقا 20 سال از مورد ديوار برلين گذشته است. دليل ايجاد ناتو اين بود که ـ حال کسی قبول می کند يا نه ـ از اروپای غربی در مقابل حمله روسها دفاع نمود. زمانی که ديوار فرو ريخت و شوروی آغاز به فروپاشيدن نمود، ديگر چنين دليلی وجود نداشت. از اين روی اولين پرسش اين است که پس چرا اصولا ناتو وجود دارد؟ قطعا پاسخ ها جالبند. ميشائيل گورباچوف اين را تائيد نمود. او در آن زمان تائيديه ای استثنائی به آمريکا داد. ناتو کلا از سوی ايالات متحده رهبری می شود. او ناتو را تائيد نمود و خواست که ناتو يک آلمان متحد را بپذيرد. آمی گودمن: می توانيد از آنجا که ميکروفون خراب بود مجددا خلاصه ای از آنچه گفتيد تکرار نمائيد؟ چامسکی: حتما. من فکر می کنم اولين پرسش در باره ناتو اين است که چرا اصولا ناتو وجود دارد؟ ما بزودی 20 مين سال فرو ريختن ديوار برلين و اتحاد دو آلمان را شاهد خواهيم بود و اين اولين قدمها برای فروپاشی شوروی بود. دليل ايجاد ناتو اين بود که ـ حال کسی می خواهد قبول کند يا نکند ـ از اروپای غربی در مقابل حمله روسها دفاع نمايند. زمانی که ديوار فرو ريخت و شوروی آغاز به فروپاشيدن نمود، ديگر چنين دليلی وجود نداشت. از اين روی اولين پرسش اين است که پس چرا اصولا ناتو باز هم وجود دارد؟ من گفتم که ميشائيل گورباچوف در اين زمان از آمريکا که ناتو را رهبری می کرد خواست که آلمان متحد شده را در ناتو بپذيرد. در واقع اتحاد نظامی دشمنانه ای که بر عليه شوروی حرکت می کرد. اين خود عجيب ترين تائيديه بود. اگر به گذشته نگاه کنيد يعنی به تاريخ قرن بيستم همين آلمان بارها روسيه را عملا منهدم نمود و حالا گورباچوف از آلمان متحد شده نظامی می خواهد که وارد يک اتحاد نظامی دشمنانه وارد شود که از سوی بزرگترين قدرت نظامی سرنگون شده بود. مطمئنا اين تائيديه گورباچوف به مفهوم اجرا کردن خواست او بود. در آن زمان بوش پدر رئيس جمهور بود و جيمز بکر وزير امور خارجه آمريکا. آنها قرار گذاشتند ـ با اين سخنان ـ که ناتو يک اينچ بسوی شرق گسترش داده نشود. برای اينکه به روسيه حداقل فضائی برای نفس کشيدن داده شود. افزون بر اين گورباچوف پيشنهاد يک محدوده آزاد از تسليحات اتمی تا دريای ميانه را داد که البته رد شد. من فکر می کنم که اصولا پاسخی به اين خواست داده نشد. مسائل در سال های 1989/1990 اين چنين بود. سپس بيل کلينگتون انتخاب شد و يکی از اولين کارهايش اين بود که اين وعده را بشکند و ناتو را بسوی شرق گسترش دهد. چيزی که برای امنيت روسيه تهديدی بود. خوب، توجيح هم اين بود که برای مثال ضروری است که دولت های اسبق زاتليتی ( روسيه) به اتحاديه اروپا وصل گردند. اما اينجوری نبود. دولت هائی در ميان اتحاديه اروپا وجود دارند که بخشی از ناتو نيستند: اطريش، همانطور که می دانيد و يا فنلاند و سوئد. بله اين توجيح غير عقلانی و گمراه کننده بود. در هر حال گسترش ناتو برای روسيه تهديدی بود و روسيه طبيعتا در مقابل اين تهديد دشمنانه، عکس العمل نشان داد و اين خود تشنج را بيشتر نمود. اين مسئله تا به امروز هم ادامه داشته است. جيمز جونزمشاور امنيتی پريزيدنت اوباما نماينده شديد اين نظريه است که ناتو بسوی شرق و جنوب گسترش يابد و عملا ... بسوی شرق و جنوب اين مفهوم را می دهد که مناطق توليد انرژی را کنترل نمايند. رئيس ناتو يعنی هوپ شفردبير اعظم هلندی ناتو پيشنهاد نمود که ناتو بايد امنيت ورود انرژی به غرب ـ لوله های نفت و گاز ـ راه های آب و غيره را فراهم سازد. حال در باره افغانستان صحبت می کنيم. کشوری که به خاطر موقعيتش دقيقا مفهوم استراتژی ی جغرافيائی ای مهمی داشته و امروز بيشتر از هميشه اين مفهوم را دارد. بخاطر موقعيتش با توجه به مناطق توليد کننده انرژی در منطقه خليج و آسيای مرکزي، افغانستان مفهومش امروز بيشتر از هر زمان ديگر است. بله اين همان چيزی است که ما هم اکنون شاهدش هستيم. در واقع هم گفتنی در باره ناتو و چرا موجوديت دارد بسيار زياد است. ما می توانستيم بگوئيم که بايد به ده سال عقب تر نگاه کنيم يعنی 50 سالگی تولد ناتو. بله 50 سالگی ناتو موضوعی تلخ بود. در اين زمان ناتو صربستان را بمباران نمود ـ بطورغير قانونی مثل تمامی ديگر عمليات پاکسازی اش. در آن زمان ادعا شد که اين بمباران ها ضروريتی بشردوستانه بود. ده سال پيش به هنگام کنفرانس ناتو در اين باره سخنوری ها شد که ما اين جنگ های مسلحانه را اينچنين نزديک به اروپا نمی توانيم تحمل نمائيم.... گفته می شود که ناتو در همان زمان جنگ های مسلحانه شديد را مستقيما در ميان کشورهای ناتو پشتيبانی می نمود. برای مثال ترکيه با پشتيبانی شديد آمريکا در بعد وسيعی جنگ های مسلحانه بر عليه مردم کردش انجام می داد و يا بدتر از همه گزارش هائی در باره کوسوو بود و دقيقا در همين زمان در تيمورشرقی ( کشوری در جنوب شرقی آسيا) کشتار دی لی ادامه داشت. خود شما آقای آمی گودمن و آلان نارين اين کشتار را قهرمانانه افشا نموديد. در اوائل 1999 اين کشتار در تيمور شرقی با پشتيبانی شديد آمريکا گسترش يافت. همچنين اينبار اوضاع خيلی بدتر از آنچه بود که در کوسوو گذشت. برای اين مسئله هم آمريکا و بريتانيا مسئول بودند. دوکشوری که هسته اصلی ناتو هستند. براستی هم دقيقا در همان زمان دنيس بلير که امروز به تيم داخلی شورای امنيت ملی رئيس جمهور اوباما تعلق دارد به اندونزی فرستاده شد ـ در ظاهر وی قرار بود در آنجا تلاش کند ارتش اندونزی را به جائی بکشد که به عمليات مسلحانه شان خاتمه دهند. اما وی از آنها پشتيبانی نمود. او با مهمترين ژنرال های ارتش اندونزی چون ژنرال ويرانتو ملاقات نمود و به آنها گفت که " همچنان ادامه بدهيد" و آنها هم دقيقا همان کار را کردند. در واقعيت هم می شد که به اين جنگ ها هر زمان پايانی داد. شاهد اين مسئله سپتامبر سال 1999 است يعنی زمانی که بيل کلينگتون تحت فشار های شديد سياسی داخلی و خارجی بالاخره تصميم گرفت که به اين اوضاع پايانی دهد. وی برای اين مسئله نيازی نداشت که جاکارتا را بمباران کند و يا حتی تحريمی را مقرر سازد. او خيلی ساده به ژنرال های اندونزی گفت که بازی ديگر تمام است و آنها هم فورا عقب نشينی نمودند. اين تلاش کلينگتون به عنوان عملکردی بشردوستانه بزرگ وارد تاريخ شد. البته اين داستان اصلی نبود. تا اين زمان ( تا آخر) امريکا از جنگ های مسلحانه اندونزی پشتيبانی نمود. بريتانيای کبير تحت نفوذ " سياست خارجی اخلاقی جديدش " حتی بعد از اينکه نيروهای صلح سازمان ملل به رهبری استراليا در اندونزی وارد شدند هم از اندونزی پشتيبانی نمود. بله اين ماجرای ناتو در ده سال پيش بود. البته ما در باره صربستان چيزی نگفتيم و من فکر می کنم که در اين باره هم می بايست چند کلمه ای گفته شود. ما می دانيم که در آنجا چه اتفاقی افتاد. در اين باره مدارک بسيار زيادی وحود دارد چه در مدارک وزارت خارجه آمريکا و چه در مدارک ناتو و هم چنين از سوی ناظرين اتحاديه اروپا که در محل حاضر بودند. در واقع بعد مشخصی از جنگ های شبه نظامی در صربستان صورت می پذيرفت. در هر حال از اين حرکت می شد که بمباران های ناتو به بالا رفتن راديکال جنگ های شبه نظامی خواهد انجاميد و دقيقا هم همينطور شد. اگر آدم اتهاماتی را که به ميلی سويچ در زمان بمباران ها زده می شد بياد بياورد، خواهد ديد که تمامی جنگ های شبه نظامی با يک استثنا بعد از بمباران های ناتو آغاز شدند. آنها انتظار اين مسئله را داشتند. کلارک ژنرال آمريکائی که ژنرال فرمانده بود هفته ها قبل از اين ماجرا واشنگتن را مطلع نموده بود و گفته بود که چه اتفاقی خواهد افتاد. وی همچنين زمانی که بمباران ها آغاز گشت رسانه ها را هم مطلع نموده بود. اين عمليات بشردوستانه چهره اش اين چنين بود. هم زمان ناتو جنگ شبه نظامی ی بدتری را پشتيبانی می کرد و آنهم مستقيما در ميان کشور های ناتو در تيمور شرقی و مورد های ديگر. بله اين ناتو در ده سال قبل بود. در هرحال با اين بررسی ها به نتيجه می رسيم که چرا ناتو وجود دارد. آيا موجوديت دارد تا اروپا را در مقابل حملات پشتيبانی و دفاع کند؟ در واقعيت امروز از اين توجيح برای موجوديت ناتو استفاده می شود. برای مثال زمانی که پريزيدنت بوش سيستم دفاعی در مقابل حملات موشکی را در اروپای شرقی جای داد و يا ـ شروع نمود به جايگذاری ـ چنين ادعا شد که: اين کار بخاطر اين است که امنيت اروپا را در مقابل موشک های ايرانی مسلح به کلاهک های اتمی بر قرار سازند. اين واقعيت که ايرانی ها اصلا يک چنين موشک هائی را ندارند برای آنها بی تفاوت است. و باز هم اين واقعيت که اگر ايرانی ها يک چنين موشک هائی هم داشتند، می بايست ديوانه باشند که حتی از يکی از آن موشک ها استفاده کنند چون به محض اينکه اين کار را می کردند و يا کنند آن کشور در فاصله 30 ثانيه زيرو رو می شد، اين مسئله هم برای آنها بی تفاوت است. در واقع جايگذاری اين سيستم دفاعی موشکی در اروپای شرقی تهديدی ديگر بر عليه روسيه است. دقيقا مثل همان گسترش ناتو در زمان کلينگتون. ادامه دارد.........
27 فروردین 1388 10:15

۱۳۸۸ فروردین ۲۳, یکشنبه


مصاحبه ای با يکی از مسئولين «سازمان ملی دموکراتيک آوارگان افغانی» پيرامون اوضاع جاری کشور ومنطقه ن “رزم»
س:
در هفته های اخير خصوصاً با رويکار آمدن اوباما رئيس جمهور جديد امريکا در استراتيژی جديد امريکا در افغانستان زياد تر بحث می شود، درين باره نظر خود را ابراز داريد؟
ج:
اشغال افغانستان و بر انداختن رژيم طالب ها در سال 2001 و آوردن رژيم کرزی مشکلاتی را در برابر قوای اشغالگر برهبری امريکا بوجود آورد. اين همه بدبختی ها ومصيبت های که مردم افغانستان با آن دست بگريبان اند ريشه در اشغال دارد. قوای متجاوز برهبری امريکا، روی پلان و خط مشی از قبل طرح شده به افغانستان هجوم آوردند و همهء فعاليت ها در ساحات سياسی، نظامی، اجتماعی، فرهنگی وغيره در خدمت منافع امپرياليستی شان دور ميزند. از آنجائيکه امپرياليزم يک سيستم جهانی تبهکار، جانی و ضد بشر است، سياست ها وکارکرد های آن در افغانستان در خدمت اين سيستم و جهت گيری شان درين راستا، بنياد يافته است.مشاهده می کنيد که افغانستان از سی سال به اينطرف روی آرامش، صلح، ثبات و امنيت را نديده است و بيش از 95% مردم با فقر و انواع نابرابری ها و ستم های چند لايه ای روبرو اند و از محروميت به سوی نابودی کشانده می شوند که می توان دليلش را صرف در وجود اشغالگران برهبری امريکا، سراغ کرد زيرا اين امريکا است که دولت کرزی را که نمايندهء چند فيصد از طبقات ستمگر با مؤلفه ی جنايتکارانهء گردانندگان و حاميان اين دولت است را بوجود آورده و از آن حمايت می کند.آنها از هفت سال به اينطرف با شعار های زيبا و عامه پسند نتوانسته اند ثبات سياسی را بوجود آورند. قوای اشغالگر از ابتدای اشغال خواستند در ساحهء نظامی خود شان همه کاره باشند و به اين خيال باطل بودند که مردم افغانستان آنها را پذيرفته اند و دست به مقاومت ومبارزه نخواهند زد و مدام اعلام می نمودند که افغانستان برای قوای نظامی هفتاد هزار نفره ی افغانی ضرورت دارد که آنهم به آهستگی و با آهنگ خيلی کند در مدت ده سال به تربيهء آن بپردازند. امريکا با استفاده از فقر و تنگدستی افغانها می خواهد آنها را به خدمت گرفته و تربيهء نظامی نمايد و در عمليات های نظامی، افغان را بوسيلهء افغان ها، سرکوب و نابود نمايد.مردم افغانستان هيچ گاهی نيرو های بيگانه را که هوس فرمانروائی را در سر دارند و خواسته اند استقلال و حاکميت ملی شان را پايمال کنند، قبول نکرده و به شدت در برابر آن ايستادگی نموده اند. موجوديت قوای اشغالگر برهبری امريکا، حاکميت دولت مزدور و سياست های ضد مردمی و خلاف منافع اکثريت جامعه، خود سری ها وبمبارانهای دهات و کشتزار های مردم و نتايج زيانبار آن جمعاً دست بدست هم داده و سبب شده تا اشغالگران به شدت مجازات شوند. مجازاتها از يکطرف تلفات نيروی انسانی اشغالگران را در قبال خود دارد و هم ورشکستگی اقتصاد و هم باعث رشد مبارزه ومقاومت مردم کشور های امپرياليستی که مخالف تجاوز و اشغال می باشند، می گردد.تبليغات امپرياليستی مبنی بر جنگ ضد تروريزم، دفاع از آزادی، دموکراسی و حقوق پايمال شدهء زنان و بشر ديگر رنگ خود را نزد مردم جهان باخته و جهانيان در طول هفت سال فعاليت های جنايتکارانه ای اشغالگران فهميده اند که اصل مسئله در کجا نهفته است و چطور اشغالگران برهبری امريکا تحت نام اين شعار ها می خواهند در افغانستان جايگزين شوند وبه اهداف امپرياليستی خود برسند.سياستمداران جديد امريکا برهبری اوباما برای فريب اذهان عامه چه در امريکا، افغانستان و يا در سطح جهان در پهلوی عمليات تبهکارانهء نظامی جنگ جديد تبليغاتی را آغاز نموده و نامش را استراتيژی جديد امريکا گذاشته اند.درين جا بايد ياد آور شد که اصلاً مسئله بر سر استراتيژی نيست. استراتيژی امريکا در افغانستان در همان روز های اول اشغال اعلان گرديد، يعنی ماندن قوای اشغالگر در افغانستان برای پنجاه تا شصت سال آينده که در پيمان همکاری استراتيژيک امريکا- افغانستان صراحت دارد. برای جا انداختن اين استراتيژی می خواهند تاکتيک های جديد را بکار اندازند تا از شکست حتمی خود در افغانستان، نجات يابند.پ
س:
سال های سال کرزی برای طالب ها وحزب اسلامی حکمتيار، پيشنهاد مذاکره و قطع جنگ را داده است و اوباما هم درين اواخر، مذاکره با طالبان را پذيرفته است، تا چه حد اين امکان و جود دارد که اشغالگران برهبری امريکا با اين نيرو های جنگی به توافق برسند و چه نتايجی بر آن استوار خواهد بود و انگيزهء اين کار چه بوده می تواند؟
ج:
اگر منظور تان نتايج حاصله به نفع مردم باشد بايد اين نيرو های جنگی را شناخته و رابطهء شان را با مردم کشور درک کنيم. اگر مواضع حزب اسلامی حکمتيار وطالبان را ازيکطرف که شرط مذاکره را بيرون رفتن قوای اشغالگر می دانند وطرف اشغالگران را که پذيرفتن قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان و به زمين گذاشتن اسلحه مخالفان می باشد، در نظر بگيريم بايد حکم کنيم که هر دو جانب، شرط طرف مقابل را نمی پذيرند و مذاکره برای صلح و قطع جنگ ممکن نيست. اگر طالب ها وحزب اسلامی حکمتيار شرط اشغالگران را قبول کنند و در پروسهء صلح داخل مذاکره شوند به اين معنی است که موجوديت اشغال و قوای بيگانه را می پذيرند. حزب اسلامی حکمتيار قبلاً هم اعلان نموده بود که اگر امريکا برای بيرون رفتن قوای خود تاريخ معين و تقسيم اوقات تعيين کند، حاضر به مذاکره است.از آنجائي که طالب ها و حزب اسلامی حکمتياربه دفاع از منافع و خواسته های روا وبر حق اکثريت مردم افغانستان مبنی بر دولت غير دينی، برسميت شناختن حقوق زنان، بر آورده ساختن خواست های جدی دهقانان، کارگران و بقيه اقشار زير فشارکه به اثر سياست اقتصادی کمپرادوری وابسته به امپرياليزم و اشغالگران، تحت ستم و استثمار شديد قرار دارند، نمی پردازند و هميشه و بطور دوامدار بر جنگ بدون برنامه و جدا از سازندگی به نفع مردم تکيه نموده اند، در همان جهتی روان اند که اشغالگران و دولت مزدور کرزی قدم گذاشته اند و همين وجه مشترک ضد مردمی بودن شان اگر امروز بصورت غير مرئی وغير ملموس، ظاهراً مخالف يکديگر اند مگر فردا بصورت آشکار زير چتر حمايت اشغالگران با پذيرفتن اين شرط وآن شرط آنهم بر ضد منافع مردم، قرار می گيرند. طالب ها وحزب اسلامی حکمتيار دست پخت و دستمايهء امپرياليستها، کشور های منطقه واستخبارات شان بوده و می باشند و در بازيهای سياسی برد و باخت منافع کشور های رقيب در منطقه بکار گرفته می شوند. اگر دليلی برای انگيزهء اين کار را می خواهيد بفهميد بايد در قدم اول به وابستگی شان به قدرتهای منطقه و جهان توجه نمود. از اينجاست که گفته می توانيم که صلح، امنيت و ثبات در گرو مذاکرات اشغالگران با نيرو های جنگی متذکره نمی تواند باشد. امريکا از يکطرف می خواهد وانمود کند که جنگ نمی تواند مسئلهء افغانستان را حل کند، ولی در عين حال ابتداء فرستادن 17 هزار نيروی تازه نفس را ومتعاقب آن فرستادن 15 هزار نفر ديگر را وعده نموده که اين خود پيش از پيش بر مسئوليت نيرو های جنگی براشغالگران می افزايد و خود را در موقعيت ضعيف احساس می نمايند. بطور خلص گفته می توانيم که طالب ها و حزب اسلامی از طرف پاکستان، عربستان سعودی وايران در برابر فشار هائي که از طرف امريکا وارد میشود و کمک هائي که توسط امريکا به آنها داده می شود، به طرف ميز مذاکره کشانده می شوند، ولی هر دو طرف تضمين صلح، امنيت، ثبات و ايجاد شرايطی که مردم افغانستان خود را آزاد و خوشبخت احساس کنند را کرده نمی توانند، زيرا اينکار را نه اشغالگران و نه نيرو های جنگی به مقتضای ماهيت ضد بشری و ضد انسانی که دارند، انجام داده نمی توانند.
س:
قوای اشغالگر برهبری امريکا طی عمليات های جنگی چرا مردم بيگناه و غير نظامی را در حاليکه به شدت در مقابل آن حساسيت نشان می دهند، بقتل می رسانند؟
ج:
اين بمبارد ها و قتل عام ها از ابتدای اشغال افغانستان ادامه دارد. محافل عروسی، سوگواری، گردهم آئی های عادی مردم خصوصاً در وقت تابستان و درهوای آزاد، بار ها به طور وحشتناک و فاجعه باری بمباران شده، تلاشی خانه ها، بی حرمتی به افراد خانواده ها وزندانی ساختن افراد بشمول زنان، کار هميشکی نيرو های اشغالگر است. برای اين جنايات بهانه های گوناگون ارائه می گردد. مثلاً می گويند که برای ما راپور نادرست داده شده يا می گويند نيرو ها و افراد جنگی مردم عادی و خانه های شان را به حيث سپربکار می گيرند و بالاخره هر دو پا را در يک موزه کرده با بی حيائی تمام منکر می شوند که کشتار را براه نينداخته ايم و وقتی مردم عادی را گروه گروه، بقتل می رسانند می گويند طالب و قوای مخالف بودند و بعداً که رسوا وافشاء گردد که مردم عادی بودند، با ابراز تأسف و دادن دو هزار دالر برای هر کشته، بالای اين جنايت ضد بشری و جنگی خاک می اندازند.کرزی مزدور هم برای آرام کردن و فرو نشاندن شدت قهر وعصيان مردم در حاليکه هيچ صلاحيت و اختيار ندارد به طرف قوای نظامی دهن کجی نموده و می گويد که بايد آنها عمليات نظامی خود را با نيرو های افغانی هماهنگ نمايند. که اينها همه گپ های بی ارزش و مفت است و بادار هيچ وقت به آن ارزش نمی دهد با آنکه آنها بار ها به اين خواست مردم و کرزی سر شورداده اند ولی در عمل به اين کار تن نمی دهند. دليلش خيلی ساده است. يک ضرب المثل است که می گويد:« به مرگ بگير که به تب راضی شود». اشغالگران مردم افغانستان را به گروگان گرفته اند و می خواهند زرادخانهء مدرن و قوای نظامی بيش از60 هزار نفرهء خود را که به زودی آن را به 90 هزار نفر می رسانند در افغانستان بطور دائم ماندگار سازند و از مردم افغانستان می خواهند که اگر دست به مقاومت و مبارزه بزنيد سرنوشت تان بدتر از اين می شود و بايد موجوديت ما را که تب دائمی است بپذيريد. بايد پذيرفته شود که قوای مهاجم کشتار مردم بيگناه را به اساس انتقام گيری، انجام می دهند.
س:
مضحکهء انتخابات برای رياست جمهوری به کدام طرف روان است؟
ج:
هر مرتبه ای که انتخابات براه انداخته شد، صد ها مليون دالرخرچ و مصرف کرده اند. اين دفعه برای انتخابات رياست جمهوری و شورا های ولايات مبلغ215 مليون دالرمصرف را بکار دارند. کشوری که تحت اشغال است و يک دولت مزدور و بی اختيار در آن حکومت به نام دارد و امر و نهی را امريکا جاری می سازد، انتخابات يک عمليهء نمايشی و اضافی است و امکان ندارد کسی انتخاب شود که خواست و ارادهء امريکا در آن دخيل نباشد. دموکراسی برای دولت و طبقات ستمگر و جنايتکاران طرفدار اشغال آنقدر وسعت يافته که بد نام ترين جنايت کاران و قاتلين مردم هم موقع يافته که خود را به حيث نامزد، معرفی نمايند. اين انتخابات باز هم بيشتر ماهيت ضد مردمی وضد بشری دولت و حاميان امپرياليست اشغالگر برهبری امريکا را به نمايش می گذارد . جنايتکاران خلقی، پرچمی و جهادی در عوض به محاکمه کشيدن، به حمايت اشغالگران وارد رقابت های انتخاباتی می شوند و با اطمينان خاطر وآسودگی در کابل بسر می برند. اينست نمونهء دموکراسی امريکائی وجريان انتخابات زير چتر حمايت اشغالگران . اين انتخابات که از اساس و ريشه با خواست ها و منافع مردم همخوانی ندارد و برای مردم زحمتکش که قربانی جفا و وحشت جنايتکاران در سه دههء اخير اند، ذرهء ارزش ندارد و برای شان بيگانه است.مردم افغانستان وقتی از انتخابات آزاد و دمکراسی واقعی بهره خواهند برد و مستفيد خواهند شد که عوض رفتن به پای صندوق های رأی، به مقاومت و مبارزه بر ضد اشغالگران و دولت مزدور دست بزنند و فضای مناسب انتخاب نمودن بدون موجوديت اشغالگران را فراهم نمايند و دولت ورئيس جمهور خود را به اساس تمثيل اراده و خواست خود بر گزينند.س: درين اواخر زلمی خليل زاد سابق سفير امريکا در ملل متحد، به افغانستان سفر نموده و به گفته ی خود اش که افغانستان در مرحلهء حساسی قرار دارد و بايد برای آوردن صلح و آبادانی کشور با کشور های مختلف ديد و بازديد صورت گيرد و متعاقباً در دوبی بتاريخ 24 – 25 مارچ کنفرانسی را زير عنوان « تضمين مؤفقيت» داير نمود، چه گفته می توانيد؟ج: کنفرانسی که به رياست شخصی مثل خليل زاد، که از چهرهء او جنايت می بارد و يکی از پاليسی سازان دوران رياست جمهوری بوش و يکی از طراحات حمله بالای عراق و افغانستان است، داير گردد، ماهيت و محتوی آن هرچه بوده می تواند به غير از صلح و آبادانی افغانستان.درين کنفرانس که قابل سئوال است که چرا در دوبی داير گرديده و نه در کابل، به شمول وزير خارجه سپنتا، جلالی و اشرف غنی احمدزی و آقای بيات، اشخاص و افراد ديگر وابسته به خط اشغال و اسارت افغانستان نيز، شرکت کرده بودند که همان موضوعات هميشگی مثل صلح، ترقی، مبارزه با مواد مخدر، اعمار و آبادانی افغانستان را، تکرار نمودند. ممکنست کنفرانس شان در بارهء کانديد شدن شخص خليل زاد و يا افراد سر سپرده تر به امريکا مثل جلالی يا اشرف غنی احمدزی بوده باشد، ولی به نظر امريکا ممکن است غير از کرزی کانديدای ديگری را وارد ميدان نکرده و به اين قناعت ورزد که کرزی اين شخص آزموده و امتحان داده را ، باز هم رئيس جمهور سازد.س: بتاريخ31 مارچ در هالند کنفرانس بين المللی برای افغانستان، روی دست است. اين کنفرانس روی چه موضوعاتی بحث خواهد کرد و چه دست آوردی خواهد داشت؟ج: اين کنفرانس باز هم روی باصطلاح استراتيژی جديد که بر مبنای طرح اين استراتيژی جديد، سهم کشور های ذيدخل در افغانستان سر از نو تعيين می شود و هم کشور های همسايه و منطقه خصوصاً ايران را می خواهند تطميع، راضی و خوش سازند و در ضمن می کوشند تا برای بدست آوردن ضمانت های از جمهوری اسلامی ايران در قسمت همکاری برای ثبات در افغانستان، مؤفق شوند. هر چند که ايران برای اشغال افغانستان و سرکوب مردم آن از روز اول کمک های دلشاد کننده به امريکا نموده و در جنايت جنگ و کشتار امريکا در افغانستان، شريک جرم قافله می باشد. باز هم امر ونهی دولت جديد اوباما در کنفرانس هالند، چربش خواهد داشت و ساير کشور ها را راضی خواهد کرد تا سهم بيشتری در ادای جنايت به خلق و کشور افغانستان را بعهده بگيرند و نيروی نظامی بيشتر را وعده دهند تا بتوانند به عمليات جنگی پردامنه در افغانستان و پاکستان پرداخته و جنگ را شدت بخشند. اين همه قرار ومدار ها زير نام صلح برای افغانستان انجام می پذيرد و کوشش می کنند برای اغفال ذهنيت عامه در جهان و سطح اروپا به جلب کمک های اقتصادی بيشتر، توجه کنند.تا حدی که فهميده شد، استراتيژی امريکا در افغانستان تغييری نکرده و همان پيمان امضاء شده بين کرزی مزدور و مقامات امريکائی که در اوائل اشغال افغانستان زير عنوان «پيمان استراتيژيک» که برای 50 – 60 سال قابل اعتبار است و از نظر مردم افغانستان پوشيده نگهداشته شده و حتی پارلمان افغانستان که معاش خور و دست نشاندهء امپرياليست ها می باشد، از محتويات آن بی خبر است. نيرو های اشغالگر تاکتيک های خود را هر روز، عوض می کنند و می خواهند تلفات خود را به حد اقل برسانند و افغانها رابيشتر از پيش ، بسوی جنگ بکشانند و موازی با آن به فرستادن بيشتر قوای نظامی، تکيه کنند.انتخابات رياست جمهوری و شورا های ولايتی هم يک بازی فرمايشی و فريبنده است که ماهيت آن شناخته شده است و دست اندازی امريکا را در بازی ها بيشتر با آمدن خليل زاد اين مهرهء کثيف اشغالگران، می توان اندازه کرد.بمبارانها و قتل عام مردم بشدت ادامه دارد و راجع به مذاکره با طالبان و آوردن صلح وثبات يک مانور سياسی است که امکان دارد چند بعد داشته باشد. ليکن جهت عمده همانا تکيه بر تشديد جنگ، حضور بيشتر قوای اشغالگر، وسعت جنگ بطرف پاکستان و تهديد و زير نظر داشتن ايران که اين همه در خدمت استراتيژی امريکا در افغانستان دور می زند تا بتوانند پلانهای امتداد پايپ لين ها را عملی سازند.
س:
از خلال صحبت های شما اينطور برداشت می شود که انتخابات، مذاکرات برای صلح و آرامش و پيشبرد جنگ، اين همه سر رشته داران خود را دارند، يعنی اشغالگران برهبری امريکا اند که در افغانستان و منطقه نه برای صلح و آرامش آمده اند، نه برای دموکراسی و خوشبختی مردم رسالتی دارند. در يک کلام از جبههء ضد مردم می آيند و با نيروهايی داخل مذاکره و معامله می شوند که با آنها وجوه مشترک دارند و منافع ملی مردم افغانستان را با اين حرکات، فعاليت ها و نمايشات سياسی، ببازی می گيرند و مردم را فريب می دهند. سئوال مهم و اساسی ای که مطرح می شود اينست که مردم زحمتکشان افغانستان چه بايد بکنند و در شرايط موجود چه رسالت دارند؟
ج:
بايد به جواب تبصره وسئوالی که نموده ايد اضافه کنم که اکثريت مردم افغانستان از موجوديت قوای اشغالگر، رنج می برند. البته رنج و مصيبی که متوجه مردم افغانستان می باشد به همه بدرجهء يکسان تحميل نمی گردد.اشغالگران برهبری امريکا در اوائل آوردن صلح و ثبات، قطع خانه جنگی ها و ايجاد کار و رونق زندگی عادی، اميدواری هايی را به مردم داده و خوشبينی هايی را دامن زده بودند، ليکن اتحاد با نيرو های ستمگر و حمايت از آنها و ايجاد دولت به نفع شان و تحميل فضای به شدت خفقان آور و سرکوب مردم خصوصاً در اطراف و مناطق دور از شهر ها و به درد مردم نرسيدن و بی توجهی بحال شان، اميد های واهی را بی نتيجه ساخت. اکنون اکثريت مردم افغانستان از موجوديت قوای بيگانه ناراض اند و قشر معينی از تعليم يافتگان و روشنفکران وابسته به امپرياليست ها و دولت مزدور که در سازمانها و احزاب جمع شده اند با تبليغات گمراه کننده، تودهء وسيع مردم را بدام انداخته و ازين اوضاع به نفع خود استفاده می کنند و راضی وشادمان اند.يک پوتانسيل خيلی قوی مخالفت برضد اشغالگران در بين اکثريت اهالی جامعه، در جوش وغليان است.نبود يا کمبود عنصر آگاه کار مبارزه و مقاومت آگاهانهء مردم را بی نتيجه می گذارد. بار ها و هر روزه مردم در مقابل بمبارانهای وحشيانه و قتل عام های قوای اشغالگر، دست به اعتراش می زنند ولی شعارهائی را که می دهند پاسخگوی خواست واقعی توده های معترض نيست ودر آخر هر مظاهره و اعتراض، والی منطقه يا اولسوالی به طرفداری مردم ظاهر می شود و از راه التماس، عجز و زاری و دادن وعده های سرخرمن آنها را به سکوت وا می دارد و فردا باز هم قتل عام ها تکرار گرديده و ادامه می يابد.نيرو های سياسی آگاه، انقلابی ومترقی وظيفه دارند که در پيشاپيش اين حرکت ها قرار گيرند، در سازماندهی و آوردن شعار های مطابق اوضاع روز بکوشند و بيشتر به روشنگری بپردازند و آگاهی سياسی را به مردم انتقال دهند، يعنی با انتقال يک سياست انقلابی که کار آمد باشد مردم را از بيراهه برحذر دارند تا بيشتر بالای اشغالگران، متحدان شان و دولت مزدور، اعتماد نکنند . اگر اين نارضايتی ها، اعتراضات و حرکات که دامنهء آن روز بروز بيشتر و وسيعتر می گردد در يک مجرای انقلابی که ماهيت آن آشتی ناپذيری با اشغالگران و دولت مزدور را افاده می کند، سير نمايد زمينه ساز و پيام آور ايجاد يک جبههء مبارزاتی وسيع و آغازگر يک حرکت مسلحانهء توده ای که اين مجرا ها همه با هم و در يک مسير سالم، بحرکت افتد، خواهد گرديد. جنگ انقلابی، جنگ خلق با برنامه است که در کنار جنگ برای سازندگی هم کار صورت می گيرد هستهء قدرت سياسی مردم را ايجاد و در ساحات اقتصادی، اجتماعی و توليدی برنامه هائي را پياده می کند که منافع مردم را در نظر گرفته و توده های وسيع خلق از آن بهره مند می شوند. اين جنگ با جنگ ارتجاعی بی هدف وبی برنامهء سران احزاب اسلامی وطالبان، از زمين تا آسمان متفاؤت است چه آنها همسو وهمجهت با خواست امپرياليست ها وطبقات ستمگر، به جنگ می پردازند، از نيروی مردم زحمتکش برای اين جنگ مايه گذاشته وخيانت به آرمان وخواستهای توده های محروم و ستمکش پيشهء شان بوده و است. از همين بابت است که سران احزاب اسلامی از برکت نيروی توده های زحمتکش، به قدرت رسيدند و دولت های ضد مردمی را برای آسايش و رفاه خود بوجود آوردند. اين وضعيت بايد تغيير يابد و رهبر و همه کارهء اين مقاومت و جنگ بايد حزبی باشد که تئوری انقلابی آنرا رهبری نمايد. اين کاری است دشوار ولی ممکن و يگانه راه و چاره ای که می توان بر اشغالگران فايق و کامياب شد و مردم صاحب اقتدار و صاحب کشور خود شوند، همين است.