۱۳۸۹ آبان ۴, سه‌شنبه

ویکی لیکس از افشای اسناد محرمانه در مورد جنگ عراق دفاع کرد


ویکی لیکس از افشای اسناد محرمانه در مورد جنگ عراق دفاع کرد
وبسایت ویکی لیکس که ۴۰۰ هزار سند محرمانه ارتش آمریکا در مورد جنگ عراق را در اختیار رسانه ها قرار داده، از این اقدام خود دفاع کرده است.
جولیان آسانژ، مدیر وبسایت ویکی لیکس، در یک کنفرانس خبری در لندن گفت که هدف از این افشاگری، بیان حقایق در مورد جنگ عراق بوده است.
در این اسناد آمده که اعضای ارتش آمریکا چشمانشان را به روی شکنجه عراقی ها توسط نیروهای امنیتی عراق بسته بودند.
این اسناد همچنین نشان می دهد که پس از تهاجم آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳، "صدها" غیرنظامی عراقی در ایستگاه های بازرسی ارتش آمریکا کشته شدند.
بر اساس این مدارک، بیش از پانزده هزار غیرنظامی در خشونت هایی که قبلا در باره آنها اطلاعاتی منتشر نشده بود، کشته شده اند.
این مدارک نشان می دهند که آمریکا شمار غیرنظامیانی را که در خشونت های عراق کشته شده اند، ثبت کرده در حالی که پنتاگون پیشتر اعلام کرده بود که آمار قربانیان غیرنظامی را ثبت نمی کند.
اسناد منتشر شده توسط ویکی لیکس همچنین از دخالت ایران در خشونت های عراق حکایت دارد.
این اسناد شامل گزارش های متعدد و موارد مشخصی است که سپاه پاسداران ایران و به ویژه نیروی قدس متهم به آموزش شبه نظامیان شیعه عراقی، ارسال سلاح، راکت و بمب های دست ساز پیشرفته شده است.
مطابق این مدارک نیروی قدس به همراه حزب الله لبنان، شبه نظامیان شیعه عراقی را در اردوگاهی در نزدیکی قم آموزش می دادند که برخی مقام های عراقی و همینطور سربازان آمریکایی را گروگان گرفته و یا به قتل برسانند.
وزارت دفاع آمریکا، پنتاگون، ویکی لیکس را متهم کرده که با انتشار این مدارک، جان افراد را به خطر انداخته است.
اما کریستین هرافنسون، از دیگر سخنگویان وبسایت ویکی لیکس در همین کنفرانس خبری گفت ویکی لیکس این اسناد را اصلاح کرده و هر گونه اطلاعاتی که ممکن بود جان افراد را به خطر بیاندازد، از متن آنها حذف شده است.
مدارک تازه ای که ویکی لیکس منتشر کرده، بزرگترین نمونه از افشای اطلاعات محرمانه در تاریخ آمریکاست.
یکی از سخنگویان وزارت دفاع آمریکا، پنتاگون، ضمن رد مندرجات این مدارک، آنها را مشاهدات اولیه و خام واحدهای رزمی خواند، مشاهداتی که تنها صحنه هایی از "اتفاقات مصیبت بار و همچنین اتفاقات پیش افتاده و معمولی" است.
اما گزارشگر ويژه سازمان ملل در مسئله شکنجه از باراک اوباما، رییس جمهوری آمریکا، خواسته است که درباره این اتهامات، تحقیق کند.
آدام بروکس خبرنگار بی بی سی در پنتاگون که اسناد منتشر شده ویکی لیکس را بررسی کرده می گوید این مدارک حاوی شیوه هایی است که مقام های عراقی برای شکنجه استفاده می کردند.
وی می افزاید شوک الکتریکی، سوراخ کردن بدن با مته های برقی و حتی اعدام از جمله این موارد است.
آدام بروکس می گوید بر اساس این مدارک، ارتش آمریکا از این آزارها مطلع بوده اما مقام های بالای ارتش بر روی گزارش هایی که دریافت می کردند مهر "تحقیقات بیشتر لازم نیست" زدند.
یکی از ۳۹۱ هزار و ۸۳۱ سندی که ویکی لیکس منتشر کرده ویدئویی است که نشان می دهد سربازان ارتش عراق یک زندانی را به خیابان می برند، به روی زمین می اندازند و به او شلیک می کنند.
در گزارشی دیگر سربازان آمریکایی احتمال می دهند که مامورین عراقی انگشت های یک زندانی را قطع کرده و او را با اسید سوزانده اند.
ویکی لیکس در ژوئیه گذشته نیز با انتشار بیش از ۷۰ هزار سند محرمانه از جنگ افغانستان خشم دولت و ارتش آمریکا را برانگیخت.
مقام های ارتش آمریکا در آن زمان گفتند که درز این اسناد ممکن است جان سربازان آمریکایی و غیرنظامیان افغان را به خطر اندازد زیرا برخی اسناد شامل اسامی افراد محلی است که به نیروهای ائتلاف کمک می کنند.
http://www.bbc.co.uk/persian/world/2010/10/101023_l20_wiki_assange_reax.shtml

۱۳۸۹ مهر ۱۸, یکشنبه


کشتار و جنایات آمریکا در افغانستان از زبان تصویر


به نتایج مترتب بر استفاده از فسفر سفید و گازهای شیمیایی و تصاویر وحشتناک قربانیان این جنایات هولناک ضد بشری که وجدان هر انسان بیدار وجدان را معذب میکند نگاه کنید تا پی به ماهیت کثیف امپریالیسم و در راس آن امپریالیست آمریکاببرید.
ننگ و نفر بر کسانیکه مخالف طرح شعار خروج بی قید و شرط و فوری تمامی قوای اشغالگراز خاک افغانستان و عراق هستند و بیشرمانه سکوت مرگ پیشه کرده اند.
لطفا لینک زیررا باز کنید!
http://www.rense.com/general70/deathmde.htm

۱۳۸۹ مهر ۱۴, چهارشنبه



در باره "خروج" ارتش آمريکا از عراق
مايکل مور

برگردان:ناهيد جعفر پور
________________________________________

هرگز فراموش نکنيم: جنگ های شيطانی زمانی ممکن خواهند بود که انسانهای خوب از اين جنگ ها پشتيبانی کنند
Michael Moore
OpenMike / ZCommunications

اين را ميدانم که ما دوهفته است از دست جنگ عراق خلاص شده ايم و اکنون افکار ما متوجه فصل آغاز فوتبال و هفته فشن نيويورک است و آغاز شدن برنامه پائيزی تلويزيون در چند روز ديگر هيجان انگيز نيست!
با اين وجود قبل از اينکه آن مسئله ای که همه ما می خواهيم از صميم قلب فراموشش کنيم از نظرمان پاک شود، اجازه می خواهم چيزی را بگويم که بايد گفته شود و آنهم خيلی روشن وصريح:
ما به عراق حمله کرديم چون اکثر آمريکائی ها به اضافه ليبرال های خوبی چون آل فرانکن، نيکلاس کريستوف و بيل کلر از "نيويورک تايمز"، داويد رمنيک از " نيو نيويورک"، مجريان " آتلانتيک" و " نيو رپوپليک"، وايل هاروی واين اشتاين، هيلری کلينگتون، شومر و جان کری اين را می خواستند.
البته تقصير اصلی اين جنگ طبيعتا بر دوش بوش/شنی/رومفلد/ولفوويتز بود زيرا که آنها بودند که دستورحمله و حضور بمباران ها، اشغال و دستبرد غارتگرانه به صندوق مالی ملی ما را صادر می نمودند. من شکی ندارم که اعمال آنها بعنوان جنايت غير قابل بحث قرن جديد در تاريخ ثبت خواهد شد.
خوب چگونه موفق به اين کار شدند ـ با توجه به اين واقعيت که آنها انتخابات رياست جمهوری سال 2000 را باختند چون 543895 رای کم داشتند؟ بعلاوه اينکه اکثريت مردم در کشور(آمريکا) احتمالا از يک چنين جنگی پشتيبانی نمی کرد. (درنتيجه يک همه پرسی نيوزويک در اکتبر 2002 آمده که 61% کسانی که مورد سئوال قرار گرفتند، گفته اند برای يک چنين جنگی بسيار مهم است که بوش تائيد صد در صد سازمان ملل را داشته باشد). البته او يک چنين تائيدی را هرگز نگرفت. پس چگونه آنها اين مسئله را انجام دادند؟
مهمترين نکته: آنها موفق به جنگ شدند ( افکار عمومی هم به آنها کمک کرد) زيرا که بوش و شرکا به شيوه ای استثنائی موفق شدند نيويورک تايمز را بجائی برسانند تا رديفی از سرمقالاتی را بچاپ برسانند که در آن آمده بود صدام حسين صاحب تمامی آن "تسليحات کشتار جمعی" است.
دولت به اندازه کافی زرنگ بود که محافظه کاران " فوکس نيوز" يا " واشنگتن تايمز" را با چنين اطلاعات غلطی تغذيه نکند بلکه بجای آن ازروزنامه ليبرال رهبری کننده آمريکا استفاده نمود. احتمالا آنها هر صبح زمانی که روزنامه نيويورک تايمز را ورق می زدند از خنده روده بر می شدند. در آن روزنامه آنها عملا کلمه به کلمه سناريو ها و تم هائی را که دست پخت خودشان در دفتر معاون رئيس جمهور بود، می خواندند.
من برای اين جنگ روزنامه نيويورک تايمز را مقصر تر از بوش می دانم. آن چيزی که به بوش و شنی ربط پيدا می کند، کاملا قابل انتظار بود که تلاش بکنند مسئوليت اين اعمال را از سر خود باز بکنند. در واقع اين وظيفه " نيويورک تايمز" و کلا رسانه ها در مجموع بود که کار خود را انجام دهند و اين آدمها را متوقف سازند: رسانه ها می بايست در مقابل دولت سگ نگهبان خستگی ناپذيری باشند که مردم را مطلع سازند تا آنها فعال شوند. بجای اين نيويورک تايمز توجيحات لازم را برای دولت بوش فراهم نمود. دولت حالا می توانست بگويد ( وگفت): هی نگاه کنيد حتی تايمز هم می گويد که صدام صاحب تسليحات کشتار جمعی است.
بعد از اينکه به اين صورت اين سنگ فرش چيده شد آدمهای بوش توانستند 70% افکار عمومی را قانع سازند که اين جنگ را پشتيبانی نمايند ـ چه موفقيتی! بالاخره اين همان افکار عمومی بود که در سال 2000 حتی 48 درصد آراء اش را به بوش نداد.
ليبرال هائی که جنگ را در آغازش پشتيبانی می نمودند مهمترين عاملی بودند تا جنگ به اکثريت مردم قبولانده شود.
برای من روشن است که هيچ رسانه ای ـ حداقل هيچ رسانه آمريکائی ـ بطور واقعی در باره اين مسئله مشکل صحبت نخواهد نمود. چه کسی از ما دلش می خواهد به اين مسئله فکر کند که ليبرال ها طرف بوش را گرفتند وشرايط اين جنگ را فراهم ساختند؟.
بله قبل از اينکه حافظه جمعی ما کم کم گم شود، لطفا می خواهم که با هم روراست باشيم. من می خواهم در اينجا صورت سانسور نشده وقايعی را که منجر به جنگ شد مطرح نمايم. من به شما قول می دهم که روزيونيست ها تلاش می کنند که حقايق در راه رسيدن به کتاب های تاريخی گم شوند.
بچه هائی که در اولين سال جنگ بدنيا آمدند در ماه سپتامبر کلاس دوم ابتدائی را آغاز می کنند.
بچه هائی که سال 2003 يازده ساله بودند، حال به سنی رسيده اند که سرباز بشوند و در عراق کشته شوند ـ طبيعتا تنها در يک لشکر " غير جنگنده ". اين بچه ها هيچگاه نخواهند فهميد که چرا موضوع به اينجا ختم شد ـ اگر که ما اين را نفهميم ـ.
بگذاريد واضح توضيح بدهم: اين جنگ ممکن گشت و پشتيبانی شد اولا از سوی ليبرال هائی که از پشت پوشش خود بيرون نيامده و مايل بودند که خاموش بمانند و دوما از سوی ليبرال هائی که ادعا داشتند، نمايش بازی کردن کولين پاوئول جلوی جامعه بين الملل را باورکردنی می دانند و رسما پشتيبانی خويش را برای حمله به عراق اعلام می نمودند.
در آغاز 29 سناتور دمکرات اقرار نمودند که آنها آراء شان را به نفع جنگ می دهند. سپس ما شاهد يک نمايش خجالت آور بوديم : گزارشگرانی که نمی توانستند در انتظار بنشينند تا از آنها خواسته شود يک گردش تفريحی با مزه بر روی يک تانک برادلی داشته باشند. من واقعا مايوسم. مايوس در باره کسانی که من روی دخالتشان بر عليه اين ديوانگی حساب می کردم و در باره کسانی که وقتی می خواستيم جلوی اين جنگ را بگيريم دست ما را در حنا گذاشتند.
هر کسی که در ماه مارس 2003 بر عليه جنگ صحبت می نمود موقعيت شغلی خود را بر باد می داد. مدرک شماره يک: " ديکسی چيکس" که خواننده اش ناتالی مينز تنها يک جمله انتقاد آميز گفته بود در همان لحظه " ديکسی چيکس" موقعيت خويش را از دست داد. بروسه اسپرينگستن به شکلی فعال از " ديکسی چيکس" دفاع نموده و در کلورادو يک دی جی اخراج گشت زيرا که از پخش آهنگ های ديکسی چيکس خودداری نموده بود.
سپس فرستنده تلويزيونی " ام اس ان ب س" تنها کسی را که در شوی تلويزيونی شبانه اش به جنگ انتقاد نموده بود اخراج نمود: پيل دوناهو يک افسانه تلويزيونی. هيچکسی در اين فرستنده و يا در فرستنده ديگری بشکلی همبستگی خويش را با دوناهو اعلام ننمود. شوی تلويزيونی دوناهو برای هميشه تعطيل گشت ـ البته آنها نمی دانستند که ادامه دهنده راه دوناهو در برنامه ساعت 20 که آدمی ورزشی با نام کيت اولبرمن بود به يک شخصيت عالی و ممتاز منتقد جنگ تبديل بشود ـ هر شب و هر شب و هر شب ـ و تعدادی آدمهای ديگر ـ بيل ماهر، جانه آن گارفالو، تيم روبينز و سيمور هرش ـ بدون وحشت واقعيت ها را می گفتند. بله بقيه کجا بودند؟ به ناگهان تمامی آن صدا های ليبرال در رسانه ها کجا بودند؟
بجای اين رسانه ها در سال 2003 و 2004 با مسائل زير ما را دوره کردند:
آل فرانکن. اوگفت که وی يک پشتيبان مردد جنگ بر عليه صدام است. شش ماه بعد، بعد از اينکه جنگ آغاز گشت وی هنوز می گفت" دلائلی برای جنگ بر عليه صدام وجود داشت............. من احساسی دوگانه دارم و هنوز مطمئن نيستم که آيا حتما غلط بود اين جنگ را شروع نمود".
نيکلايوس کريستوف: پاورقی نويس روزنامه نيويورک تايمز. کريستوف در يکی از پاورقی هايش به من حمله نمود و مرا با راديکال های راست و ديوانه که ادعا نموده بودند هيلری گلينگتون يک قاتل ازوينسه فورستراست مقايسه نمود. کريستوف گفت آدمهائی مثل من (مايکل مور) آغل های سياسی را دوقطبی می کنند. او همه کسانی را که به خود اجازه داده بودند دلائل جنگ بوش را " دروغ " بخوانند بر منبر برده بود.
هوول رينز. سردبير روزنامه ليبرال نيويورک تايمز. ديوگ فرانتز سردبير اسبق نيويورک تايمز زمانی گفته بود که رينز مشتاق بود مقالاتی دريافت کند که جنگ طلبان واشنگتن را پشتيبانی کند.... وی توی ذوق مقالاتی می زد که در تم هائی چون " تسليحات کشتار جمعی احتمالی عراق" و رابطه احتمالی با القاعده در مقابل موضع دولت آمريکا قرار می گرفتند. در کتاب " هارد نيوز" آمده" يک دوجين منبع در ميان روزنامه نيويورک تايمز حاکی از اين دارند که راينز می خواسته برای هميشه ثابت کند وی روزنامه را بشکلی اداره نمی کرده که خيانت به وجدان ليبرالی آن بشود..... ".
کلر. وی آنزمان پاورقی نويس روزنامه نيويورک تايمز بود. او می نويسد" امکان دارد که ما شاهين های مردد زمانيکه موضوع بر سر منطق جنگ است با هم هم نظر نباشيم: از آمريکا محافظت کردن، بارعراقی های تحت ستم را سبک کردن و خاورميانه را اصلاح کردن. اما ما در کل روی يک مسئله توافق داريم که منطق هيچ کاری نکنيم بدرد نمی خورد.......... ما برای قبول يک آلترناتيو که مطابق آرزوهای ما نيست، تحت فشار بزرگی قرار گرفته ايم".
( نيويورک تايمز رسانه ای رياکار است ـ آنچنان رياکار که بعد از اينکه راينز بازنشسته شد .... کلر جای وی را گرفت.)
روزنامه نيويورکر. روزنامه ای است برای ليبرال های واقعا ريز که سردبيرش داويد رمنيک در ورق های روزنامه از جنگ پشتيبانی می نمود: تاريخ مارا به راحتی نخواهد بخشيد اگر که به اين نتيجه رسيده باشيم در باره رهبری خشونت بار، استبدادی که نه تنها تسليحات کشتار جمعی توليد می کند بلکه می خواهد از آن استفاده نمايد، تصميم نگيريم........... برگشت به اين استراتژی ابلهانه که به صدام دهنه بزنيم، خطرناکترين گزينه خواهد بود". ( اين روزنامه برای اينکه امنيت خود را تضمين کند مقاله ای ديگر از سوی سردبير ديگر نيويورک تايمز با نام ريک هرزبرگ در تقابل با مقاله اول چاپ نمود که در اين مقاله موضعی ضد جنگ گرفته شد.)
برخی از کسانی که در بالا از آنها نام برده شد در اين فاصله از پشتيبانی آنزمانی خويش از جنگ عراق اعلام پشيمانی نمودند. روزنامه نيويورک تايمز کارشناسان خويش را برای تسليحات کشتار جمعی اخراج نمود و از خوانندگان معذرت خواهی نمود. آل فرانکن يک سناتور خوب گشت و کريستوف امروز به واقع پاورقی های خوب می نويسد. ( به پاورقی يکشنبه گذشته توجه شود 1)
اما با اين وجود تحت حفاظت پشتبانان جنگ چون اين ليبرال های رهبری کننده و از طريق پشتيبانی اکثريت دمکرات ها در سنای آمريکا، راست ها توانستند بدون کنترل يک هيستری شيطانی را بر عليه تمامی آنهائی براه اندازند که همقدم آنها نبودند ( از زمره خود من) و آنها را تهديد کنند. کم نبودند رسانه هائی که از من بعنوان " ضد آمريکائی" و "غيرآمريکائی" نام بردند. يعنی اينکه من از تروريست ها دفاع می کنم و يک خيانتکارم".
در اينجا به چند مثال برای آنچه که رسانه ها در باره من نوشتند اشاره می کنم. نقل قول ها از سوی دو مفسر محافظه کار مهم ملی ما مطرح شدند:
گلن بک " بگذاريد که من خيلی ساده بگويم که در حال حاضر به چه می انديشم. من فکر می کنم ( چه ميشد) اگر که مايکل مور را می کشتيم. آيا من خودم اين کار را می کردم و يا بايد کسی را برای اين کار مامور می کرديم. من فکر می کنم من می توانستم اين کار را بکنم. می دانيد فکر می کنم در اين صورت او به چشمان من نگاه می کرد و من او را تا حد مرگ خفه می کردم. آيا خفه کردن او غلط است؟ من ديگر آن باند را که رويش نوشته است " عيسی چه می کرد؟ " را با خود حمل نمی کنم. در حال حاضر من ذهنم را برای کار درست و غلط از دست داده ام. قبلا من می توانستم بگويم: بله من می توانم اين مايکل مور را بکشم" اما حالا به نوشته روی باند نگاه می کنم که نوشته عيسی چه می کرد؟ و فکر می کنم نه من نمی توانم مايکل مور را بکشم. حداقل او را خفه نخواهم کرد. می دانيد حالا من ديگر آن اطمينان را ندارم".
بيل او رايلی" خوب حالا من می خواهم مايکل مور را بکشم. آيا اين درست است؟ بله درست است ولی من به مجازات مرگ اعتقاد ندارم. من فقط يک شوخی در باره مايکل مور کردم".
اينها خاطرات شخصی من در دوسال اول جنگ بود: من با يک خطر حقيقی و موجود زندگی می کردم ـ اين خطر از سوی راديوی راست و فرستنده تلويزيون که نفرت را ايجاد می کنند منتشرگرديد. ( به من نصيحت شد که مسائل مشخصی را که برايم پيش آمد تعريف نکنم تا ديوانه های ديگر به ايده های همسان فکر نکنند)
من هنوز زنده ام و می دانم خيلی از شما ها تجربيات مشابه داشته ايد ـ زيرا که شما در مدرسه، محل کار و يا در سر شام فاميلی شکرگزاری چيزی بر عليه جنگ گفته ايد.
چقدر برای ما آسان می بود اگر که دستگاه ليبرالی در جانب ما قرار داشت. نظر شما چيست؟ ما ديگر روزنامه ای نداشتيم و مجله ای با يک ميليون تقاضا همچنين. ما شوی تلويزيونی نداشتيم. هيچکدام از اين فرستنده ها به ما تعلق نداشتند. ما در فرستنده هائی چون " مت د پرس" مهمان نمی شديم ـ زيرا که در آنجا اجازه نمی دادند که مردم صدای ما را بشنوند.
"اف آ ای ار" سگ نگهبانی است که مواظب است رسانه ها چه را بياورند. اين سازمان وسيله ای فراهم نمود تا در اخبار شب " گ ب اس" در اولين سه هفته بعد از شروع جنگ تنها يک صدا بر عليه جنگ گفته شود: آنهم 4 ثانيه از سخنرانی من در اهدای جايزه اسکار پخش گرديد ـ در حاليکه در ماه مارس 2003 ميليون ها انسان بر عليه جنگ بودند ( به خاطر می آوريد تظاهرات های عظيم را در شهر های بزرگ) غالب همه پرسی ها گويای اين بودند که 30% آمريکائی ها ضد جنگ هستند ( در حدود 100 ميليون). هيچ ابزاری وجود نداشت تا اين مردم با هم ارتباط برقرار کنند ـ البته گذشته از " د ناسيون " وسايت های مختلف انترنتی مانند " کمون دريمز اورگ" 2 و "يا تروس آيوت اورگ" 3
در هر حال همه اين اعتراض ها کافی نبود تا يک جنبش عمومی از شهروندان آمريکائی بر عليه جنگ تشکيل داد. ما مجمعی برای افکار عمومی نداشتيم البته بجز آن مرد خوشبختی که در روبروی دوربين روشن جايزه اسکار قرار گرفت و در مقابل ميليون ها انسان 45 ثانيه تمام اجازه صحبت يافت و سپس ميکروفون از وی گرفته شد و روی سن با هوی شرکت کنندگان در سالن روبرو شد ( هاهاهاهاها 4).
بله سال 2003 من غالبا با هوووووووووووو روبرو شدم. در راه رفتن از سالن فرودگاه، در موقع شام در يک رستوران يا اينکه در موقع ديدن بازی بسکتبال يا لوس آنجلس " لکرز". در واقع هر جائی که من می نشستم آدمها آنچنان عصبی هو می کردند که لاری داويد که بغل من نشسته بود برای محافظت از خود چند صندلی آنور تر می نشست يا بلند می شد که برای خودش چند سوسيس بياورد اما کنار من می ماند و بشکرانه حرکت های نينيا شکلش ما بازی را زنده ترک می کرديم.
من ميدانم فهميدن اين مسئله مشکل است. اما زمانی که اين جنگ شروع شد يوتوب (5) و فيس بوک (6) و يا تويتر (7) وجود نداشت. در واقع امکانی وجود نداشت که آقايان رسانه ها را دور بزنيم و تفسير های خودمان را پست کنيم.
اگر مجددا چنين وضعيتی پيش آيد ديگر چنين ساده نخواهد بود که صدای خواننده ديکسی چيکس را خاموش نمود و يا مردی که جايزه اسکار را می گيرد و يا صدای ميليون ها شهروند ديگر در خيابانها را.
در حال حاضر می توانيم اميدوار باشيم که جنگ های ما پايان يافته اند. افسوس که ما جنگ را باختيم. من از باختن متنفرم. شما هم؟ واقعيت اين است که ما جنگ را درست در آن روزی باختيم که به يک کشور خودمختار حمله کرديم که مطلقا خطری برای ما به وجود نياورده بودند و با 11 سپتامبر رابطه ای نداشتند. ما انسانهائی را از دست داديم ( بيش از 4400 نفر از جانب خودمان و صدها هزار نفر از جانب عراقی ها) انسانها معيوب شدند ( 35000 از سربازان ما با زخم و نقص عضو به خانه برگشتند و تنها خدا می داند که چقدر سرباز مشکل های روانی پيدا نمودند). ما پول هائی را پودر کرديم که با آن نوه های ما می بايست زندگی کنند.
ما روح خودمان را گم کرده ايم. ما ديگر آن چيزی نيستيم که بوديم. چيزی که برايش متحدا حرکت می کرديم: کشوری بزرگ. همه اين ها گم شده اند. می توانيم خودمان را آزاد کنيم؟ و تقاضای بخشش کنيم؟ می توانيم مجددا ... تبديل به آمريکائی ها بشويم؟
خواهيم ديد. اکثريت مردم کشور امروز نطر ديکسی چيکس را دارد و ما مردی را انتخاب کرديم ـ که نامش باراک حسين اوباما است ـ که مخالف اين جنگ بود.
لطفا، به من قول بدهيد: فراموش نکنيد که کشور ما هفت و نيم سال پيش به اين ديوانگی دست زد. ( برای بسياری آنزمان همه چيز بسيار نرمال بود). من اينجا آمده ام که بشما بگويم: بيتفاوت از اينکه اوضاع چقدر بهبود يافته است و چقدر نرمال مسائل برای شما گشته است. اما ما هنوز نيمه راه را نرفته ايم. گوش کنيد که باند جديد " زنزيبله گروس" چه می گويد. باز طبل ها زده می شوند که با ايران چه کنيم. يک جنگ را پشت سر گذاشتيم و حال يک جنگ ديگر( يا دو يا سه جنگ ديگر)در جريان است.
آقای رئيس جمهور آيا هنوز بايد جوانی در خارج در اونيفورم با پرچم ما کشته شود؟ نه. به اين طريق ما نمی توانيم پيروزی بدست آوريم. بگذاريد که ما در افغانستان چند هزار چشمه آب بسازيم و چند مسجد آزاد بسازيم و احتياجات برق آنها را حل کنيم. برای آنها مقداری غذا و لباس باقی بگذاريم و از آنها معذرت بخواهيم. يک سايت فيس بوک باز کنيم که آنها با ما در رابطه قرار بگيرند و بعد هيچ چيزی بهتر از خروج از افغانستان نيست! حتی مشاورين امنيت ملی ما (8) و رئيس سازمان سيا (9) به ما می گويند که در مجموعه افغانستان کمتر از 100؟؟؟؟؟؟؟؟ جنگنده القاعده وجود دارند.
100000 سرباز برای 100 جنگجوی القاعده. اين کاملا عجيب نيست ـ درست بمانند اين طبالی ديوانه کننده:
"A-ba-dee-a-ba-dee-a-bade-dee
به واقعيت نگاه کنيم. من خوشحالم که جنگ تمام شده است. اما ميدانم که چگونه به دامان آن افتاديم. من مصمم که همانقدر سخت مبارزه کنيم که ساير جنگ ها را متوقف سازيم ـ حتی اگر شما اين کار را نکنيد آقای رئيس جمهور.
زير نويس های 1 تا 9 را در متن اصلی برای هر کدام لينکی خواهيد يافت.
برگردان به آلمانی:
Andrea Noll
متن اصلی:
Never Forget: Bad Wars Aren't Possible Unless Good People Back Them

۱۳۸۹ شهریور ۱۶, سه‌شنبه


استقراردموکراسی درافغانستان بکمک ارتش آمریکا?!

۱۳۸۹ مرداد ۹, شنبه



بار ديگر جنايات دولت اشغالگر آمريکا عليه بشريت درافغانستان فاش شد

روز دوشنبه ٢٦ ژوئيه، ٩٢٠٠٠ صفحه سند نظامی محرمانه جنگ افغانستان به بيرون درز کرد !
سايت ويکی ليکس اين اسناد را در اختيار روزنامه ھای نيويورک تايمز آمريکا، گاردين بريتانيا و مجله اشپيگل آلمان قرارداد .اسناد ياد شده از ژانويه ٢٠٠۴ تا دسامبر ٢٠٠٩ را در بر می گيرد و شامل گزارش ھای منتشر نشده از تعداد کشته شدن غير نظاميان و ھمينطورعمليات پنھان "بگير يا بکش" کماندوھای آمريکايی عليه رھبران طالبان است .چندين ھزار صفحه از اين اسناد به کشته شدن ھزاران تن از مردم بيدفاغ و غير نظامی افغانستان، توسط ارتش متجاوز آمريکا در عمليان "بگير و بکش" ارتباط دارد .
اين اسناد نشاندھنده ارتکاب جرائم جنگی و جنايت عليه بشريت توسط دولت آمريکا است.

۱۳۸۹ خرداد ۲۰, پنجشنبه

قطعنامه شورای امنیت علیه ایران را قویا محکوم میکنیم
شورای امنیت سازمان ملل متحد به رهبری آمریکا، با 12 رای موافق، 2 رای مخالف و یک رای ممتنع قطعنامه چهارم را علیه ایران به تصویب رساند.
جبهه ضد تجاوز نظامی و ضد تحریم اقتصادی علیه ایران این اقدام زورگویانه و خلاف موازین بین المللی را غیر قانونی ارزیابی کرده و آن را بطورصریح وروشن تحریم میکند. ما بارها اعلام کرده ایم که مخالف تحریم و تجاوز نظامی به ایران هستیم و امرسرنگونی رژیم جمهوری اسلامی را وظیفه مردم خود ایران می دانیم .تحریمهای پی درپی شورای امنیت علیه عراق دردوران صدام حسین و سرانجام بمباران و اشغال این کشور فجایع عظیم و دهشتناکی برای مردم ببار آوردکه به این زودیها قابل جبران نیست. این تحریم قلدرمنشانه درشرایطی انجام میگیرد که اسرائیل صهیونیست سرزمین چهارکشور را برخلاف موازین بین المللی و حقوق بین الملل به اشغال خود درآورده است و گوشش به کسی بدهکار نیست. کشتار اخیر شناورهای صلح نیز سبب نگردید تا دولت نژاد پرست اسرائیل از طرف جامعه باصطلاح جهانی محکوم گردد چه رسد به این که مورد تحریم اقتصادی قرار گیرد. از طرفی همه کس میداند که کشور اسرائیل دارای سلاح اتمی است و از طرفی تاکنون در جایی ثابت نشده است که ایران صاحب سلاح اتمی باشد.
آمریکا برای مردم ایران نقشه های شومی دارد. این تحریمها را باید از منظر رقابتهای جهانی بین قدرت های امپریالیستی درمنطقه بر سر کنترل انرژی و اعمال هژمونی بر سایر رقبا مورد بررسی قرارداد.مسئله آمریکا دست یافتن به منابع انرژی ایران است ، همانطور که درعراق با همین هدف آن کشور را به اشغال خود درآورد
ما از همه انسانها و دول و جبهه های مردمی میخواهیم سوای خط کشی با ماهیت نظام ضد انسانی جمهوری اسلامی این تحریم ضد بشری را که دودش به چشم مردم ایران میرود محکوم نمایند و آن را غیر قانونی و خلاف حقوق بین المللی دولتهای جهان ارزیابی نمایند.
زنده باد صلح! نابود باد جنگ افروزان امپریالیست!
جبهه ضد تجاوز نظامی و ضد تحریم اقتصادی علیه ایران درمونیخ

۱۳۸۹ خرداد ۱۸, سه‌شنبه



اسرائیل: مصونیت تا کی؟
آلن گرش، دوشنبه ۳۱ مه ۲۰۱۰
ترجمه بهروز عارفی

یورش ارتش اسرائیل به یک ناوگان حامل کمک های بشردوستانه به غزه، در سحرگاه ۳۱ مه ۲۰۱۰، احتمالا بیست کشته داده است. این حمله در آب های بین المللی صورت گرفته. کشورهای متعدد از جمله در اروپا و نیز دولت فرانسه آن را محکوم کردند. برنارد کوشنر، وزیر خارجه فرانسه، اعلام کرد که «هیچ چیز نمی تواند اعمال چنین خشونتی را که ما آنرا محکوم می کنیم، توجیه کند». چند کشور از جمله سوئد، اسپانیا، ترکیه و فرانسه سفیر اسرائیل را فراخواندند. یونان مانور هوائی با اسرائیل را معلق و سفر فرمانده نیروی هوائی اسرائیل را لغو کرد.
طبیعی است که باید از این محکومیت ها استقبال کرد. اگر چه هنوز افرادی هستند که عملیات اسرائیل را توجیه می کنند. برای مثال، بنا بر گزارش خبرگزاری فرانسه، فردریک لوفور سخنگوی وصف ناپذیر حزب «اتحاد برای جنبش مردمی» (UMP) [حزب حاکم در فرانسه.م] اظهار داشته که حزب او از مرگ افراد «متاسف» است ولی «تحریکات» «کسانی را که خود را دوستان فلسطینیان معرفی می کنند» نکوهش می کند.
یک روز پیش از این عملیات نظامی، برنار هانری لوی با غیب گوئی که از صفات پسندیده بی شمار اوست، در تل آویو گفت: «من هرگز ارتشی این چنین دموکراتیک ندیده ام که این قدر اخلاقی رفتار کند.» (روزنامه هارتص، ۳۱ مه ۲۰۱۰) (۱) یادآوری کنیم که هنگام جنگ غزه، فیلسوف ما بر روی یک تانک اسرائیلی خرامیده بود تا وارد سرزمین اشغالی شود (۲). بنا بر گزارش خبرگزاری فرانسه، لوی حمله امروز را «احمقانه» ارزیابی کرده، زیرا ممکن است وجهه اسرائیل را خدشه دار کند. اما، او حتی یک کلمه برای محکومیت یا اظهار تاسف نسبت به کشته شدگان به زبان نیاورد...
تنها پرسشی که امروز مطرح است، تخمین میزان بهائی است که دولت اسرائیل بخاطر این جنایت خواهد پرداخت. چرا که سازمان ملل متحد سال هاست ده ها قطع نامه صادر کرده است (۳) (و اسرائیل آنها را نقض کرده است)، اتحادیه اروپا متون بی شماری را به تصویب رسانده که از اسرائیل دعوت می کنند تا به حقوق بین المللی احترام بگذارد یا حتی به حقوق انسانی، مثلا با شکستن تحریم غزه. هیچکدام از این مصوبات در عمل به اجرا در نیامده اند. برعکس، اتحادیه اروپا و ایالات متحده به اسرائیل پاداش هم می دهند.
شاهد این مدعا پذیرش عضویت اسرائیل در «سازمان همکاری و توسعه اقتصادی» (OCDE) در هفته گذشته و دیدار بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل از فرانسه برای رسمیت بخشیدن به آغاز حضور این کشور است. همان طوری که در اطلاعیه «انجمن همبستگی فرانسه- فلسطین» (AFPS) در تاریخ ۳۰ آوریل ۲۰۱۰ آمده است: «عضویت اسرائیل در سازمان همکاری و توسعه اقتصادی، ضربه ای است برای صلح!» (۴). این عضویت به منزله تایید انضمام کرانه باختری و جولان به «محدوده» اسرائیل است. حمله اسرائیل به ناوگان صلح چند روز پس از آن نشان می دهد که این دولت حسن نظر یادشده را بمنزله چراغ سبزی جهت دست یازیدن به هر عملیاتی می داند.
در دسامبر ۲۰۰۸، رویداد مشابهی رخ داده بود. در آن هنگام، اتحادیه اروپا تصمیم به «ارتقای» روابط دوجانبه با اسرائیل گرفت (۵). تصمیم یاد شده امتیازاتی به دولت اسرائیل می داد که اتحادیه اروپا فقط برای قدرت های بزرگ قائل بود. چند روزی از آن رویداد نگذشته بود که تانک های اسرائیلی به سرزمین غزه یورش برد و در کمال مصونیت از هر گونه مجازاتی، مرتکب «جنایت های جنگی» و حتی «جنایت علیه بشریت» شد.
ریچارد فالک، فرستاده ویژه سازمان ملل به سرزمین های اشغالی فلسطین، در لوموند دیپلماتیک (مارس ۲۰۰۹) مقاله ای نوشت با عنوان «ضرورت بازخواست از مسئولین تجاوز به غزه» (۶). چند ماه بعد، کمیسیون سازمان ملل به ریاست ریچارد گلدستون، قاضی جنوب آفریقائی جمعبندی خود را اعلام کرد (۷). گزارش او اسرائیل را بشدت محکوم می کرد، هر چند که حماس را نیز نادیده نمی گرفت. این گزارش تایید می کرد که ارتش اسرائیل آتش بس را نقض کرده و از جنایات آن پرده بر می داشت. گزارش گلدستون گزارش های متعددی را که عفو بین المللی (۸) و سازمان دیده بان حقوق بشر منتشر کرده بودند، تایید می کرد.
این گزارش ها به اتخاذ هیچ مجازاتی علیه حکومت اسرائیل نیانجامید. یکی از بهانه هائی که برای پرده پوشی و توجیه بی ارادگی پیش کشیده شد، ادعای وجود بررسی های جدی در اسرائیل بود. در حالی که شارون ویل، حقوقدان اسرائیلی با استدلال آن را رد می کند (لوموند دیپلماتیک، سپتامبر ۲۰۰۹) (۹)، در مقاله ای با عنوان «از غزه تا مادرید، ترور حساب شده صلاح شهاده».
از سوی دیگر، در اسرائیل شاهد یورش بی سابقه ای به سازمان های دفاع از حقوق بشر، چه اسرائیلی و چه بین المللی هستیم. در این کشور، این سازمان ها را، پس از تهدید ایران، حماس و حزب الله، مهم ترین تهدید استراتژیک علیه دولت تلقی می کنند. گروه هائی که از سوی حکومت و جناح راست افراطی حمایت می شوند، کارزاری تمام عیار برای بی اعتبار کردن آنان براه انداخته اند. نظیر «مونیتورسازمان های غیر دولتی NGO-Monitor (۱۰) که جنگی تبلیغاتی برای توجیه آن چه غیرقابل توجیه است به پیش می برد. (به مقاله دومینیک ویدال «دروغ هر چه بزرگ تر باشد...» (لوموند دیپلملتیک، فوریه ۲۰۰۹ مراجعه کنید).(۱۱). آیا باید در شگفت بود که سربازان اسرائیلی مددکارانی را که تلاش می کنند به غزه آذوقه برسانند، «تروریست» خوانده و چون تروریست ها با آنان رفتار کنند؟
آیا مصونیت اسرائیل از مجازات همچنان ادامه خواهد یافت یا برخی دولت ها تصمیم دقیقی برای مجازات اسرائیل اتخاذ خواهند کرد تا به دولت اسرائیل ( و همچنین مردم آن) بفهمانند که این سیاست ، سرکوب و اشغال بهائی دارد که باید بپردازند؟
دولت فرانسه، می تواند در چارچوب اتحادیه اروپا به شرکایش پیشنهاد کند تا پیمان همکاری با اسرائیل را به اتکای ماده ۲ معلق کنند. این ماده به صراحت می گوید که اسرائیل موظف به حفاظت از حقوق انسانی است. به مقاله ایزابل آوران، «مسامحه اتحادیه اروپا در برابر اسرائیل» در سایت لوموند دیپلماتیک مراجعه کنید. (۱۲)
هم اکنون، فرانسه می تواند بدون این که معطل شرکای اروپائی اش شود، تصمیم مقتضی اتخاذ کند (۱۳)
ابتدا، برای وادار کردن اسرائیل به احترام به حقوق و تصمیمات اتحادیه اروپا، کارزاری برای تعیین مبداء محصولات اسرائیلی وارداتی در فرانسه براه انداخته و واردات محصولات مستعمره های اسرائیلی را ممنوع کند (و نه فقط اختصاص عوارض گمرگی به آن ها)؛
سپس، تاکید کند که استقرار شهرک های استعماری در سرزمین های اشغالی غیر قابل قبول است و ساکنان این شهرک ها برای مسافرت به فرانسه به ویزا نیاز دارند. با مراجعه به نشانی داوطلبان سفر به فرانسه این امر عمل ساده ای است؛
سرانجام، فرانسه اعلام کند که شهروندان فرانسه که در اسرائیل به خدمت نظام وظیفه در می آیند، حق خدمت در سرزمین های اشغالی را ندارند. شرکت آنان در عملیات نظامی اشغالگرانه مستوجب تعقیب قضائی شود.
برنارکوشنر، وزیرخارجه اعلام کرد که در میان کشته شدگان در کشتی ها، فرانسوی نبوده است. اما، آیا او او مطمئن است که هیچ شهروند فرانسوی در میان مسئولان جنایت وجود ندارد؟
-----
عنوان اصلی مقاله:
Israël, l’impunité jusqu’à quand ?, Par Alain GRESH, 31 mai 2010

http://blog.mondediplo.net/2010-05-31-Israel-l-impunite-jusqu-a-quand
------
پاورقی ها:
1 -
http://www.haaretz.com/news/diplomacy-defense/bernard-henri-levy-i-have-never-seen-an-army-as-democratic-as-the-idf-1.293087?localLinksEnabled=false
2 - http://blog.mondediplo.net/2009-01-10-Liberer-les-Palestiniens-des-mensonges-de-Bernard
3 - http://www.monde-diplomatique.fr/2009/02/A/16775
4 - http://www.palestine-solidarite.org/communique.afps.300410.htm
5 - http://ir.mondediplo.com/article1345.html
6 - http://ir.mondediplo.com/article1416.html
7 - http://blog.mondediplo.net/2009-09-16-Gaza-crimes-de-guerre-crimes-contre-l-humanite
8 - http://blog.mondediplo.net/2009-07-05-Le-rapport-d-Amnesty-International-sur-la-guerre
9 - http://ir.mondediplo.com/article1460.html
10 – http://www.ngo-monitor.org/index.php
11 - http://ir.mondediplo.com/article1385.html
12 – http://www.monde-diplomatique.fr/carnet/2009-06-25-UE-Israel
13 - http://blog.mondediplo.net/2010-04-06-Trois-suggestions-a-Bernard-Kouchner



-------------------------------------------------------------------------------------------------
کانون مدافعان حقوق کارگر درباره آخرین حمله ضد انسانی ارتش اسرائیل

کارگران ایران، کارگران فلسطین، کارگران همه جهانهمراه و هم دل با همه مردم آزادی خواه جهان اندوهگین و خشمگین شده ایم. چنان که می دانید، نیروهای ویژه ارتش اسرائیل در تاریخ 10 خرداد امسال( 1389) به طور غافلگیرکننده و وحشیانه به کشتی حامل کمک های انسان دوستا...نه حمله ور شدند. در این حمله شماری از صلح طلبان جهان کشته و ده ها تن زخمی شدند و کشتی توسط ارتش نژادپرست اسرائیل تصرف شد. کسانی در این حمله کشته و زخمی شدند که برای مردم غزه- که سه سال است در محاصره ارتش اسرائیل هستند و محروم از غذا و آب و دارو و بهداشت و آموزش به سر می برند- کمک های محدودی را حمل می کردند. مردم فقیر و کارگران رنجدیده غزه در مقابل چشمان حیرت زده جهانیان شاهد حمایت ضمنی دولت های غرب سرمایه دار از اسرائیل و بی توجهی آنان نسبت به این جنایت بودند. دولت نژادپرست اسرائیل که از هر فرصتی برای نسل کشی فلسطینیان استفاده کرده است، این بار نیز فرصت را در این حرکت غیرانسانی خود غنیمت شمرده و به صلح طلبان جهانی حمله کرده و شماری از آنان را به قتل رسانده است.مردم فلسطین که زیر فشار خونبار اسرائیل اند، به مرحله ی بحران بی سابقه ای رسیده اند. دولت های مرتجع با همکاری سازمان های وابسته فلسطینی و کشورهای مداخله جو، برای تثبیت قدرت خود، زندگی این مردم را دستمایه ی منافع خود می کنند. اراده و مقاومت مردم و همدلی بین المللی به تنهایی برای جلوگیری از فاجعه نسل کشی کافی نیست. به نظر ما باید کارگران، روشنفکران و همه ی آنان که از ستم حکومت های جبار رنج می برند، مبارزه جدی و پیگیر در برابر این گونه جنایت بین المللی و کشتار را در دستور دائمی کار مبارزاتی خود قرار دهند و در این راه فقط از اراده مردم فلسطین و جنبش مستقل آنان حمایت کنند.کانون مدافعان حقوق کارگر در ایران، ضمن محکوم کردن قاطعانه ی این ددمنشی، بار دیگر پیوند و همراهی خود را با مبارزان فلسطین به ویژه کارگران، معلمان، کارکنان خدمات اجتماعی و بهداشتی اعلام می دارد. ما در غم خانواده و یاران مصیبت دیدگان ترکیه ای و همه زخمی شدگان و آسیب دیدگان این فاجعه شریکیم و آرزو می کنیم روزی بتوانیم همراه با همه ی ستمدیدگان، آرمان و اراده ی مستقل و آزادی خواهانه مردم تحت ستم نظام سرمایه داری را بر جهان حاکم گردانیم.

کانون مدافعان حقوق کارگرتهران- 13 خرداد