این جنگ فقط علیه حماس نیست. این یک جنگ استعماری ۷۵ ساله است

جنگ اسرائیل و فلسطین: این جنگ فقط علیه حماس نیست. این یک جنگ استعماری ۷۵ ساله است
امیله بدارین
میدل ایست آی
ترجمه مجله هفته
در ۳۰ اکتبر، دادستان دیوان بینالمللی کیفری (ICC) به حمله بزرگ اسرائیل به فلسطین پس از حمله سه هفته قبل به رهبری حماس واکنش نشان داد.
دادستان کریم خان گفت: «از ۷ اکتبر، من تلاشهای خود را برای پیشروی به مکانهایی که در اسرائیل جنایات رخ داده است، تشدید کردهام تا با خانوادههایی دیدار کنم که عزادار هستند، در ترس زندگی میکنند، انگار زمان در یک لحظه دردناک بسیار ایستاده است، منتظر عزیزان خود هستند، نگران هستند … و برای بازگشت آنها دعا می کنند.»
پس از این بیانیه احساسی، او عجله کرد تا اضافه کند که «من تمام تلاش خود را برای ورود به منطقه باریکه غزه انجام دادهام، اما امکانپذیر نبوده است».
هر چقدر هم دادستان ICC تلاش می کرد تا به هر دو ملت بپردازد و توجه نشان دهد، پایه های نژادی و استعماری حقوق بین الملل و نهادهای بین المللی تلاش هایش را تحت الشعاع قرار داد و رنج فلسطین را در بهترین حالت به عنوان ثانویه نشان داد.
او تأکید کرد که دفتر خان «یک تحقیق در حال انجام با صلاحیت برای فلسطین دارد که به سال ۲۰۱۴ برمی گردد». نمی توان از خود نپرسید که چگونه ICC موفق شد روسیه را ظرف یک سال از جنایات جنگی در اوکراین مقصر بداند و حکم بازداشتی علیه ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه صادر کند، اما پس از نه سال به نظر می رسد هیچ عجله ای برای تکمیل تحقیق در مورد جنایات جنگی مکرر اسرائیل و قرار دادن مجرمان در برابر عدالت وجود ندارد.
رهبری اسرائیل قصد خود را برای مجازات جمعی و پاکسازی قومی فلسطین اعلام کرده است. وزیر دفاع اسرائیل، یوآو گالانت، فلسطین را «حیوانات انساننما» خواند و وعده داد که «همه چیز را نابود کند».
دادستان ICC در سخنرانی خود به «نمونه کتابی از نسل کشی» که توسط کریگ موخیبر، یک مقام ارشد حقوق بشر سازمان ملل که اخیراً به دلیل بیعملی سازمانش استعفا داد، ذکر شده بود، اشاره نکرد.
در عوض، خان دوباره تحریفهای غربی خارج از متن از «جنگ اسرائیل با حماس» را که فلسطین «نمیخواهد درگیر آن باشد»، تکرار کرد و تلویحاً اشاره کرد که هزاران قربانی فلسطین به عنوان خسارات جانبی «درگیر در خصومتها» شدهاند.
دههها تبعید
در واقعیت، اسرائیل دهههاست که با ملت فلسطین جنگ میکند و سعی میکند آن را از سرزمین خود بیرون کند. با یا بدون حماس (یا فتح، جهاد اسلامی و سایر جنبشهای مقاومت)، ملت فلسطین از اواخر قرن نوزدهم در برابر استعمار کشور خود توسط صهیونیستهای اروپایی مقاومت کرده است.
یکی از اولین موارد مستند مقاومت فلسطین در سال ۱۸۸۶ رخ داد، زمانی که کشاورزان فلسطین از ملابیس و الیهودیه از اینکه زمین خود را از صهیونیستهای ساکن پتاه تیکوآ بگیرند، خودداری کردند.
یوسف الخالدی، سیاستمدار برجسته فلسطینی و شهردار سابق اورشلیم، پیشبینی دقیقی از مبارزه ضد استعماری داشت. در سال ۱۸۹۹، الخالدی به تئودور هرتسل، پدر سیاسی صهیونیسم، را به شدت هشدار داد که ملت فلسطین هرگز با تلاش صهیونیستها برای کنترل فلسطین و تبدیل شدن به «اربابان»، کنار نخواهد آمد، بلکه مقاومتی سرسختانه خواهد کرد.
نه دادستان دیوان کیفری بینالمللی و نه اکثر دولتهای غربی به تاریخ استعماری که شرایط جهانی کنونی را شکل میدهد، علاقهمند نبودهاند. اسرائیل و متحدانش تلاشهای قابل توجهی انجام دادهاند تا این تاریخ را سرکوب و خفه کنند. آنها حتی تا آنجا پیش رفتند که خواستار استعفای آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل، شدند زیرا او اشاره کرده بود که حمله حماس “در خلاء اتفاق نیفتاده است”.
این فضای بیمارگونه و نسلکشانه با مشارکت مستقیم دولتهای غربی تشدید شده است.
با ارائه تصویری سادهشده از این درگیری به عنوان یک درگیری بین اسرائیل و حماس، پارامترهای عدالت با مواضع سیاسی رسمی اروپا و آمریکا هماهنگ میشود و به این ترتیب، پاکسازی قومی و نسلکشی امکانپذیر میشود. چنین سادهسازی و بیتاریخیسازی، سؤالات اساسی مربوط به ساختارهای استعماری استقرار اسرائیل و ایدئولوژی صهیونیستی که اقدامات خشونتآمیز علیه فلسطینیها را شکل میدهد، را نادیده میگیرد.
این اقدامات با مشارکت فعال یا سکوت نهادهای بینالمللی از زمان انتشار اعلامیه بالفور بیش از یک قرن پیش، تقویت شده است.
اگر چیزی باشد، وقایع هفتم اکتبر تنها ریشههای اساسی این درگیری را برجسته کردهاند – یعنی صهیونیسم استعماری اروپایی، نژادپرستی و تلاش برای از بین بردن جمعیت بومی فلسطین. هرتسل در سال ۱۸۹۵ اظهار داشت که مهاجران یهودی باید فلسطینیها را “از مرز بیرون کنند” و خاطرنشان کرد که این پاکسازی قومی باید “با احتیاط و ظرافت” انجام شود.
امروز، اسرائیل، ایالات متحده و سایر کشورهای اروپایی صراحتاً در مورد امکان اسکان مجدد فلسطینیها از نوار غزه به سینای مصر بحث میکنند، در حالی که جوامع در کرانه باختری اشغالی و اورشلیم طی دههها تحت پاکسازی قومی مداوم قرار داشتهاند – مسئلهای که مهاجران یهودی سعی در تسریع آن دارند در حالی که توجه جهان به نوار غزه معطوف است.
پیشزمینه آماده شده است
پاکسازی قومی فلسطین به طور جداییناپذیری با ساختارهای نژادپرستانه صهیونیسم مرتبط است که از سوی اروپا و ایالات متحده حمایت بیامان دریافت میکند. پاکسازیهای قومی و نسلکشی حوادثی ناگهانی نیستند؛ آنها با علامتگذاری هدفمند نژادی و برنامهریزی فضایی و نظامی همراه هستند.
نژادپرستی که در سال ۱۹۴۸ پایهگذار سلب مالکیت از فلسطینیها، اخراج صدها هزار نفر از آنها و تخریب شهرها و روستاهایشان بود، تا به امروز ادامه دارد. روایت صهیونیستی همه فلسطینیها را به عنوان تهدیدی جمعیتی برای دولت اسرائیل میبیند.
این نژادپرستی با برنامهریزی دقیق فضایی مرتبط است که هدف آن متمرکز کردن جمعیت فلسطینی در حصارکشیها و مناطق غیرمتصل در کرانه باختری اشغالی، نوار غزه و محلههای محصور در داخل اسرائیل است.
اگرچه فلسطینیها از اردن تا مدیترانه اکثریت جمعیت را تشکیل میدهند، اما حق اساسی آنها برای خودتعیین به آنها داده نشده است و آنها در حدود ۱۵ درصد از کشور تحت اشکال مختلف حاکمیت اسرائیلی محدود شدهاند که از اشغال نظامی در کرانه باختری تا محاصره و بمباران در نوار غزه متغیر است.
در حالی که خواستهها برای تسریع پاکسازی قومی از ۷ اکتبر به بعد بلندتر شدهاند، اما قبلاً در داخل نهادهای سیاسی و نظامی اسرائیل مطرح شده بودند، با درخواستهایی برای یک نکبه دوم و “محو” روستاهای فلسطینی.
حمله کنونی به نوار غزه بخشی از این “نسلکشی تدریجی” است – یک فاجعه مداوم که فلسطینیها در سراسر کشور با مقاومت و استقامت مصمم به آن پاسخ دادهاند.
طراحی نظم ژئوپلیتیکی
مهم است که پویایی قدرت استعماری را که در حقوق بینالملل و نهادهای بینالمللی ریشه دارد، به رسمیت بشناسیم که به طور فعال نظم حقوقی و ژئوپلیتیکی جهانی را بر اساس تفاوتهای نژادی اروپامحور و منافع استعماری شکل داده است و ملتهای بومی را از سرزمین و حق خود بر دفاع از خود محروم کرده است. چنین تمایزاتی در حال حاضر برای توجیه جنگ و پاکسازی قومی در غزه استفاده میشود.
این مفاهیم به اشکال مختلف و تجلیهای مختلف ادامه دارند. در دیدگاه رسمی غربی معاصر، جهان غیرغربی در “جنگل” وجود دارد، همانطور که رئیس سیاست خارجی اتحادیه اروپا سال گذشته بیان کرد.
ساختار اروپایی-استعماری عمیقاساس که نظم بینالمللی را نفوذ میکند، از سال ۱۹۴۸ امکان سلب مالکیت و پاکسازی قومی فلسطینیها را فراهم کرده و آن را تأیید کرده است.
چنین نامگذاریهایی نه تنها به صورت تحقیرآمیز استفاده میشوند، بلکه برای دستیابی به اهداف عینی نیز استفاده میشوند: برای توجیه خشونت استقرارگران به عنوان دفاع از خود و برای محروم کردن غیراروپاییها – که به عنوان ساکنان اولیه جنگل دیده میشوند – از سرزمین و منابع خود.
امروز، این اصطلاحات به دلایل مشابهی برای فلسطینیان اعمال می شوند: تا آنها را از کشورشان محروم کنند، نسل کشی و پاکسازی قومی علیه آنها را توجیه کنند و به آنها حق و ابزار دفاع از خود در برابر استعمار اسرائیلی را ندهند.
این فضای بیمارگونه نسل کشی با مشارکت مستقیم دولت های غربی، که شرایط دیپلماتیک لازم را فراهم کرده و به اسرائیل سلاح، سرمایه، اطلاعات اطلاعاتی و حمایت رسانه ای داده اند، تشدید شده است.
آمریکا و اکثر دولت های اروپایی همچنان اسرائیل را تشویق کرده اند، حتی اگر نیروهای مسلح آن کنوانسیون های ژنو را نقض کنند، زیرا می دانند که چنین قوانینی معمولاً توسط و برای مرد سفیدپوست ساخته می شوند. همانطور که حقوقدان آنتونی آنگی خاطرنشان کرد، “ساختارهای اساسی استعمار” در همه مدارس بزرگ حقوق بین الملل نهفته است.
ساختار اروپایی-استعماری عمیقاً ریشه دار که نظم بین المللی را نفوذ می کند، از سال ۱۹۴۸ مصادره و پاکسازی قومی فلسطینیان را امکان پذیر و تأیید کرده است. این یک جنگ بین اسرائیل و فلسطین نیست، بلکه ادامه خشونت استعمار نشینی است که هدف آن اخراج جمعیت بومی فلسطین از کشورشان است.
دیدگاه های بیان شده در این مقاله نظر نویسنده است و لزوماً سیاست تحریریه میدل ایست آی را منعکس نمی کند.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر