۱۳۹۰ آذر ۱۸, جمعه

هدف آمریکا از بين بردن سوریۀ مستقل است






هدف آمریکا از بين بردن سوریۀ مستقل است!:میشل خوسودوفسکی،برگردان از احمد مزارعی!
نوشته شده در مه 19, 2011

استقلال، آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی ملت‌ها با دست‌های خودشان قابل حصول است، در تاریخ دايه‌ای مهربان‌تر از مادر ندیده ایم.
۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۰
هدف آمریکا و هم‌پیمانانش در ناتو اینست که نشان دهند تظاهرات مردم سوریه مسالمت‌آمیز و به خاطر دمکراسی است. اما دولت آنان را سرکوب می‌کند و آمریکا و هم‌پیمانانش، می‌خواهند به مردم سوریه در برقراری دمکراسی کمک کنند. هدف نهايی آمریکا از تهاجم علیه سوریه و ایجاد هرج‌ومرج از طریق کمک به گروه‌های متعصب اسلامی و تروریستی در درازمدت این است که سوریه را به عنوان کشوری مستقل از میان بردارد. دولت آمریکا این برنامه را از طریق عملیاتی تحت نام دمکراتیزه کردن سوریه به شیوه آمریکايی و یا از طریق جنگ و اشغال نظامی پیش خواهد برد.
تارنگاشت عدالت
مطلب دريافتی
منبع: سایت inbaa.com
نويسنده: میشل خوسودوفسکی
برگردان: احمد مزارعی
کمک‌های پنهانی سازمان‌های اطلاعاتی غرب و اسرائیل به تروریست‌های سوریه
توضیح مترجم: سره را بايد از ناسره تشخیص داد. به تاریخ ۲۸ ژوئن ۲۰۰۸، ماکسمیلیان فورت جامعه‌شناس و استاد روابط بین‌الملل، کانادايی در مقاله‌ای در سایت الجزیره نوشت: «از روز ۱۳ ژوئن، یعنی یک روز پس از انتخابات ایران، تا صبح روز ۱۷ ژوئيۀ ۲۰۰۹، من موفق شدم ۱۲۸۰ نوع خبر در مورد انتخابات ایران که به صورت یوتیوب، گزارش و خبر از طر یق توئیتر پخش شده بود، جمع‌آوری کنم و آن‌ها را در چند مقوله جمع‌بندی کنم. همه اطلاعات فوق از آمریکا ارسال شده بود. تنها یک مورد از کانادا بود، اما کسانی که در ایران از توئیتر استفاده کرده بودند تنها ۴۰ نفر بوده آن هم همگی به زبان انگلیسی وارد شده بودند.
فرید غادری، یکی از معروف‌ترین رهبران اپوزیسیون سوریه که بارها با رهبران آمریکا و اتحادیه اروپايی ملاقات داشته، روز هشتم می در مصاحبه با سایت مرکز توحید اسلامی اظهار داشت که آرزویش اینست که پرچم اسرائیل در آسمان حلب برافراشته شود.
هیثم مناع، ريیس سازمان حقوق بشر کشورهای عربی، در مصاحبه با مطبوعات اظهار داشت که تاکنون از ده‌ها مرکز پیشنهاد دریافت کرده که حاضرند هر مقدار اسلحه در اختیار وی قرار داده تا دولت سوریه را سرنگون کنند. خوشبختانه ایشان و جمع کثیری از روشنفکران سوری، از جمله برهان غلیون* بر این باورند که مسأله سوریه درونی است و باید میان دولت و مردم حل شود و آن‌ها با هر گونه دخالت خارجی در امور سوریه مخالفند.
آقای صالح مزرعه (ابوشریف) ريیس جبهه دمکراتیک خلق عرب در تاریخ ۱۸ نوامبر ۲۰۰۹ طی مصاحبه‌ای با (الوطن العربی) از کشورهای عربی می‌خواهد که به جبهه آنان کمک کنند، زیرا آنان بر تنگه هرمز اشراف و از منابع عظیم نفتی نیز برخوردارند. مرزهای ايران در نقشه‌ای که آنان در سایت خود گذاشته اند، از طرفی تا کردستان و شیراز می‌رسد و از طریق خلیج فارس نیز کمی از بوشهر می‌گذرد. اما این تشکل تقریباً از طرف بیش‌تر سازمان‌های سیاسی ایران پذیرفته شده و در جلسات و کنفرانس‌های مختلف با آنان شرکت می‌کند. البته این نشان‌دهنده آن است که سازمان‌های مذکور که عمدتاً هم از کمک‌های مالی و معنوی آمریکا برخوردارند، هدفشان آزادی و استقلال ایران نیست، بلکه بر اساس منافع گروهی و شخصی عمل می‌کنند.
دخالت سازمان‌های بین‌المللی در امور عراق، افغانستان، سومالی، لیبی و فلسطین ننتایج فاجعه‌باری برای مردم این کشورها داشته، با وجود این خانم شیرین عبادی بدون در نظر گرفتن عواقب این دخالتگری‌ها خواستار دخالت در امور ایران است، گویا ملت ایران در مبارزه یکصد و پنجاه ساله خود همیشه با کمک خارجی‌ها مبارزات خود را پیش برده است.
استقلال، آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی ملت‌ها با دست‌های خودشان قابل حصول است، در تاریخ دايه‌ای مهربان‌تر از مادر ندیده ایم.
****************************************************************************************
پروفسور ميشل خوسودوفسکی، متفکر و کارشناس اقتصاد سياسی در دانشگاه اتاوا تأکيد کرد که دلایل فراوانی در دست است که رسانه‌های گروهی کشورهای عربی و غربی می‌کوشند با تحریف حقایق و تولید فیلم‌ها، ویديوها و ارسال انواع گزارش‌های ساختگی، اوضاع سوریه را بحرانی و غیرواقعی جلوه دهند. وی در مورد اوضاع سوریه و تحلیل این مطلب که چه کسانی می‌کوشند با تحریف حقایق و اشاعه اکاذیب، دخالت آمریکا و سازمان ناتو را در امور داخلی سوریه موجه جلوه دهند، با «مرکز مطالعات و تحقیقات گلوبالیزسیون» کانادا به مصاحبه‌ای طولانی پرداخت و جوانب و ابعاد گوناگون آن را توضیح داد. وی در قسمتی از صحبت‌های خود اظهار داشت که رسانه‌های غربی می‌کوشند، حوادث سوریه را همانند حوادثی که در تونس، مصر و یمن اتفاق افتاده جلوه دهند. اما آنان فرق بزرگ میان سوریه و کشورهای دیگر عربی را نادیده می‌گیرند. در زیر بخش‌هايی از مصاحبه وی را ملاحظه خواهید نمود.
سوریه تنها دولت مستقل و سکولار عربی است که تاکنون علی‌رغم همه توطئه‌ها بر پای خود ایستاده و رهبر آن بشار اسد از پشتیبانی اکثریت بزرگی از مردم سوریه برخوردار است. این پشتیبانی گسترده توده‌ای نتیجه مبارزه ضدامپریالیستی است که طی چند نسل در سوریه و در درون حزب بعث ادامه داشته است. این را باید گفت که حزب بعث حاکم در سوریه از مجموعه‌ای بسیار گسترده از طیف‌های گوناگون مذهبی و قومی تشکیل شده است. برعکس دو کشور تونس و مصر که مردم از رهبران سابق خود متنفر بودند، در سوریه چنین نیست. چیزی که رسانه‌های کشورهای مرتجع عربی و غربی آن را نادیده می‌گیرند، در سوریه روز ۲۹ مارس تظاهرات بسیار گسترده ملیونی که در سراسر سوریه انجام یافت، ملت پشتیبانی و حمایت خود را از رهبر خود به وضوح نشان دادند.
در روزهای بعد مطبوعات و رسانه‌های وابسته به غرب تمرکز خود را بر روی افراد پلیس سوریه قرار دادند که در حال سرکوب مردم هستند و عامدانه این موضوع را نادیده گرفتند که عناصر مسلج از درون «تظاهرات و تک‌تیراندازان از سطح پشت‌بام‌ها به کشتار مردم دست می‌زدند که در این میان تعداد زیادی از نیروهای پلیس و مردم به قتل رسیدند.»
شمار مقتولانی که توسط رسانه‌های غربی و عربی اعلام می‌گردد و یا شاهدانی که در مصاحبه‌ها بدون روشن ساختن هویت خود مصاحبه می‌کنند و یا ویديو و یوتوب‌هايی که توسط CNN و الجزیره پخش می‌شود در اغلب موارد غیرواقعی است و با گزارش‌هايی مستند که توسط منابع دیگر که مستند بوده مغایرت کامل داشته و هم‌خوانی ندارند. آنان عامدانه می‌کوشند افکار و انظار عمومی را گمراه و منحرف کرده و در بسیاری مواقع تظاهرات و راهپیمايی مردم را که به پشتیبانی از بشار اسد انجام گرفته وارونه جلوه داده و آن را به نام مخالفان تبلیغ کنند.
ماهیت تظاهراتی که در سوریه اتفاق می‌افتد چگونه است؟
رسانه‌های غربی عامدانه و بسیار آشکار عملیات قتل و کشتار و تخریب و آتش زدن دارايی‌های مردم را نادیده می‌گیرند و آن‌ها را منعکس نمی‌کنند و این علی‌رغم وجود دلایل آشکار گروه‌های خرابکار است. اساساً تظاهرات در شهرهای بزرگ سوریه هم‌چون دمشق و حلب انجام نگرفت، بلکه از شهر مرزی درعا شروع شد و بنا بر گزارش خبرگزاری آسوشتیدپرس که از قول شاهدان عینی خبر را پخش می‌کرد یک‌باره تظاهرات به تهدید و تهاجم علیه دولت سوریه تبدیل گشت. این تظاهرات مسالمت‌آمیز نبود و اکثر شرکت‌گنندگان در آن دارای اسلحه گرم بوده و آن را علیه پلیس به کار گرفته و کشتار کردند. در حقیقت اگر به دقت به مسايل بنگریم مشاهده خواهیم کرد که تعداد مقتولین پلیس و مأموران امنيتی بيش‌تر بوده است. اکنون براساس گزارش‌هايی که در دست است می‌توان به درستی پی برد که بیش‌تر تظاهرکنندگان به طور واقعی معترض نبوده، بلکه تبهکارانی بوده اند که به قتل عمد و به آتش کشیدن ساختمان‌ها و مراکز دولتی دست زده اند. تظاهرات درعا که در روز هیجدهم آوریل گذشته اتفاق افتاد کاملاً آشکار ساخت که تبهکاران شرکت کننده از طرف سازمان موساد اسرائیل و اداره اطلاعات غرب به طور مخفیانه حمایت شده و حساب شده به کشتار بی‌گناهان دست زدند.
حزب اخوان‌المسلمین و حزب تحریر سوریه که در انگلستان مستقر هستند و فعالیت آن‌ها در سوریه سال‌هاست ممنوع شده، جزو گروه‌های تندرويی بودند که کمک‌های فراوانی به برپايی تظاهرات در شهر درعا نمودند. بنا به گزارش وزارت خارجه انگلستان عمر بکری محمد سوری، رهبر حزب تحریر که از سال‌های هشتاد ساکن انگلستان است خواستار تسلط کامل بر مسلمانان انگلستان می‌باشد. وی هم‌چنین ارتباط استراتژیک با اداره اطلاعات نظامی ام- آی۶ دارد و در عین حال حافظ منافع انگلستان و آمریکا در خاورمیانه و آسیای میانه نیز است. می‌توان گفت حزب تحریر خود دستگاه عریض و طویلی همانند ام-آی۶ است که برنامه‌های دو کشور مذکور را به پیش می‌برد.
کشور سوریه دارای نظامی مترقی و سکولار است، در این کشور قرن‌هاست که مسلمانان و مسیحیان در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند، هم‌زیستی و مدارا در میان این ملت بسیار ریشه‌دار است. برعکس، حزب تحریر جریانی است که عقیده به برقراری خلافت اسلامی داشته و برای این منظور سوگند یاد کرده اند، لذا هدف آن درهم پاشی نظام موجود و برقراری خلافت است.
پس از حنگ روسیه در افغانستان، سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا، انگلستان و موساد اسرائیل همه جریانات اسلامی را که دارای ماهیتی تبهکارانه و تروریستی هستند، به خدمت گرفته اند و از آنان در اعمال تخریب و جاسوسی در کشورها استفاده می‌کنند. تظاهرات مسلحانه‌ای که در سوریه به راه انداخته اند مشابه همانی است که در لیبی به راه افتاد و مورد حمایت سازمان «سيا» و ام- آی۶ می‌باشد. هدف از دروغ‌پردازی‌های موجود و ساختن انواع ویدیو‌ها و فيلم‌های غیرواقعی در مورد سوریه آن است که ملت را دچار تفرقه و جنگ داخلی کنند. سپس تحت نام دفاع از انسانیت و حقوق بشر در این کشور دخالت کنند و سرنوشت آن را به دست گیرند، تاکنون همه ناآرامی‌ها و زد و خوردهای مسلحانه‌ای که به دست گروه‌های مورد حمایت کشورهای غربی انجام گرفته، مسکوت گذاشته شده است. افزون بر آن، تا آنجا که ما کشف کرده ایم رسانه‌های جمعی غرب به شکل گسترده‌ای تبلیغ کرده اند که کشتارهای بی حد و حساب خیابان‌های سوریه همگی به دست پلیس دولتی سوریه انجام گرفته است.
ارسال نیروهای مسلح در شهر «درعا» درست به خاطر گروه‌های مسلح در این شهر بوده که از تاریخ هفدهم آوریل فعالیت‌های مسلحانه خود را علیه نیروهای دولتی و مردم آغاز کرده اند، اما رسانه‌های غربی در گزارش‌های خود از کشتار مأموران امنیتی دولت صحبت می‌کنند، اما نمی‌گویند که اینان توسط چه گروه‌ها و افرادی به قتل می‌رسند. از اینجا باید دريافت که رسانه‌های غربی تا چه حد مورد تمسخر و استهزاء قرار می‌گیرند، چگونه می‌توان قتل مأموران امنیتی دولت را نادیده گرفت و در مورد آن سکوت کرد.
هدف اصلی از این عمل فریبکارانه رسانه‌های غربی که بطور آشکاری از طریق اینترنت و رادیو تلویزیون‌ها، تبلیغ می‌شود، اینست که وانمود شود که مأموران امنیتی دولتی توسط یکدیگر کشته می‌شوند و گروه‌های مسلح در کشتارهای موجود نقشی ندارند. ولی کشتارهايی که توسط گروه‌های مسلح انجام می‌شود، عملیاتی تصادفی و از روی خشم و غضب نبوده، بلکه عمل این گروه‌ها با دقت از قبل و در ورای مرزها، برنامه‌ریزی شده است.
هدف آمریکا و هم‌پیمانانش در ناتو اینست که نشان دهند تظاهرات مردم سوریه مسالمت‌آمیز و به خاطر دمکراسی است. اما دولت آنان را سرکوب می‌کند و آمریکا و هم‌پیمانانش، می‌خواهند به مردم سوریه در برقراری دمکراسی کمک کنند. اما دولت آمریکا خود دمکراسی ندارد، در آمریکا فساد بسیار گسترده و آزادی‌های مدنی هر روز بیش‌تر از پیش محدود می‌شود، قانون بازداشت و شکنجه را می‌توان در حق هر کسی اعمال نمود. به جز این‌ها، دولت آمریکا خود به جنگ‌های گسترده‌ای علیه انسان‌ها در این یا آن گوشه جهان نیز دست می‌زند.
هدف نهايی آمریکا از تهاجم علیه سوریه و ایجاد هرج‌ومرج از طریق کمک به گروه‌های متعصب اسلامی و تروریستی در درازمدت این است که سوریه را به عنوان کشوری مستقل از میان بردارد. دولت آمریکا این برنامه را از طریق عملیاتی تحت نام دمکراتیزه کردن سوریه به شیوه آمریکايی و یا از طریق جنگ و اشغال نظامی پیش خواهد برد.
———————————
*دکتر برهان غلیون ريیس انسیستوی جامعه‌شاسی شرق در دانشگاه سوربن و استاد جامعه‌شناسی در سوربن است. با آن‌که وی از معترضان به دولت سوریه است، اما با هر گونه دخالت خارجی در کشورش مخالف است.
http://www.edalat.org/sys/content/view/6036/1/

کنفرانس جنگ در پترزبرگ






تارنگاشت عدالت
منبع: عصر ما
دو هدف منظور نظر پترزبرگ II است. اول اين که تا سال ٢٠١۴ جنگ بايستی عمدتاً «افغانيزه» شود و دوم اين که کنترل درازمدت قدرت‌های عضو پيمان نظامی ناتو را در اين کشور، که دارای اهميت استراتژيکی است، تثبيت نمايد.

در سال‌های اخير تلفات نيروهای ارتش و ژاندارمری رژيم کابل به مراتب گسترده‌تر از تلفات ارتش‌های اشغال‌گر غربی بوده است. ارتش آمريکا در نظر دارد فعاليت‌های خود را در آينده روی تعليم ارتش افغانستان برای عمليات ويژه و به اصطلاح عمليات ضربتی دقيق از هوا متمرکز سازد. اين کار از مخارج سنگينی که در نتيجه استقرار ١۳٠٫٠٠٠ سرباز کشورهای غربی حاصل شده و ديگر از کنترل خارج گرديده، خواهد کاست و در عين حال تضمينی برای آينده خواهد بود. در صورت لزوم ارتش آمريکا و يا نيروهای ناتو می‌توانند وارد عمل شوند و در منطقه دريای خزر که از نظر مواد خام بسيار غنی است، اعمال قدرت کنند. کارشناسان تخمين می زنند که ١٠٫٠٠٠ تن نفرات و نيروهای ويژه و ٢٠ تا ۳٠٫٠٠٠ سرباز پس از ٢٠١۴ منافع آمريکا در افغانستان را تضمين خواهند نمود. ادامه جنگ با ابزار و وسايل و شيوه‌های نوين، زير لوای «خروج نيروهای رزمی» پنهان می‌شود و بايستی به کمک قرارداد دولتی، ظاهری نسبتاً دمکراتيک به خود گيرد. اکنون تقريباً يک سال است که بين رژيم در کابل و دولت ايالات متحده آمريکا در اين مورد مذاکرات محرمانه صورت می‌گيرد. در نوامبر ٢٠١٠ دولت کرزای و ناتو قراردادی در مورد «همکاری محکم و مستمر» برای دوران پس از به پايان رسيدن مأموريت «ايساف» به امضا رساندند.
البته کرزای در کنفرانس پترزبرگ لاف بسيار زد و گويا از فراهم ساختن شرايطی سخن گفت که برای ادامه حضور نيروهای اشغال‌گر ضروری است. او می‌تواند به عنوان رييس‌جمهور دست‌نشانده آمريکا که دولت فاسدش، در کنار اشغال کشور توسط نيروهای خارجی، دليل اصلی برای تقويت جنبش مقاومت در کشور است، در ظاهر ژست ديپلماتيک به خود گيرد، ولی او قادر نيست مخارج ارتش خود را مستقلانه فراهم سازد.
«لويه جرگه» که در اواخر نوامبر در کابل اجلاس داشت به روايت رسانه‌های غربی با بيانيه پايانی خود دولت ايالات متحده را نگران ساخت. در اين بيانيه از جمله خواسته شده که بنا بر قرارداد نظامی با واشنگتن سربازان خارجی عمليات شبانه خود را متوقف سازند. البته اين مسأله امروز برای آمريکا بی‌تفاوت است، زيرا آن‌ها در هر حال شکستن در و هجوم به منازل و ارعاب مردم را امروز به طور عمده به کارآموزان افغانی خود محول کرده اند. ۹۵ درصد شبيخون‌های شبانه توسط سربازان افغانی صورت می‌گيرد. به غير از اين بيانيه بسيار کلی و مبهم فرموله شده، مثلاً اين‌که نيروهای آمريکا نبايد «برای هميشه» در افغانستان بمانند. آمريکا می‌خواهد کدام پايگاه‌های نظامی در هندوکش را حفظ کند؟ تعداد نفرات لازم آن‌ها برای اين‌کار چقدر است؟ و آن‌ها تا کی در آنجا مستقر خواهند ماند؟ شرکت‌کنندگان در مجمع، در مقابل اين پرسش‌ها پاسخ مشخصی دريافت نکردند.
در کنار مذاکرات با دولت کرزای، دولت آمريکا مدتی است که کانال‌های ويژه خود برای گفت‌وگو با بخش‌هايی از جنبش مقاومت افغانستان را به وجود آورده. به کرّات اخباری انتشار می‌يابند که نويد تقسيم افغانستان به مناطق نفوذ مختلف را می‌دهند. طبق اين اخبار بخش جنوبی کشور در اختيار طالبان قرار خواهد گرفت، در حالی که ايالات متحده آمريکا به کنترل بخش‌های شمالی کشور قناعت خواهد نمود. واقعيت اين که خواست اصلی طالبان برای رهيافت ديپلماتيک، پايان بخشيدن کامل اشغال کشور توسط نيروهای خارجی است.
اين‌که اين جنگ از طريق نظامی به پيروزی خواهد رسيد را ديگر کسی در غرب باور ندارد، با اين حال بازی با برگ نظامی کماکان در دستور روز است: يک پوکر پوچ که به قيمت جان انسان‌های بی‌شماری تمام خواهد شد!
دولت آلمان نيز بر مواضع خود در هندوکش پای می‌فشارد، البته قرار است تعداد نفرات ارتش آلمان به ۴۵٠ نفر تقليل يابد، اما برای سال ٢٠١٢ تقويت نيروی ضربتی گردان‌های آلمانی با ارسال ۴ بالگرد شکاری «تايگر» در نظر گرفته شده است. مخارج عمليات ارتش آلمان در بودجه نظامی سال ٢٠١٢ بيش از ٢۵٠ ميليون يورو افزايش يافته است.
به طور قطع ارتش آلمان آزادانه افغانستان را ترک نخواهد کرد. برای اين کار فشار سنگينی از طرف جنبش ضدجنگ لازم است. تظاهرات عليه کنفرانس پترزبرگ امکان خوبی برای ايجاد اين فشار بود.

۱۳۹۰ آذر ۱۶, چهارشنبه

آقای تری ميسان نويسنده و خبرنگار معروف فرانسوی


تارنگاشت عدالت
مطلب دريافتی
منبع: JPnews-sy.com
نويسنده: تری ميسان
برگردان: احمد مزارعی
آقای تری ميسان نويسنده و خبرنگار معروف فرانسوی در گزارشی که ديروز تحت عنوان «از ليست مشترکان تلفن به گورستان» انتشار داد، تأکيد کرده است که اکثر نام‌های ۳٫۵۰۰ «قربانی» که مخالفان دولت سوريه می‌گويند رژيم آن‌ها را به قتل رسانده حیّ و حاضر و زنده اند. تری ميسان اظهار داشت يکی از اين سازمان‌هايی که مدافع حقوق بشر است و برای دفاع از حقوق بشر در سوريه فعاليت می‌کند («ديده بان حقوق بشر سوريه») اکثر نام‌های «قربانيان» را از کتاب نام مشترکان تلفن گرفته و در ليست کشته شدگان گذاشته است.

تری ميسان حزء هيأتی از خبرنگاران و محققان بين‌المللی بود که اخيراً برای تهيه گزارش، از سوريه ديدن کرد. وی تأکيد نمود که «ما در مدت اقامت خود در شهرهای سوريه تظاهرات بزرگی عليه دولت مشاهده نکرديم. بله چند تظاهرات را ديديم که بيش از ۲۰۰-۳۰۰ نفر نبودند. عليه دولت هم شعار می‌دادند، اما بسيار مسالمت‌آميز و آرام بود و سرکوبی در کار نبود. ما به هيچ‌وجه از آن نوع تظاهراتی که رسانه‌های غربی و عربی پخش می‌کنند، نديديم. من با اطمينان می‌توانم بگويم که بيش‌تر گزارش‌های ارسالی ساختگی است. در سوريه گروه‌های مسلحی وجود دارند که از اين شهر به آن شهر در حرکتند و به کشتار مردم و تخريب مراکز عمومی دست می‌زنند. هدف آنان عمدتاً تخريب دولت است برای اين‌که جنگ داخلی راه بياندازند، جنگ نه عليه دولت، بلکه عليه مردم.»

چندی پيش مقاله‌ای از يک استاد فلسفه دانشگاه ايتاليا توسط اين قلم به فارسی ترجمه شد که در آن آمده است: «يک دانشجوی ۴۰ ساله آمريکايی که در ايرلند زندگی می‌کرد، سايتی برای خود تحت نام «آمنه» که گويا همجنس‌گراست و در سوريه زندگی می‌کند به راه انداخت و روزانه گزارشی از ظلم و ستمی که بر وی می‌رود، منتشر می‌کرد و اشک همه را در می‌آورد. در روز دوم کارانداری سايت ۸۰٫۰۰۰ نفر از آن بازديد کردند و ... در پايان وقنی که کنفرانس «مخالفان» دولت سوريه در آنتاليای ترکيه برگزار شد، اين دانشجوی آمريکايی هم در آنجا خضور يافت و خود را شناساند.»

روسيه موشک‌های ضدکشتی به سوريه تحويل داده است
يک منبع ديپلماتيک روسی اعلام کرد اين کشور براساس قراردادی که در سال ۲۰۰۲ با سوريه امضاء کرده، سيستم موشکی «ياخونت» را که از کشتی‌ها عبور می‌کند، به سوريه تحويل داده است. اين منبع که با خبرگزاری روسی «اينترفاکس» مصاحبه می‌کرد گفت تحويل اين موشک‌ها در چهارچوب منظومه «باستيون» که به طور متحرک در ساحل عمل می‌کند و کشتی‌های جنگی را مورد هدق قرار می‌دهد، در اختيار سوريه قرار گرفته است. اين منبع در مورد حجم قرارداد و تاريخ تحويل آن به سوريه، چيزی نگفت.

وزير دفاع روسيه آقای آناتولی سرديکوف در فوريه گذشته اعلام داشت روسيه علی‌رغم درخواست‌های کلينتون وزير امور خارجه آمريکا برای توقف اين قرارداد، تصميم دارد سيستم موشکی مزبور را در اختيار سوريه قرار دهد.

روسيه تاکنون شديداً با محکوم کردن سوريه به بهانه سرکوب مردم مخالفت کرده و آن را برنامه حساب‌شده از طرف غرب می‌داند که سياست خاصی را در خاورميانه دنبال می‌کند. هم‌چنين روسيه قرار است تا روز اول دسامبر دو ناو هواپيمابر جنگی خود، به نام‌های دريادار کوزنتسوف و دريادار چابانيکو را به سواحل سوريه بفرستد. يک مقام روسی در اين زمينه گفت ارسال اين ناوها از چند ماه قبل برنامه‌ريزی شده بود.

تحريم‌های اقتصادی اروپا
امروز پنج‌شنبه (۳۰ نوامبر) وزرای خارجه اروپا تصميم گرفتند تحريم‌های تازه ای در زمينه مالی، نفت و گاز عليه سوريه به اجراء درآورند. اين دهمين مرحله از سلسله تحريم‌های اروپا عليه سوريه است که شامل ۱۱ شرکت و ۱۲ تن از مسؤولان دولتی سوريه می‌شود و پول آن‌ها در بانک‌های اروپايی بلوکه شده است.

آمريکا نيز بر فشارهای اقتصادی خود بر سوريه می‌افزايد
دولت آمريکا نيز در ادامه سياست‌های گذشته خود مبنی بر فشار بر سوريه، امروز تعدادی ديگر از شخصيت‌های سياسی و اقتصادی سوريه، از آنجمله اصلان اوس، فرمانده يکی از گردان‌های رياست جمهوری و محمد مخلوف، يکی از نزديکان بشار اسد را در ليست تحريم‌شدگان قرارداد.



اطلاعیه حزب کمونیست شیلی(عمل پرولتری)


Comisión de Comunicaciones
Partido Comunista Chileno (Acción Proletaria)
PC(AP)
www.accionproletaria.com


اطلاعیه حزب کمونیست شیلی(عمل پرولتری)
همکاران گرامی و دوستان
ما این آفیش را به گردهمائی اعتراض در مقابل سفارت آمریکا که در 18 دسامبر 2011 در ساعت 11 تشکیل می گردد ارسال می داریم و آنرا وسیعا تکثیر و پخش می کنیم.
در خواست رفقای کمونیست شیلی در مقابل مقر امپریالیستهای یانکی در سانتیاگو این است:
حق حاکمیت کشورها را برسمیت بشناسید
حق تعیین سرنوشت خلقها و ملل را بدست خویش برسمیت بشناسید
برای نفت خون نریزید
دستانتان از تجاوز به سوریه، فلسطین و ایران کوتاه باد
دفتر روابط خارجی حزب کمونیست شیلی(عمل پرولتری)
Communications Commission
Chilenische Kommunistische Partei (Proletarische Aktion(
PC (AP(

سوریه : قتل عام ناتو نزدیک است


سوریه : قتل عام ناتو نزدیک است
گاهنامۀ هنر و مبارزه
6 دسامبر 2011
ترجمه توسط حمید محوی
A woman and her child just moments before they were killed
http://historyimages.blogspot.com/2009/09/babi-yar-massacre-ukraine-1941-1943.html
سوریه : قتل عام ناتو نزدیک است
گزارش سازمان ملل متحد دربارۀ سوریه به هم کاری اتاق های فکری خصوصی در ایالات متحده نوشته شده است
نوشتۀ تونی کارتالوچی
مرکز مطالعات جهانی سازی. 1 دسامبر 2011
http://www.mondialisation.ca/index.php?context=va&aid=27979
par Tony Cartalucci

Mondialisation.ca, Le 1 decembre 2011
landdestroyer.blogspot.com
دروغ های بی شرمانه ای که «فعالان حقوق بشر» مطرح کرده اند به خشونت هایی توسط ناتو انجامیده است که هنوز نامی برای آنها در فرهنگ واژگان وجود ندارد. همین دروغ های بی شرمانه و بی نامی (مترجم : بی نام پدر) بود که نمایندۀ بی پی («بریتیش پترولیوم») و شرکت نفتی به پشتیبانی مالی توتال، عبدالرحیم الکیب را در لیبی به قدرت رساند.
اکنون، همان منافع مالی- صنعتی، در طریق همان شبکه های تبلیغاتی، در حال پی ریزی مقدمات برای اجرای همان جنایات در سوریه هستند.
اخیرا آشکار شد که گزارشات شورای حقوق بشر در سازمان ملل متحد در مورد «جنایت علیه بشریت در سوریه» به همکاری کارن کونینک، ابوزید، و یک اتاق فکری خصوصی در واشینگتن نوشته شده بوده است : به نام :
Middle East Policy Council (MEPC)
که مأموران «اکسون» (شبکۀ ایستگاه های خدمات اتومبیل)، مأموران سیا، نمایندگان دولتی، ارتش آمریکا و حتی رئیس اتاق بازرگانی آمریگا- و – قطر، و اعضای : ال جزیره، شورون، اکسون، کارخانۀ تولید مهمات نظامی ریتون ( که تهیۀ مهمات ناتو در جنگ علیه لیبی را به عهده داشت) . بوئینگ در آن شرکت داشتند.
بزن و ببندهای منافع به اندازه ای عظیم است که تنها جنون و سازشکاری های رسانه های مشارکتی می توانست منشأ تهیه و پخش چنین گزارشاتی را ندیده بگیرد، و از نویسنده های اصلی آن نامی نبرد.
گزارش سازمان ملل متحد (متن انگلیسی در فرمات پی دی اف) دلایل معتبری ارائه نمی دهد و بیشتر بر اساس شنیده هایی است که ژنو از افرادی به نام «قربانی»ف «شاهد عینی» و «فراری» گزارش کرده است. و این افراد غالبا به سازمان هایی که منافع خاصی در این بزن و ببند ها دارند تعلق داشته اند.
به عبارت دیگر، گزارشات سازمان ملل متحد دعوتی بود از دشمنان سوریه تا آن چه را که به نظرشان مناسب می رسید در مورد دولت حاکم بر این کشور را مطرح کنند. از سوی دیگر منتقدان سیاسی با صدای بلند اعلام کردند که دولت سوریه با سازمان ملل متحد هم کاری مناسبی نداشته است. ولی به احتمال قوی تر سازمان ملل متحد در تبانی با وال استریت و مرکز تجاری لندن (سیتی لندن) به همان شکلی که وضعیت مناسبی برای تهاجم نظامی به عراق، ساحل عاج و اخیرا لیبی فراهم آورد، این بار نیز در پی ایجاد وضعیت مناسبی برای حملۀ نظامی به سوریه برآمده است.
چگونه جنگ را باید آغاز کرد
با تحریف و تغییر شکل دادن واقعیت است که فراخوان مداخلۀ نظامی صادر می شود. پس از انکار حضور مخالفان مسلح طی ماه ها، اتاق فکری «شورای روابط خارجه» (سی –اف - آر) که توسط وال استریت تأمین ملی می شود به شکل علنی می پذیرند که نه تنها تظاهر کننده ها مسلح بوده اند، بلکه یک ارتش مقاومت 15000 نفره نیز در منطقه حضور دارد. «شورای روابط خارجه»(سی- اف – آر) اعلام می کند که «ارتش مقاومت سوریه» تقاضای اسلحه و پشتیبانی هوایی کرده است.
گزارشات نشان می دهد که به پشتیبانی عناصر خارجی، و به ویژه از طریق ترکیه، لبنان، اسرائیل و کشورهای دور تر، اسلحه آزادانه وارد مرزهای سوریه عبور می شود. گزارشات «شورای روابط خارجه» به بررسی گزینش و امکانات ناتو برای تسهیل «تعویض رژیم» می پردازد که عبارت است از «سامانۀ دیدبان هوایی، تسهیلات لوژیستیک، پاسداران صلح، پهپادهای مسلح، هواپیمای جنگی، یگان های زمینی و سلاح های قاچاقی».
البته، شمار سربازان فراری از ارتش سوریه به همان اندازه بی پایه و اساس است که گزارشات سازمان ملل متحد دربارۀ حقوق بشر. در هر صورت، داستان حضور نیروی مسلح مبارز که در داخل سوریه دست به عملیات می زند، با داستان دیگری که در رسانه های غربی تعریف می کنند، یعنی داستان کشتار مردم بی سلاح توسط ارتش سوریه در تناقض آشکار قرار می گیرد. با ارتشی معادل 15000 فراری از ارتش سوریه که سعی می کنند با پشتیبانی مالی و نظامی و پشتیبانی سیاسی از مرزهای خارجی قدرت را به دست گیرند، مشکل بتوانیم باور کنیم که دولت سوریه وقتش را برای کشتن شهروندان بی گناه تلف کرده باشد.
به همان شکلی که در مورد لیبی روی داد و یا در مورد هر کشور دیگری که غرب در پی ایجاد «انقلاب» بوده و موفق آمیز عمل کرده است، خشونتی را که غربی ها برپا می کنند، همواره بخشی از معادلۀ از پیش تعیین شده است، طرحی که کاملا از پیش پایه ریزی شده با پیامدهای خشونت آمیز آن، تنها رژیم حاکم را هدف می گیرد.
همان گونه که در گزارش بنیاد خصوصی بروکینگ نوشته شده است «کدام راه به سوی ایران ؟»، راه اندازی پشتیبانی ارتش سایه برای تظاهرات اعتراضی به پشتیبانی ایالات متحده تنها یک گزینش ساده و اتفاقی نیست، بلکه وقتی با ملتی سر و کار پیدا می کنند که دارای نیروی امنیتی مسلح ماهر می باشد، ضرورتی اجتناب ناپذیر است.
در گزارش سازمان ملل متحد (متن انگلیسی در فرمات پی دی اف) دربارۀ استفاده از نیروی نظامی برای پشتیبانی از انقلابات مردمی مطالبی گفته شده است (صفحۀ 109 -110، در فرمات پی دی اف، صفحۀ 122- 123) :
« در نتیجه، اگر ایالات متحده باید شورش موفقیت آمیزی را علیه رژیم مذهبی سازماندهی کند، واشینگتن باید بداند که آیا باید آن را به شکل پشتیبانی نظامی انجام دهد، و در این صورت تهران در پی سرکوب آن بر خواهد آمد...چنین شرایطی به این معنا است که انقلاب مردمی در ایران نمی تواند در قالب «انقلاب مخملی» انجام گیرد، اگر چه در مناطق دیگر می تواند پاسخ مثبت بدهد. واقعیت این است که رژیم ایران بر خلاف کشورهای اروپای شرقی، حاضر نیست به شکل صلح آمیز قدرت را رها کند، و مبارزه تا پای مرگ را انتخاب خواهد کرد. در این صورت اگر شورشیان پشتیبانی نظامی نداشته باشند، این خطر برای آنها وجود دارد که کاملا قتل عام شوند.
در این صورت، اگر ایالات متحده می خواهد این سیاست را پی گیری کندف واشینگتن باید این احتمال را در نظر داشته باشد. این موضوع گزینش های مهمی را به فهرست اضافه می کند : سیاست باید بر اساس تضعیف ارتش ایران و یا تضعیف خواست رهبران برای استفاد هاز نیروی نظامی باشد، یا این که ایالات متحده باید برای مداخله و جنگ آماده باشد.»
بر این اساس، جنگ با اردوگاه دروغ و با همکاری رژیم های عروسکی غرب و رسانه هایی که کاملا در تبانی با چنین طرحی هستند، آغاز خواهد شد. رژیم فعلی سوریه به عنوان ناقض حقوق بشر ترسیم خواهد شد، در حالی پشتیبانی لوژیستیک و اسلحه در اختیار مزدوران قرار می دهند که پیوسته در حال گستردن مواضع خود بوده و به تحریکاتش ادامه می دهد. در نهایت، در حالی که «مانورهای قانونی» انجام می گیرد، این ارتش مزدور (مرسونر) از پشتیبانی هوایی و دریایی ناتو، نیروهای ویژۀ ناتو و احتمالا یگان های مستقر در زمین که ترکیه را وارد میدان خواهد ساخت که به عنوان عضو ناتو از 1952، تا این جا به شکل گسترده علیه سوریه بسیج شده است.
چگونه جنگ را متوقف کنیم
در حالی که قدرتی که پشت این ماشین جنگی نشسته و جهان را زیر ضرب گرفته و توقف ناپذیر به نظر می رسد، منبع واقعی قدرتش در آینۀ تمام عیار زندگی روزمرۀ ما منعکس می شود. ما، با گزینش این که چگونه وقتمان را می گذرانیم و یا چگونه پولمان را خرج می کنیم، چگونه توجهمان را متمرکز می کنیم، و چگونه مصارف این قدرت را در تخریب جهان تأمین می کنیم. اگر چه، شرکت در تظاهرات، انتخابات و فعالیت ها مهم هستند، آن چه اهمیت دارد این است که سوخت این ماشین را قطع کنیم. چنین امری برای ما به این معنا است که صنایع بزرگ، نهادها و شخصیت هایی که آن را تشکیل می دهند را تا مرحلۀ از پا انداختن آن تحریم کنیم. ما باید دائما در پی شناسایی این صنایع، نهادها و شخصیت ها باشیم و جنایات آنها را از طریق رسانه های آلترناتیو افشا کنیم، و با تحریم و با جایگزین ساختن راه حل های محلی اشتقاقی از سنت و نوآوری فنی، موجب ورشکستگی شان شویم.
بزرگترین نسل ها به گسترش فاشیسم در سال هیا 1930 و 1940 گفتند «هرگز»، با این وجود یک بار دیگر، ما شاهد بالا آمدن وال استریت و مرکز تجاری لندن به سوی اهداف مشمئز کنندۀ قدرت و جنگ طلبی های توجیه ناپذیر هستیم. کاری کنیم که این نسل بگوید « هرگزف نه به نام ما» و این حیوان را از گرسنگی اقتصادی به فرمانبرداری وادار کنیم. یعنی به همان شکلی این نظام ملت ها حاکم را به فرمانبرداری وادار کرد.

+ نوشته شده در 6 Dec 2011ساعت 5:25 قبل از ظهر توسط گاهنامۀ هنر و مبارزه نظر بدهید

۱۳۹۰ آذر ۱۵, سه‌شنبه

نگاه يك نويسنده اسرائيلى به حمله احتمالى اسرائيل به ايران


نگاه يك نويسنده اسرائيلى به حمله احتمالى اسرائيل به ايران
نویسنده: اورى آونرى سه شنبه ، ۲۴ آبان ۱۳۹۰؛ ۱۵ نوامبر ۲۰۱۱
«منو بگير!»
اورى آونرى، نويسنده و صلح طلب اسرائيلى، عضو پيشين كنست و از مسئولان «گوش شالوم» (بلوك صلح)
۵ نوامبر ۲۰۱۱
ترجمه بهروز عارفى
همه اين صحنه ى مدرسه را به ياد دارند: پسر كوچكى با بزرگتر از خودش دعوا مى كند. او با صداى بلند از رفيقش مى خواهد: «منو بگير، تا دنده هاش را خرد نكردم!»
از قرار معلوم، دولت ما در چنين راهى افتاده است. او هر روز در همه تلويزيون ها، فرياد مى زند كه هر لحظه ممكن است راه بيفتد تا استخوان هاى ايران را خرد كند.
ايران به ساخت بمب اتمى نزديك مى شود. و طبيعتا ما چنين اجازه اى نمى دهيم. لذا، ما بايد ان ها را با بمب تكه تكه بكنيم.
بنيامين ناتان ياهو در هر كدام از سخنرانى هاى بى شمارش، از جمله در سخنرانى افتتاحيه كنيست [مجلس اسرائيل] اين مطلب را تكرارمى كند. اهود باراك هم همينطور. هر مفسر با عزت نفسى در باره اين موضوع مى نويسد. (البته مگر كسى مفسرى ديده كه عزت نفس نداشته باشد؟) رسانه ها اين صداها را تقويت كرده و بر خشم مى افزايند.
«هآرتص» صفحه اول خود را به تصويرهاى هفت وزير مهم (گروه هفت نفره امنيتى) با حروف درشت مزين كرده و مى نويسد كه سه نفر با حمله موافق و چهار نفر ديگر مخالف اند.
يك ضرب المثل آلمانى مى گويد: «انقلابى كه پيشاپيش خبرش را بدهند، سر نخواهد گرفت». در مورد جنگ هم، چنين است.
امور هسته اى هميشه مشمول سانسور جدى است. در واقع، خيلى خيلى جدى.
اما حالا، گويا سانسورچى سر لطف آمده است. خوب، بگذاريد كه اين باباها از جمله نخست وزير و وزير دفاع (رئيس كل سانسورچى ها) بازى شان را بكنند.
رئيس پيشين با سابقه و مورد احترام موساد، مئير داگان به طور علنى درمورد اين حمله هشدار داده و آن را «ابلهانه ترين ايده» اى ناميده كه تا به حال شنيده است. او شرح داد كه با توجه به نقشه هاى ناتان ياهو و باراك، وظيفه خود مى داند كه در مخالفت با اين حمله هشدار بدهد.
چهارشنبه، سيلى از خبر ها به بيرون دزر كرد. اسرائيل موشكى را به آزمايش مى گذاشت كه قادر به فرستادن بمب اتمى است تا فاصله اى بيش از ۵ هزار كيلومتر ، فراتر از مكانى كه خوتان بهتر مى دانيد كجاست. و نيروى هوائى ما در جزيره ساردين (جنوب ايتاليا) به تمرين پرداخت، در فاصله اى بزرگتر از محلى كه خودتان بهتر مى دانيد كجاست. در روز پنجشنبه، فرمانده جبهه داخلى در تل آويو بزرگ تمريناتى به عمل آورد و آژيرها را به صدا در آوردند. همه اين شواهد ناظر بر اين است كه تمام اين جار و جنجال ها دوز و كلك است.
شايد براى هراساندن ايرانيان و زهرچشم گرفتن از آنان. شايد براى واداشتن امريكائيان به واكنش هاى افراطى بيشتر. شايد براى هماهنگى قبلى با آمريكائيان. از منابع انگليسى نيز درز كرد كه نيروى هوائى بريتانيا تمرين مى كند تا بتواند از حمله آمريكا به ايران حمايت كند)
اين يك شگرد كهنه اسرائيلى است كه هر وقت به سرمان مى زند، دست به عمل بزنيم. ( در بازارهاى ما رايج است كه هر وقت فروشنده مى خواهد تلقين كند كه ميوه را با ضرر مى فروشد، داد مى زند: «ارباب ديوانه شده است» . ما نبايد بيش از اين، به آمريكا گوش بدهيم. كافى است كه بمب بياندازيم، بمب، بمب...
بسيار خوب، بگذاريد براى لحظه اى جدى باشيم.
اسرائيل به ايران حمله نخواهد كرد. همين و بس.
بعضى ها ممكن است فكر كنند كه من دارم براى خودم درد سر درست مى كنم. آيا نبايد واژه «احتمالا» يا «تقريبا به يقين» را به جمله ام اضافه مى كردم؟
نه، نبايد. من رسما تكرار مى كنم: اسرائيل به ايران حمله نخواهد كرد.
از سال ۱۹۵۶ و ماجراى سوئز، هنگامى كه پرزيدنت دوايت ايزنهاور با دادن اولتيماتومى عمليات را متوقف كرد، اسرائيل هرگز عمليات نظامى بارزى بدون كسب نظر موافق قبلى آمريكا انجام نداده است.
آمريكا، تنها پشتيبان قابل اتكاى اسرائيل در جهان است. ( شايد افزون بر جزيره فيجى، ميكرونزيا، جزائر مارشال و پالائو!). گسستن اين ارتباط به معنى بريدن رشته زندگى ماست. براى چنين كارى لازم است كه كمى بيشتر از خل باشى. بايد ديوانه محض شده باشى.
از اين گذشته، اسرائيل بدون پشتيبانى نامحدود آمريكا نمى تواند جنگ بكند. هواپيماها و بمب هاى ما ساخت آمريكا است. هنگام جنگ، ما به قطعات يدكى، تجهيزات و انواع ادوات نياز داريم. در دوران جنگ يوم كيپور [جنگ رمضان]، هنرى كيسينجر با يك «پل هوائى» شبانه روز به ما كمك مى رساند. و فكر مى كنم كه آن جنگ در مقايسه با جنگ با ايران، به يك پيك نيك شباهت داشته باشد.
بيائيد نگاهى به نقشه بيندازيم. پيش از شروع هر جنگى، اين كار توصيه شده است.
نخستين چيزى كه تو چشم مى زند، تنگه باريك هرمز است. يك سوم نفت حمل شده از طريق درياها از اين تنگه مى گذرد. كل صادرات نفت عربستان، كشورهاى خليج فارس، عراق و ايران از اين راه باريك دريائى گذشته و در تيررس قرار دارد.
واژه «باريك»، كمترين چيزى است كه مى شود گفت. پهناى اين آبراه ۳۵كيلومتر است. يعنى معادل فاصله غزه از بيرشوا، كه در هفته پيش هدف راكت هاى دست ساز جهاد اسلامى قرار گرفت.
هنگامى كه اولين هواپيماى اسرائيل وارد فضاى ايران شود، اين تنگه بسته خواهد شد. نيروى دريائى ايران داراى قايق هاى موشك انداز بسيارى است، ولى نيازى به آن ها نخواهد بود. موشك هاى مستقر در زمين كافى است.
هم اكنون جهان در آستانه دوزخ تلو تلو مى خورد. سقوط نه تنها يونان كوچك بلكه همراه با آن، بخش عمده اى از اقتصاد جهان را تهديد مى كند. حذف يك پنجم نفت مصرفى ملت هاى صنعتى فاجعه اى به بارخواهد آورد كه حتى تصورش را هم نمى توان كرد.
گشايش تنگه با زور به عمليات نظامى عمده اى نياز خواهد داشت (از جمله «پياده شدن چكمه پوش ها») كه همه بدبيارى هاى آمريكا در عراق و افغانستان را تحت الشعاع قرار خواهد داد. آيا امريكا توانائى چنين كارى را دارد؟ يا ناتو؟ خود اسرائيل در چنين رده اى نيست.
اما، اسرائيل بيش از اين در عمليات درگير خواهد شد، االبته فقط در زمينه هدف واقع شدن
در يك نمايش نادر وحدت، همه سران سرويس هاى مخفى اسرائيلى از جمله رؤساى موساد و شين بت آشكارا با ايده جنگ مخالفت كردند. ما فقط مى توانيم حدس بزنيم چرا.
من اصلا نميدانم كه چنين عملياتى ميسر است يا نه. ايران كشور بزرگى است، نقريبا به اندازه آلاسكا. تاسيسات هسته اى در پهنه كشور پراكنده اند و عمدتا در زير زمين قرار دارند. حتى با بمب هاى نفوذى ويژه كه آمريكائيان در اختيار بگذارند، فقط ممكن است تلاش هاى ايران رابه تاخير اندازد – يعنى در وضعيتى كه قرار دارند ، نگه دارد - آن هم فقط به مدت چند ماه. براى چنين نتيجه ناچيزى، بهاى بسيار گزافى بايد پرداخت.
علاوه بر اين، كاملا مسلم است كه با آغاز جنگ، اسرائيل موشك باران خواهند شد. نه فقط از ايران، بلكه همچنين از سوى حزب الله و شايد حماس. ما دفاع مناسبى براى شهرهاى مان نداريم. ميزان كشته و نابودى كمر شكن خواهد بود.
ناگهان، رسانه ها درباره سه زيردريائى ما داستانسرائى مى كنند–اگر آلمانى ها لطفى بكنند و سخاوتمندى به خرج دهند، به زودى تعداد ان ها به پنج يا شش خواهد رسيد. آشكارا گفته اند در صورتى كه ايران بمب هاى اتمى اش را (كه هنوز وجود خارجى ندارند) عليه اسرائيل به كار ببرد، اين زيردريائى ها قدرت «تهاجم دوم» اتمى ايجاد خواهند كرد؛ ولى امكان دارد كه ايرانيان از سلاح هاى شيميائى يا ديگر سلاح هاى كشتار جمعى استفاده كنند.
ولى بهاى سياسى را نيز بايد درنظر گرفت. در كشورهاى اسلامى تنش هاى زيادى وجود دارد. در بسيارى از اين كشورها، ايران از داشتن محبوبيت بسياردور است. اما، يورش اسرائيل به يك كشور عمده مسلمان، بى درنگ وحدت ميان شيعه و سنى را از مصر و تركيه گرفته تا پاكستان و فراتر از آن پديد خواهد آورد. اسرائيل به ويلائى در يك جنگل آتش گرفته تبديل خواهد شد.
اما، حرف زدن درباره جنگ مصرف هاى زيادى دارد، از جمله مصرف سياسى داخلى.
شنبه گذشته، جنبش اعتراضات اجتماعى دوباره جان گرفت. پس از وقفه دوماهه، توده هاى مردم در ميدان رابين در تل آويو گردهم آمدند. اين تظاهرات كاملا چشمگير بود. چرا كه در همان روز راكت هاى بسيارى روى شهرهاى نزديك غزه پرتاب شد. تا كنون، در شرايط مشابه، همواره تظاهرات را لغو مى كردند ومشكلات امنيتى همه چيز را به فراموشى مى سپرد. ولى نه اين بار.
همچنين، بسيارى از مردم گمان مى بردند كه هياهوى جشن گيلعاد شاليت اعتراض را از ذهن مردم زدوده است. ولى اشتباه كرده بودند.
به راستى، اتفاق قابل ملاحظه اى روى داده بود. رسانه ها كه ماه ها از كنارجنبش اعتراضى گذشته اند، تغيير رويه دادند..
ناگهان همه آن ها، از جمله هاآرتص، خنجر در پشت ان فرو بردند. براى مثال، همه روزنامه هاى روز بعد نوشتند كه «بيش از ۲۰هزار نفر» در تظاهرات شركت داشتند. بسيار خوب، من هم شركت داشتم و من هم اطلاعى دارم. در اين تظاهرات، دست كم صدهزار نفر شركت داشتند و بيشتر آن ها جوان بودند. من به سختى مى توانستم بجنبم.
بر خلاف ادعاى رسانه ها، تظاهرات تحليل نرفته است. بر عكس! اما، به نظر حضرات بهتر است براى خارج كردن عدالت اجتماعى از ذهن هاى مردم ، درباره «خطر موجوديت» صحبت كرد؟
به علاوه، اصلاحات درخواستى معترضان به پول نياز دارد. در بستر بحران جهانى مالى، حكومت اسرائيل سرسختانه با افزايش بودجه دولت مخالفت مى كند چرا كه مى ترسد به درجه اعتبارى كشور صدمه بزند.
در آن صورت، از كجا بايد پول پيدا كرد؟ فقط سه منبع معتبر وجود دارند: از شهرك هاى مسكونى (چه كسى جرئتش را دارد؟)، از منابع مذهبى افراطى (ايضا!) و بودجه كلان نظامى.
ولى در آستانه حياتى ترين جنگ در تاريخ ما، چه كسى جرئت دارد كه به بودجه نيروهاى مسلح دست بزند؟ ما براى خريد هواپيماى بيشتر، بمب بيشتر، زيردريائى بيشتر به ِشكِل* بيشترى نياز داريم. دريغا كه مدرسه ها و بيمارستان ها بايد صبر كنند.
پس خدا محمود احمدى نژاد را حفظ كند. بدون او ما چه مى كرديم؟
------
عنوان اصلى مقاله: Hold me back , by Uri Avnery
منبع:
http://zope.gush-shalom.org/home/en/channels/avnery/1320356430
* شكل Shekel واحد پول اسرائيل، معادل ۰,۲۷۱ دلار آمريكا ست.

۱۳۹۰ آذر ۱۲, شنبه

تعدادی از روزنامه نگاران غربی، آمریکائی و انگلیسی، اتهامات تازه برعلیه ایران را مشابه ادعاهای دروغ کولین پاول درمورد اسلحه کشتار جمعی عراق دانستند






توطئه تازه آمریکا برعلیه ایران را باید با درنظر گرفتن مجموعه حوادث گذشته و حال منطقه و گرفتاری‌های به‌وجود آمده برای دولت آمریکا در نظر گرفت. انتقال فشار از سوریه به ایران با اتهام تازه، باین دلیل انحام می‌گیرد که توهمات آمریکائی‌ها در مورد سقوط دولت سوریه در برخورد با واقعیات به شکست انجامیده است...
تارنگاشت عدالت
مطلب دريافتی
منبع: سایت تاسیون
مترجم احمد مزارعی
تعدادی از روزنامه نگاران غربی، آمریکائی و انگلیسی، اتهامات تازه برعلیه ایران را مشابه ادعاهای دروغ کولین پاول درمورد اسلحه کشتار جمعی عراق دانستند.

شک و تردید و نقد در مورد اتهامات عليه ایران در صفحۀ اول روزنامه‌های «گاردين»، «فایننشال تایمز»، «نیوزویک» و غيره بچاپ رسید. روزنامه‌هائی که هیچ‌گاه انعطاف سیاسی با ایران نداشته و از مخالفان دولت آمریکا هم نبوده‌اند. اما تردید همراه با هشدار اينان، با این منظور انجام گرفته که جوامع غرب را از در افتادن به بازی جهنمی دیگری که اوباما در ادامه راه بوش، در پیش گرفته، بپرهیزند و هشیارانه عمل کنند.

ضرورت دارد نسبت به این اتهام و اهدافی که در پشت آن نهفته است با دقت و روشنی برخورد شود، و باید آن را در پرتو حوادث موجود در خاورمیانه بررسی نمود.

یکم: در حال حاضر امپریالیسم آمریکا در طرح تخریب سوریه دچار بن‌بست شده است، آمریکا و اسرائیل بر روی این طرح سرمایه‌گذاری زیادی کردند، و هدف‌شان این بود که با از میان برداشتن سوریه به منظومه مقاومت و استقلال در منطقه ضربه‌ای کمرشکن وارد کنند، تا با این‌حساب بتوانند از نفوذ و قدرت ایران و تأثیر آن بر توازن نیروهای میان اعراب و اسرائیل بکاهند.

مسئولان آمریکائی از ماه مارچ گذشته، عمدتاً فشار خود را بر سوریه متمرکز کردند، زیرا موقعیت سوریه و حمایت آن از نیروهای مقاومت و دادن امکانات به آنان، از نظر استراتژیک یک معادله دفاعی در برابر قدرت تجاوز‌کارانه اسرائیل بوجود آورده است. اسرائیل در دو حنگ خود، در لبنان و غزه، با شکست روبه‌روشد. هر دو جنگ زیر نظر رئیس‌جمهور سابق آمریکا جورج بوش انجام گرفت، که توانست یک ائتلاف بین‌المللی را از کشورهای غربی و عربی و از نظر امنیتی و سیاسی بوجود آورد. در دو جنگ مذکور کشورهای جبهه معتدل و نفتی عرب هزينه‌های مادی جنگ را به اسرائیل و آمریکا پرداختند- جنگ‌هايی که آشکارا قتل‌عام و کشتارجمعی ملت لبنان و فلسطین بحساب می‌آیند.

بنظر می‌رسد حوادث سوریه در چند هفته آینده رو به‌بهبودی خواهد گذاشت. دولت آمریکا اردوغان را واداشته تا در پرتو موازنه تازه‌ای که در سازمان ملل در پی وتوی چین و روسیه پیش آمده نوعی فشار ملایم‌تر را بر روی سوریه حفظ کند. اما در مجموع طرح سابق بر علیه سوریه دچار افت شده است.

انتقال فشار از سوریه به ایران با اتهام تازه، باین دلیل انحام می‌گیرد که توهمات آمریکائی‌ها در مورد سقوط دولت سوریه در برخورد با واقعیات به شکست انجامیده است، وعده هائی که اردوغان و شیخ قطر در مورد سقوط زودرس سوریه می‌دادند بسادگی تبخير شد و موجبات خشم سارکوزی را نیز فراهم آورد.

دوم: آنچه که آمریکائی‌ها درعراق توقع داشتند و «حق» خود می‌دانستند که تا پايان امسال تحقق یابد، درهم ریخته شد و امید چندانی برای آنچه که آنان فکر می‌کردند وجود ندارد. آنان می‌خواستند که بیش از یک‌صد هزار نظامی بهمراه تعداد زیادی مستثار و چند هزار کارمند سفارت، برخوردار از مصونیت سیاسی در عراق بمانند. اما اوضاع عراق و تصمیم‌گیری سیاست‌مداران عراقی تصمیم بر خروح آمریکائی‌ها گرفتند. یکی از شخصیت‌های قدرتمند و تاثیرگزاری که در عراق سرسختانه با حضور آمریکائی‌ها تحت هر عنوانی مخالف می‌کند، مقتدی صدر است، و نقش او مبنی بر خروج آمریکائی‌ها بسیار موثر بود و همگان نظر وی را پذیرفتند. اما در مورد این‌که عده‌ای بعنوان کارشناس اسلحه‌های مدرن و با بعنوان مربی در عراق بمانند، حداکثر تعداد آنها سه هزار نفر بیشتر نخواهد بود و آنها هم بعنوان افراد عادی و بدون مصونیت سیاسی بحساب خواهند آمد.

در ماه‌های گذشته دولت آمریکا کوشید از طریق ایران و سوریه، دولت عراق را وادارد تا مالکی بپذیرد سربازان موجود در عراق باقی بمانند، و ایران و سوریه متعهد شوند و دولت عراق را هم وادارند که نیروهای آمریکا در عراق مورد تعرض قرار نگیرند. حتا آمریکائی‌ها خواسته بودند که دولت‌های ایران و عراق تعهدات کتبی دراین زمینه بسپارند.

اما موضع‌گیری ایران و سوریه در این زمینه کاملاً روشن بود: نیروهای آمریکائی نه فقط از عراق بلکه از کل منطقه بايد خارج شوند. هم چنین دو کشور در مورد اسرائیل نظرشان چنین است که تا هنگامی که این کشور به تجاوزات خود ادامه می‌دهد و سرزمین‌های دیگران را در اشغال خود دارد، نمی‌تواند امنیتی در این منطقه داشته باشد.

منظومه منطقه‌ای برای فشار بر ایران و سوریه
ایجاد منظومه‌ای منطقه‌ای برای وارد آوردن حداکثر فشار بر ایران و سوریه در شرایط فعلی هدف اصلی آمریکا می‌باشد. آنان پس از این‌که ترکیه را درگیر مشکلات با سوریه کردند، اکنون در صدد آن هستند که با طرح اتهامی دروغین بر علیه ایران و با بمیان کشیدن عربستان در مشکلات منطقه، بدون این‌که خود آمریکا بظاهر، با هیچ گرفتاری روبه‌رو شود، منطقه را در هم بریزند و در این میان همۀ ضرر و زیان‌ها به ملت‌های منطقه وارد شود. جنگ و نزاع‌های مذهبی و طایفه‌ای تر‌ و‌ خشک را با هم خواهد سوزانید، تا آمریکا بتواند دراین میان منافع خود را تأمین کند. آنچه که آمریکا تاکنون با تهاجم نظامی و ایجاد مشکلات در مرزهای سوریه و درون عراق نتوانسته بدست آورد، اکنون می‌خواهد با راه انداختن اختلافات مذهبی و اتهامات واهی و دخالت دادن مراکز بین‌المللی، تأمین نماید. آنچه که در روزهای اخیر در مصر بوجود آمد و طی آن صدها مسیحی کشته و زخمی شدند، آنچه که در مرزهای سوریه می‌گذرد، آن جنایتی که در حق ملت بحرین می‌شود و اتهامات اخیر برعلیه ایران را باید مجموعه توطئه‌های بهم پیوسته‌ای دید که یک هدف را دنبال می‌کند و آن بقای امپریالیسم آمریکا در منطقه و غارت و در اسارت نگهداشتن ملت‌های آن می‌باشد.

سوم: پس از انقلاب اسلامی در ایران، نیروهای استقلال‌طلب در مطنقه قدرت یافتند، بویژه در میان نیروهای مقاومت در فلسطین و لبنان. دولت آمریکا و اسرائیل این وضعیت را نمی‌توانستند تحمل کند زیرا با گذشت زمان از تسلط و نفوذ سیاسی آنها کاسته شد. با پیوستن سوریه به‌ آنان و ایجاد جبهه «مانع» در مقابل جبهه «اعتدال»، آمریکا، اسرائیل همراه با کشورهای غربی و کشورهای عربی وابسته به غرب هر روز برفشارهای خود بر ایران افزودند. این سیاست علی‌رغم اشکال مختلفی که بخود گرفته، هم چنان ادامه دارد.

توطئه تازه آمریکا برعلیه ایران را باید با درنظر گرفتن مجموعه حوادث گذشته و حال منطقه و گرفتاری‌های به‌وجود آمده برای دولت آمریکا در نظر گرفت. از سوئی پس از شکست اسرائیل از حزب‌الله در سال ۲۰۰۶ اسرائیل هم چنان برای نابودی حزب‌الله می‌کوشد و اخیراً تهدید جنگ گسترده‌ای برعلیه نیروهای مقاومت نموده. مسئله هسته‌ای ایران، مقاومت سوریه و شکست همه فشارهای دولت ترکیه و عربستان برآن، احتمال يک جنگ بزرگ در منطقه را افزايش داده است و مطبوعات جنگ‌طلب آمریکايی و اسرائیلی آن را «جنگ روز قیامت» می‌نامند .

علی‌رغم کوشش‌های فراوانی که مسئولان آمریکائی بخرج دادند تا وانمود کنند ادعای آنان درست و مبتنی بر دلایل درست است، و این‌که قصد دولت ایران بطور جدی ترور سفیر عربستان بوده است، اما روزنامه‌ها و روزنامه‌نگاران آمریکائی بسياری این ادعا را شديداً خیالی می‌دانند و مجله «نیوزویک» نوشت که در ادعاهای دولت آمریکا هیچ دلیل مستحکمی وجود ندارد. همچنین همان مجله در بخشی ازتوضیحات خود می‌افزاید، این اولین بار نیست که آمریکا ایران را متهم به چیزی می‌کند که حقیقت ندارد. مجله در ادامه می‌نویسد ادعاهای دولت آمریکا بدرستی شبیه ادعای وجود سلاح کشتار جمعی در عراق است. در پایان مجله «نیوزویک» دولت آمریکا را از طرح ادعاهای واهی بر علیه ایران برحذر داشته و می‌نویسد که این امر به اعتابر ادعاهای دیگر آمریکا نیز ضربه وارد خواهد ساخت.

مجله «آتلانتیک» نیز مقاله‌ای بقلم استیو کلیمونس منتشر کرده و سئوال زیر را مطرح می‌کند: «آیا براستی ایران قصد ترور سفیر عربستان را داشته است؟» سپس خود پاسخ می‌دهد که ایران اگر منافعی در امری داشته باشد بدون خجالت به آن کار مبادرت خواهد ورزد، اما در اینجا سئوال اینست که مصالح ایران در بقتل رساندن سفیر عربستان چه می‌توانند باشند؟

روزنامه «لوس‌آنجلس تایمز» که نسبت به بقیه از جرأت بیشتری برخوردار است، می‌نویسد: وقتی آمریکا بخود اجازه می‌دهد تا دشمنان خود را در سایر کشورها از میان بردارد، هم چنان‌که عولقی را در یمن بقتل رساند، حال چرا در مورد ایران سیاست یک بام و دو هوا در پیش می‌گیرد؟